در بين معيارهاي سنجش توسعة فرهنگي و تمدن جوامع بشري, «شمارگان چاپ و نشر» كتاب و توليدات فكري از ويژگي خاصي برخوردار است؛ به گونهاي كه در قالب يك قاعده در آمده و در يك رابطة دو سويه چنين بيان ميشود كه هر چه ميزان نشرگان يك جامعه افزايش يابد به همان ميزان سطح علمي و فرهنگي آن جامعه ارتقا پيدا ميكند و از سوي ديگر, بيرونقي در صنعت چاپ و نشر گواه ضعف فكري و فرهنگي خواهد بود. اين قاعده در بسياري از تحليلهاي فرهنگي به صورت كليشه و در قالبهاي مختلف گفته شده و ميشود, امّا به نظر ميرسد غفلت از كيفيّت و تأكيد بر كميّت, مغالطهاي است كه خواسته يا ناخواسته متوجه اين قاعده است. افزايش شمارگان نشر در صورتي نشانگر ارتقاي علمي و فرهنگي است كه اين افزايش كمّي و كيفي باشد. امّا صِرف كتابسازي و مقالهپردازي چيزي را اثبات نميكند. ما در اين فصلنامه صرفاً بر اساس بررسي منابعي كه طول شش سال از حيات فصلنامه در اختيارمان قرار گرفته, به اين نتيجه رسيدهايم كه همزمان و توأمان با افزايش توليدات فكري قوي و جدي در عرصة علوم انساني و اسلامي, كتابسازيها نيز افزايش يافته و اوضاعي آشفته بوجود آمده است.
رشد كتابسازي معلول عوامل مختلفي است كه بايد در جاي خود به تفصيل مورد بحث و بررسي قرار گيرد, امّا اجمالاً ميتوان گفت كه با تجديد نظر در برخي حمايتها و تغيير آن به سمت فضاهايي جديدتر و جديتر و همچنين هدايت صحيح سلايق فرهنگي مردم, بخش عمدهاي از هزينهها و انرژيهايي كه در عرصههاي كتابسازي مصرف ميشوند به سمت مقولههاي واقعي فرهنگي سوق داده ميشوند.
كتابسازي در عرصة اطّلاعرساني نيز اختلال ايجاد كرده است. از سويي اطّلاعرسانان با توجّه به وظيفة حرفهاي خود بايد همة آثار منتشر شده را معرّفي كنند و از سوي ديگر برخي آثار از نظر علمي آنچنان سُست و بيارزش هستند كه هزينة اطّلاعرساني آنها غيرقابل توجيه است و در مجموع, شقّ دوم قويتر به نظر ميآيد و به ناچار در معرّفي آثار بايد گزينشهاي بسياري صورت گيرد. اميدواريم متصديان امور فرهنگي به اين آسيب فرهنگي توجّه بيشتري مبذول نمايند و مجموعههاي متبوع خود را به سمت توليد آثار واقعي, كاربردي و اثرگذار سوق دهند.