پژوهش در شرح دعاي سمات
محمّدرضا
زادهوش
|
لمعات2 در شرح دعاي سمات، سيّدابوالقاسم دهكردي اصفهاني (1234-1313ش)، |
|
مجيد جلاليدهكردي (1348ش- )،
قم: دفتر
تبليغات اسلامي (ش1297)، چاپ اوّل |
|
پاييز 1385ش؛ چاپ دوم زمستان 1385ش، 319ص، وزيري، 3200 تومان. |
علاقه بنده حقير به دعاي سمات، شوق مطالعه شروح به جامانده از ادعيه، ارادت پيشينم به شارح دعا و نيز مشاهده بعضي نابسامانيها در نسخه چاپي باعث شد تا پس از مشاهده چاپ تحقيقي حاضر، ساعاتي را دور از زادگاهم به كتابخانه مسجد اعظم در جوار حرم ملكوتي حضرت معصومه(س) به
مطالعه اصل
نسخه خطّي
شرح دعاي سمات بپردازم، و تفاوتهاي آن با چاپ حاضر را در گوشهاي يادداشت كنم كه اكنون گزيدهاي از آن يادداشتها در اين مقال، ذكر ميشود.
گفتني است كه اگر حسّاسيّتي در ذكر چند مورد از اغلاط كتاب ميبينيد، به چند سبب است:
1. حسّاسيت كتاب از آن جهت كه براي نخستين بار به چاپ ميرسد و امكان دارد تا سالها همين يك چاپ از آن مورد رجوع باشد.
2. انتشار كتاب توسّط ناشر معتبر كه در حقيقت، عذر و بهانهاي به علّت دسترسي كامل و كافي به امكانات براي توليد يك اثر بينقص را ندارد.
3. حسّاسيت متن كتاب به سبب اشتمال بر اذكار و ختومات و غرايبي كه اختراع مؤلّف است، و در نتيجه براي نخستين بار به خواستاران و مشتاقان عرضه ميشود.
4. وجود مخاطبان در دو گروه عمومي و تخصّصي (طلاّب و دانشجويان).
5. انجام كار توسّط محقّقي كه دانشآموخته حوزهاند، و انجام گرفتن كارهاي چاپ و تأييد كتاب در متن حوزه علميّه قم و امّالقراي تشيّع.
6.
نزديك بودن
زمان زندگي
شارح و درنتيجه تأليف و كتابت كتاب در زماني نه چندان دور، كه كار تصحيح را آسان كرده است.
بارقههاي تابنده واژههايي كه بر زبان توانمند معصومان ـ عليهم صلواتاللّه ـ روان شده است فروغي تابناك دارد.
دعاي سمات نيايشي از اين دست است.
علاوه بر درج دعاي سمات در كتابهاي گوناگون ادعيه و مفاتيحالجنان، و چاپ آن در بسياري از منتخبات و گزيدههاي فراهم آمده از كتاب شريف مفاتيحالجنان و ديگر كتب ادعيه ميتوان به چاپهاي مستقلّي از اين دعا نيز اشاره داشت:
1.
ترجمه دعاي
سمات.
مترجم: محمّدباقر مجلسي (م1110ق).3
پايان تأليف: 1109ق.
نسخه: 1) كتابخانه شخصي سيّدآغا تستري در نجف، بدون شماره.
2.
دعاء السّمات.
چاپ: در پايان جمال الاسبوع، به تحقيق جواد قيّومي، قم: آفاق، چاپ اوّل 1371ش، صص321-324.
3.
دعاي سمات.
مترجم: مهدي الهي قمشهاي (1280-1350ش).
چاپ: به خطّ محمّدحسن موسوي آلطعمه، [بيجا: بينا، بيتا]، 32ص، جيبي.
4.
دعاي سمات.
چاپ: تهران: كانون انتشارات شهيد شريعت، 1374ش، 32ص، جيبي؛ 1375ش، 32ص، جيبي و... .
5.
دعاي سمات.
چاپ: قم: بنيسي، چاپ اوّل، 32ص، جيبي؛ چاپ دوم 1380ش، 32ص، جيبي.
6.
دعاي ندبه
و دعاي سمات.
مترجم: [مهدي الهي قمشهاي (1280-1350ش)].
چاپ: قم: نشاط، 1378ش، 64ص.
7.
منتخب ادعيه (دعاي عديله صغير و دعاي سمات و زيارت جامعه كبيره).
نسخه: 1) كتابخانه ملّي تهران، شماره 119.
شروح دعاي سمات
قديمترين ترجمه از دعاي سمات توسّط محمّدباقر مجلسي (م1110ق) در
سال 1109ق
انجام يافته
كه نسخه خطّي آن در كتابخانه شخصي سيّدآغا تستري در نجف بوده است.4
كهنترين شرح دعاي سمات نيز صفوة الصّفات5 في شرح دعاء السّمات از ابراهيم بن علي كفعمي6
(820-905ق) است
كه در شعبان 875ق پايان يافته است؛ ديگر شروح دعا عبارتاند از:
1.
آب حيات
در شرح دعاي سمات.
تأليف: عبدالرّسول بن محمّد مدني كاشاني.
پايان تأليف: 1352ق.
چاپ: كاشان، [بينا]، 1362ق.
2.
انيس الطلاّب.
تأليف: محمّدجعفر بن محمّدعلي بن محمّدباقر بهبهاني حائري كرمانشاهي (م1254ق).
پايان تأليف: 1235ق.
در مجلّد دوم اين كتاب سي فائده در شرح دعاي سمات و... آمده است.7
3.
خلاصة الدّعوات في شرح دعاء سمات.
تأليف: سيّدمحمّدمهدي بن جعفر موسوي تنكابني.8
4.
درّ منثور
در شرح دعاي شبّور.
شارح: مجهول.
نسخه: 1) كتابخانه آيتاللّه مرعشي، شماره 2395.
5.
دعاي كميل
و ادعيه ديگر.
گردآورنده و شارح: مجهول.
نسخه: 1) كتابخانه ملّي تهران، شماره 43؛ در پايان اين نسخه شرح مختصر دعاي سمات آمده است.
6.
روائح النّسمات در شرح دعاي سمات.
شارح و مترجم: سيّدمحمّدحسن بن علي ميرجهاني جرقويهاي اصفهاني (م1413ق).9
چاپ: به مساعدت نصراللّه سبوحي، تهران: چاپخانه پيروز، 1374ق / 1333ش، 13+ل+471ص، خشتي، مصوّر.
7.
شرح ادبي
بر دعاي سمات.
مترجم و مؤلّف: مجتبي علوي.
چاپ: [بيجا]، مؤلّف، [1368ش]، 88ص.
8.
شرح دعاء
السّمات.
شارح: محمّدباقر مجلسي (م1110ق).
چاپ: در بحارالانوار، جلد دعا.
نسخه: 1) كتابت علي كاشف الغطاء (م1350ق) به
صورت مستقلّ،
موجود در كتابخانه شخصي كاتب، بدون شماره؛ 2) به
همراه شرح
دعاي مشلول
از محمّدسليم آملي.10
9.
شرح دعاء
السّمات.
شارح: حسن بن محمّدباقر قرهباغي.
پايان تأليف: 1261ق در نجف.
آغاز: «الحمدللّه الّذي جعل الدّعاء سبيّاً للاجابة، و صير الاستغفار موجباً للانابة...».
نسخه: 1) كتابخانه آيتاللّه مرعشي، به خطّ شارح.11
10.
شرح دعاء
السّمات.
شارح: سيّدابوالقاسم بن محمود قافلهباشي قزويني تقوي (1301-1359ق).
11.
شرح دعاء
السّمات.
شارح: درويشعلي بن حسين بغدادي حائري (م1277ق).
ناقص، تا «و جعلت رؤيتها لجميع النّاس مرءً واحداً».
نسخه: 1) كتابخانه شخصي محمّدآغا تهراني، بدون شماره.12
12.
شرح دعاء
السّمات.
شارح: سيّدكاظم بن اميرقاسم رشتي كربلايي (1212-1259ق).13
پايان تأليف: 5 شعبان 1238ق، به نام ملاّ اصغر نيشابوري.
نسخهها: 1ـ3) كتابخانه مسجد اعظم قم، شمارههاي 479، 773، 803؛ 4) كتابخانه آستان حضرت شاهچراغ(ع)، شماره 1224؛ 5-6) كتابخانه مركزي آستان قدس رضوي، شمارههاي 8856، 11287؛ 7) كتابخانه آيتاللّه محمّدمهدي فاضل خوانساري، شماره 231.
13.
شرح دعاء
السّمات.
شارح: محمّد بن باقر حسيني.
نسخه: 1) كتابخانه مجلس شوراي اسلامي، رساله اوّل از مجموعه شماره 4261.
14.
شرح دعاء
السّمات.
شارح: سيّدمحمّدجعفر طباطبايي شولستاني.
پايان تأليف: ربيعالثّاني 1113ق.
نسخه: 1) كتابخانه شخصي آيتاللّه سيّدحسن صدر در كاظميّه، بدون شماره.14
15.
شرح دعاء
السّمات.
شارح: محمّدعلي بن عبداللّه علياري تبريزي (م1327ق).15
16.
شرح دعاء
السّمات.
شارح: محمّدتقي سمناني.
نسخه: 1) كتابخانه ملّي ملك، شماره 2498.
17.
شرح دعاء
السّمات.
شارح: محمّد عاملي.
نسخه: 1) كتابخانه آيتاللّه مرعشي، شماره 2396.
18.
شرح دعاء
السّمات.
شارح: محمّدصالح بن محمّدباقر قزويني روغني.16
نسخهها: 1) كتابخانه آيتاللّه مرعشي، شماره 4908؛ 2) كتابخانه شخصي مرتضي رشتي، بدون شماره.
19.
شرح دعاء
السّمات.
شارح: محمّدابراهيم بن عبدالوهّاب سبزواري اسراري (1291ق-؟).17
پايان تأليف: 1350ق.
چاپ: در پايان جمال الاسبوع.
20.
شرح دعاء
السّمات.
شارح: محمّدباقر مجلسي.18
21.
شرح دعاء
السّمات.
شارح: محمّدحسن بن علي اصفهاني.
چاپ: [بيجا: بينا]، 1373ق.
22.
شرح دعاء
السّمات.
شارح: محمّدعلي بن نصيرالدّين مدرّس چهاردهي رشتي نجفي (م1334ق).19
نسخهها: 1) كتابخانه مركزي آستان قدس رضوي، شماره 9353؛ 2) كتابخانه شخصي مرتضي بن محمّد چهاردهي، بدون شماره.
چاپ: ترجمه و شرح دعاي سمات، تلخيص عطاءاللّه تديّن، تهران: فراهاني، 1350ش، 211ص.
23.
شرح دعاء
السّمات.
شارح: محمّدمؤمن بن علينقي.
نسخه: 1) كتابخانه آيتاللّه مرعشي، شماره 2821.
24.
شرح دعاء
السّمات.
شارح: موسي بن مرتضي بن عبّاس (1317ق ـ؟).20
25.
شرح دعاء
السّمات.
شارح: هلالالدّين اسماعيل خويي.21
پايان تأليف: 1313ق.
نسخه: 1) در جليس الواحد و انيس الفارد از همو به صورت ناقص درج شده است.22
26.
شرح دعاء
السّمات.
شارح: مجهول.
نسخه: 1) كتابخانه شخصي هادي كاشفالغطاء، بدون شماره.23
27.
شرح دعاء
السّمات.
شارح: مجهول.
تدوين: محمّدهاشم هروي خراساني.
نسخه: 1) كتابخانه شخصي سيّدحسن خرسان در نجف، كتابت 1128ق، بدون شماره.24
28.
شرح دعاء
السّمات.
شارح: مجهول.
پايان تأليف: 17 رمضان 950ق.
آغاز: «نحمدك و ندعوك في السرّاء و الضرّاء، فنسئلك و نرجوك الاجابة في الضرّاء...».25
29.
شرح دعاء
السّمات.
شارح: فاضل ميبدي.
30.
صفوة الصّفات26 في شرح دعاء السّمات.
شارح: ابراهيم بن علي كفعمي27 (820-905ق).
پايان تأليف: شعبان 875ق.
نسخهها: 1) كتابخانه مجلس شوراي اسلامي، رساله اوّل از مجموعه شماره 12459؛ 2) كتابخانه مركزي آستان قدس رضوي، رساله دوم از مجموعه شماره 826، كتابت 1324ق؛ 3) كتابخانه عمومي آيتاللّه حكيم در نجف، شماره 185؛ 4) كتابخانه آيتاللّه مرعشي، شماره 2787، كتابت 992ق؛ 5) كتابخانه آيتاللّه مرعشي، رساله اوّل از مجموعه شماره 3917، كتابت 1383ق؛ 6) كتابخانه ملّي ملك، رساله سوم از مجموعه شماره 1737، كتابت 1328ق؛ 7) كتابخانه شخصي آيتاللّه سيّد محمّدعلي روضاتي در اصفهان، بدون شماره؛ 8) كتابخانه شخصي ملاّمحمّدعلي خوانساري در نجف، بدون شماره؛ 9) كتابخانه شخصي ملاّصالح جزائري، بدون شماره.
آغاز: «الحمدللّه الّذي نطق ألسنتنا بلغة العرب العرباء، و نضد بها زبر العلماء و مصاقع البلغاء...».
31.
عناوين الجمعات في شرح دعاء السّمات.
شارح: علياكبر بن محمّدحسين نهاوندي مشهدي.28
چاپ: به خطّ شارح، [تهران: بينا]، سنگي، 1332ق، ناقص، تا «و بمشيّتك الّتي دان لها العالمون».
32.
كشف الحجاب
للدّعاء (عن
دعاء) المستجاب.
شارح: سيّدعبداللّه بن محمّدرضا شبّر حسيني حلّي كاظمي (م1242ق).29
پايان تأليف: 1241ق.
آغاز: «الحمدللّه الّذي علّت سمات جلاله من أن يعتريها نقص أو زوال...».
نسخه: 1) كتابخانه شخصي مؤلّف، بدون شماره.
33.
الكلمات الطيّبات في شرح دعاء السّمات.
شارح: محمّدرضا بن قاسم بن محمّد غراوي.30
34.
اللّمعات في شرح دعاء السّمات.
كتاب حاضر.
35.
مفتاح النّجاة في شرح دعاء السّمات.
شارح: آغامحمود بن محمّد بن محمّدعلي كرمانشاهي بن وحيد بهبهاني (م1269ق).31
پايان تأليف: 1260ق.
نسخهها: 1) كتابخانه مجلس شوراي اسلامي، رساله اوّل از مجموعه شماره 3254، كتابت نجفعلي انجداني در مدرسه مادر شاه تهران؛ 2) كتابخانه مركزي آستان قدس رضوي، شماره 3374؛ 3-4) كتابخانه آيتاللّه مرعشي، شمارههاي 2861، 7332؛ 5) كتابخانه شخصي ميرزاعلي شهرستاني در كربلا، بدون شماره؛ 6) به همراه شرح حديث البساط از
همو، موجود
در كتابخانه
شخصي احفاد
شارح در تهران، بدون شماره.
آغاز: «الحمدللّه الّذي لا يخيب من دعاه و لا يردّ من ناداه...».
36.
وسيلة النّجاة في شرح دعاء السّمات.
شارح: عبدالواسع بن علاّمي توني.32
نسخه: 1) كتابخانه آيتاللّه مرعشي، شماره 3917.
دهكردي يكي از شارحان دعا
سيّدابوالقاسم بن محمّدباقر حسيني علوي دهكردي اصفهاني در
نخستين روز
ماه رجب سال 1272قمري پا به جهان نهاد، و در دهم ربيعالاوّل 1284ق از دهكرد33 به چهارمحال آمد، و پس از تحصيل مقدّمات علوم حوزوي به اصفهان مهاجرت كرد.
وي در اصفهان از محضر بزرگاني همچون محمّد بن حاج محمّدابراهيم كلباسي مشهور به آقا ميرزاابوالمعالي، شيخ محمّدباقر نجفي، ميرزا محمّدحسن نجفي، حكيم ملاّاسماعيل دربكوشكي، ملاّ محمّدباقر فشاركي و
ديگراني چند راه را در مينوردد، و به فتح قلّه بلند اجتهاد نائل شده، و نمازهاي گذشته را قضا ميكند!34
مرحوم دهكردي در بيست و نه سالگي به نجف اشرف ميرود تا از محضر علماي بزرگ آن سامان همچون ميرزاي شيرازي، آخوند خراساني و ميرزاحسين نوري نيز توشه برگيرد، و آنگاه كه به تكميل علوم و معارف اسلامي نائل ميشود به اصفهان بازميگردد، و كمر همّت به تدريس و ارشاد ابناي روزگار ميبندد.
از اين زمان به مدّت چهل سال محفل درسش در مدرسه صدر بازار اصفهان برقرار شده، و بسياري از
فضلا و آيات عظام همانند امام خميني، بروجردي، سيّدشهابالدّين مرعشي نجفي، سيّدمحمّدرضا خراساني، بانوي مجتهده ايراني نصرتبيگم امينالتجّار اصفهاني، سيّدحسن چهارسوقي، مرتضي مظاهري، سيّدعبدالحسين طيّب، سيّدمحمّدتقي موسوي احمدآبادي، ملاّعلي ماربيني و دهها تن ديگر از برجستگان معارف و علوم ديني به محضرش شتافتند، و به دريافت اجازه اجتهاد و روايت از جانب او مفتخر شدند.
وي
علاوه بر مراتب علم و دانش، و تأليف و تصنيف35 و تدريس، خطيبي بارع و عارفي كبير بود كه حيات علمي را با سلوك عملي درآميخته، و در قلّههاي معرفت و خلوص اقامت گزيده بود؛ چنانچه هيچ زمان كرسي درس، وي را از منبر وعظ و ارشاد مردم و اقامه جماعت و حلّ و فصل امور مسلمين بازنداشت.
سرانجام وي در ششم شوّال 1353قمري36
پس از عمري تحصيل علم و معرفت و تقوي، و تربيت شاگردان در خور اقتدا در هشتاد و يك سالگي به ديدار معشوق شتافت، و پيكر پاكش ـ بر حسب وصيّت ـ به
مقبره زينبيّه
متعلّق به
زينب دختر امام كاظم(ع) كه
با پايمردي
همو احيا و بازسازي شده بود حمل، و در يكي از اتاقهاي محقّر سمت غربي صحن دفن شد تا خود تأييدي باشد بر راستين بودن اين امامزاده واجبالتّكريم كه در ردّ و قبول آن سخنها رانده، و مطالبي نگاشته بودند.37
حاصل تلاش علمي و عملي اين عالم بزرگ، به غير از مَلَكات نفساني و مقامات عرفاني و بركات و
خدمات پر ارج و گرانبهاي اجتماعي، و تربيت و برآوردن شاگرداني كه نام عدّهاي از آنان مذكور افتاد,38 به جايگذاري بيش از بيست و چهار اثر ارزنده در قالب تأليفات و رسائلي در موضوعات فقه و اصول، تفسير، حديث، اخلاق و عرفان است كه بخش بيشتر آنها هنوز به چاپ نرسيده است. كتاب حاضر، يكي از آثار ارزنده مرحوم دهكردي است كه براي نخستين بار به چاپ ميرسد.
شرح دهكردي بر سمات، شرحي است كامل، تفصيلي، تحقيقي و موشكافانه بر دعاي شريف سمات كه از سر دقّت، و به قلم مرحوم آيتاللّه سيّدابوالقاسم دهكردي به نگارش در آمده، و از آن جهت كه بخشهاي گوناگون اين شرح زير عنوان «لمعه» آمده، شارح محترم، آن را لمعات في شرح دعاي سمات39
نام نهاده
است.
شارح، در هر لمعه، ابتدا فقراتي از دعا را نقل كرده، و پس از ارائه ترجمه فارسي آنها به تجزيه و تركيب صرفي و نحوي و بررسي نقش كلمات در جمله پرداخته، و آنگاه معاني گوناگون هر كلمه را با استفاده از معاجم، فرهنگهاي لغت و قاموسها تبيين كرده، و ريشه هر كلمه را با تحقيقات زبانشناسانه مورد مطالعه قرار داده است.
سپس به شرح دعا با توجّه به منابع كهن و آيات قرآني و روايات شيعي روي ميآورد، و به مناسبت، حكايتهايي را ذكر ميكند، و يا از اشراقات خويش و خاطرات شهودي و مكاشفات شخصي، سخن ميراند.
مؤلّف، مطالب خويش را گاه به زبان فارسي، و گاه به زبان عربي در قلم آورده، و نقل قولها و احاديث را نيز به همان زبان عربي و بدون ترجمه باقي گذارده است؛ پس در حقيقت، نثر او را به خاطر اختلاط اين دو زبان، بايد «ملمّع» بدانيم. سبب انتخاب اين روش توسّط او علاوه بر طبعآزمايي در زمينه عربينويسي، پنهان داشتن رموز و اسراري است كه در زمينههاي عرفاني بر آن دست يافته، و در رساله خويش درج كرده است.
پايان نگارش اين شرح ـ چنانچه در پايان نسخه مورد استفاده در اين چاپ آمده ـ ، هيجدهم شعبان سال 1336ق40 است، امّا در مصادري ديگر، پايان اين تأليف را به سال 1349ق نيز ذكر كردهاند41 كه البتّه با عنايت به نسخه خطّي موجود، اشتباه مينمايد.
منبع اصلي مؤلّف در شرح دعاي سمات، كتاب صفوةالصّفات از مرحوم كفعمي است كه تاكنون به چاپ نرسيده است. خوشبختانه محقّق كتاب، بر عكسي از نسخهاي خطّي از اين شرح دست يافته و تشابهات و اختلافات و اقتباسها را در پاورقيها منعكس كرده است.
از طرفي، شرح دهكردي بر دعاي سمات، خود به عنوان شالوده كارِ شادروان آيتاللّه محمّدحسن ميرجهاني در تأليف كتاب روائحالنّسمات در شرح دعاي سمات42 قرار گرفته است كه متأسّفانه در تحقيق حاضر كمتر از آن سخن رفته است.
1. كتابخانه مسجد اعظم قم، شماره43 345
كه نگارنده
اين سطور از روي آن عكسبرداري كرده است. خطّ ثلث متوسّط، 18 سطري، ركابهدار، 98ص، با حواشي و علامات تصحيح و مقابله و بلاغ، كتابت محمّدعليّ بن محمّدرفيع از بازماندگان ميرزا رفيعاي ناييني در روز يكشنبه آخر دهه اوّل صفر 1352ق.
2. كتابخانه شخصي علياكبر نهاوندي در مشهد، كتابت عبدالرّحيم بن عبدالكريم بحراني قمشهاي در 1364ق، بدون شماره.
3. كتابخانه شخصي خانواده مؤلّف، بدون شماره.
پژوهشگر ارجمند كتاب، در چاپ پيشرو، نسخه خطّي شماره 345 موجود در كتابخانه مسجد اعظم قم را مورد استفاده قرار داده است. اصلاح كلماتي كه بر اثر اشتباه كاتب، بهگونهاي ناصحيح ضبط شده، با استفاده از قلاّب [ ] انجام شده، و يا در متن صورت پذيرفته است.
در
مورد بخشهاي
پاياني كتاب
كه عيناً از ترجمه فارسي كتاب مقدّس نقل شده، به اصل متن مراجعه، و افتادگيهاي نسخه را تكميل كرده، و در حقيقت، منبع اصلي را اساس قرار داده است.
همچنين محلّ آيات استخراج شده، و در پاورقيها آمده است. روايات، احاديث شريف، جملات منقول، و كلمات بزرگان نيز در متون مورد دسترس، مأخذيابي شده است. در جاي جاي كتاب، حواشي گرانارج شارح محترم,44 درج شده است.
مقدّمه محقّق45 به پيشينه شرحنويسي بر دعاي شريف سمات اختصاص يافته است,46 و پس از آن، متن
كتاب آغاز
ميشود.47
آغاز فقرات دعا كه مورد شرح قرار گرفته، از صفحات فرد آغاز شده است. در پايان كتاب، علاوه بر نمايههاي48 آيات,49 احاديث، اشعار، نام معصومان، نام اشخاص، كتابها، مكانها,50
منابع و مآخذ تحقيق,51 متن
كامل دعاي
سمات با ترجمه شارح، از سراسر كتاب گردآوري و در يكجا نقل شده است.52
همچنين آنچه شارح در حواشي كتاب در طيّ پانزده سال پس از تأليف كتاب نوشته است را علاوه بر ذكر در پاورقيها در پايان كتاب و زير عنوان «فوائد» جمع آورده است.53
1. پژوهشگر گرانمايه كتاب، برخلاف تصريح آقابزرگ تهراني در نقباءالبشر,54 نوشته است كه نام كتاب به صورت «اللمعات» نادرست است,55 در حالي كه در صفحه عنوان پاياني، نام كتاب به همين صورت رسم الخطّ دوم درج شده است.56
2. اعراب و حركتگذاري كلمات و جملات عربي به صورت كامل انجام نگرفته است. كلمات، رها شدهاند، حال آنكه خواندن بسياري از كلمات به كار رفته در متن كتاب براي استادان رشتههاي ادبيّات عرب نيز مشكل است.
3. بسياري از عناوين فرعي (سوتيترها) چه
در فهرست مطالب و چه در متن، از محقّق كتاب است و نه از مؤلّف كه جا داشت در ميان دو قلاّب قرار گيرد.
4. به كارگيري نادرست علايم سجاوندي كه گاه باعث بروز مشكلات اساسي شده است: مثلاً در خواص اذكار: و يا «علاّم الغيوب»57 به جاي و «يا علاّم الغيوب»؛ يعني سالك بايد بگويد: «يا علاّم الغيوب» نه: «علاّم الغيوب».
5. افزودن القاب به نامها.58
6. توضيح در توضيح و افزودن جملاتي بر حواشي مؤلّف، به صورتي كه مطمئنّاً خواننده در تشخيص جمله مؤلّف و جمله محقّق درمانده ميشود.59
7. افزودن حروف ربط در ميان قلاّب، در حاليكه لزومي نبوده، و متن، بدون آن هم خوانا و بدون غلط بوده است.60
8. دستكاري عنوانهاي مؤلّف و افزودن كلمات و حروف اضافي در ميان آنها بدون تذكّر و پاورقي و يا استفاده از قلاّب.
9. آنچه گاه كاتب نسخه در حاشيه نوشته تا دسترسي به مطلب سريعتر باشد كه در واقع، يك نمونه عنوانبندي تفصيلي و فرعي به شمار ميرود، و آن هم توسّط كاتب و نه مؤلّف را در متن و با همان فونت متن بدون هيچ تمايزي آوردهاند كه معمولاً باعث تقطيع مطلب نيز شده,61 چون اين چنين عناويني براي اوّل پاراگراف در نظر گرفته نشده بودهاند. آشنايان با تصحيح نسخههاي خطّي ميدانند كه آنچه در حاشيه نسخه آمده، اگر حاشيه توضيحي باشد كه امضا دارد، و اگر حاشيه تصحيحي باشد، در محلّ مورد تصحيح در متن، علامتي به چشم ميخورد، و اگر حاشيه براي اصلاحِ واافتادگي باشد، در موضعي از جمله كه توسّط كاتب به صورت ناقص كتابت شده يك ابرو باز كردهاند.
10. حواشي مؤلّف و حواشي محقّق كتاب با يك فونت آمدهاند، و هيچ وجه تمايزي ميان آنها نيست، و از قلاّب نيز بهره نبردهاند. جاي آن داشت كه دست كم هرجا به حاشيه مؤلّف برميخورند، از ستاره به جاي شماره پاورقي استفاده ميشد.
11. مرجع موارد مجهول: نُقل، قيلَ، بعض و... استخراج نشده است.
12. مأخذيابي آيات نيز پر از اشتباه و قابل نقد است.62
13. آنگاه كه در متن كتاب از مأخذي ياد ميشود، در مأخذيابي، ابتدا بايد شماره صفحه مربوط به آن منبع كه مدّنظر ماتن بوده است را استخراج كرد، در حاليكه در چاپ پيشرو، شارح از منبعي ياد ميكند، و محقّق در پابرگ به منبعي ديگر ارجاع ميدهد.63
14. امثال، ابيات و اشعار، مأخذيابي نشدهاند.
15. گاه در پاورقي به اين جمله بازميخوريم: «مأخذ يافت نشد»,64 در حاليكه در منابع معمولي همچون عدّةالدّاعي و بحارالانوار نيز ميتوان حديث موردنظر را يافت.
16. نسخهبدلهايي در حاشيه اصل نسخه توسّط كاتب موجود بوده كه در اين چاپ، بالعكس شده است؛ يعني نسخه بدل در متن آمده، و سپس در ميان دو كمان، صورت ديگر كلمه به چشم ميخورد!65
در
ابتداي بحث،
به عنوان مثال به يك صفحه از كتاب رجوع ميكنيم:
صفحه 50:
|
صحيح |
غلط |
سطر |
شماره |
|
اين جمله اضافي است! |
الاسم الاعظم في عالم الكون هو الانسان الكامل |
1 |
1 |
|
السّماحة |
الشماحة |
4 |
2 |
|
الإنابة |
الابانة |
6 |
3 |
|
ظفر |
ظهر |
7 |
4 |
|
يقبل |
تقبل |
9 |
5 |
|
محمّد و علي |
محمّد، علي |
10 |
6 |
|
اين جمله اضافي است! |
في أنّ الاسم الاعظم لكلّ احد هو الرابط بينه و بين ربّه |
15 |
7 |
|
بحدّ |
تجد |
18 |
8 |
|
يرد |
ترد |
21 |
9 |
|
يخيب |
تخيب |
21 |
10 |
پس ده غلط در صفحه و به عبارتي، ده غلط در بيست و پنج سطر؛ يعني نفوذ كلمات ناصحيح در 40% از سطور صفحه، آن هم با وجودي كه نام هفت تن به عنوان نمونهخوانان اين اثر در شناسنامه اوّل كتاب آمده است نشان ميدهد كه تفاوت نسخه با چاپ پيشرو بسيار است، و اين به گمانم از چند جهت باشد:
1. درنيافتن نقش كلمه در جمله، به ويژه در جملات عربي.
2. انجام ويرايش دستوري با رايانه، و در نتيجه سقط و خلط كلمات حسّاس به كار رفته در نثر قديم. حتّي توضيحات محقّ نيز بر اثر چنين ويرايشي ديگرگون شده، و گاه به كلّي دريافت معنا از آنها ناممكن شده است: «وجّهت وجهي للّذي»، مخفي نماند كه وجّهت وجهي للّه، آيه قرآن نيست»!!!66
3. عدم آشنايي با تصحيح و ويرايش متون كهن؛ چنانچه بسياري از كلمات را ناصحيح پنداشتهاند.
4. پايبند نبودن به ارزشهاي نثر متون كهن، چنانكه محقّق محترم كتاب، گمان كرده كه دارد نثر يك مؤلّف زنده و معاصر را ويرايش ميكند.
5. رعايت نكردن ترتيب در انجام كارها، چنانچه به يقين، بايد ابتدا نمونهخواني انجام شود و بعد ويرايش متن كه گويي در بعضي قسمتها اين ترتيب، بالعكس بوده است!
6. پايبند نبودن به اصول و روش تصحيح، چنانكه روي جلد كتاب نيز نوشتهاند: «تحقيق» و از به كار بردن كلمه تصحيح و يا ويرايش به صراحت خودداري ورزيدهاند؛ ولي در حقيقت، آنگونه كردهاند كه ميخواستهاند. بسياري از دستكاريها در متن، به معناي عبارت، زياني نميرساند؛ امّا حفظ صورت اصلي آنها نيز ضرري به حال خواننده و يا دستاندركاران چاپ كتاب نداشته است. چه بهتر بود كه دست كم اين موارد در مقدّمه به عنوان شيوهنامه ذكر ميشد؛ به عنوان نمونه:
ـ تغيير دادن غالب افعال و ضماير در جملات عربي و تبديل افعال مؤنّث به مذكّر و بالعكس.67 مثلاً در يك سطر از صفحه 99: «تقع... تكون... لأنّه» چنين شده است: «يقع، يكون، لأنّها»!!
ـ تبديل افعال امر و نهي و نفي به صورت امروزي، مثلاً «نياموزيد» به جاي «مياموزيد».68
ـ الف مقصوره را ظاهر كردهاند (حتّي اولائك به جاي اولئك),69 همزه آخر كلمات را انداختهاند و يا تبديل به «ي» كردهاند، و تاي مربوطه را به تاي مبسوطه تبديل كردهاند؛ انجام يك تصحيح و يا ويرايش متون كهن توسّط دانشآموختگان دانشگاه نيز بدينصورت نيست، چرا دانشآموختگان حوزه با متون چنين ميكنند؟.
ـ واوهاي عطف را در ميان كلمات70 و به ويژه در ابتداي پاراگرافها حذف كردهاند. ظاهراً براي زيبا جلوه دادن جملات كتاب! اين حذفيّات به متن دعاي سمات هم كشيده شده است.71
ـ جابهجايي جملات و تغييرِ تقدّم تأخّر آنها72 احتمالاً به منظور بازسازي جمله و تبديل آن به صورت امروزين.
ـ واوهاي عطف را در احاديث اضافه كردهاند كه نه در متن نسخه چنان بوده، و نه در مصادر حديثي كه در پاورقي به آنها ارجاع شده است، در واقع، ويرايش من عندي از روي سياق و قياس؛ مثلاً «لو» به «ولو» تبديل شده است.73
ـ «دعياللّه» شده است: «دعااللّه».
ـ «معني» تبديل شده است به «معناي»74 و گاه: «معنا[ي]».
ـ غالب جملات دعايي دستكاري شدهاند,75 چنانچه «صلواتاللّه عليهم اجمعين» به «عليهمالسّلام»,76 «عليه الصّلاة و السّلام» به «عليهالسّلام»77 و «عفي عنه» به «قدّسسرّه»78 تبديل شده است. گاهي نيز از خود، جملات دعايي را افزودهاند.79
ـ «آيه شريفه» به «آيه شريف» تبديل شده است.80
ـ حذف حروف اضافه در جملات فارسي و در نتيجه حذف نقش متمّم از جمله و تبديلشدن خود به خود كلمات به نقشهاي ديگر و در نتيجه تخريب كلّي ساختار جملات.
ـ حذف حروف جارّه در جملات عربي.81
ـ بر كلماتي «ال» تعريف وارد كردهاند,82 و گاه كلمات معرفه را نكره كردهاند.83
مثلاً «كمساجد» تبديل به «كالمساجد»84
شده است!
ـ ياي نكره و ياي نسبت را از كلمات فارسي حذف,85 و در عوض، ياي اضافه در آخر كلمات وارد كردهاند: «و قياس ننمايي بناي آسمان و زمين را به خانه، كه بنّا ميسازد» شده است: «و قياس ننمايي بنايي آسمان و زمين را به خانهاي كه بنّا ميسازد».86
ـ تبديل كلمات اضافه به يكديگر، مثل به كارگيري «كه» به جاي «و»؛87 «از» به جاي «به»؛88 «در» به جاي «و»,89 در واقع، جملهاي كه به جمله سابق از خود عطف ميشده را تبديل به جمله معترضه كردهاند.
ـ افزودن كلمات اشاره مثل «اين» و «آن» بر سر جملات.90
ـ حذف كلمات اشاره مثل «اين»، «آن»، «اينكه» و «آنكه» از جملات.91
حال
به ذكر گزيدهاي از اختلافات ديگر ميپردازم، گفتني است مواردي كه در پي ميآيد، گاه بسيار ريز و كوچك و حقير به نظر ميرسد؛ ولي با اين وجود، نميتوان آنها را غلط چاپي و اشتباه تايپي پنداشت؛ چراكه توسّط محقّق كتاب، اعراب و حركت گذاشته شده، و طوري در جاي خود نشسته كه نشان از بدخواني و واافتادگي در قرائت نسخه، و تصحيحات من عندي دارد ولاغير:
1.
«ابو»,92 به جاي: «ابي».
2.
«است»93 واافتاده است.
3.
«اسم اعظم»,94 به جاي: «اسم».
4.
«الابانه»,95 به جاي: «الإنابة».
5.
«الاخلال»,96 به جاي: «الاختلال».
6.
«الاسم»,97 به جاي: «اسماء».
7.
«الاغلال»,98 به جاي: «الاغلاق».
8.
«التذيل»,99 به جاي: «التّبديل».
9.
«الجليّة»,100 به جاي: «الجليلة».
10.
«الحنيفه»,101 به جاي: «الحنيفيّة».
11.
«الذي»,102 به جاي: «الذّي إذا».
12.
«السفلية»,103 به جاي: «السفل».
13.
«السمري»,104 به جاي: «السيمري».
14.
«الشعاب»,105 به جاي: «الشّغاف».
15.
«الشماحة»,106 به جاي: «السّماحة».
16.
«العلوية»,107 به جاي: «العلو».
17.
«الكروبات»,108 به جاي: «الكربات».
18.
«الكلمة الطيّبة»,109 اضافي است.
19. «اللّهمّ لااله الاّ انت سبحانك و بحمدك ربّ انّي ظلمت نفسي فارحمني انك خير الرّاحمين»110 واافتاده است.
20. «المراشدي»,111
به جاي: «الرّاشدي»، در كداميك از كتب رجال، شخصي با نسبت المراشدي ديده ميشود؟ گفتني است كه نام اين شخص به صورت صحيح در ص36 همين كتاب آمده كه نشان ميدهد اين غلط، ناشي از بدخواني نسخه در موضع اوّل بوده كه گُرده بين «ل» و «ر» در خطّ ثلث كاتب، «م» خوانده شده و به بركت آن، يك راوي جديد درست شده است.
21.
«المغالق»,112 به جاي: «المقالق».
22.
«بسم»,113 به جاي: «ببسم».
23.
«بصيغة الجمع»,114 به جاي: «في صيغة عدد».
24. «بعض الي الآخر»,115
به جاي: «بعضٌ الآخر الي الآخر».
25.
«بلكه در رساله مفرد كه در»,116 به جاي: «بلكه رساله مفرده در».
26.
«تا»,117 به جاي: «حتّي».
27.
«تجد»,118 به جاي: «بحدّ».
28.
«تحرم»,119 به جاي: «يحرم».
29.
«ترتيب»,120 به جاي: «تربيت».
30.
«تستعمل»,121 به جاي: «يستعمل».
31.
«تعطيل»,122 به جاي: «تعطيل از».
32.
«تماثل»,123 به جاي: «تماسك».
33.
«تيسّر»,124 به جاي: «يتيسّر».
34. حذف شده است: «بلكه دلالت بر ثبات او دارد علي ما عليه صفوان و جماعة الشيعة».125
35.
«حرفين»,126 به جاي: «حرفان».
36. «در امّت آخرالزّمان آن است ملّت ما، مسلمانان ملّت جناب ابراهيم هستند كه پدر پيغمبر ماست»,127 به جاي: «در امّت پيغمبر آخرالزّمان آنكه ملّت ما مسلمانان، ملّت جناب ابراهيم است كه پدر پيغمبر ما است».
37.
«ديگري»,128 به جاي: «و يكي».
38.
«سماوات»,129 به جاي: «سماء».
39. «شبّور مخفّف شيپور است: آلتي معروف»,130 به جاي: «شبّور معرّب شيپور است كه آلتي است».
40.
«صورت»,131 به جاي: «صوت،».
41.
«صورت خود
را رو...»,132 به جاي: «صورت خود را از براي خدا؛ يعني صورت خود را رو...».
42.
«عدم»,133 واافتاده است.
43.
«علي»,134 به جاي: «عن».
44.
«عن هذه المادة المصنوعة المخلوقة الواسطة بين اللّه و بين خلقه بالنور»,135
واافتاده است.
45.
«غير هما»,136 به جاي: «غيرها».
46.
«قدماء»,137 به جاي: «قدمايي».
47.
«قرئت»,138 به جاي: «لو قرئت».
48.
«قيوم و الكل»,139 به جاي: «قيّوم الكلّ والكل».
49.
«كنوز»,140 به جاي: «ازجمله كنوز».
50.
«كه به»,141 به جاي: «و».
51.
«گردانيدم»142 از پاورقي واافتاده است.
52.
«لذنوبهم»,143 واافتاده است.
53.
«لقرأة»,144 به جاي: «لقرائة».
54.
«للاعم»,145 به جاي: «الاعم».
55.
«ما بِهِ»,146 به جاي: «مايه».
56. «مدايح او»,147 به جاي: «مدايحه»، يك نوع در همآميختگي ترجمه و ويرايش و تصحيح و تحقيق.
57.
«مشبه»,148 به جاي: «مشبَّهه».
58.
«مُغني»,149 به جاي: «منفي».
59.
«منّاع حديث»,150 به جاي: «وضّاع حديث».
60.
«موثوق»,151 به جاي: «موثّق».
61.
«ميخواندند»,152 به جاي: «خواندند».
62.
«ميفرمايد»153 واافتاده است.
63.
«والتّوبة»,154 واافتاده است.
64.
«و اوحي»,155 به جاي: «و اوحينا الي».
65.
«و بيست»,156 به جاي: «وي است».
66. «وجودهم»,157
به جاي: «وجودهم و مرتبة استعدادهم».
67.
«و مثل»,158 واافتاده است.
68.
«هيئت»,159 به جاي: «هيأيّه».
69.
«ياحنّان»,160 اضافه است.
70.
«يتعاطم»,161 به جاي: «يتعاظمه».
71.
«يثيب»,162 به جاي: «يثبت».
72. يكي از شكلهاي مربوط به اسم اعظم حذف شده است.163
73. «يؤجد»،164 به
جاي: «يوحّد».
پينوشتها
1. پژوهشگر و منتقد.
2. پارههاي نوراني.
3. كنتوري، سيّداعجاز حسين، كشف الحجب و الاستار، ص115؛ تهراني، آقابزرگ، ذريعه، ج4، ص101؛ ج13، ص249؛ بروجردي، سيّدعلي، طرائف المقال، ج12، ص390.
4. همان.
5. كتب تراجم از اين كتاب زير عنوان «سفط الصّفات...» نيز نامبردهاند (امينعاملي، سيّدمحسن، اعيانالشّيعه، ج2، ص186).
6. كنتوري، سيّداعجاز حسين، كشف الحجب و الاستار، صص334، 371؛ تهراني، آقابزرگ، ذريعه، ج13، ص249؛ ج15، ص50؛ بغدادي، اسماعيلپاشا، ايضاح المكنون، ج2، ص68؛ همو، هديةالعارفين، ج1، ص24؛ صدر، سيّدحسن، تكمله امل الآمل، ص77.
7. تهراني، آقابزرگ، ذريعه، ج2، صص 459-460.
8. همو، همان، ج7، ص227؛ ج13، ص251.
9. همو، همان، ج11، ص255؛ ج13، صص 249-250؛ ج21، ص104؛ ج25، ص190.
10. همو، همان، ج13، صص249، 260.
11. همو، همان، ج13، ص249.
12. بغدادي، احمد بن درويشعلي، كنزالاديب؛ تهراني، آقابزرگ، ذريعه، ج13، ص250.
13. بغدادي، اسماعيلپاشا، هدية العارفين، ج1، ص836؛ تهراني، آقابزرگ، ذريعه، ج13، ص251.
14. همو، همان، ج13، ص249.
15. علياري تبريزي، علي بن عبداللّه، بهجةالآمال في شرح زبدةالمقال؛ تهراني، آقابزرگ، ذريعه، ج13، ص250.
16. الحرّ العاملي، محمّد بن حسن، املالآمل، ج2، ص277؛ همو، تذكرة المتبحّرين، ص818؛ تهراني، آقابزرگ، ذريعه، ج8، ص190؛ ج13، ص250؛ الخويي، السيّدابوالقاسم، معجم رجال الحديث، ج19، ص82؛ مهدوي، سيّدمصلحالدّين، زندگينامه علاّمه مجلسي، ج2، ص45؛ حسيني، سيّداحمد، تلامذة العلاّمة المجلسي، ص165.
17. تهراني، آقابزرگ، ذريعه، ج13، ص249.
18. همو، همان، ج13، ص249.
19. همو، همان، ج8، ص190؛ ج13، ص250؛ ج14، ص41.
20. خاقاني، علي، شعراء الغري، ج11، ص520.
21. تهراني، آقابزرگ، ذريعه، ج13، ص252.
22. همو، همان، ج13، صص 251-252.
23. همو، همان، ج13، ص250.
24. همو، همان، ج13، ص251.
25. كنتوري، سيّد اعجاز حسين، كشف الحجب و الاستار، صص334.
26. كتب تراجم از اين كتاب زير عنوان «سفط الصّفات...» نيز نامبردهاند (امينعاملي، سيّدمحسن، اعيانالشّيعه، ج2، ص186).
27. كنتوري، سيّد اعجاز حسين، كشف الحجب و الاستار، صص334، 371؛ تهراني، آقابزرگ، ذريعه، ج13، ص249؛ ج15، ص50؛ بغدادي، اسماعيلپاشا، ايضاح المكنون، ج2، ص68؛ همو، هدية العارفين، ج1، ص24؛ صدر، سيّدحسن، تكمله امل الآمل، ص77.
28. تهراني، آقابزرگ، ذريعه، ج13، ص251؛ ج15، ص351.
29. كنتوري، سيّداعجاز حسين، كشف الحجب و الاستار، ص334؛ تهراني، آقابزرگ، ذريعه، ج13، ص250؛ ج18، ص25.
30. خاقاني، علي، شعراء الغري، ج8، ص402.
31. بغدادي، اسماعيلپاشا، هدية العارفين، ج2، ص418؛ تهراني، آقابزرگ، ذريعه، ج13، صص192، 251؛ ج21، ص355؛ ج23، ص102.
32. تهراني، آقابزرگ، ذريعه، ج13، ص250؛ ج25، ص190.
33. همان ناحيهاي كه امروز «شهركرد» نام دارد.
34. روضاتي، سيّدمحمّدعلي، زندگاني آيتاللّه چهارسوقي، ص191.
35. براي فهرست آثار تأليفي ايشان بنگريد به: جلالي، مجيد، آفتاب علم، صص 56-58؛ همو، مقدّمه منبرالوسيلة.
36. مرعشي، سيّدمحمود، المسلسلات في الاجازات، ج2، ص32.
37. براي تفصيل زندگي اين عالم فرزانه و احوال و آثار او بنگريد به: زادهوش، محمّدرضا، «آفتاب علم»، كتاب ماه (دين)، سال ششم، شماره 63-64، دي و بهمن 1381، صص 32-35.
38. ذكر كامل استادان و شاگردان را بنگريد در دو زندگينامه خودنوشت ايشان كه خوشبختانه با دو تحرير باقي مانده است: نخستين آن
دو با تاريخ 1335ق (روضاتي، سيّدمحمّدعلي، زندگاني آيتاللّه چهارسوقي، صص 191-196)، و ديگري به سال 1347ق (مرعشي، سيّدمحمود، المسلسلات في الاجازات، ج2، صص33).
39. در: تهراني، آقابزرگ، نقباءالبشر، ج1، ص61: اللّمعات في شرح دعاء سمات... .
40. امضاي يكي از حواشي مؤلّف، تاريخ غرّه رمضان و ديگري رجب 1336 را بر خويش دارد؛ يعني شارح، يك ماهي پيش و پس از اتمام كتاب، به توضيح نكات لازم در حاشيه پرداخته است.
41. مرعشي، سيّدمحمود، المسلسلات في الاجازات، ج2، ص32؛ تهراني، آقابزرگ، ذريعه، ج18، ص346.
42. چاپ به مساعدت نصراللّه سبوحي، تهران: [بينا]، 133ش، 13+ل+471ص.
43. استادي، رضا، فهرست نسخ خطّي كتابخانه مسجد اعظم قم، ص340.
44. هفت حاشيه، حاوي مطالب و نصايح كوتاه مؤلّف به خود و فرزندش، و راز و نياز با پروردگار بوده كه از ذكر آنها پرهيز شده است.
45. لمعات در شرح دعاي سمات، صص 15-30.
46. از آنجا كه محقّق محترم، در كتابشناسي شروح دعاي سمات، تنها به ذكر چند مورد به نقل از الذّريعه اكتفا كرده بود، بنده حقير در بخشهاي مقدّماتي اين مقال به بحث تفصيليتري در اينباره پرداختم.
47. از صفحه 31.
48. لمعات در شرح دعاي سمات، صص 297-319.
49. متأسّفانه به ترتيب الفبايي آيات كه كمفايده است و نه به ترتيب سورههاي قرآني.
50. تمام نمايهها را آقاي فرجاللّه جهاندوست استخراج كردهاند.
51. لمعات در شرح دعاي سمات، صص 291-296.
52. همان، صص 269-278.
53. همان، صص 279-290.
54. ج1، ص61.
55. لمعات در شرح دعاي سمات، ص17.
56. همان، ص322.
57. همان، ص52.
58. همان، ص36.
59. همان، ص76 و... .
60. همان، ص55.
61. همان، صص45، 49، 50 و... .
62. همان، صص74، 92 و... .
63. همان، ص75 و... .
64. همان، ص63.
65. همان، صص66، 67 و... .
66. همان، ص76.
67. همان، صص50، 98، 99 و... .
68. همان، ص36.
69. همان، ص259.
70. همان، صص50، 80، 82، 83 و... .
71. همان، ص79.
72. همان، صص82، 84 و... .
73. همان، ص37.
74. همان، ص51 و... .
75. همان، ص99 و... .
76. همان، ص31.
77. همان، ص93.
78. مجموعاً در 68 مورد.
79. لمعات در شرح دعاي سمات، ص35.
80. مجموعاً در هيجده مورد.
81. لمعات در شرح دعاي سمات، ص74 و... .
82. همان، صص38، 93، 105 و... .
83. همان، صص42، 96 و... .
84. همان، ص61.
85. همان، صص42، 81 و... .
86. همان، ص81.
87. همان، ص80.
88. همان، صص89، 105 و... .
89. همان، ص252.
90. همان، ص36.
91. همان، صص71، 84 و... .
92. همان، ص34، پاورقي دوم.
93. همان، ص99، س13.
94. همان، ص69، س3.
95. همان، ص50، س6.
96. همان، ص38، پاورقي چهارم.
97. همان، ص52، س8.
98. همان، ص62، س9.
99. همان، ص47، س5.
100. همان، ص48، سطر نخست.
101. همان، ص94، سطر آخر.
102. همان، ص64، س9.
103. همان، ص63، س11.
104. همان، ص34، پاورقي دوم، دو مورد.
105. همان، ص45، س3.
106. همان، ص50، س4.
107. همان، ص63، س9؛ ص64، س7.
108. همان، ص71، س2.
109. همان، ص93، س15.
110. همان، ص97، س5.
111. همان، ص34، س5.
112. همان، ص62، س15.
113. همان، ص48، س2.
114. همان، ص93، سطر نخست.
115. همان، ص43، س9.
116. همان، ص41، س4.
117. همان، ص35، س12.
118. همان، ص50، سطر آخر.
119. همان، ص32، س3.
120. همان، ص85، سطر نخست.
121. همان، ص43، س5.
122. همان، ص32، س10.
123. همان، ص81، س12.
124. همان، ص45، س12.
125. همان، ص40، سطر نخست.
126. همان، ص52، س8.
127. همان، ص253، س13 و 14.
128. همان، ص105، س13.
129. همان، ص64، س2.
130. همان، ص33، سطر نخست.
131. همان، ص101، س5.
132. همان، ص76، پاورقي.
133. همان، ص82، س13.
134. همان، ص54، س14.
135. همان، ص101، س18.
136. همان، ص70، سطر نخست.
137. همان، ص42، س3.
138. همان، ص48، س10.
139. همان، ص49، سطر آخر.
140. همان، ص71، س16.
141. همان، ص76، س10.
142. همان، ص76.
143. همان، ص95، س17.
144. همان، ص71، س8.
145. همان، ص95، س15.
146. همان، ص74، سطر نخست.
147. همان، ص35، س3.
148. همان، ص74، سطر آخر.
149. همان، ص77، س14.
150. همان، ص40، س5.
151. همان، ص40، پاورقي سوم.
152. همان، ص33، س3.
153. همان، ص77، سطر نخست.
154. همان، ص93، س16.
155. همان، ص85، س17.
156. همان، ص58، س10.
157. همان، ص49، سطر آخر.
158. همان، ص93، س15.
159. همان، ص81، س7.
160. همان، ص48، س13.
161. ر ص46، س5.
162. همان، ص66، س11.
163. همان، ص58.
164. همان، ص99، سطر نخست.