ردهبندي علمي در كتابشناسي[1]
(نقدي بر طبقات موضوعي جاري)
Scientific Classification on Bibliography
پرويز اذكائي (سپيتمان)
«فهرست»ها
خواه از اشياء و يا اسماء هم از ديرباز بر دو نوع، يعني مبني بر دوگونه طبقهبندي بوده است: الفبايي و موضوعي؛ دانسته است كه فهرستهاي الفبايي، بيشتر در ترتيب حروف اسامي (اشخاص و كتب) و
مفردات لغات
و فرهنگها
و واژهنامهها كارآمد است، و فهرستهاي موضوعي در تبويب اشياء مجرّد و اسامي مركّب و عناوين ذي محتوي، همچون علوم و فنون و كتابها و مانند اينها به كار آيد. چنانكه جالينوس در «پيناكس» (فهرست, سياهه) آثار خويش بنا به ترجمه حُنَين بن اسحاق، كتابهاي خود را اولاً در دو مقوله كلّي ردهبندي كرده؛ گويد در مقاله اول، كتابهاي طبّي و در مقاله دوم كتابهاي منطق و فلسفه و بلاغت را آورده؛ و ثانياً ترتيب كتابهاي هر مقاله كلّي نيز تا حدّي به موجب تفريع موضوعي است، چنانكه حتّي يك گفتار به عنوان «في
مراتب القرأة» داشته، كه به خواننده توصيه ميكند. كتابهايش را به ترتيبي كه آورده «كتاب بعد كتاب» از
اول تا آخر بخواند.
حُنَين گويد: من اين گفتار را ترجمه نكردم، بلكه پسرم اسحاق آن را براي بختيشوع ترجمه كرده است.[2] به هر حال، ملاحظه ميشود كه جالينوس كتابهاي طبي خود را تقريباً به قاعده امروز برحسب «كليّت متنازل» ردهبندي نموده (اِشكال فنّي در كار وي «تركيب متزايد» است).
اما كليّات
موضوعي از
« فِرَق» يا
مكاتب طبّي
(كه
خود بر سه قسم است) و
از«صناعت طبّي» آغاز ميشود، سپس كتابهايي را كه در اجزاء اين صناعت نوشته، به فهرست ميآورد.
باري، دانسته است كه ابننديم ( -377ق) در
الفهرست خود تقريباً مانند كتابنامهنويسان معاصر، در ذيل هر طبقه موضوعي كه «فنّ» ناميده، نخست نام نويسنده را (حسب
اسم اشهر) آورده، سپس
به ذكر آثار او پرداخته است. البته با اين تفاوت كه هيچ كدام ـ اسامي مؤلفان و عناوين آثار ـ
ترتيب الفبايي ندارند.
ما
روش شيخ طوسي ( -460ق) در
الفهرست خود ـ كه البته كتابي رجالي است ـ مبني بر تقدّم نام نويسندگان، به ترتيب الفبايي، منتها صورت اسم اشهر آنهاست. فهرست شيخ منتجبالدين رازي، و معالم ابن شهر آشوب (سدة ششم ق) تقريباً همينطور است. ولي كشف الظنون، حاجي خليفه (سدة
يازدهم ق) و
الذريعه شيخ آقا بزرگ (سدة
چهاردهم ق) مبني بر تقدّم نام كتابها بر نويسندگان، يعني شناسهآوري يا كلمه مدخلي (Entry
word) با
عناوين آثار
به ترتيب الفبايي آنهاست.
فهرست يا كتابشناسي موضوعي پس از ابننديم كه سراغ داريم، و اگر از روي بياطّلاعي، اشتباه نكنم تا عصر حاضر نمونه منحصر به فرد ميباشد، آن هم از يك مرد «علم» منحصر به فرد و عالم كبير ايران، ابوريحان بيروني كه دو فهرست مشهور، يكي براي كتابهاي حكيم محمّد بن زكرياي رازي، و ديگري كه از براي كتابهاي خودش ترتيب داده است، هردو اصلاً و فرعاً موضوعياند؛ چنانكه طبقات اصليه (12
رده)،
در فهرست كتابهاي رازي عبارت است از كتابهاي پزشكي، طبيعيات، منطقيات، رياضيات و نجومات، تفاسير و تلخيصات، فلسفيات، ما بعد طبيعي، الاهيات، كيميائيات، كفريات و متفرقات؛ و امّا بيروني كتابهاي خودش را در هفت رده طبقهبندي موضوعي كرده است: رياضيات (كه
خود شامل پنج زير رده است: حساب، هندسه، مثلثات، رسم فني و مسّاحي)،
نجوميات (كه
شامل پنج زير رده يا بهر است: هيئت, آثار جوّي، ابزارها، احكام نجوم و گيتيشناسي).
جغرافيا و
زمينسنجي، فيزيك و علوم طبيعي، تاريخ و گاهشناسي، ادبيات و فلسفه، اعتقادات و اديان.
بديهي است كه نبايد از ما ايراد بگيرند چرا به احصاءالعلومها و فهرستالعلومها و مفاتيحالعلومها اشارتي نميرود، چه دانسته است كه مبحث اينگونه آثار در مقوله حِكْمي «تقسيمبندي علم» ميگنجد، نه در اصول نظري فهرستنگاري كه اينك مطلب ماست. البته، طبقهبندي علوم با طبقهبندي كتابها، مجانست دارد، زيرا كتابها حاوي علوماند كه در حكم ظرف و مظروف است؛ به عبارت ديگر، كتاب را «علم مكتوب» گفتهاند، چنانكه دانش مدوّن (Recorded Knowledge) هم خوانند. پس اگر حكيمي علوم را طبقهبندي كرد، در حقيقت كتابها يا علوم مكتوب را ردهبندي كرده؛ و بالعكس اگر كتابشناسي، كتابها را ردهبندي نموده در واقع محتواي علمي و فكري آنها را كه «موضوعات» باشد، طبقهبندي كرده است.
اينك بايد ديد كه «مراتب علوم» چگونه بوده باشد، يعني ترتيب (Order) طبقات موضوعي يا تقدّم و تأخّر آنها (Systematic Schedule) به لحاظ معرفتشناسي، كدام صواب و منطقي و طبيعي تواند بود. دانسته است كه دانشها مرتبتهايي از «معرفت»اند
و سير معرفت آدمي هم عليالتحقيق از «عين»
(Object) به طرف «ذهن» (subject) بوده باشد، صرفنظر از اينكه در روند «شناخت» تأثير متقابل دارند.
فلسفه و مذهب، بي تفاوت، معارفي ذهني هستند؛ زيرا كه با مقولات انتزاعي و مجرّدات سر و كارشان باشد؛ پس طبيعي، و هم منطفي چنان خواهد بود كه در ردهبندي دانشها هم از مبادي عيني ابتداء شود؛ و بالمرّه با تنازل كليّت عيني (يا
عينيتها) به
مباني ذهني
اقتراب گردد.
جالب توجه
است كه حكم قرآن مجيد مصرّح است به اينكه «سَنريهم آياتِنا فِي الآفاقِ وَ في اَنفسِهِمª[3] يعني نخست عوالم عيني (آفاق) و
سپس بدايع
حكمت يا عوالم ذهني (انفس) شايسته نگرش است. به عبارت ديگر، حكم قرآني نيز قائل به سير معرفتاندوزي، نخست، از مبادي عيني به طرف مفاهيم ذهني است؛ مثلاً از حيث مصداقي توان گفت كه اوّل «جغرافي»،
سپس «تاريخ» بايستي مطمح نظر باشد.
ولي
متاسفانه چنانكه دانسته است، يكي از طبقهبنديهاي رايج كتابداري در ايران، معروف به روش دهدهي يا ديويي كه هم بدبختانه در تدوين كتابشناسيهاي ما اثر مخرب ضدّعلمي داشته، نظر به آنكه واضع آن چارلز «كاتر» كشيش خيالباف آمريكايي، دانشهاي آدمي را تنگنظرانه و ابلهانه در دهطبقه كلّي محدود نموده، سوار بر ابرهاي پندارآميز مسيحيگري، يكسره از آسمان به زمين مينگرد، و بهسختي با نردبان دهپلهاياش پاي بر اين خاكدان مينهد. چه از جمله در اين طبقهبندي «جغرافيا»،
يعني زمينپيمايي و طبيعتنگري كه دانش بخش بزرگي از عالم عين است، در آخرين رده، جزو تاريخ قرار گرفته (دانسته است كه وي در اولين ردهها فلسفه و مذهب را نهاده) و
آنگاه تراجم
احوال رجال
را هم سفيهانه جزو زير ردههاي جغرافيا برشمار آورده است.
ارسطو صاحب المنطق، معلّم اوّل، و استاد بزرگ ردهبندي علم در سراسر اعصار هم در طبقهبندي مقولات عشر (قاطيغو رياس) كه
با «جوهر» آغاز نموده، عين را مقدم داشته، سپس اَعراض را (حسب
تعبير خود) به
ترتيب تنازل
درجه عينيت
آنها مقولهبندي كرده است. مرحوم ديويي كه وسواس عجيبي به دهدهيكردن دانشها ابزار نموده، اگر منطقي بود، سعي ميكرد طبقات اصليه خود را بر گَرته و گُرده همان مقولات دهگانه ارسطويي بنا كند، كه يكي از طبيعيترين و منطقيترين دانششناسيها را پديده ميآورد. همچنين ارسطو در تقسيم حكمت (علم) همان «طبيعت» (فيزيك)،
يعني عالم
عين را مقدم بر ما بعد طبيعت (متافيزيك) يا
عالم ذهن آورده است.
معلّم ثاني، حكيم ابونصر فارابي ايراني هم در «منطقيات» و
هم در « احصاء العلوم» (ردهبندي دانشها) و
جز اينها همهجا، طبيعت را بر ما بعدِ طبيعت، يعني عينيات را بر ذهنيات مقدم داشته است. فرانسيس بيكن (1561-1626م.) صاحب الاستقراء، ضدّ حكمت مشاء و ارسطوستيزِ مشهور انگليسي نيز در طبقهبندي خود از علم، اگرچه ناقص و ناجور، باز «طبيعي» و
«مدني» و
«تاريخ» را
مقدم ياد كرده، علوم منسوب به عقل را مؤخّر از همه آورده است. معروف است كه ردهبنديهاي كاتر و ديويي، درست برعكس طبقهبندي اين بشير و نذير علمي مغرب زمين است و همانا «خلاف راي اولوالالباب».
طبقهبنديهاي علم، توسّط حكماي فرانسوي سدههاي هيجدهم و نوزدهم، مانند «آمپر» و
«كُنت» كه
معقولترين و
منطقيترين طبقهبنديهاست، اساساً بر شالوده دو مقوله «عيني» و
«ذهني» تقّدم دانشهاي آن يك و تأخّر دانشهاي اين يك بنا گرده است. ولي طبقهبنديهاي مورد استعمال كتابشناسي و فهرستنويسي در جهان اسلام، به تبع از الگوهاي «يهودي» مآب
يا «سنّت» آيين، هيچ بويي از آن روايح علمي فرانسوي نشنيدهاند، از اينروست كه با اطمينان ميتوان گفت ردهبنديهاي مزبور در فهرستنگاريهاي كتابشناخت، با هيچ يك از طبقهبنديهاي حكيمانه و مقبول علم مطابقت ندارد.
مثال اعلي و گواه درست در اين خصوص كتاب عظيم و شهير استاد فؤاد سِزگين است، با عنوان تاريخ نوشتارهاي عربي،Geschichte des Arabischen Schrifttums, Leiden (Brill), b.I(1967)-b.XII (2002) كه تاكنون در ده مجلّد (13 جلد) به زبان آلماني تأليف گرديده، چهار مجلد از آن در ايران به فارسي ترجمه و طبع و نشر شده است. ايراد و اشكال اساسي به استاد سزگين در تدوين اين كتاب سترگ، راجع است به «طبقهبندي موضوعيِ» (Subject Classification) نوشتارهاي عربي، كه در واقع اين اِشكال به خود سزگين برنميگردد، بلكه به «الگو» (Model/Pattern) يا
الگوهاي وي
مربوط است؛
و گرچه او كوشيده تا شايد خود را از «شرّ» الگوي كارش برهاند، متاسفانه اصلاً توفيق نيافته، ايبسا در آينده هم كسي (فهرستنگار ديگري) نخواهد يافت، مگر با كاربست علم و فني كه سزاست بدان عطف توجه بليغ و عنايت محققانه شود.[4]
بايد دانست مراد ما از طبقهبندي موضوعي صرفاً ناظر به طرح كلي (General Scheme) و ترتيب
(Order) طبقه]هاي[ اصلي (Main Class) يا «بخش» (Division) است، فعلاً كاري به طبقههاي فرعي (Sub-Class) يا «بهره» (Subdivision)ها نداريم؛ و از اين منظر گوييم كه طبقهبندي موضوعي (طبقات اصليه) كتاب سِزگين همان طبقهبندي كتاب بروكلمان,[5] يعني الگوي تدوين او همان است. بروكلمان مطالب كتاب خود را به ترتيب زمان و مكان، يعني بر حسب اَدوار تاريخي و هر دوره بر حسب موضوعي نوشتارها (در
جلد يكم) و
نيز بر حسب اَدوار تاريخي و هر دوره بر حسب سرزمينها و سپس موضوع نوشتارها (در
جلد دوم) مرتب كرده است. طبقات اصليه وي در ترتيب اَدواري از اين قرار است: 1. علوم قرآني، 2. شعر، 3. تاريخ، 4. ادب، 5. حديث، 6. فقه، 7. مذاهب؛ و در ترتيب ثانوي: 1. علوم قرآني،
2. تفسير، 3. عقايد، 4. تصوف، 5. فلسفه، 6. رياضيات، 7. نجوم 8. جغرافيا، 9. طب، 10. طبيعيات ... (سپس
با تكرير يا تفريع: شعر، نثر، لغت...).
اگر
گمان رود كه وي از طبقات اصليه الفهرست ابننديم (يعني «ده
مقاله» موضوعي) الگو برگرفته، اصلاً چنين نيست؛ چه طرح وي به ترتيب از اين قرار است: 1. خط و زبان (از
جمله: علوم
قرآني)،
2. دستور زبان، 3. تاريخ و اخبار، 4. شعر و شاعران، 5. كلام و عقايد، 6. فقه و حديث،
7. فلسفه و علوم، 8. داستان و فنون، 9. ملل و نحل، 10. كيميا و صنعت.
سزگين نوشتارهاي عربي را تا سال 430ق. حسب موضوع، و هر طبقه موضوعي را حسب ترتيب سال وفات مؤلفان آنها سامان داده (هم
بمانند بروكلمان) و
در باب هر موضوع نخست مقدمهاي راجع سابقه تحقيقات مربوط ميآورد (هم
به مانند بروكلمان و در موضوعات راجع به تاريخ علوم (جلدهاي 3, 4, 5, 6, 7) فصلي هم به عنوان منابع در بيان سرچشمههاي كهن ميپيوندد (ص14).
اينك نمودن
طبقات اصليه
كتاب عظيم
وي (پيش
از انتقاد
آن) سزاست: 1. علوم قرآني، 2. حديث، 3. تاريخ، 4. فقه، 5. عقايد، 6. تصوف، 7. شعر، 8. پزشكي، 9. داروسازي، 10. جانورشناسي، 11. دامپزشكي، 12. كيميا(شيمي)، 13.
گياهشناسي، 14. كشاورزي، 15. رياضيات، 16. نجوم، 17. احكام نجوم، 18. فرهنگنگاري،
19. دستور
زبان، 20.
جغرافيا و
نقشه. خود
سزگين در انتقاد از كتاب بروكلمان, كه گويد: «اكنون ديگر اثري كلاسيك شده» از
جمله اظهار
ميدارد كه
وي نتواند
نظرهاي خود
را درباره
مناسبترين روش تنظيم و كاملاً عملي سازد (روشي كه جز در جريان كار نيز به روشني آشكار نميشود) غالباً بايد كار خود را به ارائه مواد موجود محدود كند. (مراد وي كه ما خواننده را بدان توجه ميدهيم، اينكه اشكال اساسي بر سر تعدّد موضوعات يك اثر است) و
علاوه بر اين، ترتيب تازه دادن به مطالب، وقت بسياري ميطلبيد...؛ وانگهي اصرار بر دست يافتن به شكلي آرماني در ترتيب كتاب ـ كه در جاي خود دستنيافتني است ـ اين مشكل را (هم) پيش
ميآورد كه
احتمالاً مطالب جلدهاي ديگر را به علّت انبوهي آنها با گذشت زمان، ديگر به هيچرو نتوان عرضه كرد (X/30-IX/29).
«نمايه موضوعي كه جاي آن در جلد حاضر (يكم) خالي است، در پايان جلد دوم خواهد آمد... » (X/30) كه ويراستار گويد اين نمايه موضوعي تا كنون در هيچ يك از جلدهاي اين اثر چاپ نشده است (ص
31).
هم اينجا بگويم كه نمايه موضوعي (حتي
به ترتيب الفبايي) خود
در اصل ناشي از يك «طبقهبندي موضوعي» علمي و قانونمند است، كه كتاب سِزگين و الگويش (بروكلمان) و
نظاير آن هم يكسره با آن روش بيگانهاند.
آنگاه سزگين در مقدمه جلد سوم كتاب گويد: «اندكي پس از چاپ نخستين جلد از كتاب... تصميم گرفتم كه
در ترتيب اختيار شده تغييري بدهم و در ساير جلدها، ديگر مانند گذشته، آثار دانشمنداني را كه در چند رشته تأليفاتي داشتهاند منحصراً در يكجا ذكر نكنم، بلكه هر كدام از آنها را در فصلهاي مربوط به آن رشته قرار دهم. به كار بستن اين طرح تازه پس از آشنايي بيشتر با موضوع و نگاهي جامعتر به حجم كاري كه در پي داشتم ميسر گرديد... [XV/25,3] چندكلمهاي هم درباره عرضه مواد در اين دو جلد حاضر بايد گفت. همانطور كه پيش از اين ياد كرديم، آثار نويسندگاني كه در رشتههاي گوناگون كار كردهاند در فصلهاي مربوط به آن رشتهها خواهد آمد؛ امّا شرح زندگي مفصل همواره در فصلي ذكر خواهد شد كه نويسنده در آن عرصه برجستگي بيشتري دارد, ولي براي من ميسر نبود آثاري را كه از يك مؤلف ذكر كردهام مبتني بر اصلي دقيق مرتب كنم؛ چنين كاري را هم در وضع فعلي اين رشته وظيفهاي فوري و فوتي نميدانم، صرفنظر از خلاف ترتيبي كه در مضامين مختلف آنها ]پيش[ ميآيد» [XVI/26]
اعترافات خود سزگين درباره نبود «اصلي دقيق» از
براي طبقهبندي مواد كتاب (كه
آن را وظيفهاي فوري ندانسته؟) «از
اين كار فوري و ضروريتر نباشد» و
اِشكال اساسي
ديگر در «تعدد موضوعات آثار، ناتواني در طرحاندازي نمايه موضوعي (طبقات موضوعي) كه خود ناشي از فقدان همان «اصل دقيق» علميِ قانونمند است، و خلاصه دست نايافتن به يك «شكل
آرماني» طبقهبندي (كه
آن را هم دستنيافتني دانسته) و
جز اينها بالجمله حاكم بدين قول ماست كه اينان همگي ـ با آن همه دعاوي ـ يكسره از اصول نظريِ (حِكمي ـ علمي) فهرستنگاري پيادهاند، يعني همانطور كه پيشتر اشاره كرديم طرح كلّي همه آنها غير علمي و فاقد اساس «معرفتشناسي» واقعي (factual) است؛ در يك كلمه، صواب و صحيح نيست، بلكه سُنّيانه و يهودي مآب است.
طرح
طبقهبندي بروكلمان و استوري و سزگين «سُنيانه» است، و به قول مينورسكي با «ادبيات قرآني» آغاز ميشود (حَسَب مشهود).
به قول يو. برگل يهودي روسي، اين كار چند دليل دارد: نخست آنكه قرآن مانند انجيل در جهان غرب، تأثير كلي در سنن مسلمانان داشته است...؛ وليكن بايد گفت كه تورات براي تاريخنويسان سدههاي ميانه، پيوسته سرمشق و دائرةالمعارف شواهد تاريخي بوده، و اين امر حسب آيين اهلسنت ادامه كلمةالله در روي زمين است (ادبيات فارسي «برگل»،
ص13).
كتاب ادبيات
فارسي استوري
(يعني: نوشتارهاي فارسي) با
اندك اختلافي
در تبويب طبقه «تاريخ»،
همانا در ترتيب طبقات اصلي با روش بروكلمان تفاوت بيّني ندارد (1.
درباره قرآن،
2. تاريخ عمومي، 3.تاريخ پيامبران و صدر اسلام، 4-5. تاريخ ايران و هند، 6. رياضيات و مقادير ستارهشناسي و جغرافيا) «ادبيات فارسي (يو.برگل)،
ج1، تهران،
1362، ص10».
بايد گفت اين طبقهبندي انگليسي هم كه «بيمنطق» است
و كلودكاهن
ضمن مخالفت
شديد با روش بروكلمان آن را بر اين ترجيح نهاده، ميگويد كه «استوري برخلاف وي موضوع كتابها را پايه تقسيم قرار داده، بروكلمان بيشتر آثار يك مؤلف و ضمن آن همه آثاري كه متعلق به انواع و اقسام مختلف ادبياتاند در يك بخش جاي ميگيرند، فلذا شيوه كار استوري پسنديدهتر است (همان/12).
يو.برگل هم
گويد طبقهبندي استوري مبتني بر پژوهش دقيق در مآخذ بيشمار بوده، در حال حاضر مناسبترين روش شمرده ميشود؛ من مسئله اصول دستهبندي مطالب را در گفتاري راجع به تنظيم مجموعه (تاريخ ادبيات فارسي) شرح و بسط بيشتري دادهام «ادبيات فارسي (ترجمه)،
ص 22».
ميافزاييم كه
طبقهبندي خودِ برگل هم (بر
مبناي استوري) هيچ
منطقي ندارد،
در يك كلمه، طرح كلي همه آنها «غير
علمي» است
ـ يعني اساس «معرفتشناسي» ندارند.
طبقهبندي استاد احمد منزوي در فهرست نسخههاي خطي فارسي (6 جلد) هم به پيروي از استوري است؛ 1. علوم قرآني (تقسير، قرائت مطالعات)،
2. رياضي و نجوم، 3. علوم تجربي، 4. فلسفه، 5. كلام و عقايد، 6. عرفان، 7. ادبيات، 8. منظومات، 9. منثورات، 10. موسيقي، 11. جغرافيا، 12. سفرنامه،
13. تاريخ، 14. اديان، كه هم با طبقهبندياش در فهرست مشترك نسخههاي خطي فارسي پاكستان
(13
جلد) مشابه و به يك ترتيب است، ولي منزوي در فهرستواره كتابهاي فارسي (3
مجلد كه ديدهام) ترتيب معمول خود را تا حدودي به هم زده (نميدانم تحت تاثير چه چيزي) كه
از اين قرار است:
1. سفرنامه، 2. جغرافيا، 3. داستانها، 4. تاريخ (كليات، جهان، ايران، ديگر كشورها، پيامبران)،
5. زندگينامه...
(الخ).
خلاصه آنكه كتابشناسيها و فهرستهاي نسخ خطي در كتابخانههاي كشورهاي اسلامي، مادام كه فاقد طرح «واحد» طبقهبندي موضوعي منطقي بر اساس «معرفتشناسي» علمياند، استفاده عملي از آنها بسيار دشوار و وقتگير است، خصوصاً كه چندان هم وافي به مقصود طالبان آثار نباشند؛ فلذا بالاخص از نظر آسانيابي «روزآمد» و
آگاهي «رايانگي» بر
ميراث مكتوب،
ظاهراً تجديدنظر كلي در اصول فهرستنگاري، امري واجب و ضروري و فوري به ديده ميآيد.
پينوشتها :
[1]. در
اين مقاله
سبك و سياق نگارشي نويسنده محترم حفظ شده است.
[2]. رساله حنين, ص4.
[3]. فصّلت, آية 53.