مباني نظري حقوق بشر
مجموعه مقالات دومين همايش
بينالمللي حقوق بشر
|
تهيه و تنظيم: مرکز
مطالعات حقوق بشر دانشگاه مفيد قم؛ رحلي, |
|
886ص؛ فارسي. |
حقوق بشر از مفاهيم جاافتاده
و مسلط ادبيات سياسي و تمدني معاصر است. بسياري از مفاهيم مطرح و مشهور مانند
جامعه مدني، آزادي، دموکراسي ميتوانند به عنوان زيرمجموعهها و شاخههاي حقوق بشر
تحليل شوند. حقوق بشر تنها يک ايده نيست، به
همين دليل هر صاحب تفکري در حوزه سياست و جامعه و فرهنگ بايد تکليف خود را
با اين مفهوم مشخص کند. در اين کتاب انديشمندان مختلف اسلامي و غربي از زواياي
گوناگون در قالب يک همايش بينالمللي به مطالعه حقوق بشر پرداختهاند سه محور
مباني حقوق بشر؛ حقوق بشر و دين, حقوق بشر و تنوع فرهنگها مباحث عمدة اين مجموعه
است:
در محور اول, عمدهترين
مباحث فکري و انديشههاي صاحبنظران حقوق بشر کنکاش شده و با نگارش مقالات متعدد
سعي شده آنچه كه درباره حقوق بشر به عنوان پشتوانه فکري آن قابل بحث است, گنجانده
شود. در اين مورد بدون شک عصر روشنگري و رنسانس، نقطه آغاز تفکر است. بدون بحث از
فلاسفهاي مانند هابز، لايب نيتس، روسو و مُنتسکيو نميتوان چارچوب فلسفي حقوق
بشر را شناخت. آلن ليگورث, در مقالهاي مبنايي با عنوان آيا حقوق بشري وجود دارد؟
ما را با منشأ ايده بزرگ «حقوق بشر» آشنا ميسازد. حقوق بشر پيوند تنگاتنگي با
مفاهيم اُومانيسم، حقوق طبيعي، قرارداد اجتماعي، نيازهاي بشر، مسئوليت و تکليف
دارد. اين مفاهيم فقط به عنوان مفهوم مطرح نيستند هر کدام پشتوانه غني و فرهنگي بسيار
ارزشمندي براي طراحي يک نظام فکري هستند. پرسش مهم ديگر اين است که آيا حقوق بشر
مقولهاي است که متعلق به حيطه سياست بينالملل است يا به فرد انساني تعلق دارد.
نويسندگان اين مقالات بحث ميکنند که حقوق بشر قبل از اينکه نتايج بينالمللي به
بار بياورد, لازم است براي فرد به عنوان انسان در نظر گرفته شود؛ اما کاترين کيم,
با طرح نظرية نسبت اجماع و حقوق بشر, توقع فکري و فلسفي ما را تعديل ميکند که
گرچه نميتوان در مسئله حقوق بشر از لحاظ فکري به اجماع و توافق قطعي رسيد, يعني
انديشمندان ـ چنانچه مطالعه همين مقالات محدود نشان ميدهد ـ از زاويهها و جهات
متفاوتي به حقوق بشر مينگرند، و اختلافات عقيدتي و فکري دامنه داري در باب مبناها
و توجيهات عقلاني حقوق بشر دارند, اما در اين نکته اختلافي نيست که حقوق بشر جزو
ضروريات غير قابل تغيير انسان معاصر است. فهم اين ضرورت که حاصل چهار قرن
روشنانديشي و بازخواني فکري است براي همه آسان است, اما تفسير آن موجب اختلاف
ميشود به همين جهت نبايد دغدغه اجماع و قطعيت داشت. نيکلاس کروسون در مقالهاش
معتقد است بايد از جنبه پوزيتويستي به مطالعه حقوق بشر پرداخت، او ميگويد مشکل
اصلي بشريت اجرايي نشدن اين ايده است نه توافق قطعي در تعريف آن.
وقتي
حقوق بشر در يک بستر زماني و فکري خاصي قابل بحث باشد، طبيعي است تحليل نقطه نظرات مکاتب مهم فکري ميتواند روشنگريهايي در اهداف و محتواي آن ايجاد کند. از
جمله بحث از ديدگاه ليبراليسم سياسي،
پوزيتويسم، اومانيسم، تجددگرايي با محوريت مفهوم حقوق بشر ميتواند به يک نوع
همانديشي و شناخت مشترکات منجر شود.
رضا داوري حقوق بشر را يک حادثه تاريخي ميداند که در بستر تجدد تولد يافته، تجدد يک حادثه وسيعي است که در حوزه فرهنگ،
سياست، صنعت و تمدن رخ داده و حقوق بشر يکي
از اجزاي اين حادثه عظيم است. بيشک نشانه تاريخيت بر پيشاني دارد. رضا داوري شايد
بدينوسيله ميخواهد از قدر و منزلت اين ايده بکاهد, اما آيا تاريخيت موجب
نسبيت ارزشي ميشود؟ بسياري از پديدهها و
حقيقتها را انسان به حکم محدوديتهاي بيپاياني که دارد با گذشت زمان کشف ميکند و
به دست ميآورد, امّا از لحاظ ديگر حقوق بشر يک نياز بشري است. گرسيس چنگ،
عمر دهبور و نويسندگان ديگر اين مجموعه با لحاظ مسئوليتها و تکليفها و نيازهاي
بشري به مطالعه حقوق بشر پرداختهاند. آنچه در اينجا گفتني است ارتباط تکليف و حق
است. آيا حقوق انسانها تکليف آورند و تکليف را بر عهده چه کسي مينهند؟ يکي از
اختلافات مبنايي مسئله حقوق بشر تدقيق همين موضوع است.
محمود عباديان با بررسي
انديشههاي فيلسوفان عصر روشنگري ريشهها و مباني حقوق بشر را با تحليل حقوق طبيعي
و قرارداد اجتماعي مطرح ساخته است. انديشة قرارداد اجتماعي روسو حقوق بشر را که
يک نياز اجتماعي است با معضلات و ضرورتهاي اجرايي و عملي مواجه ميسازد.
در اين مورد, کمک گرفتن از
انديشه مُنتسکيو و نظريه تفکيک قوا ميتواند يک راه حل و راهکار براي عملي شدن
حقوق بشر باشد. به هر حال, در اين بخش از مقالات مباني فلسفي حقوق بشر، ريشههاي
انسانگرايي عصر روشنگري، چشماندازهاي متفاوت طرح مسئله، نسبت حقوق بشر با فرهنگ،
تجدد، نيازهاي بشر و تکليف بررسي و تحليل شده است.
در محور دوم, بحث از نسبت
دين و حقوق بشر مورد توجه است. آيا دين حقوق بشر را تأييد و پشتيباني ميکند. اگر
اينگونه است بردهداري، اقليتهاي ديني، قصاص و ديگر مسائل ظاهراً مخالفِ حقوق
بشر, چگونه در دين تثبيت شده است. نويسندگان اين بخش کرامت ذاتي انسان را به عنوان
مبنايي ديني براي توجيه حقوق بشر به کار بردهاند. آيا حقوق بشر ميتواند ديني
باشد يا اصالتاً مقولهاي پيش از دين است. سيّدصادق حقيقت, در مقاله نسبتسنجي
ادله برون ديني و درون ديني اين موضوع را کاويده است. آيا در جوامع اسلامي اساساً
جاي طرح حقوق بشر هست؟
پيش فرض و دغدغه اين پرسش
علاوه بر ديدگاههاي سنتي نظام فکري اسلام، مسائل و آسيبهايي است که در کشورهاي
اسلامي به وفور يافت ميشود و مانع تحقق و تثبيت حقوق بشر است. محمّد جاودان در
مقالهاي تحليلي معتقد است با نوانديشي ديني و تأمل در مقوله کرامت ذاتي انسان
ميتوان پيوند بسيار عميقي بين اسلام و حقوق بشر برقرار کرد. برخي از نويسندگان
اين بخش معتقدند حقوق بشر تا لباس دين و پيوند ديني نيابد در دنياي پرآشوب و
الحادي قابل تحقق نيست. بنابراين, دين علاوه بر پشتيباني فکري به راحتي ميتواند
راهکارهاي عمليِ پيادهشدن حقوق بشر را ايجاد کند. در بحث دين و حقوق بشر طبيعي
است مباحثي مانند ليبراليسم، آزادي ديني، تساهل و تسامح، عدالت، حقوق فطري،
احترام، کرامت و پلوراليسم از مقولههايي باشند که انديشه متفکران به آنها معطوف
شده باشد. نسبتسنجي و شناخت چارچوب معنايي هر کدام از اين مقولهها به روشنتر
شدن ديدگاه دين و بهويژه نگرش اسلام به حقوق بشر خواهد شد. اسلام به عنوان ديني
که جهانشمولي خود را اعلان ميکند طبيعي است که طرفدار ايدههاي مقبول و عقلايي
بشريت باشد. علاوه بر اينکه, حقوقي مانند حقّ حيات، حقّ مالکيت و آزادي مورد تأکيد
آموزههاي ديني است. مقالات اين مجموعه بيشتر درصدد طرح کليات و مباني فکري حقوق
بشر است و کمتر مسائل مصداقي و نمونههاي جزئي مبناي بحث قرار گرفته است. در يک
طرح کليتر ميتوان جلوههاي مختلف ظهور حقوق بشر را در گزارهها و دستورات اسلام
شناسايي کرد. بحث از ارتباط حقوق بشر و تکثر فکري فرهنگي عصر حاضر, يکي از
دغدغههاي اصلي اين کتاب و به عنوان محور سوم طرح شده است.
بحث
اصلي اين است که در تعارضات فرهنگي چگونه ميتوان از حقوق بشر پاسداري کرد. در
دنيايي
که تکثر را مجاز ميشمارد و بلکه به عنوان يک
حق از همه فرهنگها و تنوعها طرفداري ميکند, چگونه ميتوان اصول کلي جهانشمولي مطرح ساخت که مقبول همگان باشد. ريچارد
پيترسون، سعيد رضا عاملي، جک دانلي و
عدهاي ديگر از نويسندگان سعي کردهاند اين مشکل را مطالعه و پاسخ دهند. به اعتقاد
جک دانلي حقوق بشر ميتواند به عنوان
يک سند محکم و اجماع متداخل بينالمللي, مورد توافق باشد و از طرفي مباني فکري ليبراليسم را بهگونهاي تحليل نمود که,
هميشه درصدِ بالايي از اجماع را بر سر اصول اساسي حقوق بشر پوشش دهد و بشريت را در يک توافق جهاني به تشکيل سازمانها و
انجمنها در جهت پاسداري از حقوق بشر
وادار کند. آيا جهانشمولي حقوق بشر از نظر عملي قابل تحقق است. کارل ولمن و مصطفي
محققداماد با استدلالهايي متفاوت از
جهانشمولي و اصول فرازماني و فرامکاني حقوق بشر دفاع ميکنند. عُمر احمد
کسوله هم اين موضوع را از ديدگاه اسلام جواب ميدهد و مشکل تنوع فرهنگي با لحاظ
ارزشهاي ديني بهگونهاي تحليل ميکند که جهانشمولي حقوق بشر را زير سؤال نرود.
طرح
مسئله حقوق بشر در سه محور مذکور حاوي تحليلهاي عميقي است که انتظار فکري و عملي ما
را تا حدودي برآورده ميکند. اگر در بخش مباني بتوانيم مبنا يا مباني مورد نظر
فيلسوفان و متفکران را قبول کنيم يا
در بازخواني تحليلهاي آنان مبنايي متقن بر دفاع و توجيه حقوق بشر بيابيم طبيعي است
در جهت پيادهسازي آن در حيطه اجتماع و
سياست بينالملل هم ميتوان دفاع عقلانيتري از حقوق بشر کرد و هم ضرورت عملياتيکردن آن را براي همه جوامع روشن
ساخت. بههر جهت فلسفة حقوق بشر, يک موضوع عام بشري است و همين همگاني بودن پايه سازمانهاي عمومي بينالمللي را در
عصر حاضر مستحکم ساخته است. استحکام اين سازمانها و دفاع از حقوق بشر و
عمليکردن عموماً منوط به مداومت بر توجيه عقلاني و تحليل مباني و نسبتسنجي دين و
حقوق بشر است. چراکه دين از حيث انديشه و عمل تمام جوانب فکري بشر و از جمله
چارچوب توجيهي و عملي حقوق بشر را از جهت قبول و رد تفسير ميکند و پاسخ ميدهد.
اگر در ارتباط فلسفه و دين به توافقي نسبي برسيم ميتوان آن را به صورت پيشنهادي
خشنودکننده در رفع چالشهاي حقوق بشر با تعدد فرهنگها و جلوگيري از تعارضها به کار
گرفت. دغدغه اين مجموعه و متفکران غربي و اسلامي شناسايي اين ارتباطها و نسبتها و
تحليلکردن آنهاست.