شواهد النبوه لتقويه يقين اهل الفتوه
حسين
آشوري
|
عبدالرحمن جامي، تصحيح: سيّدحسن امين، تهران، نشر
ميرکسري، |
|
ص 606، وزيري، فارسي. |
نورالدين عبدالرحمن جامي
(817-898 ق) عالم، عارف، اديب و شاعر
قرن نهم هجريقمري، يکي از بزرگترين شخصيتهاي فرهنگي اسلامي است. او در عصر خود
محبوبترين شخصيت فرهنگي و روحاني در شرق و غرب عالم اسلام بوده و در علوم عقلي و
نقلي مجتهد و در زمينههاي ادب، عرفان، حديث، تاريخ و رجال، صاحب اثر و بهترين
شارح فلسفه عرفاني ابنعربي است، به طوريکه در منطقة فرارود (بينالنهرين) او را
بديل ابنعربي ميشناختند.
در
محبوبيت و مقبوليت او همين مقدار بس که جامي شيخالاسلام هرات و از شخصيتهاي درجة
اول تيموريان،
اما با اين حال مورد احترام بقية دولتهاي
مسلمان جهان بود. در حاليکه در کمتر عصري اتفاق افتاده است که يک شخصيت علمي و فرهنگي در زمان خودش مورد احترام
چند دولت مختلف و حتي معارض با يکديگر قرار گيرد.
اميرعلي
شيرنوايي، وزير سلطانحسين بايقرا که جامي کتاب فوق را به خواهش او نوشته است،
ميگويد:
چون
خبر فوت جامي در شهر منتشر شد، اکابر و اشراف جملگي لباس ماتم و عزا پوشيدند و
حضرت
سلطان صاحب قران (سلطان بايقرا) تشريف آورده و
هاي هاي گريستند و فرزند جامي را در آغوش گرفته و تسليت نمودند. (جامي
تصحيح علياصغر حکمت)
جامي
با اينکه از اهلسنّت بود, اما ارادت خاصي به اهلبيت(ع) داشت که قصيدة فرزدق در
مدح امام
سجاد(ع) را در سلسلةالذهب به فارسي
ترجمه کرده و او را نخبة نبي و ولي معرفي نموده و اشعار زيادي را در مدح
خاندان نبوت سروده و در اين کتاب معجزات و کرامات امامان معصوم(ع) را نقل کرده
است.
اما با اين حال او را متهم
به ضديّت با شيعه كردند و علت آن، اين بوده است که: اولاً با شيعيان افراطي (غلات)
عصر خودش که مدعي بودند قبر امام علي(ع) در اطراف بلخ است و اکنون به عنوان مزار
شريف مورد احترام است، مخالفت نمود. ثانياً گفته است ابوطالب اسلام نياورده از
دنيا رفت. ثالثاً مشايخ تصوف و عرفاي شيعه را در کتابِ نفحات الاُنس ذکر
نکرده و رابعاً سبّ و لعن خلفاي ثلاثه را جايز نشمرده است و اينها را دليل بر ضدّ
شيعه بودن او گرفتهاند. که او براي هريك از اين سخنان دلايلي را در جاي خود ذکر
کرده که در اين مقاله نميگنجد. جامي از نظر اعتقادي اشعري مذهب و در فروع حنفي و
در طريقت از مشايخ سلسلة نقشبندي و پيرو ابنعربي است.
الف) تا قبل از صفويان بيشتر
کتابهاي ديني به زبان عربي نوشته ميشده, اما کتاب فوق به زبان فارسي است. از دير
زمان چنين کتابهايي را را دلائل النبوة ميناميدند و جامي شواهد النبوة
را به پيروي از آن کتابها به زبان فارسي نوشته است.
ب) دومين امتياز شواهد النبوة
بر دلائل النبوةهاي سابق اين است که جامي علاوه بر ذکر معجزات
پيامبر(ص) اقدام به ذکر معجزات امامان معصوم(ع) و خلفاي ثلاثه و اصحاب و تابعين
نموده است, يعني ميتوان گفت که شواهد النبوة ترکيبي از دلائل النبوه
و دلايل الامامة و مناقبهاست.
ج) شواهد النبوة جامي،
بي شباهت به دلائل النبوة مستغفري حنفي و دلائل النبوة ابوبکر احمد
بن حسين بيهقي شافعي, و مناقب آل ابيطالب, ابن شهر آشوب مازندراني شيعي
نيست، چون ابن شهر آشوب در کتابش ذکر مناقب پيامبر(ص) و شواهد حقانيت او و ائمه(ع)
و اصحاب و تابعان پرداخته است، هرچند در مناقبهاي موجود بخش مربوط به صحابه و تابعان
حذف شده است و بنابراين, ميتوان گفت که جامي در تبويب کتابش از کتاب مناقب آل
ابيطالب, ابن شهر آشوب بهره گرفته است.
د) جامي اين کتاب را بعد از نفحات
الانس في حضرات القدس نوشته است, اما در واقع شواهد النبوة به منزلة
بخش مقدم نفحات الانس است و به همين سبب در همه کلياتهاي جامي، شواهد
النبوة در اول کليات قرار گرفته و نفحات الانس بلافاصله پس از آن آمده
است.
هـ) جامي شواهد
النبوة را به خاطر هنرنمايي ادبي تأليف نکرده است. بلکه, به خاطر هدف و غايت مقصود که ذکر دلايل نبوت و معجزات امامان(ع) باشد به رشتة تحرير در آورده
است, چراکه کتاب فوق برخلاف ديگر آثار
او مثل بهارستان و لوايح, مسجع و مقنع نيست و از صنايع لفظي در عبارتپردازي
خالي است.
اين کتاب همانگونه که از
نامش پيداست در اثبات نبوت پيامبر(ص) و حقانيت اوست و سعي نموده است شواهد روايي و
دلايل نقلي را از معجزات و خارق عادتهايي که از قبل از تولد حضرت و هنگام تولد و
موقع بعثت و رحلت او به ظهور رسيده است، ثبت نموده و سپس به ذکر معجزات خلفاي ثلاث
و امامان معصوم و اصحاب و تابعان پرداخته است.
از
آنجا که جامي خود عارف است در اين کتاب بر بُعد روحاني و فوق بشري و لاهوتي پيامبر
اکرم(ص)
تأکيد ميکند و جنبة بشري و زميني او را تضعيف
مينمايد و شخصيت محمّد(ص) را بيش از هرچيز روحاني و ملکوتي و معنوي تصور
کرده و والاتر از شخصيت تاريخي و جغرافيايي او محسوب نموده است.
وي همچنين با ذکر کرامات و
معجزات امامان(ع) و خلفاي ثلاث و اصحاب به تداوم جنبة روحاني پيامبر(ص) پس از
انقطاع وحي، قائل شده است.
شواهد
النبوة از منظر ديگر يک اثر تاريخي و وقايعنگاري به شمار ميآيد
که حوادث و وقايع دويست سالة صدر
اسلام را با حذف اسانيد احاديث و روايات به نثر فارسي ترجمه و خلاصه کرده است، اما
در مجموع در مقام شناساندن پيامبر(ص)
از منظر تاريخي نيست, بلکه با ذکر شواهد نقلي, در اثبات نبوّت آن حضرت، بر
آن است تا بُعد آسماني و معنوي آن حضرت را به عنوان واسطة بين خالق و مخلوق به
اثبات برساند.
جامي
وقتي به بخش معجزات و کرامات امامان معصوم(ع) ميرسد نشان ميدهد که يک سنّي
تفضيلي
است, يعني از طرفي مشارکت با اهلسنت در قبول
خلفاي راشدين و عدم سبّ و لعن آنها و از طرفي ديگر با ترجيح و تفضيل علي(ع) بر خلفاي ثلاث, مثل يک شيعي خالص، دوستي خود را به
خاندان نبوت به اثبات ميرساند و در
بخش دوم از رکن ششم وقتي معجزات و کرامات امامان(ع) را بيان ميکند، از علي(ع) به
عنوان امام اول شيعيان ياد کرده و به تفصيل به
فضايل آن حضرت پرداخته است و از جهت کمّي و کيفي او را بر خلفاي ثلاث برتري داده به طوريکه براي هر سه خليفه (ابوبکر و عمر
و عثمان) يازده کرامت برشمرده و در حاليکه در حقّ علي(ع) به تنهايي سي کرامت
نقل نموده و بقية امامان را به عنوان امام شيعيان ياد كرده است, و از نظر کيفي
رواياتي که نمايانگر برتري و اولويت امام علي(ع) را ميرساند، صادقانه بيان
ميکند؛ مثل گزارش جنگ خيبر و پاي نهادن علي(ع) بر کتف رسول خدا(ص) در روز فتح مکه
و...؛
در شأن
امام مهدي(ع) مينويسد وي امام دوازدهم و کُنيت او ابوالقاسم که اماميّه به حجت،
قائم،
مهدي، منتظر و صاحبالزمان ملقب نمودهاند. «و
هو عندهم خاتم الاثنيعَشر اماماً و إنهم يزعمون أنّه دخل السرداب الذي يسرّ مَن رآ و امة منتظر اليه فلم يخرج
اليها» (رکن ششم شرح حال امام دوازدهم) و سپس روايتي از حکيمه خاتون نقل ميکند که
بنابر آن, امام حسن عسکري(ع) پس از تولد امام مهدي(عج) او را در کنار خود نشاند و زبان در دهان او نهاد و فرمود: اي
فرزند من, به اذن اللهتعالي، سخن بگو؛ و آن حضرت فرمود: }و نريد
أن نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين{ و روايتهاي ديگر.
به طور
کلّي ميتوان گفت که شيعه در کتاب شواهد النبوة نمودي بارز و روشن دارد و
بخش عمدهاي
از کتاب به اين امر اختصاص يافته است, و لذا
ميتوان گفت که جامي اهلسنت با اين کتاب در تقريب بين مذاهب اسلامي نقش
عمدهاي را ايفا نموده است.
در
پايان، بخشي از مقدمة شواهد النبوة را که جامي در آن از فلسفه تأليف کتاب و
مباحث آن سخن گفته
است به اختصار بيان ميکنيم: نخستين رکن از
ارکان اسلام اقرار به کلمه شهادت است و حقيقت ايمان، تصديق به مضمون آن و مشتمل بر دو امر است: اقرار به
وحدانيت خدا و اقرار به نبوت و رسالت محمد(ص) و امر اول وقتي معتبر است که از مشکوة نبوت باشد که اگر به
مجرد دلايل عقلي اکتفا کنند (مانند فلاسفه) مفيد نجات نيست، پس سرّ همة دولتها و همة سعادتها اقرار و
تصديق نبوت محمد(ص) است و مردم در اين تصديق چندگونهاند: بعضي به مشاهدة جمال آن حضرت بيمعجزه به او ايمان آوردند و
بعضي پس از مشاهدة معجزات, ايمان آورده و گروهي هرچند معجزات را مشاهده
کردند, اما ايمان نياورده و سر عِناد پيش گرفته و برخي گرچه به ظاهر اقرار
ميکنند, اما معجزات او را تأويل ميکنند و از حدّ اعجاز بيرون ميبرند.
مصحح
كتاب در تصحيح اين اثر از بهترين نسخهها از جمله نسخة خطي مؤسسة فرهنگستان تاشکند, تاريخ نگارش 891 ق, يعني
هفت سال قبل از رحلت جامي كه به خط خود او است استفاده كرده و اما کهنترين نسخه، نسخة کتابخانة اَياصوفيه است که در 877 قمري يعني 21 سال قبل از فوت
جامي, تحرير شده و مستند عمدة مصحّحِ کتاب حاضر،
همين نسخه است و سپس نسخة قديمي کتابخانة اسلامآباد مورخ 888 ق و نسخههاي ديگر, مثل نسخة
کتابخانة ملّي ملک تهران شمارة 4795 بهره برده است.