محوريت كتاب در فرهنگِ اسلامي

محمّد نوري

 

چکيده: پيش فرض هرگونه تلاش در عرصة اطّلاع‏رساني كتاب، چاپ و نشر و بالاخره باور به خود كتاب است. نخست رسالت كتاب، قداست نوشتار، شرافت كتابت و كرامت نوشتن و نوشته بايد اثبات گردد، آنگاه بر آن اساس، بناي رفيع فعاليّت‏هاي فرهنگي و علمي را بنا نهاد. از اينرو اين مقاله رابطة دو متغير فرهنگ و کتاب را مي‏كاود و درصدد اثبات محوريّت کتاب در فرهنگ اسلامي است. نويسنده چگونگي محوريت يافتن کتاب و سير جاگير و فراگير شدن آن در بين مسلمانان را بررسي کرده و عوامل مختلفي که در اين رويکرد مؤثر بوده را معرفي نموده است. مخّ و جوهرة اين مقاله اينست كه اسلام، مثل برخي فرهنگ‏ها، شفاهي‏گرا نيست؛ بلكه كتاب و نگارش‏گرا است. محور اسلام, معجزه‏اي به نام كتابِ قرآن قرار دارد و نخستين آيه آن, به خواندن نوشتار حكّ شده بر قلب نبوي فرمان مي‏دهد.

درست در دوره‏اي كه فرهنگ جاهليت عرب، گرايش شفاهي داشت، فرهنگ حاکم بر يونان، کتابت و کتاب‌گرا بود. اسلام در ريگزار عربستان روييد و مردم شفاهي را به جامعه كتابي تبديل نمود. عناصر شفاهي جاهليت را تبديل به عناصر کتبي نمود. از ديگرسو با رم و يونان رابطه برقرار کرد و نه تنها آثار مكتوب آنها را برگرفت و درون خود هضم کرد بلكه منطق كتاب‏گراي غربي را با تكيه بر آموزه‏هاي معجزة مكتوب خود, يعني امّ‏الكتابِ قرآن توسعه بخشيد و جهاني نمود.

 

مقدمه

معروف است و مورخين هم تصريح کرده‌اند که عرب جاهلي با کتاب و نگارش چندان انس نداشت؛ در دورة جاهليت فرهنگ مکتوب سيطره و حضور تمام عيار نداشت بلکه فرهنگ شفاهي سلطة پررنگ داشت؛ نقل و انتقال مفاهيم، خاطرات، دانش‌ها، معلومات بشري با زبان و گفتار بود؛ اطّلاعات به روش سينه به سينه منتقل مي‌‌شد؛ گفتار جانشين نوشتار، زبان جايگزين قلم و سينه جانشين کتاب و گفته جاي نوشته بود.

بعثت رسولاکرم(ص) با: اقراء باسم ربک الذي خلق يعني با خواندن آغاز شد. و خدا به قلم سوگند ياد کرد. از اين‌رو با تأکيدات خداوند و رسولاکرم(ص) فرهنگ شفاهي جاهلي به فرهنگ کتاب محور اسلامي تبديل شد. تمدن اسلامي بر مبناي کتاب شکل گرفت و کتاب در اين تمدن کانون و محوريت يافت. پس از شکل‌گيري کتاب بود که کتاب اسلامي به سبک قديمي متولد شد و در دورة جديد کتاب چاپي اسلامي و بعدها فروعات آن يعني کتاب چاپي شيعي و... به بازار آمدند.

به هرحال با تأکيد و اصرارهاي فراوان قرآن و سنّت نبوي، مردم به کتاب، نوشتن و نگارش علاقه‌مند شدند. و به تدريج فرهنگ مکتوب شکل گرفت. پس از تولد «کتاب اسلامي»، پديده‌اي به نام رحلـة کتاب به وجود آمد. رحلـة الکتاب يا هجرت و مسافرت کتاب, صادرات کتاب از مناطق اسلامي به ديگر نقاط جهان و انتقال فرهنگ مکتوب مسلمانان به سراسر جهان بود.[1] و بالاخره بر همين اساس امروزه مي‏توان سخن از اطّلاع‏رساني كتاب به ميان آورد و مقولاتي مثل چاپ و نشر، كپي‏رايت، كتابشناسي و چكيده‏نگاري را به تحليل كشيد. اين مقاله درصدد رازگشايي و پرده‏برداري از هويت و ماهيت محوريت كتاب در اسلام و تأثيرات تاريخي آن است. به نظر مي‏رسد مسلمانان، اين دوره كتاب و كتابت را جدي نگرفته‏اند؛ از اينرو مذّكر و يادآورنده‏اي نياز است تا بر جايگاه كانوني كتاب تنبه دهد و مسلمانان را به اهميّت اين موضوع آگاهي بخشد؛ آنگاه مي‏توان شاهد بروز و ظهور تمدن باشيم و پس از تحقيق اين ايده است كه مي‏توان سخن از فرهنگ برتر در جهان به ميان آورد.

 

عوامل رشد و توسعه

يکي از مصداق‌هاي مهم نشر ديني و کتاب ديني، «نشر کتاب اسلامي» است. البته ديگر اديان و مکاتب هم نشر و کتاب ويژه خود را دارند. به ويژه مسيحيت کاتوليک به اين رشته اهتمام افزون‌تري مبذول داشته‌است. از اين‌رو در کنار نشر اسلامي، نشر مسيحي، نشر يهودي، نشر زرتشتي داريم. سران و رهبران هر دين، بخشي از نيروي انساني پيروان و بخشي از امکانات مادي و سرمايه‌هاي موجود در جامعه دينداران را به تأليف کتاب، کتاب‌سازي، چاپ و نشر و بالاخره پخش در جامعه ديني خود اختصاص مي‌‌دهند.

تاريخ اسلام گزارشگر وقايعي است که در عرصة کتاب اسلامي به وقوع پيوسته است؛ هم در بخش نيروي انساني و هم در بخش امکانات فيزيکي و مادي. از سدة سوم و چهارم قمري قشرهايي از جامعه مسلمانان ويژة حرفه‌هايي مثل نسخه‌برداري، کتاب‌سازي، تجليد، و وراقه بودند. بر اثر مقتضيات و نيازها حرفه‌هايي پديد آمده و شکل گرفته بودند که مستقيماً يا غيرمستقيم در توليد کتاب نقش داشتند. از يک نظر اين حرفه‌ها و مشاغل دو قسم‌اند: مشاغلي که با محتوا و بطن کتاب سر و کار داشتند. مصحح، ويراستار، کاتب و مترجم از جمله شغل‌هايي است که با مطالب و دانش کتاب سروکار داشتند. امّا کاغذسازي، جلدسازي، تذهيب و خط حرفه‌هايي بود که به ظاهر و شکل کتاب کار داشت. گستردگي کتاب در فرهنگ و تمدن اسلامي، زمينة پيدايش همة اين حرفه‌ها شده بود. و مردماني در جامعه اسلامي، زندگي خود را وقف اين حرفه‌ها کردند، ثمرة همة اين تلاشها، توسعه و رشد پديدة کتاب اسلامي بود, به‏طوري که آوازه کتاب اسلامي سراسر جهان را فرا گرفت.

از سوي ديگر مسلمانان با به خدمت گرفتن وقف کمک فراواني به کتاب اسلامي نموده‌ و توانستند با امکانات موقوفات، توليد کتاب را توسعه دهند. توليد کتاب و نشر کتاب هميشه و در همة مقاطع تاريخي هزينه‌بَر بوده است و نياز به امکانات مالي فراواني هست تا نتيجة مطلوب به دست آيد. وقف بهترين راه‌کار براي تخصيص بودجه‌هاي لازم به پروژه‌هاي کتاب‌سازي بوده است. گزارش‌هاي فراواني از وقف مبالغ هنگفت به طرح‌هاي توليد کتاب ثبت شده ‌است.[2]

بنابراين در فرهنگ اسلامي دو عامل اصلي براي «کتاب‌سازي» و «توسعه کتاب» وجود داشت. يکي انگيزه يافتن کساني که علاقه و دانش هم داشتند (نيروي انساني) و دوم جهت دادن وقف (امکانات مالي و مادّي) به حوزه کتاب. متأسفانه امروزه در ايران و بسياري از كشورهاي اسلامي، به فرهنگ شفاهي بيش از كتاب بها داده مي‏شود. اگر يك دهم آن مقدار كه به راديو و تلويزيون و منابع تبليغاتي امكانات داده مي‏شود، به كتاب اهتمام شود، وضع عمومي جهان اسلام و ايران بسيار بهتر خواهد شد.

 

عامل فيزيکي گسترش محوريت کتاب

در فصل گذشته، دو عامل اوليه که زمينه‌هاي نخست کتاب محوري بود، بررسي شد. اکنون با تجزيه آن عوامل به کشف ديگر علل مي‌‌پردازيم. با ورود چند عامل, کتاب‌محوري به عنوان يک پديدة مطلوب در زندگي مسلمانان فراگير شد. عامل اوّل انساني بود؛ عامل دوم اخلاقي و روان‌شناسانه و عامل سوم فيزيکي بود. يعني اين تناسب و معادله پديد آمد:

انسان کتاب‌دوست + تحريص‌هاي شرعي و اخلاقي + کاغذ و قلم و مرکب = کتاب‌محوري فرهنگ

قبلاً راجع به دو عامل بحث شد و اکنون اندکي به عامل سوم مي‌‌پردازم:

مسلمانان ابتدا بر خشت، پوست و تختة چوب و به ندرت بر سنگ و فلز مي‌‌نوشتند و در واقع کلمات را حک مي‌‌کردند. امّا بر اثر گسترش روابط با بلاد تازه فتح شده، فن کاغذسازي را فرا گرفتند. با ورود اين ماده به عرصة فرهنگ، در واقع انقلابي پديد آمد. رواج صنعت کاغذ، موجب عمدة رواج علم و معرفت شد. هنوز قرن اوّل قمري تمام نشده بود که مسلمانان صنعت کاغذ را از ماوراءالنهر به داخل بلاد عرب‌زبان بردند. در قرن دوم هم بغداد کارخانة کاغذسازي داشت هم مصر. طولي نکشيد که در ساير بلاد اسلام حتي در سيسيل و اندلس هم صنعت کاغذ راه يافت. در زمان مأمون که اروپا کتابت و کاغذ را به درستي نمي‏شناخت، در بغداد کاغذ به قدري زياد بود که گويند يک تَن از بزرگان طبرستان در سفر حج وقتي به بغداد رسيد دعوتهايي کرد تا خواني بگستراند. ولي مأمون گفت تا در بغداد هيزم و تره به او نفروشند. او کاغذ مي‌‌خريد و بجاي هيزم مي‌‌سوخت و حرير سبز پاره مي‌‌کرد و بجاي تره بر خوان مي‌‌نهاد. درباره ابن فرات وزير مقتدر هم نقل است که در خانه‌اش حجره‌اي بود مخصوص کاغذ هر کس آنجا مي‌‌رفت هر قدر کاغذ مي‌‌خواست مي‌‌توانست ببرد. اين گزارش‏ها, حکايت از وفور کاغذ را در بغداد آن زمان نشان مي‌‌دهد. ابن النديم انواع گوناگون کاغذ را در عهد خويش مي‌‌شمرد و اين امر نشان مي‌‌دهد صناعت کاغذ در آن زمان رونق تمام داشته است. رواج صنعت کاغذ از اسباب پيدايش کتاب اسلامي و توسعه يافتن کتابخانه‌ها در قلمرو مسلمانان شد. زيرا در هر جا صنعت کاغذ راه يافت کار تأليف هم آسان شد. از برکت وجود کاغذ در زمان يعقوبي در بغداد بيشتر از صد کتابفروش وجود داشت که غير از فروش کتاب به نسخه‌برداري هم مي‌‌پرداختند. استنساخ خود عامل مهمي در تكثير كتابها و رساله‏ها بود و بالاخره تشکيل کتابخانه‏ها را هم آسان مي‌‌کرد.[3]

در واقع در اغلب بلاد اسلامي تدريجاً کتابخانه‌هاي متعلق به مساجد يا مدارس به وجود آمد که درهاشان بر روي طالبان علم گشوده بود. بيت‏الحکمه مأمون کتابخانه‌اي معتبر داشت مشحون از کتب گوناگون به زبان‌هاي مختلف. کتابخانه عضدالدوله ديلمي در شيراز چنان عظيم بود که مقدسي مي‌‌پنداشت هيچ کتابي در انواع علوم تأليف نشده است مگر نسخه‌اي از آن در آنجا هست. کتب اين کتابخانه برحسب انواع علوم در حجره‌هاي جداگانه قرار داشت. نظير همين وصف دربارة کتابخانه سامانيان هم صادق بود که ابن‏سينا مدتها در آن به مطالعه و استنساخ کتب اشتغال داشت. کتابخانه شخصي صاحب بن عباد وزير فخرالدولـه ديلمي که گويند چهارصد شتر براي حمل آنها لازم بود معروف است و قسمتي از آن در غلبة سلطان محمود غزنوي بر ري تباه شد. سابوربن اردشير وزير بهاءالدولـه ديلمي کتابخانه‌اي در کرخ بغداد ساخت که در آن ده‌ها هزار جلد کتاب بود و آثاري به خط مفاخر مشهور و معتبر در آن يافت مي‏شد. در شام و مصر هم از کتابخانه‌هاي متعدد ياد شده ‌است. در کتابخانه‌اي که يعقوب بن کلس وزير العزيز باﷲ ثاني درست کرد گاه ده‌ها و صدها نسخه مکرّر از يک کتاب وجود داشت. در زمان «الحاکم» کتابخانه فاطميان مصر صدهزار کتاب داشت و اين تعداد در زمان مستنصر فاطمي به دويست هزار رسيد و اين کتاب‌ها به اهل علم هم عاريه داده مي‌‌شد. در قرطبه خليفه اموي اندلس حکم دوم کتابخانه عظيمي تأسيس کرد که مي‌‌گويند در حدود چهارصدهزار کتاب داشت و تنها فهرست آن بالغ بر چهل و چهار مجلد مي‌‌شد. حکم دوم براي به دست آوردن کتاب و جلب مؤلفين، نمايندگاني از اندلس به بغداد و شام مي‌‌فرستاد. در غرناطه در عصر امويها، هفتاد کتابخانه عمومي وجود داشت در صورتي که حتي چندصد سال بعد که شارل (حكومت 1338-1380م) خواست کتابخانه‌اي تأسيس کند بعد از سالها سعي کتابهايش به هزار جلد هم نرسيد ثلث آن نيز ادعيه و اوراد راهبان و کشيشان بود.[4]

 

جاهليت

عصر اسلامي پَس از جاهليت شکل گرفت و بسياري از عناصر آن مبتني بر جاهليت است؛ حالا نفياً يا اثباتاً (طبق اصطلاح متداول، امضائي يا ردّي). از اين‌رو تا جاهليت شناخته نشود نمي‌توان اسلام را به درستي شناخت. به ويژه وقتي بدانيم که فرهنگ اسلامي، کتاب‌محور و فرهنگ جاهلي، سخن محور است. و شارع، اسلام را در مقابل جاهليت بناگذاري کرد.

اينکه جاهليت چيست؟ و چه ويژگي‌ها و کارکردي داشت؟ براي پاسخ اين پرسش، در بين متفکران و پژوهشگران اختلاف هست:

بعضي مي‌‌گويند به خاطر رواج بت‌پرستي و شرک در ميان آنان و بعضي مي‌‌گويند به سبب رواج دشمني و خونريزي ميان عشاير و قبايل و گروهي هم جهل و ناداني را مهم مي‌‌دانند. در واقع سه نظرية اعتقادي (کلامي و انديشه‌اي) رفتاري و جامعه‌شناختي و روان‌شناختي و فردي در تحليل جاهليت سايه افكنده است.[5]

آقاي جواد علي بيشتر از يک جلد از کتاب نُه جلدي خود که بهترين پژوهش دربارة جاهليت است را به بررسي کلمه و اصطلاح جاهليت اختصاص داده و دامنه و ابعاد يا ديدگاهها دربارة آن را توضيح مي‌‌دهد.[6] ما در اين مقاله به تکرار آنها نمي‌پردازم. آنچه به اين تحقيق مرتبط است اينست که فرهنگ شفاهي به چه معنا است و عدم محوريت جاهليت به کتاب يعني چه؟ قضيه و گزارة در جاهليت، فرهنگ شفاهي نه فرهنگ کتبي سيطره داشت، دو مفهوم مي‌‌تواند داشته باشد:

در آن دوره کتاب وجود نداشت و اعراب جاهلي بيگانه با کتاب بودند، نيز نگارش هم نبود. آنان با استفاده از حافظه و نقل و بيان به انتقال و تعاطي مي‌‌پرداختند.

فنون بياني و روش‌هاي کلامي مثل شعرخواني و رجزخواني، قرائت يا نقل مفاخر گذشتگان و پدران متداول بود.

اکثر محققان به مفاد دوم رأي داده‌اند و مثلاً فاخوري مي‌‌نويسد:

اعراب در عصر جاهلي به هنر و خوض در مسائل آن توجه خاصي نداشتند، بلکه بيشتر براي بيان احساسات خويش از هنر گفتاري سود مي‌‌جستند و اين هنر گفتاري از مهمترين و نيرومندترين شيوه‌هاي تحريض و اقناع بود.[7]

البته آثار مکتوب در دوره جاهليت وجود داشته که به دست ما نرسيده است. متأسفانه آنچه به دست ما رسيده است مربوط به اواخر قرن پنجم و اوايل قرن ششم ميلادي است يعني در حدود يک قرن و نيم پيش از ظهور اسلام.

اکثر آثار منظوم و منثور عصر جاهلي از ميان رفته است تا آنجا که ابوعمر بن العلاء (770م/ 154ق) مي‌‌گفت: «آنچه از سخن اعراب به شما رسيده است بس اندک است. اگر فراوان به دست شما مي‌‌رسيد». چون بسياري از اين آثار به حافظه سپرده شده بود و مكتوب نشده بودند. آنچه را که راويان شعر از بر کرده بودند با کشته شدنشان در جنگها و فتوحات از ميان رفته است.

قديمترين شعري که به ما رسيده قطعاتي است که در حرب بسوس يا کمي پيش از آن سروده شده. اين قطعات قصائد کاملي بوده‌اند و دال بر اين‌اند که پيش از آنها نيز شعر راه درازي را طي کرده تا از حيث صحت وزن و انسجام بيان بدان پايه رسيده است. امّا از نثر عربي آنچه به ما رسيده برخي مثلها و خطبه‌ها و اخبار است.

اسلام توانست، عرب‌ها را به فضاهاي جديد ببرد، واقعيت‌هاي ديگري را به آنان نشان دهد و ديدگاههاي آنان را توسعه بخشد. از سوي ديگر به آنها گفت روش بهتري براي انتقال مفاهيم و توضيح داده‌ها و ثبت اطّلاعات هست و آن نگارش و کتاب است.

سه‏گانگي کتاب ديني

کتابي که در فرهنگ خودي، محوريت دارد، قابل تجزيه و تقسيم به انواع و اقسام است. برخي از تقسيم‌بندي‌ها را بررسي مي‌‌کنيم. رهبريت اديان معمولاً نه تنها به توليد کتاب‌هاي ترويجي و تبليغي مي‌‌پردازند بلکه کتابهاي انتقادي و توضيحي را هم چاپ و منتشر مي‌‌کنند. کتب ديني بيش از اين سه نوع نيست: ترويجي، توضيحي و نقدي. ماهيت کتب ترويجي با فلسفه وجودي نهادهاي رسمي دين انطباق دارد. براي مثال روحانيت در اسلام، وظيفه‌اي جز تبليغ آموزه‌هاي دين را ندارد. از سوي ديگر کتب ترويجي هم پيام‌رسان آداب، اخلاقيات، فضائل و واجبات دين است. در واقع هر دو فرايند ديندار شدن مردم را دنبال مي‌‌کنند. دين‌پذيري جامعه و گسترش دين در لايه‌هاي مختلف جامعه در حيطة وظايف کتاب ترويجي و نهادهاي رسمي دين است. اين وظيفه براي ديگران تعريف نشده است، مثلاً کتاب ديگري نداريم که به ترويج و تبليغ ديني بپردازد يا قشري از جامعه را نمي‌شناسيم که وظيفه مبلغان دين را انجام دهند. لذا اين وظايف انحصاري است. امّا کتاب تبييني يا توضيحي که گزارشگر و توصيف يا تجزيه و تحليل مسائل ديني است، انحصاري جامعة دينداران نيست بلکه غيرمتدينان به اسلام هم مي‌‌توانند به آن بپردازند. مستشرقيني که به تاريخنگاري اسلام پرداخته‌اند، دقيقاً همان کاري را کرده‌اند که مورخ مسلماني مثل ابن‏خلدون در کتاب المقدمه انجام داده است.

نوع سوم، کتب نقد محور و خود مشتمل بر چندگونه است: گروهي از اين کتب به نقد و رد ديگر مکاتب و اديان به انگيزه اثبات و تثبيت دين خودي مي‌‌پردازد. اين گروه در قلمرو رقابت ديني شکل گرفته است.

گروه ديگر نقد رهيافت‌هاي خودي‌ها است. اين نوع در حيطه تحريف و بدعت ديني شکل گرفته است و گوياي نقد درون ديني در درون جامعة ديني است.

گروه سوم نقد واردشدگان غير معتقد به دين به منظور ردّ ديدگاههاي عارضي آنها است. کساني مثل مستشرقين مسيحي يا يهودي يا ملحد کتابهايي دربارة اسلام نوشته‌اند. مسلمانان با نقد آنها در واقع نظريات عارضي آنان را ردّ کرده‌اند تا فرهنگ خودي را از نفوذ عناصر بيگانه مصون نگاه دارند. نکته مهم آنست که کتاب نقد يا کتاب انتقادي در حوزه خودي کمتر جريان داشته است. به عبارت ديگر مسلمانان کمتر به نقد رهيافت‌هاي جريان‌ها و آثار خودي مبادرت ورزيده‌اند. به همين دليل است که بسياري از اشتباهات و انديشه‌هاي آلوده، شفاف و عيان نشده است و بسياري از انحرافات مکتوم و مخفي نمانده است.

همه اين اقسام و گونه‌ها در قلمرو کتاب اسلام جريان داشته و هنوز ادامه دارد. البته در هر مورد که عوامل مؤثر، قوي‌تر بوده، آن نوع توسعه يافته‌تر و عميق‌تر جريان داشته است. زيرا نشر ديني يا کتاب ديني مقوله‌اي است که تابع متغيرهاي شناخته شده و ناشناخته زيادي است. در واقع قوت و بسط اين پديده را با نسبت سنجي و برقراري تناسب با متغيرهايش مي‌‌توان خوب فهم و درک کرد. از اين‌رو در هر مورد بايد وابستگان و متغيرهايش را شناخت.

روش بازشناسي هويت

چند دهه است که پديدة کتاب ديني Religious Book يا چاپ و نشر ديني Religious Press با ساختار جديد خودنمايي و عرض اندام کرده است و به صورت واقعيت عيني در اغلب کشورها و اکثر فرهنگ‌ها و ملت‌ها، تمامي شؤون اجتماعي، فرهنگي و حتي سياسي آنها را تحت تأثير قرار داده است. بنابراين جزء رخدادهاي بين‌المللي در عرصة جهاني شده و جزئي از ساختار فرهنگ ملت‌ها شده‌است. اين مطلب را در نمايشگاههاي کتاب بين‌المللي مي‌‌توان مشاهده کرد. در نمايشگاه کتاب فرانکفورت که مهمترين نمايشگاه کتاب بين‌المللي است، سالن بزرگي براي کتاب ديني اختصاص مي‌‌دهند. از يک نظر يکي از شاخه‌هاي صنعت چاپ و نشر است و همراه با تحولات اين صنعت متحول شده‌است؛ از سوي ديگر يکي از شعبه‌هاي دين و زيرمجموعه فرهنگ ديني است و با تولد دين، متولد شده و با تطورات دين، دگرگوني يافته است. سوم اينکه شاخه‌اي از زيرمجموعة فرهنگ دينداران و متدينان يا کاوشگران دين است و نگره‌ها يا انديشه‌هاي آنان در آن مؤثر است.

همچنين خود داراي عناصر ساختاري و سازوکار ويژه‌اي است. داراي غايت و اهداف، محرک‌هاي درون سازماني و بستر حرکت و عوامل انساني و فيزيکي است. همة اينها به‏گونه‌اي است که اين سازمان را در همة جوامع کنوني به يک پديدة پويا تبديل کرده است.

ابعاد و هويت کتاب ديني يا چاپ و نشر ديني را به دو روش مي‌‌توان شناخت:

مطالعة تعريف‌هاي عرضه شده در ديکشنري‌هاي تخصصي و امثال اينها.

مطالعة نمودارهاي عرضه شده در تزاروس‌ها يا اصطلاح‏نامه‌ها يا سرعنوان‌ها و امثال اينها.

منابع نوع اوّل، با در نظر گرفتن واقعيت، کارکرد و عناصر ساختاري به گزارش توصيفي کتاب ديني پرداخته‌اند؛ يا فقط گزارشگر نيستند و بايدهايي را بر اساس آموزه‌ها و غايت‌هاي کلي بيان نموده‌اند.

منابع نوع دوم با جستجو در فرهنگ، سرفصلها و تيترها و کليدواژه‌هاي مرتبط با کتاب ديني را استخراج و در يک سازمان منسجم عرضه کرده‌اند.

هر دو نوع فوق، براي شناخت هويت کتاب ديني مهمّ است و در اين مقاله به هر دو نوع مي‌‌پردازم. زيرا ابعاد و موضوعات کتاب ديني فقط به اين دو روش البته با هم به دست مي‌‌آيد. زيرا اين دو مکمل يکديگرند.

پيش از پرداختن به عمليات ساختن سازه، متداول است که طرح جامع آن تهيه مي‌‌شود. در مورد کتاب ديني هم نمي‌توان به تصميم‌هاي درست رسيد و نمي‌توان خطمشي اصلاحي واقعي پيش گرفت مگر اينکه، نقشه و پلان جامع آن را ترسيم کرد. فقط با نقشه‌کشي است که چارچوب و ابعاد آن به دست مي‌‌آيد و معلوم مي‌‌شود در کدام ناحيه مشکل هست؟ و کدام ناحيه پيشرفتگي دارد؟

گاه اصطلاحاً اين کار را «ساختن يا ترسيم درخت تزاروسي» نام نهاده‌اند. اگر بتوانيم تزاروس و درخت مقولات کتاب ديني را ترسيم کنيم، بستر براي اقدامات آتي هموار خواهد شد. زيرا ابعاد حد و حدود آن به دست مي‌‌آيد. در فصل ديگر به ترسيم مقولات و موضوعات مرتبط با کتاب ديني مي‌‌پردازم.

تعريف گزارشي (در مقابل تعريف ترسيمي) کتاب و مشتقات آن در منابعي مثل دائرة‏المعارف‌ها، دانشنامه‌ها به تفصيل آمده است. به عنوان نمونه خانم پوري سلطاني ذيل کتاب مي‌‌نويسد:

مجموعه‌اي از لوحه‌هاي چوبي يا عاجي، يا مجموعه‌اي از ورقه‌هاي کاغذ، پوست آهو يا ماده‌اي همانند آن، اعم از دستنويس يا چاپي که با هم به نخ کشيده شده يا صحافي شده باشند. به طور معمول ورقه‌هاي تاشده و صحافي شدة بسيار که حاوي مطالب است. طبق تعريف يونسکو کتاب معمولاً از 48 صفحه بيشتر و به طور مستقل صحافي شده‌است. به کمتر از اين مقدار جزوه يا رساله مي‌‌گويند. بعضي تعداد اوراق را بيش از 64 صفحه و برخي حداقل تعداد صفحات را 96 محسوب مي‌‌دارند. از نظر کتابدار اگر تعداد اوراق کمتر از 48 صفحه هم باشد در صورتي که محتواي آن متناسب با جامعه کتابخوان و مجموعة کتابخانه باشد و نگهداري آن لازم به نظر آيد کتاب محسوب مي‌‌شود و فهرست کردن آن ضروري است.[8]

ديگران هم کمابيش همين‏گونه تعريف کرده‌اند. در فصل پلان کتاب در همين مقاله به تعريف ترسيمي مي‌‌پردازيم.

 

تاريخ کتاب ديني

باستان‌شناسان تاريخ کتابت را به هزاره سوم قبل از ميلاد مسيح مي‌‌دانند. در آن دوره چيني‌ها نگارش بر اساس ضوابط خاص جهت انتقال مفاهيم را ابداع کردند. آنان روي نوارهاي درازي که از عود خيزران ساخته مي‌‌شد. سپس از لاکِ لاک‌پشت، استخوان‌هاي بزرگ حيوانات، لوح‌هاي چوبي و سنگ و مس، اشياء سطحي مي‌‌ساختند تا بتوانند روي آن بنويسند.[9]

بالاخره کتاب و کتابت در طول چندين هزاره تحولات زيادي را طي کرد. امّا از منظر ديني، اينکه چه تحولاتي در عرصة کتاب رخ داده نياز به بررسي‌هاي فراوان هست. گزارش‌هايي هست که در عصر حاکميت کليسا بر اروپا، در کتابخانه‌هاي ديرها و کليساها، قفسه‌هاي کتاب ديني وجود داشت. کتاب ديني شامل متون کتاب مقدس و شروح آن و نيز متون ادعيه و اشعار کليسايي بود و در مقابل کتابهاي کلاسيکي يونان و روم و يا کتابهاي بت‌پرستي قرار داشت. دسته اوّل غير ديني و دسته دوم ضد ديني تلقي مي‌‌شد.[10] تقريباً همين تلقي‌ها وجود داشت تا به دوره اسلامي مي‌‌رسيم. در اين دوره، شاهد چند تحول هستيم. آثار تخصصي اوليه مثل کتاب احصاء العلوم از فارابي که متعلق به اوائل سدة چهارم قمري است، و به تقسيم و رده‌بندي علوم و دانش‌هاي مسلمانان مي‌‌پردازد و همة علومي که در جامعه اسلامي آن زمان متداول بوده را برمي‌شمرد و تعريف مي‌‌کند، در هيچ کجا براي علمي، وصف ديني يا اسلامي يا غيرديني و اسلامي برنمي‌شمارد. فارابي علوم را اينگونه دسته‌بندي کرده است:

علم زبان و فروع آن

منطق

علم تعاليم يا رياضيات

علم الهي يا متافيزيک

علم مدني (اخلاق، سياست، فقه و کلام)

او همة اين دانش‌ها را براي جامعه ديني و مسلمانان ضروري مي‌‌شمارد.[11]

شايد نخستين کسي که در فرهنگ اسلامي به شرعيت يا ديني بودن پاره‌اي علوم در مقابل دنيايي بودن برخي ديگر اشاره و تأکيد ورزيد، ابوحامد غزالي در کتاب احياء علوم‏الدين است. غزالي چند جور طبقه‌بندي دارد و علوم را به نظري و علمي؛ به حضوري و حصولي، به شرعي و عقلي، به دنيوي و اخروي تقسيم مي‌‌کند. و بهرحال بخشي از علوم را عقلي و دنيوي و برخي علوم را اخروي و شرعي مي‌‌شمارد.[12]

در آثار ديگر که بعد از غزالي نوشته شده چندان به ديدگاه غزالي اهتمام نورزيده‌اند. در واقع عرف مسلمانان اينگونه بود که همه علوم مورد نياز خود را از فيزيک و شيمي تا فقه و کلام و اخلاق و ده‌ها علم ديگر، را در مدارس اسلامي فرا مي‌‌گرفتند، و همه اين علوم را متعلق به مسلمانان دانسته و علمي را بد و مذموم و بيگانه نمي‌دانستند. تا دوره جديد که نظام جديد آموزشي به ميدان آمد و قلمرو علوم تفکيک شد. علوم شرعي از علوم عرفي جدا شدند و مرزهايي بين آنها کشيده شد. علومي مثل فيزيک و شيمي در مدارس جديد آموخته مي‌‌شود و فقه و کلام در مدارس حوزوي.

از اين‌رو مطابق تلقي عمومي، کتاب ديني در عصر شموليت و گستردگي علوم، به همه آثاري گفته مي‌‌شود که در جامعه اسلامي تأليف مي‌‌شد. البته به نظر غزالي کتاب اسلامي شامل آثار مذموم مثل فلسفه نمي‌شود، البته نظر ايشان خاص است.

امّا در دوره جديد کتاب اسلامي به آثاري گفته مي‌‌شود که در محدودة اسلام و بر اساس آموزه‌هاي اسلامي که مسلمانان در مدارس ديني فرا گرفته‌اند گفته مي‌‌شود. مثلاً به فلان اثر رياضي بر اساس دانش رياضي جديد که حتي يک دانشمندان مسلمان نوشته، کتاب اسلامي گفته نمي‌شود. امّا همة کتب فقهي، حتي آنهايي که به نظام سياسي يا نظام اقتصادي مي‌‌پردازند جزء کتاب اسلامي است. سير کتاب اسلامي، البته اين سير در ديگر اديان هم جاري است، از دو قرن اخير به سوي خالص شدن و تهذيب و ويرايش و بيرون ريختن ناخالصي‌ها پيش مي‌‌رود.

هماکنون «کتاب اسلامي» يا «کتاب ديني» به آثاري گفته مي‌‌شود که مقابل لائيک و سکولار باشد؛ يا غيرديني باشد. آثار لائيک مخالف و متضاد با قلمروها و آموزه‌هاي دين است و آثار غير ديني متغاير با دين است. در واقع در دو محدوده و قلمرو مي‌‌باشند. در گذشته مثلا در قرون پنجم تا ششم قمري آثار لائيک يا اصلاً نبود يا اگر وجود داشت از ترس در محاق و خفا بود و جرأت رو شدن را نداشتند و بعد از مدتي از بين مي‌‌رفتند. کتاب غيرديني هم وجود نداشت زيرا علم، تک ساحتي و تک قلمرويي بود و هر کتابي که از خارج مرزها وارد مي‌‌شد در جاهايي مثل دارالحکمه تبديل و هضم در اسلام ‌‌گرديده و آن‏گاه وارد عرصة جامعه مي‌‌شد. البته اگر امکان تبديل وجود نداشت، آن اثر به عنوان کتاب ضاله از گردونة جامعه حذف مي‌‌شد.

سه جريان اصلاح‌طلبي، سنّتي و سکولاريسم در جريان اسلام در دو قرن اخير همگام با هم جلو آمده‌اند. البته هميشه هم مشغول جدال و منازعه تئوريک و علمي بوده‌اند، تا اينکه در سه دهه اخير با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران ترکيب اين سه جريان متفاوت شد و اصلاح‌طلبان و سنتي‌ها با ترکيب و تشکيل جبهة اسلام‌گرايي به نقد لائيک پرداختند از اين‌رو يک رويکرد سياسي در عرصة «کتاب اسلامي» پيدا شد. در اين دوره، کتاب اسلامي با «اسلام‌گرايي» گره خورده است. با رشد اسلام‌گرايي در کشورهايي مثل ايران و مصر، کتاب اسلامي هم رشد کمّي و تحول کيفي کرد.[13]

در اين دوره، غربي‌ها از کتاب اسلامي، تلقي و منظوري خاص ابراز کرده‌اند و در واقع آثار بنيادگرايانه يا مبتني بر فنتامنتاليسم را کتاب اسلامي دانسته‌اند. بر همين اساس از رشد و توسعه اين نوع کتاب در غرب ممانعت به عمل آورده‌اند.[14]

در دهه جديد تلقي جديدتري پيدا شد و جرياني به نام «اسلاميت علوم» توسط «معهد العالمي للفکر الاسلامي» به راه افتاد. عده‌اي از تحصيل‌کردگان مسلمان به ويژه عراقي در ويرجينياي امريکا به تأسيس اين مؤسسه همت گماشتند. هدف آنان اسلامي‌سازي همة علوم جديد در جهان اسلامي است و به تبع آن اسلامي‌سازي کتاب مدّنظر آنها است. آنان ديدگاههاي جديدي در زمينه کتاب اسلامي مطرح کردند که خلاصه آن چنين است: هر اثري که بر اساس روش پذيرفته شده اسلامي تدوين شود، جزو «کتب اسلامي» است. مهم روش نه محتوا و نه غايت و نه موضوع است. به نظر آنان اگر روش مقبول اسلامي اجرا گردد قطعاً محتوا هم مطابق اسلام مي‌‌شود.

نظريه اسلاميت المعرفـة، مقدمه‌اي براي بسط کتاب و توسعه کتاب‌محوري در فرهنگ جديد مسلمانان است. اين نظريه متأخر و بعد از نظريه اسلام‌گرايي پيدا شد که به نوبة خود به توسعة کتاب اسلامي منجر شده ‌بود.

 

روش قرآن و حديث

در اديان صاحب کتاب و شرايع اولوالعزم، هيچ ديني را نمي‌يابيم که کتابش به عنوان معجزه مطرح شده باشد امّا در شريعت حضرت محمّد(ص) خاتم پيامبران، قرآن، کتابي است که خود بزرگترين معجزه اين دين است. اين واقعيت به نوعي احترام به کتاب و اينکه کتاب هم مي‌‌تواند معجزه باشد است. علاوه بر آن در قرآن واژه کتاب و مشتقات آن فراوان به کار رفته است. يعني 322 بار مادة کتاب در 37 صيغه (شکل) استعمال شده که 263 کاربرد آن در کتاب، کتب و مکتوب يعني صيغه اصلي که در اين پژوهش در پي آن هستيم به کار رفته است. قرآن، کتاب را نامي براي خود قرآن دانسته و در سوره‌هاي بقره: آيه 129 و 151، يوسف: آيه ابراهيم: آيه1 و کهف: آيه1 به اين نام‌گذاري اشاره شده ‌است.

در قرآن از همة کتابهاي آسماني به کتاب ياد کرده و در سوره آل‏عمران آيه 81 و 184 بر آن تأکيد مي‌‌ورزد.[15]

علاوه بر آن آغاز وحي قرآني با اقراء يعني خواندن نوشته‌اي است و در جاي ديگر به قلم و آنچه با آن مي‌‌نويسند سوگند ياد مي‌‌کند (ن والقلم و ما يسطرون).

همة اين تأکيدها و اصرارها است که عرب‌ها را واداشت به قلم، نگارش، تأليف و کتاب روي آورند و بالاخره تمدن عظيمي را بر اساس کتاب بنيان نهند و در ادامه کتابخانه‌هاي عظيمي تأسيس نمايند.[16]

امام صادق(ع) ذيل آية: §ولقد ارسلنا رسلاً من قبلک و انزلنا معهم الکتاب والميزان¨، مي‌‌فرمايد: الکتاب اسم اکبر خداوند است که در نهاد انبياء به وديعه گذاشته است.[17]

در حديث ديگري آمده است که: کتابت و نگارش از چيزهايي است که خداوند به انسان اِنعام کرده تا اخبار گذشتگان را براي آيندگان نوشته و خبرهاي بازماندگان را براي کساني که الآن حضور ندارند بنويسد؛ علوم و کتابهاي علمي و آداب و ديگر معلومات را با نوشته مي‌‌توان جاودانگي بخشد.[18]

اينگونه احاديث فراوان است و لحن و ادبيات آنها بهگونه‌اي است که مسلمانان را تحريص و تحريک به خواندن و نوشتن، دانش آموختن و تأليف آموخته‌ها مي‌‌کند. در واقع قرآن و حديث توانست عرب‌هاي به دور از علم و تأليف را به جامعه‌اي فرهنگ‏مدار و کتاب‏محور تبديل کند.

 

اصطلاح‌نامه کتاب

زبان‌شناسان بر اين نکته پافشاري مي‌‌کنند که اولاً هر فرهنگ در زمينه‌هاي محدود رشد مي‌‌کند. فرهنگ مثل انسان است. هر انسان استعداد خاص دارد و در حوزة ويژه رشد مي‌‌نمايد. اينگونه نيست که هر کس در همة علوم و فنون رشد يابد. فرهنگ هم امکانات و استعدادهاي محدود دارد، لذا فقط در چارچوب خاص بروز و ظهور دارد. ثانياً وقتي فرهنگي در عرصه‌اي رشد يافت، اصطلاحات و واژه‌هاي متعلق به همان حوزه در آن فرهنگ مجال رشد و تکثير مي‌‌يابند و چندين برابر مي‌‌شود. فرهنگ غربي بهترين نمونه است که در حوزه تکنولوژي و صنعت رشد کرد و دامنه اصطلاحات فناوري و صنعت در فرهنگ غرب بسيار زياد است. ثالثاً اين اصطلاحات تکثير کمي و تعميق کيفي خودجوش دارند. و به روش خودكار و اتوماتيک در حال رشد و تعامل کمي و کيفي‌اند. رابعاً اين اصطلاحات و واژگان در شبکه‌اي مترابط و مرتبط و به هم پيوسته و وابسته در حال زاد و ولد و تکثير و تکثراند.

غير از نمونه صنعت در فرهنگ امروزي غرب، زبان‌شناسان، از قديم هم مثال‌ها و نمونه‌هايي دارند. شتر در فرهنگ قديم عرب چون کانون زندگي آنان بود از اين‌رو واژه‌هاي مرتبط بسيارند و چهار اصل فوق در مورد آن تحقق تاريخي داشته است.

امّا کتاب در فرهنگ اسلامي نمونه‌اي بارز و گويا است و تابع سازوکارها و داد و ستدها و تعاملات با ديگر واژه‌ها و بالاخره زاد و ولد است. در اين مقاله تلاش کردم واژه‌هاي مرتبط بر کتاب را از لغت‌نامه‌ها، تزاروس‌ها، فقه اللغـة‌ها استخراج و به صورت تبويب‌دار و سلسله مراتبي نمايش دهم. با اينکه اين شبکه، شامل همة واژگان نيست ولي اهم آنها را شامل است و پلان کتاب ديني را نمايش مي‌‌دهد.

کتاب در زبان انگليسي

مناسب است «منظومة مفاهيم» و «گروه کلمات کتاب» را در زبان انگليسي بدانيم. براي اين منظور با جست‏وجو در يک اصطلاح‏نامة معتبر، کلمات گروه را ثبت کردم:

Book را در کاربرد اسمي آن به معناي مجموعة قطعه‌ها، اشعار و... دانسته و چنين نوشته است:

Book: a collection of folded, cut, bound, and usually printed sheets;
»a book of poems«.

مجموعه‌اي از اشعار (a book of poems) را مترادف ديوان و مجلد (tome, volume) دانسته است:

Book هم پايه و هم معناي کلمات به کار مي‌‌رود:

Publication, work, writing; scroll; booklet, brochure, folder, leaflet, magazine, pamphlet; compendium, handbook, manual, monograph, textbook, tract, treatise; codex; novel.

غير از اينها Book با کلمات ديگر ترکيب شده، در اين صورت معاني جديد و کاربردهاي نو پيدا کرده است.[19]

آنچه نقل شد فقط شاخه‌هاي معنايي واژه Book بود که معمولاً در ديکشنري‌ها مي‌‌آيد. امّا اگر بخواهيم کاربردهاي Book نه در لغت بلکه در فرهنگ انگليسي زبان‌ها را بفهميم و بدانيم بايد تزاروس‌هاي اصطلاح‌نگار نه تزاروس ديکشنري يا ديکشنري تزاروسي به ويژه آنهايي که سرعنوان‌ها (Subject Headings) را ترسيم مي‌‌کنند را بياوريم. در اينجا به دليل حجم زياد اينگونه کارها از آوردن آنها معذوريم.[20]

 

پلان کتاب

قبلاً توضيح دادم که کتاب ديني و چاپ و نشر ديني را به دو روش مي‌‌توان بازشناسي کرد و هويت آن را به دست آورد: يکي به طريق گزارشي و توصيفي و دوم به روش ترسيم شاخه‌هاي مرتبط به آن و تبديل آن شاخه‌ها به نمايه‌هاي استاندارد، نيز تنظيم و نظام‌مندکردن آن نمايه‌ها است. روش اوّل قبلاً توضيح داده شد و اينجا به روش دوم مي‌‌پردازم.

 در اينجا متون دربارة کتاب ديده شده و موضوعات دربارة کتاب گردآوري، آنگاه نمايه‌سازي شده‌است. در مرحله سوم اين نمايه‌ها رده‌بندي و دسته‌بندي شده‌اند. هر گروه نمايه‌ها يک شاخه اصلي دارد که چندين زيرشاخه براي آن در نظر گرفته شده، و هر شاخه نشانگر يک بُعد مهم کتاب است. مجموعة اين نمايه‌ها نشانگر اولاً هويت کتاب اسلامي، ثانياً گوياي ابعاد کتاب اسلامي است. البته معترف هستم که همة شاخه‌ها در اين مجموعه نيامده است و فقط شاخه‌هاي مهم آمده‌اند. زيرا صرفاً مي‌‌خواستم پلان و نقشة کلي کتاب ديني و اسلامي را معرفي کنم.

علامت‌هاي به کار رفته عبارت‌اند از: اسلش ( / ) که نشانگر ترادف با ترجمه يک واژه است، بيرون آمدگي در راست نشانة اصلي بودن است؛ ستاره ( ٭ ) براي شاخه سوم در نظر گرفته شده‌است.

 


چيستي / هويت

ـ تعريف نشر ديني

ـ رقيب و اضداد[21]

     ٭ غيرديني و لائيک / ضدديني و سکولار

    ٭ نشر دانشگاهي / نشر علمي / نشر ادبي

ـ گونه‌ها[22]

    ٭ احياي تراث

    ٭ کتب تحليلي

    ٭ داستان و رمان

    ٭ روزنامه نگاري

هستي نشر ديني (موجوديت)

ـ آسيب‌شناسي و آفت‌ها

    ٭ مديريتي

    ٭ اقتصادي

    ٭ اجتماعي

    ٭ فشارهاي از بيرون جامعه

ترقي و پيشرفت

ـ انواع توسعه

    ٭ اقتصادي

    ٭ اجتماعي

    ٭ فرهنگي

ـ علل و عوامل

    ٭ تعامل با خارج و تبادل تجربه

    ٭ صادرات و واردات

    ٭ مخاطب‌شناسي

چرخة نشر ديني

ـ پديدآورنده

ـ ناشر

ـ مصرف‌کننده

آسيب‌شناسي

ـ بخش پديدآورنده

    ٭ تعصب‌هاي ملي / فرقه‌اي / نژادي

    ٭ گسست نسل‌ها

    ٭ عدم تفاهم پديدآورنده با مخاطبان


    ٭ مؤسسه‌هاي توليدکننده

    ٭ انزواي توليدکنندگان فرهيخته

ـ بخش مصرف‌کننده

    ٭ کاهش تقاضا

ـ ناشر

ـ کتاب

    ٭ محتواي کتب

ـ بخش نهادهاي نظارتي / کنترلي / دولتي

    ٭ رانت‌خواري

    ٭ پارتي‌بازي

ـ بخش نهادهاي مولّد / مديريتي

     ٭ عدم توجه به نويسنده به عنوان عامل اصلي

کتاب به عنوان عنصر اصلي در چرخة چاپ و نشر

ـ انواع کتاب

ـ دينيت کتاب

ـ طبقه‌بندي کتاب

قطب‌هاي نشر ديني در جهان

ـ جهان اسلام

    ٭ ايران

    ٭ مصر

    ٭ لبنان و سوريه

    ٭ عربستان سعودي

ـ تعارض قطب‌ها در جهان

    ٭ مسيحيت و اسلام

    ٭ يهود و اسلام

قشرهاي اجتماعي

ـ طبقات بر اساس سن

    کودک و نوجوان

    جوانان

    کهنسال

ـ مشاغل و حرفه‌ها

    ٭ مهندسان

    ٭ پزشکان

    ٭ روحانيون


    ٭ فرهنگي‌ها

ـ تقسيم بر اساس فرهنگ‌مداري و تخصص

    ٭ متخصصان

    ٭ عامه مردم

دسته‌بندي ناشران ديني

ـ بر اساس تخصص

    ٭ حرفه‌اي، غيرحرفه‌اي

ـ بر اساس رويکرد عقيدتي

    ٭ اسلام‌گرا، اصلاح طلب، سنتي

انواع کتاب

ـ بر اساس محتوا

    ٭ طنز

    ٭ قصه و رمان

    ٭ تحليلي

    ٭ گزارشي و نقلي

ـ دسته‌بندي بر اساس نوع چاپ:

    ٭ استنساخ

    ٭ سنگي

    ٭ سربي

    ٭ جديد

ـ بر اساس رويکرد

    ٭ سنّتي

    ٭ اهلبيت محور

    ٭ بنيادگرا

    ٭ اصلاحطلب

مشروعيت و مقبوليت کتاب

ـ عوامل

    ٭ استناد به منابع اصيل

    ٭ جذابيت کافي براي مخاطب

    ٭ توان رقابت رسانه‌اي

    ٭ بازاري

ـ بحران مقبوليت کتاب

کارکرد و نقش

ـ تأثير اجتماعي


    ٭ کمک در ايجاد امنيت روحي

    ٭ جامعه‌پذيري

ـ تأثير مذهبي

    ٭ تبليغ مذهب

ـ تأثير فرهنگي

    ٭ افزايش آموزش‌هاي ديني

روش‌شناسي

ـ شيوه سنّتي

ـ شيوه جديد

رقابت

ـ عوامل پيروزي

    ٭ تأخير از مخاطبان

    ٭ عدم تجهيز به روشهاي جديد

صادرات و واردات

ـ ايجاد تعامل جهاني

ـ توجه به خاستگاه مخاطبان

واسپاري

ـ قانون واسپاري

ـ واسپاري حق مؤلف

ـ نسخة کتاب

امانت

ـ به افراد

ـ بين کتابخانه‌اي

قانون واسپاري کتاب[23]

ـ تقسيم جغرافيايي[24]

    ٭ ايران

    ٭ پاکستان

    ٭ ترکيه

    ٭ سوريه

    ٭ عربستان سعودي

    ٭ لبنان

    ٭ مصر

    ٭ هندوستان

ارزشيابي


ـ ضوابط

ـ تاريخ

ـ ارزيابي صورت و ظواهر

ـ ارزيابي محتوا

ـ عتيقه بودن کتاب

حقوق مؤلف / کپيرايت

ـ فقه شيعه

ـ فقه اهل‏سنّت

ـ حقوق جديد

نشر

ـ انواع

    ٭ دولتي

    ٭ خصوصي

    ٭ گروهي / تعاوني

مطالعه

ـ روش

ـ تندخواني

ـ فهم و درک مطلب

خواندن کتاب

ـ تندخواني

ـ خوب‌خواني

ـ سرعت فهم

قرآن

ـ آموزش

ـ راهنما

ـ آيات الاحکام

ـ علوم قرآني

ـ کشف المطالب

ـ مأخذشناسي

ـ معجم المفهرس

نمايشگاه[1]

ـ تقسيم جغرافيايي

    ٭ ايران

    ٭ عربستان سعودي

    ٭ مصر

    ٭ لبنان

ـ کار ويژه

    ٭ فروش

    ٭ عرضه و تماشا

ـ غرفه کتاب

ـ سالن کتاب

ـ رخدادهاي جنبي

جهان عرب

ـ تبادل ايران و جهان عرب

ـ صادرات و واردات

ـ وضع کتاب اسلامي

انتشار

ـ استنساخ

ـ قوانين و ضوابط

ـ مديريت

ـ تاريخ

چاپ و نشر

ـ تاريخ و تحولات

ـ دوره پيش از اختراع چاپ

ـ استنساخ (نسخه‌برداري)

ـ کتاب چاپي

ـ چاپ سربي

ـ چاپ کامپيوتري

ـ چاپ سنگي

کتاب‌آرايي

ـ تجليد

ـ تذهيب

ـ تاريخ کتاب‌آرايي اسلامي

وقف

ـ تقسيم جغرافيايي


    ٭ ايران

    ٭ مصر

    ٭ عربستان سعودي

ـ تأثير وقف

ـ انواع وقف

    ٭ وقف کتاب

    ٭ وقف کتابخانه

صحافي[2]

ـ جلدسازي

ـ روکش جلد

ـ صحافان

ـ تاريخ صحافي

صنعت و تجارت کتاب[3]

ـ اقتصاد کتاب

ـ تجارت کتاب

ـ صادرات و واردات

ـ توجيه اقتصادي توليد کتاب

طبقه‌بندي

ـ تصنيف العلوم

ـ نظام‌هاي جديد

    ٭ ديويي

    ٭ کنگره

    ٭ ديگر روش‌ها

ـ تقسيم‌بندي بر اساس علوم

    ٭ تاريخ

    ٭ جغرافيا

ـ فهرستنگاري

شعر

ـ ديوان شعر

ـ تذکره (شخصيّت‌شناسي شاعران)

ـ سبک‌شناسي

ـ تاريخ شعر

ارتباطات و تعاملات

ـ رحلـة الکتب

ـ تنظيم روابط در نمايشگاه‌ها

ـ صادرات و واردات کتاب

ـ روابط جهاني

نشريات کتابگزار

ـ تقسيم جغرافيايي

    ٭ ايراني

    ٭ خارجي

ـ تقسيم زباني

    ٭ فارسي

    ٭ عربي

    ٭ انگليسي

    ٭ ديگر زبان‌ها

ارزشيابي کتاب

ـ نقد کتاب

ـ کتاب برگزيده

ـ کتاب سال

اقتصاد

ـ تجارت

ـ فروش

ـ خريد

ـ سوددهي

بررسي کتاب

ـ آموزش بررس‌ها

ـ حقوق بررس‌ها

ـ ضوابط بررسي

ـ ملاک قبول و ردّ

آموزش

ـ پژوهشگران

ـ ناشران

ـ کتابفروشان


ـ آموزش ضمن خدمت

ـ بازاريابي

اطّلاع‏رساني

ـ ابزار

ـ روش

ـ هدف

ـ رسانه‌ها

ـ نشريات کتابگزار

نگهداري و مرمت

ـ حفاظت کتابها

ـ مرمت کتاب

ـ روش

ـ ابزار

ـ تاريخ

رف‌نويسي[4]

ـ تنظيم کتاب در قفسه

ـ رف برگه و رف برگهنويسي

ـ شلف ليست‌نويسي

ـ شمارة کتاب

ـ شماره‌گذاري کتاب در کتابخانه‌ها

ـ شمارة مؤلف

ـ طبقه‌نويسي

ـ علامت مؤلف

کتابخانه[5]

ـ انواع

    ٭ کتابخانه تخصصي

    ٭ کتابخانه دانشگاهي

    ٭ کتابخانه ادارات

ـ آرشيو اسناد و مدارک

ـ آمار کتابخانه‌ها[6]

ـ روشهاي آماري

ـ آموزش

    ٭ آموزش مراجعان

ـ ارزشيابي کتابخانه‌ها[7]

ـ استفاده تحقيقاتي[8]

ـ کتابخانه‌هاي الکترونيکي

ـ بخش اداري

    ٭ بخش تهيه و دريافت

    ٭ بخش سفارش

    ٭ بخش مخزن

ـ برنامه‌ريزي[9]

ـ برنامه‌هاي فرهنگي[10]

ـ تنظيم کتاب در قفسه

ـ توسعه[11]

ـ خدمات

     ٭ خدمات ديد و شنودي[12]

    ٭ خدمات فني

    ٭ خدمات مرجع

    ٭ خودکاري / اتوماسيون[13]

    ٭ کامپيوتريزه کردن کتابخانه

    ٭ ماشيني کردن کتابخانه‌ها

    ٭ مکانيزه کردن کتابخانه

ـ فهرست[14]

ـ قوانين و مقررات[15]

ـ مخزن‌داري[16]

ـ مديريت[17]

ـ مديريت کارمندان[18]

ـ معماري[19]

ـ وسايل و تجهيزات[20]

ـ هديه، وقف و غيره[21]

انواع کتابخانه‌ها

ـ کتابخانه‌هاي اختصاصي[22]

ـ کتابخانه‌هاي الکترونيکي[23]

ـ کتابخانه‌هاي بيمارستاني[24]

ـ کتابخانه‌هاي دامپزشکي[25]

ـ کتابخانه‌هاي دانشسراها[26]

ـ کتابخانه‌هاي دانشگاهي

ـ کتابخانه‌هاي دبيرستاني

ـ کتابخانه‌هاي روستايي

ـ کتابخانة سيار

ـ کتابخانة عمومي

ـ کتابخانه‌هاي کارخانه‌اي

ـ کتابخانه‌هاي کودکان

ـ کتابخانه‌هاي مدارس

    ٭ کتابخانه دبستان

    ٭ کتابخانه مدرسه

    ٭ کتابخانه دبيرستاني

ـ کتابخانه‌هاي مساجد

ـ کتابخانه‌هاي ملي

ـ کتابخانه‌هاي نابينايان

ـ کتابخانه‌هاي هنري

کتابداري[27]

ـ کارمندان کتابخانه

ـ آموزش

ـ شرح وظايف

ـ مديريت کارمندان

ادبيات و کتاب

ـ کتاب در شعر

ـ کتاب در نثر

ببليومتريکس / کتاب آماري / کتاب‌سنجي

ـ کتابشناسي آماري

    ٭ روش

    ٭ اهداف

    ٭ تاريخ

کتاب‌سوزي

ـ روش‌ها

    ٭ خمير کردن

    ٭ سوزاندن

    ٭ شستن

ـ تحريم کتاب

ـ توقيف کتاب

ـ کتاب سوزان

ـ کتاب‌شويي

ـ کتابهاي تحريم شده

ـ کتابهاي ضالّه

ـ کتابهاي ممنوع

ـ سانسور

کتابشناسي

ـ فهرست‌سازي کتاب

ـ معرفي‌نامه کتب چاپي

ـ معرفي‌نامه مجلات

ـ معرفي‌نامه مقالات

ـ کتابشناسي توصيفي

ـ کتابشناسي انتقادي

کتاب برگزيده

ـ ارزشيابي کتابها

ـ تقريظ کتابها

ـ کتابهاي خوب

ـ کتابهاي مناسب

کتابشناسي کتابشناسيها[28]

کتابشناسي ملي[29]

کتابفروش و کتابفروشي

ـ تجارب کتاب

ـ فروش کتاب

ـ کتابفروشيها

کتابهاي چاپي

ـ فهرستها


ـ کتابشناسي

ـ نقشه بر اساس زبان

    ٭ عربي

    ٭ لاتين

    ٭ ديگر زبان‌ها

کتابهاي درسي

ـ متون درسي

ـ کتابهاي مدرسه