گزارشي
از عيون الأنباء في طبقات الأطباء
حسين آشوري
|
عيون الانباء في طبقات
الاطباء, احمد بن قاسم سعدي؛ معروف به |
|
ابن ابي اصيبعه مصحح: محمد باسل عيون سُود؛
بيروت: دارالكتب |
|
العلميه, چاپ اول, 1419ق؛ 768ص, وزيري؛ عربي. |
از آغاز پيدايش بشر, انسانها
با تفكّر و انديشه در پي كشف مجهولات خود برآمد و به گذشت زمان با علوم بسياري
آشنا شد. البته هر علمي جايگاه خاص خود را دارد, فضيلت, تقدم و تأخر از جمله
مباحثي است كه دربارة علوم بشري مطرح است. علم پزشكي, يكي از آن علوم و از طرفي با
ارزشترين و با فضيلتترين آنها در بين اديان الاهي و غير الاهي اسلام بيشترين
ارزش را بر اين علم قائل شد تا جايي كه رسول مكرم اسلام در حديثي آن را قرين با
علم خداشناسي, بلكه مقدم برآن قلمداد كرده است. «العلم علمان: علم الأبدان و علم
الاديان».[1]
حكما گفتهاند كه خواستههاي انسان دو نوع است: خير و لذت؛ لذتجويي در دنيا و
اميدواري به خير در آخرت؛ و صحّت و سلامتي انسانها در گرو همين علم و آگاهي از آفاتهايي
است كه آن را تهديد ميكند. اين آگاهي با علم پزشكي حاصل ميشود و به خاطر همين
است كه در تمامي زمانها و مكانها اشرف علوم قرار گرفته و نياز همه مردم و موجودات
زنده با گذشت زمان به آن فزوني يافته است.
در اين زمينه از زمان شروع
اين علم تا زمان حاضر, كساني زيادي تحمل كردهاند و مشغول تحصيل و اندوختن تجربه
شدهاند كه تعدادشان بسيار زياد است و در بين آنان كساني هستند كه صاحب نظر و
داراي نبوغي خاص بوده و تأليفات و آثار مكتوبي از خود به يادگار گذاشتهاند.
موفقالدين ابي العباس احمد
بن قاسم سعدي خزرجي, معروف به ابن ابي اصيبعه (595-668ق) از اطباي قرن هفتم كه در
علم طب, حكمت, فلسفه, نجوم, تاريخ, فقه و حديث, مهارت داشت. جدش خليفه بن يونس از
نزديكان صلاحالدين ايوبي بود. پدرش قاسم, كحّال (چشم پزشك) بود. در دمشق زاده شد.
ادبيات و مقدمات پزشكي و كحالي را در نزد عموي خود, رشيدالدين علي و پدرش قاسم فرا
گرفت و در بيمارستان نوري دمشق نزد اطباي آنجا از قبيل: رضيالدين رحبي ( -631ق) شرفالدين رحبي ( -667ق) عبدالرحيم بن علي دخوار ( -628ق), نجمالدين ابن منفاخ ( -653ق) و ابن بيطار ( -646ق), به آموختن پزشكي و تكميل آن
پرداخت و همراه ابن بيطار به جستوجوي گياهان دارويي
در بيابانهاي دمشق پرداخته كه در گياهشناسي از او علوم بسيار بياموخت, و در همان بيمارستان مشغول به كار
شد. در همانجا بود كه با همكارش عمران بن صدق, آشنا شد و از كتابخانه پزشكي او در
نوشتن عيون الأنباء بهره فراوان برد. سپس به جهت افزايش علم خود به قاهره
سفر كرد و در بيمارستان ناصري به طبابت پرداخت و از سديدالدين ابيالبيان
اسرائيلي استفاده بسيار برد.
پس از چندي به دمشق بازگشت و
پزشك مخصوص امير عزّالدين ايدمور بن علي, شد و همراه او به صفد و يا صرخد سفر كرد
و 34 سال بقية عمر را در آنجا به تأليف كتب و درمان بيماران پرداخت و در همانجا
شروع به تأليف كتاب خود عيون الانباء, پرداخت.
امّا كتابِ عيون الأنباء
في طبقات الأطباء, از مهمترين آثار ابن ابي اصيبعه است و عمدهترين منبع
آگاهي ما از تاريخ طب اسلامي تا روزگار اوست.
از اين كتاب دو نگارش انجام
گرفته است. نگارش نخست كه در سال 643 قمري به انجام رسيده و به امينالدوله ابن
تلميذ, وزير دانشمند الملك الصالح اسماعيل بن احمد تقديم شده است.
پس از اين تاريخ, مؤلف
همواره به مطالب كتاب افزوده و نسخة جامعتري تهيه نموده كه در زمان خودش منتشر
نشد و پس از او شاگردانش مطالبي را به آن افزودند و آخرين شرح حالي كه از موفقالدين يعقوب سامري ( -681ق) و ابن قف ( -685ق) در دسترس است مربوط به همين
شاگردان است. هرچند از متن نوشتهها چنين برميآيد كه خود مؤلف شرح حال اين افراد
را نيز نوشته بوده, امّا موفق به اضافهكردن آنها به كتابش نشده است كه شاگردانش
بعد از او اضافه كردهاند.
ابن ابي اصيبعه با گردآوري
آگاهيهاي بسيار ارزشمندي دربارة پزشكان روزگار قبل از خود, تا عصر خويش, گام بزرگي
در شناساندن زندگي علمي پزشكان برداشته و خدمت بزرگي به تاريخ پزشكي كرده است.
آگاهيهاي او درباره طبّ يوناني و هندي در عصر خويش منحصر به فرد است.
تقسيمبندي كتاب بر حسب زمان
و مكان زندگي صاحبان تراجم صورت گرفته است. مؤلّف خود در اينباره ميگويد: وقتي
ديدم كتاب جامعي كه به بيان طبقات أطباء و ذكر احوالِ زندگي علمي و عصر آنها
پرداخته باشد وجود ندارد, تصميم به تأليف اين كتاب گرفتم تا در آن طبقات اطباي
گذشته و حال, از يكديگر مشخّص و طبقات آنها بر حسب زمان و مكانِ زندگيشان شناخته
شود.[2]
او ابتدا در باب اول, از
پيدايش دانش پزشكي و مراحل رشد آن سخن گفته است كه مناسب است اشارهاي كوتاه بدان
بشود. او ميگويد: نظر قاطع دادن در اينكه علم طب چگونه بهوجود آمده است و يا
اولين طبيب چه كسي است, امري مشكل است و جالينوس هم بر همين باور است.
ولي
آنچه مسلّم است دو ديدگاه در اين مسئلة وجود دارد. عدّهاي قائل به حدوث و عدّهاي
قائل به قِدم
علم طب شدهاند. كساني كه قائل به حدوث جسم
هستند ميگويند علم طب حادث است؛ زيرا دانش پزشكي در اجسام به كار ميرود؛ و اين افراد بازهم به دو دسته تقسيم ميشوند,
عدهاي بر اين اعتقادند كه علم طب با خلقت
انسان شروع شده است, زيرا براي صحّت و سلامتي انسان به كار ميرود و عدّهاي بر
اين باورند كه پس از خلقت انسان بهوجود آمده است كه اينان نيز دو گروهند,
بعضي قائل به الهام خداوند به انسانها هستند و بعضي ديگر قائلند كه انسانها آن را
استخراج و كشف كردهاند و اينان نيز اتّفاق نظر در اين مسئله ندارند, عدهاي
مصريان را كه گياه «راسن» را كشف كردهاند كاشف اين علم ميدانند, و بعضي معتقدند
كه هرمس آن را بهوجود آورده است. بعضي ميگويند اهل فولوس آن را كشف نمودهاند و
آن هم از طريق قابلهاي كه گياهي را به زن
پادشاه خوراند و او شفا يافت و همين پايه علم طب گرديد. بعضي ميگويند كه
اهل موسيا و افروجيا مخترع آن بودهاند؛ زيرا اينان اوّلين كساني هستند كه با
نواختن ني, بيماران رواني را شفا ميدادند, و شفاي روان منجر به شفاي بدن خواهد
شد, و بعضي ميگويند كه اهل قو و آن جزيرهاي است كه بقراط و اجداد او, يعني «آل
اسقليبيوس» در آنجا زندگي ميكردند, كاشف طب هستند, و بالاخره در پايان ميگويد تمامي
نظريات را ميتوان در پنج نظر خلاصه كرد:
1. كساني كه قائلند علم طب
از طريق انبياء و اولياء به مردم بيان شده.
2. در خواب به بعضي از
افراد خاص الهام شده.
3. به اتفاق و تصادف و
ناگهاني براي شخصي حاصل شده.
4. انسانها از حيوانات ياد
گرفتهاند.
5. خداوند به حيوانات الهام
كرده و انسان نيز از او الهام گرفته است.
سپس شرح حال پزشكان يونان,
پزشكان عرب در آغاز عصر اسلامي, پزشكان سرياني در آغاز عصر عباسي, مترجمان كتابهاي
پزشكي از يوناني به عربي و پزشكان عراق و... و در ادامه پزشكان شام آمده است. ابن
ابي اصيبعه در اين كتاب نقل قولهايي از كتابهاي ديگران از جمله: جالينوس, حُنين بن
اسحاق, اسحاق بن حنين, ابن جلجل, مبشر بن فاتك, دخوار و ابن بختيشوع, ذكر كرده است
كه اصل آنها از بين رفته است, و همچنين سخنان شفاهي زيادي از پزشكان نقل نموده
است, و در پايانِ شرح حال صاحبان تراجم كه غالباً دقيق و مفصل است, سياههاي از
كتابهاي آنان را ذكر نموده كه اين كتابها غالباً از بين رفتهاند و عيون
الانباء تنها منبع آگاهي ما از اين آثار است كه, اين سياهه حجم عظيم كار علمي
دانشمندان سدههاي نخستين عصر اسلامي را به ما نشان ميدهد.
در اين كتاب كه تأليف آن از
شيوة ادبي به دور بوده و به شيوة عاميانه نگاشته شده, اشعار بسياري از پزشكان را
ذكر كرده است, البتّه خود مؤلّف هم گاهي شعر ميسروده است.
ابن
ابي اصيبعه در اين كتاب فقط به شرح حال زندگي پزشكان نپرداخته است, بلكه شرح حال
حكيمان و فيلسوفان و اديبان و فقيهان را كه در علم پزشكي نيز مهارت داشتهاند, ذكر
كرده است. عيون الانباء با تمامي عظمت و
اهميّتش در بعضي از جاها از خطا مصون نمانده است, مثلاً شرح حال برخي از پزشكان
عصر خود را ذكر نكرده است, مثل ابن
نفيس كه همكار او در بيمارستان قاهره بوده, از قلم افتاده است و يا در نام
نويسندگان دچار اشتباه شده از آن جمله در نام شهابالدين سهروردي ( -587ق)صاحب حكمة الاشراق را كه يحيي بن
حبش است با شهابالدين سهروردي (539-632ق) صاحب
عوارف المعارف كه ابوحفص عمر, ميباشد اشتباه كرده است[3] و همچنين
سرزمين سِند را كه از بلاد هند است به خطا زادگاه ابوريحان بيروني شمرده است.[4]
و يا در ذكر محل زندگي و
طبقات آنها اشتباه كرده است از آنجمله است: احمد بن محمّد بلدي كه ابتدا در موصل
زندگي ميكرده, امّا وي بيشتر عمر علمي خود را در مصر سپري نموده و در همانجا فوت
كرده است كه از حيث طبقاتي بايد از پزشكان سرزمين مصر به حساب ميآورد؛ امّا شرح
حال زندگي او را در طبقه پزشكان عراق و جزيره و ديار بكر, آورده است.
ابن ابي اصيبعه در مقدمه
كتاب در مورد تبويب كتابش گفته است كه آن را در پانزده باب قرار دادم و به
ابوالحسن بن غزال بن ابي سعيد, اهدا نمودم.
باب اول: در كيفيّت وجود
صناعت طب و زمان پيدايش آن.
باب دوم: در طبقات اطبايي كه
علم طب را بهوجود آورده و مبتدئين در آن بودهاند.
باب سوم: طبقات اطباي يونان
از نسل اسقليبيوس.
باب چهارم: طبقات اطباي
يوناني كه بقراط علم طب را به آنها آموخت.
باب پنجم: طبقات اطبايي كه
زمان جالينوس و نزديك به زمان او بودهاند.
باب ششم: طبقات اطباي اسكندرانيين
و آنچه كه از پزشكان نصارا در زمان آنها بوده است.
باب هفتم: طبقات اطباي عرب
كه در اول ظهور اسلام بودهاند.
باب هشتم: طبقات اطباي
سرياني كه در ابتداي ظهور دولت بنيالعباس زندگي ميكردهاند.
باب
نهم: طبقات اطبايي كه كتابهاي طبّي و غيرطبّي را از زبان يوناني به زبان عربي
ترجمه كردهاند.
باب دهم: طبقات اطباي عراق و
جزيره و ديار بكر.
باب يازدهم: طبقات اطبايي كه
در بلاد عجم بودهاند.
باب دوازدهم: طبقات اطباي
هند.
باب سيزدهم: طبقات اطبايي كه
در بلاد مغرب زندگي ميكردند.
باب چهاردهم: طبقات اطبايي
كه در سرزمين مصر مشهور بودهاند.
باب پانزدهم: طبقات اطباي
سرزمين شام.
پينوشتها