محوريت كتاب در فرهنگِ اسلامي

محمّد نوري

 

چکيده: پيش فرض هرگونه تلاش در عرصة اطّلاع‏رساني كتاب، چاپ و نشر و بالاخره باور به خود كتاب است. نخست رسالت كتاب، قداست نوشتار، شرافت كتابت و كرامت نوشتن و نوشته بايد اثبات گردد، آنگاه بر آن اساس، بناي رفيع فعاليّت‏هاي فرهنگي و علمي را بنا نهاد. از اينرو اين مقاله رابطة دو متغير فرهنگ و کتاب را مي‏كاود و درصدد اثبات محوريّت کتاب در فرهنگ اسلامي است. نويسنده چگونگي محوريت يافتن کتاب و سير جاگير و فراگير شدن آن در بين مسلمانان را بررسي کرده و عوامل مختلفي که در اين رويکرد مؤثر بوده را معرفي نموده است. مخّ و جوهرة اين مقاله اينست كه اسلام، مثل برخي فرهنگ‏ها، شفاهي‏گرا نيست؛ بلكه كتاب و نگارش‏گرا است. محور اسلام, معجزه‏اي به نام كتابِ قرآن قرار دارد و نخستين آيه آن, به خواندن نوشتار حكّ شده بر قلب نبوي فرمان مي‏دهد.

درست در دوره‏اي كه فرهنگ جاهليت عرب، گرايش شفاهي داشت، فرهنگ حاکم بر يونان، کتابت و کتاب‌گرا بود. اسلام در ريگزار عربستان روييد و مردم شفاهي را به جامعه كتابي تبديل نمود. عناصر شفاهي جاهليت را تبديل به عناصر کتبي نمود. از ديگرسو با رم و يونان رابطه برقرار کرد و نه تنها آثار مكتوب آنها را برگرفت و درون خود هضم کرد بلكه منطق كتاب‏گراي غربي را با تكيه بر آموزه‏هاي معجزة مكتوب خود, يعني امّ‏الكتابِ قرآن توسعه بخشيد و جهاني نمود.

 

مقدمه

معروف است و مورخين هم تصريح کرده‌اند که عرب جاهلي با کتاب و نگارش چندان انس نداشت؛ در دورة جاهليت فرهنگ مکتوب سيطره و حضور تمام عيار نداشت بلکه فرهنگ شفاهي سلطة پررنگ داشت؛ نقل و انتقال مفاهيم، خاطرات، دانش‌ها، معلومات بشري با زبان و گفتار بود؛ اطّلاعات به روش سينه به سينه منتقل مي‌‌شد؛ گفتار جانشين نوشتار، زبان جايگزين قلم و سينه جانشين کتاب و گفته جاي نوشته بود.

بعثت رسولاکرم(ص) با: اقراء باسم ربک الذي خلق يعني با خواندن آغاز شد. و خدا به قلم سوگند ياد کرد. از اين‌رو با تأکيدات خداوند و رسولاکرم(ص) فرهنگ شفاهي جاهلي به فرهنگ کتاب محور اسلامي تبديل شد. تمدن اسلامي بر مبناي کتاب شکل گرفت و کتاب در اين تمدن کانون و محوريت يافت. پس از شکل‌گيري کتاب بود که کتاب اسلامي به سبک قديمي متولد شد و در دورة جديد کتاب چاپي اسلامي و بعدها فروعات آن يعني کتاب چاپي شيعي و... به بازار آمدند.

به هرحال با تأکيد و اصرارهاي فراوان قرآن و سنّت نبوي، مردم به کتاب، نوشتن و نگارش علاقه‌مند شدند. و به تدريج فرهنگ مکتوب شکل گرفت. پس از تولد «کتاب اسلامي»، پديده‌اي به نام رحلـة کتاب به وجود آمد. رحلـة الکتاب يا هجرت و مسافرت کتاب, صادرات کتاب از مناطق اسلامي به ديگر نقاط جهان و انتقال فرهنگ مکتوب مسلمانان به سراسر جهان بود.[1] و بالاخره بر همين اساس امروزه مي‏توان سخن از اطّلاع‏رساني كتاب به ميان آورد و مقولاتي مثل چاپ و نشر، كپي‏رايت، كتابشناسي و چكيده‏نگاري را به تحليل كشيد. اين مقاله درصدد رازگشايي و پرده‏برداري از هويت و ماهيت محوريت كتاب در اسلام و تأثيرات تاريخي آن است. به نظر مي‏رسد مسلمانان، اين دوره كتاب و كتابت را جدي نگرفته‏اند؛ از اينرو مذّكر و يادآورنده‏اي نياز است تا بر جايگاه كانوني كتاب تنبه دهد و مسلمانان را به اهميّت اين موضوع آگاهي بخشد؛ آنگاه مي‏توان شاهد بروز و ظهور تمدن باشيم و پس از تحقيق اين ايده است كه مي‏توان سخن از فرهنگ برتر در جهان به ميان آورد.

 

عوامل رشد و توسعه

يکي از مصداق‌هاي مهم نشر ديني و کتاب ديني، «نشر کتاب اسلامي» است. البته ديگر اديان و مکاتب هم نشر و کتاب ويژه خود را دارند. به ويژه مسيحيت کاتوليک به اين رشته اهتمام افزون‌تري مبذول داشته‌است. از اين‌رو در کنار نشر اسلامي، نشر مسيحي، نشر يهودي، نشر زرتشتي داريم. سران و رهبران هر دين، بخشي از نيروي انساني پيروان و بخشي از امکانات مادي و سرمايه‌هاي موجود در جامعه دينداران را به تأليف کتاب، کتاب‌سازي، چاپ و نشر و بالاخره پخش در جامعه ديني خود اختصاص مي‌‌دهند.

تاريخ اسلام گزارشگر وقايعي است که در عرصة کتاب اسلامي به وقوع پيوسته است؛ هم در بخش نيروي انساني و هم در بخش امکانات فيزيکي و مادي. از سدة سوم و چهارم قمري قشرهايي از جامعه مسلمانان ويژة حرفه‌هايي مثل نسخه‌برداري، کتاب‌سازي، تجليد، و وراقه بودند. بر اثر مقتضيات و نيازها حرفه‌هايي پديد آمده و شکل گرفته بودند که مستقيماً يا غيرمستقيم در توليد کتاب نقش داشتند. از يک نظر اين حرفه‌ها و مشاغل دو قسم‌اند: مشاغلي که با محتوا و بطن کتاب سر و کار داشتند. مصحح، ويراستار، کاتب و مترجم از جمله شغل‌هايي است که با مطالب و دانش کتاب سروکار داشتند. امّا کاغذسازي، جلدسازي، تذهيب و خط حرفه‌هايي بود که به ظاهر و شکل کتاب کار داشت. گستردگي کتاب در فرهنگ و تمدن اسلامي، زمينة پيدايش همة اين حرفه‌ها شده بود. و مردماني در جامعه اسلامي، زندگي خود را وقف اين حرفه‌ها کردند، ثمرة همة اين تلاشها، توسعه و رشد پديدة کتاب اسلامي بود, به‏طوري که آوازه کتاب اسلامي سراسر جهان را فرا گرفت.

از سوي ديگر مسلمانان با به خدمت گرفتن وقف کمک فراواني به کتاب اسلامي نموده‌ و توانستند با امکانات موقوفات، توليد کتاب را توسعه دهند. توليد کتاب و نشر کتاب هميشه و در همة مقاطع تاريخي هزينه‌بَر بوده است و نياز به امکانات مالي فراواني هست تا نتيجة مطلوب به دست آيد. وقف بهترين راه‌کار براي تخصيص بودجه‌هاي لازم به پروژه‌هاي کتاب‌سازي بوده است. گزارش‌هاي فراواني از وقف مبالغ هنگفت به طرح‌هاي توليد کتاب ثبت شده ‌است.[2]

بنابراين در فرهنگ اسلامي دو عامل اصلي براي «کتاب‌سازي» و «توسعه کتاب» وجود داشت. يکي انگيزه يافتن کساني که علاقه و دانش هم داشتند (نيروي انساني) و دوم جهت دادن وقف (امکانات مالي و مادّي) به حوزه کتاب. متأسفانه امروزه در ايران و بسياري از كشورهاي اسلامي، به فرهنگ شفاهي بيش از كتاب بها داده مي‏شود. اگر يك دهم آن مقدار كه به راديو و تلويزيون و منابع تبليغاتي امكانات داده مي‏شود، به كتاب اهتمام شود، وضع عمومي جهان اسلام و ايران بسيار بهتر خواهد شد.

 

عامل فيزيکي گسترش محوريت کتاب

در فصل گذشته، دو عامل اوليه که زمينه‌هاي نخست کتاب محوري بود، بررسي شد. اکنون با تجزيه آن عوامل به کشف ديگر علل مي‌‌پردازيم. با ورود چند عامل, کتاب‌محوري به عنوان يک پديدة مطلوب در زندگي مسلمانان فراگير شد. عامل اوّل انساني بود؛ عامل دوم اخلاقي و روان‌شناسانه و عامل سوم فيزيکي بود. يعني اين تناسب و معادله پديد آمد:

انسان کتاب‌دوست + تحريص‌هاي شرعي و اخلاقي + کاغذ و قلم و مرکب = کتاب‌محوري فرهنگ

قبلاً راجع به دو عامل بحث شد و اکنون اندکي به عامل سوم مي‌‌پردازم:

مسلمانان ابتدا بر خشت، پوست و تختة چوب و به ندرت بر سنگ و فلز مي‌‌نوشتند و در واقع کلمات را حک مي‌‌کردند. امّا بر اثر گسترش روابط با بلاد تازه فتح شده، فن کاغذسازي را فرا گرفتند. با ورود اين ماده به عرصة فرهنگ، در واقع انقلابي پديد آمد. رواج صنعت کاغذ، موجب عمدة رواج علم و معرفت شد. هنوز قرن اوّل قمري تمام نشده بود که مسلمانان صنعت کاغذ را از ماوراءالنهر به داخل بلاد عرب‌زبان بردند. در قرن دوم هم بغداد کارخانة کاغذسازي داشت هم مصر. طولي نکشيد که در ساير بلاد اسلام حتي در سيسيل و اندلس هم صنعت کاغذ راه يافت. در زمان مأمون که اروپا کتابت و کاغذ را به درستي نمي‏شناخت، در بغداد کاغذ به قدري زياد بود که گويند يک تَن از بزرگان طبرستان در سفر حج وقتي به بغداد رسيد دعوتهايي کرد تا خواني بگستراند. ولي مأمون گفت تا در بغداد هيزم و تره به او نفروشند. او کاغذ مي‌‌خريد و بجاي هيزم مي‌‌سوخت و حرير سبز پاره مي‌‌کرد و بجاي تره بر خوان مي‌‌نهاد. درباره ابن فرات وزير مقتدر هم نقل است که در خانه‌اش حجره‌اي بود مخصوص کاغذ هر کس آنجا مي‌‌رفت هر قدر کاغذ مي‌‌خواست مي‌‌توانست ببرد. اين گزارش‏ها, حکايت از وفور کاغذ را در بغداد آن زمان نشان مي‌‌دهد. ابن النديم انواع گوناگون کاغذ را در عهد خويش مي‌‌شمرد و اين امر نشان مي‌‌دهد صناعت کاغذ در آن زمان رونق تمام داشته است. رواج صنعت کاغذ از اسباب پيدايش کتاب اسلامي و توسعه يافتن کتابخانه‌ها در قلمرو مسلمانان شد. زيرا در هر جا صنعت کاغذ راه يافت کار تأليف هم آسان شد. از برکت وجود کاغذ در زمان يعقوبي در بغداد بيشتر از صد کتابفروش وجود داشت که غير از فروش کتاب به نسخه‌برداري هم مي‌‌پرداختند. استنساخ خود عامل مهمي در تكثير كتابها و رساله‏ها بود و بالاخره تشکيل کتابخانه‏ها را هم آسان مي‌‌کرد.[3]

در واقع در اغلب بلاد اسلامي تدريجاً کتابخانه‌هاي متعلق به مساجد يا مدارس به وجود آمد که درهاشان بر روي طالبان علم گشوده بود. بيت‏الحکمه مأمون کتابخانه‌اي معتبر داشت مشحون از کتب گوناگون به زبان‌هاي مختلف. کتابخانه عضدالدوله ديلمي در شيراز چنان عظيم بود که مقدسي مي‌‌پنداشت هيچ کتابي در انواع علوم تأليف نشده است مگر نسخه‌اي از آن در آنجا هست. کتب اين کتابخانه برحسب انواع علوم در حجره‌هاي جداگانه قرار داشت. نظير همين وصف دربارة کتابخانه سامانيان هم صادق بود که ابن‏سينا مدتها در آن به مطالعه و استنساخ کتب اشتغال داشت. کتابخانه شخصي صاحب بن عباد وزير فخرالدولـه ديلمي که گويند چهارصد شتر براي حمل آنها لازم بود معروف است و قسمتي از آن در غلبة سلطان محمود غزنوي بر ري تباه شد. سابوربن اردشير وزير بهاءالدولـه ديلمي کتابخانه‌اي در کرخ بغداد ساخت که در آن ده‌ها هزار جلد کتاب بود و آثاري به خط مفاخر مشهور و معتبر در آن يافت مي‏شد. در شام و مصر هم از کتابخانه‌هاي متعدد ياد شده ‌است. در کتابخانه‌اي که يعقوب بن کلس وزير العزيز باﷲ ثاني درست کرد گاه ده‌ها و صدها نسخه مکرّر از يک کتاب وجود داشت. در زمان «الحاکم» کتابخانه فاطميان مصر صدهزار کتاب داشت و اين تعداد در زمان مستنصر فاطمي به دويست هزار رسيد و اين کتاب‌ها به اهل علم هم عاريه داده مي‌‌شد. در قرطبه خليفه اموي اندلس حکم دوم کتابخانه عظيمي تأسيس کرد که مي‌‌گويند در حدود چهارصدهزار کتاب داشت و تنها فهرست آن بالغ بر چهل و چهار مجلد مي‌‌شد. حکم دوم براي به دست آوردن کتاب و جلب مؤلفين، نمايندگاني از اندلس به بغداد و شام مي‌‌فرستاد. در غرناطه در عصر امويها، هفتاد کتابخانه عمومي وجود داشت در صورتي که حتي چندصد سال بعد که شارل (حكومت 1338-1380م) خواست کتابخانه‌اي تأسيس کند بعد از سالها سعي کتابهايش به هزار جلد هم نرسيد ثلث آن نيز ادعيه و اوراد راهبان و کشيشان بود.[4]

 

جاهليت

عصر اسلامي پَس از جاهليت شکل گرفت و بسياري از عناصر آن مبتني بر جاهليت است؛ حالا نفياً يا اثباتاً (طبق اصطلاح متداول، امضائي يا ردّي). از اين‌رو تا جاهليت شناخته نشود نمي‌توان اسلام را به درستي شناخت. به ويژه وقتي بدانيم که فرهنگ اسلامي، کتاب‌محور و فرهنگ جاهلي، سخن محور است. و شارع، اسلام را در مقابل جاهليت بناگذاري کرد.

اينکه جاهليت چيست؟ و چه ويژگي‌ها و کارکردي داشت؟ براي پاسخ اين پرسش، در بين متفکران و پژوهشگران اختلاف هست:

بعضي مي‌‌گويند به خاطر رواج بت‌پرستي و شرک در ميان آنان و بعضي مي‌‌گويند به سبب رواج دشمني و خونريزي ميان عشاير و قبايل و گروهي هم جهل و ناداني را مهم مي‌‌دانند. در واقع سه نظرية اعتقادي (کلامي و انديشه‌اي) رفتاري و جامعه‌شناختي و روان‌شناختي و فردي در تحليل جاهليت سايه افكنده است.[5]

آقاي جواد علي بيشتر از يک جلد از کتاب نُه جلدي خود که بهترين پژوهش دربارة جاهليت است را به بررسي کلمه و اصطلاح جاهليت اختصاص داده و دامنه و ابعاد يا ديدگاهها دربارة آن را توضيح مي‌‌دهد.[6] ما در اين مقاله به تکرار آنها نمي‌پردازم. آنچه به اين تحقيق مرتبط است اينست که فرهنگ شفاهي به چه معنا است و عدم محوريت جاهليت به کتاب يعني چه؟ قضيه و گزارة در جاهليت، فرهنگ شفاهي نه فرهنگ کتبي سيطره داشت، دو مفهوم مي‌‌تواند داشته باشد:

در آن دوره کتاب وجود نداشت و اعراب جاهلي بيگانه با کتاب بودند، نيز نگارش هم نبود. آنان با استفاده از حافظه و نقل و بيان به انتقال و تعاطي مي‌‌پرداختند.

فنون بياني و روش‌هاي کلامي مثل شعرخواني و رجزخواني، قرائت يا نقل مفاخر گذشتگان و پدران متداول بود.

اکثر محققان به مفاد دوم رأي داده‌اند و مثلاً فاخوري مي‌‌نويسد:

اعراب در عصر جاهلي به هنر و خوض در مسائل آن توجه خاصي نداشتند، بلکه بيشتر براي بيان احساسات خويش از هنر گفتاري سود مي‌‌جستند و اين هنر گفتاري از مهمترين و نيرومندترين شيوه‌هاي تحريض و اقناع بود.[7]

البته آثار مکتوب در دوره جاهليت وجود داشته که به دست ما نرسيده است. متأسفانه آنچه به دست ما رسيده است مربوط به اواخر قرن پنجم و اوايل قرن ششم ميلادي است يعني در حدود يک قرن و نيم پيش از ظهور اسلام.

اکثر آثار منظوم و منثور عصر جاهلي از ميان رفته است تا آنجا که ابوعمر بن العلاء (770م/ 154ق) مي‌‌گفت: «آنچه از سخن اعراب به شما رسيده است بس اندک است. اگر فراوان به دست شما مي‌‌رسيد». چون بسياري از اين آثار به حافظه سپرده شده بود و مكتوب نشده بودند. آنچه را که راويان شعر از بر کرده بودند با کشته شدنشان در جنگها و فتوحات از ميان رفته است.

قديمترين شعري که به ما رسيده قطعاتي است که در حرب بسوس يا کمي پيش از آن سروده شده. اين قطعات قصائد کاملي بوده‌اند و دال بر اين‌اند که پيش از آنها نيز شعر راه درازي را طي کرده تا از حيث صحت وزن و انسجام بيان بدان پايه رسيده است. امّا از نثر عربي آنچه به ما رسيده برخي مثلها و خطبه‌ها و اخبار است.

اسلام توانست، عرب‌ها را به فضاهاي جديد ببرد، واقعيت‌هاي ديگري را به آنان نشان دهد و ديدگاههاي آنان را توسعه بخشد. از سوي ديگر به آنها گفت روش بهتري براي انتقال مفاهيم و توضيح داده‌ها و ثبت اطّلاعات هست و آن نگارش و کتاب است.

سه‏گانگي کتاب ديني

کتابي که در فرهنگ خودي، محوريت دارد، قابل تجزيه و تقسيم به انواع و اقسام است. برخي از تقسيم‌بندي‌ها را بررسي مي‌‌کنيم. رهبريت اديان معمولاً نه تنها به توليد کتاب‌هاي ترويجي و تبليغي مي‌‌پردازند بلکه کتابهاي انتقادي و توضيحي را هم چاپ و منتشر مي‌‌کنند. کتب ديني بيش از اين سه نوع نيست: ترويجي، توضيحي و نقدي. ماهيت کتب ترويجي با فلسفه وجودي نهادهاي رسمي دين انطباق دارد. براي مثال روحانيت در اسلام، وظيفه‌اي جز تبليغ آموزه‌هاي دين را ندارد. از سوي ديگر کتب ترويجي هم پيام‌رسان آداب، اخلاقيات، فضائل و واجبات دين است. در واقع هر دو فرايند ديندار شدن مردم را دنبال مي‌‌کنند. دين‌پذيري جامعه و گسترش دين در لايه‌هاي مختلف جامعه در حيطة وظايف کتاب ترويجي و نهادهاي رسمي دين است. اين وظيفه براي ديگران تعريف نشده است، مثلاً کتاب ديگري نداريم که به ترويج و تبليغ ديني بپردازد يا قشري از جامعه را نمي‌شناسيم که وظيفه مبلغان دين را انجام دهند. لذا اين وظايف انحصاري است. امّا کتاب تبييني يا توضيحي که گزارشگر و توصيف يا تجزيه و تحليل مسائل ديني است، انحصاري جامعة دينداران نيست بلکه غيرمتدينان به اسلام هم مي‌‌توانند به آن بپردازند. مستشرقيني که به تاريخنگاري اسلام پرداخته‌اند، دقيقاً همان کاري را کرده‌اند که مورخ مسلماني مثل ابن‏خلدون در کتاب المقدمه انجام داده است.

نوع سوم، کتب نقد محور و خود مشتمل بر چندگونه است: گروهي از اين کتب به نقد و رد ديگر مکاتب و اديان به انگيزه اثبات و تثبيت دين خودي مي‌‌پردازد. اين گروه در قلمرو رقابت ديني شکل گرفته است.

گروه ديگر نقد رهيافت‌هاي خودي‌ها است. اين نوع در حيطه تحريف و بدعت ديني شکل گرفته است و گوياي