پاسداري از ميراث يا بازي با تراث

علي‏الله بداشتي*

 

الاشارات والتنبيهات, ابن‏سينا حسين بن عبدالله(370-428ق)
1

شرح و حاشيه: خواجه نصيرالدين طوسي و قطب‏الدين رازي,
1

تحقيق كريم فيضي, قم: مطبوعات ديني, 3جلد, چاپ اوّل 1384,
1

بها: 125000ريال.

 

پيشگفتار

پس از سالها انتظار، در سال 1384 خبر تجديد چاپ الاشارات و التنبيهات كه ميراث گرانبهاي فرهنگ اسلامي به ويژه فلسفه اسلامي است موجب مسرّت گرديد، چرا كه انتظار مي‏رفت هم مشكل كمبود كتاب رفع شده و هم بعضي اغلاط چاپي و ترديدهايي كه در نُسَخ موجود بود برطرف گردد، اما متأسفانه ديري نپاييد كه به جهت عدم رعايت اصول علمي در تصحيح و تحقيق همه اميدها به يأس مبدل شد و نه تنها خطاهاي چاپهاي گذشته اصلاح نشد، بلكه تعدادي اغلاط ديگر نيز، بر آن افزوده شد. از اين رو، لازم است در اين مقدمه، نخست به تعريف تصحيح و تحقيق و اهميت تصحيح و تحقيق تراث و رعايت اصول و قواعد لازم در اين زمينه اشاره كرده، آنگاه به پاره‏اي از كاستيهاي اين تحقيق پرداخته شود، اميد است ناشر محترم، براي حفظ تراث شيعه كه امانتِ علماي گذشته در دست ماست به تصحيح دقيق و چاپ مجدد آن اقدام نمايد. ان‏شاءالله.

معناشناسي تحقيق و تصحيح

تحقيق[1]در لغت به معناي فحص، بررسي، به دست آوري و تأييد و تصديق[2] و در اصطلاح اهل تحقيق به معناي «بررسي علميِ نصوص[3] فرهنگي از حيث منبع و درستي متن و انتساب به شخص و تاريخ و ويژگيهاي متن » آمده است.[4]

برخي ديگر از محققان در معناي نقد و تصحيح متن گفته‏اند:

«نقد و تصحيح متون عبارت است از به حاصل آوردن نسخه‏اي از اثري كه بر اساس عرض دادن و مقابله كردنِ نسخه‏هاي خطي معتبر و موثق، آن اثر فراهم آمده باشد به طوري كه نسخه مذكور چه از جهت مفهوم و معنا و چه از بابت لفظ و صورت عين نخستين نسخه‏اي باشد كه مؤلف عرضه داشته است و يا لااقل هيأتي داشته باشد كه مؤلف اثرش را به مانند آن و يا نزديك به آن فراهم آورده است»[5] و به طور اختصار بايد گفت: تحقيق، فن احياي كتابهاي خطي و بعضاً چاپي است.[6]

از مجموعه تعريفهاي تحقيق و تصحيحِ اين نكته به دست مي‏آيد كه تحقيق و تصحيحِ احياي يك اثر علمي لازم و ملزوم هم هستند، و فنّي است كه بايد به دقت آن را تحصيل كرد تا به غرض آن كه احياي آثار عالمان گذشته است دست يافت.

 

اهميت تصحيح و تحقيق

ميراث فرهنگي و آثار علمي هر ملتي شناسنامه و هويت آن ملت است و بديهي است كه يكي از راههاي انتقال فرهنگ و دانش بشري از نسلي به نسل ديگر، احياي آثار مكتوب است. پس براي انتقال دانش و فرهنگ گذشتگان به نسل حاضر، ضروري است كه آثارشان را احيا كرد و اين كار ميسر نمي‏شود، مگر اينكه آنها را با صنعت چاپ امروزي به زيور طبع آراست، اما مشكلي كه در پيش روي احيا كنندگان اين آثار است، اينكه دست روزگار غبار تحريف بر چهره گفته‏ها و نوشته‏هاي پيشينيان نشانده است؛ اينجاست كه احياكنندگان آثار به فن تصحيح و تحقيق آثار مكتوب، روي آوردند تا دُرّ سخنان عالمان گذشته را از خرمهره‏هايي كه در طول تاريخ و گذر زمان كه از سوي نُسّاخ به آنها اضافه و درست و نادرست به هم آميخته شده است، جدا نمايند.

 

پيشينه تصحيح و تحقيق در تمدن اسلامي

به گزارش استاد نجيب مايل هروي «در تمدن اسلامي لااقل از سدة سوم هجري انديشه تصحيح و تنقيح آثار گذشتگان متداول شد. درباره زمينه برخي از شعب علوم مانند: علوم قرآن و حديث و اخبار و بعضاً در علم لغت، سنتي مطرح كردند كه به گونه‏اي به تصحيح متون مانندگي دارد، و آن اينكه طالبان علم نسخه‏هايي از كتابهاي تفسير و حديث و لغت را به نزد مؤلفان آنها و يا به نزديك دانشمندان مفسر و محدّث و لغوي قرائت مي‏كردند و نسخه‏ها را مضبوط مي‏نمودند و آنگاه از استاد اجازه روايت و يا تدريس آنها را مي‏گرفتند. علاوه بر سنت مزبور، نسخه نويسان و فضلاي هر دوره‏اي از طريق مقابله نسخه‏ها به اصلاح كتابها مي‏پرداختند... [همه اينها] حكايت از توجه فضلاي قديم به اصلاح و تنقيح نگارشهاي پيشينيان دارد»[7]

با اين حال، مي‏بينيم كه جاافتادگيهاي متني و تحريف كلمات و عبارات در آثار گذشتگان راه يافته و گاه اختلافهاي فاحشي بين نسخه‏هاي متعدد يك متن به چشم مي‏خورد، اينهاست كه مسئوليت احياكننده يك اثر را دوچندان مي‏كند و آن اينكه قبل از اقدام به انتشار يك اثر بايد دست كم مسير ذيل را طي كند و ويژگيهاي محقق و مصحح كه به اختصار به آنها اشاره مي‏شود، را دارا باشد.

1. احاطه كامل به موضوعِ علمي اثر

به عنوان مثال اگر كسي مي‏خواهد يك اثر ادبي را احيا كند بايد در ادبيات يد طولايي داشته باشد و اگر مي‏خواهد اثر فلسفي احيا كند در فلسفه و اگر مي‏خواهد يك اثر فقهي احيا كند بايد در فقه مهارت داشته باشد، اما آنهايي كه تنها از دور دستي بر آتش دارند، اگر بخواهند وارد اين ميدان شوند آتش به خرمن صاحبان اثر خواهند زد، به گفته هروي «آريستار كس (  ـ200ق.م) كه به تصحيح نُسخ ايلياد و اوديسه، پرداخت خود از اجلّه فضلا و اُدبا به شمار مي‏رفت و حُنين بن اسحاق (متوفي 259 يا
263ق) كه با نقد و تصحيح متون در اسكندريه آشنا شده بود و شانزده عنوان از كتابهايي كه سرگيوس رأسعيني ترجمه كرده بود، تجديد نظر كرد و برگهايي از آن آثار را تصحيح كرد، خود از پزشكان و فلسفه‏دانان آن عصر به شمار مي‏رفت».[8] البته، تخصص در يك رشته علمي به معناي عدم آشنايي با ساير رشته‏هاي همجوار نيست، مثلاً كسي كه مي‏خواهد در يك رشته از علوم اسلامي مانند فلسفه يا كلام يا فقه به تحقيق و تصحيح يك متن بپردازد، ضمن داشتن تخصص در آن رشتة مورد نظر از ساير رشته‏هاي علوم اسلامي نيز، بايد آگاهي داشته باشد «چرا كه در ميان شعب علوم اسلامي پيوندي ناگسستني وجود دارد كه ادراك كُنه و غُور در هر يك از آنها محقق را به درك نسبي از ديگر شعبه‏هاي علمي نيازمند مي‏گرداند»[9]

علاوه بر اينها به قول ف. پ ويلسن[10] مصحح نمي‏تواند به هيچ‏يك از جنبه‏هاي ادبيات، زبان و يا زندگاني عصر مؤلف بي‏توجه باشد. مصحح شايسته و مطلوب كسي است كه در آنِ واحد كتاب‏شناس و منتقد، مورّخ و نسخه‏شناس، خط‏شناس، لغوي و فلسفه دان باشد».[11]

2. نسخه‏‏شناسي

سهم نسخه‏شناسي در تصحيح كتابهاي خطي، سهمي است سازنده و بسيار مهم، زيرا بدون توجه به اصول و قواعد نسخه‏شناسي نمي‏توان كتابي را تصحيح كرد.[12] از اين‏رو، مصحح و محقق بعد از آنكه به زيور تخصص در يك رشته علمي آراسته شد و بنا را بر احيايِ يك اثر علمي گذاشت بر اوست كه اولاً: نسخه‏هاي متعددي از آن اثر را فراهم آورد و با توجه به تاريخ نگارش آنها، بر حسب نزديكي و دوري به عصر مؤلف، مرتب نمايد. ثانياً: تلاش كند ناسخان هر عصر را بشناسد و آنهايي كه امانتدار بوده و آنهايي كه در آن علم و زبان علمي مؤلف، تبحّر بيشتري داشته‏اند از كساني كه تنها براي امرار معاش نسخه‏نويسي مي‏كردند متمايز نمايد. چه بسا، اين دو خصيصه موجب ترجيح نسخه متأخري از متقدم باشد. ثالثاً، نسخه‏هاي مقابله شده را از غير آنها جدا كند.

توضيح، همان گونه كه اشارتي رفت «نسخه‏نويسان و فضلاي هر دوره‏اي از طريق مقابله نسخه‏ها به اصلاح كتابها مي‏پرداختند. اينجاست كه در بسياري از نُسخ خطي عربي با عباراتي همچون «قُوبل مع الأصل» و «عورض مع الاصل»... و كلمات و عباراتي و اشاراتي همانند آنها روبه‏رو مي‏شويم».[13] محقق پس از تمييز نسخه‏هايي كه با اصل مقابله شده‏اند، نسخه‏اي را در احيا و تصحيح يك اثر مبناي خود قرار مي‏دهد كه با اصل مقابله شده باشد. رابعاً: تقسيم‏بندي نسخه‏هاي فراهم شده به نسخه اصل (مادر) و نسخه‏هاي كمكي؛ توضيح اينكه مراد از «اصل» در اينجا هم به معناي نسخه‏اي است كه از مصنفِ اثر به دست ما رسيده و هم به معناي نسخه‏اي است كه با توجه به قواعد نسخه‏شناسي مبناي تصحيح و تحقيق قرار گرفته و محور احياي اثر مي‏باشد.

بديهي است اگر نسخه‏اي به خط مصنف و يا املا يا تأييد و امضاي وي در دست باشد همان اصل قرار مي‏‏گيرد؛[14]‏ و تنها جاافتادگيها و سهو قلمهاي آن نسخه با مراجعه به نسخه‏هاي ديگر تصحيح مي‏شود و اگر چنين نسخه‏اي در دست نباشد نسخه‏اي را بايد اصل قرار داد كه با توجه به قواعد و ضوابط نسخه‏شناسي معتبرترين باشد، خواه از نظر تاريخي نزديك‏تر به عصر مؤلف باشد يا دورتر». نسخه‏هاي كمكي و فرعي نسخه‏هايي هستند كه از نظر اعتبار علمي به دلايلي كه بر شمرديم در درجه دوم اهميت قرار دارند، اما مي‏توانند در موارد اختلافي بين نسخه‏ها به كمك مصحح بيايند».

3. امانتداري

يكي از خصايص مهم مصحح و محقق، امانتداري است. استاد هروي در تعريف امانت در اين باب مي‏نويسد:«امانت در نقد و تصحيح ونگاشته‏هايي كه صاحبان آنها در ميان ما نيستند احتراز از تصرف است؛ اگر چه اين تصرف در حدّ يك نقطه يا يك حركت از حركات واژگان باشد؛ زيرا مصحح به قول محدّث اُرموي در خصوص متن اثر «مُنشِد است نه منشي، و ناقل است نه ناقد».[15] البته، يادآوري اين نكته ضروري است كه، امانتداري در تصحيح متون به معناي حفظ اغلاط كاتبان و ناشران قبلي در متن نيست، بلكه پيراستن متن از اغلاط و تلاش در جهت رسيدن به سخني است كه از مصنف صادر شده است. البته، اين سخن به اين معنا نيست كه هر كلمه يا عبارتي را به سليقه خود تغيير دهيم، بلكه بر اساس اصول كتاب‏شناختي، كه محقق بايد از آنها آگاه باشد، بايد اين كار به انجام برسد.

4. تسلط بر زبان متن

بديهي است هر متني با لغتي خاص تأليف يافته است. مانند: عربي، فارسي، انگليسي، محققي كه مي‏خواهد يك متن عربي را تصحيح و تحقيق كند؛ ضروري است كه بايد به ادبيات عرب آشنايي

كامل داشته باشد تا در موارد اختلاف نسخه‏ها بتواند بر اساس اصول زبان‏شناختي و ادبيات عصر مصنف و زبان علمي آن عصر، واژه صحيح‏تر را انتخاب و در متن بگنجاند. به عنوان مثال، در منطق «دو» و بيشتر جمع حساب مي‏شود در حالي كه در ادبيات عرب در زبان اديبان جمع بر «سه» و بيشتر اطلاق مي‏شود. پس محقق علاوه بر آنكه بايد بر زبان متن مسلط باشد با زبان علمي مصنف هم بايد آشنا بوده و علاوه بر آن، بايد به ادبياتِ عصرِ مؤلف هم آگاهي داشته باشد، چرا كه زبان در طول زمان تحول و دگرگوني مي‏پذيرد، و محقق نبايد اين گونه بپندارد كه اگر كلمه‏اي امروز املايش يا معنايش تغيير كرده و با املا و معناي عصرِ مؤلف متفاوت بود، آن را تغيير داده و بر اساس ادبيات روز بنويسيم كه اين كار موجب خروج از امانتداري است، بلكه بايد لغت مصنف را حفظ نموده و تلفظ يا معناي جديد را در زيرنويس آورد تا مخاطبان اين عصر بتوانند متن را بفهمند.

5. اعتبار علمي نسخه

مصحح و محقق قبل از اقدام به تصحيح و تحقيق يك اثر علمي لازم است در اعتبار علمي آن با توجه به دانش كتاب‏شناسي اقدام نمايد. هنر يك محقق اين نيست كه هر اثري از گذشتگان به دستش رسيد شروع به تصحيح و احياي آن نمايد، بلكه بايد بررسي كند كه آيا اين اثر به پيشبرد فرهنگ و تمدن يك ملت كمك مي‏كند يا احيا و عدم احياي آن، تأثيري در  احياي فرهنگ ندارد. چه بسا، كتابي از گذشتگان باقي مانده باشد كه اعتبار علمي كافي براي احيا نداشته باشد؛ پس احياي آن جز اتلاف عمر و سرمايه ملت، ثمري نخواهد داشت و به عكس كتابي گرانبها به بوته فراموشي سپرده شود؛ پس محققان بايد به احياي آثاري همت بگمارند كه نماينده تعالي فرهنگ و تمدنِ يك ملّت و پاسخ‏گوي نيازهاي فرهنگي عصر حاضر باشد.

6. پرهيز از كار مشابه

محقق قبل از اقدام به تحقيق و تصحيح يك اثر، بايد با مراجعه به كتابخانه‏هاي معتبر و مراكز انتشاراتي و متوليان چاپ و نشر كتاب مانند: وزارت فرهنگ و ارشاد و ديگران، مطمئن شود كه پيش از او كسي اقدام به اين كار نكرده است و يا اگر كاري شده قابل اعتنا نيست (چرا كه اصول تحقيق و تصحيح در آن رعايت نشده است) اما با كمال تأسف مي‏بينيم كه گاه افرادي اثري را چاپ و منتشر مي‏كنند كه كاري بهتر از آن را ديگري انجام داده است. از اين‏رو كارشان جز اتلاف عمر خويش و سرمايه ملي و آشفتگي در بازار نشر، ثمرة ديگري نخواهد داشت.

7. استنساخ

بعد از آنكه محقق مراحل گذشته را طي كرد و نسخه اصل و نسخه‏هاي فرعي و كمكي را نزد خويش گرد آورد و عزم جزم نمود تا به احياي يك اثر علمي بپردازد بر اوست كه از نسخه اصل استنساخ نموده و صحيح‏ترين كلمات و عبارات را از نسخه‏ها انتخاب و در نسخة مصَحَحْ بياورد و پس از اتمام، مجدداً آن را نمونه خواني كند تا مطمئن شود چيزي فروگذار نكرده است؛[16] بعد از اين مرحله آن را براي حروف چيني به حروف نگار ماهر و آشنا به زبان نسخه و تا حدّي آشنا به موضوع اثرِ تصحيح شده بسپارد و پس از حروف نگاري با دقت و وسواس نسخه حروف نگاري شده را با نسخه دستي مقابله نمايد تا مطلب يا مطالبي از قلم نيفتاده باشد.

8. مقدمه نويسي و اضافه‏هاي ضروري

بر مصحح و محقق واجب است كه با نوشتن مقدمه به اختصار به معرفي صاحب اثر و آثار او و نسخه‏هايي كه در تحقيق و تصحيح استفاده شده بپردازد و با اضافه كردن فهرست مطالب و فهرست منابع و اشخاص و ديگر اموري كه به كتاب‏شناسي مربوط مي‏شود بر حُسن كار بيفزايد.

9. عنوان گذاري

اين كار براي كتابهايي كه مطالبش عنوان گذاري نشده ضروري است. عنوانهاي اصلي و فرعي نيز، بايد مشخص شوند. همچنين انتخاب قلم مناسب براي متن و عنوانها و بخش و فصل‏بندي مطالب بر اساس عنوانهاي اصلي و فرعي براي استفاده بيشتر كتاب ضروري است. بديهي است كه اين امر مستلزم تخصص مصحح در موضوع كتاب و يا استمداد از متخصصان آن علم است.

10. نمونه‏خواني پس از چاپ

گاهي ممكن است كلماتي يا صفحاتي در هنگام چاپ حذف شود يا كلمه يا نقطه‏اي يا علامتي اضافه شود كه در فهم متن خواننده را دچار مشكل نمايد، اينجاست كه محقق بايد بعد از چاپ بار ديگر اثر را مطالعه نموده و در صورت لزوم «درستنامه» براي اشتباهات احتمالي چاپ نوشته و به كتاب ضميمه كند و بعد اقدام به انتشار و پخش آن در سطح وسيع نمايد.

اينها مراحلي است كه يك محقق و مصحح بايد با عشق به كار تحقيق و تصحيح و صبر و مقاومت و پشتكار، طي كند تا موفق شود يك اثر را به درستي و آن گونه كه حق صاحب اثر است احيا كند.[17] البته، برخي محققان شرايط ديگري، مثل غيرت ملّي براي حفظ آثار گذشتگان و ذوق جميل را نيز، براي محقق شرط دانسته‏اند، كه در اين مختصر مجال توضيح آنها نيست.[18]

 

سخني با ناشر

ناشر محترم در مقدمه خويش آورده است كه سرلوحه كار خويش را چاپ و تصحيح متون اصيل فلسفي قرار داده است. اين اقدامي است مبارك و ميمون و نگارنده بسيار خرسند است كه ناشران محترم اين مرز و بوم براي احياي تراث پيشگام شده‏اند، اما اين كار نيازمند تمهيد مقدماتي است كه اولين گام آن، شناخت محققان و مصححان عالِم، توانمند، عاشق و با پشتكار است؛ گام دوم، شناخت نسخه‏هاي خطي ارزشمند عالمان دنياي اسلام به ويژه اين سرزمين عالِم خيز است، اما در اينجا براي صاحب اين قلم چند سؤال مطرح است: اول اينكه آيا ناشر محترم، مصححان و محققان اين شهر و تخصص هر كدام را در رشته‏هاي مختلف علوم اسلامي شناسايي نموده و اقدام به گزينش برترينها كرده است يا هر كسي كه ادعاي تحقيق و تصحيح كرد او را بر صدر نشانده و ميراث اين ملت و مكتب را در اختيار او قرار داده است. دوم اينكه، ناشر در رابطه با اين كار سترگ چند نسخه خطي فراهم كرده است و آيا اين از وظايف ناشر است، يا مصحح و محقق بايد در كتابخانه‏ها به تحقيق بپردازد و به شناسايي نسخه‏هاي خطي اصيل اقدام نمايد و در مقدمه كتاب آنها را معرفي كند تا گواه تلاش او در اين راه باشد. البته اين موضوع مسئله‏اي است كه به نوع قرارداد بين مصحح و ناشر بستگي دارد؛ و ديگر تمهيداتي كه ناشر بايد قبل از چاپ اثر به كار گيرد تا نسخه محقَق و قابل اعتماد به بازار دانش عرضه كند و در اين صورت، سرمايه خود را به هدر نداده و بالاتر از همه اينها پيش وجدان خود در دنيا سرافراز و در محضر الاهي سربلند است. اما نگارنده با بررسيهايي كه در اين اثر (الاشارات و التنبيهات) نموده و با ممارست چندين ساله‏اي كه با آثار ابن سينا به ويژه اين اثر دارد به ناشر اطمينان مي‏دهد كه محقق محترم نسخه اصل و مادر او، نسخة چاپي اشارات و تنبيهاتي است كه نشر البلاغه قم در سال 1375 منتشر كرده است. البته، شايد گاهي آن را با يك يا دو نسخه ديگر مقابله نموده باشد، اما همه اغلاط و جاافتادگيهاي نسخه چاپي نشر البلاغه در نسخه‏اي كه آقاي فيضي اقدام به تصحيح آن نموده راه پيدا كرده است، و علاوه بر آن به اغلاط و جاافتادگيهاي آن اضافه نيز، شده است. به هر حال اميد است ناشر محترم در آينده با دقت و وسواس تمام در اين راه گام بردارد.

 

سخني با مصحح

خوب است سخن را با حكايتي آغاز كنيم، آورده‏اند:«ناخوش آوازي به بانگ بلند قرآن همي خواند؛ صاحبدلي بر او بگذشت، گفت: تو را مشاهِره چند است‏؟ گفت: هيچ؛ گفت: پس اين زحمت خود چندين چرا همي دهي، گفت: از بهر خدا مي‏خوانم؛ گفت: از بهر خدا مخوان؛

گر تو قرآن بدين نمط خواني           ببري رونق مسلماني

كاش جناب آقاي فيضي دست كم چند سالي در نزد استادان اين فن تلمّذ مي‏نمودند يا چند كتابي در باب تصحيح و تحقيق مطالعه مي‏كردند تا اصول و روشهاي اين فن را آموخته و آنگاه اقدام به تصحيح اين اثر گرانسنگ مي‏نمودند. اگر عالم برجسته‏اي چون استاد حسن زاده آملي پس از ساليان متماديِ تدريس الاشارات و التنبيهات و پس از سفيد كردن موي ابروان خود در كار تصحيح و تحقيق، اقدام به تصحيح الاشارات و التنبيهات مي‏‏كند، به اين دليل است كه اين كتاب, اثري است موجز و گرانبها از فيلسوفي كه آوازه شهرت او و آثارش شرق و غرب عالم را درنورديده و نگاهها را به خود معطوف ساخته است.

اينك از جناب آقاي فيضي سؤال مي‏شود براي تصحيح اين اثر گران‏قدر چند نسخه خطي را ديده‏اند و نسخه اصل ايشان چه بوده است و نسخه‏هاي فرعي يا كمكي كه براي تكميل و تصحيح استفاده كرده‏اند از چه كساني و مربوط به چه قرني و از كدام كتابخانه بوده است كه اينها اولين گام در تصحيح يك اثر، به اعتراف همه مصححان است. وظيفه هر مصحح اين است كه در مقدمه تصحيح خويش نسخه‏هايي كه مبناي تصحيح او بوده است ذكر كند. مانند آنچه كه اساتيد اين فن كرده‏اند.[19] و يا همچون استاد حسن زاده آملي شهادت بدهد كه نسخه‏هاي خطي متعددي را براي تصحيح خويش به كار گرفته است[20] اما محقق محترم ما هفتاد صفحه از كتاب را به مقدمه ناشر و استاد منوچهر صدوقي سُها و خودش در معرفي ابن‏سينا و منطق اختصاص داده، اما كلمه‏اي در اين باب كه از چه نسخه‏هايي استفاده كرده و به چه روش تحقيق كرده است نياورده‏اند. توصيه نگارنده به عنوان يك مدرس كوچك اين كتاب، اين است كه چند صباحي در حكمت اسلامي تحقيق نموده و آنگاه پس از ممارست در اين علم و مؤآنست با اين‏گونه آثار و آموزش در روش تحقيق و تصحيح به تحقيق و تصحيح بپردازند. به اميد آن روز و با عرض پوزش از تيزي قلم.

 

سخني با استاد صدوقي سُها

نگارنده سالهاست كه با آثار قلمي استاد آشنايي دارد؛ به ويژه از زحمات ايشان در احياي آثار حكماي ايران آگاه است. بديهي است كه مقدمه ايشان بر يك تصحيح بر اعتبار آن و مصحح مي‏افزايد. اما اي كاش، استاد تأملي در كار مصحح و محقق الاشارات والتنبيهات, مي‏نمود و آن را در ترازوي نقد مي‏نهاد. امّا به نظر مي‏رسد كه چنين تأملي صورت نگرفته است.

در پايان يادكرد اين نكته ضروري است كه نگارنده هيچ قصدي بر نقد نويسي و قدرناشناسي زحمات كساني كه در راه احياي آثار علمي قدما قلمي و قدمي نهاده‏اند نداشته است، تنها در طول تدريس شاهد شِكوه‏هاي پي‏در‏پي دانشجويان بوده‏ كه هر صفحه‏اي خوانده مي‏شد عدم تطبيق نسخه‏ها و در نهايت كشف خطاي نسخة جناب آقاي فيضي، بالاخره وي را ملزم ساخت تا به مصداق آية )و ذكّر فانّ الذكري تنفعُ المؤمنين([21] چند كلمه‏اي بنگارد و چند صفحه از جلد اول و سوم را به عنوان نمونه براي اثبات مدعاي خويش ارائه نمايد و الا تصحيح كامل اين چاپ، نيازمند فرصتي ديگر است. اميد است در آينده شاهد آثار ارزنده آقاي فيضي در تصحيح و تحقيق متون باشيم. ان‏شاء‏الله.

 

شيوه ما در نقد

بسياري از خطاهاي نسخة تصحيح شده آقاي فيضي بدون مراجعه به نسخه‏هاي ديگر قابل شناسايي و اصلاح است. با اين وجود، نسخه آقاي فيضي را با چند نسخه تصحيح شده ديگر مقابله كرده و پس از اطمينان از خطاي اين نسخه و صحت آن در برخي نسخه‏هاي ديگر، مواردي را يادآوري كرده‏ام.

نسخه‏هاي مورد استفاده براي مقابله و حرف رمز هر يك از آنها؛

ـ  الاشارات و التَّنبيهات با شرحِ نصيرالدين الطوسي و شرح شرح قطب الدين رازي، نشر البلاغه قم تاريخ طبع 1375؛ (نسخة الف)

ـ شرحَيِ الاشارات فخرالدين الرازي و نصيرالدين الطوسي، انتشارات كتابخانه آيت‏الله مرعشي نجفي 1404؛ (نسخة ب)

ـ متن الاشارات و التنبيهات، تحقيق مجتبي زارعي, انتشارات بوستان كتاب 1381؛ (نسخة ج)

ـ متن اشارات و تنبيهات حسن ملكشاهي, انتشارات سروش 1363؛ (نسخة د)

ـ شرح الاشارات و التنبيهات، خواجه نصيرالدين الطوسي تحقيق آيت‏الله حسن‏زاده آملي الجزء الأوّل من الحكمة, قم: بوستان كتاب، 1383؛ (نسخة هـ)

علائم اختصاري: ص: صفحه؛ پ: پاراگراف يا بند.

 

بررسي مختصر كاستيهاي نسخة چاپ مطبوعات ديني

بررسي بخش منطق، جلد اول، النهج الثالث

ص194، سطر6، «قيل: عليه الصدق الكذب».

«قيل عليه: الصّدق و الكذب...» صحيح است.

1. دو نقطه بعد از «قيل» بايد به بعد از عليه منتقل شود تا معناي جمله درست شود، چون مراد شارح (خواجه نصير) اين بود كه بفرمايد بر اين تعريف اشكال شد... .

2. بعد از كلمه الصدق «و» عطف لازم است چنان‏كه در نسخة «الف» هم آمده است.

ص196 پ2 سطر 2، «الانسان حيوان اولا انسان، ليس بحيوان...»

جملة:«الانسان حيوان» مثالي است براي قضيه حملية موجبه و «الانسان ليس بحيوان» مثالي است براي حملية سالبه. اما مصحح محترم «الانسان» دوم را به «لا انسان» برگردانده و معناي جمله «انسان حيوان است» به «انسان حيوان است يا غير انسان است» تبديل شده است؛ چون علامت «،» را بعد از لا انسان آورده و جمله را اين‏گونه آورده است. «الانسان حيوان اولا انسان» بنابراين دو مثال شيخ به يك مثال و قضيه حمليه به قضيه شرطيه منفصله بدل شده است، و اگر ادامه عبارت دقت شود اشتباه متن مصحِح، آشكار مي‏شود؛ علاوه بر آنكه در نسخه «الف» نيز به همان صورت كه آورده‏ايم ضبط شده است. در همين متن اگر مصحح محترم مي‏خواست به خوانندگان كمكي نموده و از علامتهاي سجاوندي استفاده كند لازم بود كلمه «ليس» را در سطر آخر در بين دو كمان « » قرار دهد تا مشخص شود لفظ «ليس» در عبارت «ليس حرف سلبٍ» مبتدا است و «حرف سلبٍ» خبر است.

ص197 پ2 سطر 1، عنوان قضاياي شرطيه «يسمونها» غلط و «يسمونهما» صحيح است چون تثنيه است.[22]

ص197 پ2 سطر 3، در تعريف قضاياي شرطيّه محقق محترم عبارت «سُميّا شرطيين» را به «سميّنا شرطين» تغيير داده با اين تغيير، اولاً «شرطيين» كه تثنيه بود با املاي غلط به «شرطين» تبديل شده و پيداست كه مراد شارح به دو شرطيّه متصله و منفصله بوده است. ثانياً «سُميّا» صيغه مجهول بوده كه به معلوم و متكلم مع الغير تبديل شده و اين علاوه بر آنكه مخالف ساير نسخه‏ها مانند نسخه «الف» است محتواي آن نيز، با مرام خواجه سازگار نيست، چون نه تنها اين نامگذاري از خواجه يا شيخ نيست و از گذشته اين نام براي اين‏گونه قضايا بوده است، بلكه مخالف مسلك شيخ است؛ چون شيخ در ابتداي فصل، اقسام تركيب خبري را سه قسم نموده چنان‏كه در ص195 نسخه مصحح آمده است «اصناف التركيب الخبري ثلاثةُ» بعد فرمودند «الثاني و الثالث يُسمّونهما الشرطي» از سوي ديگر مستلزم مغايرت متن و شرح است؛ چون در متن «يُسمّونهما» آمده است و مصحح هم همين ضبط را صحيح دانسته است.

ص197 پ4، مصحح در توضيح قضيه شرطية متصله آورده است «حال كونهما جزئيٌ شرطيٌّ و وجود تعلهما بالمؤلف» در نسخه «الف» آمده است «حالكونهما جزئي شرطيّ و وجود تعلقهما بالمؤلّف» اين دو نسخه در سه كلمه با هم متفاوتند. اول، «جزئي» دوم «شرطيّ» و سوم «تعلقهما» هر سه مورد در نسخه «الف» درست است و نسخه مصحح اشتباه است؛ چون مراد شارح (خواجه نصير) اين است كه وقتي دو خبر از خبريّت خود خارج مي‏شوند و دو جزء قضيّة شرطيّه را تشكيل مي‏دهند ديگر صدق و كذب قضيه شرطيّه وابسته به صدق و كذب آنها نيست؛ چون جمله شرطيه مي‏تواند صادق باشد در حالي كه هر دو مؤلفه آن، كاذبند. با توجه به اين مسئله مصحح محترم كلمات «جزئَي و شرطي» را با اعراب رفع نوشته و آنها را اسم يا خبر كان قرار داده صحيح نيست. اما كلمه سوم «تعلّهما» در اصل «تعلّقهما» بوده و ظاهراً سهو از طرف حروف نگار است و فكر مي‏كنم كه مصحح هم در اين نكته با ما هم عقيده است. گرچه از كسي كه لباس تصحيح به تن كرده زيبنده نيست غلطهاي حروف نگار را اصلاح نكرده به انتشار آن اقدام نمايد؛ چرا كه همه اشكالاتي كه در متون قديمي وجود دارد از سهو قلم رونويسي كنندگان بوده است.

ص199 پ3، مصحح محترم مثال ابن سينا براي جمله مهمله «الانسان في خسرٍ» را به قرآن نسبت داده و در پاورقي نوشته‏اند (عصر، 1). لازم به يادآوري است: اولاً: بعيد است مراد ابن سينا استشهاد به قرآن بوده باشد؛ چون آن را به صورت سالبه هم آورده است. ثانياً: آية قرآن )إنّ الانسان لَفي خسر( است؛ اگر مصحح بنا داشت اين جمله را به قرآن نسبت دهد بايد آيه را درست و كامل ضبط مي‏‏نمود در حالي كه «إنّ» در ابتدا، و «ل» در «لفي» حذف شده است. ثالثاً: سيوطي، اديب و عالم علوم قرآني و مفسر مشهور عرب در تفسير خويش «ال» الانسان را «ال» جنس دانسته است؛[23] و با اين بيان، ديگر جمله قرآن قضيه مهمله نخواهد بود، زيرا مهمله خود دلالت بر جزئيه دارد. در اين صورت، استثناي قرآن به «الّا الذين آمنوا و...» دور از فصاحت و بلاغت خواهد بود، رابعاً: آية مورد بحث آية دومِ سوره عصر است نه آيه اول.

ص204 و 205، در شرح حصر شرطيه‏ها و اهمال آنها هشت مورد خطا مشاهده مي‏شود كه عبارت‏اند از:

1. ص204، پ2 سطر2، «ثبوتهما» «ثبوتها» ثبت شده و «ثبوتهما» درست است، چون ضمير تثنيه «هما» اشاره به اتصال و انفصال دارد. چنان كه در نسخه «الف» ص121 سطر آخر نيز، اين‏گونه آمده است.

2. همان، پ2 سطر4، «نقول» «تقول» ثبت شده كه احتمالاً خطا از حروف‏نگار باشد و در اصل معنا تأثيري ندارد، لذا قابل چشم‏پوشي است. گرچه اختلاف نسخه بايد در پاورقي آورده شود.

3. همان، پ 2 سطر8، «نريدُ» «تزيد» ثبت شده كه اين را هم بايد مسامحه مصحح يا حروف‏نگار دانست و به معنا ضرري نمي‏رساند.

4. همان، پ3 سطر3، جمله «و السالبةُ اعني لازمُهُ السلب لا سالبة  اللزوم» مصحح محترم عبارت «لازمةُ السلب» را برخلاف نسخة «الف» به «لازمُهُ السلب» برگردانده است.[24] اگرچه از نظر معنا غلط نيست، اما از نظر ادبي اين اشكال هست كه با برگرداندن «ة» به «ه» ضمير مذكر، بدون مرجع خواهد بود، چون اگر ضمير «ه» را به «سالبة» يا قضيه برگردانيم هر دو لفظ مؤنث هستند و مي‏بايست «ها» آورده شود پس شايسته است عبارت «لازمةُ السلب» كه خود يك اصطلاح است مطابق نسخه «الف» ثبت شود.

5. همان، مصصح در پاورقي شرح قطب آورده است «و السالبة اعني لازمه السلب اللزوم» همين عبارت در نسخه «الف»[25] اين‏گونه آمده است:«و السالبة اعني لازمة السلب لا سالبة اللزوم» و هدف شارح هم تمييز دو نوع قضيه سالبه، يعني «لازمة السلب» و قضيه اتفاقيه، يعني «سالبة اللزوم» است، اما در تصحيح مصحح محترم كلمه «لا سالبة» سهواً يا عمداً حذف شده است. در هر صورت خلاف نظر شارحان است كه خواستند فرق دو نوع قضية شرطيه را بيان نمايند.

6. همان، پاورقي قطب سطر سوم «علي قياس ما في لا موجبة الكلية» «علي قياس ما في الموجبه الكلية» صحيح است.

7. ص205 سطر 1، «بل الصادق اما ايجابٌ من غير لزومٍ او سلبٍ ...» كلمة «سلب» عطف به «ايجابٌ» است، پس اِعراب آن بايد رفع باشد نه جرّ، در نتيجه «ايجابٌ» درست است.

8. همان، سطر 5،«و جزئَيتة علي قياسه» كلمه «جزئية» عطف به «كليةُ الحكم» در سطر سوم است. پس بايد «جزئيتُهُ» باشد تا عبارت درست باشد؛ چنان‏كه در نسخه «الف» نيز «جزئيتُهُ» آمده است.[26]

ص205 پ3 سطر2، «الحمليات فانّها هي التي تتحلّي الي...» كلمه «تتحلي» بايد «تنحلُّ» باشد به قرينه «ان الشرطيات كلها لا تنحلُّ الي...» همان‏گونه كه در نسخه «الف»، «تنحلُّ» آمده است.[27]

ص205 پ3 سطر3، «أما أنْ يكون جزائاها...» كلمه «جزائاها» بايد «جزئاها» باشد تا عبارت درست معنا شود. در نسخه «الف» نيز «جزئاها» آمده است.[28]

ص214 پ3، سطر 4و5، كلمات زير اغلاط تايپي هستند كه لازم است اصلاح شود.

سطر4، «منصلتين» اشتباه است و درست آن «متصلتين»؛ سطر5، «فرة» درست آن «فردٌ»؛ سطر5، «المنصله» درست آن «المتصله»؛ سطر6: «تفسك» درست آن «نفسك» است.

ص233 پ2 سطر1و2 عبارت «و الضرورة بالشرط الاوّل و إن كان بالاعتبار غير الضرورةِ التي لا يُلتَفت فيها الي شرطٍ فقيدٍ يشتركانِ...» كلمه «فقد» تبديل به «فقيد» شده و با تنوين آمده و در نتيجه گويي صفت براي كلمه «شرط» شده است، آيا اين با تصحيحِ مصحح محترم اين‏گونه شده يا سهو از حروف نگار است، نمي‏دانم. اميد است كه وجه دوم باشد و در شرح خواجه براي اين عبارت «اذا اشترط في المشروطه» عبارت جانشيني نيز به اعتبار بعضي نسخه‏ها ذكر شده، در اينجا انتظار مي‏رفت محقق محترم با توجه به امكانات امروزي به ديگر نسخه‏ها مراجعه مي‏كرد تا حقيقت امر روشن شود كه وجه صحيح‏تر كدام است، اما متأسفانه چنين كاري انجام نشده است.

ص244، سه كلمه نادرست تايپ شده: در سطر 7، كلمه «الواجب» «الوجب» تايپ شده و در سطر 9 كلمه «داعيةٍ» به «داعيه» تبديل شده و «واو» بعد از آن اضافه شده است كه بايد اصلاح شود.

ص247 سطر 1، كلمه «اِذا» در جمله اعلم أنا «اذا» قلنا... حذف شده است كه لازم است اصلاح شود.[29]

ص247 پ2 سطر3، عبارت «لا نعني بقولنا»، «لا نعني بقولان» تايپ شده بايد اصلاح شود.

ص348، ذيل اشارة الي الشكل الثاني، شيخ درباره شرائط شكل دوم قياس، در باب موجهات مي‏فرمايد:«اعلم اَنَّ الحق في هذا الشكل، انه لا قياس فيه من مطلقتين بالاطلاق العام و لا عن ممكنتين و لا عن خلطٍ منهما» در سطر دوم اولاً حرف «واو» بعد از «ممكنتين» حذف شده و ثانياً «منهما» به «منها» تبديل شده كه موجب تغيير معناي عبارت و مقصود شيخ مي‏شود، در نسخه «الف» و «ج» نيز مطابق آنچه گفته‏ايم آمده است.[30]

ص349 پ1 سطر3، كلمة «جمعهما»، «جمعها» ثبت شده كه موجب تغيير معناي متن مي‏شود و بايد اصلاح شود.[31]

همان، سطر آخر كلمه «لا»، «لل» تايپ شده است اصلاح شود.

همان صفحه، پاورقي، كلمه «جميع»، «جيمع» تايپ شده است كه لازم است اصلاح شود تا خواننده به اشتباه نيفتد كه در نسخه بدل، يكي از اختلافهاي متن كلمه «جميع» بوده است.

ص410، پ2 سطر2، «الاسم السمتعلم حداً للمطلوب» در اين سطر اشتباه تايپي وجود دارد كه متن را از فهم خارج مي‏كند:

و كلمه «المستعمل»  --»  «السمتعلم» آمده است كه غلط است. البته «حداً مطلوب» در نسخه بدل «جزءاً للمطلب» آمده كه بر اساس سياق مصحح در تصحيح لازم بود به پاورقي منتقل شود و نيز لازم بود مصحح با مراجعه به ساير نسخ، وجه صحيح‏تر را پيدا مي‏كرد و در متن قرار مي‏داد و نسخه بدلها را در پاورقي مي‏آورد.

ص421، پ2 سطر3، عبارت «اخذ ما بالعرض، مكان ما بالذات» يك اصطلاح منطقي است. لذا گذاشتن « ، » مخل به معناست. پس بايد به صورت «اخذ ما بالعرض مكان ما بالذات» نوشته شود. همان ص پ2سطر 5، «قياسيسته» غلط و «قياسيتهِ» درست است.[32] خلاف مقصود مصنف شده است.

همان ص پ2 سطر3، «هجر ما يخيل» آمده در حالي كه «هجر ما يخيّله» درست است.[33] در پايان جلد اول لازم بود مصحح محترم فهرست منابعي كه در اين تحقيق از آنها استفاده كرده تحت عنوان كتابنامه يا فهرست منابع و مشخصات كامل آنها مانند نام مؤلف، نام مصحح يا مترجم، سال نشر و محل نشر را ذكر مي‏كرد تا محققان بتوانند به منبع اصلي مراجعه كنند، اما متأسفانه اين موارد كه اصول اوليه تحقيق و تصحيح هستند رعايت نشده است. اينها نمونه‏هايي از اشتباهات كتاب منطق بود كه در اينجا ذكر شد اگر بررسي كاملي درباره اغلاط راه يافته به اين بخش از كتاب بشود، حجم عظيمي از اغلاط خواهد شد كه لازم است يك درستنامه به اين كتاب اضافه شود

 
بررسي بخش حكمت، جلد سوم، نمط چهارم

ص10سطر1، «المحلول» آمده در صورتي كه «المحمول» صحيح است.

ص13 پ 1، متأسفانه مصحح يا حروف نگار يك سطر را به طور كامل حذف كرده است. اگر مصحح حذف كرده باشد كه بايد دليل آن را ذكر كند و اگر حروف نگار حذف كرده آيا مصحح وظيفه ندارد دست كم يك بار آن را مقابله كند و تصحيح نمايد. به هرحال در سطر چهارم اولا:ً كلمه «المحمول» «المحلول» نوشته شده كه اشتباه است. ثانياً: بعد از كلمه اشخاص اين عبارت جا افتاده «فانّهُ من حيث هو كذا موجودٌ في الخارج و الّا فلا تكون هذه الاشخاص»[34]

همان پ2 سطر2، «ينمع» اشتباه و «يمتنع» صحيح است.[35] گفتني است كه در همين صفحه سطر 5كلمه «اناساً» كه مصحح آورده است مطابق نسخه «الف» است، اما در نسخه «ب»
ص191، كه توسط انتشارات كتابخانه آية‏الله مرعشي چاپ شده «انساناً» ذكر شده گرچه هر دو صحيح است، اما برعهده مصحح محترم بود كه با مراجعه به نسخه‏هايي كه قدمت آنها بيشتر است وجه درست‏تر را پيدا و ذكر مي‏كرد.

در ص15 سطر3، عبارت شيخ چنين است «ان الحال في كل عضو كليّ مما ذكرته او تركته كالحال في الانسان نفسه» مصحح محترم با گذاشتن « ، » بعد از كلمه عضو «كلي» را خبر انّ قرار داده است كه معنا فاسد مي‏شود. پس بهتر است « ، » حذف و مطابق نسخه‏هاي «الف» ص8 و «ب» ص191 و «هـ» ص544 آورده شود.

ص20 سطر2، «المعلومات» اشتباه است و به گواهي سياق كلام و نسخه‏هاي «الف» ص12 نسخه «هـ» ص550 و نسخه «ب» س193 «المعلولات» صحيح است.

ص25 پ2 سطر1، «المعقولات» تنقسم الي مبدع و الي محدث... «المعلولات» صحيح است، البته اين از مواردي است كه در نسخه‏هاي «الف» ص16 و نسخه «ب» ص193 «المعقولات» ثبت شده و اشتباه چاپي است و اميد مي‏رفت كه در تصحيح آقاي فيضي اصلاح شود كه نشد و دليل «المعلولات» بودن اين است كه اولاً: بحث در باب عليّت و تقسيم معلولها است نه معقولها. ثانياً: در سطر بعد، خواجه مي‏نويسد: «الغاية في القسم الاول توجد مقارنة لوجود المعلول بماهيتها و وجودها معاً» ثالثاً: در نسخه «هـ»، ص554 جناب حسن‏زاده آملي اصلاح نموده و «المعلولات» ثبت كرده است.

ص25 سطر 5، در ادامه توضيح قسم اول بعد از كلمة «بماهيتها» اين عبارت حذف شده است، اضافه شود:«وجودها معاً و في القسم الثاني توجد متأخرة بوجودها عنه و ان كانت متقدمة بماهيتها».[36]

ص25 سطر5، كلمه «علية» بايد «عليه» باشد.[37]

ص28 پ2سطر1،«لعلة تغايرة» اشتباه، و «لعلةٍ تغايره» درست است، يعني «ة» تغايرة بايد به «ه» ضمير تبديل شود.

ص41 سطر1، شيخ الرئيس مي‏فرمايد:«قد يجوز اَن تكون ماهية الشيء سبباً لصفةٍ من صفاتِهِ، و اَن تكون صفةً له سبباً لصفةٍ اخري» سخن در اين است كه مصحح محترم كلمه «صفة» را كه بعد از «اَن تكون» آمده اعراب نصب داده در حالي كه در هيچ‏يك از نسخه‏هاي «الف» ص30، «ب» ص200، «ج» ص270، «د» ص266 آن را منصوب ندانسته‏اند، روشن نيست كه مصحح محترم بر چه مبنايي «صفة» را كه اسم تكون است، خبر آن قرار داده است در حالي كه شيخ مي‏فرمايد: جايز است كه ماهيت چيزي، سببِ صفتي از صفات آن باشد و همچنين جايز است كه صفتي براي شيء باشد كه سبب صفت ديگر باشد.

ص46 پ3سطر5، فخر رازي درباره خداي سبحان مي‏نويسد: «وجوده مغاير لحقيقته» مصحح محترم «ه»ضمير لحقيقتهِ را حذف و به جاي آن «وجودهُ مغاير لحقيقة» نوشته است كه معنا كاملاً تغيير مي‏كند.[38]

ص63 پ2 سطر 2 و 3، كلمه «في طبيعةٍ» در بعضي نسخه‏ها مانند نسخة «الف» ص51 در ميان كروشه [] و در بعضي نسخه‏ها مانند «ج» ص271 در پاورقي به عنوان نسخه بدل آمده و بعضي نسخه‏ها مانند نسخة «ب» ص208 و نسخه «ج» ص269 در متن آورده است. بنابرا‏ين، بايستي مصحح محترم در اين‏گونه موارد به نسخه بدلها هم در پاورقي اشاره داشته باشد.

ص70 سطر 1، «علي ما اعتبرنا قبل» اشاره به بيان شيخ در منطق است از اين رو، لازم است در ميان دو خط تيره (ـ) قرار گيرد تا مخلّ به معناي متن نباشد. چنان‏كه نسخه «ج» چنين كرده و نسخه «د» آن را در ميان علامت «،...،» قرار داده است.[39]

ص78 پ5 سطر1، شيخ مي‏فرمايد:«الاوّل معقول الذات قائمها فهو قيوم بريء عن العلائق»: اول تعالي ذاتش معقول خودش است و قائم به ذات است پس او برپا دارنده هر چيزي و بر كنار از هر وابستگي است.[40]

مصحح محترم شرح خواجه را چنين منعكس كرده است:

«الاول معقول الذات» «لِانّهُ غير قائم بنفسه» اول تعالي ذاتش معقول خودش است چون قائم به خودش نيست. سؤال اينجاست چيزي كه در ذاتش قائم به خويش است، اولي است در اينكه ذاتش معقول خودش باشد از چيزي كه قائم به ذاتش نيست و ثانياً اين افترا بر خداي سبحان است و افترا بر ابن سيناست، چون او گفته «قائمها فهو قيوم»: متأسفانه اين اشتباه چاپي در نسخه «الف» ص64 بعينه در تصحيح آقاي فيضي تكرار شده است. البته، در نسخه «هـ»، ص604 متعلق به حسن زاده آملي و نسخه «ب» ص214 كلمه «مادي» بعد از «غير» اضافه شده و اصلاح شده است.

ص79- پ2 سطر5، آية شريفه «سَنُرِيهِم آياتِنا فِي الافاقِ و في أَنفُسِهم» (فصلت، 53)

بديهي است يكي از وظايف محقق، اولا:ً اين است كه نشاني آيات و روايات را از قرآن و كتابهاي روايي معتبر استخراج نموده و در پاورقي ثبت نمايد. ثانياً: تلاش كند روايات به ويژه آيات را اعراب گذاري نمايد. مانند نسخه «هـ» تا درست قرائت شود و اگر اشتباهي در چاپهاي ديگر در اعراب وجود دارد بر طرف نمايد، اما مصحح محترم در اين كتاب يا نشاني را ذكر نكرده يا اشتباه ذكر كرده كه پيشتر اشاره نموديم. ثالثاً: اعراب گذاري نكرده و اگر اعرابي گذاشته، اشتباه ثبت كرده است. از جمله در اينجا كه «آياتِنا» كه به كسر تاء است به «ضم» آورده است در حالي كه براي هر طلبه و دانشجوي الاهيات و ادبيات كه اندك آشنايي با صرف و نحو دارد روشن است كه «آيات» در اينجا مفعول «سنريهم» است و هيچ كتاب نحوي ننوشته كه جمع مؤنث در حالت مفعولي «مضموم» است. مصحح محترم خود به اين نكته كاملاً واقف هستند, ولي اين بي‏دقتي‏ها از اعتبار اثر تصحيح‏شده مي‏كاهد.

نمط پنجم

ص95 سطر 1، «اطلب» اشتباه است و «اطنب» صحيح است.[41]

ص96 پ2، سطر2، «فذهب الحكما الي انه يتعلَّق به في حدوثه» پيداست كه اين نظريه متكلمان است نه نظريه حكما، اين اشتباه بعينه از نسخه «الف» ص79 به اين نسخه منتقل شده است، اما در نسخه «ب» ص221 آمده است:«فذهب الحكما الي انه يتعلّق به في وجوده سواء كان المتعلق حادثاً او غير حادث و ذهب الجمهور الي انه يتعلق به في حدوثه دون وجوده» در نسخه «الف» عبارت، از «في وجوده تا في حدوثه» از قلم افتاده و محقق و مصحح محترم اين چاپ هم، به خود زحمت نداده تا به نسخه ديگر مراجعه نمايد و اصلاح كند و اين بسي جاي تعجب است!!

ص96 پ3سطر4، «في هذا الفضل» به «في هذا الفصل» اصلاح شود.

ص96پ4سطر2، در عبارت «اَنّ علّقه التعلّق بالغير» «علّقه» اشتباه و «علّة» صحيح است.

ص97 سطر1، «لمكلمين» به «المتكلمين» اصلاح شود.

ص98 پ5 سطر1، «اسندوه الي فاعلٌ ازلي تام في الفاعلية» سخن در اينجا در اِعراب «فاعل» است. نمي‏دانم آيا حروف‏نگار، از جانب خودش فاعل را مرفوع نموده و ضمه داده است يا مصحح محترم مرتكب اين سهو قلم شده است كه كلمه بعد از «الي» را مرفوع نموده و ضمه داده است؟!!

همان سطر 4، كلمه «فعلةُ» به «فعلهُ» اصلاح شود.

ص99 سطر1، «كقبيلّية» اشتباه است و صحيح آن «قبليّته» است. البته، اين اشتباه بعينه از نسخه «الف» به تصحيح، محقق محترم راه يافته است؛ گويي بنانيست هيچ اشتباهي اصلاح شود از طرفي بسياري از درستها، تبديل به غلط شده است.

همان سطر2، در جمله «بل قبليّة قبل» كلمه «قبليّةُ» اشتباه و «قبلّيتُه» صحيح است.

ص102 پ3 سطر5، بعد از «يكون بين ابتداء الحركة» اين عبارت[42] «و حدوث الحادث قبليّات و بعديات متصرمة و متجددة مطابقة لِأجزاء المسافة و الحركة» حذف شده است.

ص104 پ2سطر2، خواجه درباره زمان مي‏نويسد: «ذاته المتصرمة المتجددة صالحةُ لِلحوق هذين المعنين بها لا لِشيءٍ آخر» در اين تصحيح، كلمه «لا» قبل از لِشيءٍ آخر، حذف شده است و بايد اصلاح شود.[43]

ص107 سطر3، «اضانتان» به «اضافتان» اصلاح شود.

همان، سطر4«لا يجب اَن يوجد في الخارج معاً»«يوجد» بايد به «يوجدا»كه تثنيه است تبديل شود.

ص108پ2، «ثانهما» به «ثانيهما» اصلاح شود.

ص111 پ3سطر1، «فمعية ما هو في الزمان لِلزمان، غير المعية...» در اينجا بعد از «غير المعية» عبارت «بالزمان اعني معية...» بدون دليل حذف شده است و بايد اضافه شود.[44]

همان پ3سطر3، «و ذلك لا» اشتباه «و لذلِكَ لا...» صحيح است چون درصدد بيان علت است وجود «لام» تعليل ضروري است.[45]

ص121 پ2سطر2، «فهذا تقديرماً...» خطا و «فهذا تقرير ما...» درست است.

ص125 سطر اول، معارضنتُه غلط، «معارضته» صحيح است.

همان پاورقي پ3سطر5، «امكان التقديم» غلط و «امكان القديم» صحيح است.

اگر بخواهيم به همين ترتيب پيش برويم، اين نقد از حد يك مقاله گذشته و به يك كتاب تبديل خواهد شد، در پايان اميد آن دارم مصحح محترم همه نسخه‏هايي را كه به اين وضع چاپ شده جمع كند تا حق الناس به ويژه حق ابن‏سينا و شارحان آن، خواجه نصيرالدين طوسي و قطب‏الدين رازي را بر ذمة خويش نداشته باشد و با صبر و حوصله و دقت و بر اساس قواعد تحقيق و تصحيح اقدام به نشر نسخه تصحيح شده‏اي از اشارات و تنبيهات، بنمايد. به اميد آن روز.

در پايان از محضر استاد منوچهر صدوقي سُها و ناشر و جناب آقاي فيضي به خاطر تيزي قلم كه شايد موجب رنجش خاطر آن عزيزدان شده باشد، پوزش مي‏طلبم. البته، اينجانب به مصداق آية كريمه «... ان اُريدُ إلّا الإصلاحَ مااستَطَعتُ»[46] عمل كردم و هدفي جز اصلاح نداشته و ندارم.

 

پي‏نوشت‏ها:



*. دکتر عليالله بداشتي دانش‏آموخته حوزه و دانشگاه است. زمينة کاري و تخصص ايشان فلسفه و کلام اسلامي است. از وي تاکنون غير از يك کتاب در علم کلام، مقاله‏هايي نيز، در زمينة علم كلام و فلسفة اسلامي در مجلات علمي کشور به چاپ رسيده است. ايشان هم اکنون استاديار و رئيس گروه فلسفه و کلام و عضو هيأت علمي دانشگاه قم است.



[1]. تحقيق در اصطلاح امروزي ترجمه كلمه Critique فرانسوي و Criticism انگليسي است.

[2]. الياس، آنطوان الياس، سيدمصطفي طباطبايي، تهران، اسلاميه، 1358، ص159.

[3]. نصوص معادل Textes فرانسوي و Texts انگليسي (همان ص40) و در فارسي به معناي آثار و دست نوشته‏هاي علمي است.

[4]. فضلي، عبدالهادي، اصول تحقيق التراث، مؤسسة ام القري، 1416ق، ص40.

[5]. هروي، نجيب مايل، نقد و تصحيح متون، بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس، 1369، ص270.

[6]. منهج التحقيق مخطوطات، مؤسسة آلالبيت، ص8.

[7]. هروي، ص231-232.

[8]. همان، ص256 با مختصر ويرايش.

[9]. همان، ص258.

10. F.P. Wilson

[11]. همان.

[12]. همان، ص174.

[13]. هروي، ص232.

[14]. صلاحالدين مجد نسخه‏ها را از لحاظ اهميت و ارزش به صورت زير مرتب مي‏كند: 1- بهترين نسخه، نسخه‏اي است كه به خط مؤلف باشد. 2- نسخه‏اي كه به املاي مؤلف باشد. 3- نسخه‏اي كه مؤلف آنرا تأييد كرده باشد. 4 و 5- نسخه‏اي كه مربوط به عصر مؤلف باشد با سماع از مؤلف و بعد بدون سماع از مؤلف. 6- نسخه هر چه به زمان مؤلف نزديكتر باشد يا به خط عالمي باشد يا بر عالمي قرائت شده باشد معتبرتر است؛ نكا: روش تحقيق و تصحيح كتابهاي خطي، محمود فاضل، مشهد، انتشارات كتابخانه مسجد گوهرشاد.

[15]. هروي، ص258.

[16]. برخي از محققين آوردن كلمات اختلافي را در پاورقي ضروري و برخي آن را لازم نمي‏دانند، البته بر استادان فن تصحيح از نياوردن كلمات اختلافي خرده‏اي نيست اما آنان كه در آغاز راهند لازم است كلمات اختلافي را با ذكر نسخه مأخذ در زيرنويس بياورند و انتخاب كلمه درست را بر عهده خواننده بگذارند.

[17]. الحساني، علي جهاد فن تحقيق المخطوطات، نجف الاشرف 1426، ص7-9.

[18]. نكا: منهج التحقيق، مؤسسة آلالبيت لإحياء التراث، قم 1408، ص12-22.

[19]. نكا: الحاشية علي شروح الاشارات، تصحيح احمد عابدي، ص22-27.

[20]. نكا: شرح الاشارات, تصحيح استاد حسنزاده آملي، ص14،13.

[21]. الذاريات، آية 55.

[22]. نكا: نسخه الف ص115 و نسخه ج ص72.

[23]. سيوطي, و محلي, تفسير جلالين ص820.

[24]. نكا: نسخه الف، ص122.

[25]. ص122 پاورقي.

[26]. ص122 سطر آخر.

[27]. ص123، بند دوم، سطر2.

[28]. همان، سطر31.

[29]. نكا: نسخه الف، ص160.

[30]. نكا: الف ص254، نسخه ج ص145.

[31]. نكا: نسخه الف ص254.

[32]. نكا: نسخه الف، ص320.

[33]. نكا: نسخه الف ص320.

[34]. نكا: نسخه الف ص6، نسخه ب ص191، نسخه هـ ص542.

[35]. همان.

[36]. نكا: نسخه الف ص16 و نسخه ب ص194.

[37]. نكا: همان.

[38]. نكا: نسخه الف ص36، ب ص202، ص47 پ2 سطر 3 كلمه واجب دوبار آمده كه دومي بايد حذف شود نكا: نسخه الف ص37 و ب ص202.

[39]. نكا: ص272.

[40]. نكا: مفردات راغب اصفهاني، ص691.

[41]. نكا: نسخه الف ص78.

[42]. نكا: نسخه الف ص85.

[43]. نكا: نسخه الف ص87، نسخه ب ص223.

[44]. نكا: نسخه الف ص94 و نسخه ب ص224 سه سطر آخر.

[45]. نكا: نسخه الف ص94، نسخه ب 224.

[46]. هود، آية 88.