تفسير راهنما، راهنماي معارف قرآن كريم

به بهانه انتشار آخرين و بيستمين مجلد آن

محمّد مرادي*

پيشگفتار

در اين نوشته، بر آنم تا شكل‏گيري و فرايند نگارش تفسير راهنما و چگونگي انجام آن را گزارش كنم. هدف از اين گزارش، هم ارائه كارنامه يك تجربه بزرگ در پژوهش جمعي در حوزه تفسير قرآن است كه چندين بُعد پژوهشي دارد، و هم به پاره‏اي از نقاط ضعف آن اشاره كنم. اين تجربه كه اكنون محصول دو دهه آن در اختيار خوانندگان است، به روشني نشان مي‏دهد كه كاميابي و فرازهاي كار جمعي و نيز ناكامي و نشيبهاي آن، چيست. به علاوه، اين اثر از آن‏رو كه، پژوهشي بنيادي - كاربردي در باره قرآن و در نتيجه كتاب مرجع قرآن پژوهان است، بنابراين از اهميت بالايي براي پژوهشگران قرآني برخوردار است، و مي‏تواند مبناي تحقيقات آنان قرار گيرد، و اينكه اين اثر تا چه اندازه توانسته راهي كه آغاز كرده و روندي را كه در پيش گرفته توفيق كسب كرده بجد جاي بررسي دارد. ركن اساسي يك كتاب مرجع، در ميزان اعتبار علمي آن است. بايد اين مهم، بررسيده شود كه به چه ميزان دستآورد اين اثر قابل اعتماد است. در اين مقاله تلاش شده كه چند و چون كار به گونه‏اي تدوين شود كه براي همه خوانندگان و جويندگانِ چنين اثري مفيد باشد و نيز تا جايي كه ممكن است، نكات قوّت و ضعف آن نمايانده شود.

اين‌جانب خود، از جمله پديد آورندگان اين مجموعه‏ام، و مرسوم نيست كه پديد آورنده خود به نقد اثرش بپردازد، اما به جهت ويژگي اين تفسير و شيوه اطّلاع‏رساني آن، لازم ديدم كه تجربيات و نيز، آگاهيهايم را براي بهره‏گيرندگان از آن، از ضعفها و كاستيها و مهم‏تر از همه، از برداشتها و درجه و ميزان اعتبار آنها، بازگو كنم كه خودْ انتقادي در فرايند رشدِ انديشه و پژوهش كارآمد، بس سودمند و چاره‏ساز است و چنين عملي را عين صواب مي‏دانم. واللّه‏ ولي التوفيق.

 

تفسير راهنما؛ روشي نو در ارائه مفاهيم و موضوعات قرآن[1]

قرآن كريم از آغازين روزهاي نزول از عالم قدسي به قلب رسول گرامي، از سوي آن حضرت، هم در مقام عمل و هم در مقام نظر، براي توده‏هاي مؤمن شرح و تبيين گرديد. فرازمندي و ژرفايي كلام خداوند چنان بود كه همه مردمان، توان درك والايي و عمق و ابعاد كران ناپيدا و تأويل آن را نداشتند، هر چند پاره‏اي از مفاهيم و معاني آن را درك مي‏كردند، ناگزير پيامبر به مثابه شارح و مفسر و پس از ايشان، اهل بيت آن حضرت و صحابه و سپس ديگران، به تفسير آن پرداختند و به تدريج در طول زمان و بر حسب نياز و نوع نگاه‏ها در آن، دگرگوني و تحول ايجاد شد و به تدريج از سادگي و بساطت و اختصار، به سوي پيچيدگي و گستردگي و تحليل هر چه بيشتر پيش رفت. هم اكنون نيز جنبش فروزان و مقدسي كه پيامبر آغازگر آن بود، هم چنان شعله مي‏كشد و همچون مناره‏اي در كويرستان پر پيچ و خم و غبار آلود انديشه‏ورزي آدميان، پرتوافكني مي‏كند، و بسياري را در پيرامون خود گرد مي‏آورد و تشنگان زلال وحي را, به نيوشيدن از آن فرا مي‏خواند، و هر كس را كه دغدغه و تواني در انديشه هست، به تفسير كلام خدا و بسط فرهنگ و معارف آن مي پردازد. بي ترديد اين كتاب آسماني، در زمره نخستين‏هايي است كه در گستره‏اي بس وسيع، پيرامون آن و درك درست و فهم ژرف آن، كتاب و مقاله نگاشته و باز توليد مي‏شود. پيدايش مسائل نو و نو شدن ايده‏ها و خواستها، انتظار پاسخ‏گويي عصري از اين كتاب آسماني را فراهم آورده و فضايي تحول آفرين را پي ريخته، و جنبشي نوين را فرا راه تفسير قرار داده است. اكنون بسياري، خواهان عصري شدن تفسير قرآنند. عصري كردن آن، به دو گونه ممكن است. يك، عصري شدن فهم و درك و پاسخ دادن به خواستهاي معنوي و هدايتي بر حسب نيازهاي زمانه و كاربردي كردن آن بر اساس پيشرفت و تحولات. دو، به كاري‏گيري شيوه و راهكار نوين در ارائه مفاهيم و مطالب آن. بسياري در هر عصري تلاش كرده‏اند كه چنين ايده‏اي را بي‏پاسخ نگذارند. نگارش تفسيرهاي فراوان، در طول عصرها و قرنهاي متمادي، وامدار چنين انگيزه والايي است. تفسير راهنما در ادامه همان جنبش مقدس فروزان و محصول چنين انديشه و ايده مباركي است.

پيشينه و فرايند

جلد نخست تفسير راهنما به سال 1371 منتشر شد. اين اثر پيش از آنكه با هدف يك تفسير نگاشته شود، با اين هدف به نگارش در آمد، كه مقدمه تدوين معجم معنايي بزرگ و فراگير با نام كليد مفاهيم قرآن، باشد. اين نام بعدها عنوان فرهنگ قرآن, به خود گرفت و اكنون نيز با همين نام در حال انجام است و تا كنون سه مجلد آن به دست نشر سپرده شده است. بنيادگذار كليد قرآن، و يا كليد مطالب قرآن، جناب آقاي هاشمي رفسنجاني، به منظور ارائه كليدي جامع از تمامي معارف و موضوعات قرآن كريم، از آغاز تا پايان قرآن را فيش‏برداري كرده و آنها را در عبارتهايي كوتاه، به صورت اسنادي و گاه غير اسنادي، يادداشت كرده است. او براي اينكه تمامي موضوعات قرآن را، در دسترس داشته باشد، و به موقع و به سهولت از آنها استفاده كند، تمامي نوشته‏ها و برداشتهاي كوتاه خود را همزمان نمايه‏سازي هم كرده است. نويسنده بي‏آنكه از دانش نمايه سازي اطلاعي داشته باشد، به صورت ابتكاري و البته، بدون سامان درست، دست به چنين كاري زده كه نشان از خلاقيت او در اين زمينه دارد. با اين توضيح كه هر يك از عبارتها كه حاوي چند نكته بوده، و مي‏توانسته در چند بحث مورد استفاده قرار بگيرد، در كنار آن يادداشت شده است.

براي نمونه:

نسخ اديان گذشته و ارائه آييني بهتر و يا همانند آن، رحمت و فضلي است از جانب خدا

اديان؛

نسخ؛

دين بهتر؛

رحمت.

آنچه، نويسنده را به نگارش اين مجموعه واداشته، اين بوده كه هنگام جست‏وجو از مفاهيم قرآن و بحث از آنها، براي آگاهي از نظر نهايي قرآن در يك موضوع ديني، منبعي كه بتواند تمامي مفاهيم مربوط به يك موضوع را مشخص نمايد و يا از چه طريقي به آنها دسترسي پيدا كند وجود نداشته، تصميم گرفته كه در فرصتي مناسب، ايده خود را جامه عمل بپوشاند و معجمي جامع و به عبارتي كشف المطالب تدوين نمايد. وي در دهة پنجاه، به جرم فعاليت مذهبي ـ سياسي از طرف رژيم دستگير و به سه سال زندان،[2] يعني از سال 1354-1357، محكوم شد و اين محكوميّت فرصتي را فراهم آورد تا مقصود خود را عملي كند، و لذا كل قرآن را فيش‏برداري كرد و به تدريج به بيرون زندان انتقال داد. از منابع تفسيري, تنها مجمع البيان و الميزان، تفسيري براي مراجعه در دسترس نويسنده بوده است.[3] بارقه انقلاب اسلامي در سال 1357 نويسنده را از زندان رهايي داد و در نتيجه، كار خود را در بيرون از زندان پي‏گرفته و به ثمر رساند. يادداشتها، جهت تفكيك و تدوين و فصل‏بندي، ابتدا به سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي، و سپس به واحد فرهنگي حزب جمهوري اسلامي، واگذار شد، اما در دو نهاد ياد شده، آن آرمان جامه عمل نپوشيد و سرانجام در سال 1366 با هماهنگي مسئولان وقت دفتر تبليغات اسلامي حوزة علمية قم، واحدي در آن دفتر شكل گرفت كه بعدها مركز فرهنگ قرآن خوانده شد تا عهده‏دار به انجام رساندن آن شود. اين واحد در آغاز با مسئوليتِ سامان‏دهي به فيشها با بهينه‏سازي و رفع اشكالات احتمالي، كار خود را با تعدادي از فاضلان دانش‏آموخته دو حوزه علميه قم و مشهد شروع كرد. ابعاد طرح از آنچه پيشتر بود، بيشتر در نظر گرفته شد و كار، توسعه پيدا كرد. گروه‏ها، به تدريج شكل گرفتند و دفاتر نگاشته شده در ميان آنان تقسيم شد. گروه‏هاي تفسير، روايت، نمايه، ارزيابي و خدمات پژوهشي و شوراي تفسير، ساختار تشكيلاتي بود كه سامان گرفت. شوراي تفسير، همواره ادامه داشت و نكات تفسيري و اجرايي و سياستهاي كلي كار تفسير در آن شورا به بحث گذاشته و تصميم‏گيري مي‏شد. شيوه‏نامه و اصولي كلي براي كار، جهت هماهنگ عمل كردن گروهها تدوين شد كه بعدها به طور مرتب تجديدنظر شد و رشد كرد و باليد و تكميل گرديد. اصلاح، و يك دست كردن فيشها و تكميل آنها نيز از جمله مسائل بسيار مهمي بود كه از همان آغاز احساس شد و براي آن راهكارهايي ايجاد گرديد. در اين مرحله، مي‏بايست همه كار از نخستين فيش تا آخرين آن، به دقت مورد بازبيني قرار مي‏گرفت. اصلاح خطاهاي احتمالي، تكميل فيشهاي ناقص، افزودن كاستيها، يك دست سازي، انطباق برداشتها با آيات، و نمايه‏سازي، از مهم‏ترين محورهاي كار بود. از آنجايي كه گروههاي فيش‏بردار متعدد بودند، پس از مدتي از گذشت كار، گروههاي كنترل و نظارت تأسيس شدند تا هماهنگيهاي لازم را ميان گروههاي پژوهشي به عمل آورند.

از آنجايي كه همه پژوهشيان اين اثر، تجربه پيشين قابل توجهي براي چنين مهمي را نداشتند، نشستهاي علمي جهت ارتقاي دانش لازم و بينش كافي و نيز ايجاد وحدت رويه، براي انجام هر چه بهتر كار نيز شكل گرفت. نكته حايز اهميت در اين پژوهش، اين بود كه بنا گذاشته شد هر موضوعي كه از قرآن كريم قابل استفاده است و امروزه از دستآوردهاي علوم بشري به حساب مي‏آيد، از آن استخراج شود. اين ايده باعث گرديد تا گروه آموزشي تأسيس شود و به پژوهشيان، پاره‏اي از مفاهيم چندين علم را بياموزد تا آنان در فيش برداري با توجه به آنها برداشتها را به روز انجام دهند. مفاهيمي از روان‏شناسي، علوم اجتماعي و يا جامعه‏شناسي، حقوق، تاريخ نظري، فلسفه، عرفان، و طبيعيات، چند رشته و گرايش علمي بودند كه گروه‏ها موظف بودند با آنها آشنا شوند. برخي از علوم، مانند فقه، اصول فقه و كلام را نيز دست اندركاران تفسير، در حوزه علوم ديني آموخته بودند و نياز به آموزش آنها نبود. مشورت با كارشناسان علوم ياد شده، تهيه منابع و جزوه‏هايي براي مطالعه، از جمله تلاشهاي انجام گرفته براي تأمين نياز ياد شده، در همان ايام نخست كار بود. دفترهايي كه از سالهاي آغازين شروع كار به يادگار مانده، به خوبي گوياي اين واقعيت است كه چگونه تدوين كليد قرآن در ابعادي بسيار سنگين و گسترده و ناظر به مباحث روز، در حال شكل گرفتن و باليدن بود.

انگيزه و علاقه‏مندي گروههاي پژوهشي، به صورت وصف‏ناپذير كاري بزرگ و سترگ را كه افقهاي دوردستي را نشانه مي‏رفت، آسان و سهل مي‏كرد. گروههاي علمي تمام اهتمام خود را بر آن متمركز كرده بودند كه اثري عصري و پاسخ‏گوي معارف قرآني به همه جويندگان ارائه كنند. به نظر مي‏رسد نقطه عطف تفسير راهنما درميان ساير تفاسير هم در اين دو چيز نهفته باشد: عصري كردن و، اطلاع رساني فراگير در عرصه مفاهيم قرآن. البته, جمع ميان اين دو، در عمل بسي دشوار است؛ به گونه‏اي كه اگر بگويي ناشدني مي‏نمايد، سخني به گزاف نگفته‏اي. چه اينكه يك اصل اساسي در باره يك كتاب مرجع، مي‏گويد: كتاب مرجع، بايد از داده‏هاي موجود و با رعايت ادبيات هر فرهنگ و ملت و آييني پديد آورده شود و چنين كتابي هيچ‏گاه نمي‏تواند با واژه‏هاي برساخته پايه گذاري و توليد شود. در چنين كتابي كسي حق ندارد بر اساس ايده و برداشت شخصي خود، واژه‏سازي و مفهوم‏پردازي كند. با توجه به اين نكته مهم، آنچه از آيات ناظر به مسائل روز و عصري بود، چگونه مي‏توانست در يك كتاب مرجع، بدون داشتن فرهنگ مكتوب و پيشينه درست، گردآوري شده و به عنوان فرهنگ قرآن عرضه شود.

برداشت نو از قرآن و يا تطبيق پاره‏اي از مفاهيم آن با مباحث و مسائل و موضوعات علوم و نيازها، نه كاري است مذموم و باطل كه با رعايت چارچوبها و قواعد تفسير، لازم و بلكه, ضروري است. آنچه مشكل‏زا و تناقض آفرين است، جمع ميان برداشت نو و ارائه كتاب مرجع و فرهنگ است. اين خود مشكل اساسي اين مجموعه است كه در جاي خود از آن بيشتر سخن مي‏گويم. به نظر مي‏رسد در انجام اين رسالت بزرگ، تفسير راهنما، كاميابي چنداني به دست نياورده است.

شيوه كار چنين بود كه، اعضاي گروههاي تفسيري، موظف بودند براي غناي برداشتها، هم دقيقاً در آيات بينديشند و هم چندين تفسير را به دقت مطالعه كنند و برداشتهاي خود را يادداشت نموده و در جلسات مباحثه به بحث بگذارند. گاه بحثهاي فشرده و سنگيني براي هر يك از پيشنهادها در مي‏گرفت كه نفس‏گير بود و چون رعايت جامعيت و نگارش همه مطالب قابل برداشت يك اصل بود، حساسيتها هم در اين باره دو چندان بود. پس از بحث و بررسي و اعلام نظر اعضا، برداشت نهايي شده، يادداشت مي‏شد. براي اينكه كلمات و تعابير به كار رفته در برداشتها، كليدواژه‏هايي بودند كه در نمايه‏سازي به كار مي‏آمدند، براي نگارش عبارتها هم گاه بحثهاي فراواني در مي‏گرفت و يادداشتها از سوي گروه ديگري مورد بازبيني قرار مي‏گرفت و گاه عند الضروره، و وجود اشكال و يا مشكل جدي، با اعضاي اصلي هر بخش، جلسه تشكيل مي‏شد و اشكالها در جلسه تلفيقي بررسي مي‏شد و به تصميم نهايي مي‏رسيد.

كنترل نهايي جهت تطبيق برداشتها با آيات و نيز، درستي و رسايي توضيحاتِ ذيلِ هر يك از برداشتها، آخرين اقدام در نگارش برداشتها و به اصطلاح فيشها بود و آنگاه ويرايش صوري هم صورت مي‏گرفت.

كار ديگري كه براي تحقق چنان ايده بزرگي به عنوان يك امر اساسي و به مثابه زيربنا به حساب مي‏آمد، نمايه‏سازي بود كه آن هم با مشورت چند تن از اساتيد فن و از جمله آقاي دكتر عباس حري، كار خود را آغاز كرد. راهي ناشناخته و ناهموار در حوزه علوم ديني گشوده شد. اين راه تنها با انگيزه قوي و عزم بلند ميسر بود كه جامه عمل پوشيد.

نمايه‏سازي, بر اساس شيوه‏نامه‏اي كه بعدها با تجربيات به دست آمده تدوين يافت، انجام مي‏گرفت. يكايك برداشتها بايد از سوي نمايه‏سازان اين اثر، نمايه مي‏شد تا در جاي خود مورد بهره‏برداري قرار بگيرد.

 

برآيند و ويژگي‏ها

برآيند كار انجام شده و ويژگيهاي اين تفسير، به اين شرح است:

1. ارائه مفاد آيات و مفاهيم قرآن در اين تفسير بكلي از همسانانش متمايز و مطالب هر بخشي از آيه كه حاوي پيامي است، به طور مجزا آمده و ارائه شده است.

2. تنها به مطالب قابل استفاده از آيات، پرداخته شده و از پرداختن به مطالب حاشيه‏اي و پيراموني كه در بسياري از تفاسير به گستردگي به چشم مي‏خورد، خود داري شده است.

3. اين تفسير، كليد مطالب قرآن و به مثابه سر فصلي است براي كارهاي بزرگ‏تر در زمينه مفاهيم قرآن. اين جهت تفسير راهنما مورد توجه قرآن پژوهان هم قرا گرفته است. براي نمونه، آيت اللّه‏ شيخ محمد هادي معرفت از قرآن پژوهان معاصر، در گفتاري آن را ستوده و با اشاره به شيوه ابتكاري به كار برده شده، آن را كليدي براي كارهاي بزرگ در جهان اسلام معرفي كرده است.[4]

4. مطالب بسياري با به كارگيري ذوق و ابتكار، و با توجه به دستآوردهاي فكري و نيازهاي روز، از آيات برداشت و بر جسته شده است. به اين نكته، اساتيدي از قرآن پژوهان معاصر نيز تصريح كرده‏اند. در نامه‏اي كه آيت اللّه‏ سيد حسن امامي از اصفهان در تاريخ اول بهمن 1373 براي پديد آورندگان تفسير مرقوم كرده، نوشته است: «بنده سالهاست كه با كتابهاي تفسير آشنا هستم و غالباً جهت تدريس در حوزه يا مجالس هفتگي، به تفاسير مختلفه شيعه و سني مراجعه داشته‏ام و ذوق و ابتكار و برداشتهاي جالبي كه در اين تفسير ديده‏ام در هيچ كجا نديده‏ام». آيت‌اللّه‏ جعفر سبحاني نيز، در مصاحبه‏اي آن را جامع‏ترين تفسير از لحاظ بيان پيام آيات قرآن خوانده است.[5]

5. گسترة وسيع معارف قرآن تنها در اين تفسير به نمايش گذاشته شده است. آيت‌اللّه‏ سبحاني در توصيف اين تفسير در مصاحبه‏اي مي‏گويد: پيش از اينكه تفسير راهنما نگاشته شود، گستره عظيم موضوعات و مطالب قرآن چندان معلوم نبود، ولي پس از نگارش اين اثر، مي‏توان فهميد كه تا چه اندازه موضوعات و مطالب متنوع در قرآن وجود دارد. و تا چه اندازه فهم آنها براي بشر فراهم آمده است.[6]

6. در اين تفسير، آن دسته از روايات كه در تفسير كلام الاهي كاربرد دارند نيز مورد توجه بوده و با توجه به محتوا و نيز گاه سند روايات، در ذيل آية مربوط، آورده شده و نكته تفسيري آن برجسته شده است.

7. تمامي مطالب در فهرستهايي ريز طبقه‏بندي شده و از اين رو بسامدي هر يك از مطالب يك آيه نيز، به راحتي قابل دريافت است.

8. هيچ فرازي از آيات، از قلم مفسران و نويسندگان نيفتاده و تمامي بخشهاي آيات تفسير شده است.

9. عصاره چندين تفسير كه در بردارنده نكته‏اي در باره معارف قرآن دارند، در آن گرد آمده است.

10. بياني ساده دارد و از هر گونه پيچيدگي و اغلاق به دور است.

 

ويژگيهاي صوري

كتاب با يك مقدمه از اكبر هاشمي رفسنجاني كه در آن، انگيزه، تاريخ، چگونگي تكوين، و چم و خم و چند و چون‏هاي آن را بيان كرده، شروع مي‏شود. مقدمه‏اي نيز با عنوان «مقدمه مركز» با امضاي مسئول وقت مركز فرهنگ و معارف قرآن، نوشته شده و در آن، آياتي از قرآن همراه با ترجمه آنها و رواياتي از معصومان عليهم السلام با ترجمه آنها بدون شرح و توضيح آمده و مطالبي كوتاه در باره بازگشت به قرآن و نقش تفسير در آن، به نگارش در آمده و آنگاه از تفسير راهنما سخن گفته شده است. در اين بخش به تفاوت تفسير راهنما در شيوه ارائه مطالب با ساير تفاسير و نيز, شيوه ارائه روايات تفسيري، و اينكه تفسير راهنما سبكي نو در تفسير و آموزش قرآن كريم است و واجد فهرست موضوعي است بيان شده و از مراحل كار و افقهاي آينده، در يك صفحه، داد سخن داده شده است. گفتني است كه در چاپ نخست جلد اول، توضيحات مفصل در باره برداشت از آيات و چارچوبهاي آن آمده كه در چاپ دوم حذف شده است.

اين تفسير, بر خلاف روش معمول در ميان تفسير نگاران، به روش تقطيع شده و نه پيوسته انجام گرفته است. به اين شيوه كه هر آيه‏اي با توجه به قواعد و اصول تفسيرنگاري، كه حاوي هر مطلبي بوده، استخراج گرديده و در عبارتهايي كوتاه، به صورت اسنادي و گاه غير اسنادي نوشته شده است. در ذيل هر برداشت و يا به عبارتي فيش، عبارت آيه كه برداشت از آن صورت گرفته، آورده شده است. براي آن دسته از برداشتها كه از ظواهر آيات در يك نگاه قابل استفاده نيست، و مبتني بر قاعده و يا اصل و نكته‏اي ادبي و جز اين بوده، توضيح نگاري شده است. اين توضيحات، گاه بيان مباني و گاه شرح و تفصيل برداشت و يا بناي عقلاني آن است. اين توضيحات، گاه به چندين سطر مي‏رسد، و براي درك بهتر مطالب، بسي راه‏گشاست.

در كنار برخي از برداشتهاي احتمالي، علامت ستاره گذاشته شده است. اين برداشتهاي احتمالي، غير از برداشت بر اساس احتمالات معنايي و يا ادبي است. اينها بر اساس احتمالي بدون ابتنا بر يك قاعده و يا ضابطه است و براي از دست ندادن يك مطلب تفسيري، با علامت ياد شده، نوشته شده است.

مطالب و برداشتها به ترتيب فرازهاي آيه‏ها و با شماره‏گذاري آورده شده‏اند.

پس از برداشتها، نوبت به روايات تفسيري رسيده كه عمدتاً برگزيده‏اند ـ و شامل همة روايات نقل شده نمي‏شوند ـ در آخر آورده شده است. بخش متن عربي حديث مورد نظر به همراه ترجمه آن، آورده شده و مصادر آن هم مشخص گرديده است. معمولاً براي هر حديث دو مصدر از مصادر اصلي ذكر شده كه تفسير نورالثقلين از تفاسير اثري شيعه و الدرّ المنثور از تفاسير اهل سنت، يكي از آن دو است. منابع حديثي شامل منابع شيعي و سني است.

تمامي برداشتهاي هر يك از آيات، به تفصيل و در ذيل آنها، نمايه شده و بنا بر اين، هر آيه‏اي، نمايه دارد و به ترتيب الفبايي ـ موضوعي در ذيل آنها آمده است. علاوه بر نمايه‏هاي ذيل هر آيه، هر جلدي نيز به صورت مجزا، حاوي نمايه‏هاي مطالب كتاب است كه در حدود يكصد صفحه است. كتاب، ده‏ها هزار نمايه را در خود جا داده است. اين نمايه‏ها، بر خلاف روش رايج در نمايه‏سازي فعلي كتابها، كه شامل موضوعات، اعلام، مكانها، قبايل، اقوام، حيوانات و امثال اينها و بر گرفته از كلمات به كار رفته در كتاب مي‏باشند، ساخته شده و به صورت نمايه موضوعي است. اين نمايه‏ها، علاوه بر نمايه واژه‏هاي موجود در برداشتها، نمايه انتزاعي و قابل برداشت از برداشتها و به عبارتي استنباطي نيز هستند.

هر برداشتي حاوي چند نكته است كه نمايه‏سازان آن را نمايه‏سازي كرده‏اند. مدخل اين نمايه‏ها، با قلمي سياه و نمايه‏هاي فرعي با قلمي ريزتر در زير مدخل مربوط آورده شده‏اند. هر مدخلي كه واژه‏هايي در عرض هم و مترادف داشته، با تعيين مدخل مرجح، ارجاع داده شده و گاه به دليل تداخل در مدخلها و نمايه‏ها، ارجاع درون نمايه‏اي نيز صورت گرفته است. به تدريج و در طول و انجام, با پيشرفت كار، چگونگي چينش نمايه‏ها تغيير كرده و در جلدهاي بعدي، به نمايه‏هاي فرعي رده دوم نيز رسيده و با قلمي متمايز آمده است. براي پرهيز از تكرار مدخلها در نمايه‏هاي فرعي، از علامت «موج» استفاده شده و شماره نمايه‏ها به صفحات كتاب ارجاع داده نشده است, بلكه به آيه‏ها ارجاع شده‏اند.

 

ويژگي‏هاي علمي

1. پژوهشي بنيادي؛ اين تفسير، پژوهشي بنيادي است كه بر اساس اصول، قواعد، ضوابط و آيين تفسيرنگاري صورت پذيرفته است. من در اين مجال، به دليل اهميت موضوع، و كارساز بودن اين دسته از اصول موضوعه و ضوابطي كه در آن رعايت شده، تنها به اشاره بسنده مي‏كنم و به ذكر سر فصل آنها مي‏پردازم و براي رعايت اختصار، از گزارش تفصيلي خودداري مي‏كنم و مباني محققان و نويسندگان اين تفسير را بازگو مي‏كنم، تا علاقه‏مندان به تفسير و نيز ناقدان و اهل نظر كمك برسانم تا در بررسيها، به آنها توجه كنند. و خوانندگان، به ويژه قرآن پژوهان را به درنگ و تأمل در اين اصول دعوت مي‏كنم. اي كاش، در پيش‏گفتار و يا پس‏گفتار اين تفسير، اين مباني و اصول براي خوانندگان به تفصيل و با ذكر نمونه بازگويي مي‏شد تا به مثابه كارگاهي عملي در تفسير قرآن كريم باشد، اما افسوس كه چنين نشده است.

اين اصول ملاك برداشتهاي تفسير راهنما بوده است. بنابراين، پذيرش و يا عدم پذيرش هر يك از آنها مي‏تواند در فهم و يا قبول برداشتها نقش تعيين كننده‏اي داشته باشد. پاره‏اي از اين اصول، ادبي، برخي علوم قرآني و بعضي اصولي و برخي هم اصول عقلايي و عقلاني‏اند و به اين شرح:

اصول ادبي (نحو، صرف، معاني و بيان) اصل التفات؛ برتري تأسيسي بودن يك واژه بر تأكيدي بودن آن؛ تعدد مرجع ضماير و نزديك و دور بودن آنها؛ كاربرد اسم ظاهر به جاي ضمير در جايي‌كه مي‏توان ضمير به كار برد؛ كاربرد جمله فعليّه به جاي جمله اسميّه در جايي كه مي‏توان جمله فعليّه به كار برد؛ احتمال تقديم و تأخير و احتمال تقدير و اضمار در جمله‏ها؛ احتمال حذف و اضافه؛ تهكّم؛ بدل؛ تشبيه؛ احتمال زيادت كلمه؛ كاربرد حروف خاص در عبارتها؛ استعمال افعال خاص به جاي يك فعل؛ كاربرد كلمات به ظاهر مترادف و هم معنا؛ اشاره، استعاره، كنايه، تعريض؛ احتمال مجاز و يا حقيقت بودن واژه‏هاي استعمال شده؛ دلالتهاي چندگانه الفاظ بر معنا اعم از اقتضا و اشاره و تنبيه و ايما و نيز دلالت مطابقي و تضمني و التزامي؛ واژه‏شناسي و لغت‏داني و توجه به تعدد معاني يك واژه و به عبارتي كاربرد وجوه و نظاير در آيات و اشتقاقات؛ اشتراك لفظي؛ كاربرد جمع و مفرد در عبارتها به جاي يكديگر؛ اختلاف در وجوه اعراب كلمات؛ تضمين فعلي در فعل ديگر؛ كاربرد واژه‏هاي داراي معاني متضاد.

قواعد اصول كاربرد كلمات و معاني آنها (اصول فقه) حجيت ظواهر قرآن؛ سياق كلمات و جملات و آيات و حتي يك سوره و به عبارتي، تناسب سوره‏ها و آيه‏ها و جمله‏ها و كلمات؛ استعمال يك لفظ در بيش از يك معنا؛ كاربرد الفاظ امر و نهي و دلالت آنها بر وجوب و اباحه و استحباب و حرمت و كراهت؛ منطوق كلام؛ مفهوم داشتن و يا نداشتن جملات وصفي، شرطي، و مغيا به غايت و داراي لقب؛ خطابهاي گوناگون به صورت جمع و مفرد؛ احتمال تخصيص و عدم تخصيص عمومات؛ احتمال تقييد و عدم تقييد مطلقات؛ الغاي خصوصيت از مورد و جري و تطبيق به موارد ديگر؛ تخصيص به ذكر يك موضوع، در حالي‌كه همان موضوع در يك دستور عام توصيه شده است.

اصول و قواعد علوم قرآني و تفسيري؛ سبب و شأن نزول آيات و اختلاف در آنها؛ توجه به جايگاه نزول آيات و سوره‏ها و مكي و يا مدني بودن آنها و به عبارتي، عنايت به فضاي نزول آيات؛ توجه به رخدادهاي تاريخي كه آيات ناظر به آنهايند و در آيات تنها به اشاره بسنده شده است؛ توجه به قرائت رايج فعلي (حفص از عاصم) در ميان بيشتر مسلمانان و بي‏اعتنايي به قرائتهاي ديگر؛ رعايت لحن و صوت؛ ترتيب آيه‏ها و سوره‏ها كه, در اين تفسير بنا براين است كه ترتيب آيات توقيفي بوده و بنابراين، از آن برداشت به عمل آمده است؛ وحي تلقي كردن و مورد تأييد بودن مفاد گفته‏ها و اعمال نقل شده در آيات قرآن، بجز مواردي كه قرينه بر عدم تأييد قول و عمل وجود دارد. آراي صحابه و تابعان؛ تعيين مصاديق الفاظ مبهم و مشكل و مجمل؛ تعيين مراد پاره‏اي از آيات متشابه؛ تعيين اعلام مبهم؛ توجه به احتمالات تفسيري قابل ذكر و توجه به آراي مفسران. گفتني است كه در تأليف اين اثر، از تفاسير فراواني بهره گرفته شده، اما تفاسير زير، دستمايه نويسندگان آن بوده و بايد مطالعه مي‏شد چون ملاك انتخاب و تنوع در روش, اين تفاسير بوده است:

الميزان في تفسير القرآن، تأليف سيد محمد حسين طباطبايي؛ مجمع البيان في علوم القرآن، تأليف ابو علي فضل بن حسن طبرسي؛ نورالثقلين، از عبد علي بن جمعه العروسي الحويزي، الدّر المنثور في التفسير المأثور، اثر جلال الدين سيوطي، كشف الاسرار و عُدّة الابرار، از رشيد الدين ميبدي، الكشّاف عن غوامض التنزيل و عيون الاقاويل في وجوه التنزيل، اثر محمود بن عمر زمخشري، في ظلال القرآن از سيد قطب، تفسير الكبير از فخر الدين رازي، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم و السبع المثاني، از شهاب الدين سيد محمود آلوسي بغدادي، و التحرير و التنوير (تحرير المعني السديد و تنوير العقل الجديد, اثر محمد بن طاهر بن عاشور.

اصول عقلايي و عقلاني؛ بي‏شك براي تفسير يك متن و از جمله وحي آسماني، اصولي وجود دارد كه گزاره‏هاي يك متن بر آنها بنا گذاشته شده و شكل گرفته است. در تفسير متون ديني، همچون ساير متون هيچ‏گاه نمي‏توان و نبايد آن اصول را ناديده گرفت. بي‏توجهي به آنها، شارح و مفسر را از رسيدن به معنا دور مي‏كند. در اين اثر نيز، پاره‏اي از آن اصول به مدد مفسران آن آمده كه عبارت است: غرضمندي آيات و نزول آنها و داراي علت و حكمت بودن آنها؛ قابل فهم بودن آيات؛ روشمندي عقلا در سخن و رفتار و ناظر بودن پاره‏اي از آيات به آنها؛ به زبان مخاطبان سخن گفتن و استفاده از شاخصهاي زباني؛ ظرافتهاي معنايي و در يك كلام، هر آنچه كه مي‏توان به ظواهر آيات با توجه معناشناسي كلمات و رعايت چارچوب‏هاي پذيرفته در فهم و تفسير يك متن، به آيات نسبت داد. سرانجام، هر نكته‏اي كه در آيه‏اي به آن اشاره شده و مورد توجه مفسران بوده در اين تفسير، مد نظر بوده است. برداشتهايي نيز براساس كلام خدا بودن قرآن انجام گرفته و به صرف الفاظ و عبارات بسنده نشده است.

2. تفسيري روايي؛ در اين تفسير, روايتهاي تفسيري نيز مد نظر بوده و تنها تفسير اجتهادي نيست. ملاك انتخاب روايات اين تفسير، عمدتا مطابقت آنها با مفاد آيه است و به سند آنها چندان توجه‏اي نشده است. نكاتي كه در روايتها آمده و احياناً با انديشه‏هاي معاصر و يا با ساز و كارهاي عقلاني قابل فهم نيست و يا به حسب ظاهر، نادرست تشحيص داده شده، آورده نشده است. به علاوه، همة روايات مورد استفاده در اين كتاب، تفسيري نيستند، و پاره‏اي از آنها براي بيان شأن، خواص و فضيلت برخي از سوره‏ها و يا آيه‏ها ذكر شده است.[7]

براي درك هر چه بهترِ وجه تمايز اين اثر با همسانان خود و نيز چگونگي استفاده نكات بديع از آيات، به چند نمونه اشاره مي‏كنم. چه اينكه گاه در يك آيه، به نكته و يا مطلبي اشاره شده، اما به دليل وجود نداشتن لفظي معادل آن در آيات، يافتن آن، براي استفاده‏كنندگان، دشوار و يا حتي براي بسياري ناشدني است. به اين موارد توجه كنيد.

1. در آية §وَدَّ كَثِيرٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَـبِ لَوْ يَرُدُّونَكُم مِّن بَعْدِ إِيمَـنِكُمْ كُفَّارًا حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم¦[8] كه در آن از انگيزه اهل كتاب در ارتداد مسلمانان، سخن به ميان آمده، به روشي نيز براي تداوم انديشه ديني و در گير نشدن با مخالفان و يا دشمنان اشاره شده است، بي‏آنكه در آيه، به آن روش تصريح شود. خداوند در اين آيه به صراحت به عفو و صفح از مخالفان دستور مي‏دهد: §فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتَّي يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ¦. اين دستور، نشان از اين دارد كه زمان فرمان مبارزه و جهاد نرسيده و مسلمانان مؤظفند از برخي رفتارهاي آزار دهنده دشمن خود، گذشت كنند و با آنها درگير نشوند. به عبارتي، آيه، روش و تاكتيك پافشاري بر عقيده و ايستادگي در برابر تلاش دشمن را براي مقاطعي بازگو مي‏كند, اما براي كاربران و جويندگان مطالب قرآني راهي و يا واژه‏اي كه بتوان از طريق آن، به نكتة مهم تاكتيك و روش مبارزه دست بيابند، وجود ندارد.

2. در نمايه‏هاي جلد اول كتاب، نمايه لغزش آمده است. آية مورد اشاره كه حاوي اين نكته است، آية §قَالَ أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجـهِلِينَ¦[9] است. در برداشتهاي آن آمده است: جهل و ناداني، خطر آفرين و منشأ لغزشهاست.[10] در چگونگي استفاده از آيه توضيح داده شده است: پناه بردن كه معناي «عياذ» است، هنگامي است كه آدمي از شر چيزي در هراس باشد. هر چند اين توضيح، اندكي نارسا است، اما مي‏توان گفت كه موسي(ع) به خداوند پناه برده است تا در زمرة جاهلان قرار نگيرد؛ براي اينكه قومش به وي گفتند كه آنها را به مسخره گرفته و او در صدد برآمد تا برايشان روشن كند كه، به مسخره گرفتن ديگران، كاري جاهلانه است و از جهل برمي‏خيزد. يعني جهل ماية لغزش آدمي و واداشته شدن او به مسخره كردن است. راه رسيدن به موضوع «زمينه لغزش»، تنها همين است كه در اين كتاب نمايانده شده است.

3. در مدخل طبيعت، نمايه «تحولات در طبيعت» آمده و به آية 74 بقره ارجاع شده است.

در اين آيه از صخره‏هايي سخن به ميان آمده كه از ترس خداوند فرو مي‏ريزند. در ذيل اين فراز، از طبيعت سخن گفته شده و اينكه پاره‏اي از دگرگونيهاي عالم طبيعت و فعل و انفعالات آن، معلول عامل معنوي و اينكه آنها از خداوند، هراس دارند.[11] بنا براين، در اين سخن به پاره‏اي از فعل و انفعالات در طبيعت و نيز عامل اشاره شده است. هيچ واژه‏اي در اين آيه كه به تحولات در طبيعت و يكي از عوامل ناشناختة آن اشاره كند، وجود ندارد. به دست آوردن چنين نكته‏اي به راحتي از طريق كشف الايات و يا كشف الفاظ، ميسور نيست. از اين دست مطالب و برداشتهاي بديع در اين كتاب به فراواني آمده است.

نقد و بررسي

اين جانب بر اين باورم كه اين اثر از باب فضل سبق، و نيز نوآوريهاي فراوان اثري ستودني و راهگشاست و فتح باب خجسته‏اي است كه آثار ميموني را در پي دارد. نيز شاكله آن درست بسته شده و بجدّ كاري علمي است، در عين حال، كاستيها و اشكالهاي قابل توجهي به آن راه يافته و از اعتبار آن كاسته است. اين تفسير بايد با بهره بردن از تجربيات تدوين كنندگان و نظر اهل دانش و بصيرت، بازنگر جدي و همه جانبه شود و از تورم فعلي آن كاسته گردد و يك‏نواختي و نظم و نسق واحدي پيدا كند و اشكالات آن برطرف شود، تا احسانِ نگارش آن به اتمام برسد و كتابِ دستي بسيار قويم و علمي براي همه كساني شود كه با قرآن سر و سرّي دارند. من در اين نوشته، اين اشكالها را كه با ارائه نمونه‏هايي بسيار اندك آورده‏ام، بر اين تفسير وارد مي‏دانم. در اين نقد نظرم تنها و تنها كمك به تدوين كنندگان براي بر طرف كردن نقايص و نواقص و نيز آشنا كردن خوانندگان به نكته‏هاي قوّت و ضعف آن است. و اللّه‏ علي ما اقول وكيل.

 

1. چند نكته؛ 1-1. عالمانه و درستي يك نقد علمي، به روشمندي آن است. بايد در چارچوب، مباني و اصولي صورت بگيرد كه دست اندركاران يك اثر و ناقدان آن، بر آنها توافق داشته و به عنوان اصلي موضوعي به آنها بنگرند. متأسفانه، مباني و قواعد و اصولِ به كار رفته در اين تفسير، بيان نشده است تا خواننده و ناقد تكليف خود را با آن بداند.

2-1. منابع اين اثر، كتاب‏شناسي نشده و مشخص نيست كه نويسندگان در ارجاع به آنها، به كدام چاپ و تحقيق نظر داشته‏اند.

3-1. اين اثر، يك تفسير جامع نيست. چه اينكه، تفسير تنها معنا كردن واژه‏هاي دشوار و بيان پاره‏اي مقاصد و نكته‏هاي آيات نيست, بلكه در تفسير آيات، گاه لازم است مفسر به تبيين تحليل نكات مورد اشاره در آيه بپردازد و شبهه‏هايي را كه اَحيانا درباره آيات مطرح شده و يا امكان طرح دارند پاسخ بگويد و يا برخي از آيات را كه بر حسب ظاهر ناسازگاري و تعارض دارند، جمع منطقي كند و يا برخي از مسائل نو و مستحدث را براي انطباق با آيات قرآن بررسي همه جانبه كند، و يا به نقد پاره‏اي از ديدگاه، در يك موضوع قرآني بپردازد. هيچ‏يك از اينها، به جهت ساختار ويژه اين اثر، ممكن نشده است. بنابراين، از جهت تفسيري، اين كاستي مهم در كتاب وجود دارد.

4-1. اين تفسير به همراه ترجمه آيات چاپ و منتشر شده است، اما جلدهاي اول تا هفتم چاپ نخست آن، به دليل اينكه بعدها تصميم گرفته شد، ترجمه به آن افزوده شود، ترجمه ندارد.[12]

5-1. خوانش اين اثر، به رغم ساده نويسي آن، روان نيست. ساختار اطّلاع‏رساني آن، باعث شده كه نكات آيات، به صورت تقطيع شده و در عبارتهايي كوتاه و بريده آورده شود و از اين رو، آسان خوان نيست. متن اين تفسير روح‏نواز نيست و جذابيتي براي خواننده ندارد و بي روح است، و، در نتيجه، خواننده را تحت تأثير خود قرار نمي‏دهد. آهنگ و ظرافت و لطافت ندارد و احساس برانگيز نيست تا دل با خواندن آن، به وجد آيد و اوج بگيرد و در خود، معنويت و نورانيت احساس كند و تقرب جويد و ايمانش افزون گردد. متن قرآن چنان فراز و فرود دارد كه دل آدمي را از جا مي‏كند و او را با خود همراه مي‏كند. گاه بر سر انسان نهيب مي‏زند و گاه دست نوازش بر سر او مي‏كشد تا با ايجاد بيم و اميد در انسان، او را راهي ديار معنويت كند و از چسبيدن به زمين بازش دارد. هنر يك تفسير خوب د در اين است كه چنين اثري را در مخاطب ايجاد كند و تنها به معرفت افزايي بسنده نكند و بلكه به ايمان افزايي برساند. اين تفسير چنين نيست. اميد است روزي شاهد باشيم كه با بهره گرفتن از همين مطالب برداشت شده، تفسيري به روش رايج با قلمي روان و برانگيزنده نوشته شود و اين كاستي را بر طرف سازد.

6-1. برداشتها و نوشته‏ها در آن، يكسان و يك قلم نيستند تا خواننده با آن خو بگيرد و با يك آهنگ به مطالعه خود ادامه دهد.

 

2. ذهنيت زدگي؛ كم نيستند كساني كه در تفسير يك متن، به صورت افراطي به جاي شرح و تفسير آن، تلاش مي‏كنند تا باورها و ايده‏هاي خود را به گونه‏اي به آن متن نسبت دهند. اين البته، تا حدودي گريزناپذير است، اما در تفسير، بايد به تفسير پرداخت و نبايد به ذهنيت، چندان ميدان داد تا انديشه و ذهن شارح، بر متن تحميل و چيره شود. اين ذهنيت زدگي در تفسير راهنما، به تناسب مطرح شدن مباحث گوناگون علمي و اجتماعي راه يافته و منعكس شده است. البته, ذهنيت يافتگي متأثر از مفاهيم مطرح شده در مجامع علمي و رخدادهاي اجتماعي، فراز و فرود داشته و در طول تفسير، متفاوت شده و به مناسبت طرح مباحث جديد، به تدريج تغيير پيدا كرده است. اين ذهنيت گاه تا جايي پيش رفته كه يك جمله و يا عبارتي بدون هيچ دليلِ زبان‏شناختي و معناشناختي، هم ادعا و هم دليل و حكمت آن مي‏شود. براي نمونه

برداشت «آزادي بيان و تاريخ آن» از فراز §أَتَتَّخِذُنَا هُزُوً¦[13] است. در اين آيه آمده است كه موسي براي ارائه راهي جهت كشف قاتل مردي كشته شده در ميان بني‏اسرائيل، به آنان، پيشنهاد كرد كه گاوي را بكشند و از آن به بدن مرده بزنند تا او زنده شود و خود او واقع امر را بر ملا كند. اينكه ملتي به پيامبرشان كه قدرت رويارويي با مردم خود را نداشته بگويند: ما را به مسخره گرفته‏اي؟ چه نوع آزادي بيان و با چه دلالتي از آيه قابل استفاده است؟ جز اينكه ذهنيت نويسنده او را به چنين وادي كشانده، دليلي ندارد.

درباره اينكه جهنم پيش از قيامت وجود دارد يا خير؟ ديدگاهي آن را بر اساس پاره‏اي از ظواهر ادله، موجود مي‏داند. اين ذهنيت، باعث شده كه به اندك مناسبتي، از آيات مربوط به جهنم، چنين برداشت شود كه «جهنم اكنون موجود است». براي نمونه در ذيل آية §إِنَّ جَهَنَّمَ كَانَتْ مِرْصَادًا¦[14] به دليل كاربرد فعل كان در آيه، ـ كه استعمال فراواني هم دارد و به ويژه درباره خدا نيز به وفور استعمال شده و منسلخ از زمان است ـ ، برداشت شده است: جهنم از دير باز آفريده و مهيا شده است.[15] حال با چه دلالتي چنين برداشت شده است؟ در ذيل آن آمده است: فعل ماضي «كانت...» مي‏تواند بر زمان گذشته و مهيا بودن جهنم دلالت داشته باشد. بر فرض، فعل كان، منسلخ از زمان نباشد و چنين دلالتي داشته باشد، نشان مي‏دهد كه اكنون وجود دارد، اما اينكه تاريخ آن هم، كهن بوده و از دير باز آفريده شده، از كجا و چگونه قابل استفاده است؟

به علاوه، بر اين اساس بايد گفت: جهنم از ديرزمان در كمين نشسته است. آيا واقعاً در جايي كه هنوز مجرم آفريده نشده و يا جرم مرتكب نشده و يا هنوز نمرده و وقت سزايش نرسيده، درست است كه گفته شود: جهنم از ديرزمان در كمين است.

در زير آيات بسياري كه در آنها از خُلود در بهشت ياد شده و مؤمنان به آن وعده داده شده‏اند، آمده است: «انسان، شيفته ابديت و دوستدار زندگي جاويد است.»[16] و اين در حالي است كه به خُلود در جهنم هم وعيد داده شده است، اما در زير اين دسته از آيات چنين برداشتي نيامده است. گو اينكه ذهنيتي ديگر، به مؤلفان اجازه نداده است كه شيفتگي انسان را به خُلود در آن قلمي كنند.

 

3. استعمال يك لفظ و يا يك سخن، در دو و يا چند معنا؛ در ميان اصوليان و كتابهاي اصولي، بحثي در استعمال كلمات و معناداري آنها وجود دارد كه آيا يك لفظ در يك استعمال، مي‏تواند در دو معنا به كار برده شود. به عبارت اصولي، استعمال لفظ واحد در اكثر از معناي واحد، رواست و يا خير؟[17] اكثري بر اين نظرند كه چنين استعمالي روا نيست. البته، قولي هم وجود دارد كه چنين امري شدني است. اما واقعيت اين است كه از نگاه فلسفي، اراده دو معنا از يك لفظ، در يك استعمال ناشدني مي‏نمايد «عدم جواز الاستعمال في الاكثر عقلاً.»[18] در تفسير راهنما از اين نوع استعمالها به فراواني يافت مي‏شود. براي نمونه در تفسير رب، §رَبِّ الْعَلَمِينَ¦،[19] «رب» در يك برداشت و در واقع در يك استعمال، هم «مدبر» و هم «مالك» معنا شده است،[20] و در جاي ديگر، «رب»، به معناي مدبر و مربي آمده است.[21] «تدبير و تربيت بايد همراه با مهرباني و عطوفت باشد». نيز در ذيلِ
§مَلِكِ يَوْمِ الدِّينِ¦،[22] با همان قرائت «مالك» و نه «مَلك»، هم از مالك و هم از فرمانروا ياد شده است.[23] در حالي‌كه اين‌دو، دو معناي كاملا متفاوت دارند. اگر چه در عالم واقع، خداوند هم مالك و هم فرمان روا ست، اما از مالك چنين برداشتي درست نيست. اختلاف قاريان و مفسران نيز در قرائت آن ناشي از همين معناست. مي‏توان در دو برداشت مجزا بنا بر دو و يا چند احتمال، چند معنا را به عبارت نسبت داد. اما در يك استعمال، چنين امري ناشدني است؛ چنانكه در جاهاي ديگر، اين اصل اصولي رعايت شده است.

 

4. خطا در توضيح‏ها و ناسازگاري آنها با برداشتها؛ برخي از توضيحات برداشتهاي تفسير راهنما، از خطايي پنهان رنج مي‏برند و برداشتها هم مبتني بر همان توضيح‏هاي نادرست است. براي نمونه، در برداشت از §الْحَمْدُ لِلَّهِ¦[24] گفته شده كه همه كمالها و زيباييها از خدا سرچشمه گرفته است. در توضيح آن، آمده كه چون ستايش در برابر كمال و زيبايي است، بنا براين، كمال و زيبايي از او سرچشمه گرفته است.[25] در حالي‌كه اگر ستايش در برابر زيبايي و كمال است، چرا براي خود خداوند كمال و زيبايي نسبت داده نشود و خود او در برابر آن، مورد ستايش قرار نگيرد؟ چنين خطايي، در اين تفسير، دو نتيجه نادرست دربردارد. يك: خطاي در برداشت، و دو: محقق با اين برداشت، از رسيدن به يك امر معرفتي در باره خداوند باز مي‏ماند و براي زيبايي و كمال خداوند از اين آيه محروم مي‏شود و به جاي آن، داده‏اي در باره منشأ زيبايي و كمال به او داده شده است. در حالي‌كه بر اساس توضيح، زيبايي خود خداوند مطرح است.

نيز، در ذيل آيه §إِنَّ جَهَنَّمَ كَانَتْ مِرْصَادًا¦[26] آمده است: جهنم، جاي كمين مأموران عذاب است.[27] و در توضيح آن، واژه مرصاد معنا شده و اينكه مرصاد، مكان نگهبانان است، و در ادامه آمده برخي آن را مبالغه در راصد مي‏دانند كه در اين صورت، مفاد آن چنين است: جهنم خود در كمين مردم است.[28] حال چطور براي برداشتِ كمين مأموران چنين توضيحي آمده؟ در حالي‌كه بنابراين توضيح، بايد برداشت شود: حهنم خودْ در كمين جهنميان است و همين هم نمايه گردد.

در زير آية §وَلَوْ أَنَّهُمْ ءَامَنُوا وَ اتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِّنْ عِندِ اللَّهِ خَيْرٌ لَّوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ¦[29] برداشت شده است: تنها دانايان، وابستگي پاداشهاي الاهي را به ايمان و تقوا... در مي‏يابند. در توضيح آن آمده است: فعل «يعلمون» در جملة فوق مي‏تواند فعل لازم بوده و نيازي به مفعول نداشته باشد. بر اين مبنا «لَّوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ » يعني اي كاش، [آنان] اهل علم و دانش بودند تا حقايق مطرح شده را مي‏فهميدند.[30] حال اگر فعل «يعلمون» متعدي بود و مفعول لازم داشت، چگونه معنا مي‏شد؟! اگر «حقايق مطرح شده را» مفعول نيست پس چيست؟ با اين وصف چگونه با چنين معنايي، يعلمون فعل لازم گرفته شده است.

در تفسير §ربّ العالمين¦، آمده كه جهان به سوي كمال در حركت است، و در توضيح چگونگي برداشت، آمده كه «ربّ» به معناي تربيت كردن است. و تربيت، ايجاد حالتي در شيء پس از حالت قبل است. تا آنگاه كه به حد تمام و كمال برسد. از اين توضيح نتيجه گرفته شده كه «پس اين معنا حكايت از حركت تكاملي دارد». و در ادامه يك يادآوري هم آمده است: گفتني است كه كلمة «رب» مشترك لفظي ميان وصف و مصدر است و در آية مورد بحث، معناي وصفي دارد. به راستي! اين چه وصفي است كه، «تربيت كردن» معنا شده است؟

5. تكرار بي‏فايده؛ گاه براي برجسته شدن يك موضوع، مطالب هم معنا به صورت اجمال و تفصيل تكرار شده است. اين تكرارها گاهي لازم و ضروري بوده و گاه, البته بي فايده. براي نمونه، در ذيل §الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ¦[31] آمده است: خداوند داراي رحمت گسترده و مهربان است. همين برداشت در شماره دوم و سوم به شكل ديگري بي‏هيچ اطّلاعات جديد بازگو شده است. 1. «همة موجودات برخوردار از رحمت گسترده خداوند هستند». 2. «خداوند به همة بندگان مهربان است».[32] وقتي گفته مي‏شود كه خداوند رحمت گسترده دارد و مهربان است، مگر نه براي موجودات و بندگان است. برداشت نخست حاوي همه مطالب بعدي بوده و نيازي به دو برداشت ديگر نيست.

 

6. خطاي در كاربرد واژه‏ها؛ در اين تفسير، بسيار اتفاق افتاده كه واژه‏ها به درستي به كار برده نشده‏اند و در نتيجه، نمايه و اطلاع‏رساني آن هم، دچار خطا شده است. براي نمونه، در تفسير
§الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ¦،[33] آمده كه تدبير و تربيت بايد همراه با مهرباني باشد.[34] گو اينكه در اين عبارت، واژه تربيت، تأكيد بر تدبير باشد و گرنه، كاربرد مهرباني در تدبير چه معنايي دارد؟ در حالي‌كه تدبير و تربيت معنايي متفاوت دارند. تدبير را در لغت به معناي انديشه در فرجام امور (التفكر في دبر الامور)[35] معنا كرده‏اند. اگر رب به معناي تربيت است كه بايد همان نوشته مي‏شد و اگر به معناي تدبير است كه تدبير و چاره‏انديشي در كار، به مهرباني نياز ندارد. و بعيد است كه اين دو واژه به عنوان مترادف و يا حتي شبه مترادف به كار برده شود.

در برداشت از آية §بَدِيعُ السَّمَوَاتِ وَ الأرْضِ¦[36] آمده است: آفريده، همواره در اختيار آفريننده خويش و مطيع او. در توضيح آمده است: برداشت فوق بر اين اساس است كه §بَدِيعُ السَّمَوَاتِ¦ به منزله تعليل براي §كُلٌّ لَّهُ قَانِتُونَ¦[37] باشد.[38] حال اگر §بَدِيعُ السَّمَوَاتِ¦ به منزله تعليل براي §كُلٌّ لَّهُ قَانِتُونَ¦ باشد، جز اين معنا ندارد كه: چون خداوند مبتكر و آفريننده همه آسمانها و زمين است، همه بايد در برابر او مطيع باشند. «در اختيار اوست» اولاً، معناي اطاعت نيست كه عطف تفسيري باشد و ثانياً، چنين نكته‏اي از كجا آمده؟ منظور از آن چيست؟ و چه جايگاهي دارد؟

از نوع خطاي در كاربرد واژه‏ها، خطاي در نگارش نيز هست. گاه تقديم وتأخير در عبارتها و عدم رعايت جمله‏بندي و نكات نگارشي، موجب خطاي در برداشت و گاه حيرت‏زاست. براي نمونه در ذيل آيه‏اي كه در آن از سختي و قساوت دل بني‏اسرائيل سخن به ميان آمده، و اينكه دل آنان از صخره سخت‏تر بوده، چنين نوشته شده است: «شكاف برداشتن برخي از سنگها و بيرون آمدن آب از آن، نشانة سخت‏تر بودن قلبهاي بني‏اسرائيل از سنگها.»[39] به راستي شكاف سنگ و بيرون آمدن آب از آن، چگونه مي‏تواند علامت سختي دل كسي باشد؟ و آيه چگونه بر اين نكته دلالت مي‏كند؟

نيز از همين نوع خطا ست، كاربرد واژه‏هاي معاد، آخرت و قيامت در اين تفسير، به جاي يكديگر كه به فراواني صورت گرفته است. اين سه، يكي بر جهاني در برابر دنيا استعمال مي‏شود و يكي بر وقوع رخدادي هول‏انگيز كه در آن، عالَم دنيا درهم مي‏ريزد و عالَمي ديگر بر پا مي‏شود و سومي تجديد آفرينش انسان است. اگرچه اين بازآفريني در عالَم آخرت و پس از وقوع قيامت رخ مي‏دهد،
اما هر يك، بار معنايي خاص خود را دارند. طرفه اينكه در تفسير راهنما نيز، در نمايه‏ها، اين سه به سه معنا گرفته شده و مجزا آمده است. در تفسير، اين خلط لفظي صورت گرفته است. براي نمونه، در
جلد بيستم تفسير، كه آخرين كار گروه است، در ذيل تفسير آية
§عَمَّ يَتَسَآءَلُونَ¦[40] كه در آن از روز قيامت سخن گفته شده و در آيات بعد از توصيف آن روز به §يَوْمَ الْفَصْلِ¦[41] و §يَوْمَ يُنفَخُ فِي الصُّورِ[42] و فُتِحَتِ السَّمَآءُ¦[43] و §سُيِّرَتِ الْجِبَالُ¦[44] ياد شده، نشان از روزي دارد كه در آن حوادث بزرگ و از جمله معاد رخ مي‏دهد. در ذيل آية اول كه سخن از قيامت است، از «معاد» و از «حوادث جهان آخرت» ياد شده و در ذيل آيات بعد، كه ادامة مباحث قيامت است، از «قيامت» ياد شده است.[45]

نيز: در ذيل آية §لَّـبِثِينَ فِيهَآ أَحْقَابًا¦[46] آمده است: درنگ طغيان‏گران در جهنم، داراي دوره‏ها و زمان طولاني است.[47] كاربرد واژة درنگ در اين برداشت ـ كه مراد از آن، به قرينه دوره و زمان طولاني، اقامت و ماندگاري در آن است ـ ، روا نيست. درنگ در لغت، به معناي تأخير، ديركرد، ضد عجله، ديري، كندي، آهستگي، فرصت، بطؤ، آرامي و امروز و فردا كردن، آمده است.[48] اين واژه برابر نهاد «لبث» عربي است، اما همان‏گونه كه در جاهاي ديگر عمل مي‏شود، كاربرد يك واژه، تابع ساختار عبارت و معنا رساني آن است. بنا براين، استفاده از آن، ماندگاري و اقامت دايم ، نادرست است. همين‏طور است كاربرد واژه دوره‏ها در اين برداشت، كه به يك مقطع زماني خاص و مدتي كه به امري اختصاص دارد،[49] گفته مي‏شود. گويا بر اساس كاربرد اين واژه، نويسنده در پي اين بوده كه بگويد: جهنميان در جهنم چند دوره مي‏مانند؛ در حاليكه مراد آيه اين است: مدت ماندگاري آنان در جهنم طولاني است.

 

7. برداشت از فعل خدا و نه كلام او؛ نوشته‏هاي تفسير راهنما، نه همگي برداشت از الفاظ و عبارتهاي قرآن كه از شيوه استعمال كلمات و نيز تلقي مفسران از فعل خداوند در اين كتاب است. به عبارت ديگر، نوشته‏ها نه تفسير لفظ، كه تفسير فعل نيز هست. در اين نوع تفسير، بايد مباني آن به درستي مشخص ‏شود كه بر چه اساسي استوار است، و بر چه اصولي، از الفاظ فعلهاي خداوند و گاه افعال ديگران تفسير شده و ارتباط آن با الفاظ چگونه برقرار شده است؟ براي نمونه، ببينيد اولين برداشت از آيه بسمله را كه در آن آمده است: قرآن، نشئت گرفته از اسم «اللّه‏» است.[50] در باره اينكه چگونه و با چه راهكاري چنين سخني به اين آيه نسبت داده شده؟ در توضيح آن آمده كه، بنا بر اينكه خداوند خود «بسم اللّه‏» را ادا كرده باشد، اشاره به تحقق قرآن از «اسم اللّه»‏ دارد. به راستي اين برداشت، كه در بحث قرآن نيز به كار محقق خواهد آمد، بر اساس كدامين دلالت لفظي و يا عقلي از «اسم اللّه»‏ صورت گرفته است؟ بر هيچ معيار و مشخصه‏اي مبتني نيست. در هيچ جايي هم توضيح داده نشده كه بر اساس كدام اصول زباني هنگامي كه يك متني را تفسير مي كنيم، مي‏توانيم كار ماتن و گوينده هم از همان سخنانش استخراج كنيم. اگر چنين امري را روا بدانيم آيا مي‏توانيم از عذاب گناهكاران و آتش به پا كردن و حميم زغساق ساختن براي متمردان نيز به عنوان فعل خداوندي برداشت و استفاده كنيم؟

برداشت دوم، در زير همان آية بسمله: قرآن با نام خدا آغاز شده و همراه با اعلام رحمت خداوند بر بندگان است، و نيز برداشت سوم، لزوم آغاز كارها با نام خداوند و با گفتن «بسم اللّه»‏. در برداشت نهم همين آيه، قرآن جلوه رحمانيت و رحيميت خداوند است.[51] در توضيح همين برداشت، به اين دليل استناد شده است كه: از آنجا كه غالباً گوينده در آغاز سخن به اهداف كلي برنامه خويش اشاره مي‏كند، مي‏توان گفت: از اهداف انتخاب دو صفت رحمانيت و رحيميت خدا در آغاز قرآن، رساندن اين حقيقت است كه قرآن جلوه‏اي از رحمت الاهي براي بشر است. حال، اين چه نوع هدف براي برنامة گوينده است خود جاي بسي تأمل دارد.

نيز: در ذيل آية §وَيَلْعَنُهُمُ اللَّعِنُونَ¦[52] آمده است: نقش نفرين در دور شدن رحمت الاهي از لعنت شوندگان.[53] اگر در اين برداشت، در صدد تفسير لعن باشيم و بگوييم كه لعن، دوري از رحمت خداست، در اين صورت، نقش لعن بيان نشده است، و اگر منظور، اين است كه لعن باعث دوري از رحمت خدا مي‏شود، كه آيه بر آن دلالت ندارد. بجز اينكه بگوييم: چون خداوند لعن كرده و لعن او هم عبث نيست و رد خور ندارد، پس لعن، موجب دوري از رحمت خدا در ذيل همين آيه آمده است. ضرورت نفرين بر كساني كه حقايق كتابهاي آسماني را از مردم پنهان مي‏كنند.[54] به اين ترتيب، از گزارش خداوند از لعنِ لعن‏كنندگان، استفاده شده كه بايد لعن كرد. در چنين برداشتهايي، يا در اينجا بايد خبر در مقام انشا باشد و يا از فعل خداوند چنين برداشتي به عمل آيد. جالب است كه همين تعبير در باره خداوند هم آمده، اما استفاده نشده كه خدا بايد كتمان كنندگان حقايق را لعن كند، و به همان سياق، جمله خبري است و انشايي نيست.

برداشتهايي نيز وجود دارد كه نه از الفاظ و نه از فعل خدا، بلكه از دانستنيهاي نويسندگان است، يعني، در زير يك آيه، نيمي از مطلب، از آيه و نيمي ديگر خارج از آن است. براي نمونه، در ذيل آية
§وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَي حَيَوةٍ¦[55] آمده است: دنياپرستي يهود، از پيشگوييهاي قرآن.[56] آنچه در اين آيه به آن پرداخته شده، حرص و ولع يهود بر دنيا و دنياگرايي آنهاست و بس. اما اينكه اين پيشگويي است و يا تنها اشاره به واقعيتي خارجي، الفاظي بر آن دلالت ندارد, و نويسنده مفاد بخشي از آيه را به اضافه اطلاعات خود، ضميمه كرده و آن را برساخته است.

در زير برداشت از آيه 109 بقره كه در آن از حسد يهود به مسلمانان سخن گفته شده، اين برداشت به چشم مي‏خورد: ايمان و عقيده ورزي، در گسترة حسد.[57] حسد به ايمان، و دايره حسد، دو موضوع و به عبارتي دو نماية اين برداشت است. در حالي‏كه آنچه در آيه به چشم مي‏خورد، حسد يهود به مسلمانان است؛ اما اينكه آنان به ايمان و يا پيامبر و يا رشد مسلمانان و يا چيز ديگري حسد مي‏ورزيدند، نكته‏اي است كه مولفان از خود افزوده‏اند. چنين استنادهايي، اگر روا هم باشد، بايد مباني‏اش روشن شود, يعني دقيقا مشخص گردد كه تا چه اندازه مي‏توان با استفاده از يك گزاره قرآني، گزاره‏اي با افزوده‏اي از داده‏ها و اطلاعات خود، به قرآن نسبت داد و روايي و ناروايي آن بر چه استوار است.

8. خطا و ناهماهنگي نمايه‏ها؛ نمايه‏هاي تفسير راهنما كه در واقع ثمرة آن وجه تمايزش با ديگر تفسيرها و بازگوكنندة گسترة معارف و موضوعات قرآني است و به راحتي مطالب قرآن را در اختيار جويندگان قرار مي‏دهد، چند اشكال جدي دارد.

نمايه‏هاي اين اثر، برداشتها و نه آيات انجام شده است و به همين دليل اين اثر، فرهنگ تفسير راهنماست و نه فرهنگ آن. تطبيق نمايه‏ها با آيه‏ها و به تعبيري، فرهنگ قرآن واژگاني خود قرآن كريم، بناي اصلي يك فرهنگ را تشكيل مي‏دهد. قاعده اين است كه در يك معجم لفظي و يا معنايي در يك متن ديني، بايد واژه‏ها و مدخلها بر لفظ و يا معناي مستقيم لفظ استوار باشد و در تفسير راهنما چنين نشده است. براي نمونه چند نمايه را ببينيد:

نماية آرزو از آية §وَدَّ كَثِيرٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَبِ لَوْ يَرُدُّونَكُم مِّن بَعْدِ إِيمَنِكُمْ كُفَّارًا حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم¦[58] و از همين فراز §وَدَّ كَثِيرٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَبِ¦، نمايه «علاقة يهود» برگرفته شده است.[59] منشأ اين خطا در اينجاست كه از تعبير §وَدَّ كَثِيرٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَبِ¦، در تفسير راهنما گاه به اشتياق اهل كتاب،[60] گاه به تلاش پي‏گير آنها[61] و گاه به آروز،[62] و گاه هم به رغم صراحت در دوستي و علاقه‏مندي آنان به ارتداد مسلمانان، توطئه اهل كتاب[63] تعبير شده است. هر يك از واژه‏هاي آرزو، علاقه‏مندي، اشتياق، توطئه، و تلاش، بار معنايي ويژه‏اي دارند. نمي‏توان آنها را هم معنا دانست و همة آنها را هم به §ودّ كثير من اهل الكتاب¦ نسبت داد و به آن، فرهنگ اين آيه هم گفت. اما عملاً در زير اين آيه، چنين شده است.

نيز، روش مبارزه در ذيل آية §فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا حَتَّي يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ¦[64] و احساسات در ذيل همين فراز.[65] در برداشت مربوط به علماي مسيحي و يهودي، نمايه شده است: مسيحيت صدر اسلام و يهود صدر اسلام.[66] در حالي‏كه آيه، به علماي مسيحي و يهودي مربوط است و نه كل مسيحيان و يهوديان.

نيز، نمايه صبر در ذيل آية §وَأَقِيمُوا الصَّلَوةَ وََاتُوا الزَّكَوةَ¦[67] كه دربارة برپايي نماز و پرداخت زكات و تهيه توشه براي آخرت و بصيرت خداوند بر اعمال بندگان است.[68] چگونه مي‏توان در بحث از صبر به اين آيه استناد كرد؟ جز اينكه در آية پيش، واژه‏هاي «عفو و صفح» آمده كه نويسنده، بدون دقت درباره معناي هر يك، از آنها صبر استفاده كرده است. بي دقتي در كاربرد چنين واژه‏هايي، باعث چنين خطاهايي شده و نمايه‏ساز هم كه موظف بوده كليه نوشته‏ها را نمايه‏سازي كند، نمايه ساخته است.

نيز، نمايه انسان از آيه‏اي كه در آن به اقامه نماز و پرداخت زكات و توشه گرفتن براي آخرت دستور داده شده است.[69] از اين آيه، «تكاليف انسان» نمايه شده است. اين به معناي آن است كه در بحث از انسان، به اين آيه هم بايد مراجعه كرد؛ در حالي در آيه‏هاي مشابه چنين نمايه‏اي ساخته نشده است. و انگهي، در انسان‏شناسي، بايد به مباحث معرفتي مربوط به انسان، مراجعه شود و تكاليف اخلاقي و فقهي، در انسان‏شناسي به كار نمي‏آيند، مگر اينكه در آنها به نوعي از انسان سخن گفته شده


باشد. اگر قرار است كه در بحث انسان‏شناسي، همة دستورها و تكاليف ذكر شده، آورده شود، بايد مبناي آن روشن شود و در همه جا بيايد و نه تنها در يك و يا چند جا.

نيز، نماية ارتباط با خدا در زير همين مورد و نمايه نشدن در آيات مشابه. درست است كه نماز ارتباط با خداوند است، اما حداقل يا بايد همه جا نمايه شود و يا هيج جا. يك بام و چند هوا در يك فرهنگنامه و كتاب معجم آن را فاقد اعتبار مي‏كند و جامعيت و علمي بودن آن را زير سئوال مي‏برد.

نيز، در زير همين آيه، §أقيموا الصلوة وآتوا الزكوة¦ نماية جامعه آمده كه در موارد مشابه نيامده است. براي نمونه نگاه كنيد به آيات 3، 43، 83، 177، سورة بقره كه نه اقتصاد و نه ارتباط و نه جامعه و نه انسان نمايه شده است، در حالي‌كه در زير اين آيه، چنين شده است.

نيز، نمايه توصيه‏هاي خدا در ذيل آية 43 بقره آمده كه در آن مكلفان، به اقامه نماز و پرداخت زكات و ركوع و كُرنش در برابر خدا سخن گفته شده است.[70] اگر هر دستور العملي كه از سوي خداوند صادر شده باشد، بايد در بحث خداشناسي آورده شود، تقريبا شامل نوع آيات قرآن مي‏شود و بايد همگي آنها در زير مدخل خدا آورده شود. در حالي‌كه نه در تفسير راهنما چنين شده و نه درست است كه بشود.

نيز، نمايه تقويت بنية اقتصادي در زير برداشت از آية 110 بقره كه در آن به پرداخت زكات دستور داده شده است. اولاً از پرداخت زكات، تقويت بنيه اقتصادي به دست نمي‏آيد. ثانياً چنين برداشتي، در زير ساير آيات مربوط به زكات هم انجام نگرفته است.

نيز، ببينيد نمايه رحمت بودن قرآن را در نمايه قرآن در جلد يكم، و آنگاه به برداشت شماره دوم نگاه كنيد كه در آن آمده است: قرآن آغاز شده با نام خدا و همراه با اعلام رحمت خداوند,[71] يعني از آية §بسم الله الرحمن الرحيم¦ قرآن استخراج شده و اين, يعني به محقق راه نشان داده مي‏شود كه از آن آيه، در موضوع قرآن استفاده كند. و نمايه هم خطا ساخته شده است.

نيز, نمايه‏هاي علم، حكمت، دين، شناخت، بهانه جويي، انسان، قرآن، لجاجت، بركت، خير، خضوع علاوه بر خشوع، در زير آية §ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُم مِّن بَعْدِ ذَ لِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأنْهَرُ وَ إِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَآءُ وَ إِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغَفِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ¦.[72] حال ماييم و اين آيه. ما مي‏خواهيم براي موضوعات علم، حكمت، دين، شناخت، بهانه جويي، قرآن، بركت، خير، و خضوع به اين آيه مراجعه و به آن استناد كنيم. از كجا و چگونه چنين استناد و ارجاعي ممكن است؟!

اين خطا از آغاز تا پايان اين اثر همچنان رخ نموده و حتي در جلد پاياني، كه در اواخر سال 1383 منتشر شده، وجود دارد. براي نمونه، ببينيد نمايه نعمت را در ذيل آية §وَ الَّيْلِ إِذَا يَغْشَي¦[73] و نيز نمايه زمينه تكامل اسلام را در زير آية §أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَبِ الْفِيلِ¦.[74]

همان‏طور كه پيشتر اشاره شد، نمايه‏ها تابع برداشتها بوده و نمايه‏سازان تلاش كرده‏اند تا از واژه‏هاي به كار رفته در برداشتها عدول نكنند. به رغم اين، گاه خود را از متن فارغ كرده‏اند و بر اساس ذهنيت و استنباط، نمايه سازي كرده‏اند. براي نمونه در ذيل §الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ¦[75] از برداشت «تدبير هستي بر اساس رحمت الاهي است» تدبير آفرينش، و ربوبيت خدا، نمايه شده است. در ذيل همين آيه، برداشت شده كه تدبير و تربيت بايد همراه با مهرباني باشد، روش مديريت، از تدبير، نمايه شده است،[76] و نماية زمينه رفع نگراني از آية §عَلَي الاْءَرَآءِكِ يَنظُرُونَ¦.[77]

سخن آخر اينكه، اگر اين كتاب، فرهنگنامه و يا پشتوانة تحقيقاتي يك فرهنگنامة قرآني باشد، نمي‏توان واژه‏هاي قرآن و معاني مطابقي آنها را در آن ناديده گرفت و يا فراتر از واژه‏هاي آن واژه‏پردازي كرد، و حال اينكه چنين اتفاقي رخ داده است و بنابراين، واژه‏ها در بسياري جاها، قابل استناد به آيات نيست.

براي نمونه در ذيل آية §ولو أنهم آمنوا واتقوا المثوبة من عندالله لو كانوا يعلمون¦[78] آمده است كه جهل انسان به ارزش برتر پاداشهاي الاهي، آنان را به منافع دنيوي دلبسته كرده و...[79] موضوع وقتي داراي اهميت مي‏شود كه در نمايه از دنياطلبي سخن به ميان آمده و اين به معناي آن است كه در اين آيه، از دنياطلبي سخن گفته شده و بنابراين، محققان براي آن موضوع به اين آيه هم مراجعه كنند. ابتدا در زير آن هم, توضيح نوشته شده و چگونگي برداشت را بيان كرده است. اگر «لو» در آيه شرطي باشد، چنانكه در توضيح آمده، به معناي اين است كه اگر مردم مي‏دانستند كه تقوا و ايمان بهتر است ايمان مي‏آوردند. حال، «از دل‏بسته بودن به دنيا دست مي‏كشيدند» چگونه استفاده مي‏شود و چگونه ميان ايمان آوردن و تقوا پيشه كردن با دنياطلبي تعارض و ناسازگاري وجود دارد؟ روشن نشده است.

 

11. برداشتهايي ناسازگار با مبناي عقلاني؛ گاه برداشتهايي در تفسير راهنما از آيات صورت گرفته كه عَقلاني و عُقلايي نيست. اين دسته از برداشتها، از ظاهر و يا نص آيه‏ها هم برداشت نشده تا گفته شود كه ظهور و يا نص كلام است، و بايد آن را به گونه‏اي توجيه و تأويل كرد. اين دسته از برداشتها محصول ذهنيت نويسندگان آن است, و دقت كافي در مفاد آنها به عمل نيامده است. براي نمونه، در ذيل آية 109 بقره آمده است: ضرورت ناديده انگاشتن توطئه‏هاي اهل كتاب و پرهيز از درگيري با آنان، حكمي موقت.[80] در اين آيه كه به پيامبر توصيه مي‏شود، از خطاي اهل كتاب بگذرد، در نگاه و قلم نويسندگان آن به گذشت از توطئه معنا شده است. متعلقِ «عفو و صفح»، توطئه و نه گناه حسد اهل كتاب بر شمرده شده است. در برداشت بيستم آيه، به گذشت از آزار هم ياد شده است. خداوند به پيامبر دستور داده است كه در برابر يك توطئه، درنگ كند و اقدامي صورت ندهد. براساس برداشت ياد شده، در اين برداشت، بي‏آنكه به نص و يا ظاهر آيه استناد شود، بدون هيچ توضيحي در برابر يك توطئه آشكار و يا كشف شده دشمن، گفته شده كه بايد از آن دربارة چگونگي گذشت، چشم پوشيد. چنين دستوري يا بايد براي رعايت مصالح عام باشد كه توطئه بر خلاف آن مصالح است و يا توان برخورد و مقابله با آن وجود ندارد، كه در اين صورت، دستور به «عفو و صفح» در جايي كه نمي‏توان جز آن كاري كرد، لغو است. حداقل اين دستور اخلاقي، بايد با تعبير ديگري بازگو مي‏شد. خودِ «عفو و صفح» مي‏گويد كه اهل كتاب مرتكب خطا و گناهي قابل توبيخ و كيفر شده بودند و پيامبر مي‏توانست با آنان برخورد كند، اما به گذشت توصيه شده است تا همين طور در برداشت شماره چهاردهم در زير همين آيه آمده است: حقانيت اسلام، حتي در نظر يهوديان و مسيحيان، امري روشن و ترديدناپذير.[81] در زير آن آمده است: §مِّن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ¦ حال سخن اين است كه اتفاق جديد و فرمان چگونه براي يك گروه، ترديدي در مورد حقانيت يك چيز وجود ندارد و در عين حال, عليه آن توطئه مي‏كند،[82] و تلاش مي‏نمايد[83] و مشتاق برگشت متدينان به آن دين مي‏شوند؟![84]

 

12. ارتباطهاي بي توجيه؛ بنابر اينكه ترتيب و چينش كنوني آيات قرآن توقيفي بوده و ارتباط وثيقي ميان آنها برقرار باشد، نويسندگان اين تفسير كوشيده‏اند تا آن را يك مبنا براي تفسير و برداشت خود قرار دهند. برداشتهاي فراواني در اين تفسير از ارتباط ميان سوره‏ها و آيه‏ها به عمل آمده است, اما گاه در كشف ارتباط و بيان آن، ناكاميهاي رخ داده است. تصور شده كه در كنار هم آمدن آيات، لزوماً بايد يك پيوستگي معنايي ويژه‏‏اي داشته باشد و لزوماً بايد كشف و ثبت شود. اين تلاش مقدس، گاهي محصول بسيار چشم‏نواز و بديع و عالي داده و گاهي هم برداشتها بي‏وجه و نامربوط شده است. براي نمونه در زير آية 110 بقره §وَأَقِيمُوا الصَّلَوةَ وَاتُوا الزَّكَوةَ وَ مَا تُقَدِّمُوا لاَِنفُسِكُم مِّنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِندَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ¦ كه در آن، از اقامه نماز و پرداخت زكات سخن گفته شده، آمده است: بر پاداشتن نماز و پرداخت زكات، داراي نقشي بسزا در آماده سازي براي برخورد با دشمنان.[85] در توضيح گفته شده كه چون پيشتر، حكم نماز بيان شده بوده، ياد آوري آن دو در اين آيه، در واقع ارائه رهنمودي براي زمينه‏سازي براي فراهم آمدن زمينه جهاد است. در پايان توضيح آمده: در برداشت فوق، §أَقِيمُوا الصَّلَوةَ¦ در ارتباط با «حتي يأتي اللّه‏» معنا شده است. نيز در زير همين آيه و برداشت دوم آن، از اقامه نماز و پرداخت زكات، به عنوان عامل شكيبايي در برابر دشمن و مدارا با آن ياد شده است.[86] در حالي‏كه هيچ‏گونه حملي براي برداشت صبر از آن وجود ندارد.

در توضيح برداشت سوم آية 110 بقره كه در آن از اقامه نماز و پرداخت زكات به عنوان عامل شكيبايي بر آزارهاي دشمنان و زمينه مدارا با ايشان است، آمده. در برداشت فوق، جمله «أقيموا الصلاة» در ارتباط با «فاعفوا واصفحوا» ملاحظه شده است. در اين لحاظ هدف از تأكيد بر اقامه نماز و پرداخت زكات، ايجاد توازن براي اطاعت امر خدا(لزوم عفو و گذشت و مدارا با دشمن) است. در اين توضيح بيان نشده كه ميان اين دو آيه چگونه ارتباط بر قرار شده و بر فرض هم صِرف پشت سر هم قرار گرفتن دو آيه، براي پيوستگي آنهاكافي باشد، چگونه از دل آن دو، صبر و شكيبايي به دست آمده است؟

 

13. برداشتهاي بي‏اهميت؛ در ميان برداشتهاي به عمل در اين تفسير، ـ گذشته از درستي و يا نادرستي آنها ـ نوشته‏هايي وجود دارد كه چندان اهميتي ندارند و بود و نبودشان به دليل اينكه از نص و يا ظهور آيه هم برداشت نشده‏اند، يكسان است. مانند برداشت مشروعيت برهان از آية
§قُلْ هَاتُوا بُرْهَنَكُمْ¦.[87]

 

14. اغلاط نوشتاري؛ به رغم تلاش فراوان براي راه نيافتن اغلاط حروف نگاري در اين اثر، غلط‏هاي قابل توجهي به آن راه يافته است. براي نمونه، در پاورقي ج 1، ص 28، چنين آمده است:
و ر.كا: ج 17 و ج 89. و نام كتاب در آن نيامده است. قطعاً مراد از كتاب ارجاع شده قبلي كه اصول كافي است، نمي‏باشد. و به قرينه، بايد كتاب بحار الانوار باشد، و حاصل اينكه: اين كتاب، نه يك كتاب تفسيري جامع است و نه فرهنگ قرآن و نه معجم. در عين حال، هم كتاب تفسير است و هم فرهنگنامه. مشكل اساسي آن، اين است كه در اين كتاب رخ نموده و لذا نتوانسته است نقش هيچ كدام را به درستي ايفا كند, و در عين حال هم نقش تفسير و هم نقش فرهنگ را ايفا مي‏كند.

 

پي‏نوشتها:



* محمّد مرادي(1337-  ) دانش‏آموختة حوزه و دانشگاه است. هم‏اكنون ضمنِ تأليف و تحقيق در مركز تحقيقات دارالحديث و كتابخانة بزرگ آيت‏الله مرعشي نجفي، در دانشگاه قم نيز، در رشتة فلسفه و كلام به تدريس اشتغال دارد. از وي تاكنون كتابها و مقاله‏هايي در علوم قرآني و روشهاي تفسير و فن نمايه‏سازي چاپ و منتشر شده است.



[1]. اين اثر تأليف اكبر هاشمي رفسنجاني و جمعي از محققان مركز فرهنگ و معارف قرآن است كه از سوي مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي در بيست جلد از 1371-1383 منتشر شده است.

[2]. نكا: تفسير راهنما، مقدمة مولف.

[3]. همان.

[4]. روزنامه جمهوري اسلامي، شماره 7433، چهارشنبه 12 اسفند 1383.

[5]. همان، ش 7432، سه‌شنبه 11/12/1383.

[6]. همان.

[7]. براي نمونه، ‌ نكا: ج 1، ص 4 و 5.

[8]. بقره، آية 109.

[9]. بقره، آية 67.

[10]. ج 1، ص 205.

[11]. ج 1، ص 223.

[12]. گفتني است كه ترجمه اين اثر از سوي جناب آقاي نعمت‌اللّه‏ صالحي نجف‌آبادي و بازنگري ترجمه، از سوي جناب آقاي انصاري محلاتي صورت گرفته است.

[13]. بقره، آية 67.

[14]. نبأ، آية 21.

[15]. ج 20، ص 35.

[16]. ج 2، ص 352.

[17]. نكا: كفاية الاصول، آخوند خراساني، ج 1، ص 54، كتاب‏فروشي اسلاميه.

[18]. همان.

[19]. حمد، آية 2.

[20]. تفسير راهنما، ج 1، ص 6.

[21]. همان، ص 8.

[22]. حمد، آية 4.

[23]. تفسير راهنما، ج 1، ص 9.

[24]. حمد، آية 2.

[25]. تفسير راهنما، ج 1، ص 6.

[26]. نبأ، آية 21.

[27]. ج 20، ص 35.

[28]. همان.

[29]. بقره، آية 103.

[30]. ج 1، ص 326.

[31]. حمد، آية 3.

[32]. همان، ص 8.

[33]. حمد، آية 3.

[34]. تفسير راهنما، ج 1، ص 8.

[35]. مفردات الفاظ قرآن. نيز لغت‌نامه دهخدا، زير واژه تدبير.

[36]. بقره، آية 117.

[37]. بقره، آية 116.

[38]. تفسير راهنما، ج 1، ص 371.

[39]. همان، ص 223.

[40]. نبأ، آية 1.

[41]. نبأ، آية 17.

[42]. نبأ، آية 18.

[43]. نبأ، آية 19.

[44]. همان، 20.

[45]. نكا: ج 20، ص 15-34.

[46]. نبأ، آية 23.

[47]. ج 20، ص 36.

[48]. لغت‏نامه دهخدا، ذيل واژه درنگ.

[49]. همان، ذيل واژه دوره.

[50]. ج 1، ص 3.

[51]. همان، ص 4.

[52]. بقره، آية 159.

[53]. ج 1، ص 508.

[54]. همان.

[55]. بقره، آية 96.

[56]. ج 1، ص 298.

[57]. ج 1، ص 343.

[58]. بقره، آية 109.

[59]. ج 1، ص 342 تا 346.

[60]. نكا: برداشت 1 ذيل آية 109 بقره.

[61]. نكا: برداشت 2.

[62]. نكا: برداشت 3.

[63]. نكا: برداشتهاي 15، 16، 17.

[64]. بقره، آية 109.

[65]. ج 1، ص 344 و 346.

[66]. ج 1، ص 508 و 509.

[67]. بقره، آية 110.

[68]. نكا: ج 1، صص 347-350.

[69]. نكا: ذيل آيه 110 بقره، ج 1، ص 350.

[70]. ج 1، ص 130 و 131.

[71]. ج 1، ص 3 و 5.

[72]. بقره، آية 74.

[73]. ليل، آية 1.

[74]. فيل، آية 1.

[75]. حمد، آية 3.

[76]. همان، ص 8.

[77]. مطففين، آية 23.

[78]. بقره، آية 102.

[79]. ج 1، ص 326 و 327.

[80]. ج 1، ص 344.

[81]. ج 1، ص 344.

[82]. نكا: برداشت 15، 16 و 17.

[83]. نكا: برداشت 2.

[84]. نكا: برداشت 1.

[85]. ج 1، ص 347.

[86]. ج 1، ص 348.

[87]. بقره، آية 111.