نيمنگاهي به محورهاي تقريب
احمد
زارعي
|
اهلبيت محور وحدت؛ احمدحسين يعقوب, ترجمة عبّاس جلالی. |
|
قم: بوستان کتاب. 1384؛ 600ص, وزيري, فارسي. |
اثر حاضر ترجمة کتابِ الخطط
السياسية لتوحيد الامة الاسلامية, نوشتة احمدحسين يعقوب اردنی است که معمولاً
در آثار خود با به چالش کشاندن اصول فکری مذاهب اسلامی مخالف تشيّع, سعی در اثبات
حقانيت اين مذهب دارد. نويسنده در اين کتاب ضمن طرح مباحثی در باب آسيب شناسی
مقولة وحدت در جهان اسلام و بررسی نقاط ضعف و قوت طرحهايی که تاکنون برای اتّحاد
مسلمانان ارائه شده سعی کرده نظام حقوق الاهی و اَعمال زمامداران جهان اسلام را از
هم تفکيک کند. گو اينكه مؤلّف و مترجم محترم
اين كتاب, عنوان كتابش را با هدف بيان و معرّفي راهكارهاي مباني تقريب و وحدت
فريقين نامگذاري كرده, امّا مجموعة مطالب و موضعگيريهاي مؤلّف را
نميتوان حامل پيام وحدت دانست.
بهعلاوه اينكه, دامنزدن و
طرح مجدّد رخدادهاي تلخ تاريخي و ترويج كشمكشهاي بيحاصل سياسي, كلامي و تنازعات
فرقهاي در جامعة اسلامي را نميتوان از آموزههاي اهلبيت عصمت و طهارت به حساب
آورد. نويسندة محترم تمام تلاش خود را بر اين مسئله معطوف كرده كه شيعه را بر كرسي
حقّانيّت بنشاند؛ اين اصل مسلّم, ولي با اين رويكرد نميتوان اين اثر را در رديف
آثاري دانست كه با هدف تقريب بين شيعه و سنّي نوشته ميشود. هر خوانندهاي با
مطالعة اين اثر درمييابد كه هدف نويسنده بيشتر استبعاد امر وحدت بين شيعه و سنّي
است تا دعوت به آن؛
به عقيدة نويسنده پيروان و
هواداران زعمای تاريخ سياسی اسلام، يعنی همان حزب حاکم، هرگز با پيروان اهلبيت
نبوت، يعنی حزب مخالف حکومت سازگاری نداشته و هريک از ايندو با ديدة شک به ديگری
نگريسته و برای اثبات حقانيّت خود دلائلی اقامه میکنند. در نهايت ممکن نيست
دستهای تسليم دستة ديگر شود و وحدت به اين معنا هرگز بين اين دو گروه حاصل
نمیشود. پس بايد طرحی نو درانداخت که در آن نقاط مشترک پررنگتر شود.
ناسيوناليستهای عرب بدون هيچ اختلافی اهلبيت را سرور و تاجسر عرب میدانند و در
اينکه اهلبيت همان قبيله و کسان پيامبرند که در صدر اسلام توسّط مخالفان به مدت سه سال در شعب ابیطالب تحت
فشارهای اقتصادی و روحی بودند باهم اختلافي ندارند. پس میتوان اهلبيت را
به عنوان نقطه عزيمت وحدت اسلامی در نظر گرفت.
کتاب در سه بخش کلی سامان
يافته است. در بخش نخست به راهکارهای الاهی ايجاد وحدت که در دين به آنها تصريح
شده اشاره میشود. اين بخش دوازده فصل است و نويسنده در خلال آن با به تصويرکشيدن
واقعة وفات پيامبر و به خلافت رسيدن ابوبکر، رواج نظرية «وانهادگی اُمّت اسلامی»
پس از رسول اکرم را علّت اصلی غصب خلافت و ايجاد تفرقه ميان مسلمانان میداند. وی
ادّعا میکند هدف مروّجين اين نظريّه که بر اساس آن رسول اکرم پس از مرگ، اُمتش را
به حال خود رها کرده و ديگر مرجعيتی که بتواند محل رجوع همگان باشد در كار نيست،
به دنبال مشروعيت بخشيدن به وقايعی بودند که از روز وفات پيامبر تا سقوط آخرين
خليفة عثمانی در تاريخ سياسی اسلام رخ داد. اين عدّه با قربانیکردن دين در پای
افراد بزرگترين اشتباه تاريخ را مرتکب شدند.
در فصل دوم, داستان تعيين
عمر توسط ابوبکر به عنوان جانشين و خليفه بعدی نقطه عطف تعيين خليفه از سوی خليفة
پيشين دانسته شده كه ادامة اين روند توسّط خلفای بعدی در عصر امويان، عباسيان و
عثمانيها باعث مشروعيّت يافتن خلافت موروثی شد.
فصل
سوم و چهارم و پنجم به واقعة گردآوری قرآن اختصاص يافته و در اين قسمت نويسنده با
ردّ
روايت معروف گردآوری قرآن در زمان عثمان با
استفاده از استدلالهای آيتالله العظمي خويی كه ميفرمايد: قرآن در زمان خود پيامبر اکرم گردآوری شده است.
شايعه کاستی يا افزايش آيات قرآن موضوع ديگری است که در اين فصلها به آن
پرداخته شده است. به عقيدة نويسنده،کتابهای حديث اهلسنّت مملو از اين شايعات است که البته اثر طبيعی اعتقاد به گردآوری
قرآن توسّط خلفای سهگانه پس از نبی همين است.
در فصل
ششم, جايگاه سخن رسول اکرم به عنوان دومين رکن نظام حقوقی الاهی در چهار محور شخصيّت، گفتمان، کردار و
تأييد، مورد بررسی قرار گرفته است.
فصل هشتم, مربوط به موضوع
منع کتابت حديث و انگيزههای منعکنندگان آن است. بر اساس مباحث اين فصل, ابوبکر
عمر و عثمان اهتمام شديدی بر جلوگيري از نگارش احاديث رسول خدا و انتشار آنها
داشتند. آنها شعار «کتاب خدا ما را بس است» سر دادند و روايات مأثوره از نبی اکرم
را به دو دسته تقسيم کردند. بخشی كه در حال خشم و غضب و بخشی كه در حال رضايت و
خرسندی از آن حضرت صادر شده است كه اين تقسيمبندی با شخصيت پيامبر در تضاد است.
اگر چنين شيوهای در پيش گرفته نمیشد بيان و تفسير رسول اکرم از قرآن اکنون در
اختيار همگان قرار داشت. بستر تاريخی اجتهاد، اولين اجتهاد در تاريخ اسلام، فرامين
معاويه به کارگزاران خود پس از کسب کرسی خلافت مبنی بر چگونگی برخورد با دوستداران
علی و ناقلين احاديث، موضع اهلبيت در مقابل منع کتابت حديث موضوعات ديگری هستند
که در اين بخش به آنها پرداخته شده است.
علل ايجاد تفرقه و از بين
رفتن وحدت اُمت اسلامی پس از رسول اکرم موضوع بخش دوم كتاب است. نويسنده در اين
بخش با بيان اينکه در روزگار نابودی خلافت عثمانی چنين تحليل میشد که گويی
متلاشیشدن امپراطوری اسلام و اتّحاد مسلمانان ثمرة تلاش دولتهای غربی است، اين
واقعه را نشئت گرفته از پوسيدگی نظام سياسی خلافت و نتيجه برخورد و کشمکش آرام
ميان مشروعيّت و وضعيـت موجود و تفاوت مبهوتکننده ميان ايندو میداند. به عقيدة
نويسنده ضربة جبرانناپذير به پيکرة وحدت مسلمانان از جانب کسانی وارد شد که قانون
الاهی را میدانستند, ولی به بهانة اينکه اين قانون فعلاً نامناسب و به ضرر
مسلمانان است آن را زير پا گذاردند. اين عدّه رهبری علی بن ابیطالب عليهالسلام
را به بهانة اينکه جوانی کم سن و سال است نپذيرفتند. آنها پيران قبيلة خود را برای
رهبری سزاورتر از امام علی میدانستند و چنين استدلال میکردند که علی هاشمی است و
چون نبوّت در ميان هاشميان بوده نبايد خلافت هم به آنان اختصاص يابد.
حديث ثقلين و طرق نقل آن،
تلاشهای پيامبر برای حفظ اتّحاد مسلمانان رواج تناقضگويی به بهانة اجتهاد در زمان
خلفاء، اعلام موجوديّت احزاب پس از رحلت رسول اکرم و علّت نامگذاری طرفداران خلفا
به اهلسنّت، تبديل اعتقادات شخصی به حکم شرعی در زمان خلفا و برخورد شديد آنها با
انتقادات صحابة رسول خدا, موضوعات ديگري هستند كه در اين بخش از آنها سخن رفته
است.
بخش سوم کتاب, به مقايسة
وضعيّت نظام حقوقی الاهی در زمان نبوّت پيامبر و آنچه در زمان خلفای بعدی رواج
يافت میپردازد. به عقيدة نويسنده, قانونهای الاهی، خطوط کلی، تفصيلی و يقينی است
که خداوند برای اداره و هدايـت جامعه پديد آورده است. توضيح و اجرای آن نيز به
عهدة انسانی است که ارتباط نزديکی با خدا دارد. بهگونهای که بيان او بیکم و
کاست ارادة خداوند باشد. اين امر نيازمند آن است که وارستهترين، باهوشترين و
داناترين فرد به قانون الاهی، عهدهدار امور حکومت و مرجعيّت گردد. اين صفات نهانی
را کسی جز خدا نمیداند، به همين دليل خود او تعيين اين اشخاص را به عهده گرفته
است. بنابراين, بايد در انتخاب رهبر گوش به فرمان پيامبر که متّصل به وحی است بود
و پس از او, از منتخبانش يکی پس از ديگری اطاعت کرد. در نظام سياسی اسلام پيشوا يا
رئيس دولت الگوی جامعه است, ولی اين ويژگی در خلفای پس از رسول به تدريج کمرنگ شد
و در نهايت از بين رفت. نتيجه اينکه اگر رئيس دولت اسلامی از جانب خدا مشخص شود،
نظام سياسی اسلامی است و در غير اين صورت اسلاميّت خود را از دست میدهد.
رابطة علی بن ابیطالب با
خلفای پيش از خود، اقرار معاويه و ديگر خلفا به برتری علی، برخورد حکومتها با
اهلبيت، احترام مسلمانان به فاتحان جنگ به جای عمل در نظر داشتن شرايط ديگر
خلافت، تفاوتهای نظام الاهی با نظام سياسی محض، کمکشهای داعيهداران خلافت با
همديگر در عهد بنیاميه و بنیعباس از ديگر سرفصلهای بخش سوم کتاب است.