گفتار فصل

      قبل از ميلاد در سرزمين پهناور ايران (خراسان بزرگ) حكمايي زندگي مي‏كردند كه به حكماي ايران باستان (فهلويون) معروف بودند و بنا به نظر بعضي از مورخان حكمت و فلسفه، توسط هم اينان حكمت از سرزمين ايران به يونان رفت و در آنجا توسط افلاطون (427-347ق.م) و ارسطو (322-384ق.م) پخته شد و دو مكتب مشاء و اشراق و پس از آن رواقيان و نو افلاطونيان بنياد نهاده شد.

      با ظهور اسلام، فلسفه در دنياي مسلمانان همسو با ديگر آموزه‏هاي‏ اسلامي، رونقي دوباره گرفت و شاهد پديد آمدن فيلسوفاني چه بسا بزرگ‏تر از ارسطو و افلاطون بوديم، ولي دو مكتب اشراق و مشاء همچنان اصالت خود را در دنياي اسلام حفظ كرد و رنگ و بوي اسلامي به خود گرفت. در كنار اين دو مكتب، مكتب كلامي تحت تاثير مباحث توحيدي و مسائلي از قبيل جبر و اختيار، حدوث و قدم، قديم بودن كلام خدا، در ميان مسلمانان مطرح و پايه‏گذاري و عرفان نظري و عملي نيز، از جمله مباحث علوم عقلي شمرده شد.

      فلسفة اسلامي با ترجمه متون يوناني و ايران باستان توسط يعقوب بن اسحاق كِندي (185-252؟ق) مشهور به «فيلسوف عرب» حيات خويش را آغاز كرد و ابونصر فارابي (260-339ق) آن را به صورت كلاسيك در آورد و تدريس فلسفه را در مدرسه‏هاي علوم ديني رواج داد.

      در قرن چهارم، مكتب فلسفي بخارا و جرجانيه به وسيله ابن سينا (370-428ق) پي‏ريزي شد و درس حكمت و فلسفه رواج پيدا كرد و بيشتر رنگ و بوي اسلامي به خود گرفت. رساله‏ها و كتابها در اين دوره به نگارش در آمد و اين وضعيّت ادامه داشت تا اينكه در دورة سلاطين صفوي با وجود صائن‏الدين ابن تركه (قرن نهم) و سپس ميرداماد ( -1041؟ق)، ميرفندرسكي ( -1050ق) و دهها فيلسوف و حكيم ديگر، فلسفه در اصفهان جان تازه‏اي گرفت و بدين وسيله مكتب فلسفي اصفهان پايه‏گذاري شد.

      با ظهور صدرالدين دشتكي معروف به سيّدِ سند و ملاصدرا (979-1050ق)، مكتبي به نام مكتب شيراز پايه‏گذاري و با توجه به دو مكتب مشاء و اشراق، حكمتي به نام «الحكمة المتعالية» به وجود آمد و به زودي به عنوان يك مكتب مستقل فلسفي كه، با توجه به عرفان نظري و فلسفه اشراق و مشاء تدوين شده بود، شناخته شد و تا آنجايي پيش رفت كه، از نِحله‏هاي فلسفي مشاء و اشراق نيز، پيشي گرفت و اصفهان و شيراز مركز تدريس و تحصيل اين مكتب شد و بزرگاني را در دامان خود پروراند كه هر كدام افتخار بزرگي براي ايران اسلامي محسوب مي‏شوند. پس از اين دوره با ظهور ملا هادي سبزواري (1212-1289) مدرسة فلسفي سبزوار به وجود آمد و ديري نپاييد كه با رحلت حكيم سبزواري چراغ اين مدرسه خاموش گشت، گرچه آثار آن تا كنون مانده است.

      پس از دورة صفويه حدود 150 سال چراغ مكتبهاي فلسفي ايران رو به خاموشي گذاشت تا آنجا كه در تاريخ فلسفه اسلامي، آن دوران، دورة تاريك و خاموش ناميده شد و به صورت حلقة مفقوده‏اي در آمد كه كار پژوهشگران و مورخان حكمت و فلسفه را با مشكل جدي مواجه ساخت.

      با ظهور حكيم زنوزي و حكيم ملاعلي نوري و آقا محمدرضا قمشه‏اي و حكيم جلوه، حكيم ملامحمد خراساني، حكيم ملامحمد كاشاني، حكيم جهانگيرخان قشقايي، حكيم ملاعبدالله زنوزي و صدها حكيم ديگر مدرسه اصفهان مجدداً به اوج بالندگي خود رسيد و با هجرت تعدادي از آنها به تهران، در اواسط دوره قاجار، از جمله ملاعبدالله زنوزي و آقا محمدرضا قمشه‏اي مكتب فلسفي تهران به وجود آمد.

      اين فراز و فرود در طول تاريخ حوزه‏ها به ويژه به خاطر وجود مخالفان و موافقان در حوزة فلسفه و عرفان، بيشتر نماد و نمود پيدا كرده است. روزگاري مخالفت با فلسفه و عرفان به اوج خود مي‏رسيد و گاهي فروكش مي‏كرد. در اين ميان فيلسوفاني دل به خدا داده مسئوليت سنگين خود را كه همانا حفظ حوزه‏هاي فلسفي و عرفاني بود به نحو احسن انجام و زحمات طاقت فرسايي را متحمل شدند. نمونه عيني اين موارد حضرت آية‏الله العظمي شهيد سيّدمحمدباقر صدر، علامه محمدرضا مظفر و قاضي طباطبايي، آن تنديس عرفان و معرفت، آية‏الله شيخ مرتضي طالقاني، سيّداحمد كربلايي، سيّدمرتضي كشميري و دهها حكيم و عارف ديگر در نجف؛ و امام خميني، علامه طباطبايي و سيدجلال‏الدين آشتياني و صدها حكيم ديگر در قم و تهران بودند كه خود را با تمام مشكلات موجود وفق دادند و نگذاشتند چراغ اين علم الاهي به خاموشي گرايد.

      امام خميني با درس فلسفه و علامة طباطبايي با نهادينه كردن فلسفه اسلامي در حوزة مباركه قم نقش تاريخي خويش را ايفا كردند و استاد آشتياني با هجرت خود به سرزمين مقدس رضوي، چراغ اين علم الاهي را به مدت پنجاه سال با تصنيف و تاليف و تدريس در حوزه و دانشگاه روشن نگه داشت، و رونقي تازه به بالندگي اين علم الاهي در آن سامان بخشيد و در اين راه چه صدمات و نا ملايماتي را به جان خريد.

      مهم‏ترين ويژگي فعاليتهاي فلسفي علامه سيّدجلال‏الدين آشتياني در آن حوزه مباركه، بازكاوي دوره خاموش است. آشتياني با صرف عمر و با آن تسلط كم نظيرش به فلسفه و تاريخ آن، با نوشتن آثاري ارزشمند، به ويژه كتاب عظيم منتخباتي از آثار حكماي الاهي از ميرداماد تا عصر حاضر، و با احياي آثار اين دوره، بريدگي مزبور را در تاريخ فلسفه اسلامي پس از سالها ترميم كرد و آغاز و انجام تاريخ فلسفه به ويژه فلسفه صدرايي، با احياي آثار حكيمان اين دوره، تكميل گرديد.

      يكي ديگر از آثار و خدمات اين حكيم الاهي تاليف و احياي صدها اثر گران سنگ فلسفي و عرفاني و تبيين حكمت صدرايي است، كه در واقع با احياي اين متون، فلسفة اسلامي را احيا كرد و با شرح و حاشيه بر آثار ملاصدرا و ارتباط علمي با پرفسور هانري كربن، دانشمند فرانسوي كه شيفته استاد بود، فلسفه ملاصدرا را براي جهان غرب تبيين كرد و در نتيجه بنياد و اساس تفكر غربيان را كه بر اين باور بودند فلسفه اسلامي در ابن رشد اندلسي پايان يافته است به هم ريخت.

      فصلنامه كتابهاي اسلامي جهت تجليل از مقام علمي و فلسفي اين عالم و فيلسوف انديشمند اين شماره از مجله را كه انتشار آن مقارن با رحلت آن حكيم الاهي است به معرفي آثار وي اختصاص داده تا ضمن گرامي داشت ياد و نام و آثار علمي ايشان تجليلي نيز، از هزاران عالم و فيلسوف و دانشمندي شود كه با نام و نشان و يا بي نام و نشان، خدمات ارزنده‏اي را به اسلام و ايران كرده‏اند. ياد و نامشان به خير و گرامي باد.