منابع تحريف‏گستر در حادثه عاشورا

سيّدحسن فاطمي*

 

در ميان كتابهاي فراوان در بارة حادثة بزرگ كربلا، آثاري به چشم مي‏خورد كه هرچند نويسندگان آنها از دانش و تقواي بالايي برخوردارند, اما مطالبي غير قابل قبول و بي‏سند در آنها ديده مي‏شود و سبب آن، مي‏تواند چند امر باشد:

1. استفاده از منابع ضعيف و نسخه‏هاي مغلوط؛ 2. عدم تخصص نويسنده در تاريخ كربلا؛
3. برگزيدن روش نادرست در ضبط وقايع تاريخي؛ از قبيل به كار بردن قاعده تسامح در ادله سنن، نسبت دادن چيزي به عنوان زبان حال بي‏آنکه تصريح به زبان حال بودن آن بشود، از خود سلب مسئوليت كردن با ذكر مأخذ غيرمعتبر يا به كار بردن الفاظي مثل «قيل» و «روي» هرچند نادرستي مطلب محرز باشد و بدون تصريح به ضعف آن؛ 4. اعتماد به حافظه و در نتيجه خلط مطالب؛ 5. اعتماد به نقلهاي شفاهي؛ 6. دست بردن افراد ناشايست و مغرض در كتاب برخي بزرگان؛ 7. شدت ارادت به اباعبدالله الحسين عليه‏السلام و پذيرفتن هر امر خلاف عادت و عقل؛ 8. راه يافتن زبان شعر به زبان نثر؛ 9. در نظر گرفتن عوام به عنوان مخاطبان كتاب. برخي از اين قبيل كتابها بدين جهت تدوين شده‏اند كه روضه‏خوانها از روي آن براي عوام بخوانند و چون آنان و عوام به مأخذ سخن و
اتقان مطلب توجه چنداني نداشته‏اند، نويسنده نيز، خود را ملزم به رعايت اين امور ندانسته است؛
10. تغيير زبان حال به زبان قال؛ 11. داستانسرايي در نقل اخبار تاريخي.

اگر اخبار نادرست در مورد حادثة عاشورا ردّيابي شود، اعم از آنچه  شفاهي بر سر زبانهاست يا در كتابهاي ضعيف آمده، معلوم مي‏گردد كه درصد بالايي از آنها ريشه در چند كتاب معدود دارند، كه در اين مقاله به معرفي و نقد آنها به ترتيب الفبايي عنوان اثر پرداخته مي‏شود.

معرفي كتابي به عنوان ضعيف و تحريف‏گستر، به معناي نپذيرفتن همه مطالب آن نيست و حتي بسياري از مطالبي كه مردود شمرده مي‏شود، صرفاً به دليل يافت نشدن آنها در منابع كهن و معتبر است و چه بسا كتابي در اختيار نويسنده بوده كه به ما نرسيده است.

در معرفي هر كتاب، نخست خود آن به اجمال معرفي و سپس چند نمونة تحريف را بيان و در پايان، ديدگاه چند تن از صاحب‏نظران را در بارة آن اثر، به ترتيب تاريخِ درگذشت مؤلف ذكر مي‏شود.

 

اكسير العبادات في اسرار الشهادات

آقا بن عابد شيرواني حائري معروف به فاضل دربندي (  -1285ق) در رشته‏هاي مختلف، آثاري را از خود به جا گذاشته است, از جمله تأليفات او اكسيرالعبادات في اسرار الشهادات, مشهور به اسرار الشهاده است كه به تفصيل به تبيين واقعة عاشورا پرداخته است. مبناي خاص او در نقل حوادث تاريخي، سببِ عدم پرهيز او از نقل مطالب ضعيف و بي‏اساس شده است. سخنان او دربارة چگونگي استفاده از يكي از منابع، مبناي او را نشان مي‏دهد. خلاصة سخن او چنين است:

«قضية نسخة منسوب به شهاب‏الدين عاملي (از شاگردان صاحب معالم) كه مجلس هفتم را از آن نقل كردم، اين‏گونه است: اين كتاب متعلق به روضه‏خوان معاصري به نام سيد جعفر, در كربلا بود. اين رساله اول و آخر ندارد تا بتوان به نام مؤلف پي برد؛ اما او از پدرش و او هم از جدش نقل كرده كه از تأليفات شيخ شهاب‏الدين عاملي است. شاذ بودن و غرابت چگونگي شهادت سيدالشهدا و نزديكان او در اين كتاب، نيازي به توضيح ندارد؛ چرا كه در آن ادعا شده هر كدام از اصحاب امام عليه‏السلام از پنجاه تا دو هزار نفر را كشتند. گرچه نشانه‏هاي دروغ و عدم صحت انتساب اين نسخه به شهاب‏الدين عاملي مشهود است و از طرفي بيشتر مطالب آن مرسلند و مدرك و قائل آنها معلوم نيست و نيز، نام عده‏اي از اصحاب سيدالشهدا عليه‏السلام در آن ديده مي‏شود كه موافق با روايات و كتابهاي مقاتل نيست. امّا ما از آن نقل مي‏كنيم؛ زيرا نشانه‏هاي دروغ هر چند به درجة ظن برسد، مانع نقل نيست مگر به علم برسيم. نهايت چيزي كه در مورد اخبار اين كتاب مي‏توان گفت اين است كه مطالب آن در حد روايات ضعيف است و در امثال اين مقام، نقل چنين اخباري بي‏اشكال است و با بيان ويژگيهاي اين نسخه، كسي به اشتباه نمي‏افتد.»1

لازم به يادآوري است كه در چاپهاي قديم اين كتاب، مطالب خلاف واقع زيادتر است, اما در متني كه با تحقيق محمّد جمعه‏باري و عباس ملاعطيه چاپ شده، بسياري از مطالب سخيف حذف شده است. با اينكه  «اين اثر, مفصل‏ترين كتاب در بارة امام حسين عليه‏السلام تا هنگام تأليف آن است».2 امّا بنا به تصريح خود نويسنده, آن را در هيجده ماه نوشته است. از كتابي به اين گستردگي و با اين سرعت در تأليف و با آن امكانات اندك، نمي‏توان انتظار دقت در نقل حوادث تاريخي داشت.‏3

 

نمونه‏هاي تحريف

«اِنَّ العباس, علي ما نقله ثقات و اثبات عن كتاب المقتل للمحدث الحاذق ابن عصفور البحراني, قد قتل من الاعداء و الكفار خمسة و عشرين الفا منهم, فهؤلاء غير المجروحين بيده و قد قتل ساير المستشهدين بين يد الامام عليه‏السلام من العترة الهاشمية خمسة و عشرين الفا منهم و قد قتل الامام ـ روحي له الفداء ـ ثلاثمأة ألف و ثلاثين ألفا و كان عدد جميع عسكر ابن زياد ـ لعنة الله ـ اربع‏مأة ألف و ستين ألفا فلم‏يبق منهم بعد انقضاء المعركة الا ثمانون الفا.»4

بنا به نقل افراد مورد اعتماد و برجسته از كتاب مقتل محدث حاذق ابن عصفور بحراني, عباس بيست و پنج هزار تن از دشمنان را كشت. اينان غير از مجروحان به دست او هستند. بقيّة شهداي بني‏هاشم نيز بيست و پنج هزار تن را كشتند. امام حسين ـ روحي‏فداه ـ سيصد و سي هزار نفر را به هلاكت رساند. تعداد لشكريان ابن زياد در مجموع چهارصدو شصت هزار نفر بود و پس از اتمام جنگ تنها هشتاد هزار نفر آنها باقي ماندند.

محدث نوري: «خبر طولاني در كيفيت بيرون آمدن حضرت سيدالشهداء عليه‏السلام از مدينه طيبه كه در ميان اين جماعت دائر, و فاضل دربندي آن را در اسرار خود از بعضي شاگردانش روايت كرده كه او در مجموعه[اي] كه آن را به بعضي روضه‏خوانها نسبت مي‏دهند ديده... و ديد حضرت بر كرسي نشسته، بني‏هاشم دورش را گرفته و مردان ايستاده و اسبان زين كرده و چهل محمل كه همه را به حرير و ديباج پوشانده‏اند، حاضرند. آنگاه كيفيت سواري را به شرحي عجيب نقل كرده كه هر سطر آن مشتمل است بر چند دروغ و اين شخص همراه بود تا عصر روز يازدهم كه ابن‏سعد امر كرد شتران بي‏جهاز حاضر كردند براي سوار شدن اسيران و در آنجا نيز, شرحي تازه داده آنگاه به يادش آمد، سواري در آن روز با آن جلالت، پس گريست، تا آخر خبر. كه انسان متعجب است از كيفيتِ ساختن آن و از آن عجيب‏تر, ضبط كردن چنين فاضلي آن را در كتاب خود... . سيره و زيّ مذكور در اين خبرِ بي‏اصل، زيّ جبابره و ملوك است و با سيرة امامت، غايت مباينت را دارد.»5

شهيد مرتضي مطهري: «در كتابِ اسرار الشهاده نوشته شده است كه لشكر عمر سعد در كربلا يك ميليون و ششصد هزار نفر بود. بايد سؤال كرد اينها از كجا پيدا شدند؟ اينها همه در كوفه بودند؟ مگر چنين چيزي مي‏شود؟!»6

در اسرار الشهاده مي‏نويسد: «فَتَح العباس عينيه فرأي أخاه الحسين عليه‏السلام يريد أن يحمله. فقال له: الي أين تريد بي يا اخي؟ فقال: الي الخيمة. فقال: يا أخي، بحق جدّك رسول الله عليك أن لاتحملني، دعني في مكاني هذا. قال: لماذا؟ قال: لأني مستح من ابنتك سكينة و قد وعدتها بالماء و لم‏آتها به و... .»7

عباس چشمانش را باز كرد و برادرش حسين(ع) را مشاهده كرد كه مي‏خواهد او را ببرد. عباس عرض كرد: برادر, مرا كجا مي‏خواهي ببري؟ فرمود: به خيمه. عرض كرد: تو را به حقي كه جدّت رسول خدا(ص) بر تو دارد سوگند مي‏دهم كه مرا نبر و مرا در همين‏جا رها كن. فرمود: چرا؟ عرض كرد: چون از دخترت سكينه خجالت مي‏كشم. به او وعدة آب دادم, ولي نتوانستم برايش ببرم.

عجيب‏تر اينکه نامهايي به عنوان شهيد كربلا در اين كتاب يافت مي‏شود كه در منابع معتبر به چشم نمي‏خورند؛ از جمله: مسعود هاشمي8 و درة الصدف.9

 

ديدگاه صاحب‏نظران

ميرزا محمّد تنكابني (شاگرد فاضل دربندي): «اخبار غيرمعتبره در اين كتاب اسرار الشهادات بسيار و ضعاف, بلكه اخباري كه مظنون، كذب آنهاست, بلكه گويا بعضي از آنها قطعي الكذب باشند و اين مايه كسر قدر آن كتاب گرديد»؛10 «كتاب آخوند ملاآقاي دربندي در بعضي از مقامات تالي تلو محرِق القلوب است.»11

محدث نوري: «كار به آنجا رسيد كه مخالفان در كتب خود نوشته‏اند كه: شيعه بيت كذب است, و اگر كسي منكر شود، كافي است ايشان را براي اثبات اين دعوي، آوردن كتاب اسرار الشهاده را به ميدان»؛12

محدث نوري پس از بيان قضيه دست يافتن فاضل دربندي به منبع ضعيف، كه از اسرار الشهادات نقل كرديم، مي‏نويسد: «[فاضل دربندي]چون مشغول تأليف كتابِ اسرار الشهاده بود، روايات آن اجزاء را متفرقا در آن كتاب درج كرد و بر عدد اخبار واهيه و مجعوله بي‏شمار آن افزود و براي مخالفين، ابواب طعن و سُخريه و استهزاء باز نمود و همتش او را به آنجا كشاند كه عدد لشكر كوفيان را به ششصد هزار سواره و دو كرور13 پياده رساند و براي جماعت روضه‏خوانان ميداني وسيع مهيا نمود كه هر چه كميت14 نظر را در آن بتازند، به آخر نرسانند و در بالاي منابر با نهايت قوت قلب، مستند ذكر كنند كه فاضل دربندي چنين فرموده. فاضل مذكور از علماء مبرزين و افاضل معروفين و در اخلاص به خامس آل‏عبا ـ عليهم آلاف التحية و الثناء ـ بي‏نظير بود, ولكن اين كتاب در نزد علماي فن و نقادين احاديث و سِيَر بي‏وقع و بي‏اعتبار است و اعتماد بر آن، كاشف از خرابي كار ناقل و قلّت بصيرت اوست در امور.»15

شيخ ذبيح الله محلاتي: «فاضل دربندي در اسرار الشهاده خبر طولاني راجع به عطش سكينه و آب آوردن بُرير و پاره شدن مشك و ريختن آب نقل كرده است. حقير چون به كلي اعتماد بر آن كتاب ندارم، فلذا عنان قلم از نقل آن باز كشيدم.»16

سيد محسن امين: «اتي فيه بالغرائب وبامور توجب عدم الاعتماد عليه... وهو (السعادة الناصرية) ترجمة لبعض اسرار الشهادات... رأيتُ فيه كثيرا من الغرائب و الأخبار التي لم ‏يذكرها مؤرخ ولا
يقبلها عقل... و بالجملة قد اكثر في مؤلفاته النقلية من الاخبار الواهية بل اورد ما لا تقبله العقول و لم‏تصدقه النقول.»17

مطالب غريبي در آن آورده كه سبب عدم اعتماد به آن مي‏شود. كتاب سعادت ناصريه ترجمة بخشي از اسرار الشهادات است, كه در آن بسياري از مطالب غريب و اخباري ديدم كه مورّخي آن را نگفته و عقل آنها را نمي‏پذيرد. خلاصه, وي در كتابهايش اخبار واهي بسياري را آورده, بلكه چيزهايي آورده كه عقل و نقل, آنها را تأييد نمي‏كند.

ميرزا محمدعلي مدرس تبريزي: «به حكم انصاف، اين كتاب او, بلكه ديگر تأليفاتي كه در موضوع مقتل نگارش داده همانا در اثر آن همه محبت مفرط كه داشته است حاوي غثّ و سمين بوده است.»18

شيخ آقابزرگ تهراني: «من شدّة خلوصه و صفاء نفسه نقل في هذا الكتاب اموراً لا توجد في الكتب المعتبرة وانما اخذها عن بعض المجاميع المجهولة اتكالاً علي قاعدة التسامح في ادلّة السنن».19

شهيد مرتضي مطهري: «در شصت، هفتاد سال پيش مرحوم ملاآقاي دربندي پيدا شد؛ تمام حرفهاي روضة الشهداء را به اضافه چيزهاي ديگري پيدا كرد و همه را يك‏جا جمع كرد و كتابي نوشت به نام اسرار الشهاده. واقعا مطالب اين كتاب انسان را وادار مي‏كند كه به حال اسلام بگريد»؛20
«اين مرد (فاضل دربندي) با اينكه مرد عالمي است, ولي اسرار الشهاده را نوشته كه به كلي حادثه كربلا را تحريف كرده است؛ قلب كرده است؛ زير و رو كرده است؛ بي‏خاصيت و بي‏اثر كرده است؛ كتابش مملو از دروغ است»؛21 «دو، سه روز قبل از محرم امسال (1389ق) به مناسبت اينكه مي‏خواستم در اطراف تحريفات در واقعه تاريخي كربلا بحث كنم، به وسيله تلفن از آقاي [علي اكبر] غفاري مدير مؤسسة كتابفروشي صدوق دروغ‏ترين كتابهاي مقتل را خواستم. نظر هر دو نفر (من و آقاي غفاري) به اسرار الشهاده بود.»22

يادآوري: اگر چه اين كتاب به اسرار الشهاده شهرت يافته, اما نويسنده در مقدمه مي‏نويسد: سمّيته باكسير العبادات في اسرار الشهادات.23

 

تذكرة الشهداء

ملاحبيب شريف كاشاني (  ـ1340ق) از جمله علماي برجسته‏اي است كه تأليفاتي در رشته‏هاي گوناگون دارد، از جمله در تاريخ عاشورا، كتاب مفصلِ تذكرة الشهداء را نگاشت و اخبار مخدوشي را در آن نقل کرده تا حتي در كتابهاي ضعيف هم پيدا نمي‏شود.

نمونه‏هاي تحريف

«... پس [امام عليه‏السلام] فرياد بر آورد كه: اي برادر، كجايي؟ كه ناگاه ذوالجناح بايستاد به نحوي كه قدم از قدم بر نداشت. امام عليه‏السلام نظر كرد، دستهاي بريده برادرش را ديد كه بر روي زمين افتاده. پياده شد؛ آن دستها را برداشته بر صورت خود كشيد و بوسيد و گريست و فرمود: اي داد كه برادرم كشته شد. پس سوار شد و قدري راه بيامد در حالي كه برادر را صدا مي‏زد كه ناگاه ذوالجناح بايستاد. نظر كرد ديد مشك پاره برادر در خاك افتاده. آهي كشيد و گريست. پس روانه شد تا به نزديك فرات آمد كه ناگاه نظرش به نعش پاره‏پاره برادرش افتاد.»24

«پس در آن حال (هنگام ورود اهل‏بيت به مدينه) ام‏البنين آمد و دامن زينب عليها‏السلام را گرفت و گفت: اي دختر اميرالمؤمنين، فرزندان من چه شدند؟ گفت: همه كشته شدند. گفت: جان همه به فداي حسين عليه‏السلام باد. آيا حسين چه شد؟ گفت: او را با لب تشنه كشتند. ام‏البنين دستها را بر سر زد و صداي واحسيناه بلند كرد. زينب فرمود: اي ام‏البنين، از پسرت عباس يادگاري دارم. گفت: كدام است؟ كه ناگاه زينب عليها‏السلام از زير چادر خود سپر پرخون عباس را بيرون آورد. ام‏البنين چون آن سپر را بديد، آهي كشيد و بي‏هوش بيفتاد.25

«چون امام عليه‏السلام چند قدمي ديگر از خيمه‏ها دور شد صدايي ضعيفي از عقب به گوشش رسيد كه يكي مي‏گويد: اي پدر، لحظه‏اي تأمل فرما كه مرا به تو حاجتي است. امام عليه‏السلام رو به عقب كرد؛ ديد سكينه كه نامش امينه است به سرعت مي‏آيد. شاه مظلومان عنان مركب باز كشيد تا سكينه برسيد. عرض كرد: حاجت من آن است كه از اسب فرود آيي و مرا در كنار گرفته مانند يتيمان امت نوازشي فرمايي. امام عليه‏السلام پياده شد و بر روي خاك بنشست و او را در كنارش گرفت و دست نوازش بر سر و صورتش كشيد و اشكهايش پاك كرد؛ پس او را به خيمه مراجعت داد.»26

«در بعضي اخبار است كه در آن حال كه آن حضرت خود را بر آن لشكر زده بود و مي‏كشت و مي‏انداخت از بغل خود شِدّه مرواريدي27 بيرون آورد و به يكي از لشگريان عمر سعد بداد و فرمود: بگير اين را و براي دخترت ارمغان ببر؛ چه آن وقت كه از خانه‏ات بيرون مي‏آمدي به تو گفت كه: از اين سفر براي من ارمغاني بياور.»28

«در بعضي كتب است كه چون آن حضرت بر ذوالجناح سوار گشت، قدم از قدم بر نداشت. فرمود: اي اسب، چرا نمي‏روي؟ عرض كرد: امروز كه روز شهادت است بر من سوار مي‏شوي ولكن فرداي قيامت كه روز شفاعت است بر اسبهاي بهشتي سوار خواهي شد. فرمود: با تو عهد كردم كه فردا نيز بر تو سوار شوم و گناهكاران اُمت را شفاعت نمايم. پس ذوالجناح به سوي ميدان روان شد.»29

«به روايتي چون زينب خاتون عليها‏السلام اوضاع عالم را ديگرگون ديد، سراسيمه نزد امام بيمار عليه‏السلام آمد و سبب پرسيد. حضرت امام زين‏العابدين عليه‏السلام به زينب عليها‏السلام فرمود:
اي عمه، دامن خيمه را بلند كن. پس نظر امام عليه‏السلام به سر بريده پدر افتاد كه بر نيزه آويخته بودند. فرمود: اي عمه، مهيّاي اسيري باشيد كه پدرم را شهيد كردند.»30

 

روضة الشهداء

كمال‏الدين حسين بن علي واعظ كاشفي (  -910ق) بلايا و مصائب انبيا را از آدم تا پيامبر اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نگاشته و در ادامه، مصائب اهل‏بيت عليهم‏السلام را آورده است. در اين بين بيشترين توجه نويسنده به واقعه عاشورا است. شيعه يا سني بودن كاشفي به درستي معلوم نيست. اگر سني بوده، به مذهب ابوحنيفه معتقد بوده است و در زمره شيفتگان اهل‏بيت عليهم‏السلام به شمار مي‏رفته است؛ اما تشيع او قوي‏تر است. كاشفي روضة‏الشهدا را جهت قرائت در مجالس سوگواري، در اواخر عمر نگاشت.31 شايد به دليل عوام بودن مخاطبان، نويسنده به مدرك نوشته‏هاي خود توجه چنداني ندارد. هر چند در بسياري موارد به مأخذ سخن خود اشاره مي‏كند, اما از ذكر مطالب بي‏مدرك يا نقل از منابع ضعيف، ابايي ندارد.

جذاب بودن موضوع كتاب، نثر شيوا، نقل حوادث تاريخي به شيوه داستاني و عوام‏پسند، ارادت قلبي كاشفي به اهل‏بيت عليهم‏السلام و تأثيرگذار بودن كلام او و نيز, شرايط آن زمان، سبب شد اين كتاب به سرعت منتشر و سالها در مجالس سوگواري خوانده شود. قرائت روضة الشهداء به قدري شايع شد كه به مصيبت اباعبداللّه‏ الحسين عليه‏السلام «روضه» و به گوينده آن «روضه‏خوان» اطلاق شد هر چند روضة‏الشهداء را نخواند. عدم توجه كاشفي به نقل مطالب معتبر و از سوي ديگر رواج اين كتاب، سبب شد بسياري از مطالب نادرست در متون تاريخي مربوط به عاشورا راه يابد و به عبارت ديگر بسياري از تحريفات در منابع ديگر ريشه در اين كتاب دارند.

 

نمونه‏هاي تحريف

محدث نوري: «قصه زعفر جني و عروسي قاسم هر دو در روضة كاشفي, موجود است... . قصه عروسي كه قبل از روضه در هيچ كتابي ديده نشده از عصر شيخ مفيد تا آن عصر ... ابدا اسمي از آن در كتب برده نشده. چگونه مي‏شود قضيه‏اي به اين عظمت و قصه‏اي چنين آشكار محقق و مضبوط باشد و به نظر تمام اين جماعت نرسيده باشد. حتي مثل ابن‏شهر آشوب كه تصريح كرده‏اند كه هزار جلد كتاب مناقب نزد او بود.»32

پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نسبت به كودكي محبت زيادي داشت و علتش اين بود كه روزي آن حضرت ديد كه او از خاك زير پاي امام حسين عليه‏السلام به صورت و چشمان خود ماليد.33

وقتي خبر شهادت مسلم به امام عليه‏السلام رسيد، حضرت دست نوازش بر سر دختر خردسال مسلم كشيد و دختر با مشاهده اين اِبراز محبت بي‏سابقة امام عليه‏السلام، از شهادت پدرش پرسيد و امام عليه‏السلام خبر شهادت را به او داد.34

هنگامي كه امام عليه‏السلام جهت وداع به خيمه‏گاه آمد، شهربانو خطاب به حضرت چنين گفت: «اي سيد و سرور من، در اين ملك غريبم. غمخواري و غمگساري ندارم. خواهران و دختران تو اولاد حضرت رسالتند. كسي را بر ايشان دستي نباشد و طريقه حرمت ايشان نگاه دارند؛ اما من دختر يزدجرد شهريارم و غير از تو كسي ندارم. مبادا كه دشمنان بعد از تو قصد من كنند و حرمت حرم محترم تو نگاه ندارند.»35

 

ديدگاه صاحب‏نظران

ميرزا عبدالله افندي: «اكثر روايات هذا الكتاب بل جميعها مأخوذة من كتب غير مشهورة بل غير معول عليها.»36

بيشتر روايات اين كتاب, بلكه همة آن, از منابع غير مشهور و غير قابل اعتماد گرفته شده‏اند.

سيد محسن امين مي‏نويسد: «اكثر رواياته بل كلها مأخوذة من كتب غير مشهورة بل غير معول عليها.»37

بيشتر و بلكه همة روايات اين كتاب, از كتابهاي غير مشهور و غير قابل اعتماد گرفته شده‏اند.

ميرزا ابوالحسن شعراني هرچند در مقام توجيه روضة الشهداءست، اما سخن او نشان مي‏دهد كه ضعف اين كتاب را باور داشته است. او در مقدمه‏اي كه بر اين كتاب نوشته، مي‏نگارد: «كتب و رواياتي كه مؤلف از آنها نقل مي‏كند، بسياري در عهد ما موجود نيست و شايد بعضي را معتبر ندانيم, اما حاشا كه چنين مرد, سخن بي‏دليل آورد. رسم وعاظ است آن سخن كه بيشتر مؤثر باشد برمي‏گزينند و هرچه عواطف را در قلوب بيشتر برمي‏انگيزد، انتخاب مي‏كنند و به شواهدي كه در اذهان شنونده جاي گيرد، مؤكد مي‏سازند و هر نقل را كه مفيد اين معنا باشد ممنوع نشمارند. شنونده نبايد آن را بيان وقايع تاريخ فرا گيرد, بلكه براي پند و نصيحت بپذيرد. چه بسا وقايع كه حقيقتاً واقع شده و در كتب آورده‏اند از آن پندي نتوان گرفت و چه بسا افسانه‏ها از زبان حيوانات كه در آن پند بسيار است تا چه رسد به نقل ضعيف. باري از نقل ضعيف در روضة الشهداء عجب نبايد داشت؛ چون در اداي مقصود واعظ، قوي است. اگرچه براي مقصود مورخ، كافي نيست.»38

شهيد مرتضي مطهري: «ملاحسين كاشفي خيلي مرد ملايي بوده است؛ اما روضة الشهداء او پر از دروغ است. به همه دروغ بسته است حتي به ابن‏زياد و عمر سعد. كتابش مملو از دروغ است»؛39 «نمي‏دانم اين بي‏انصاف چه كرده است؟! وقتي كه اين كتاب را خواندم، ديدم حتي اسمها جعلي است, يعني در اصحاب امام حسين اسمهايي را ذكر مي‏كند كه اصلاً وجود نداشته‏اند. در ميان دشمن هم اسمهايي را مي‏گويد كه همه جعلي است. داستانها را به شكل افسانه درآورده است. اين كتاب چون اولين كتابي است كه به زبان فارسي نوشته شد، لذا مرثيه‏خوانها كه اغلب بي‏سواد بودند و به كتابهاي عربي مراجعه نمي‏كردند، همين كتاب را مي‏گرفتند و در مجالس از رو مي‏خواندند. اين است كه امروز مجالس عزاداري امام حسين را «روضه‏خواني» مي‏گوئيم ... ، روضه‏خواني، يعني خواندن كتاب روضة‏الشهداء، يعني خواندن همان كتاب دروغ. از وقتي كه اين كتاب به دست مردم افتاد، كسي تاريخ واقعي امام حسين عليه‏السلام را مطالعه نكرد.»40

شهيد قاضي طباطبايي: «آن كتاب در مقابل مقاتل معتبره كه در مقام تعارض مقدم است،
ارزش ندارد.»41

 

عنوان الكلام

ملا محمدباقر فشاركي ( -1315ق) از مراجع تقليدي بود كه در ماه مبارك رمضان دعاهاي هر روز اين ماه را عنوان سخنراني خود قرار مي‏داد و در پايان هر مجلس، ذكر مصيبت مي‏كرد. سپس اين سخنرانيها را به رشته تحرير در آورد و با عنوانِ عنوان الكلام, به چاپ رسيد. در پايان آن، دو عشريه به قلم وي چاپ شده كه هر كدام شامل ده مجلس در فضيلت و مصائب اباعبدالله عليه‏السلام است. بناي نويسنده عدم ذكر مأخذ است.

 

نمونه‏هاي تحريف

«انصاف بدهيد كه بر آقايم چه گذشت. وقتي كه آمد به بالين اين جوان (علي اكبر) ديد بدن پاره‏پاره به روي خاك افتاده؛ صورت مباركش غرق خون؛ پيشاني شكسته. سرش را به دامن گذارد، قلب او تسكين نيافت بر سينه گذارد، تسكين نيافت تا اينكه صورت به صورتش نهاد و فرمود: بابا علي، يا ولدي، يا ثمرة فؤادي، ... .»42

«اين طفل (علي اصغر) با گلوي تيرخورده با قنداقه پر از خون به دست مادر آمده. مادر علي اصغر گمان نمي‏كرد طفل او را تير زده باشند و با خود چنين گمان مي‏كرد كه اثر خون بدن امام است. آه آه، چون نيك نظر نمود ديد كه گلوي طفل او از پيكان تير شكافته به نحوي كه از عقب
سر برآورده.»43

«گويا مثل امشب (شب يازدهم محرم) بعد از خوردن آب، شير در پستان آمده. پستانها را سر دست گرفت همي گفت: نور ديده، علي اصغر، كجايي پستانهاي من پر از شير است.»44

«مذكور است كه قنداقه علي اصغر را از زير خاك بيرون آوردند و سر او را به نيزه نمودند.»45

بر اساس نقلهاي مشهور، سر همه شهدا را قطع كردند و بعيد نيست سر اين طفل را نيز, جدا كرده باشند, اما نقل معتبري در خصوص جدا كردن سر علي اصغر نرسيده است.

«بعضي از كتب مصيبت مذكور است كه دختري آتش به جامه‏اش گرفته و در بيابان مي‏دويد به سمت قتلگاه. ملعوني از او سؤال نمود: به كجا مي‏روي؟ گفت: مي‏خواهم بروم به نزد عمويم عباس و شكايت كنم از اين قوم بي‏مروت.»46

مُحرِق القلوب

ملامهدي نراقي (  -1209ق) وقتي مشاهده كرد هركدام از كتابهاي مصائب، ايراد خاصي دارند از قبيل عدم نظم و ترتيب، استفاده زياد از اخبار عامه، نهايت اختصار، نهايت اطناب و نبود اشعار فارسي و عربي شورانگيز، اقدام به تدوين محرق القلوب كرد، تا خالي از اين ايرادات باشد. نويسنده، مطالب را در بيست مجلس تنظيم كرده است. تعبير تحريف‏گستر در مورد اين كتاب، مبالغه‏آميز است؛ زيرا در گذشته تنها چاپ سنگي شد و چندان مورد توجه قرار نگرفت.

 

نمونه‏هاي تحريف

«در كتاب محرق القلوب كه اتفاقاً نويسنده‏اش هم يك عالم و فقيه بزرگي است، ولي از اين موضوعات اطلاع نداشته، نوشته شده است كه يكي از اصحابي كه در روز عاشورا از زير زمين جوشيد، هاشم مرقال بود، در حالي كه يك نيزه, هيجده ذرعي هم دستش بود... در حالي كه اين هاشم بن عتبه از اصحاب حضرت امير بوده و در بيست سال پيش كشته شده بود.»47

«علي اصغر بعد از تير خوردن به روي پدر نگاه كرد و تبسمي كرد و به شهادت رسيد.»48

 

ديدگاه صاحب‏نظران

ميرزا محمّد تنكابني: «بسياري از اخبار آن كتاب (محرق القلوب) را اعتمادي نيست و از اخبار ضعاف, بلكه مظنون الكذب و يا مقطوع الكذب است... انصاف اينكه حيف است كه چنين فاضلي اين‏گونه خبرها در كتاب خود بنويسد.»49 «كتاب آخوند ملاآقاي دربندي در بعضي از مقامات تالي‏تلو محرقِ القلوب است.»50

محدث نوري: «كتاب محرق القلوب تأليف عالم جليل آخوند ملامهدي نراقي كه از اعيان علماي دهر و يكي از مهديّين خمسة عصر خود بود، علاوه بر آن كه بزرگان دين، اعتراف به علوّ مقام علم و فضل او كرده‏اند، مؤلفات رشيقة او در فقه و غيره مثل لوامع و مشكلات العلوم و غير آن، خود شاهدي است صادق و وافي در اثبات اين مرام. با اين حال يافت مي‏شود در اين كتاب مطالب منكره كه ناظر بصير متعجب مي‏شود از نوشتن چنان عالمي چنين مطالبي را»؛51 «در ترجمه عبارت عربي گاهي كلامي دارد كه كاشف است از تأليف آن در اوايل سن، قبل از دخول در مقامات علميه.»52

شهيد مطهري: «كتاب محرق القلوب آخوند ملامهدي نراقي... مشتمل بر بعضي اكاذيب است.»53

 

معالي السبطين في احوال الحسن و الحسين

محمد مهدي حائري مازندراني (1300-1385ق) هرچند اين كتاب را در شرح حال امام حسن و امام حسين عليهماالسلام نگاشته, اما بيش از نود در صد آن به امام حسين اختصاص دارد. او در نقل اخبار، گاه به منبع اشاره مي‏كند كه در ميان آنها مصادر ضعيف زيادي به چشم مي‏خورد؛ مانند مدينة المعاجز، روضة الشهداء، اسرار الشهادات، ناسخ التواريخ، تظلم الزهراء، منتخب طريحي و... . وقتي منابع كتاب مصادري از اين دست شد، راه يافتن تحريفات امري طبيعي است.

 

نمونه‏هاي تحريف

«لما قتل علي الاكبر خرجت ليلي حافية حاسرة مكشوفة الرأس تنادي: واولداه.»54

وقتي علي اكبر به شهادت رسيد, ليلي با پا و سر برهنه خارج شد و صدا زد: واولداه.

«في كتابِ عدة الشهور: لما كانت ليلة احدي و عشرين من شهر رمضان و اشرف عليّ عليه‏السلام علي الموت أخذ العباس و ضمه الي صدره الشريف و قال: ولدي و ستقرّ عيني بك في يوم القيامة ولدي اذا كان يوم عاشوراء و دخلت المشرعة اياك ان تشرب الماء و اخوك الحسين عطشان.»55

در كتاب عدة الشهور آمده است: شب بيست و يكم ماه رمضان امام علي(ع) در حال احتضار, عباس را به سينه چسباند و فرمود: فرزندم, به زودي در قيامت چشمم به تو روشن مي‏شود. روز عاشورا وقتي وارد شريعه شدي نكند آب بنوشي و برادرت حسين عطشان باشد.

«في المعدن: جعل الشمر يحتز مذبح الحسين عليه‏السلام بسيفه فلم ‏يقطع شيئا. فقال الحسين عليه‏السلام : ياويلك، أتظن أن سيفك يقطع موضعا طالما قبّله رسول الله صلي‏الله‏عليه‏و‏آله؟ فكبه علي وجهه و جعل يقطع أوداجه و كان كلما قطع منه عضوا أو عرقا أو مفصلاً نادي: واجدّاه وا اباالقاسماه واعليّاه واجعفراه واعقيلاه واغربتاه واقلّة ناصراه.»56

در كتاب معدن آمده است: شمر پيش از آنكه با شمشير سر مبارك امام(ع) را قطع كند, حضرت فرمود: واي بر تو, با شمشيرت مي‏خواهي جايي را قطع كني كه همواره پيامبر(ص) آن را مي‏بوسيد. شمر حضرت را به رو خواباند و شروع كرد به بريدن رگها و هرگاه عضوي يا استخوان يا مفصلي را قطع مي‏كرد, حضرت ندا سر مي‏داد: وا جداه, و اباالقاسماه, واعليّاه, واجعفراه, واعقيلاه, واغربتاه واقلّة ناصراه.

«روي عن الامام زين العابدين عليه‏السلام: ان عمتي زينب كانت تصلي قائمة الا انها صلت جالسة في بعض المنازل و سئلوها عن السبب. فقالت: ان ذلك من جهة شدة الجوع و الضعف منذ ثلاثة ليال. وكانت تقسم حصتها من الطعام في الاطفال اذ كانت الظلمة والكفرة يعطون لكل واحد من الاسراء في يوم و ليلة رغيفا من الخبز و من المعلوم ان ذلك لايكفيهم و كانت زينب الكبري تعطي حصتها لسائر الاطفال و تبيت جائعة.»57

از امام سجاد(ع) روايت شده: عمه‏ام زينب ايستاده نماز مي‏خواند, مگر در بعضي منازل كه نشسته نماز خواند. از او در مورد علت آن پرسيدند: حضرت زينب(س) فرمود: از شدت گرسنگي و ضعف به مدت سه شب است. ظالمان و كافران به هر يك از اسيران در هر شبانه‏روز يك گرده نان مي‏دادند و معلوم است كه اين مقدار, براي بچه‏ها بس نبود و سهم خود را ميان بچه‏ها تقسيم مي‏كرد و شبها گرسنه مي‏خوابيد.

ديدگاه صاحب‏نظران

شهيد قاضي طباطبايي: «به نقليات كتاب معالي السبطين, از هر جهت چندان اعتماد نيست؛ مگر اينكه مدارك و مصادر نقليات خودش را نشان داده و ذكر كند, و از كتبي نيست كه آن را بتوان مدرك نقل قرار داد. با مؤلف آن مرحوم آقاي شيخ مهدي مازندراني(ره) آشنايي و مكاتبه داشتم و در كتاب نامبرده‏اش صحيح و ضعيف را به هم آميخته و بر ناظر بر كتابش لازم است كه دقت كند و صحيح را از سقيم در آن كتاب، تشخيص دهد.»58

 

مقتل ابومخنف

لوط بن يحيي بن سعيد معروف به ابومخنف (  -158ق) از مورخان مورد وثوق و از اصحاب امام صادق عليه‏السلام است كه مذهب او به درستي معلوم نيست، اما احتمال تشيع او قوي‏تر است. ابومخنف كتاب ارزنده‏اي در قيام و شهادت امام حسين عليه‏السلام نگاشت؛ اما متأسفانه متن كامل آن به ما نرسيده است. اين اثر در اختيار برخي مورخان پيشين بوده و مطالب آن را در آثارشان نقل كرده‏اند. برخي ناقلان بي‏واسطه از كتاب ابومخنف عبارت‏اند از: محمّد بن عمر واقدي (  -207ق)، طبري (  -310ق)، ابن‏قتيبه (  -322ق) در الامامة والسياسة، ابن‏عبدربه (  -328ق) در العقد الفريد، علي بن حسين مسعودي (  -345ق)، شيخ مفيد (  -413ق) در ارشاد و النصرة في حرب البصرة، شهرستاني (  -548ق) در الملل والنحل، خوارزمي (  -568ق) در مقتل الحسين، ابن‏اثير (  -630ق) در كامل، سبط ابن‏جوزي (  -654ق) در تذكرة الخواص و... ؛ آخرين كسي كه سراغ داريم بي‏واسطه از كتاب ابومخنف نقل كرده ابوالفداء (م 732ق) در تاريخش است.59

عبارتي از ابن‏عساكر (  -571ق) به روشني نشان مي‏دهد كه كتاب ابو‏مخنف در اختيارش بوده است. وي در معرفي زينب دختر امام حسين عليه‏السلام مي‏نويسد: «قدمت دمشق مع عمال ابيها بعد قتله علي ما قرأت في كتاب أبي‏مخنف لوط بن يحيي.»60

ابهامي كه وجود دارد اين است كه اگر مقتل ابومخنف در اختيار ابن‏عساكر بود، عادتا در بخش مربوط به امام حسين عليه‏السلام مطالب زيادي از آن نقل مي‏كرد؛ در حالي كه از ابومخنف در اين قسمت مطالب اندكي به چشم مي‏خورد. احتمال تصحيف در عبارت ابن‏عساكر وجود دارد؛ چنانكه در پاورقي تاريخ مدينة دمشق آمده در نسخه‏اي از آن به جاي «مخنف»، «محيف» ضبط شده است. احتمال ديگر اينكه ممكن است كتاب ديگري از ابومخنف در اختيار ابن‏عساكر و امثال او بوده است يا نسخة تحريف شده در دست او بوده است و علت نقل اندك، عدم اعتماد ابن عساكر بوده است.

به هر حال ابومخنف كتاب معتبري در مقتل امام حسين(ع) نگاشته كه ظاهراً در اختيار طبري و امثال او بوده است اما مقتلي كه به نام ابو مخنف به ما رسيده  نسخه‏هاي آن با يكديگر اختلاف زيادي دارند؛ يكي از عوامل تأثيرگذار در تصحيف نسخه‏هاي خطي، استنساخ زياد است و چون اين كتاب، بسيار مورد توجه بوده، اختلاف و تصحيف در نسخه‏هاي آن پديد آمده است و ايراداتي كه نسبت به اين كتاب مطرح مي‏كنند، در مورد همه نسخه‏هاي آن صدق نمي‏كند. به عنوان نمونه پاره‏اي ايرادات در نسخه چاپي اين مقتل، در مورد نسخه خطي موجود در دارالحديث صادق نيست. به چند مورد اشاره مي‏كنيم:

ابو‏مخنف يكي از مشايخ محمد بن سائب كلبي است؛ اما در آغاز متن چاپي آمده: «قال ابو‏مخنف: حدثنا ابوالمنذر هشام عن محمد بن سائب الكلبي.»61 در نسخه خطي، كلبي با دو واسطه از ابو‏مخنف روايت كرده است.

در صفحه دوازدهم آمده است: «روي الكليني في حديث» در حالي كه كليني سال 329 از دنيا رفته و ابومخنف در سال 158 و اين روايت در كافي نيست.62  در نسخه خطي به جاي «كليني»، «كلبي» است و كلبي يكي از راويان كتاب است.

در صفحه 24 مي‏خوانيم: «ذكر عمار في حديثه.» در حالي كه عمار در جنگ صفين به شهادت رسيد.63 عبارت فوق در نسخه خطي صفحه 18 نيست.

در صفحه 48 آمده است كه هاني بن عروه در حال اسارت 25 نفر را كشت. چگونه چنين چيزي در حال اسارت ممكن است؟ مورخ ديگري آن را نقل نكرده است.64  اما اين مطلب در نسخه خطي نيست.

در صفحه 80 تعداد لشكريان دشمن هشتاد هزار نفر ذكر شده است!65 اما اين دقت در عبارت، به خوبي تصحيف را نشان مي‏دهد. در كتاب، ابتدا تعداد سواره‏هاي هر گروه با نام پرچمدار به اين صورت ذكر شده است: گروه عمر سعد شش هزار، گروه شبث بن ربعي چهار هزار، گروه عروة بن قيس چهار هزار، گروه سنان بن انس چهار هزار و سپس جمع آنها هشتاد هزار سواره ذكر شده است. روشن است كه جمع آنها هيجده هزار است و ظاهرا «ثمانون» تصحيف «ثمانية‏عشر» است. ضمنا آمار جمع سواره‏ها در نسخه خطي نيست.

بنابر اين جا دارد با دست يافتن به نسخه‏هاي كهن و با كنار هم قرار دادن نسخه‏هاي مختلف، به تحقيق دقيق آن پرداخته شود و موارد تحريف، مشخص گردد. در اين صورت معلوم خواهد شد كه پاره‏اي از اشكالات وارد نيست.

آقايان حسن غفاري و محمّد هادي يوسفي غروي اخبار ابومخنف در تاريخ طبري را گردآوري و به ترتيب با عنوان مقتل الحسين و وقعة الطف, به چاپ رسانده‏اند. كتابي كه به عنوان مقتل ابومخنف چاپ شده، معلوم نيست خطي آن توسط چه كسي و از كجا يافت شده است و صاحب‏نظران، انتساب آن را به ابومخنف صحيح ندانسته‏اند.

 

نمونه‏هاي تحريف

«ثم اقبل [الحسين] الي ام‏كلثوم و قال لها: يااختاه، اوصيك بولدي الاصغر خيرا فانه طفل صغير و له من العمر ستة اشهر. فقالت له: يا اخي، ان هذا الطفل له ثلاثة ايام ما شرب الماء فاطلب له شربة


من الماء؛ فأخذ الطفل و توجه نحو القوم و قال: يا قوم، قد قتلتم اخي و اولادي و انصاري و ما بقي غير هذا الطفل و هو يتلظي عطشا فاسقوه شربة من الماء. فبينما هو يخاطبهم اذ اتاه سهم مشوم66 من ظالم غشوم فذبح الطفل من الاذن الي الاذن.»67

امام حسين(ع) به سوي ام‏‏كلثوم رفت و به او فرمود: تو را به فرزند شش ماهه‏ام سفارش مي‏كنم كه با او با نيكي رفتار شود. ام‏كلثوم عرض كرد: اي برادر, اين طفل سه روز است كه آب نخورده, قدري آب براي او بخواه. امام(ع) بچه را گرفت و به طرف دشمن حركت كرد و فرمود: اي قوم, برادر و فرزندان و يارانم را كشتيد و تنها اين طفل باقي مانده است و او از تشنگي لبهاي خشكش را به هم مي‏زند. به او قدري آب بدهيد. در ميان سخنان آن حضرت, تيري به گلوي بچه اصابت كرد و گردن او را از گوش تا گوش بريد.

شش ماهه بودن طفل و سه روز آب نخوردن او و تلظّي كردن از عطش، در منابع معتبر نيست. درست است كه سه روز آب را بر امام عليه‏السلام و ياران او بستند, اما اين به معناي دست نيافتن آنان در اين مدت به آب نيست و گه‏گاه آبرساني صورت مي‏گرفت68 و به گونه‏اي نبود كه به كودكي سه روز آب نرسد.

نزديك به اين مضمون در لهوف، صفحه 167 آمده است؛ اما در برخي نسخه‏هاي خطي و چاپي نسخه‏هاي لهوف وجود ندارد. ممكن است اين عبارت را خواننده‏اي در حاشيه نوشته و بعد جزء كتاب شده است.

در آخرين لحظات حيات امام عليه‏السلام، شمر بر سينه حضرت نشست و گفت‏وگوهايي ميان امام و شمر رد و بدل شد. بخشي از آن چنين است:

«... فقال [الشمر[ له: اطلب بقتلك الجائزة من يزيد. فقال له الحسين عليه‏السلام: أيّما احب اليك: شفاعة جدي رسول الله صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ام جائزة يزيد؟ فقال: دانق من جائزة يزيد أحب اليّ منك و من شفاعة جدك و ابيك. فقال له: اذا كان لا بدّ من قتلي فاسقني شربة من الماء. فقال: هيهات هيهات، و الله، ما تذوق الماء أو تذوق الموت غصة بعد غصة و جرعة بعد جرعة... .»69

شمر خطاب به امام(ع) گفت: با كشتنت از يزيد جايزه مي‏گيرم. امام(ع) فرمود: كدام براي تو محبوب‏تر است: شفاعت جدم رسول خدا(ص) يا جايزة يزيد؟ گفت: يك دانق70 جايزة يزيد در نظر من بهتر از تو و شفاعت جد و پدرت است. فرمود: اگر چاره‏اي جز قتل من نيست, پس قدري آب به من بده. گفت: هرگز, والله آبي نمي‏نوشي تا اينكه ذره ذره مرگ را بچشي.

 

ديدگاه صاحب‏نظران

محدث نوري: «ابي‏مخنف لوط بن يحيي از بزرگان محدثين و معتمد ارباب سير و تواريخ است و مقتل او در نهايت اعتبار؛ چنانكه از نقل اعاظم علماي قديم از آن و از ساير مؤلفاتش معلوم مي‏شود, و لكن افسوس كه اصل مقتل بي‏عيب او در دست نيست و اين مقتل موجود كه به او نسبت دهند، مشتمل است بر بعضي مطالب منكره مخالف اصول مذهب و البته آن را اعادي و جهال به جهت پاره[اي] از اغراض فاسده در آن كتاب داخل كردند و از اين جهت از حد اعتبار و اعتماد افتاده و بر متفردات آن هيچ وثوقي نيست ولهذا ما قصه ورود اهل‏بيت را به كربلا در اربعين به او نسبت نداديم، حال آنكه قريب به عبارت لهوف را او نيز دارد. و عالم جليل شيخ خلف آل‏عصفور در بعضي رسائل خود، كه اجوبه سي مسأله است، زحمت بسياري در تطبيق اعظم منكرات آن كتاب بر اصول مذهب كشيده و لكن بر متأمل در آن پوشيده نيست كه جز تكلف حاصلي ندارد. به هر حال در اين اعصار براي آن مقتل نسخ مختلفه به زياده و نقصان ديده شده.»71

ميرزا محمد ارباب: «كتاب مقتل ابي‏مخنف معروف در اين زمان، مجهول الحال و غيرمعلوم المؤلف است اگر چه مشتمل بر بعضي روايات ابي‏مخنف است؛ ليكن محل اعتماد اهل علم نيست.»72

حاج شيخ عباس قمي: «وليعلم ان لابي‏مخنف كتبا كثيرة في التاريخ والسير، منها كتاب مقتل الحسين عليه‏السلام الذي نقل عنه اعاظم العلماء المتقدّمين واعتمدوا عليه ولكن الاسف انه فقد ولا يوجد منه نسخة واما المقتل الذي بأيدينا وينسب إليه فليس له بل ولا لأحد من المؤرخين المعتمدين ومن اراد تصديق ذلك فليقابل ما في هذا المقتل وما نقله الطبري وغيره حتي يعلم ذلك.»73

ابو مخنف كتابهاي بسياري در تاريخ و سيره نوشته از جمله: مقتل امام حسين(ع) كه علماي بزرگ پيشين از آن نقل كرده‏اند و به آن اعتماد داشته‏اند. اما متأسفانه مفقود شده و نسخه‏اي از آن يافت نمي‏شود. اما مقتلي كه در دست ما است و به او نسبت مي‏دهند نه تنها براي او نيست, بلكه براي هيچ يك از مورخان مورد اعتماد هم نمي‏باشد. هر كس مي‏خواهد به صحت اين مطلب پي ببرد بايد مقتل موجود را با منقولات طبري و غيرطبري مقايسه كند.

«مقتل او اگر در دست بود در نهايت اعتبار بود؛ چنانچه از نقل اعاظم علماي قديم از آن معلوم مي‏شود؛ لكن افسوس و آه كه اصل آن مقتل مانند مقتل كلبي و مدائني و امثال آنها به تمادي ايام مفقود شده و به دست ما نرسيده و اما اين مقتلي كه در دست است و در آخر عاشر بحار طبع شده است و به ابي‏مخنف بيچاره نسبت مي‏دهند معلوم نيست از كيست و از ابومخنف نيست. و ابوجعفر طبري در تاريخ خود در باب مقتل امام حسين عليه‏السلام از مقتل ابومخنف بسيار نقل كرده و من بسياري از آن را در نفس المهموم نقل كردم و كسي كه آن منقولات را با مقتل معروفِ منتسب به ابي‏مخنف مطابقه كند، مي‏يابد كه ابدا به هم ربطي و نسبتي ندارند. فعلي هذا اين كتاب ابي‏مخنفِ معروف، اعتبار ندارد و بر متفردات آن هيچ اعتماد نيست. والله العالم.»74

سيد محسن امين: «واما ما ينسب الي ابي‏مخنف تحت عنوان مقتل الحسين الذي طبع عدة مرات في العراق وايران والهند فمن اليقين انه ليس له وافضل دليل علي زيف هذه النسبة نسبة الكتاب الي ابي‏مخنف هو هذه المواضيع الواهية والروايات الكاذبة ونحن نجل ابامخنف بمقامه الشامخ عن كتابة مثل هذه السفاسف.»75

كتابي كه به عنوان مقتل امام حسين(ع) به ابومخنف نسبت مي‏دهند و چند بار در عراق و ايران و هند چاپ شده يقيناً از نوشته‏هاي او نيست. روشن‏ترين دليل براي نادرستي نسبت اين كتاب به ابومخنف, مطالب واهي و روايات دروغ در آن است, و ما مقام شامخ ابومخنف را بزرگ‏تر از آن مي‏دانيم كه اين مطالب سخيف را بنويسد.

سيد عبدالحسين شرف‏الدين: «ولا يخفي ان الكتاب المتداول في مقتله عليه‏السلام المنسوب الي ابي‏مخنف قد اشتمل علي كثير من الاحاديث التّي لا علم لابي‏مخنف بها! وإنما هي مكذوبة علي الرجل وقد كثرت عليه الكذابة و هذا شاهد علي جلالته.»76

پوشيده نماند كه مقتل موجود و منسوب به ابومخنف مشتمل بر بسياري از احاديثي است كه وي از آنها خبر نداشته است و آنها را به دروغ به او بسته‏اند. و فراواني دروغها به او نشانة بزرگي او است.

شهيد قاضي طباطبايي: «مقتل ابي‏مخنف كه فعلا در دست مردم است، از مجعولات است».77 «مقتل مجعول ابي‏مخنف كذب محض است.»78 «كتاب مصائب المعصومين و مفاتيح البكاء و ابي‏مخنف نزد اينجانب به قدر فلسي و پشيزي ارزش و اعتبار ندارد تا نقل و عدم نقل آنها مورد اعتناء قرار گيرد؛ زيرا اينجانب به آن قبيل كتابها ارزش و اعتبار قائل نيستم.»79  «مقتل ابومخنف كه فعلاً در دست است و آن مقتل به تصريح خود محدث نوري(ره) و سائر بزرگان اهل تحقيق، از جعليات و موضوعات است و آن را به دروغ به ابي‏مخنف لوط بن يحيي بسته‏اند اگر اصل مقتل ابي‏مخنف موجود بود، بسيار معتبر است, ولي اين مقتل فعلي موجود كه مستقلاً چاپ هم كرده‏اند مجعول بوده و جعلي بودن آن مسلم و جاي شبهه نيست. گرچه بعضي از علماء خواسته منكرات آن را تطبيق با اصول مذهب نمايد ولي به تصريح خود محدث نوري(ره) بر متأمل در آن پوشيده نيست كه جز تكلف حاصلي ندارد و زحمت بي‏جا كشيده است. اين‏گونه كتابها را دشمنان عالم تشيع جعل مي‏كنند.»80 «كتاب مقتلي كه در دست است مجعول و نسبت آن به او از اكاذيب است.»81

 

المنتخب في جمع المراثي والخطب

فخرالدين بن محمّد علي بن احمد طريحي (  -1085ق) در بيست مجلس ـ به تعداد روزها و شبهاي دهه اول محرم ـ مطالب مربوط به اهل‏بيت عليهم‏السلام را در كتاب منتخب گرد آورد و بخش عمده‏اي از آن مربوط به تاريخ امام حسين عليه‏السلام است. در اين كتاب، مبالغه‏ها و مطالب بي‏اساسي است كه در كتابهاي پيش از آن يافت نمي‏شود. اين موارد، اختصاص به امام حسين عليه‏السلام ندارد. بنابر اين, منقولات آن تا در منابع معتبر ديده نشود قابل اعتماد نيست. منشأ بخشي از اخبار مربوط به آگاه شدن پيامبران از حادثه كربلا، منتخب طريحي است82 و همين اخبار در بحار هم آمده و ظاهرا از منتخب گرفته شده‏اند.83

شيخ آقا بزرگ تهراني با مقابله نسخه‏هاي متعدد از منتخب، اختلافاتي ميان آنها ديده است84 كه حكايت از تصرف در آن دارد.

 

نمونه‏هاي تحريف

هنگام اسارت ياران امام عليه‏السلام كوفيان به كودكان اهل‏بيت صدقه دادند. ام‏كلثوم فرياد زد: «يا اهل الكوفه، ان الصدقة علينا حرام.» سپس خوراكيجات را از دست آنها گرفت و به زمين پرتاب كرد.85

«ثم انه (الامام الحسين عليه‏السلام) لم‏يزل يحمل علي القوم و يقاتلهم حتي قتل من القوم الوفا... و جعل الحسين يحمل تارة علي الميمنة و اخري علي الميسرة حتي قَتل ـ علي ما نقل ـ ما يزيد علي عشرة آلاف فارس.»86

روايت شده كه امام حسن عليه‏السلام در بستر شهادت اين روايت را از قول پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله براي امام حسين عليه‏السلام نقل كرد: در معراج دو قصر مجلل در بهشت ديدم: يكي از جنس زبرجد سبز و ديگري از ياقوت قرمز بود. جبرئيل توضيح داد كه چون حسن با سمّ از دنيا مي‏رود، قصر سبز براي او است و چون حسين ذبح مي‏شود و صورتش با خون خضاب مي‏شود، قصر قرمز براي او است. در اين هنگام هر دو و حاضران گريستند.87

وقتي خبر شهادت مسلم به امام عليه‏السلام رسيد، حضرت برخاست و دست نوازش بر سر دختر يازده سالة مسلم كشيد و دختر با مشاهده اين ابراز محبت بي‏سابقه امام عليه‏السلام، از شهادت پدرش پرسيد و امام عليه‏السلام خبر شهادت را به او داد.88

 

ديدگاه صاحب‏نظران

محدث نوري: «منتخب شيخ طريحي مشتمل است بر موهون ـ مثل دفن كردن دشمنان، جناب عبدالعظيم حسني را زنده در ري ـ و غير موهون.»89

ميرزا محمّد ارباب: «در كتاب منتخب، مسامحات بسياري نموده كه بر اهل بصيرت و اطلاع پوشيده نيست»؛90 «روايت مختصه به آن كتاب (منتخب) اعتباري ندارد.»91

 

ناسخ التواريخ

لسان الملك ميرزا محمّدتقي سپهر (1216-1297ق) يك دوره تاريخ از زمان حضرت آدم تا عصر خود را به فارسي نگاشت و بخشي از آن را به شرح حال مفصل سيدالشهدا عليه‏السلام اختصاص داد. نظر به اينكه نويسنده، بنا داشته كتابي بنگارد كه خواننده، نيازي به مطالعه كتابهاي ديگر نداشته باشد,92 مطالب سست و بي‏پايه در آن راه يافته و نمي‏توان به متفرّدات آن اعتماد كرد. مطالب بي‏اساس آن به قدري است كه برخي، مطالعه آن را جايز ندانسته‏اند. نويسنده جهت ثبت تاريخ امام حسين عليه‏السلام از تمام جهات به زندگي آن حضرت، از دوران كودكي تا شهادت نگرسته است.

 

نمونه‏هاي تحريف

شهيد مطهري: «تنها صاحب ناسخ التواريخ اين اشتباه تاريخي را كرده و نوشته است: وقتي امام حسين عليه‏السلام در شب عاشورا براي اصحاب خود صحبت كرد، عده‏اي از آنان از سياهي شب استفاده كرده و رفتند, ولي اين مطلب را هيچ تاريخي تأييد نمي‏كند.»93

«در پاره‏اي اخبار است كه اين حيوان چهل تن از آن مردم بي‏ايمان را با لگد و دندان كشت و خونين و شيهه‏كنان به جانب خيام مبارك دويد و چون به خيمه سيدالشهداء عليه‏السلام رسيد چندان سر خود را به زمين كوبيد كه جان از تنش بيرون شد و حضرت امام زين‏العابدين عليه‏السلام آن حيوان زبان‏بسته را دفن كرد و مدفنش همان خيمه‏گاه است.94

 

ديدگاه صاحب‏نظران

شهيد مطهري: «صاحب ناسخ التواريخ ـ تا حدي كه سراغ داريم ـ مرد متديّني بوده؛ اما تاريخش زياد اعتبار ندارد؛ چون يك‏تنه بوده و كار ديگر هم داشته و اين همه تاريخ‏نويسي كار يك نفر نيست كه بخواهد تاريخ دنيا را بنويسد.»95

شهيد سيد محمدعلي قاضي طباطبايي: «ناسخ‏التواريخ ... بسياري از قضايا را بدون تحقيق به قلم آورده و اشتباهات زيادي دارد كه بايد در اين باره كتاب مستقلي مشتمل بر مجلداتي تأليف گردد تا آن كتاب تهذيب و تنقيح شود و مطالب و تواريخ صحيحه آن ثبت گشته و زوائد و مطالب وارونه شدة آن حذف گردد»؛96 «ناسخ‏التواريخ از تواريخ رسمي دولتي دوره قاجار است و بايد بر محتويات تاريخيِ بدون مدرك آن اعتماد ننمود. حق داشته كسي از بزرگان فرموده: مطالعه آن كتاب جايز نيست و در اينكه نتوان ناسخ را مصدر نقل قرار داد, شكي نيست. اگر در نقليات آن دقت و تحقيق شود، بر ايرادات و اشكالات و لغزشهاي زيادي و نقليات خلاف واقعي برخورد مي‏شود كه بيرون از حد و شمار است و بايد در اين باره تأليف مستقلي در چند مجلد گرد آورده شود»؛97 «بر متفردات ناسخ و بر نقلياتش اعتماد نيست.»98

 

نور العين في مشهد الحسين عليه‏السلام

اين كتاب را به فقيه شافعي ابواسحاق ابراهيم بن محمد بن ابراهيم اسفرايني (  -418ق) نسبت داده‏اند. با توجه به شواهد متعدد، انتساب چنين كتابي به او بسيار بعيد است:

شرح حال وي در منابع پيشينيان آمده, اما كتاب نورالعين را جزء آثار او نشمرده‏اند؛99 اما اسماعيل پاشا (  -1339ق) در پايان شرح حال ابراهيم بن محمّد اسفرايني نوشته است: «نورالعين في مشهد الحسين رسالة تنسب اليه (من وفيات الاعيان).»100 ظاهراً مراد نويسنده اين است كه تمام شرح حال يا مأخذ انتساب نورالعين به اسفرايني كتابِ وفيات الاعيان تأليف ابن‏خلّكان است؛ در حالي كه چنين مطلبي را در آن نيافتيم. پس از او شيخ آقا بزرگ تهراني101 و اِليان سركيس102 نورالعين را از آثار او دانسته‏اند. گويا منشأ آن، گفتة اسماعيل پاشا است.

در منابع متعدد از جمله در آثار بيهقي اخباري از اسفرايني نقل شده, اما پس از تحقيق و بررسي در ميان آنها به خبري دربارة حادثه كربلا برخورد نکرديم. اگر او كتابي در اين زمينه نگاشته بود عادتا اخبار زيادي به واسطه او در مورد حادثه عاشورا نقل مي‏شد در حالي كه چنين نيست.

در چاپهاي مختلف از نورالعين كه دست يافتيم، نام نويسنده تنها به صورت «ابواسحاق الاسفرايني» نوشته شده است. در هيچ يك از اين چاپها مشخصه ديگري از نويسنده ننوشته‏اند تا بتوان با قطع، كتاب را به فقيه شافعي ابراهيم بن محمّد بن ابراهيم اسفرايني كه در قرن پنجم وفات يافته، نسبت داد.

دروغهاي عجيب و غريب و خلاف عقل در نورالعين به قدري فراوان است كه نمي‏تواند تدوين فقيهي برجسته باشد.

از اينها گذشته  اسلوب اين كتاب متناسب با آثار قرن چهارم نيست.

 

نمونه‏هاي تحريف

«قال الراوي: ثم أنّ جواد الحسين جعل يهمهم وتخطي للقتلي في المعركة قتيلا بعد قتيل حتي وقف علي الجسد الشريف فوجده بلارأس فجعل يدور حوله ويمرغ ناصيته في دمه فلما نظر إليه عمر بن سعد قال للقوم: ويلكم ائتوني به. فركبوا خلفه وكان من جياد خيل رسول الله ـ صلي الله عليه وسلم ـ والاصح انه الميمون، فلما احس الميمون بذلك جعل يمانع عن نفسه ويلطم بيديه ويضرب برجليه حتي قتل منهم ستة وعشرين فارسا وتسعة من الخيل. فصاح عمر بن سعد: ويلكم اتركوه لانظر ما يصنع فبعدوا عنه فلما رأي الناس تفرقت عنه امن ورجع الي الجسد الشريف وجعل يمرغ وجهه ويقله بين عينيه ويصهل حتي ملا البرية من صهيله ثم قصد الي خيمة النساء. »103

اسب امام حسين(ع) در ميان كشته‏ها جست‏وجو مي‏كرد تا اينكه به بدن بي‏سر امام(ع) رسيد. به دور او مي‏گشت و پيشاني خود را در خونهاي حضرت مي‏ماليد. همين‏كه نگاه عمر سعد  به اسب افتاد به اطرافيانش گفت: واي بر شما, آن را بياوريد. آن از اسبهاي رسول خدا(ص) بود و صحيح‏ترين اقوال اين است كه نامش ميمون بود. همين‏كه ميمون متوجه آمدن دشمنان شد شروع به دفاع كردن از خود نمود و با دست و پايش به دشمنان صدمه مي‏زد تا اينكه 26 سواره و نه اسب را كشت. عمر سعد فرياد زد: رهايش كنيد تا ببينم چه مي‏كند. وقتي از اطراف اسب دور شدند كنار جسد بازگشت و خود را در خونها مي‏ماليد و شيهه مي‏كشيد تا اينكه از صداي او جمع شدند و سپس به طرف خيمة زنان رفت.

«والميمون (فرس الامام عليه‏السلام) يفضم بفمه علي الفارس يقتله ويضرب برجله الفارس فيقتله ويضرب بذنبه الفارس فيقتله.»104

ميمون (اسب امام(ع)) با دهان و پا و دمش سواره‏ها را مي‏كشت.

پس از قطع دو دست حضرت عباس، وي شمشير را ميان ساعد و سينه‏اش گرفت و با اين حالت 35 تن از دشمنان را كشت.105

شروع جنگ در روز سوم محرم دانسته شده و در اين روز امام(ع) حدود هزار تن از دشمن را كشت.106

«قال الامام الحسين للشمر حين أراد قتله: اذا و لابدّ من قتلي فاسقني شربة ماء. فقال: هيهات أن تذوق الماء بل تذوق الموت غصّة بعد غصّة و جرعة بعد جرعة.»107

 

ديدگاه صاحب‏نظران

ميرزا محمد ارباب: «نورالعين كتابي است بي‏اعتبار و مجهول المؤلف.»108

فضل علي قزويني: «من نظر في مقتله المطبوع (نورالعين) يعرف أن فيه اكاذيب واموراً علي خلاف ما اجمع عليه الفريقان... فإنا لا نعتمد علي ما تفرّد به.»109

شهيد قاضي طباطبايي:«كتاب مقتل اسفرائني پر از جعليات و نقليات قصه‏سرايان است.»110«مقتل اسفرائني از كتب بسيار ضعيف و غير قابل اعتماد است.»111 «مقتل اسفرائني در ضعف و مجعول بودن مانند مقتل ابي‏مخنف است.»112

سيّد عبدالعزيز طباطبايي: «اظن [أنّ] الكتاب منحول منسوب فاسلوبه لايلائم مصنفات القرن الرابع.»113

 

پي‏نوشتها:

1. نکا: اكسير العبادات في اسرار الشهادات، ج 2، ص 241-242. (با تلخيص)

2. كتاب‏شناسي تاريخي امام حسين عليه‏السلام، ص 110.

3. اكسير العبادات في اسرار الشهادات، ج 3، ص 633.

4. همان، چاپ قديم، ص 345، تذكرة الشهداء، ص 23 و 243. (اين عبارت در چاپ جديدِ اكسير العبادات في اسرار الشهادات, حذف شده است.)

5. لؤلؤ و مرجان، ص 262-264؛ با تلخيص و مختصر ويرايش.

6. حماسه حسيني، ج 1، ص 29.

7. اكسير العبادات في اسرار الشهادات، ج 2، ص 402.

8. همان، ج 3، ص 298.

9. همان، ج 3، ص 445.

10. قصص العلماء، كتابفروشي علميه اسلاميه، ص 108.

11. همان، ص 133. در همين مقاله به ضعفهاي اين كتاب اشاره شده است.

12. لؤلؤ و مرجان، ص 289.

13. هر كرور برابر با پانصد هزار است. بنابر اين لشكر كوفيان در اين آمار يك ميليون و ششصد هزار نفر است!

14. كميت: نوعي اسب مرغوب.

15. لؤلؤ و مرجان، ص 251.

16. رياحين الشريعه، ج 3، ص 272.

17. اعيان الشيعه، ج 2، ص 88.

18. ريحانة الادب، ج 2، ص 217.

19. الذريعه، ج 2، ص 279.

20. حماسه حسيني، ج 1، ص 55.

21. همان، ج 1، ص 106.

22. همان، يادداشتها، ج2، ص 177 پاورقي.

23. اكسير العبادات في اسرار الشهادات، ج 1، ص 47.

24. تذكرة الشهداء، ص 270.

25. همان، ص 443.

26. همان، ص 311.

27. همان، ص 311.

28. شدّه مرواريد: رشته مرواريد.

29. تذكرة الشهداء، ص 325.

30. همان، ص 312.

31. همان، ص 347.

32. نكا: روضة الشهداء، ص 254.

33. لؤلؤ و مرجان، ص 287-288.

34. روضة الشهداء، ص 194.

35. همان، ص 252.

36. همان، ص 349.

37. رياض العلماء، ج 2، ص 190.

38. اعيان الشيعه، ج 6، ص 122.

39. مقدمه روضة الشهداء، ص 6.

40. حماسه حسيني، ج 1، سخنرانيها، ص 127.

41. حماسه حسيني، ج 1، ص 54.

42. تحقيق در باره اول اربعين حضرت سيدالشهداء عليه‏السلام، ص 66.

43. عنوان الكلام، ص 282.

44. همان، ص 205.

45. همان، ص 268.

46. همان، ص 265.

47. همان، ص 173.

48. حماسه حسيني، ج 1، ص 28-29.

49. محرق القلوب، ص 105.

50. قصص العلماء، ص 133.

51. همان، ص 133.

52. لؤلؤ و مرجان، ص 244 ـ 245.

53. محرق القلوب، ص 247.

54. حماسه حسيني، يادداشتها، ج 2، ص 176.

55. معالي السبطين، ج 1، ص 255.

56. همان، ج 1، ص 277.

57. همان، ج 2، ص 24.

58. همان، ج 2، ص 133.

59. تحقيق در باره اول اربعين حضرت سيدالشهداء عليه‏السلام، ص 382.

60. مقدمه وقعة الطف، ص 9.

61. تاريخ مدينة دمشق، ج 69، ص 168.

62. مقدمه وقعة الطف، ص 24.

63. همان، ص 25؛ مستدركات اعيان الشيعه، ج 6، ص 255.

64. مستدركات اعيان الشيعه، ج 6، ص 255.

65. همان، ج 6، ص 255.

66. مقدمه وقعة الطف، ص 26.

67. در نسخه خطي مقتل ابومخنف در دارالحديث به جاي «مشوم»، «مسموم» است.

68. مقتل الحسين، ص 129-130 و ر.كا: منتخب طريحي، ص 38.

69. نكا: شرح الاخبار، ج 3، ص 182 و 191؛ مناقب و مثالب، ص 309؛ فتوح ابن اعثم، ج 5، ص 92؛ مقتل خوارزمي، ج 1، ص 244؛ تسلية المجالس، ج 2 ص 262؛ تاريخ طبري، ج 5، ص 412؛ انساب الاشراف، ج 3، ص 389؛ مقاتل الطالبيين، ص 117؛ الاخبار الطوال، ص 255.

70.‏ هر دانق يك ششم درهم است.

71. لؤلؤ و مرجان، ص 236-237.

72. اربعين حسينيه، ص 9.

73. الكني والالقاب، ج 1، ص 155.

74. هدية الاحباب، ص 45.

75. مستدركات اعيان الشيعه، ج 6، ص 255.

76. مؤلفوا الشيعه في صدر الاسلام، ص 41-42.

77. تحقيق در باره اول اربعين حضرت سيدالشهداء عليه‏السلام، ص 60.

78. همان، ص 76.

79. همان، ص 219.

80. همان، ص 221-222.

81. همان، ص 572 پاورقي.

82. نكا: منتخب، ص 48-49.

83. نكا: بحار الانوار، ج 44، ص 242-244.

84. نكا: الذريعه، ج 22، ص 420.

85. نكا: منتخب، ص 463-464؛ مقتل الحسين، ص 158-161؛ نورالعين، ص 55؛ بحارالانوار، ج 45، ص 114.

86. منتخب، ص 450.

87. همان، ص 174 با تلخيص.

88. همان، ص 346.

89. لؤلؤ و مرجان، ص 287.

90. اربعين حسينيه، ص 9.

91. همان، ص 64.

92. نكا: ناسخ‏ التواريخ، بخش مربوط به امام حسين عليه‏السلام، ج 1، ص 378.

93. حماسه حسيني، ج 2، ص 107.

94. ناسخ التواريخ، چاپ سنگي، ص 519.

95. فلسفه تاريخ، ص 14.

96. تحقيق در باره اول اربعين حضرت سيدالشهداء عليه‏السلام، ص 12 مقدمه.

97. نكا: همان، ص 178، پاورقي.

98. همان، ص 54 پاورقي.

99. نكا: طبقات الشافيعه، ج 4، ص 256؛ وفيات الاعيان، ج 1، ص 28؛ تبيين كذب المفتري، ص 243؛ سِير أعلام النبلاء، ج 17،
ص 352؛ بداية والنهاية، ج 12، ص 30.

100. هدية العارفين، ج 1، ص 8.

101. الذريعه، ج 17، ص 72-73.

102. معجم المطبوعات العربيه، ج 1، ص 436.

103. نورالعين، ص 51.

104. همان، ص 38.

105. همان، ص 42.

106. همان، ص 36.

107. همان، ص 50.

108. اربعين حسينيه، ص 272.

109. الامام الحسين وأصحابه، ج 1، ص 150.

110. تحقيق در باره اول اربعين حضرت سيدالشهداء عليه‏السلام، ص 640.

111. همان، ص 60.

112. همان، ص 76.

113. نكا: اهل‏البيت في المكتبة العربيه، ص 655.


 



*. سيّد حسن فاطمي دانش آموختة حوزه و دانشگاه است. از ايشان تا كنون افزون بر چندين جلد كتاب, مقاله‏هايي نيز, در مجلات علمي كشور به چاپ رسيده و هم اكنون در مركز تحقيقات دار الحديث و كتابخانة بزرگ آيت‏الله مرعشي نجفي به تحقيق  اشتغال دارد.

?   از آنجايي که بيشتر مطالب اين مقاله نقل قول از منابع کهن است، و از طرفي هم شايسته نيست که نقل‏‏قولها دستخوش تغيير و تحول بشود. بنابراين، هيچ‏گونه ويرايشي در اين‏گونه موارد صورت نگرفته است. مگر در مواردي بسيار جزئي که دشوار خوان بود, از علائم سجاوندي جهت رفع مشکل خوانش استفاده شده است. مواردي هم که تلخيص يا ويرايش مختصري انجام گرفته در پي‏نوشت به آن اشاره شده است. گرچه مشکل اين‏گونه متون متأسفانه با ويرايش هم حل نمي‏شود و جهت استفاده عموم بايد بازسازي يا بازآفريني شود. ولي فصلنامه به جهت اطمينان خوانندگان و حفظ امانت, از هرگونه دخل و تصرف خودداري کرده است.