دايرةالمعارف
«اسلام»[1]
و «مردم مسلمان»
(ترکي استانبولي)
|
مشخصات
چاپي جلد اول اينگونه است: Turkiye Diyanet |
|
Vakfi: Islam Awsiklopedisi, Istanbul, 1988 |
|
|
اغلب از سيطرة لائيک و
لاديني بر ترکيّه شنيدهايم، ولي واقعيّت چيز ديگر است و هنوز ترکيّه از مراکز مهم
پژوهش و چاپ و نشر اسلامي محسوب ميشود. وقتي بر کارنامة فرهنگي ترکيّه در دهههاي
اخير مينگريم، چيزي کمتر از دورة عثماني که مرکز خلافت اسلامي بود، نمييابيم.
شايد شاخصها، فعاليّتهاي ترکها در حوزههاي مختلف, مثل روزنامهنگاري اسلامي،
تحقيقات در موضوعات اسلامي، انتشار آثار
اسلامي و احياي دستنوشتههاي اسلامي را بيشتر نشان دهد. حداقل در عرصة مرجعپژوهشي
و نشر دايرةالمعارف و کتابشناسي ترکيّه، گوي سبقت را از ديگر کشورهاي اسلامي
ربوده است.[2]
حدود دو دهة پيش، وقتي اولين
جلد دايرةالمعارف توسط مرکز ديانت و اوقاف ترکيّه منتشر شد، همگان اذعان نمودند
در بين ترکها قابليت و استعدادهاي پنهان و عيانِ زيادي هست؛ زيرا اين اثر از هر
نظر برتريهايي داشت.
اين
دايرةالمعارف، مقالاتي دربارة اسلام و جهان اسلام به ويژه کشور ترکيّه، فرهنگ
اسلامي ترکها
و ادبيّات ترکي به زبان ترکي استانبولي است. ويراستار آن در مقدمه، پس از بررسي
دايرةالمعارفهاي مختلف اينگونه داوري کرده است: انتظار اينکه، موضوعات اسلامي در
اين دايرةالمعارفها جامع و داراي مطلوبيّت کامل و ايدهآل باشد، توقّعي صحيح
نيست؛ زيرا اين اثر بر اساس تجارب پيشين بنا شده و نسبت به کارهاي گذشته کاملتر و
جامعتر است، ولي کمال مطلب نخواهد بود، آنگاه مدّعي شده که نهادهاي فرهنگي و
شخصيّتهاي علمي ترکيّه در دايرةالمعارفنگاري از ديگر کشورهاي اسلامي پيشقدمتر
بودهاند. سابقة ترکيّه به اوايل قرن نوزدهم ميلادي در تدوين دايرةالمعارف در
مفهوم امروزي برميگردد. از ميان دايرةالمعارفهاي ترک ميتوان به فرهنگنامة
تاريخيّه و جغرافيّه، از احمد رفعت افندي،
سجل عثماني تأليفِ محمّد ثريّا، قاموس الاعلام، نوشتة شمسالدين
سامي و محيط المعارف از امرالله
افندي اشاره کرد. همة اين آثار و ديگر پروژههاي بزرگ و کوچک دايرةالمعارفنگاري،
دستمايه و تجربههاي سودمندي در اختيار مديريت دايرةالمعارف اسلام گذاشت.
از آن تاريخ تا امروز دهها دايرةالمعارف
عمومي و تخصصي به زبان ترکي فراهم آمده است که بعضي از آنها برگردان
دايرةالمعارفهاي خارجي هستند و برخي ديگر از سوي دانشمندان ترک تأليف شدهاند. دايرةالمعارف
علوم اسلام نيز که از سوي مؤسسة انتشاراتي درگاه انتشار مييافت فقط به انتشار
يک مجلد (تا ماده «بديهي») موفق شد. (1981)
دايرةالمعارفهاي عمومي چون ميدان
لاروس و آنا بريتانيکا که به ترتيب از زبانهاي فرانسه و انگليسي به
ترکي برگردانده شده و مدخلهاي ترکي نيز در آنها جاي داده شدند و ديگر
دايرةالمعارفهاي ترکي چون دايرةالمعارف ترک, فقط به موضوعات ترک اختصاص
داشت.
ترجمة دايرةالمعارف اسلام
ليدن از سوي وزارت آموزش ملّي ترکيّه برنامهريزي و پشتيباني شد.
بدين منظور در تاريخ هشتم
مارس 1939 به دستور حسن علي يوجل وزير معارف وقت در دانشکدة ادبيّات دانشگاه
استانبول تشکيل شد. پس از آنکه گزارش کمسيون به تأييد وزير رسيد ادارة ترجمه تشکيل شد و کار
ترجمه آغاز گرديد. قرار بود کوچکترين دخل و تصرّفي در متن دايرةالمعارف به عمل
نيايد و اگر لازم شد «مدخل»هايي به متن افزوده شود. به هر حال ترجمة اين
دايرةالمعارف در سيزده جلد از سالهاي 1940 تا 1957 به پايان رسيد.
اشکالات دايرةالمعارف اسلام
ليدن ضرورت تهية دايرةالمعارفي ديگر را به ميان کشيد. اثري که بتواند تاريخ، فرهنگ و تمدن اسلامي را به شکل اصلي و
واقعي معرفي کند. به اين علت بود که بنياد ديانت ترکيّه در سال 1980 قدم در
اين راه گذاشت و پس از انجام تمهيدات لازم سازمان دايرةالمعارف اسلام را در 1983
تأسيس کرد. ظرف پنج سال بعد نهادهاي علمي و اداري اين سازمان تشکيل و ماهيت دايرةالمعارف تعيين گرديد. با مطالعة حدود پانصد
منبع اسلامي (جديد و قديم) ليست 22 هزار مدخل فراهم آمد. با توجّه به اينکه
هر جلد حدود هشتصد مدخل را در خود جاي داده، حدود سي جلد خواهد شد.
مهمترين ويژگي اين
دايرةالمعارف علاوه بر عكسهاي زيباي رنگي و تصوير اسناد, جنبة تأليفي بودن آن
است. حتّي در مدخليابي نظر به هيچ منبعي نداشته است علاوه بر توجّه به موازين
علمي و منابع اصلي اسلامي تصميم گرفته شد به تاريخ، تمدن و فرهنگ ترک نيز توجّه
شود.
سازمان
اوقاف ترکيّه[3] و رئيس اين
سازمان، يعني آقاي کمال گوران[4]
اداره و پشتيباني اين دايرةالمعارف را بر عهده داشتهاند. و
سرويراستاري آن بر عهده بکير توپالاقلو،[5]
طيار آلتکولاچ[6] و اسماعيل
ارنسال[7]
بوده است. مديري کل[8] آن را خالص
آيهان[9]
بر عهده داشته است.
تشکيلات آن شامل چند گروه
علمي بود. علاوه بر هيأت علمي و گروه ارزيابي، پنج گروه ديگر مدخليابي، ويرايش،
کنترل فني، کتابشناختي و تهية اِندکس را بر عهده دارند.
هرکدام از موضوعات زبان و
ادبيّات عرب، تاريخ اديان، زبان و ادبيّات فارسي، فقه، حديث، تاريخ علوم، تفکر و
اخلاق اسلامي، هنرهاي اسلامي (شامل خط، معماري، موسيقي و غيره)، تاريخ و تمدّن
اسلامي، جغرافياي ممالک اسلامي، اسلام و تاريخ مذاهب، تصوف، تفسير، زبان و ادبيّات
ترکي، تاريخ و تمدّن ترک توسّط گروهي براي
مقالهنويسي پيگيري ميشده است. البته، گروههاي اصلي آن عبارتاند از:
تفسير، جغرافيا، زبان و ادبيّات، اخلاق، فقه، هنر، تاريخ، حديث و تصوّف و عرفان و
فلسفه.
اغلب
افرادي که در تهية مطالب با سازمان دايرةالمعارف همکاري دارند اعضاي هيأت علمي
دانشگاههاي
ترکيّه هستند، و بدينجهت دايرةالمعارف اسلام
را ميتوان به عنوان اثري از جامعة دانشگاهي ترکيّه تلقي کرد.
هيأت علمي آن، شصت نفر از
استادان دانشگاه يا عالمان مذهبي هستند که نامهاي آنها در ابتداي جلد اول آمده
است.
مسئوليت «مدخل»هاي مربوط به
زبان و ادبيّات فارسي به عهدة تحسين يازيجي (استاد و رئيس اسبق دانشکدة ادبيّات
دانشگاه استانبول) محوّل شده است.
پروفسور
يازيجي، ويرايشگر و مترجم مناقب العارفين، همانگونه که پيش از اين
مدخلهايي چون صائب، سعدي، دولت
صفوي، شاهاسماعيل، تهران، تبريز و شمستبريزي را براي دايرةالمعارف اسلام (ترکي)
و مدخلهايي چون قلندريه و مولويه را
براي دايرةالمعارف اسلام (به زبان فرانسه) فراهم آوردهاند به تحرير
مدخلهايي نظير احمد افلاکي، بابا طاهر، جوامع الحکايات، آستان قدس، عبدالباقي
گولپينارلي، همدان، جامجم و خواجه عبدالله انصاري براي دايرةالمعارف اسلام (چاپ
بنياد ديانت ترکيّه) نيز دست يازيدهاند.
در اين دايرةالمعارف تنها
به عرصة اطّلاعات ديني اکتفا نشده است؛ بلكه همة ابعاد دين اسلام از جمله دولتهايي که با ظهور اسلام در صحنة تاريخ
قدم گذاشتند، حوادث تاريخي، کشورهاي اسلامي، علوم ديني (تحليلي و تجربي)،
شخصيتهاي تاريخي، آثار ارجمند مؤلفان اسلامي، ساير اديان مهم، آثاري که از سوي منسوبين اديان در ارتباط با اسلام نوشته شده،
مورد توجّه قرار گرفته است. کوشش نويسندگان «مدخل»ها بر اين است که مطالب را از منابع مطمئن و موثّق اخذ کنند و آنها
را به صورتي عرضه کنند که همة افراد جامعه بتوانند از آنها استفاده کنند.
کتابشناسيهايي که در انجام هرکدام از «مدخل»ها جاي گرفتهاند منابعي ارزنده براي
افرادي هستند که ميخواهند در زمينهاي معيّن به تحقيق بپردازند.
زبان اين دايرةالمعارف ترکي
استانبولي است از اينرو ترتيب مقالات بر اساس الفباي انگليسي است. جلد شانزدهم آن
تا حرفhaya (حياء) آمده است.
درباره
اين دايرةالمعارف در ايران و اروپا مطالب زيادي منتشر نشده است. در ايران حداقل
دو مقاله
با اين مشخصات دربارة آن منتشر شده است: «برگ
زريني از وقف اسلامي» محمّد نوري، مجلة وقف ميراث جاويدان «جلد ششم دايرةالمعارف
اسلام ترکيّه»، نشر دانش، سال سيزدهم شمارة اول، آذر 1371.
اميد است پارههاي فرهنگي و
تمدّن جهان اسلام بيشتر به يکديگر نزديک شود و از تفرقة فرهنگي اجتناب ورزند.
بيگمان ترکيّه يکي از قطبهاي مهم در عرصة فرهنگ اسلامي در کنار ايران، شمال
آفريقا و عربستان سعودي است، متأسفانه در نيم سدة اخير، اقداماتي براي جدايي فرهنگ
و تمدّن ترک از پيکرة اسلام شده تا اين پاره را در فرهنگ اروپايي جاي دهند، اما
اين دايرةالمعارف که گزارشگر با واسطه و عين رخدادهاي فرهنگي مسلمانان ترک است،
بارقههاي اميد را ميافشاند و گوياي وسعت، انبوهي و پيشرفت فعاليتهاي اسلامي در
لايههاي مختلف جامعه ترکيّه است.[10]
* محمّد نوري
(1340- ) دانشآموختة حوزه و
دانشگاه است. وي از جمله نويسندگاني است كه, كتابها و مقالات پرشماري در زمينههاي
مختلف به ويژه در زمينة كتابشناسي و دانشنامهنگاري تدوين كرده است. از ايشان
علاوه بر چندين كتاب, تعداد زيادي مقاله در مجلات مختلف كشور به چاپ رسيده است.
[2]. نكا: الاسلام و التعددية في
ترکية، جلال عبدالله معوض، قاهره، 1994م. ص 47-51.
[10]. در اثر زير اين موضوع به خوبي بررسي شده است:
Islamic Active in Turkey, Bahattin Aksit, Gonference on
Dynamics of states and societies in the middle East. Cairo Center for political
Research and studies, June L989.
دائرةالمعارف مردم مسلمان[1]
|
مشخّصات کتابشناختي اين اثر اينگونه است. Muslims
people: |
|
A world Ethnographic survey, Ed. Richard v. |
|
weeks,
USA, Greedwood press. 2001 |
اين اثر، مقالاتي درباره اقوام، طوايف و نژادهاي مختلف
مسلمان بر پاية تحليلهاي مردمشناسي و جامعهشناسي به زبان انگليسي است. ريچارد ويکز, سرويراستار رئيس دپارتمان مردمشناسي
دانشگاه هوستون آمريکاست.
در
تأليف اين اثر 120 تن از استادان دانشگاههاي آمريکاي شمالي، پنجاب، لندن، والبوم
فرانسه، ليدن،
هندوستان، اورشليم، فيليپين و استراليا شرکت
داشتهاند. چند تن از نويسندگان داراي مليّت شرقي و گرايش اسلامي ميباشند. ارشاد علي, عضو گروه مردمشناسي
دانشگاه گوآتي، معين شاکر, عضو گروه علوم اجتماعي دانشگاه ماهاراثاوا، غلامرضا فاضل و عبدي شيخ عبدي, استاد دانشگاه ماساچوست
برخي از آنها ميباشند.
در بين
دايرةالمعارفهايي که در دهههاي اخير تأليف و عرضه شده، موضوع اين دايرةالمعارف
جالبتر
و ابتکاريتر است, زيرا به سراغ تيرهها که
قبائل و نژاد[2] به روش
قومشناسي[3]
يا مردمشناسيها[4] رفته است.
در گذشتههاي دور, قبايل و
نژادها ذيل دانش انساب بررسي ميشد. سمعاني (506-562ق) در کتاب الانساب خود
علاوه بر نامهاي شخصيتها و پژوهش دربارة نسبت آنها به مبادي خود، به نسبتشناسي
قبايل هم پرداخته است.[5]
قلقشندي آن را خلاصه کرد و با عنوان نهاية الارب في معرفة قبائل العرب عرضه
کرد. پيش از اينها جمهرة الانساب را هشام بن محمّد بن سائب کلبي ( -204ق)[6]
و انساب الاشرف را احمد بن يحيي بلاذري ( -279ق) نوشت.[7]
دانش نسبشناسي درگذشته
وظيفة ضبط و ثبت نسبت و انتسابها را داشت و براي هر کس هويت خانوادگي ميساخت.
دقيقاً مانند کاري که در دورة معاصر ادارات ثبت احوال انجام ميدهد, اما دانش
انساب به دلايلي که اکنون مجال آن نيست، پويايي و نوآوري خود را از دست داد. شايد
کثرت اقوام و جمعيتهاي بالاي يکصد ميليوني مسلمانان در نقاط مختلف جهان يک علت
مهم بود که روش نسبشناسي و نسبنگاري گذشته را با ناکارآمدي مواجه ساخت.[8]
وقتي روشهاي مدرن مردمشناسي و نژادشناسي عرضه شد، عدهاي درصدد برآمدند، مسلمانان
را با اين روشها شناسايي و ثبت کنند, و تحقيقات متعدّدي در اين زمينه عرضه شده
است, ولي در بين آثار مرجع اين دانشنامه اولين اثر است.
از آنجايي که مسلمانان جمعيت
انبوهي از جهان را تشکيل ميدهند و در تمامي مناطق جهان پراکندهاند و مسلمانان
داراي مليّتهاي مختلف هستند، عدهاي از متفکران ايالت متحده را به تحقيق واداشت و
سرانجام اين تحقيق در قالب دايرةالمعارف به مديريت ويکز, به سامان رسيد و منتشر
شد. سوژه و موضوع آن جذاب و نو است. همچنين روشي که برگزيدهاند, يعني از منظر
جامعهشناسي و با ابزارهاي مردمشناسي جديد به پژوهش پرداختهاند، بديع است. اسامي
اقوامي که در اين کتاب معرفي شدهاند به ترتيب الفبا عبارتاند از: آلبانيايي،
آمريکايي، اعراب، اعراب چاد، آرگوبا، آسياييهاي شرق آفريقا، آسامي، آذري
(آذربايجان)، آذري (ايران)، بجو (اندونزي)، بختياري، بالکار، بلتيس، بلوچ، بمبارا،
بنتو، برمهاي بشکير، بتک، تپان، بجا، بنگالي، بني عامر، بربر، برتي، بلين، بنانس،
بوسنيايي، براهويي، برجيس، چام، چچن، اينگوش، سيرکاسينس، داغستاني، داجو،[9]
دکتني، ديولا،[10] ديويهي،[11]
دونگانز، ديولا، فونگورو،[12]
فولاني،[13]
فونج،[14]
گاندا،[15]
گايو، بسايي، گجراتي، گوجارز،[16]
گوريج،[17]
حداد، حراري، هوسا، خراره، هوي، هند و موريتاني، جبارتي، افغاني، جهانکا، جات،
جاوانير،[18]
کالاگانز، کاليباگانز، کامبري، کانمبوو،[19]
کانوري،[20]
کاراچاي،[21]
کاراکالاپاک،[22] کشميري، قزاق،
کدانگ، خوختن، قرقيز، کوهستاني، کوتوکو،
کوميک، کرد، کوري، لبايي، لماهولوت، ليمبا، لر، مابا، مدورس، مگ ايندانائو،
ماهاراشترايي، مکاسارس، مالايايي، مپيلا، مارانائو، مساليت، ميدوب، مور،
موسي، نوگايي، نوبا، نوبيا، نوپه، نورستاني، اورسيايي، پاشايي، پاشايي و اورومو.
البته اين اسامي همة اقوم نيستند, بلکه مشهورترين آنهاست.
براي
آگاهي از ديدگاههاي نويسندگان، نحوة معرفي، سمت و سو و ارزيابي سطح علمي و بيطرفي محققان اين کتاب ديدگاههاي آنان دربارة دو قوم آذري و لر که در ايران سکونت
داشته، بررسي ميشود:
آذريها در ايران اقليت زباني
بزرگي را تشکيل ميدهند. آنها اقليتي هستند که داراي خصائص فرهنگي، اجتماعي و
تاريخي هستند, اما در مليّت و باورهاي ديني با کل ايرانيان اشتراکاتي دارند, زيرا آنها شيعه هستند و در استانهاي شمال غربي و
آذربايجان غربي و شرقي و نيز به صورت گروههاي مهاجر در تهران و شهرها و
روستاهاي ميان آذربايجان تا تهران زندگي ميکنند. با اين وجود نويسنده مقاله, تلاش
ميکند ترکهاي آذربايجان را جامعهاي واحد و منفک از کلّ ايران معرفي کند.
در
ادامه مقاله به ويژگيهاي آذريها اشاره ميکند و مشخصة متمايز آذريها از ديگر ايرانيان
را زبان مادري
آنها, يعني ترکي آذري ميداند. بسياري از
آذريهاي شهرنشين فارسي صحبت ميکنند. همانند ديگر گروههاي اقليّت نژادي در ايران، آذريها در گروههاي قبيلهاي
در روستاها و شهرهاي کوچک آذربايجان نظير شاهسون زندگي ميکنند. آنان نقش
مهمّي در اقتصاد، مذهب، زندگي سياسي و اجتماعي جامعة ايران دارند.
سپس
تاريخ اين قوم را بررسي کرده و مينويسد: مهاجرت اصلي ترکها به آذربايجان به قرن
يازدهم
برميگردد و تا قرن پانزدهم ادامه داشت. از
زمان تأسيس سلسلة صفوي (1722-1501) که منشأ اصلي آن در آذربايجان بود و
مرکز اصلي قدرت شاهسون به شمار ميرفت و پس از آن هنگامي که سلسله قاجار تبريز را
پايتخت خود قرار دارد، آذريها به لحاظ سياسي منشأ اقتدار و استقرار سياسي اين
دولتها بودند.
آنگاه
ابعاد جامعهشناختي و مردمشناسي آذريها را بررسي ميکند: تخمين جمعيت آذريهاي
ايران کاري بس دشوار است, اما با اين وجود، آمار نشان ميدهد که بين 15
تا 20 درصد از جمعيت 5/42 ميليون نفري ايران، آذري هستند. پنج ميليون از اين تعداد در استانهاي شمال غربي، دو ميليون تا
چهار ميليون در شهرهاي تهران، مشهد و ديگر شهرهاي ايران به سر ميبرند.
آذريها نقش مهمّي در کشاورزي ايران و روابط تجاري و صنعتي ايران دارند. محصولات کشاورزي آذربايجان 64 درصد از منابع کشاورزي
ايران را تشکيل ميدهد. آذربايجان اولين استان در ايران بود که محمّدرضا
پهلوي اصلاحات ارضي را در آنجا اعمال کرد.
تبريز، مرکز آذربايجان شرقي،
مهمترين مرکز تجاري در ايران قبل از حکومت رضاشاه بود و در ميان مناطق غربي ـ
شرقي، شمالي ـ جنوبي کشورهاي ترکيّه و شوروي به لحاظ بازرگاني اهميّتي بسيار داشت,
اما پس از آن, بازرگانان و صنعتگران آذري از محدوديّتهايي که دولت رضاشاه به لحاظ
اقتصادي و سياسي براي ترکها فراهم کرد، رنج ميبردند. آنان که توانمندي بيشتري
داشتند به تهران مهاجرت کردند و در آنجا به فعاليّتهاي تجاري خود ادامه دادند. اين
گروه اکنون از قديميترين تجار بازار تهران به حساب ميآيند. طي دهسال آخر حکومت
پهلوي، تبريز بار ديگر به لحاظ صنعتي و تجاري مورد توجّه واقع شد و به عنوان مرکز
توسعة اقتصادي و بازرگاني منطقه درآمد.
فعاليّتهاي سياسي ترکها، نظر
نويسنده را جلب کرده و بخشي را به آن اختصاص داده است: ملّيگرايي و خودمختاري منطقهاي از سياستهاي مرکزي آذربايجان است. ثروت و
موقعيّت استراتژيکي آذربايجان و وجود بازرگانان مرفّه در اين شهر همچنين
علماي مذهبي و روشنفکران بهويژه در تبريز، آذريها را به سمت ملّيگرايي و
سياستهاي ليبرال دموکراسي در قرن بيستم سوق داده است. آذريهاي تبريزي در جنبش
تنباکو سال 1891-1892، نخستين نهضت مردمي عليه مداخلة خارجيها در امور داخلي ايران،
شرکت داشتند. جنبش تنباکو که با اتّحاد علماي مذهبي، بازرگانان، روشنفکران و
سياستمداران شکل گرفت سبب پيشبرد سياستهاي ملّيگرايي شد.
آذريها بهويژه ساکنان
تبريز، در شکلگيري انقلاب مشروطة 1906 که منجر به تشکيل حکومت پارلماني شد، نقش
مهمّي داشتند.
در مجموع, اطّلاعات عرضه شده
در مقاله، معرّف اين قوم به طور مختصر و مفيد است؛ هرچند نقدهايي به برخي قسمتها وارد است و برخي اطّلاعات به روز نيست. مقالة
مستقلي به قوم «لُر» اختصاص داده و ابعاد تاريخي، اجتماعي و فرهنگي اين
نژاد را بررسي کرده است. خلاصة اين مقاله چنين است.
لرهاي
ايران در حدود 000/580 نفر هستند که در سه منطقة لرستان، بختياري و کهکيلويه سکونت
دارند.
اين مناطق از دامنة جنوب شرقي رشتهکوه زاگرس
تا مناطق و دامنههاي جنوبي آن امتداد دارد. اين کوهستان با 100-200 مايل عرض از جنوب شرقي درياچة وان در
ترکيّه تا نزديک بندرعباس در جنوب ايران, يعني فاصلهاي در حدود هزار مايل
امتداد دارد. نظريّات مختلفي دربارة تاريخ لرها گفته شده است. يک نظريّه آن است که
آنها از اقوام کردي بودهاند که از کشورهاي همسايه چون سوريه به دامنههاي زاگرس
کوچ کردهاند.
بيشتر يا همة آنها شيعه و داراي
آداب اجتماعي خاص هستند. لهجه، زبان و ادبيّات آنها بهويژه ادبيّات مکتوب آنها
هنوز به سطح عالي نرسيده است, ولي در حال پيشرفت است. لرها در تحوّلات تاريخي
نقشهايي داشتهاند و برخي از شخصيّتهاي آنها به سِمتهاي عالي سياسي دست يافتهاند.
قومشناسي مسلمانان پيش از
اين اثر نيز سابقه داشته است و غير از قبيله و مردمشناسيهاي قديم، کارل بروکلمان خاورشناس آلماني کتاب تاريخ
الشعوب الاسلامية را منتشر کرد, اما اين دايرةالمعارف با استفاده از آن
تجربهها، اثري منسجمتر و با اسلوبتر عرضه کرده است.
متأسفانه
جغرافياي انساني مسلمانان همواره مغفول بوده است و آمارها يا شناسنامههاي جامع و
به روز از جمعيّتهاي مسلمان در گوشه و کنار جهان وجود ندارد. امروزه صدها مرکز و
پژوهشگر کتابها و مقالات مسلمان را رصد ميکنند و اطّلاعات آنها را ثبت و
ضبط مينمايند؛ نيز بانکهاي اطّلاعاتي به گردآوري اطّلاعات نشريّات اسلامي،
نرمافزارهاي مسلمانان، حتي کالاهاي اقتصادي مسلمانان ميپردازند, ولي به خود
ثبتاحوال مسلمانان کمتر توجهي ميشود. از اينرو اگر اطّلاعات دربارة جمعيت
اثنيعشري در فلان شهر آفريقاي مرکزي بخواهيد با مشکل مواجه ميشويد. حتّي دربارة
جمعيّتهاي موجود در عراق آمار درست و مستقلي در دست نيست. روزي همين مؤسسة پارسا
درصدد بود يک فاز کارش را به تأسيس بانک مسلمانان اختصاص دهد و طرح مفصلي تأليف
شد, ولي به دلائل مختلف ابتر ماند.
با توجّه به مطالب فوق اين
دايرةالمعارف در زمرة اوّلين آثار مرجعي است که در دورة جديد در چارچوب جغرافياي انساني مسلمانان به اقوام و
جمعيّتهاي مسلمان در گوشه و کنار جهان پرداخته است, اما نياز به تکميل و به روز شدن دارد و اميدواريم
سرويراستار آن در چاپهاي بعدي، اثري کاملتر عرضه کند.
پينوشتها
[2]. نژاد (Race).
[3]. (قومشناسي: اتنولوژي) Ethnology.
[4]. مردمشناسي جغرافيايي: انتروپولوژي Anthropogogy.
[5]. ابيسعيد سمعاني، تأليف الانساب را در
سمرقند به سال 550ق آغاز کرد و بر مبناي الفبا، سنّتهاي هرکس را به قبيله، بطن،
خاندان، شهر، قريه و شغل ثبت کرد. اين اثر يک بار به سال 1912م به کوشش مارگليوث
در لندن چاپ شد. (براي اطّلاعات بيشتر نکا: مرجعشناسي، غلامرضا ستوده، ص336؛ نامة
آستان قدس رضوي، دورة نهم، ش36، ص 93-1113).
[6]. جمهرة الانساب چاپهاي متعدّد دارد. يک
چاپ آن به کوشش عبدالستار احمد ناجي (کويت، 1403ق) منتشر شده است.
[7]. دربارة انساب الاشرف گفتني فراوان است
که خود مقالهاي مستقل ميطلبد (نکا: به تاريخنگاري در اسلام، سيّدصادق سجادي،
هادي عالمزاده، ص 134-135).
در چاپ اول اين
اثر چند تن از جمله خاورشناسان بهنام مثل ماکس اشلوزينگر و گويتاين همکاري
داشتند.
[8]. تحليلهاي فراواني بهويژه توسّط مستشرقان دربارة
دانش انساب عرضه شد. اطّلاعات آنها در کتاب کلود کاهن آمده است. (مصادر دراسة التاريخ الاسلامي، ژان سُواژه و کلود کاهن،
ترجمه به عربي عبدالستار حلوجي و عبدالوهاب علوب، بيروت، 1998, ص 139-142).