رده‏بندي علمي در كتاب‏شناسي[1]

(نقدي بر طبقات موضوعي جاري)

Scientific Classification on Bibliography

پرويز اذكائي (سپيتمان)

 

«فهرست‏»ها خواه از اشياء و يا اسماء هم از ديرباز بر دو نوع، يعني مبني بر دوگونه طبقه‏بندي بوده است: الفبايي و موضوعي؛ دانسته است كه فهرستهاي الفبايي، بيشتر در ترتيب حروف اسامي (اشخاص و كتب) و مفردات لغات و فرهنگها و واژه‏نامه‏ها كارآمد است، و فهرستهاي موضوعي در تبويب اشياء مجرّد و اسامي مركّب و عناوين ذي محتوي، همچون علوم و فنون و كتابها و مانند اينها به كار آيد. چنان‏كه جالينوس در «پيناكس» (فهرست, سياهه) آثار خويش بنا به ترجمه حُنَين بن اسحاق، كتابهاي خود را اولاً در دو مقوله كلّي رده‏بندي كرده؛ گويد در مقاله اول، كتابهاي طبّي و در مقاله دوم كتابهاي منطق و فلسفه و بلاغت را آورده؛ و ثانياً ترتيب كتابهاي هر مقاله كلّي نيز تا حدّي به موجب تفريع موضوعي است، چنان‏كه حتّي يك گفتار به عنوان «في مراتب القرأة» داشته، كه به خواننده توصيه مي‏كند. كتابهايش را به ترتيبي كه آورده «كتاب بعد كتاب» از اول تا آخر بخواند.

حُنَين گويد: من اين گفتار را ترجمه نكردم، بلكه پسرم اسحاق آن را براي بختيشوع ترجمه كرده است.[2] به هر حال، ملاحظه مي‏شود كه جالينوس كتابهاي طبي خود را تقريباً به قاعده امروز برحسب «كليّت متنازل» رده‏بندي نموده (اِشكال فنّي در كار وي «تركيب متزايد» است). اما كليّات موضوعي از « فِرَق» يا مكاتب طبّي (كه خود بر سه قسم است) و از«صناعت طبّي» آغاز مي‏شود، سپس كتابهايي را كه در اجزاء اين صناعت نوشته، به فهرست مي‏آورد.

باري، دانسته است كه ابن‏نديم (  -377ق) در الفهرست خود تقريباً مانند كتابنامه‏نويسان معاصر، در ذيل هر طبقه موضوعي كه «فنّ» ناميده، نخست نام نويسنده را (حسب اسم اشهر) آورده، سپس
به ذكر آثار او پرداخته است. البته با اين تفاوت كه هيچ كدام ـ اسامي مؤلفان و عناوين آثار ـ
ترتيب الفبايي ندارند.

ما روش شيخ طوسي (  -460ق) در الفهرست خود ـ كه البته كتابي رجالي است ـ مبني بر تقدّم نام نويسندگان، به ترتيب الفبايي، منتها صورت اسم اشهر آنهاست. فهرست شيخ منتجب‏الدين رازي، و معالم ابن شهر آشوب (سدة‏ ششم ق) تقريباً همين‏طور است. ولي كشف الظنون، حاجي خليفه (سدة يازدهم ق) و الذريعه شيخ آقا بزرگ (سدة چهاردهم ق) مبني بر تقدّم نام كتابها بر نويسندگان، يعني شناسه‏آوري يا كلمه مدخلي (Entry word) با عناوين آثار به ترتيب الفبايي آنهاست.

فهرست يا كتاب‏شناسي موضوعي پس از ابن‏نديم كه سراغ داريم، و اگر از روي بي‏اطّلاعي، اشتباه نكنم تا عصر حاضر نمونه منحصر به فرد مي‏باشد، آن هم از يك مرد «علم» منحصر به فرد و عالم كبير ايران، ابوريحان بيروني كه دو فهرست مشهور، يكي براي كتابهاي حكيم محمّد بن زكرياي رازي، و ديگري كه از براي كتابهاي خودش ترتيب داده است، هردو اصلاً و فرعاً موضوعي‏اند؛ چنان‏كه طبقات اصليه (12 رده)، در فهرست كتابهاي رازي عبارت است از كتابهاي پزشكي، طبيعيات، منطقيات، رياضيات و نجومات، تفاسير و تلخيصات، فلسفيات، ما بعد طبيعي، الاهيات، كيميائيات، كفريات و متفرقات؛ و امّا بيروني كتابهاي خودش را در هفت رده طبقه‏بندي موضوعي كرده است: رياضيات (كه خود شامل پنج زير رده است: حساب، هندسه، مثلثات، رسم فني و مسّاحي)، نجوميات (كه شامل پنج زير رده يا بهر است: هيئت, آثار جوّي، ابزارها، احكام نجوم و گيتي‏شناسي). جغرافيا و زمين‏سنجي، فيزيك و علوم طبيعي، تاريخ و گاه‏شناسي، ادبيات و فلسفه، اعتقادات و اديان.

بديهي است كه نبايد از ما ايراد بگيرند چرا به احصاء‏العلوم‏ها و فهرست‏العلوم‏ها و مفاتيح‏العلوم‏ها اشارتي نمي‏رود، چه دانسته است كه مبحث اين‏گونه آثار در مقوله حِكْمي «تقسيم‏بندي علم» مي‏گنجد، نه در اصول نظري فهرست‏نگاري كه اينك مطلب ماست. البته، طبقه‏بندي علوم با طبقه‏بندي كتابها، مجانست دارد، زيرا كتابها حاوي‏ علوم‏اند كه در حكم ظرف و مظروف است؛ به عبارت ديگر، كتاب را «علم مكتوب» گفته‏اند، چنان‏كه دانش مدوّن (Recorded Knowledge) هم خوانند. پس اگر حكيمي علوم را طبقه‏بندي كرد، در حقيقت كتابها يا علوم مكتوب را رده‏بندي كرده؛ و بالعكس اگر كتاب‏شناسي، كتابها را رده‏بندي نموده در واقع محتواي علمي و فكري آنها را كه «موضوعات» باشد، طبقه‏بندي كرده است.

اينك بايد ديد كه «مراتب علوم» چگونه بوده باشد، يعني ترتيب (Order) طبقات موضوعي يا تقدّم و تأخّر آنها (Systematic Schedule) به لحاظ معرفت‏شناسي، كدام صواب و منطقي و طبيعي تواند بود. دانسته است كه دانشها مرتبتهايي از «معرفت»اند و سير معرفت آدمي هم علي‏التحقيق از «عين»
(Object) به طرف «ذهن» (subject) بوده باشد، صرفنظر از اين‏كه در روند «شناخت» تأثير متقابل دارند.

فلسفه و مذهب، بي تفاوت، معارفي ذهني هستند؛ زيرا كه با مقولات انتزاعي و مجرّدات سر و كارشان باشد؛ پس طبيعي، و هم منطفي چنان خواهد بود كه در رده‏بندي دانشها هم از مبادي عيني ابتداء شود؛ و بالمرّه با تنازل كليّت عيني (يا عينيتها) به مباني ذهني اقتراب گردد. جالب توجه است كه حكم قرآن مجيد مصرّح است به اين‏كه «سَنريهم آياتِنا فِي الآفاقِ وَ في اَنفسِهِمª[3] يعني نخست عوالم عيني (آفاق) و سپس بدايع حكمت يا عوالم ذهني (انفس) شايسته نگرش است. به عبارت ديگر، حكم قرآني نيز قائل به سير معرفت‏اندوزي، نخست، از مبادي عيني به طرف مفاهيم ذهني است؛ مثلاً از حيث مصداقي توان گفت كه اوّل «جغرافي»، سپس «تاريخ» بايستي مطمح نظر باشد.

ولي متاسفانه چنان‏كه دانسته است، يكي از طبقه‏بنديهاي رايج كتابداري در ايران، معروف به روش دهدهي يا ديويي كه هم بدبختانه در تدوين كتاب‏شناسيهاي ما اثر مخرب ضدّعلمي داشته، نظر به آن‏كه واضع آن چارلز «كاتر» كشيش خيالباف آمريكايي، دانشهاي آدمي را تنگ‏نظرانه و ابلهانه در ده‏طبقه كلّي محدود نموده، سوار بر ابرهاي پندارآميز مسيحي‏گري، يكسره از آسمان به زمين مي‏نگرد، و به‏سختي با نردبان ده‏پله‏اي‏اش پاي بر اين خاكدان مي‏نهد. چه از جمله در اين طبقه‏بندي «جغرافيا»، يعني زمين‏پيمايي و طبيعت‏نگري كه دانش بخش بزرگي از عالم عين است، در آخرين رده، جزو تاريخ قرار گرفته (دانسته است كه وي در اولين رده‏ها فلسفه و مذهب را نهاده) و آنگاه تراجم احوال رجال را هم سفيهانه جزو زير رده‏هاي جغرافيا برشمار آورده است.

ارسطو صاحب المنطق، معلّم اوّل، و استاد بزرگ رده‏بندي علم در سراسر اعصار هم در طبقه‏بندي مقولات عشر (قاطيغو رياس) كه با «جوهر» آغاز نموده، عين را مقدم داشته، سپس اَعراض را (حسب تعبير خود) به ترتيب تنازل درجه عينيت آنها مقوله‏بندي كرده است. مرحوم ديويي كه وسواس عجيبي به دهدهي‏كردن دانشها ابزار نموده، اگر منطقي بود، سعي مي‏كرد طبقات اصليه خود را بر گَرته و گُرده همان مقولات دهگانه ارسطويي بنا كند، كه يكي از طبيعي‏ترين و منطقي‏ترين دانش‏شناسيها را پديده مي‏آورد. هم‏چنين ارسطو در تقسيم حكمت (علم) همان «طبيعت» (فيزيك)، يعني عالم عين را مقدم بر ما بعد طبيعت (متافيزيك) يا عالم ذهن آورده است.

معلّم ثاني، حكيم ابونصر فارابي ايراني هم در «منطقيات» و هم در « احصاء العلوم» (رده‏بندي دانشها) و جز اينها همه‏جا، طبيعت را بر ما بعدِ طبيعت، يعني عينيات را بر ذهنيات مقدم داشته است. فرانسيس بيكن (1561-1626م.) صاحب الاستقراء، ضدّ حكمت مشاء و ارسطوستيزِ مشهور انگليسي نيز در طبقه‏بندي خود از علم، اگرچه ناقص و ناجور، باز «طبيعي» و «مدني» و «تاريخ» را مقدم ياد كرده، علوم منسوب به عقل را مؤخّر از همه آورده است. معروف است كه رده‏بنديهاي كاتر و ديويي، درست برعكس طبقه‏بندي اين بشير و نذير علمي مغرب زمين است و همانا «خلاف راي اولوالالباب».

طبقه‏بندي‏هاي علم، توسّط حكماي فرانسوي سده‏هاي هيجدهم و نوزدهم، مانند «آمپر» و «كُنت» كه معقول‏ترين و منطقي‏ترين طبقه‏بنديهاست، اساساً بر شالوده دو مقوله «عيني» و «ذهني» تقّدم دانشهاي آن يك و تأخّر دانشهاي اين يك بنا گرده است. ولي طبقه‏بنديهاي مورد استعمال كتاب‏شناسي و فهرست‏نويسي در جهان اسلام، به تبع از الگوهاي «يهودي» مآب يا «سنّت» آيين، هيچ بويي از آن روايح علمي فرانسوي نشنيده‏اند، از اين‏روست كه با اطمينان مي‏توان گفت رده‏بنديهاي مزبور در فهرست‏نگاريهاي كتاب‏شناخت، با هيچ يك از طبقه‏بنديهاي حكيمانه و مقبول علم مطابقت ندارد.

مثال اعلي و گواه درست در اين خصوص كتاب عظيم و شهير استاد فؤاد سِزگين است، با عنوان تاريخ نوشتارهاي عربي،Geschichte des Arabischen Schrifttums, Leiden (Brill), b.I(1967)-b.XII (2002) كه تاكنون در ده مجلّد (13 جلد) به زبان آلماني تأليف گرديده، چهار مجلد از آن در ايران به فارسي ترجمه و طبع و نشر شده است. ايراد و اشكال اساسي به استاد سزگين در تدوين اين كتاب سترگ، راجع است به «طبقه‏بندي موضوعيِ» (Subject Classification) نوشتارهاي عربي، كه در واقع اين اِشكال به خود سزگين برنمي‏گردد، بلكه به «الگو» (Model/Pattern) يا الگوهاي وي مربوط است؛ و گرچه او كوشيده تا شايد خود را از «شرّ» الگوي كارش برهاند، متاسفانه اصلاً توفيق نيافته، اي‏بسا در آينده هم كسي (فهرست‏نگار ديگري) نخواهد يافت، مگر با كاربست علم و فني كه سزاست بدان عطف توجه بليغ و عنايت محققانه شود.[4]

بايد دانست مراد ما از طبقه‏بندي موضوعي صرفاً ناظر به طرح كلي (General Scheme) و ترتيب
(Order) طبقه]هاي[ اصلي (Main Class) يا «بخش» (Division) است، فعلاً كاري به طبقه‏هاي فرعي (Sub-Class) يا «بهره» (Subdivision)ها نداريم؛ و از اين منظر گوييم كه طبقه‏بندي موضوعي (طبقات اصليه) كتاب سِزگين همان طبقه‏بندي كتاب بروكلمان,[5] يعني الگوي تدوين او همان است. بروكلمان مطالب كتاب خود را به ترتيب زمان و مكان، يعني بر حسب اَدوار تاريخي و هر دوره بر حسب موضوعي نوشتارها (در جلد يكم) و نيز بر حسب اَدوار تاريخي و هر دوره بر حسب سرزمينها و سپس موضوع نوشتارها (در جلد دوم) مرتب كرده است. طبقات اصليه وي در ترتيب اَدواري از اين قرار است: 1. علوم قرآني، 2. شعر، 3. تاريخ، 4. ادب، 5. حديث، 6. فقه، 7. مذاهب؛ و در ترتيب ثانوي: 1. علوم قرآني،
2. تفسير، 3. عقايد، 4. تصوف، 5. فلسفه، 6. رياضيات، 7. نجوم 8. جغرافيا، 9. طب، 10. طبيعيات ...
(سپس با تكرير يا تفريع: شعر، نثر، لغت...).

اگر گمان رود كه وي از طبقات اصليه الفهرست ابن‏نديم (يعني «ده مقاله» موضوعي) الگو برگرفته، اصلاً چنين نيست؛ چه طرح وي به ترتيب از اين قرار است: 1. خط و زبان (از جمله: علوم قرآني)، 2. دستور زبان، 3. تاريخ و اخبار، 4. شعر و شاعران، 5. كلام و عقايد، 6. فقه و حديث،
7. فلسفه و علوم، 8. داستان و فنون، 9. ملل و نحل، 10. كيميا و صنعت.

سزگين نوشتارهاي عربي را تا سال 430ق. حسب موضوع، و هر طبقه موضوعي را حسب ترتيب سال وفات مؤلفان آنها سامان داده (هم بمانند بروكلمان) و در باب هر موضوع نخست مقدمه‏اي راجع سابقه تحقيقات مربوط مي‏آورد (هم به مانند بروكلمان و در موضوعات راجع به تاريخ علوم (جلدهاي 3, 4, 5, 6, 7) فصلي هم به عنوان منابع در بيان سرچشمه‏هاي كهن مي‏پيوندد (ص14). اينك نمودن طبقات اصليه كتاب عظيم وي (پيش از انتقاد آن) سزاست: 1. علوم قرآني، 2. حديث، 3. تاريخ، 4. فقه، 5. عقايد، 6. تصوف، 7. شعر، 8. پزشكي، 9. داروسازي، 10. جانورشناسي، 11. دامپزشكي، 12. كيميا(شيمي)، 13. گياه‏شناسي، 14. كشاورزي، 15. رياضيات، 16. نجوم، 17. احكام نجوم، 18. فرهنگ‏نگاري،
19. دستور زبان، 20. جغرافيا و نقشه. خود سزگين در انتقاد از كتاب بروكلمان, كه گويد:
«اكنون ديگر اثري كلاسيك شده» از جمله اظهار مي‏دارد كه وي نتواند نظرهاي خود را درباره مناسب‏ترين روش تنظيم و كاملاً عملي سازد (روشي كه جز در جريان كار نيز به روشني آشكار نمي‏شود) غالباً بايد كار خود را به ارائه مواد موجود محدود كند. (مراد وي كه ما خواننده را بدان توجه مي‏دهيم، اينكه اشكال اساسي بر سر تعدّد موضوعات يك اثر است) و علاوه بر اين، ترتيب تازه دادن به مطالب، وقت بسياري مي‏طلبيد...؛ وانگهي اصرار بر دست يافتن به شكلي آرماني در ترتيب كتاب ـ كه در جاي خود دست‏نيافتني است ـ اين مشكل را (هم) پيش مي‏آورد كه احتمالاً مطالب جلدهاي ديگر را به علّت انبوهي آنها با گذشت زمان، ديگر به هيچ‏رو نتوان عرضه كرد (X/30-IX/29). «نمايه موضوعي كه جاي آن در جلد حاضر (يكم) خالي است، در پايان جلد دوم خواهد آمد... » (X/30) كه ويراستار ‏گويد اين نمايه موضوعي تا كنون در هيچ يك از جلدهاي اين اثر چاپ نشده است (ص 31). هم اينجا بگويم كه نمايه موضوعي (حتي به ترتيب الفبايي) خود در اصل ناشي از يك «طبقه‏بندي موضوعي» علمي و قانونمند است، كه كتاب سِزگين و الگويش (بروكلمان) و نظاير آن هم يكسره با آن روش بيگانه‏اند.

آنگاه سزگين در مقدمه جلد سوم كتاب گويد: «اندكي پس از چاپ نخستين جلد از كتاب... تصميم گرفتم كه در ترتيب اختيار شده تغييري بدهم و در ساير جلدها، ديگر مانند گذشته، آثار دانشمنداني را كه در چند رشته تأليفاتي داشته‏اند منحصراً در يك‏جا ذكر نكنم، بلكه هر كدام از آنها را در فصلهاي مربوط به آن رشته قرار دهم. به كار بستن اين طرح تازه پس از آشنايي بيشتر با موضوع و نگاهي جامع‏تر به حجم كاري كه در پي داشتم ميسر گرديد... [XV/25,3] چندكلمه‏اي هم درباره عرضه مواد در اين دو جلد حاضر بايد گفت. همان‏طور كه پيش از اين ياد كرديم، آثار نويسندگاني كه در رشته‏هاي گوناگون كار كرده‏اند در فصلهاي مربوط به آن رشته‏ها خواهد آمد؛ امّا شرح زندگي مفصل همواره در فصلي ذكر خواهد شد كه نويسنده در آن عرصه برجستگي بيشتري دارد, ولي براي من ميسر نبود آثاري را كه از يك مؤلف ذكر كرده‏ام مبتني بر اصلي دقيق مرتب كنم؛ چنين كاري را هم در وضع فعلي اين رشته وظيفه‏اي فوري و فوتي نمي‏دانم، صرف‏نظر از خلاف ترتيبي كه در مضامين مختلف آنها ]پيش[ مي‏آيد» [XVI/26]

اعترافات خود سزگين درباره نبود «اصلي دقيق» از براي طبقه‏بندي مواد كتاب (كه آن را وظيفه‏اي فوري ندانسته؟) «از اين كار فوري و ضروري‏تر نباشد» و اِشكال اساسي ديگر در «تعدد موضوعات آثار، ناتواني در طرح‏اندازي نمايه موضوعي (طبقات موضوعي) كه خود ناشي از فقدان همان «اصل دقيق» علميِ قانونمند است، و خلاصه دست نايافتن به يك «شكل آرماني» طبقه‏بندي (كه آن را هم دست‏نيافتني دانسته) و جز اينها بالجمله حاكم بدين قول ماست كه اينان همگي ـ با آن همه دعاوي ـ يكسره از اصول نظريِ (حِكمي ـ علمي) فهرست‏نگاري پياده‏اند، يعني همان‏طور كه پيشتر اشاره كرديم طرح كلّي همه آنها غير علمي و فاقد اساس «معرفت‏شناسي» واقعي (factual) است؛ در يك كلمه، صواب و صحيح نيست، بلكه سُنّيانه و يهودي مآب است.

طرح طبقه‏بندي بروكلمان و استوري و سزگين «سُنيانه» است، و به قول مينورسكي با «ادبيات قرآني» آغاز مي‏شود (حَسَب مشهود). به قول يو. برگل يهودي روسي، اين كار چند دليل دارد: نخست آنكه قرآن مانند انجيل در جهان غرب، تأثير كلي در سنن مسلمانان داشته است...؛ وليكن بايد گفت كه تورات براي تاريخ‏نويسان سده‏هاي ميانه، پيوسته سرمشق و دائرة‏المعارف شواهد تاريخي بوده، و اين امر حسب آيين اهل‏سنت ادامه كلمة‏الله در روي زمين است (ادبيات فارسي «برگل»، ص13). كتاب ادبيات فارسي استوري (يعني: نوشتارهاي فارسي) با اندك اختلافي در تبويب طبقه «تاريخ»، همانا در ترتيب طبقات اصلي با روش بروكلمان تفاوت بيّني ندارد (1. درباره قرآن، 2. تاريخ عمومي، 3.تاريخ پيامبران و صدر اسلام، 4-5. تاريخ ايران و هند، 6. رياضيات و مقادير ستاره‏شناسي و جغرافيا) «ادبيات فارسي (يو.برگل)، ج1، تهران، 1362، ص10». بايد گفت اين طبقه‏بندي انگليسي هم كه «بي‏منطق» است و كلودكاهن ضمن مخالفت شديد با روش بروكلمان آن را بر اين ترجيح نهاده، مي‏گويد كه «استوري برخلاف وي موضوع كتابها را پايه تقسيم قرار داده، بروكلمان بيشتر آثار يك مؤلف و ضمن آن همه آثاري كه متعلق به انواع و اقسام مختلف ادبيات‏اند در يك بخش جاي مي‏گيرند، فلذا شيوه كار استوري پسنديده‏تر است (همان/12). يو.برگل هم گويد طبقه‏بندي استوري مبتني بر پژوهش دقيق در مآخذ بي‏شمار بوده، در حال حاضر مناسب‏ترين روش شمرده مي‏شود؛ من مسئله اصول دسته‏بندي مطالب را در گفتاري راجع به تنظيم مجموعه (تاريخ ادبيات فارسي) شرح و بسط بيشتري داده‏ام «ادبيات فارسي (ترجمه)، ص 22». مي‏افزاييم كه طبقه‏بندي خودِ برگل هم (بر مبناي استوري) هيچ منطقي ندارد، در يك كلمه، طرح كلي همه آنها «غير علمي» است ـ يعني اساس «معرفت‏شناسي» ندارند.

طبقه‏بندي استاد احمد منزوي در فهرست نسخه‏هاي خطي فارسي (6 جلد) هم به پيروي از استوري است؛ 1. علوم قرآني (تقسير، قرائت مطالعات)، 2. رياضي و نجوم، 3. علوم تجربي، 4. فلسفه، 5. كلام و عقايد، 6. عرفان، 7. ادبيات، 8. منظومات، 9. منثورات، 10. موسيقي، 11. جغرافيا، 12. سفرنامه،
13. تاريخ، 14. اديان، كه هم با طبقه‏بندي‏اش در فهرست مشترك نسخه‏هاي خطي فارسي پاكستان
(13 جلد) مشابه و به يك ترتيب است، ولي منزوي در فهرستواره كتابهاي فارسي (3 مجلد كه ديده‏ام) ترتيب معمول خود را تا حدودي به هم زده (نمي‏دانم تحت تاثير چه چيزي) كه از اين قرار است:

1. سفرنامه، 2. جغرافيا، 3. داستانها، 4. تاريخ (كليات، جهان، ايران، ديگر كشورها، پيامبران)،
5. زندگي‏نامه...
(الخ).

خلاصه آن‏كه كتاب‏شناسيها و فهرستهاي نسخ خطي در كتابخانه‏هاي كشورهاي اسلامي، مادام كه فاقد طرح «واحد» طبقه‏بندي موضوعي منطقي بر اساس «معرفت‏شناسي» علمي‏اند، استفاده عملي از آنها بسيار دشوار و وقت‏گير است، خصوصاً كه چندان هم وافي به مقصود طالبان آثار نباشند؛ فلذا بالاخص از نظر آسان‏يابي «روزآمد» و آگاهي «رايانگي» بر ميراث مكتوب، ظاهراً تجديدنظر كلي در اصول فهرست‏نگاري، امري واجب و ضروري و فوري به ديده مي‏آيد.

 

پي‏نوشتها :

 



[1]. در اين مقاله سبك و سياق نگارشي نويسنده محترم حفظ شده است.

[2]. رساله حنين, ص4.

[3]. فصّلت, آية 53.

4. تاريخ نگارشهاي عربي، تاليف: فؤاد سزگين، ترجمه و تدوين و آماده‏سازي: مؤسسة نشر فهرستگان، به اهتمام: خانه كتاب، تهران، 1380 (چهار جلد) ر.كا: جهان كتاب، سال ش 17 و 18 (پياپي 161 و 162) دي‏ماه 1381، ص 4-6.

5. Geschichte der Arabischen Literatur, 2vols. (GAL.1-2), Supplement Bande, 3vols.
(S I-III), Leiden, 1943-1949.

اين اثر بروكلمان به طور همكردي (كلا حدود نيمي از آن) تحت عنوان «تاريخ الادب العربي» به عربي ترجمه و چاپ شده (به دست مترجمان مبرز) در 6 جلد (القاهره: دارالمعارف، 1974-1977).