نيم نگاهي به كتاب غلو

حامد بهرامي

 

آيت‏الله حاج شيخ نعمت‏الله صالحي را مي‏توان از شخصيّتهاي نوانديش روحاني دانست كه در ميان جامعة روشنفكران و دانشگاهيان از احترام ويژه‏اي برخوردار بود. وي با روش جديدي كه در بيان نظريّات علمي و خلق آثار پژوهشي خود داشت, توانست در ارائة آموزه‏هاي خردگرايانه از اسلام و نشر آن در ميان جوانان پرسشگر، منزلت والايي كسب نمايد. ايشان قبل از ظهر روز شنبه شانزدهم ارديبهشت ماه 1385 شمسي پس از يك بيماري چند ماهه در بيمارستان بقية‏الله تهران به لقاء‏الله پيوست. از آن مرحوم آثار علمي ارزشمندي به يادگار مانده است كه مشهورترين آن كتاب شهيد جاويد است كه در برهه‏اي از زمان تنش زيادي در ميان اهل علم و محافل سياسي برانگيخت.

از آن پس بود كه وي وجهة همّت خود را معطوف به آسيب‏شناسي تحقيقات تاريخي و اسلامي كرد.

از جمله آثار ديگر آيت‏الله صالحي نجف‏آبادي مي‏توان به كتابهاي زير اشاره كرد:

1.‏ جمال انسانيت.

2.‏ نگاهي به حماسه حسيني استاد مطهري.

3.‏ حديثهاي خيالي در مجمع‏البيان.

4.‏ قضاوت زن در فقه اسلامي.

5.‏ پژوهشي جديد در چند مبحث فقهي.

6.‏ ولايت فقيه، حكومت صالحان.

7.‏ توطئه شاه و ساواك عليه امام خميني و حوزه‏هاي علميّه.

8.‏ جهاد در اسلام.

9.‏ عصاي موسي.

10.‏ مجموعه مقالات.

11.‏ غلو, درآمدي بر افكار و عقايد غاليان در دين.

و آثار ديگري از جمله «ترجمه قرآن مجيد» كه هنوز منتشر نشده است. در اينجا به مناسبت درگذشت آن محقق ارجمند به معرفي اجمالي اثر اخير او با عنوان غُلو مي‏پردازيم.

 

غلّو

اگر بگوئيم اين پديده از زيان‏مندترين پديده‏هايي بود كه در حوزة تفكّر اسلامي و از آن بيشتر شيعي رخ نمود اغراق نكرده‏ايم. از نگاه مؤلّف غلّو در جوامع انساني يكي از بيماريهاي فكري است كه انسان و جامعه را به انحطاط مي‏كشاند و جلوي رشد و ترقّي آن را مي‏گيرد. همة اقسام غلو زيان‏آور و خطر آفرينند. غلو دربارة پيشوا و مراد و قطب، غلو دربارة پيامبر و امام و اعتقاد به اُلوهيّت آنان.

اين واژه در «لغت» به معناي گذشتن از حدّ و افراط و زياده‏روي در آن است و در اصطلاح عمومي و كاربرد تاريخي به افرادي گفته مي‏شود كه اعتقاد به اُلوهيّت امام علي(ع) يا پيامبر(ص) يا ساير پيشوايان ديني دارند و يا برخي از صفات الوهي را به آنان نسبت مي‏دهند. متكلمان بزرگ شيعي نسبت به پيامدهاي زيانمند و اهداف تفكّر غاليان و حضور آنها حساسيّت ويژه‏اي داشته‏اند.

شيخ مفيد در تصحيح الاعتقاد, گويد: غلاة كه از متظاهرين به اسلام‏اند كساني هستند كه علي(ع) و ائمه دين را به خدايي و پيامبري نسبت داده‏اند, و در ستايش آنان از حدّ گذشته و طريق افراط پيموده‏اند. اين گروه در شمار گمراهان و كافرانند و علي(ع) فرمان كشتن و سوختن آنان را صادر فرموده, ائمه اطهار نيز در حق آنان به خروج و كفر از اسلام حكم كردند. با اين همه آن‏گونه كه بايسته است به معرّفي اين پديدة شوم پرداخته نشده است.

كتاب غلو, درآمدي بر افكار و عقايد غاليان در دين به اين منظور نوشته شده است. نويسنده درصدد اين است كه ثابت كند راه و رسم غلو و غالي‏گري مخالف عقل و اسلام است و كساني كه اين‏گونه اعتقادات را دارند بايد از اين راه باز گردند و به آنچه مقتضاي عقل و اسلام است معتقد شوند.

اين كتاب در دو فصل تدوين يافته است. فصل اول غلو را يك جريان فكري انحرافي مي‏داند و جمعي از غاليان افراطي در نيمة قرن دوم هجري امثال مغيرة بن سعيد، ابوالخطاب، مفضل بن صالح و عبدالله حضرمي را به عنوان سردمداران غلو معرّفي مي‏كند. آنان براي ترويج مسلك خود رواياتي را ساخته و به ائمه نسبت داده‏ و بيشتر  افكار انحرافي خود را در قالب حديث براي مردم بيان مي‏كردند, البتّه تشخيص قلمرو و ماهيّت آن بسي دشوار است. تعصبهاي بي‏جا و تقليدهاي كوركورانه دو لبة يك قيچي‏اند كه ريسمان تعقل را مي‏برند و غلو نيز سم مهلك و عامل انحطاط جامعه است. بعدها همين احاديث در جوامع اوليّه حديثي شيعه نقل شد, سپس در جوامع ثانوي بدون اينكه محتواي اين احاديث بررسي شود زبان به زبان نقل شد در حالي كه در كلمات معصومان(ع) با اين انحراف بر خورد شديدي صورت گرفته بود. نويسنده معتقد است كه منشأ اولية غُلو عشق و جهل بوده و البته اين اختصاص به اماميه نداشته است؛ مثلاً غلو درباره مسيح(ع) يا ابوحنيفه يا ديگر امامان فقهي اهل‏سنّت نيز در تاريخ به وفور يافت مي‏شود. وي ضمن ذكر نمونه‏هايي از اين موارد به ذكر مواردي از غلو اهل‏سنّت دربارة خلفا و عايشه اشاره كرده است.

فصل دوّم كتاب كه محور عمدة مطالب آن را تشكيل مي‏دهد درباره عوامل و زمينه‏هاي روحي, اجتماعي و مذهبي غلو است كه مؤلّف از آنها به عنوان «مثلّث شوم» نام مي‏برد, و آنها را در سه قسم بر مي‏شمارد.

1.‏ ضلع اول اين مثلّث, دشمنان ائمه بودند كه با علم و آگاهي در غالب دوست در آمدند و اخباري مشتمل بر غلو در مدح ائمه جعل كردند و اهداف آنان از اين نوع احاديث معلوم بود, و البتّه كه اهداف اين جاعلان تأثير خود را در سطح افراد ساده‏لوح گذاشت. مؤلّف در اين فراز نمونه‏هاي زنده‏تري را نيز ارائه مي‏كند. اين نمونه‏ها مربوط به دوراني است كه راه و رسم و اهداف غاليان تا حدود زيادي روشن شده بود.

از اين موارد مي‏توان از تاثيرپذيري صغير اصفهاني ياد كرد كه در ديوان اشعار خود علي(ع) را خدا دانسته و تمامي صفات خدايي از جمله خلق و امر را به او اختصاص مي‏دهد. او مي‏گويد:

الله علي، علي است الله
1

 

در مذهب عارفان آگاه
1

خالقم بر ملا، علي است علي
1

 

آنكه فرمود: من به ارض و سماء
1

آنچه شايستة ذكر است اينكه غاليّان تنها به ادّعاهاي خارج از ظرفيّت و غير معقول و الحادي خود اكتفا نمي‏كردند, بلكه گاهي احاديثي را به امامان معصوم نسبت مي‏دادند.

نويسنده در اين‏باره احاديثي نقل مي‏كند: مثلاً ستاره در خانه علي(ع) فرود آمد. يا علي(ع) با شيطان كشتي گرفت, و ضمن بررسي اين‏گونه احاديثِ غلوآميز, به نقد و ردّ آنها مي‏پردازد و سياستهاي بني‏اميه و بني‏عباس را در جعل اين‏گونه احاديث بي‏تأثير نمي‏داند.

2.‏ ضلع دوم اين مثلث، عناصر عشرت‏طلب هستند. كساني كه دنبال اِباحي‏گري‏اند. افرادي كه به دنبال توجيهات ديني و تأويلات نامناسب هستند و در رأس اين ضلع از مثلّث شوم, مي‏‏توان به ابوالخطاب اشاره نمود. ابوالخطاب نماز و زكات و حج را ائمه قلمداد مي‏كند و فحشا و منكر ـ خمر و ميسر و... را دشمنان آنان مي‏داند. وي و همفكرانش بر اين اعتقادند هر كس به امام معرفت پيدا نمود تكاليف از وي ساقط است. حتّي او براي ائمه مقام ربوبي قائل بود.

مؤلّف از روايات ابوالخطاب و مغيره به عنوان فتنه‏ايي در حديث اماميه نام مي‏برد. آنان به بهانة اظهار عشق كاذب خود به ائمه, سعي نمودند هر آنچه صفت خدايي است به ائمه نسبت دهند؛ مثلاً علم امام را غيرمتناهي مي‏دانند و يا مي‏گفتند امام علم حضوري به امور غيبي و ما في الضمير مردم دارد, و با اين علم مي‏داند كه چه كسي در حال دزدي است... يا فلان غذا مسموم است, و خلاصه از اين جهت هيچ تفاوتي بين خدا و امام نيست.

3.‏ ضلع سوم اين مثلّث شوم, دوستان افراطي هستند كه اسير احساسات و غليانات فكري خود هستند, و از اين سخن علي(ع) نيز ياد مي‏كند كه دو گروه در رابطه با من هلاك مي‏شوند: يكي گروهي كه در محبّت من افراط مي‏كنند و محبّت افراطي, آنان را به سوي غير حقّ مي‏برد و ديگر گروهي كه در بغض من افراط مي‏كنند و بغض افراطي, آنان را به سوي غير حق مي‏برد. (نهج‏البلاغه خطبه 127)

نويسنده هم‏چنين كلام حسين عمادزاده را نقل مي‏كند كه مي‏گويد: امام صادق در طول نيم قرن مكتب جعفري را تأسيس و تشكيل داد و در اين مدرسه بيست هزار دانشمند كه بعضي از آنها زمامدار كشوري شدند, و از اين بيست هزار نفر, چهار هزار مدرّس فحل و فقيه نيرومند و صاحب‏نظر تربيت كرد و از اين چهار هزار نفر, چهارصد نفر مصنّف و مؤلّف بودند كه آنها اصول علمي اسلام را به نام اصول اربعمئه نوشتند و به امضاي امام رساندند. امام صادق(ع) به تنهايي دويست و بيست رشتة علم تدريس مي‏فرمود.

سپس با يك حساب آماري دربارة كشورهاي موجود در دنيا و اصحاب امام صادق و افراد مدينه و اطراف, ـ آن هم اكثريت اهل‏سنّت در آن عصر ـ به مواردي از گزافه‏گويي در اين سخنان اشاره دارد, و هم‏چنين به نمونه‏هايي از رواياتي از اين دست هم اشاره مي‏كند؛ مثلاً به حديث عبدالله حضرمي اشاره و با توجّه به كذّاب‏بودن اين راوي و غالي بودن وي, نتيجه مي‏گيرد كه مكتب غلو فراگير شده و استاد و شاگرد را فرا گرفته است.

براين اساس, مي‏توان گفت كه نويسنده, در اين اثر و در آثار ديگر خود بر آنچه امروزه «روش تحقيق علمي» مي‏نامند تأكيد كرده است و در طول ساليان متمادي بر اين نكته پافشاري كرده كه در فهم حقايق و حوادث تاريخي و هم‏چنين در شناخت و تفسير متون و نصوص ديني بايد ملتزم به «روش عقلاني» و «ملاكهاي تحقيق علمي» باشيم؛ موضعي كه همواره مورد نزاع دو قشر سنّتي و غير سنّتي مجامع و محافل علمي و فرهنگي بوده و هست و در شكلها و بيانات مختلف و از منظرهاي مختلف دروني و بيروني مورد بحث و بررسي و گاه نزاع و درگيري قرار گرفته است.