|
منابع
تحريفگستر در حادثه عاشورا سيّدحسن
فاطمي* در ميان كتابهاي فراوان در بارة حادثة بزرگ كربلا، آثاري به
چشم ميخورد كه هرچند نويسندگان آنها از دانش و تقواي بالايي برخوردارند, اما
مطالبي غير قابل قبول و بيسند در آنها ديده ميشود و سبب آن، ميتواند چند امر
باشد: 1.
استفاده از منابع ضعيف و نسخههاي مغلوط؛ 2. عدم تخصص نويسنده در تاريخ كربلا؛ اگر
اخبار نادرست در مورد حادثة عاشورا ردّيابي شود، اعم از آنچه شفاهي بر سر زبانهاست يا در كتابهاي ضعيف
آمده، معلوم ميگردد كه درصد بالايي از آنها ريشه در چند كتاب معدود دارند، كه در
اين مقاله به معرفي و نقد آنها به ترتيب الفبايي عنوان اثر پرداخته ميشود. معرفي
كتابي به عنوان ضعيف و تحريفگستر، به معناي نپذيرفتن همه مطالب آن نيست و حتي
بسياري از مطالبي كه مردود شمرده ميشود، صرفاً به دليل يافت نشدن آنها در منابع
كهن و معتبر است و چه بسا كتابي در اختيار نويسنده بوده كه به ما نرسيده است. در
معرفي هر كتاب، نخست خود آن به اجمال معرفي و سپس چند نمونة تحريف را بيان و در پايان،
ديدگاه چند تن از صاحبنظران را در بارة آن اثر، به ترتيب تاريخِ درگذشت مؤلف ذكر
ميشود. اكسير
العبادات في اسرار الشهادات آقا
بن عابد شيرواني حائري معروف به فاضل دربندي ( -1285ق) در رشتههاي مختلف، آثاري را از خود به جا گذاشته است,
از جمله تأليفات او اكسيرالعبادات في اسرار الشهادات, مشهور به اسرار الشهاده
است كه به تفصيل به تبيين واقعة عاشورا پرداخته است. مبناي خاص او در نقل
حوادث تاريخي، سببِ عدم پرهيز او از نقل مطالب ضعيف و بياساس شده است. سخنان او
دربارة چگونگي استفاده از يكي از منابع، مبناي او را نشان ميدهد. خلاصة سخن او
چنين است: «قضية
نسخة منسوب به شهابالدين عاملي (از شاگردان صاحب معالم) كه مجلس هفتم را از آن
نقل كردم، اينگونه است: اين كتاب متعلق به روضهخوان معاصري به نام سيد جعفر, در
كربلا بود. اين رساله اول و آخر ندارد تا بتوان به نام مؤلف پي برد؛ اما او از
پدرش و او هم از جدش نقل كرده كه از تأليفات شيخ شهابالدين عاملي است. شاذ بودن و
غرابت چگونگي شهادت سيدالشهدا و نزديكان او در اين كتاب، نيازي به توضيح ندارد؛
چرا كه در آن ادعا شده هر كدام از اصحاب امام عليهالسلام از پنجاه تا دو هزار نفر
را كشتند. گرچه نشانههاي دروغ و عدم صحت انتساب اين نسخه به شهابالدين عاملي
مشهود است و از طرفي بيشتر مطالب آن مرسلند و مدرك و قائل آنها معلوم نيست و نيز،
نام عدهاي از اصحاب سيدالشهدا عليهالسلام در آن ديده ميشود كه موافق با روايات
و كتابهاي مقاتل نيست. امّا ما از آن نقل ميكنيم؛ زيرا نشانههاي دروغ هر چند به
درجة ظن برسد، مانع نقل نيست مگر به علم برسيم. نهايت چيزي كه در مورد اخبار اين
كتاب ميتوان گفت اين است كه مطالب آن در حد روايات ضعيف است و در امثال اين مقام،
نقل چنين اخباري بياشكال است و با بيان ويژگيهاي اين نسخه، كسي به اشتباه
نميافتد.»1 لازم
به يادآوري است كه در چاپهاي قديم اين كتاب، مطالب خلاف واقع زيادتر است, اما در
متني كه با تحقيق محمّد جمعهباري و عباس ملاعطيه چاپ شده، بسياري از مطالب سخيف
حذف شده است. با اينكه «اين اثر,
مفصلترين كتاب در بارة امام حسين عليهالسلام تا هنگام تأليف آن است».2
امّا بنا به تصريح خود نويسنده, آن را در هيجده ماه نوشته است. از كتابي به اين
گستردگي و با اين سرعت در تأليف و با آن امكانات اندك، نميتوان انتظار دقت در نقل
حوادث تاريخي داشت.3 نمونههاي
تحريف
«اِنَّ العباس, علي ما نقله ثقات و اثبات عن كتاب المقتل
للمحدث الحاذق ابن عصفور البحراني, قد قتل من الاعداء و الكفار خمسة و عشرين الفا
منهم, فهؤلاء غير المجروحين بيده و قد قتل ساير المستشهدين بين يد الامام
عليهالسلام من العترة الهاشمية خمسة و عشرين الفا منهم و قد قتل الامام ـ روحي له
الفداء ـ ثلاثمأة ألف و ثلاثين ألفا و كان عدد جميع عسكر ابن زياد ـ لعنة الله ـ
اربعمأة ألف و ستين ألفا فلميبق منهم بعد انقضاء المعركة الا ثمانون الفا.»4 بنا به نقل افراد مورد
اعتماد و برجسته از كتاب مقتل محدث حاذق ابن عصفور بحراني, عباس بيست و پنج هزار
تن از دشمنان را كشت. اينان غير از مجروحان به دست او هستند. بقيّة شهداي بنيهاشم
نيز بيست و پنج هزار تن را كشتند. امام حسين ـ روحيفداه ـ سيصد و سي هزار نفر را
به هلاكت رساند. تعداد لشكريان ابن زياد در مجموع چهارصدو شصت هزار نفر بود و پس
از اتمام جنگ تنها هشتاد هزار نفر آنها باقي ماندند. محدث نوري: «خبر طولاني در
كيفيت بيرون آمدن حضرت سيدالشهداء عليهالسلام از مدينه طيبه كه در ميان اين جماعت
دائر, و فاضل دربندي آن را در اسرار خود از بعضي شاگردانش روايت كرده كه او
در مجموعه[اي] كه آن را به بعضي روضهخوانها نسبت ميدهند ديده... و ديد حضرت بر
كرسي نشسته، بنيهاشم دورش را گرفته و مردان ايستاده و اسبان زين كرده و چهل محمل
كه همه را به حرير و ديباج پوشاندهاند، حاضرند. آنگاه كيفيت سواري را به شرحي
عجيب نقل كرده كه هر سطر آن مشتمل است بر چند دروغ و اين شخص همراه بود تا عصر روز
يازدهم كه ابنسعد امر كرد شتران بيجهاز حاضر كردند براي سوار شدن اسيران و در
آنجا نيز, شرحي تازه داده آنگاه به يادش آمد، سواري در آن روز با آن جلالت، پس
گريست، تا آخر خبر. كه انسان متعجب است از كيفيتِ ساختن آن و از آن عجيبتر, ضبط
كردن چنين فاضلي آن را در كتاب خود... . سيره و زيّ مذكور در اين خبرِ بياصل، زيّ
جبابره و ملوك است و با سيرة امامت، غايت مباينت را دارد.»5 شهيد
مرتضي مطهري: «در
كتابِ اسرار الشهاده نوشته شده است كه لشكر عمر سعد در كربلا يك ميليون و
ششصد هزار نفر بود. بايد سؤال كرد اينها از كجا پيدا شدند؟ اينها همه در كوفه
بودند؟ مگر چنين چيزي ميشود؟!»6 در
اسرار الشهاده مينويسد: «فَتَح العباس عينيه فرأي أخاه الحسين عليهالسلام يريد
أن يحمله. فقال
له: الي أين تريد بي يا اخي؟ فقال: الي الخيمة.
فقال: يا أخي، بحق جدّك رسول الله عليك أن لاتحملني، دعني في مكاني هذا.
قال: لماذا؟ قال: لأني مستح من ابنتك سكينة و قد وعدتها بالماء و لمآتها به و...
.»7 عباس چشمانش را باز كرد و
برادرش حسين(ع) را مشاهده كرد كه ميخواهد او را ببرد. عباس عرض كرد: برادر, مرا
كجا ميخواهي ببري؟ فرمود: به خيمه. عرض كرد: تو را به حقي كه جدّت رسول خدا(ص) بر
تو دارد سوگند ميدهم كه مرا نبر و مرا در همينجا رها كن. فرمود: چرا؟ عرض كرد:
چون از دخترت سكينه خجالت ميكشم. به او وعدة آب دادم, ولي نتوانستم برايش ببرم. عجيبتر
اينکه نامهايي به عنوان شهيد كربلا در اين كتاب يافت ميشود كه در منابع معتبر به
چشم نميخورند؛ از جمله: مسعود هاشمي8 و درة الصدف.9 ديدگاه
صاحبنظران
ميرزا محمّد تنكابني (شاگرد فاضل دربندي): «اخبار غيرمعتبره
در اين كتاب اسرار الشهادات بسيار و ضعاف, بلكه اخباري كه مظنون، كذب
آنهاست, بلكه گويا بعضي از آنها قطعي الكذب باشند و اين مايه كسر قدر آن كتاب
گرديد»؛10 «كتاب آخوند ملاآقاي دربندي در بعضي از مقامات تالي تلو محرِق
القلوب است.»11 محدث نوري:
«كار به آنجا رسيد كه مخالفان در كتب خود نوشتهاند كه: شيعه بيت كذب است, و اگر كسي منكر شود، كافي است ايشان را براي اثبات اين دعوي، آوردن
كتاب اسرار الشهاده را به ميدان»؛12
محدث نوري پس از بيان قضيه دست
يافتن فاضل دربندي به منبع ضعيف، كه از اسرار الشهادات نقل كرديم،
مينويسد: «[فاضل دربندي]چون مشغول تأليف كتابِ اسرار الشهاده بود، روايات
آن اجزاء را متفرقا در آن كتاب درج كرد و بر عدد اخبار واهيه و مجعوله بيشمار آن
افزود و براي مخالفين، ابواب طعن و سُخريه و استهزاء باز نمود و همتش او را به
آنجا كشاند كه عدد لشكر كوفيان را به ششصد هزار سواره و دو كرور13
پياده رساند و براي جماعت روضهخوانان ميداني وسيع مهيا نمود كه هر چه كميت14
نظر را در آن بتازند، به آخر نرسانند و در بالاي منابر با نهايت قوت قلب، مستند
ذكر كنند كه فاضل دربندي چنين فرموده. فاضل مذكور از علماء مبرزين و افاضل معروفين
و در اخلاص به خامس آلعبا ـ عليهم آلاف التحية و الثناء ـ بينظير بود, ولكن اين
كتاب در نزد علماي فن و نقادين احاديث و سِيَر بيوقع و بياعتبار است و اعتماد بر
آن، كاشف از خرابي كار ناقل و قلّت بصيرت اوست در امور.»15
شيخ
ذبيح الله محلاتي: «فاضل دربندي در اسرار الشهاده خبر طولاني راجع به عطش
سكينه و آب آوردن بُرير و پاره شدن مشك و ريختن آب نقل كرده است. حقير چون به كلي
اعتماد بر آن كتاب ندارم، فلذا عنان قلم از نقل آن باز كشيدم.»16 سيد
محسن امين: «اتي فيه بالغرائب وبامور توجب عدم الاعتماد عليه... وهو (السعادة
الناصرية) ترجمة لبعض اسرار الشهادات... رأيتُ فيه كثيرا من الغرائب و الأخبار
التي لم يذكرها مؤرخ ولا مطالب
غريبي در آن آورده كه سبب عدم اعتماد به آن ميشود. كتاب سعادت ناصريه ترجمة بخشي
از اسرار الشهادات است, كه در آن بسياري از مطالب غريب و اخباري ديدم كه مورّخي آن
را نگفته و عقل آنها را نميپذيرد. خلاصه, وي در كتابهايش اخبار واهي بسياري را
آورده, بلكه چيزهايي آورده كه عقل و نقل, آنها را تأييد نميكند. ميرزا محمدعلي مدرس تبريزي: «به حكم انصاف، اين كتاب او,
بلكه ديگر تأليفاتي كه در موضوع مقتل نگارش داده همانا در
اثر آن همه محبت مفرط كه داشته است حاوي غثّ و سمين بوده است.»18 شيخ
آقابزرگ تهراني: «من شدّة خلوصه و صفاء نفسه نقل في هذا الكتاب اموراً لا توجد في
الكتب المعتبرة وانما اخذها عن بعض المجاميع المجهولة اتكالاً علي قاعدة التسامح
في ادلّة السنن».19 شهيد مرتضي مطهري: «در شصت،
هفتاد سال پيش مرحوم ملاآقاي دربندي پيدا شد؛ تمام حرفهاي روضة الشهداء را
به اضافه چيزهاي ديگري پيدا كرد و همه را يكجا جمع كرد و كتابي نوشت به نام اسرار
الشهاده. واقعا مطالب اين كتاب انسان را وادار ميكند كه به حال اسلام بگريد»؛20
يادآوري:
اگر چه اين كتاب به اسرار الشهاده شهرت يافته, اما نويسنده در مقدمه
مينويسد: سمّيته باكسير العبادات في اسرار الشهادات.23 تذكرة الشهداء ملاحبيب
شريف كاشاني ( ـ1340ق) از جمله علماي
برجستهاي است كه تأليفاتي در رشتههاي گوناگون دارد، از جمله در تاريخ عاشورا،
كتاب مفصلِ تذكرة الشهداء را نگاشت و اخبار مخدوشي را در آن نقل کرده تا
حتي در كتابهاي ضعيف هم پيدا نميشود. نمونههاي تحريف «...
پس [امام عليهالسلام] فرياد بر آورد كه: اي برادر، كجايي؟ كه ناگاه ذوالجناح
بايستاد به نحوي كه قدم از قدم بر نداشت. امام عليهالسلام نظر كرد، دستهاي بريده
برادرش را ديد كه بر روي زمين افتاده. پياده شد؛ آن دستها را برداشته بر صورت خود
كشيد و بوسيد و گريست و فرمود: اي داد كه برادرم كشته شد. پس سوار شد و قدري راه
بيامد در حالي كه برادر را صدا ميزد كه ناگاه ذوالجناح بايستاد. نظر كرد ديد مشك
پاره برادر در خاك افتاده. آهي كشيد و گريست. پس روانه شد تا به نزديك فرات آمد كه
ناگاه نظرش به نعش پارهپاره برادرش افتاد.»24 «پس
در آن حال (هنگام ورود اهلبيت به مدينه) امالبنين آمد و دامن زينب عليهاالسلام
را گرفت و گفت: اي دختر اميرالمؤمنين، فرزندان من چه شدند؟ گفت: همه كشته شدند.
گفت: جان همه به فداي حسين عليهالسلام باد. آيا حسين چه شد؟ گفت: او را با لب
تشنه كشتند. امالبنين دستها را بر سر زد و صداي واحسيناه بلند كرد. زينب فرمود:
اي امالبنين، از پسرت عباس يادگاري دارم. گفت: كدام است؟ كه ناگاه زينب
عليهاالسلام از زير چادر خود سپر پرخون عباس را بيرون آورد. امالبنين چون آن سپر
را بديد، آهي كشيد و بيهوش بيفتاد.25 «چون
امام عليهالسلام چند قدمي ديگر از خيمهها دور شد صدايي ضعيفي از عقب به گوشش
رسيد كه يكي ميگويد: اي پدر، لحظهاي تأمل فرما كه مرا به تو حاجتي است. امام
عليهالسلام رو به عقب كرد؛ ديد سكينه كه نامش امينه است به سرعت ميآيد. شاه
مظلومان عنان مركب باز كشيد تا سكينه برسيد. عرض كرد: حاجت من آن است كه از اسب
فرود آيي و مرا در كنار گرفته مانند يتيمان امت نوازشي فرمايي. امام عليهالسلام
پياده شد و بر روي خاك بنشست و او را در كنارش گرفت و دست نوازش بر سر و صورتش
كشيد و اشكهايش پاك كرد؛ پس او را به خيمه مراجعت داد.»26 «در
بعضي اخبار است كه در آن حال كه آن حضرت خود را بر آن لشكر زده بود و ميكشت و
ميانداخت از بغل خود شِدّه مرواريدي27 بيرون آورد و به يكي از لشگريان
عمر سعد بداد و فرمود: بگير اين را و براي دخترت ارمغان ببر؛ چه آن وقت كه از
خانهات بيرون ميآمدي به تو گفت كه: از اين سفر براي من ارمغاني بياور.»28 «در
بعضي كتب است كه چون آن حضرت بر ذوالجناح سوار گشت، قدم از قدم بر نداشت. فرمود:
اي اسب، چرا نميروي؟ عرض كرد: امروز كه روز شهادت است بر من سوار ميشوي ولكن
فرداي قيامت كه روز شفاعت است بر اسبهاي بهشتي سوار خواهي شد. فرمود: با تو عهد
كردم كه فردا نيز بر تو سوار شوم و گناهكاران اُمت را شفاعت نمايم. پس ذوالجناح به
سوي ميدان روان شد.»29 «به
روايتي چون زينب خاتون عليهاالسلام اوضاع عالم را ديگرگون ديد، سراسيمه نزد امام
بيمار عليهالسلام آمد و سبب پرسيد. حضرت امام زينالعابدين عليهالسلام به زينب
عليهاالسلام فرمود: روضة
الشهداء
كمالالدين
حسين بن علي واعظ كاشفي ( -910ق)
بلايا و مصائب انبيا را از آدم تا پيامبر اسلام صلياللهعليهوآله نگاشته و در
ادامه، مصائب اهلبيت عليهمالسلام را آورده است. در اين بين بيشترين توجه نويسنده
به واقعه عاشورا است. شيعه يا سني بودن كاشفي به درستي معلوم نيست. اگر سني بوده،
به مذهب ابوحنيفه معتقد بوده است و در زمره شيفتگان اهلبيت عليهمالسلام به شمار
ميرفته است؛ اما تشيع او قويتر است. كاشفي روضةالشهدا را جهت قرائت در
مجالس سوگواري، در اواخر عمر نگاشت.31 شايد به دليل عوام بودن مخاطبان،
نويسنده به مدرك نوشتههاي خود توجه چنداني ندارد. هر چند در بسياري موارد به مأخذ
سخن خود اشاره ميكند, اما از ذكر مطالب بيمدرك يا نقل از منابع ضعيف، ابايي
ندارد. جذاب
بودن موضوع كتاب، نثر شيوا، نقل حوادث تاريخي به شيوه داستاني و عوامپسند، ارادت
قلبي كاشفي به اهلبيت عليهمالسلام و تأثيرگذار بودن كلام او و نيز, شرايط آن
زمان، سبب شد اين كتاب به سرعت منتشر و سالها در مجالس سوگواري خوانده شود. قرائت روضة
الشهداء به قدري شايع شد كه به مصيبت اباعبداللّه الحسين عليهالسلام «روضه»
و به گوينده آن «روضهخوان» اطلاق شد هر چند روضةالشهداء را نخواند. عدم
توجه كاشفي به نقل مطالب معتبر و از سوي ديگر رواج اين كتاب، سبب شد بسياري از
مطالب نادرست در متون تاريخي مربوط به عاشورا راه يابد و به عبارت ديگر بسياري از
تحريفات در منابع ديگر ريشه در اين كتاب دارند. نمونههاي تحريف محدث
نوري: «قصه زعفر جني و عروسي قاسم هر دو در روضة كاشفي, موجود است... . قصه
عروسي كه قبل از روضه در هيچ كتابي ديده نشده از عصر شيخ مفيد تا آن عصر ... ابدا
اسمي از آن در كتب برده نشده. چگونه ميشود قضيهاي به اين عظمت و قصهاي چنين
آشكار محقق و مضبوط باشد و به نظر تمام اين جماعت نرسيده باشد. حتي مثل ابنشهر
آشوب كه تصريح كردهاند كه هزار جلد كتاب مناقب نزد او بود.»32 پيامبر
صلياللهعليهوآله نسبت به كودكي محبت زيادي داشت و علتش اين بود كه روزي آن حضرت
ديد كه او از خاك زير پاي امام حسين عليهالسلام به صورت و چشمان خود ماليد.33 وقتي
خبر شهادت مسلم به امام عليهالسلام رسيد، حضرت دست نوازش بر سر دختر خردسال مسلم
كشيد و دختر با مشاهده اين اِبراز محبت بيسابقة امام عليهالسلام، از شهادت پدرش
پرسيد و امام عليهالسلام خبر شهادت را به او داد.34 هنگامي
كه امام عليهالسلام جهت وداع به خيمهگاه آمد، شهربانو خطاب به حضرت چنين گفت:
«اي سيد و سرور من، در اين ملك غريبم. غمخواري و غمگساري ندارم. خواهران و دختران
تو اولاد حضرت رسالتند. كسي را بر ايشان دستي نباشد و طريقه حرمت ايشان نگاه
دارند؛ اما من دختر يزدجرد شهريارم و غير از تو كسي ندارم. مبادا كه دشمنان بعد از
تو قصد من كنند و حرمت حرم محترم تو نگاه ندارند.»35 ديدگاه
صاحبنظران
ميرزا
عبدالله افندي: «اكثر روايات هذا الكتاب بل جميعها مأخوذة من كتب غير مشهورة بل
غير معول عليها.»36 بيشتر
روايات اين كتاب, بلكه همة آن, از منابع غير مشهور و غير قابل اعتماد گرفته
شدهاند. سيد محسن امين مينويسد: «اكثر رواياته بل كلها مأخوذة من
كتب غير مشهورة بل غير معول عليها.»37 بيشتر
و بلكه همة روايات اين كتاب, از كتابهاي غير مشهور و غير قابل اعتماد گرفته
شدهاند. ميرزا
ابوالحسن شعراني هرچند در مقام توجيه روضة الشهداءست، اما سخن او نشان
ميدهد كه ضعف اين كتاب را باور داشته است. او در مقدمهاي كه بر اين كتاب نوشته،
مينگارد: «كتب و رواياتي كه مؤلف از آنها نقل ميكند، بسياري در عهد ما موجود
نيست و شايد بعضي را معتبر ندانيم, اما حاشا كه چنين مرد, سخن بيدليل آورد. رسم
وعاظ است آن سخن كه بيشتر مؤثر باشد برميگزينند و هرچه عواطف را در قلوب بيشتر
برميانگيزد، انتخاب ميكنند و به شواهدي كه در اذهان شنونده جاي گيرد، مؤكد
ميسازند و هر نقل را كه مفيد اين معنا باشد ممنوع نشمارند. شنونده نبايد آن را
بيان وقايع تاريخ فرا گيرد, بلكه براي پند و نصيحت بپذيرد. چه بسا وقايع كه حقيقتاً
واقع شده و در كتب آوردهاند از آن پندي نتوان گرفت و چه بسا افسانهها از زبان
حيوانات كه در آن پند بسيار است تا چه رسد به نقل ضعيف. باري از نقل ضعيف در روضة
الشهداء عجب نبايد داشت؛ چون در اداي مقصود واعظ، قوي است. اگرچه براي مقصود
مورخ، كافي نيست.»38 شهيد
مرتضي مطهري: «ملاحسين كاشفي خيلي مرد ملايي بوده است؛ اما روضة الشهداء او پر از
دروغ است. به همه دروغ بسته است حتي به ابنزياد و عمر سعد. كتابش مملو از دروغ
است»؛39 «نميدانم اين بيانصاف چه كرده است؟! وقتي كه اين كتاب را
خواندم، ديدم حتي اسمها جعلي است, يعني در اصحاب امام حسين اسمهايي را ذكر ميكند
كه اصلاً وجود نداشتهاند. در ميان دشمن هم اسمهايي را ميگويد كه همه جعلي است.
داستانها را به شكل افسانه درآورده است. اين كتاب چون اولين كتابي است كه به زبان
فارسي نوشته شد، لذا مرثيهخوانها كه اغلب بيسواد بودند و به كتابهاي عربي مراجعه
نميكردند، همين كتاب را ميگرفتند و در مجالس از رو ميخواندند. اين است كه امروز
مجالس عزاداري امام حسين را «روضهخواني» ميگوئيم ... ، روضهخواني، يعني خواندن
كتاب روضةالشهداء، يعني خواندن همان كتاب دروغ. از وقتي كه اين كتاب به دست مردم
افتاد، كسي تاريخ واقعي امام حسين عليهالسلام را مطالعه نكرد.»40 شهيد
قاضي طباطبايي: «آن كتاب در مقابل مقاتل معتبره كه در مقام تعارض مقدم است، عنوان
الكلام
ملا
محمدباقر فشاركي ( -1315ق) از مراجع تقليدي بود كه در ماه مبارك رمضان دعاهاي هر
روز اين ماه را عنوان سخنراني خود قرار ميداد و در پايان هر مجلس، ذكر مصيبت
ميكرد. سپس اين سخنرانيها را به رشته تحرير در آورد و با عنوانِ عنوان الكلام,
به چاپ رسيد. در پايان آن، دو عشريه به قلم وي چاپ شده كه هر كدام شامل ده مجلس در
فضيلت و مصائب اباعبدالله عليهالسلام است. بناي نويسنده عدم ذكر مأخذ است. نمونههاي
تحريف «انصاف
بدهيد كه بر آقايم چه گذشت. وقتي كه آمد به بالين اين جوان (علي اكبر) ديد بدن
پارهپاره به روي خاك افتاده؛ صورت مباركش غرق خون؛ پيشاني شكسته. سرش را به دامن
گذارد، قلب او تسكين نيافت بر سينه گذارد، تسكين نيافت تا اينكه صورت به صورتش
نهاد و فرمود: بابا علي، يا ولدي، يا ثمرة فؤادي، ... .»42 «اين
طفل (علي اصغر) با گلوي تيرخورده با قنداقه پر از خون به دست مادر آمده. مادر علي
اصغر گمان نميكرد طفل او را تير زده باشند و با خود چنين گمان ميكرد كه اثر خون
بدن امام است. آه آه، چون نيك نظر نمود ديد كه گلوي طفل او از پيكان تير شكافته به
نحوي كه از عقب «گويا
مثل امشب (شب يازدهم محرم) بعد از خوردن آب، شير در پستان آمده. پستانها را سر دست
گرفت همي گفت: نور ديده، علي اصغر، كجايي پستانهاي من پر از شير است.»44 «مذكور
است كه قنداقه علي اصغر را از زير خاك بيرون آوردند و سر او را به نيزه نمودند.»45 بر
اساس نقلهاي مشهور، سر همه شهدا را قطع كردند و بعيد نيست سر اين طفل را نيز, جدا
كرده باشند, اما نقل معتبري در خصوص جدا كردن سر علي اصغر نرسيده است. «بعضي
از كتب مصيبت مذكور است كه دختري آتش به جامهاش گرفته و در بيابان ميدويد به سمت
قتلگاه. ملعوني از او سؤال نمود: به كجا ميروي؟ گفت: ميخواهم بروم به نزد عمويم
عباس و شكايت كنم از اين قوم بيمروت.»46 مُحرِق
القلوب
ملامهدي
نراقي ( -1209ق) وقتي مشاهده كرد
هركدام از كتابهاي مصائب، ايراد خاصي دارند از قبيل عدم نظم و ترتيب، استفاده زياد
از اخبار عامه، نهايت اختصار، نهايت اطناب و نبود اشعار فارسي و عربي شورانگيز،
اقدام به تدوين محرق القلوب كرد، تا خالي از اين ايرادات باشد. نويسنده،
مطالب را در بيست مجلس تنظيم كرده است. تعبير تحريفگستر در مورد اين كتاب،
مبالغهآميز است؛ زيرا در گذشته تنها چاپ سنگي شد و چندان مورد توجه قرار نگرفت. نمونههاي
تحريف
«در
كتاب محرق القلوب كه اتفاقاً نويسندهاش هم يك عالم و فقيه بزرگي است، ولي
از اين موضوعات اطلاع نداشته، نوشته شده است كه يكي از اصحابي كه در روز عاشورا از
زير زمين جوشيد، هاشم مرقال بود، در حالي كه يك نيزه, هيجده ذرعي هم دستش بود...
در حالي كه اين هاشم بن عتبه از اصحاب حضرت امير بوده و در بيست سال پيش كشته شده
بود.»47 «علي
اصغر بعد از تير خوردن به روي پدر نگاه كرد و تبسمي كرد و به شهادت رسيد.»48 ديدگاه
صاحبنظران
ميرزا
محمّد تنكابني: «بسياري از اخبار آن كتاب (محرق القلوب) را اعتمادي نيست و
از اخبار ضعاف, بلكه مظنون الكذب و يا مقطوع الكذب است... انصاف اينكه حيف است كه
چنين فاضلي اينگونه خبرها در كتاب خود بنويسد.»49 «كتاب آخوند ملاآقاي
دربندي در بعضي از مقامات تاليتلو محرقِ القلوب است.»50 محدث
نوري: «كتاب محرق القلوب تأليف عالم جليل آخوند ملامهدي نراقي كه از اعيان
علماي دهر و يكي از مهديّين خمسة عصر خود بود، علاوه بر آن كه بزرگان دين، اعتراف
به علوّ مقام علم و فضل او كردهاند، مؤلفات رشيقة او در فقه و غيره مثل لوامع و
مشكلات العلوم و غير آن، خود شاهدي است صادق و وافي در اثبات اين مرام. با اين حال
يافت ميشود در اين كتاب مطالب منكره كه ناظر بصير متعجب ميشود از نوشتن چنان
عالمي چنين مطالبي را»؛51 «در ترجمه عبارت عربي گاهي كلامي دارد كه
كاشف است از تأليف آن در اوايل سن، قبل از دخول در مقامات علميه.»52 شهيد مطهري: «كتاب محرق القلوب آخوند ملامهدي نراقي...
مشتمل بر بعضي اكاذيب است.»53 معالي
السبطين في احوال الحسن و الحسين محمد
مهدي حائري مازندراني (1300-1385ق) هرچند اين كتاب را در شرح حال امام حسن و امام
حسين عليهماالسلام نگاشته, اما بيش از نود در صد آن به امام حسين اختصاص دارد. او
در نقل اخبار، گاه به منبع اشاره ميكند كه در ميان آنها مصادر ضعيف زيادي به چشم
ميخورد؛ مانند مدينة المعاجز، روضة الشهداء، اسرار الشهادات،
ناسخ التواريخ، تظلم الزهراء، منتخب طريحي و... . وقتي منابع كتاب
مصادري از اين دست شد، راه يافتن تحريفات امري طبيعي است. نمونههاي
تحريف
«لما
قتل علي الاكبر خرجت ليلي حافية حاسرة مكشوفة الرأس تنادي: واولداه.»54 وقتي
علي اكبر به شهادت رسيد, ليلي با پا و سر برهنه خارج شد و صدا زد: واولداه. «في كتابِ عدة الشهور: لما كانت ليلة احدي و عشرين
من شهر رمضان و اشرف عليّ عليهالسلام علي الموت أخذ العباس و ضمه
الي صدره الشريف و قال: ولدي و ستقرّ عيني بك في يوم القيامة ولدي اذا كان يوم
عاشوراء و دخلت المشرعة اياك ان تشرب الماء و اخوك الحسين عطشان.»55 در
كتاب عدة الشهور آمده است: شب بيست و يكم ماه رمضان امام علي(ع) در حال احتضار,
عباس را به سينه چسباند و فرمود: فرزندم, به زودي در قيامت چشمم به تو روشن
ميشود. روز عاشورا وقتي وارد شريعه شدي نكند آب بنوشي و برادرت حسين عطشان باشد. «في
المعدن: جعل الشمر يحتز مذبح الحسين عليهالسلام بسيفه فلم يقطع شيئا. فقال
الحسين عليهالسلام : ياويلك، أتظن أن سيفك يقطع موضعا طالما قبّله رسول الله
صلياللهعليهوآله؟ فكبه علي وجهه و جعل يقطع أوداجه و كان كلما قطع منه عضوا أو
عرقا أو مفصلاً نادي: واجدّاه وا اباالقاسماه واعليّاه واجعفراه واعقيلاه واغربتاه
واقلّة ناصراه.»56 در
كتاب معدن آمده است: شمر پيش از آنكه با شمشير سر مبارك امام(ع) را قطع كند, حضرت فرمود: واي بر تو, با شمشيرت ميخواهي جايي را قطع
كني كه همواره پيامبر(ص) آن را ميبوسيد. شمر حضرت را به رو خواباند و شروع
كرد به بريدن رگها و هرگاه عضوي يا استخوان يا مفصلي را قطع ميكرد, حضرت ندا سر
ميداد: وا جداه, و اباالقاسماه, واعليّاه, واجعفراه, واعقيلاه, واغربتاه واقلّة
ناصراه. «روي
عن الامام زين العابدين عليهالسلام: ان عمتي زينب كانت تصلي قائمة الا انها صلت جالسة
في بعض المنازل و سئلوها عن السبب. فقالت: ان ذلك من جهة شدة الجوع و الضعف منذ ثلاثة
ليال. وكانت تقسم حصتها من الطعام في الاطفال اذ كانت الظلمة والكفرة يعطون لكل
واحد من الاسراء في يوم و ليلة رغيفا من الخبز و من المعلوم ان ذلك لايكفيهم و
كانت زينب الكبري تعطي حصتها لسائر الاطفال و تبيت جائعة.»57 از
امام سجاد(ع) روايت شده: عمهام زينب ايستاده نماز ميخواند, مگر در بعضي منازل كه
نشسته نماز خواند. از او در مورد علت آن پرسيدند: حضرت زينب(س) فرمود: از شدت
گرسنگي و ضعف به مدت سه شب است. ظالمان و كافران به هر يك از اسيران در هر
شبانهروز يك گرده نان ميدادند و معلوم است كه اين مقدار, براي بچهها بس نبود و
سهم خود را ميان بچهها تقسيم ميكرد و شبها گرسنه ميخوابيد. ديدگاه
صاحبنظران
شهيد
قاضي طباطبايي: «به نقليات كتاب معالي السبطين, از هر جهت چندان اعتماد
نيست؛ مگر اينكه مدارك و مصادر نقليات خودش را نشان داده و ذكر كند, و از كتبي
نيست كه آن را بتوان مدرك نقل قرار داد. با مؤلف آن مرحوم آقاي شيخ مهدي
مازندراني(ره) آشنايي و مكاتبه داشتم و در كتاب نامبردهاش صحيح و ضعيف را به هم
آميخته و بر ناظر بر كتابش لازم است كه دقت كند و صحيح را از سقيم در آن كتاب،
تشخيص دهد.»58 مقتل
ابومخنف
لوط
بن يحيي بن سعيد معروف به ابومخنف (
-158ق) از مورخان مورد وثوق و از اصحاب امام صادق عليهالسلام است كه مذهب
او به درستي معلوم نيست، اما احتمال تشيع او قويتر است. ابومخنف كتاب ارزندهاي
در قيام و شهادت امام حسين عليهالسلام نگاشت؛ اما متأسفانه متن كامل آن به ما
نرسيده است. اين اثر در اختيار برخي مورخان پيشين بوده و مطالب آن را در آثارشان
نقل كردهاند. برخي ناقلان بيواسطه از كتاب ابومخنف عبارتاند از: محمّد بن عمر
واقدي ( -207ق)، طبري ( -310ق)، ابنقتيبه ( -322ق) در الامامة والسياسة، ابنعبدربه
( -328ق) در العقد الفريد، علي بن
حسين مسعودي ( -345ق)، شيخ مفيد ( -413ق) در ارشاد و النصرة في حرب البصرة،
شهرستاني ( -548ق) در الملل والنحل،
خوارزمي ( -568ق) در مقتل الحسين،
ابناثير ( -630ق) در كامل، سبط
ابنجوزي ( -654ق) در تذكرة الخواص
و... ؛ آخرين كسي كه سراغ داريم بيواسطه از كتاب ابومخنف نقل كرده ابوالفداء (م
732ق) در تاريخش است.59 عبارتي
از ابنعساكر ( -571ق) به روشني
نشان ميدهد كه كتاب ابومخنف در اختيارش بوده است. وي در معرفي زينب دختر امام
حسين عليهالسلام مينويسد: «قدمت دمشق مع عمال ابيها بعد قتله علي ما قرأت في
كتاب أبيمخنف لوط بن يحيي.»60 ابهامي
كه وجود دارد اين است كه اگر مقتل ابومخنف در اختيار ابنعساكر بود، عادتا در بخش
مربوط به امام حسين عليهالسلام مطالب زيادي از آن نقل ميكرد؛ در حالي كه از
ابومخنف در اين قسمت مطالب اندكي به چشم ميخورد. احتمال تصحيف در عبارت ابنعساكر
وجود دارد؛ چنانكه در پاورقي تاريخ مدينة دمشق آمده در نسخهاي از آن به جاي
«مخنف»، «محيف» ضبط شده است. احتمال ديگر اينكه ممكن است كتاب ديگري از ابومخنف در
اختيار ابنعساكر و امثال او بوده است يا نسخة تحريف شده در دست او بوده است و علت
نقل اندك، عدم اعتماد ابن عساكر بوده است. به
هر حال ابومخنف كتاب معتبري در مقتل امام حسين(ع) نگاشته كه ظاهراً در اختيار طبري
و امثال او بوده است اما مقتلي كه به نام ابو مخنف به ما رسيده نسخههاي آن با يكديگر اختلاف زيادي
دارند؛ يكي از عوامل تأثيرگذار در تصحيف نسخههاي خطي، استنساخ زياد است و چون اين
كتاب، بسيار مورد توجه بوده، اختلاف و تصحيف
در نسخههاي آن پديد آمده است و ايراداتي كه نسبت به اين كتاب مطرح
ميكنند، در مورد همه نسخههاي آن صدق نميكند. به عنوان نمونه پارهاي ايرادات در
نسخه چاپي اين مقتل، در مورد نسخه خطي موجود در دارالحديث صادق نيست. به چند مورد اشاره
ميكنيم: ابومخنف
يكي از مشايخ محمد بن سائب كلبي است؛ اما در آغاز متن چاپي آمده: «قال ابومخنف:
حدثنا ابوالمنذر هشام عن محمد بن سائب الكلبي.»61 در نسخه خطي، كلبي با
دو واسطه از ابومخنف روايت كرده است. در
صفحه دوازدهم آمده است: «روي الكليني في حديث» در حالي كه كليني سال 329 از دنيا
رفته و ابومخنف در سال 158 و اين روايت در كافي نيست.62 در نسخه خطي به جاي «كليني»،
«كلبي» است و كلبي يكي از راويان كتاب است. در
صفحه 24 ميخوانيم: «ذكر عمار في حديثه.» در حالي كه عمار در جنگ صفين به شهادت
رسيد.63 عبارت فوق در نسخه خطي صفحه 18 نيست. در
صفحه 48 آمده است كه هاني بن عروه در حال اسارت 25 نفر را كشت. چگونه چنين چيزي در حال اسارت ممكن است؟ مورخ ديگري آن را نقل نكرده
است.64 اما اين مطلب
در نسخه خطي نيست. در
صفحه 80 تعداد لشكريان دشمن هشتاد هزار نفر ذكر شده است!65 اما اين دقت
در عبارت، به خوبي تصحيف را نشان ميدهد. در كتاب، ابتدا تعداد سوارههاي هر گروه
با نام پرچمدار به اين صورت ذكر شده است: گروه عمر سعد شش هزار، گروه شبث بن ربعي
چهار هزار، گروه عروة بن قيس چهار هزار، گروه سنان بن انس چهار هزار و سپس جمع
آنها هشتاد هزار سواره ذكر شده است. روشن است كه جمع آنها هيجده هزار است و ظاهرا
«ثمانون» تصحيف «ثمانيةعشر» است. ضمنا آمار جمع سوارهها در نسخه خطي نيست. بنابر
اين جا دارد با دست يافتن به نسخههاي كهن و با كنار هم قرار دادن نسخههاي مختلف،
به تحقيق دقيق آن پرداخته شود و موارد تحريف، مشخص گردد. در اين صورت معلوم خواهد
شد كه پارهاي از اشكالات وارد نيست. آقايان
حسن غفاري و محمّد هادي يوسفي غروي اخبار ابومخنف در تاريخ طبري را گردآوري و به
ترتيب با عنوان مقتل الحسين و وقعة الطف, به چاپ رساندهاند. كتابي
كه به عنوان مقتل ابومخنف چاپ شده، معلوم نيست خطي آن توسط چه كسي و از كجا يافت
شده است و صاحبنظران، انتساب آن را به ابومخنف صحيح ندانستهاند. نمونههاي
تحريف
«ثم
اقبل [الحسين] الي امكلثوم و قال لها: يااختاه، اوصيك بولدي الاصغر خيرا فانه طفل
صغير و له من العمر ستة اشهر. فقالت له: يا اخي، ان هذا الطفل له ثلاثة ايام ما
شرب الماء فاطلب له شربة من الماء؛ فأخذ الطفل و توجه
نحو القوم و قال: يا قوم، قد قتلتم اخي و اولادي و انصاري و ما بقي غير هذا الطفل
و هو يتلظي عطشا فاسقوه شربة من الماء. فبينما هو يخاطبهم اذ اتاه سهم مشوم66
من ظالم غشوم فذبح الطفل من الاذن الي الاذن.»67 امام
حسين(ع) به سوي امكلثوم رفت و به او فرمود: تو را به فرزند شش ماههام سفارش
ميكنم كه با او با نيكي رفتار شود. امكلثوم عرض كرد: اي برادر, اين طفل سه روز
است كه آب نخورده, قدري آب براي او بخواه. امام(ع) بچه را گرفت و به طرف دشمن حركت
كرد و فرمود: اي قوم, برادر و فرزندان و يارانم را كشتيد و تنها اين طفل باقي
مانده است و او از تشنگي لبهاي خشكش را به هم ميزند. به او قدري آب بدهيد. در
ميان سخنان آن حضرت, تيري به گلوي بچه اصابت كرد و گردن او را از گوش تا گوش بريد. شش
ماهه بودن طفل و سه روز آب نخوردن او و تلظّي كردن از عطش، در منابع معتبر نيست. درست
است كه سه روز آب را بر امام عليهالسلام و ياران او بستند, اما اين به معناي دست
نيافتن آنان در اين مدت به آب نيست و گهگاه آبرساني صورت ميگرفت68 و
به گونهاي نبود كه به كودكي سه روز آب نرسد. نزديك
به اين مضمون در لهوف، صفحه 167 آمده است؛ اما در برخي نسخههاي خطي و چاپي
نسخههاي لهوف وجود ندارد. ممكن است اين عبارت را خوانندهاي در حاشيه نوشته و بعد
جزء كتاب شده است. در
آخرين لحظات حيات امام عليهالسلام، شمر بر سينه حضرت نشست و گفتوگوهايي ميان
امام و شمر رد و بدل شد. بخشي از آن چنين است: «...
فقال [الشمر[ له: اطلب بقتلك الجائزة من يزيد. فقال له الحسين عليهالسلام: أيّما احب
اليك: شفاعة جدي رسول الله صلياللهعليهوآله ام جائزة يزيد؟ فقال: دانق من جائزة
يزيد أحب اليّ منك و من شفاعة جدك و ابيك. فقال له: اذا كان لا بدّ من قتلي فاسقني
شربة من الماء. فقال: هيهات هيهات، و الله، ما تذوق الماء أو تذوق الموت غصة بعد غصة
و جرعة بعد جرعة... .»69 شمر
خطاب به امام(ع) گفت: با كشتنت از يزيد جايزه ميگيرم. امام(ع) فرمود: كدام براي
تو محبوبتر است: شفاعت جدم رسول خدا(ص) يا جايزة يزيد؟ گفت: يك دانق70
جايزة يزيد در نظر من بهتر از تو و شفاعت جد و پدرت است. فرمود: اگر چارهاي جز
قتل من نيست, پس قدري آب به من بده. گفت: هرگز, والله آبي نمينوشي تا اينكه ذره
ذره مرگ را بچشي. ديدگاه
صاحبنظران
محدث
نوري: «ابيمخنف لوط بن يحيي از بزرگان محدثين و معتمد ارباب سير و تواريخ است و
مقتل او در نهايت اعتبار؛ چنانكه از نقل اعاظم علماي قديم از آن و از ساير مؤلفاتش
معلوم ميشود, و لكن افسوس كه اصل مقتل بيعيب او در دست نيست و اين مقتل موجود كه
به او نسبت دهند، مشتمل است بر بعضي مطالب منكره مخالف اصول مذهب و البته آن را اعادي
و جهال به جهت پاره[اي] از اغراض فاسده در آن كتاب داخل كردند و از اين جهت از حد
اعتبار و اعتماد افتاده و بر متفردات آن هيچ وثوقي نيست ولهذا ما قصه ورود اهلبيت
را به كربلا در اربعين به او نسبت نداديم، حال آنكه قريب به عبارت لهوف را او نيز
دارد. و عالم جليل شيخ خلف آلعصفور در بعضي رسائل خود، كه اجوبه سي مسأله است،
زحمت بسياري در تطبيق اعظم منكرات آن كتاب بر اصول مذهب كشيده و لكن بر متأمل در
آن پوشيده نيست كه جز تكلف حاصلي ندارد. به هر حال در اين اعصار براي آن مقتل نسخ
مختلفه به زياده و نقصان ديده شده.»71 ميرزا
محمد ارباب: «كتاب مقتل ابيمخنف معروف در اين زمان، مجهول الحال و غيرمعلوم
المؤلف است اگر چه مشتمل بر بعضي روايات ابيمخنف است؛ ليكن محل اعتماد اهل علم
نيست.»72 حاج شيخ عباس قمي: «وليعلم
ان لابيمخنف كتبا كثيرة في
التاريخ والسير، منها كتاب مقتل الحسين عليهالسلام الذي نقل عنه اعاظم العلماء
المتقدّمين واعتمدوا عليه ولكن الاسف انه فقد ولا يوجد منه نسخة واما المقتل الذي
بأيدينا وينسب إليه فليس له بل ولا لأحد من المؤرخين المعتمدين ومن اراد تصديق ذلك
فليقابل ما في هذا المقتل وما نقله الطبري وغيره حتي يعلم ذلك.»73 ابو
مخنف كتابهاي بسياري در تاريخ و سيره نوشته از جمله: مقتل امام حسين(ع) كه علماي
بزرگ پيشين از آن نقل كردهاند و به آن اعتماد داشتهاند. اما متأسفانه مفقود شده
و نسخهاي از آن يافت نميشود. اما مقتلي كه در دست ما است و به او نسبت ميدهند
نه تنها براي او نيست, بلكه براي هيچ يك از مورخان مورد اعتماد هم نميباشد. هر كس
ميخواهد به صحت اين مطلب پي ببرد بايد مقتل موجود را با منقولات طبري و غيرطبري
مقايسه كند. «مقتل
او اگر در دست بود در نهايت اعتبار بود؛ چنانچه از نقل اعاظم علماي قديم از آن
معلوم ميشود؛ لكن افسوس و آه كه اصل آن مقتل مانند مقتل كلبي و مدائني و امثال
آنها به تمادي ايام مفقود شده و به دست ما نرسيده و اما اين مقتلي كه در دست است و
در آخر عاشر بحار طبع شده است و به ابيمخنف بيچاره نسبت ميدهند معلوم نيست از
كيست و از ابومخنف نيست. و ابوجعفر طبري در تاريخ خود در باب مقتل امام حسين
عليهالسلام از مقتل ابومخنف بسيار نقل كرده و من بسياري از آن را در نفس المهموم
نقل كردم و كسي كه آن منقولات را با مقتل معروفِ منتسب به ابيمخنف مطابقه كند،
مييابد كه ابدا به هم ربطي و نسبتي ندارند. فعلي هذا اين كتاب ابيمخنفِ معروف،
اعتبار ندارد و بر متفردات آن هيچ اعتماد نيست. والله العالم.»74 سيد
محسن امين: «واما ما ينسب الي ابيمخنف تحت عنوان مقتل الحسين الذي طبع عدة مرات
في العراق وايران والهند فمن اليقين انه ليس له وافضل دليل علي زيف هذه النسبة
نسبة الكتاب الي ابيمخنف هو هذه المواضيع الواهية والروايات الكاذبة ونحن نجل
ابامخنف بمقامه الشامخ عن كتابة مثل هذه السفاسف.»75 كتابي
كه به عنوان مقتل امام حسين(ع) به ابومخنف نسبت ميدهند و چند بار در عراق و ايران
و هند چاپ شده يقيناً از نوشتههاي او نيست. روشنترين دليل براي نادرستي نسبت اين
كتاب به ابومخنف, مطالب واهي و روايات دروغ در آن است, و ما مقام شامخ ابومخنف را
بزرگتر از آن ميدانيم كه اين مطالب سخيف را بنويسد. سيد
عبدالحسين شرفالدين: «ولا
يخفي ان الكتاب المتداول في مقتله عليهالسلام المنسوب الي ابيمخنف قد اشتمل علي
كثير من الاحاديث التّي لا علم لابيمخنف بها! وإنما هي مكذوبة علي الرجل وقد كثرت
عليه الكذابة و هذا شاهد علي جلالته.»76 پوشيده نماند كه مقتل موجود و
منسوب به ابومخنف مشتمل بر بسياري از احاديثي است كه وي از آنها خبر نداشته است و
آنها را به دروغ به او بستهاند. و فراواني دروغها به او نشانة بزرگي او است.
شهيد قاضي طباطبايي: «مقتل
ابيمخنف كه فعلا در دست مردم است، از مجعولات است».77 «مقتل مجعول
ابيمخنف كذب محض است.»78 «كتاب مصائب المعصومين و مفاتيح البكاء
و ابيمخنف نزد اينجانب به قدر فلسي و پشيزي ارزش و اعتبار ندارد تا نقل و عدم نقل
آنها مورد اعتناء قرار گيرد؛ زيرا اينجانب به آن قبيل كتابها ارزش و اعتبار قائل
نيستم.»79 «مقتل ابومخنف
كه فعلاً در دست است و آن مقتل به تصريح خود محدث نوري(ره) و سائر بزرگان اهل
تحقيق، از جعليات و موضوعات است و آن را به دروغ به ابيمخنف لوط بن يحيي بستهاند
اگر اصل مقتل ابيمخنف موجود بود، بسيار معتبر است, ولي اين مقتل فعلي موجود كه
مستقلاً چاپ هم كردهاند مجعول بوده و جعلي بودن آن مسلم و جاي شبهه نيست. گرچه
بعضي از علماء خواسته منكرات آن را تطبيق با اصول مذهب نمايد ولي به تصريح خود محدث
نوري(ره) بر متأمل در آن پوشيده نيست كه جز تكلف حاصلي ندارد و زحمت بيجا كشيده
است. اينگونه كتابها را دشمنان عالم تشيع جعل ميكنند.»80 «كتاب مقتلي
كه در دست است مجعول و نسبت آن به او از اكاذيب است.»81
المنتخب
في جمع المراثي والخطب فخرالدين
بن محمّد علي بن احمد طريحي ( -1085ق)
در بيست مجلس ـ به تعداد روزها و شبهاي دهه اول محرم ـ مطالب مربوط به اهلبيت
عليهمالسلام را در كتاب منتخب گرد آورد و بخش عمدهاي از آن مربوط به تاريخ امام
حسين عليهالسلام است. در اين كتاب، مبالغهها و مطالب بياساسي است كه در كتابهاي
پيش از آن يافت نميشود. اين موارد، اختصاص به امام حسين عليهالسلام ندارد. بنابر
اين, منقولات آن تا در منابع معتبر ديده نشود قابل اعتماد نيست. منشأ بخشي از
اخبار مربوط به آگاه شدن پيامبران از حادثه كربلا، منتخب طريحي است82 و
همين اخبار در بحار هم آمده و ظاهرا از منتخب گرفته شدهاند.83 شيخ
آقا بزرگ تهراني با مقابله نسخههاي متعدد از منتخب، اختلافاتي ميان آنها ديده است84
كه حكايت از تصرف در آن دارد. نمونههاي
تحريف
هنگام
اسارت ياران امام عليهالسلام كوفيان به كودكان اهلبيت صدقه دادند. امكلثوم
فرياد زد: «يا اهل الكوفه، ان الصدقة علينا
حرام.» سپس خوراكيجات را از دست آنها گرفت و به زمين پرتاب كرد.85 «ثم
انه (الامام الحسين عليهالسلام) لميزل يحمل علي القوم و يقاتلهم حتي قتل من
القوم الوفا... و جعل الحسين يحمل تارة علي الميمنة و اخري علي الميسرة حتي قَتل ـ
علي ما نقل ـ ما يزيد علي عشرة آلاف فارس.»86 روايت شده كه امام حسن عليهالسلام در بستر شهادت اين روايت
را از قول پيامبر صلياللهعليهوآله براي امام حسين عليهالسلام
نقل كرد: در معراج دو قصر مجلل در بهشت ديدم: يكي از جنس زبرجد سبز و ديگري از
ياقوت قرمز بود. جبرئيل توضيح داد كه چون حسن با سمّ از دنيا ميرود، قصر سبز براي
او است و چون حسين ذبح ميشود و صورتش با خون خضاب ميشود، قصر قرمز براي او است. در
اين هنگام هر دو و حاضران گريستند.87 وقتي
خبر شهادت مسلم به امام عليهالسلام رسيد، حضرت برخاست و دست نوازش بر سر دختر
يازده سالة مسلم كشيد و دختر با مشاهده اين ابراز محبت بيسابقه امام عليهالسلام،
از شهادت پدرش پرسيد و امام عليهالسلام خبر شهادت را به او داد.88 ديدگاه
صاحبنظران
محدث
نوري: «منتخب شيخ طريحي مشتمل است بر موهون ـ مثل دفن كردن دشمنان، جناب عبدالعظيم
حسني را زنده در ري ـ و غير موهون.»89 ميرزا
محمّد ارباب: «در كتاب منتخب، مسامحات بسياري نموده كه بر اهل بصيرت و اطلاع
پوشيده نيست»؛90 «روايت مختصه به آن كتاب (منتخب) اعتباري ندارد.»91 ناسخ
التواريخ
لسان
الملك ميرزا محمّدتقي سپهر (1216-1297ق) يك دوره تاريخ از زمان حضرت آدم تا عصر
خود را به فارسي نگاشت و بخشي از آن را به شرح حال مفصل سيدالشهدا عليهالسلام
اختصاص داد. نظر به اينكه نويسنده، بنا داشته كتابي بنگارد كه خواننده، نيازي به
مطالعه كتابهاي ديگر نداشته باشد,92 مطالب سست و بيپايه در آن راه
يافته و نميتوان به متفرّدات آن اعتماد كرد. مطالب بياساس آن به قدري است كه
برخي، مطالعه آن را جايز ندانستهاند. نويسنده جهت ثبت تاريخ امام حسين
عليهالسلام از تمام جهات به زندگي آن حضرت، از دوران كودكي تا شهادت نگرسته است. نمونههاي
تحريف
شهيد
مطهري: «تنها صاحب ناسخ التواريخ اين اشتباه تاريخي را كرده و نوشته است: وقتي
امام حسين عليهالسلام در شب عاشورا براي اصحاب خود صحبت كرد، عدهاي از آنان از
سياهي شب استفاده كرده و رفتند, ولي اين مطلب را هيچ تاريخي تأييد نميكند.»93 «در
پارهاي اخبار است كه اين حيوان چهل تن از آن مردم بيايمان را با لگد و دندان كشت
و خونين و شيههكنان به جانب خيام مبارك دويد و چون به خيمه سيدالشهداء
عليهالسلام رسيد چندان سر خود را به زمين كوبيد كه جان از تنش بيرون شد و حضرت
امام زينالعابدين عليهالسلام آن حيوان زبانبسته را دفن كرد و مدفنش همان خيمهگاه
است.94 ديدگاه
صاحبنظران
شهيد
مطهري: «صاحب ناسخ التواريخ ـ تا حدي كه سراغ داريم ـ مرد متديّني بوده؛ اما
تاريخش زياد اعتبار ندارد؛ چون يكتنه بوده و كار ديگر هم داشته و اين همه
تاريخنويسي كار يك نفر نيست كه بخواهد تاريخ دنيا را بنويسد.»95 شهيد سيد محمدعلي قاضي طباطبايي:
«ناسخالتواريخ ... بسياري از قضايا را بدون تحقيق به قلم آورده و اشتباهات زيادي دارد كه بايد در اين باره كتاب مستقلي مشتمل بر
مجلداتي تأليف گردد تا آن كتاب تهذيب و تنقيح شود و مطالب و تواريخ صحيحه
آن ثبت گشته و زوائد و مطالب وارونه شدة آن حذف گردد»؛96
«ناسخالتواريخ از تواريخ رسمي دولتي دوره قاجار است و بايد بر محتويات
تاريخيِ بدون مدرك آن اعتماد ننمود. حق داشته كسي از بزرگان فرموده: مطالعه
آن كتاب جايز نيست و در اينكه نتوان ناسخ را مصدر نقل قرار داد, شكي نيست. اگر در
نقليات آن دقت و تحقيق شود، بر ايرادات و اشكالات و لغزشهاي زيادي و نقليات خلاف
واقعي برخورد ميشود كه بيرون از حد و شمار است و بايد در اين باره تأليف مستقلي
در چند مجلد گرد آورده شود»؛97 «بر متفردات ناسخ و بر نقلياتش اعتماد
نيست.»98
نور
العين في مشهد الحسين عليهالسلام اين
كتاب را به فقيه شافعي ابواسحاق ابراهيم بن محمد بن ابراهيم اسفرايني ( -418ق) نسبت دادهاند. با توجه به شواهد
متعدد، انتساب چنين كتابي به او بسيار بعيد است: شرح
حال وي در منابع پيشينيان آمده, اما كتاب نورالعين را جزء آثار او
نشمردهاند؛99 اما اسماعيل پاشا ( -1339ق) در پايان شرح حال ابراهيم بن محمّد اسفرايني نوشته است:
«نورالعين في مشهد الحسين رسالة تنسب اليه (من وفيات الاعيان).»100 ظاهراً
مراد نويسنده اين است كه تمام شرح حال يا مأخذ انتساب نورالعين به اسفرايني
كتابِ وفيات الاعيان تأليف ابنخلّكان است؛ در حالي كه چنين مطلبي را در آن
نيافتيم. پس از او شيخ آقا بزرگ تهراني101 و اِليان سركيس102
نورالعين را از آثار او دانستهاند. گويا منشأ آن، گفتة اسماعيل پاشا است. در
منابع متعدد از جمله در آثار بيهقي اخباري از اسفرايني نقل شده, اما پس از تحقيق و
بررسي در ميان آنها به خبري دربارة حادثه كربلا برخورد نکرديم. اگر او كتابي در
اين زمينه نگاشته بود عادتا اخبار زيادي به واسطه او در مورد حادثه عاشورا نقل
ميشد در حالي كه چنين نيست. در چاپهاي مختلف از نورالعين كه دست يافتيم، نام
نويسنده تنها به صورت «ابواسحاق الاسفرايني»
نوشته شده است. در هيچ يك از اين چاپها مشخصه
ديگري از نويسنده ننوشتهاند تا بتوان با قطع، كتاب را به فقيه شافعي
ابراهيم بن محمّد بن ابراهيم اسفرايني كه در قرن پنجم وفات يافته، نسبت داد. دروغهاي
عجيب و غريب و خلاف عقل در نورالعين به قدري فراوان است كه نميتواند تدوين فقيهي
برجسته باشد. از
اينها گذشته اسلوب اين كتاب متناسب
با آثار قرن چهارم نيست. نمونههاي
تحريف
«قال
الراوي: ثم أنّ جواد الحسين جعل يهمهم وتخطي للقتلي في المعركة قتيلا بعد قتيل حتي
وقف علي الجسد الشريف فوجده بلارأس فجعل يدور حوله ويمرغ ناصيته في دمه فلما نظر
إليه عمر بن سعد قال للقوم: ويلكم ائتوني به.
فركبوا خلفه وكان من جياد خيل رسول الله ـ صلي الله عليه وسلم ـ والاصح انه
الميمون، فلما احس الميمون بذلك جعل يمانع عن نفسه ويلطم بيديه ويضرب برجليه حتي
قتل منهم ستة وعشرين فارسا وتسعة من الخيل. فصاح عمر بن سعد: ويلكم اتركوه لانظر
ما يصنع فبعدوا عنه فلما رأي الناس تفرقت عنه امن ورجع الي الجسد الشريف وجعل يمرغ
وجهه ويقله بين عينيه ويصهل حتي ملا البرية من صهيله ثم قصد الي خيمة النساء. »103 اسب
امام حسين(ع) در ميان كشتهها جستوجو ميكرد تا اينكه به بدن بيسر امام(ع) رسيد.
به دور او ميگشت و پيشاني خود را در خونهاي حضرت ميماليد. همينكه نگاه عمر
سعد به اسب افتاد به اطرافيانش گفت:
واي بر شما, آن را بياوريد. آن از اسبهاي رسول خدا(ص) بود و صحيحترين اقوال اين
است كه نامش ميمون بود. همينكه ميمون متوجه آمدن دشمنان شد شروع به دفاع كردن از
خود نمود و با دست و پايش به دشمنان صدمه ميزد تا اينكه 26 سواره و نه اسب را
كشت. عمر سعد فرياد زد: رهايش كنيد تا ببينم چه ميكند. وقتي از اطراف اسب دور
شدند كنار جسد بازگشت و خود را در خونها ميماليد و شيهه ميكشيد تا اينكه از صداي
او جمع شدند و سپس به طرف خيمة زنان رفت. «والميمون
(فرس الامام عليهالسلام) يفضم بفمه علي الفارس يقتله ويضرب برجله الفارس فيقتله
ويضرب بذنبه الفارس فيقتله.»104 ميمون
(اسب امام(ع)) با دهان و پا و دمش سوارهها را ميكشت. پس
از قطع دو دست حضرت عباس، وي شمشير را ميان ساعد و سينهاش گرفت و با اين حالت 35
تن از دشمنان را كشت.105 شروع جنگ در روز سوم محرم دانسته شده و در اين روز امام(ع)
حدود هزار تن از دشمن را كشت.106 «قال
الامام الحسين للشمر حين أراد قتله: اذا و لابدّ من قتلي فاسقني شربة ماء. فقال:
هيهات أن تذوق الماء بل تذوق الموت غصّة بعد غصّة و جرعة بعد جرعة.»107 ديدگاه
صاحبنظران
ميرزا
محمد ارباب: «نورالعين كتابي است بياعتبار و مجهول المؤلف.»108 فضل
علي قزويني: «من نظر في مقتله المطبوع (نورالعين) يعرف أن فيه اكاذيب واموراً علي
خلاف ما اجمع عليه الفريقان... فإنا لا نعتمد علي ما تفرّد به.»109 شهيد قاضي طباطبايي:«كتاب
مقتل اسفرائني پر از جعليات و نقليات قصهسرايان است.»110«مقتل
اسفرائني از كتب بسيار ضعيف و غير قابل اعتماد است.»111 «مقتل اسفرائني
در ضعف و مجعول بودن مانند مقتل ابيمخنف است.»112 سيّد عبدالعزيز طباطبايي: «اظن [أنّ] الكتاب منحول منسوب
فاسلوبه لايلائم مصنفات القرن الرابع.»113 پينوشتها: 1.
نکا: اكسير العبادات في اسرار الشهادات، ج 2، ص
241-242. (با تلخيص) 2.
كتابشناسي تاريخي امام حسين عليهالسلام، ص 110. 3.
اكسير العبادات في اسرار الشهادات، ج 3، ص 633. 4.
همان، چاپ قديم، ص 345، تذكرة الشهداء، ص 23 و 243. (اين عبارت در چاپ جديدِ اكسير
العبادات في اسرار الشهادات, حذف شده است.) 5.
لؤلؤ و مرجان، ص 262-264؛ با تلخيص و مختصر ويرايش. 6.
حماسه حسيني، ج 1، ص 29. 7.
اكسير العبادات في اسرار الشهادات، ج 2، ص 402. 8.
همان، ج 3، ص 298. 9.
همان، ج 3، ص 445. 10.
قصص العلماء، كتابفروشي علميه اسلاميه، ص 108. 11.
همان، ص 133. در همين مقاله به ضعفهاي اين كتاب اشاره شده است. 12.
لؤلؤ و مرجان، ص 289. 13.
هر كرور برابر با پانصد هزار است. بنابر اين لشكر كوفيان در اين آمار يك ميليون و
ششصد هزار نفر است! 14.
كميت: نوعي اسب مرغوب. 15.
لؤلؤ و مرجان، ص 251. 16.
رياحين الشريعه، ج 3، ص 272. 17.
اعيان الشيعه، ج 2، ص 88. 18.
ريحانة الادب، ج 2، ص 217. 19.
الذريعه، ج 2، ص 279. 20.
حماسه حسيني، ج 1، ص 55. 21.
همان، ج 1، ص 106. 22.
همان، يادداشتها، ج2، ص 177 پاورقي. 23.
اكسير العبادات في اسرار الشهادات، ج 1، ص 47. 24.
تذكرة الشهداء، ص 270. 25.
همان، ص 443. 26.
همان، ص 311. 27.
همان، ص 311. 28.
شدّه مرواريد: رشته مرواريد. 29.
تذكرة الشهداء، ص 325. 30.
همان، ص 312. 31.
همان، ص 347. 32.
نكا: روضة الشهداء، ص 254. 33.
لؤلؤ و مرجان، ص 287-288. 34.
روضة الشهداء، ص 194. 35.
همان، ص 252. 36.
همان، ص 349. 37.
رياض العلماء، ج 2، ص 190. 38.
اعيان الشيعه، ج 6، ص 122. 39.
مقدمه روضة الشهداء، ص 6. 40.
حماسه حسيني، ج 1، سخنرانيها، ص 127. 41.
حماسه حسيني، ج 1، ص 54. 42.
تحقيق در باره اول اربعين حضرت سيدالشهداء عليهالسلام، ص 66. 43.
عنوان الكلام، ص 282. 44.
همان، ص 205. 45.
همان، ص 268. 46.
همان، ص 265. 47.
همان، ص 173. 48.
حماسه حسيني، ج 1، ص 28-29. 49.
محرق القلوب، ص 105. 50.
قصص العلماء، ص 133. 51.
همان، ص 133. 52.
لؤلؤ و مرجان، ص 244 ـ 245. 53.
محرق القلوب، ص 247. 54.
حماسه حسيني، يادداشتها، ج 2، ص 176. 55.
معالي السبطين، ج 1، ص 255. 56.
همان، ج 1، ص 277. 57.
همان، ج 2، ص 24. 58.
همان، ج 2، ص 133. 59.
تحقيق در باره اول اربعين حضرت سيدالشهداء عليهالسلام، ص 382. 60.
مقدمه وقعة الطف، ص 9. 61.
تاريخ مدينة دمشق، ج 69، ص 168. 62.
مقدمه وقعة الطف، ص 24. 63.
همان، ص 25؛ مستدركات اعيان الشيعه، ج 6، ص 255. 64.
مستدركات اعيان الشيعه، ج 6، ص 255. 65.
همان، ج 6، ص 255. 66.
مقدمه وقعة الطف، ص 26. 67.
در نسخه خطي مقتل ابومخنف در دارالحديث به جاي «مشوم»، «مسموم» است. 68.
مقتل الحسين، ص 129-130 و ر.كا: منتخب طريحي، ص
38. 69.
نكا: شرح الاخبار، ج 3، ص 182 و 191؛ مناقب و
مثالب، ص 309؛ فتوح ابن اعثم، ج 5، ص 92؛ مقتل خوارزمي، ج 1، ص 244؛ تسلية
المجالس، ج 2 ص 262؛ تاريخ طبري، ج 5، ص 412؛ انساب الاشراف، ج 3، ص 389؛ مقاتل
الطالبيين، ص 117؛ الاخبار الطوال، ص 255. 70.
هر دانق يك ششم درهم است. 71.
لؤلؤ و مرجان، ص 236-237. 72.
اربعين حسينيه، ص 9. 73.
الكني والالقاب، ج 1، ص 155. 74.
هدية الاحباب، ص 45. 75.
مستدركات اعيان الشيعه، ج 6، ص 255. 76.
مؤلفوا الشيعه في صدر الاسلام، ص 41-42. 77.
تحقيق در باره اول اربعين حضرت سيدالشهداء عليهالسلام، ص 60. 78.
همان، ص 76. 79.
همان، ص 219. 80.
همان، ص 221-222. 81.
همان، ص 572 پاورقي. 82.
نكا: منتخب، ص 48-49. 83.
نكا: بحار الانوار، ج 44، ص 242-244. 84.
نكا: الذريعه، ج 22، ص 420. 85.
نكا: منتخب، ص 463-464؛
مقتل الحسين، ص 158-161؛ نورالعين، ص 55؛ بحارالانوار، ج 45، ص 114. 86.
منتخب، ص 450. 87.
همان، ص 174 با تلخيص. 88.
همان، ص 346. 89.
لؤلؤ و مرجان، ص 287. 90.
اربعين حسينيه، ص 9. 91.
همان، ص 64. 92.
نكا: ناسخ التواريخ، بخش مربوط به امام حسين
عليهالسلام، ج 1، ص 378. 93.
حماسه حسيني، ج 2، ص 107. 94.
ناسخ التواريخ، چاپ سنگي، ص 519. 95.
فلسفه تاريخ، ص 14. 96.
تحقيق در باره اول اربعين حضرت سيدالشهداء عليهالسلام، ص 12 مقدمه. 97.
نكا: همان، ص 178، پاورقي. 98.
همان، ص 54 پاورقي. 99. نكا: طبقات الشافيعه، ج 4، ص 256؛ وفيات الاعيان، ج 1، ص
28؛ تبيين كذب المفتري، ص 243؛ سِير أعلام النبلاء، ج 17، 100.
هدية العارفين، ج 1، ص 8. 101.
الذريعه، ج 17، ص 72-73. 102.
معجم المطبوعات العربيه، ج 1، ص 436. 103.
نورالعين، ص 51. 104.
همان، ص 38. 105.
همان، ص 42. 106.
همان، ص 36. 107.
همان، ص 50. 108.
اربعين حسينيه، ص 272. 109.
الامام الحسين وأصحابه، ج 1، ص 150. 110.
تحقيق در باره اول اربعين حضرت سيدالشهداء عليهالسلام، ص 640. 111.
همان، ص 60. 112.
همان، ص 76. 113.
نكا: اهلالبيت في المكتبة العربيه، ص 655. *. سيّد حسن فاطمي دانش آموختة حوزه و دانشگاه است. از
ايشان تا كنون افزون بر چندين جلد كتاب, مقالههايي نيز, در مجلات علمي
كشور به چاپ رسيده و هم اكنون در مركز تحقيقات دار الحديث و كتابخانة بزرگ
آيتالله مرعشي نجفي به تحقيق
اشتغال دارد. ? از آنجايي که بيشتر
مطالب اين مقاله نقل قول از منابع کهن است، و از طرفي هم شايسته نيست که نقلقولها
دستخوش تغيير و تحول بشود. بنابراين، هيچگونه ويرايشي در اينگونه موارد صورت
نگرفته است. مگر در مواردي بسيار جزئي که دشوار خوان بود, از علائم سجاوندي جهت
رفع مشکل خوانش استفاده شده است. مواردي هم که تلخيص يا ويرايش مختصري انجام گرفته
در پينوشت به آن اشاره شده است. گرچه مشکل اينگونه متون متأسفانه با ويرايش هم
حل نميشود و جهت استفاده عموم بايد بازسازي يا بازآفريني شود. ولي فصلنامه به جهت
اطمينان خوانندگان و حفظ امانت, از هرگونه دخل و تصرف خودداري کرده است. |