|
الاشارات والتنبيهات,
ابنسينا حسين بن عبدالله(370-428ق) |
|
شرح و حاشيه: خواجه نصيرالدين طوسي و قطبالدين رازي, |
|
تحقيق كريم فيضي, قم: مطبوعات ديني,
3جلد, چاپ اوّل 1384, |
|
بها: 125000ريال. |
پيشگفتار
پس از سالها انتظار، در سال
1384 خبر تجديد چاپ الاشارات و التنبيهات كه ميراث گرانبهاي فرهنگ اسلامي
به ويژه فلسفه اسلامي است موجب مسرّت گرديد، چرا كه انتظار ميرفت هم مشكل كمبود
كتاب رفع شده و هم بعضي اغلاط چاپي و ترديدهايي كه در نُسَخ موجود بود برطرف گردد،
اما متأسفانه ديري نپاييد كه به جهت عدم رعايت اصول علمي در تصحيح و تحقيق همه
اميدها به يأس مبدل شد و نه تنها خطاهاي چاپهاي گذشته اصلاح نشد، بلكه تعدادي
اغلاط ديگر نيز، بر آن افزوده شد. از اين رو، لازم است در اين مقدمه، نخست به
تعريف تصحيح و تحقيق و اهميت تصحيح و تحقيق تراث و رعايت اصول و قواعد لازم در اين
زمينه اشاره كرده، آنگاه به پارهاي از كاستيهاي اين تحقيق پرداخته شود، اميد است
ناشر محترم، براي حفظ تراث شيعه كه امانتِ علماي گذشته در دست ماست به تصحيح دقيق
و چاپ مجدد آن اقدام نمايد. انشاءالله.
تحقيق[1]در
لغت به معناي فحص، بررسي، به دست آوري و تأييد و تصديق[2]
و در اصطلاح اهل تحقيق به معناي «بررسي علميِ نصوص[3]
فرهنگي از حيث منبع و درستي متن و انتساب به شخص و تاريخ و ويژگيهاي متن » آمده
است.[4]
برخي ديگر از محققان در
معناي نقد و تصحيح متن گفتهاند:
«نقد و تصحيح متون عبارت است
از به حاصل آوردن نسخهاي از اثري كه بر اساس عرض دادن و مقابله كردنِ نسخههاي
خطي معتبر و موثق، آن اثر فراهم آمده باشد به طوري كه نسخه مذكور چه از جهت مفهوم
و معنا و چه از بابت لفظ و صورت عين نخستين نسخهاي باشد كه مؤلف عرضه داشته است و
يا لااقل هيأتي داشته باشد كه مؤلف اثرش را به مانند آن و يا نزديك به آن فراهم
آورده است»[5]
و به طور اختصار بايد گفت: تحقيق، فن احياي كتابهاي خطي و بعضاً چاپي است.[6]
از مجموعه تعريفهاي تحقيق و
تصحيحِ اين نكته به دست ميآيد كه تحقيق و تصحيحِ احياي يك اثر علمي لازم و ملزوم
هم هستند، و فنّي است كه بايد به دقت آن را تحصيل كرد تا به غرض آن كه احياي آثار
عالمان گذشته است دست يافت.
اهميت تصحيح و تحقيق
ميراث فرهنگي و آثار علمي هر
ملتي شناسنامه و هويت آن ملت است و بديهي است كه يكي از راههاي انتقال فرهنگ و
دانش بشري از نسلي به نسل ديگر، احياي آثار مكتوب است. پس براي انتقال دانش و
فرهنگ گذشتگان به نسل حاضر، ضروري است كه آثارشان را احيا كرد و اين كار ميسر
نميشود، مگر اينكه آنها را با صنعت چاپ امروزي به زيور طبع آراست، اما مشكلي كه
در پيش روي احيا كنندگان اين آثار است، اينكه دست روزگار غبار تحريف بر چهره
گفتهها و نوشتههاي پيشينيان نشانده است؛ اينجاست كه احياكنندگان آثار به فن
تصحيح و تحقيق آثار مكتوب، روي آوردند تا دُرّ سخنان عالمان گذشته را از
خرمهرههايي كه در طول تاريخ و گذر زمان كه از سوي نُسّاخ به آنها اضافه و درست و
نادرست به هم آميخته شده است، جدا نمايند.
پيشينه تصحيح و تحقيق در
تمدن اسلامي
به گزارش استاد نجيب مايل
هروي «در تمدن اسلامي لااقل از سدة سوم هجري انديشه تصحيح و تنقيح آثار گذشتگان
متداول شد. درباره زمينه برخي از شعب علوم مانند: علوم قرآن و حديث و اخبار و
بعضاً در علم لغت، سنتي مطرح كردند كه به گونهاي به تصحيح متون مانندگي دارد، و
آن اينكه طالبان علم نسخههايي از كتابهاي تفسير و حديث و لغت را به نزد مؤلفان
آنها و يا به نزديك دانشمندان مفسر و محدّث و لغوي قرائت ميكردند و نسخهها را مضبوط
مينمودند و آنگاه از استاد اجازه روايت و يا تدريس آنها را ميگرفتند. علاوه بر
سنت مزبور، نسخه نويسان و فضلاي هر دورهاي از طريق مقابله نسخهها به اصلاح
كتابها ميپرداختند... [همه اينها] حكايت از توجه فضلاي قديم به اصلاح و تنقيح
نگارشهاي پيشينيان دارد»[7]
با اين حال، ميبينيم كه
جاافتادگيهاي متني و تحريف كلمات و عبارات در آثار گذشتگان راه يافته و گاه
اختلافهاي فاحشي بين نسخههاي متعدد يك متن به چشم ميخورد، اينهاست كه مسئوليت
احياكننده يك اثر را دوچندان ميكند و آن اينكه قبل از اقدام به انتشار يك اثر
بايد دست كم مسير ذيل را طي كند و ويژگيهاي محقق و مصحح كه به اختصار به آنها
اشاره ميشود، را دارا باشد.
1. احاطه كامل به موضوعِ
علمي اثر
به عنوان مثال اگر كسي
ميخواهد يك اثر ادبي را احيا كند بايد در ادبيات يد طولايي داشته باشد و اگر
ميخواهد اثر فلسفي احيا كند در فلسفه و اگر ميخواهد يك اثر فقهي احيا كند بايد
در فقه مهارت داشته باشد، اما آنهايي كه تنها از دور دستي بر آتش دارند، اگر
بخواهند وارد اين ميدان شوند آتش به خرمن صاحبان اثر خواهند زد، به گفته هروي
«آريستار كس ( ـ200ق.م) كه به تصحيح
نُسخ ايلياد و اوديسه، پرداخت خود از اجلّه فضلا و اُدبا به شمار
ميرفت و حُنين بن اسحاق (متوفي 259 يا
263ق) كه با نقد و تصحيح متون در اسكندريه آشنا شده بود و شانزده عنوان از
كتابهايي كه سرگيوس رأسعيني ترجمه كرده بود، تجديد نظر كرد و برگهايي از آن آثار
را تصحيح كرد، خود از پزشكان و فلسفهدانان آن عصر به شمار ميرفت».[8]
البته، تخصص در يك رشته علمي به معناي عدم آشنايي با ساير رشتههاي همجوار نيست،
مثلاً كسي كه ميخواهد در يك رشته از علوم اسلامي مانند فلسفه يا كلام يا فقه به
تحقيق و تصحيح يك متن بپردازد، ضمن داشتن تخصص در آن رشتة مورد نظر از ساير
رشتههاي علوم اسلامي نيز، بايد آگاهي داشته باشد «چرا كه در ميان شعب علوم اسلامي
پيوندي ناگسستني وجود دارد كه ادراك كُنه و غُور در هر يك از آنها محقق را به درك
نسبي از ديگر شعبههاي علمي نيازمند ميگرداند»[9]
علاوه بر اينها به قول ف. پ
ويلسن[10]
مصحح نميتواند به هيچيك از جنبههاي ادبيات، زبان و يا زندگاني عصر مؤلف بيتوجه
باشد. مصحح شايسته و مطلوب كسي است كه در آنِ واحد كتابشناس و منتقد، مورّخ و
نسخهشناس، خطشناس، لغوي و فلسفه دان باشد».[11]
2. نسخهشناسي
سهم نسخهشناسي در تصحيح
كتابهاي خطي، سهمي است سازنده و بسيار مهم، زيرا بدون توجه به اصول و قواعد
نسخهشناسي نميتوان كتابي را تصحيح كرد.[12]
از اينرو، مصحح و محقق بعد از آنكه به زيور تخصص در يك رشته علمي آراسته شد و بنا
را بر احيايِ يك اثر علمي گذاشت بر اوست كه اولاً: نسخههاي متعددي از آن
اثر را فراهم آورد و با توجه به تاريخ نگارش آنها، بر حسب نزديكي و دوري به عصر
مؤلف، مرتب نمايد. ثانياً: تلاش كند ناسخان هر عصر را بشناسد و آنهايي كه
امانتدار بوده و آنهايي كه در آن علم و زبان علمي مؤلف، تبحّر بيشتري داشتهاند از
كساني كه تنها براي امرار معاش نسخهنويسي ميكردند متمايز نمايد. چه بسا، اين دو
خصيصه موجب ترجيح نسخه متأخري از متقدم باشد. ثالثاً، نسخههاي مقابله شده
را از غير آنها جدا كند.
توضيح، همان گونه كه اشارتي
رفت «نسخهنويسان و فضلاي هر دورهاي از طريق مقابله نسخهها به اصلاح كتابها
ميپرداختند. اينجاست كه در بسياري از نُسخ خطي عربي با عباراتي همچون «قُوبل مع
الأصل» و «عورض مع الاصل»... و كلمات و عباراتي و اشاراتي همانند آنها روبهرو
ميشويم».[13] محقق پس از
تمييز نسخههايي كه با اصل مقابله شدهاند، نسخهاي را در احيا و تصحيح يك اثر
مبناي خود قرار ميدهد كه با اصل مقابله شده باشد. رابعاً: تقسيمبندي
نسخههاي فراهم شده به نسخه اصل (مادر) و نسخههاي كمكي؛ توضيح اينكه مراد از
«اصل» در اينجا هم به معناي نسخهاي است كه از مصنفِ اثر به دست ما رسيده و هم به
معناي نسخهاي است كه با توجه به قواعد نسخهشناسي مبناي تصحيح و تحقيق قرار گرفته
و محور احياي اثر ميباشد.
بديهي است اگر نسخهاي به خط
مصنف و يا املا يا تأييد و امضاي وي در دست باشد همان اصل قرار ميگيرد؛[14]
و تنها جاافتادگيها و سهو قلمهاي آن نسخه با مراجعه به نسخههاي ديگر تصحيح ميشود
و اگر چنين نسخهاي در دست نباشد نسخهاي را بايد اصل قرار داد كه با توجه به
قواعد و ضوابط نسخهشناسي معتبرترين باشد، خواه از نظر تاريخي نزديكتر به عصر
مؤلف باشد يا دورتر». نسخههاي كمكي و فرعي نسخههايي هستند كه از نظر اعتبار علمي
به دلايلي كه بر شمرديم در درجه دوم اهميت قرار دارند، اما ميتوانند در موارد
اختلافي بين نسخهها به كمك مصحح بيايند».
3. امانتداري
يكي از خصايص مهم مصحح و
محقق، امانتداري است. استاد هروي در تعريف امانت در اين باب مينويسد:«امانت در نقد و تصحيح ونگاشتههايي كه صاحبان آنها در ميان
ما نيستند احتراز از تصرف است؛ اگر چه اين تصرف در حدّ يك نقطه يا يك حركت
از حركات واژگان باشد؛ زيرا مصحح به قول محدّث اُرموي در خصوص متن اثر «مُنشِد است
نه منشي، و ناقل است نه ناقد».[15]
البته، يادآوري اين نكته ضروري است كه، امانتداري در تصحيح متون به معناي حفظ
اغلاط كاتبان و ناشران قبلي در متن نيست، بلكه پيراستن متن از اغلاط و تلاش در جهت
رسيدن به سخني است كه از مصنف صادر شده است. البته، اين سخن به اين معنا نيست كه
هر كلمه يا عبارتي را به سليقه خود تغيير دهيم، بلكه بر اساس اصول كتابشناختي، كه
محقق بايد از آنها آگاه باشد، بايد اين كار به انجام برسد.
اينها مراحلي است كه يك محقق
و مصحح بايد با عشق به كار تحقيق و تصحيح و صبر و مقاومت و پشتكار، طي كند تا موفق
شود يك اثر را به درستي و آن گونه كه حق صاحب اثر است احيا كند.[17]
البته، برخي محققان شرايط ديگري، مثل غيرت ملّي براي حفظ آثار گذشتگان و ذوق جميل
را نيز، براي محقق شرط دانستهاند، كه در اين مختصر مجال توضيح آنها نيست.[18]
ناشر محترم در مقدمه خويش
آورده است كه سرلوحه كار خويش را چاپ و تصحيح متون اصيل فلسفي قرار داده است. اين
اقدامي است مبارك و ميمون و نگارنده بسيار خرسند است كه ناشران محترم اين مرز و
بوم براي احياي تراث پيشگام شدهاند، اما اين كار نيازمند تمهيد مقدماتي است كه
اولين گام آن، شناخت محققان و مصححان عالِم، توانمند، عاشق و با پشتكار است؛ گام
دوم، شناخت نسخههاي خطي ارزشمند عالمان دنياي اسلام به ويژه اين سرزمين عالِم خيز
است، اما در اينجا براي صاحب اين قلم چند سؤال مطرح است: اول اينكه آيا ناشر
محترم، مصححان و محققان اين شهر و تخصص هر كدام را در رشتههاي مختلف علوم اسلامي
شناسايي نموده و اقدام به گزينش برترينها كرده است يا هر كسي كه ادعاي تحقيق و
تصحيح كرد او را بر صدر نشانده و ميراث اين ملت و مكتب را در اختيار او قرار داده
است. دوم اينكه، ناشر در رابطه با اين كار سترگ چند نسخه خطي فراهم كرده است و آيا
اين از وظايف ناشر است، يا مصحح و محقق بايد در كتابخانهها به تحقيق بپردازد و به
شناسايي نسخههاي خطي اصيل اقدام نمايد و در مقدمه كتاب آنها را معرفي كند تا گواه
تلاش او در اين راه باشد. البته اين موضوع مسئلهاي است كه به نوع قرارداد بين
مصحح و ناشر بستگي دارد؛ و ديگر تمهيداتي كه ناشر بايد قبل از چاپ اثر به كار گيرد
تا نسخه محقَق و قابل اعتماد به بازار دانش عرضه كند و در اين صورت، سرمايه خود را
به هدر نداده و بالاتر از همه اينها پيش وجدان خود در دنيا سرافراز و در محضر
الاهي سربلند است. اما نگارنده با بررسيهايي كه در اين اثر (الاشارات و التنبيهات)
نموده و با ممارست چندين سالهاي كه با آثار ابن سينا به ويژه اين اثر دارد به
ناشر اطمينان ميدهد كه محقق محترم نسخه اصل و مادر او، نسخة چاپي اشارات و
تنبيهاتي است كه نشر البلاغه قم در سال 1375 منتشر كرده است. البته، شايد گاهي آن
را با يك يا دو نسخه ديگر مقابله نموده باشد، اما همه اغلاط و جاافتادگيهاي نسخه
چاپي نشر البلاغه در نسخهاي كه آقاي فيضي
اقدام به تصحيح آن نموده راه پيدا كرده است، و علاوه بر آن به اغلاط و
جاافتادگيهاي آن اضافه نيز، شده است. به هر حال اميد است ناشر محترم در
آينده با دقت و وسواس تمام در اين راه گام بردارد.
سخني با مصحح
خوب است سخن را با حكايتي
آغاز كنيم، آوردهاند:«ناخوش آوازي به بانگ بلند قرآن همي خواند؛ صاحبدلي بر او
بگذشت، گفت: تو را مشاهِره چند است؟ گفت: هيچ؛ گفت: پس اين زحمت خود چندين چرا
همي دهي، گفت: از بهر خدا ميخوانم؛ گفت: از بهر خدا مخوان؛
گر تو قرآن بدين نمط خواني ببري
رونق مسلماني
كاش جناب آقاي فيضي دست كم
چند سالي در نزد استادان اين فن تلمّذ مينمودند يا چند كتابي در باب تصحيح و
تحقيق مطالعه ميكردند تا اصول و روشهاي اين فن را آموخته و آنگاه اقدام به تصحيح
اين اثر گرانسنگ مينمودند. اگر عالم برجستهاي چون استاد حسن زاده آملي پس از
ساليان متماديِ تدريس الاشارات و التنبيهات و پس از سفيد كردن موي ابروان
خود در كار تصحيح و تحقيق، اقدام به تصحيح الاشارات و التنبيهات ميكند،
به اين دليل است كه اين كتاب, اثري است موجز و گرانبها از فيلسوفي كه آوازه شهرت
او و آثارش شرق و غرب عالم را درنورديده و نگاهها را به خود معطوف ساخته است.
اينك از جناب آقاي فيضي سؤال
ميشود براي تصحيح اين اثر گرانقدر چند نسخه خطي را ديدهاند و نسخه اصل ايشان چه
بوده است و نسخههاي فرعي يا كمكي كه براي تكميل و تصحيح استفاده كردهاند از چه
كساني و مربوط به چه قرني و از كدام كتابخانه بوده است كه اينها اولين گام در
تصحيح يك اثر، به اعتراف همه مصححان است. وظيفه هر مصحح اين است كه در مقدمه تصحيح
خويش نسخههايي كه مبناي تصحيح او بوده است ذكر كند. مانند آنچه كه اساتيد اين فن
كردهاند.[19] و يا همچون
استاد حسن زاده آملي شهادت بدهد كه نسخههاي خطي متعددي را براي تصحيح خويش به كار
گرفته است[20] اما محقق
محترم ما هفتاد صفحه از كتاب را به مقدمه ناشر و استاد منوچهر صدوقي سُها و خودش
در معرفي ابنسينا و منطق اختصاص داده، اما كلمهاي در اين باب كه از چه نسخههايي
استفاده كرده و به چه روش تحقيق كرده است نياوردهاند. توصيه نگارنده به عنوان يك
مدرس كوچك اين كتاب، اين است كه چند صباحي در حكمت اسلامي تحقيق نموده و آنگاه پس
از ممارست در اين علم و مؤآنست با اينگونه آثار و آموزش در روش تحقيق و تصحيح به
تحقيق و تصحيح بپردازند. به اميد آن روز و با عرض پوزش از تيزي قلم.
سخني با استاد صدوقي سُها
نگارنده سالهاست كه با آثار
قلمي استاد آشنايي دارد؛ به ويژه از زحمات ايشان در احياي آثار حكماي ايران آگاه
است. بديهي است كه مقدمه ايشان بر يك تصحيح بر اعتبار آن و مصحح ميافزايد. اما اي
كاش، استاد تأملي در كار مصحح و محقق الاشارات والتنبيهات, مينمود و آن را
در ترازوي نقد مينهاد. امّا به نظر ميرسد كه چنين تأملي صورت نگرفته است.
در پايان يادكرد اين نكته
ضروري است كه نگارنده هيچ قصدي بر نقد نويسي و قدرناشناسي زحمات كساني كه در راه
احياي آثار علمي قدما قلمي و قدمي نهادهاند نداشته است، تنها در طول تدريس شاهد
شِكوههاي پيدرپي دانشجويان بوده كه هر صفحهاي خوانده ميشد عدم تطبيق نسخهها
و در نهايت كشف خطاي نسخة جناب آقاي فيضي، بالاخره وي را ملزم ساخت تا به مصداق آية
)و ذكّر فانّ الذكري تنفعُ
المؤمنين([21] چند كلمهاي بنگارد و چند
صفحه از جلد اول و سوم را به عنوان نمونه براي اثبات مدعاي خويش ارائه نمايد و الا
تصحيح كامل اين چاپ، نيازمند فرصتي ديگر است. اميد است در آينده شاهد آثار ارزنده
آقاي فيضي در تصحيح و تحقيق متون باشيم. انشاءالله.
بسياري
از خطاهاي نسخة تصحيح شده آقاي فيضي بدون مراجعه به نسخههاي ديگر قابل شناسايي و اصلاح است. با اين وجود،
نسخه آقاي فيضي را با چند نسخه تصحيح شده ديگر مقابله كرده و پس از اطمينان از
خطاي اين نسخه و صحت آن در برخي نسخههاي ديگر، مواردي را يادآوري كردهام.
ـ الاشارات و التَّنبيهات با شرحِ
نصيرالدين الطوسي و شرح شرح قطب الدين رازي، نشر البلاغه قم تاريخ طبع 1375؛ (نسخة
الف)
ـ
شرحَيِ الاشارات فخرالدين الرازي و نصيرالدين الطوسي، انتشارات كتابخانه آيتالله
مرعشي نجفي 1404؛ (نسخة ب)
ـ متن الاشارات و
التنبيهات، تحقيق مجتبي زارعي, انتشارات بوستان كتاب 1381؛ (نسخة ج)
ـ متن اشارات و تنبيهات
حسن ملكشاهي, انتشارات سروش 1363؛ (نسخة د)
ـ
شرح الاشارات و التنبيهات، خواجه نصيرالدين الطوسي
تحقيق آيتالله حسنزاده آملي الجزء الأوّل من الحكمة, قم: بوستان كتاب، 1383؛ (نسخة
هـ)
علائم اختصاري: ص: صفحه؛ پ:
پاراگراف يا بند.
بررسي مختصر كاستيهاي نسخة
چاپ مطبوعات ديني
بررسي بخش منطق، جلد اول،
النهج الثالث
«قيل عليه: الصّدق و الكذب...»
صحيح است.
2. بعد از كلمه الصدق «و»
عطف لازم است چنانكه در نسخة «الف» هم آمده است.
ص196 پ2 سطر 2، «الانسان حيوان اولا انسان،
ليس بحيوان...»
جملة:«الانسان حيوان» مثالي
است براي قضيه حملية موجبه و «الانسان ليس بحيوان» مثالي است براي حملية سالبه.
اما مصحح محترم «الانسان» دوم را به «لا انسان» برگردانده و معناي جمله «انسان
حيوان است» به «انسان حيوان است يا غير انسان است» تبديل شده است؛ چون علامت «،»
را بعد از لا انسان آورده و جمله را اينگونه آورده است. «الانسان حيوان اولا
انسان» بنابراين دو مثال شيخ به يك مثال و قضيه حمليه به قضيه شرطيه منفصله بدل
شده است، و اگر ادامه عبارت دقت شود اشتباه متن مصحِح، آشكار ميشود؛ علاوه بر
آنكه در نسخه «الف» نيز به همان صورت كه آوردهايم ضبط شده است. در همين متن اگر
مصحح محترم ميخواست به خوانندگان كمكي نموده و از علامتهاي سجاوندي استفاده كند لازم بود كلمه «ليس» را در سطر آخر در بين دو
كمان « » قرار دهد تا مشخص شود لفظ «ليس» در عبارت «ليس حرف سلبٍ» مبتدا
است و «حرف سلبٍ» خبر است.
ص197 پ2 سطر 1، عنوان قضاياي شرطيه
«يسمونها» غلط و «يسمونهما» صحيح است چون تثنيه است.[22]
ص197 پ2 سطر 3، در تعريف قضاياي شرطيّه
محقق محترم عبارت «سُميّا شرطيين» را به «سميّنا شرطين» تغيير داده با اين تغيير،
اولاً «شرطيين» كه تثنيه بود با املاي غلط به «شرطين» تبديل شده و پيداست كه مراد
شارح به دو شرطيّه متصله و منفصله بوده است. ثانياً «سُميّا» صيغه مجهول بوده كه
به معلوم و متكلم مع الغير تبديل شده و اين علاوه بر آنكه مخالف ساير نسخهها
مانند نسخه «الف» است محتواي آن نيز، با مرام خواجه سازگار نيست، چون نه تنها اين
نامگذاري از خواجه يا شيخ نيست و از گذشته اين نام براي اينگونه قضايا بوده است،
بلكه مخالف مسلك شيخ است؛ چون شيخ در ابتداي فصل، اقسام تركيب خبري را سه قسم
نموده چنانكه در ص195 نسخه مصحح آمده است «اصناف التركيب الخبري ثلاثةُ» بعد
فرمودند «الثاني و الثالث يُسمّونهما الشرطي» از سوي ديگر مستلزم مغايرت متن و شرح
است؛ چون در متن «يُسمّونهما» آمده است و مصحح هم همين ضبط را صحيح دانسته است.
ص197 پ4، مصحح در توضيح قضيه شرطية
متصله آورده است «حال كونهما جزئيٌ شرطيٌّ و وجود تعلهما بالمؤلف» در نسخه «الف»
آمده است «حالكونهما جزئي شرطيّ و وجود تعلقهما بالمؤلّف» اين دو نسخه در سه كلمه
با هم متفاوتند. اول، «جزئي» دوم «شرطيّ» و سوم «تعلقهما» هر سه مورد در نسخه
«الف» درست است و نسخه مصحح اشتباه است؛ چون مراد شارح (خواجه نصير) اين است كه
وقتي دو خبر از خبريّت خود خارج ميشوند و دو جزء قضيّة شرطيّه را تشكيل ميدهند
ديگر صدق و كذب قضيه شرطيّه وابسته به صدق و كذب آنها نيست؛ چون جمله شرطيه
ميتواند صادق باشد در حالي كه هر دو مؤلفه آن، كاذبند. با توجه به اين مسئله مصحح
محترم كلمات «جزئَي و شرطي» را با اعراب رفع نوشته و آنها را اسم يا خبر كان قرار
داده صحيح نيست. اما كلمه سوم «تعلّهما» در اصل «تعلّقهما» بوده و ظاهراً سهو از
طرف حروف نگار است و فكر ميكنم كه مصحح هم در اين نكته با ما هم عقيده است. گرچه
از كسي كه لباس تصحيح به تن كرده زيبنده نيست غلطهاي حروف نگار را اصلاح نكرده به
انتشار آن اقدام نمايد؛ چرا كه همه اشكالاتي كه در متون قديمي وجود دارد از سهو
قلم رونويسي كنندگان بوده است.
ص199 پ3، مصحح محترم مثال ابن سينا
براي جمله مهمله «الانسان في خسرٍ» را به قرآن نسبت داده و در پاورقي نوشتهاند
(عصر، 1). لازم به يادآوري است: اولاً: بعيد است مراد ابن سينا استشهاد به قرآن
بوده باشد؛ چون آن را به صورت سالبه هم آورده است. ثانياً: آية قرآن )إنّ الانسان لَفي خسر( است؛ اگر مصحح بنا داشت اين جمله را به قرآن نسبت دهد بايد آيه را
درست و كامل ضبط مينمود در حالي كه «إنّ» در ابتدا، و «ل» در «لفي» حذف شده است.
ثالثاً: سيوطي، اديب و عالم علوم قرآني و مفسر مشهور عرب در تفسير خويش «ال»
الانسان را «ال» جنس دانسته است؛[23]
و با اين بيان، ديگر جمله قرآن قضيه مهمله نخواهد بود، زيرا مهمله خود دلالت بر
جزئيه دارد. در اين صورت، استثناي قرآن به «الّا الذين آمنوا و...» دور از فصاحت و
بلاغت خواهد بود، رابعاً: آية مورد بحث آية دومِ سوره عصر است نه آيه اول.
ص204 و 205، در شرح
حصر شرطيهها و اهمال آنها هشت مورد خطا مشاهده ميشود كه عبارتاند از:
1. ص204، پ2 سطر2، «ثبوتهما» «ثبوتها» ثبت
شده و «ثبوتهما» درست است، چون ضمير تثنيه «هما» اشاره به اتصال و انفصال دارد.
چنان كه در نسخه «الف» ص121 سطر آخر نيز، اينگونه آمده است.
2. همان، پ2 سطر4، «نقول» «تقول» ثبت شده كه
احتمالاً خطا از حروفنگار باشد و در اصل معنا تأثيري ندارد، لذا قابل چشمپوشي
است. گرچه اختلاف نسخه بايد در پاورقي آورده شود.
3. همان، پ 2 سطر8، «نريدُ» «تزيد» ثبت شده كه
اين را هم بايد مسامحه مصحح يا حروفنگار دانست و به معنا ضرري نميرساند.
4. همان، پ3 سطر3، جمله «و السالبةُ اعني
لازمُهُ السلب لا سالبة اللزوم»
مصحح محترم عبارت «لازمةُ السلب» را برخلاف نسخة «الف» به «لازمُهُ السلب»
برگردانده است.[24] اگرچه از
نظر معنا غلط نيست، اما از نظر ادبي اين اشكال هست كه با برگرداندن «ة» به «ه»
ضمير مذكر، بدون مرجع خواهد بود، چون اگر ضمير «ه» را به «سالبة» يا قضيه
برگردانيم هر دو لفظ مؤنث هستند و ميبايست «ها» آورده شود پس شايسته است عبارت
«لازمةُ السلب» كه خود يك اصطلاح است مطابق نسخه «الف» ثبت شود.
5. همان، مصصح در پاورقي شرح قطب
آورده است «و السالبة اعني لازمه السلب اللزوم» همين عبارت در نسخه «الف»[25]
اينگونه آمده است:«و السالبة اعني لازمة السلب لا سالبة اللزوم» و هدف شارح هم
تمييز دو نوع قضيه سالبه، يعني «لازمة السلب» و قضيه اتفاقيه، يعني «سالبة اللزوم»
است، اما در تصحيح مصحح محترم كلمه «لا سالبة» سهواً يا عمداً حذف شده است. در هر
صورت خلاف نظر شارحان است كه خواستند فرق دو نوع قضية شرطيه را بيان نمايند.
6. همان، پاورقي قطب سطر سوم «علي
قياس ما في لا موجبة الكلية» «علي قياس ما في الموجبه الكلية» صحيح است.
7. ص205 سطر 1، «بل الصادق اما ايجابٌ من
غير لزومٍ او سلبٍ ...» كلمة «سلب» عطف به «ايجابٌ» است، پس اِعراب آن بايد رفع
باشد نه جرّ، در نتيجه «ايجابٌ» درست است.
8. همان، سطر 5،«و جزئَيتة علي قياسه» كلمه
«جزئية» عطف به «كليةُ الحكم» در سطر سوم است. پس بايد «جزئيتُهُ» باشد تا عبارت
درست باشد؛ چنانكه در نسخه «الف» نيز «جزئيتُهُ» آمده است.[26]
ص205
پ3 سطر2، «الحمليات فانّها هي التي تتحلّي الي...» كلمه «تتحلي»
بايد «تنحلُّ» باشد به قرينه «ان الشرطيات كلها لا تنحلُّ الي...»
همانگونه كه در نسخه «الف»، «تنحلُّ» آمده است.[27]
ص205 پ3 سطر3، «أما أنْ يكون جزائاها...»
كلمه «جزائاها» بايد «جزئاها» باشد تا عبارت درست معنا شود. در نسخه «الف» نيز
«جزئاها» آمده است.[28]
ص214 پ3، سطر 4و5، كلمات زير اغلاط تايپي
هستند كه لازم است اصلاح شود.
سطر4، «منصلتين» اشتباه است
و درست آن «متصلتين»؛ سطر5، «فرة» درست آن «فردٌ»؛ سطر5، «المنصله» درست آن
«المتصله»؛ سطر6: «تفسك» درست آن «نفسك» است.
ص233 پ2 سطر1و2 عبارت «و الضرورة بالشرط الاوّل و
إن كان بالاعتبار غير الضرورةِ التي لا يُلتَفت فيها الي شرطٍ فقيدٍ يشتركانِ...»
كلمه «فقد» تبديل به «فقيد» شده و با تنوين آمده و در نتيجه گويي صفت براي كلمه
«شرط» شده است، آيا اين با تصحيحِ مصحح محترم اينگونه شده يا سهو از حروف نگار
است، نميدانم. اميد است كه وجه دوم باشد و در شرح خواجه براي اين عبارت «اذا
اشترط في المشروطه» عبارت جانشيني نيز به اعتبار بعضي نسخهها ذكر شده، در اينجا
انتظار ميرفت محقق محترم با توجه به امكانات امروزي به ديگر نسخهها مراجعه
ميكرد تا حقيقت امر روشن شود كه وجه صحيحتر كدام است، اما متأسفانه چنين كاري
انجام نشده است.
ص244، سه كلمه نادرست تايپ شده:
در سطر 7، كلمه «الواجب» «الوجب» تايپ شده و در سطر 9 كلمه «داعيةٍ» به «داعيه»
تبديل شده و «واو» بعد از آن اضافه شده است كه بايد اصلاح شود.
ص247 سطر 1، كلمه «اِذا» در جمله اعلم
أنا «اذا» قلنا... حذف شده است كه لازم است اصلاح شود.[29]
ص247
پ2 سطر3، عبارت «لا نعني بقولنا»، «لا نعني بقولان» تايپ شده بايد
اصلاح شود.
ص348، ذيل اشارة الي الشكل
الثاني، شيخ درباره شرائط شكل دوم قياس، در باب موجهات ميفرمايد:«اعلم اَنَّ الحق
في هذا الشكل، انه لا قياس فيه من مطلقتين بالاطلاق العام و لا عن ممكنتين و لا عن
خلطٍ منهما» در سطر دوم اولاً حرف «واو» بعد از «ممكنتين» حذف شده و ثانياً
«منهما» به «منها» تبديل شده كه موجب تغيير معناي عبارت و مقصود شيخ ميشود، در
نسخه «الف» و «ج» نيز مطابق آنچه گفتهايم آمده است.[30]
ص349 پ1 سطر3، كلمة «جمعهما»، «جمعها»
ثبت شده كه موجب تغيير معناي متن ميشود و بايد اصلاح شود.[31]
همان، سطر آخر كلمه «لا»، «لل» تايپ
شده است اصلاح شود.
همان صفحه، پاورقي، كلمه «جميع»،
«جيمع» تايپ شده است كه لازم است اصلاح شود تا خواننده به اشتباه نيفتد كه در نسخه
بدل، يكي از اختلافهاي متن كلمه «جميع» بوده است.
ص410، پ2 سطر2، «الاسم السمتعلم حداً
للمطلوب» در اين سطر اشتباه تايپي وجود دارد كه متن را از فهم خارج ميكند:
و كلمه «المستعمل» --» «السمتعلم» آمده است كه غلط است. البته «حداً مطلوب» در نسخه
بدل «جزءاً للمطلب» آمده كه بر اساس سياق مصحح در تصحيح لازم بود به پاورقي منتقل
شود و نيز لازم بود مصحح با مراجعه به ساير نسخ، وجه صحيحتر را پيدا ميكرد و در
متن قرار ميداد و نسخه بدلها را در پاورقي ميآورد.
ص421، پ2 سطر3، عبارت «اخذ ما بالعرض، مكان
ما بالذات» يك اصطلاح منطقي است. لذا گذاشتن « ، » مخل به معناست. پس بايد به صورت
«اخذ ما بالعرض مكان ما بالذات» نوشته شود. همان
ص پ2سطر 5، «قياسيسته» غلط و
«قياسيتهِ» درست است.[32]
خلاف مقصود مصنف شده است.
همان ص پ2 سطر3، «هجر ما يخيل» آمده در
حالي كه «هجر ما يخيّله» درست است.[33]
در پايان جلد اول لازم بود مصحح محترم فهرست منابعي كه در اين تحقيق از آنها
استفاده كرده تحت عنوان كتابنامه يا فهرست منابع و مشخصات كامل آنها مانند نام
مؤلف، نام مصحح يا مترجم، سال نشر و محل نشر را ذكر ميكرد تا محققان بتوانند به
منبع اصلي مراجعه كنند، اما متأسفانه اين موارد كه اصول اوليه تحقيق و تصحيح هستند
رعايت نشده است. اينها نمونههايي از اشتباهات كتاب منطق بود كه در اينجا ذكر شد
اگر بررسي كاملي درباره اغلاط راه يافته به اين بخش از كتاب بشود، حجم عظيمي از
اغلاط خواهد شد كه لازم است يك درستنامه به اين كتاب اضافه شود
ص10سطر1، «المحلول» آمده در صورتي
كه «المحمول» صحيح است.
ص13 پ 1، متأسفانه مصحح يا حروف
نگار يك سطر را به طور كامل حذف كرده است. اگر مصحح حذف كرده باشد كه بايد دليل آن
را ذكر كند و اگر حروف نگار حذف كرده آيا مصحح وظيفه ندارد دست كم يك بار آن را
مقابله كند و تصحيح نمايد. به هرحال در سطر چهارم اولا:ً كلمه «المحمول» «المحلول»
نوشته شده كه اشتباه است. ثانياً: بعد از كلمه اشخاص اين عبارت جا افتاده «فانّهُ
من حيث هو كذا موجودٌ في الخارج و الّا فلا تكون هذه الاشخاص»[34]
همان پ2 سطر2، «ينمع» اشتباه و «يمتنع»
صحيح است.[35] گفتني است
كه در همين صفحه سطر 5كلمه «اناساً» كه مصحح آورده است مطابق نسخه «الف» است، اما
در نسخه «ب»
ص191، كه توسط انتشارات كتابخانه آيةالله مرعشي چاپ شده «انساناً» ذكر شده گرچه
هر دو صحيح است، اما برعهده مصحح محترم بود كه با مراجعه به نسخههايي كه قدمت
آنها بيشتر است وجه درستتر را پيدا و ذكر ميكرد.
در ص15 سطر3، عبارت شيخ چنين است «ان
الحال في كل عضو كليّ مما ذكرته او تركته كالحال في الانسان نفسه» مصحح محترم با
گذاشتن « ، » بعد از كلمه عضو «كلي» را خبر انّ قرار داده است كه معنا فاسد
ميشود. پس بهتر است « ، » حذف و مطابق نسخههاي «الف» ص8 و «ب» ص191 و «هـ» ص544
آورده شود.
ص20 سطر2، «المعلومات» اشتباه است و
به گواهي سياق كلام و نسخههاي «الف» ص12 نسخه «هـ» ص550 و نسخه «ب» س193
«المعلولات» صحيح است.
ص25 پ2 سطر1، «المعقولات» تنقسم الي
مبدع و الي محدث... «المعلولات» صحيح است، البته اين از مواردي است كه در نسخههاي
«الف» ص16 و نسخه «ب» ص193 «المعقولات» ثبت شده و اشتباه چاپي است و اميد ميرفت
كه در تصحيح آقاي فيضي اصلاح شود كه نشد و دليل «المعلولات» بودن اين است كه
اولاً: بحث در باب عليّت و تقسيم معلولها است نه معقولها. ثانياً: در سطر بعد،
خواجه مينويسد: «الغاية في القسم الاول توجد مقارنة لوجود المعلول بماهيتها و
وجودها معاً» ثالثاً: در نسخه «هـ»، ص554 جناب
حسنزاده آملي اصلاح نموده و «المعلولات» ثبت كرده است.
ص25 سطر 5، در ادامه توضيح قسم اول
بعد از كلمة «بماهيتها» اين عبارت حذف شده است، اضافه شود:«وجودها معاً و في القسم
الثاني توجد متأخرة بوجودها عنه و ان كانت متقدمة بماهيتها».[36]
ص25 سطر5، كلمه «علية» بايد «عليه»
باشد.[37]
ص28 پ2سطر1،«لعلة تغايرة» اشتباه، و
«لعلةٍ تغايره» درست است، يعني «ة» تغايرة بايد به «ه» ضمير تبديل شود.
ص41 سطر1، شيخ الرئيس ميفرمايد:«قد
يجوز اَن تكون ماهية الشيء سبباً لصفةٍ من صفاتِهِ، و اَن تكون صفةً له سبباً
لصفةٍ اخري» سخن در اين است كه مصحح محترم كلمه «صفة» را كه بعد از «اَن تكون»
آمده اعراب نصب داده در حالي كه در هيچيك از نسخههاي «الف» ص30، «ب» ص200، «ج»
ص270، «د» ص266 آن را منصوب ندانستهاند، روشن نيست كه مصحح محترم بر چه مبنايي
«صفة» را كه اسم تكون است، خبر آن قرار داده است در حالي كه شيخ ميفرمايد: جايز
است كه ماهيت چيزي، سببِ صفتي از صفات آن باشد و همچنين جايز است كه صفتي براي شيء
باشد كه سبب صفت ديگر باشد.
ص46
پ3سطر5، فخر رازي درباره خداي سبحان مينويسد: «وجوده مغاير
لحقيقته» مصحح محترم «ه»ضمير
لحقيقتهِ را حذف و به جاي آن «وجودهُ مغاير لحقيقة» نوشته است كه معنا كاملاً
تغيير ميكند.[38]
ص63 پ2 سطر 2 و 3، كلمه «في طبيعةٍ» در بعضي
نسخهها مانند نسخة «الف» ص51 در ميان كروشه [] و در بعضي نسخهها مانند «ج» ص271
در پاورقي به عنوان نسخه بدل آمده و بعضي نسخهها مانند نسخة «ب» ص208 و نسخه «ج»
ص269 در متن آورده است. بنابراين، بايستي مصحح محترم در اينگونه موارد به نسخه
بدلها هم در پاورقي اشاره داشته باشد.
ص70 سطر 1، «علي ما اعتبرنا قبل»
اشاره به بيان شيخ در منطق است از اين رو، لازم است در ميان دو خط تيره (ـ) قرار
گيرد تا مخلّ به معناي متن نباشد. چنانكه نسخه «ج» چنين كرده و نسخه «د» آن را در
ميان علامت «،...،» قرار داده است.[39]
ص78 پ5
سطر1، شيخ ميفرمايد:«الاوّل معقول الذات قائمها فهو قيوم بريء
عن العلائق»:
اول تعالي ذاتش معقول خودش است و قائم به ذات است پس او برپا دارنده هر چيزي و بر
كنار از هر وابستگي است.[40]
مصحح محترم شرح خواجه را
چنين منعكس كرده است:
«الاول معقول الذات»
«لِانّهُ غير قائم بنفسه» اول تعالي ذاتش معقول خودش است چون قائم به خودش نيست.
سؤال اينجاست چيزي كه در ذاتش قائم به خويش است، اولي است در اينكه ذاتش معقول
خودش باشد از چيزي كه قائم به ذاتش نيست و ثانياً اين افترا بر خداي سبحان است و
افترا بر ابن سيناست، چون او گفته «قائمها فهو قيوم»: متأسفانه اين اشتباه چاپي در
نسخه «الف» ص64 بعينه در تصحيح آقاي فيضي تكرار شده است. البته، در نسخه «هـ»،
ص604 متعلق به حسن زاده آملي و نسخه «ب» ص214 كلمه «مادي» بعد از «غير» اضافه شده
و اصلاح شده است.
ص79- پ2 سطر5، آية شريفه «سَنُرِيهِم
آياتِنا فِي الافاقِ و في أَنفُسِهم» (فصلت، 53)
بديهي است يكي از وظايف
محقق، اولا:ً اين است كه نشاني آيات و روايات را از قرآن و كتابهاي روايي معتبر
استخراج نموده و در پاورقي ثبت نمايد. ثانياً: تلاش كند روايات به ويژه آيات را
اعراب گذاري نمايد. مانند نسخه «هـ» تا درست قرائت شود و اگر اشتباهي در چاپهاي
ديگر در اعراب وجود دارد بر طرف نمايد، اما مصحح محترم در اين كتاب يا نشاني را
ذكر نكرده يا اشتباه ذكر كرده كه پيشتر اشاره نموديم. ثالثاً: اعراب گذاري نكرده و
اگر اعرابي گذاشته، اشتباه ثبت كرده است. از جمله در اينجا كه «آياتِنا» كه به كسر
تاء است به «ضم» آورده است در حالي كه براي هر طلبه و دانشجوي الاهيات و ادبيات كه
اندك آشنايي با صرف و نحو دارد روشن است كه «آيات» در اينجا مفعول «سنريهم» است و
هيچ كتاب نحوي ننوشته كه جمع مؤنث در حالت مفعولي «مضموم» است. مصحح محترم خود به
اين نكته كاملاً واقف هستند, ولي اين بيدقتيها از اعتبار اثر تصحيحشده ميكاهد.
نمط پنجم
ص95 سطر 1، «اطلب» اشتباه است و
«اطنب» صحيح است.[41]
ص96 پ2، سطر2، «فذهب الحكما الي انه
يتعلَّق به في حدوثه» پيداست كه اين نظريه متكلمان است نه نظريه حكما، اين اشتباه
بعينه از نسخه «الف» ص79 به اين نسخه منتقل شده است، اما در نسخه «ب» ص221 آمده
است:«فذهب الحكما الي انه يتعلّق به في وجوده سواء كان المتعلق حادثاً او غير حادث
و ذهب الجمهور الي انه يتعلق به في حدوثه دون وجوده» در نسخه «الف» عبارت، از «في
وجوده تا في حدوثه» از قلم افتاده و محقق و مصحح محترم اين چاپ هم، به خود زحمت
نداده تا به نسخه ديگر مراجعه نمايد و اصلاح كند و اين بسي جاي تعجب است!!
ص96 پ3سطر4، «في هذا الفضل» به «في هذا
الفصل» اصلاح شود.
ص96پ4سطر2، در عبارت «اَنّ علّقه
التعلّق بالغير» «علّقه» اشتباه و «علّة» صحيح است.
ص97 سطر1، «لمكلمين» به «المتكلمين»
اصلاح شود.
ص98 پ5
سطر1، «اسندوه الي فاعلٌ ازلي تام في الفاعلية» سخن در
اينجا در اِعراب «فاعل» است. نميدانم آيا حروفنگار، از جانب خودش فاعل
را مرفوع نموده و ضمه داده است يا مصحح محترم مرتكب اين سهو قلم شده است كه كلمه
بعد از «الي» را مرفوع نموده و ضمه داده است؟!!
همان سطر 4، كلمه «فعلةُ» به «فعلهُ»
اصلاح شود.
ص99 سطر1، «كقبيلّية» اشتباه است و
صحيح آن «قبليّته» است. البته، اين اشتباه بعينه از نسخه «الف» به تصحيح، محقق
محترم راه يافته است؛ گويي بنانيست هيچ اشتباهي اصلاح شود از طرفي بسياري از
درستها، تبديل به غلط شده است.
همان سطر2، در جمله «بل قبليّة قبل»
كلمه «قبليّةُ» اشتباه و «قبلّيتُه» صحيح است.
ص102 پ3 سطر5، بعد از «يكون بين ابتداء
الحركة» اين عبارت[42] «و حدوث
الحادث قبليّات و بعديات متصرمة و متجددة مطابقة لِأجزاء المسافة و الحركة» حذف
شده است.
ص104 پ2سطر2، خواجه درباره زمان
مينويسد: «ذاته المتصرمة المتجددة صالحةُ لِلحوق هذين المعنين بها لا لِشيءٍ آخر»
در اين تصحيح، كلمه «لا» قبل از لِشيءٍ آخر، حذف شده است و بايد اصلاح شود.[43]
ص107 سطر3، «اضانتان» به «اضافتان»
اصلاح شود.
همان،
سطر4«لا يجب اَن يوجد في الخارج معاً»«يوجد» بايد به «يوجدا»كه تثنيه است تبديل شود.
ص108پ2، «ثانهما» به «ثانيهما»
اصلاح شود.
ص111 پ3سطر1، «فمعية ما هو في الزمان
لِلزمان، غير المعية...» در اينجا بعد از «غير المعية» عبارت «بالزمان اعني
معية...» بدون دليل حذف شده است و بايد اضافه شود.[44]
همان پ3سطر3، «و ذلك لا» اشتباه «و
لذلِكَ لا...» صحيح است چون درصدد بيان علت است وجود «لام» تعليل ضروري است.[45]
ص121 پ2سطر2، «فهذا تقديرماً...» خطا و
«فهذا تقرير ما...» درست است.
ص125 سطر اول، معارضنتُه غلط، «معارضته»
صحيح است.
همان پاورقي پ3سطر5، «امكان التقديم» غلط و
«امكان القديم» صحيح است.
اگر بخواهيم به همين ترتيب
پيش برويم، اين نقد از حد يك مقاله گذشته و به يك كتاب تبديل خواهد شد، در پايان
اميد آن دارم مصحح محترم همه نسخههايي را كه به اين وضع چاپ شده جمع كند تا حق
الناس به ويژه حق ابنسينا و شارحان آن، خواجه نصيرالدين طوسي و قطبالدين رازي را
بر ذمة خويش نداشته باشد و با صبر و حوصله و دقت و بر اساس قواعد تحقيق و تصحيح
اقدام به نشر نسخه تصحيح شدهاي از اشارات و تنبيهات، بنمايد. به اميد آن
روز.
در پايان از محضر استاد
منوچهر صدوقي سُها و ناشر و جناب آقاي فيضي به خاطر تيزي قلم كه شايد موجب رنجش
خاطر آن عزيزدان شده باشد، پوزش ميطلبم. البته، اينجانب به مصداق آية كريمه «...
ان اُريدُ إلّا الإصلاحَ مااستَطَعتُ»[46]
عمل كردم و هدفي جز اصلاح نداشته و ندارم.
پينوشتها:
*. دکتر عليالله بداشتي دانشآموخته حوزه و دانشگاه است. زمينة کاري و تخصص ايشان فلسفه و کلام اسلامي است. از وي تاکنون غير از يك کتاب در علم کلام، مقالههايي نيز، در زمينة علم كلام و فلسفة اسلامي در مجلات علمي کشور به چاپ رسيده است. ايشان هم اکنون استاديار و رئيس گروه فلسفه و کلام و عضو هيأت علمي دانشگاه قم است.
[1]. تحقيق در اصطلاح امروزي ترجمه كلمه Critique
فرانسوي
و Criticism انگليسي است.
[2]. الياس، آنطوان الياس، سيدمصطفي طباطبايي، تهران، اسلاميه، 1358، ص159.
[3]. نصوص معادل Textes
فرانسوي
و Texts انگليسي (همان ص40) و در فارسي به معناي آثار و دست نوشتههاي علمي است.
[4]. فضلي، عبدالهادي، اصول تحقيق التراث، مؤسسة ام القري، 1416ق، ص40.
[5]. هروي، نجيب مايل، نقد و تصحيح متون، بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس، 1369، ص270.
[6]. منهج التحقيق مخطوطات، مؤسسة آلالبيت، ص8.
[7]. هروي، ص231-232.
[8]. همان، ص256 با
مختصر ويرايش.
[9]. همان، ص258.
[11]. همان.
[12]. همان، ص174.
[13]. هروي، ص232.
[14]. صلاحالدين مجد نسخهها را از لحاظ اهميت و ارزش به صورت زير مرتب ميكند: 1- بهترين نسخه، نسخهاي است كه به خط مؤلف باشد. 2- نسخهاي كه به املاي مؤلف باشد. 3- نسخهاي كه مؤلف آنرا تأييد كرده باشد. 4 و 5- نسخهاي كه مربوط به عصر مؤلف باشد با سماع از مؤلف و بعد بدون سماع از مؤلف. 6- نسخه هر چه به زمان مؤلف نزديكتر باشد يا به خط عالمي باشد يا بر عالمي قرائت شده باشد معتبرتر است؛ نكا: روش تحقيق و تصحيح كتابهاي خطي، محمود فاضل، مشهد، انتشارات كتابخانه مسجد گوهرشاد.
[15]. هروي، ص258.
[16]. برخي از محققين آوردن كلمات اختلافي را در پاورقي ضروري و برخي آن را لازم نميدانند، البته بر استادان فن تصحيح از نياوردن كلمات اختلافي خردهاي نيست اما آنان كه در آغاز راهند لازم است كلمات اختلافي را با ذكر نسخه مأخذ در زيرنويس بياورند و انتخاب كلمه درست را بر عهده خواننده بگذارند.
[17]. الحساني، علي جهاد فن تحقيق المخطوطات، نجف الاشرف 1426، ص7-9.
[18]. نكا: منهج التحقيق، مؤسسة آلالبيت لإحياء التراث، قم 1408، ص12-22.
[19]. نكا: الحاشية علي شروح الاشارات، تصحيح احمد
عابدي، ص22-27.
[20]. نكا: شرح الاشارات, تصحيح استاد حسنزاده آملي، ص14،13.
[21]. الذاريات، آية 55.
[22]. نكا: نسخه الف ص115 و نسخه ج ص72.
[23]. سيوطي, و محلي, تفسير جلالين ص820.
[24]. نكا: نسخه الف، ص122.
[25]. ص122 پاورقي.
[26]. ص122 سطر آخر.
[27]. ص123، بند دوم، سطر2.
[28]. همان، سطر31.
[29]. نكا: نسخه الف، ص160.
[30]. نكا: الف ص254، نسخه ج ص145.
[31]. نكا: نسخه الف ص254.
[32]. نكا: نسخه الف، ص320.
[33]. نكا: نسخه الف ص320.
[34].
نكا: نسخه الف ص6، نسخه ب ص191، نسخه هـ ص542.
[35]. همان.
[36]. نكا: نسخه الف ص16 و نسخه ب ص194.
[37]. نكا: همان.
[38]. نكا: نسخه الف ص36، ب ص202، ص47 پ2 سطر 3 كلمه واجب دوبار آمده كه دومي بايد حذف شود نكا: نسخه الف ص37 و ب ص202.
[39]. نكا: ص272.
[40]. نكا: مفردات راغب اصفهاني، ص691.
[41]. نكا: نسخه الف ص78.
[42]. نكا: نسخه الف ص85.
[43]. نكا: نسخه الف ص87، نسخه ب ص223.
[44]. نكا: نسخه الف ص94 و نسخه ب ص224 سه سطر آخر.
[45]. نكا: نسخه الف ص94، نسخه ب 224.
[46]. هود، آية 88.