|
نشستِ
نقد و بررسي مجله حوزه در
پي سلسله نشستهاي نقد و بررسي در خانه پژوهش قم، نشستي با حضور جمعي از انديشمندان
به نقد و بررسي مجلة حوزه يكي از مجلات مذهبي كه در واقع ميتوان آن را نشرية
اُرگان حوزة پس از انقلاب دانست، اختصاص داده شد. بن مايه اصلي اين نشستها، نقد و
بررسي و بيان چگونگي تأسيس و اداره و ادامه حيات علمي مجلات، نشريات، دانشنامهها
و يا موسوعههايي است كه، به نقد و بررسي آنها پرداخته ميشود. حجج
اسلام سيدضيا مرتضوي، سيد عباس صالحي، عبدالرضا ايزدپناه، محمدعلي مهدويراد، نجفي
و رضا مختاري (دبير جلسه) در نشستي با عنوان «مجلة حوزه در گذشته و حال», با حضور
جمعي از انديشمندان به شرح و بيانِ چگونگي تأسيس و اداره مجلة حوزه پرداخته كه در
اين ميان، نقش و تأثير اين مجله به ويژه در سالهاي آغازين آن در جامعة روحانيّت به
ويژه طلاب جوان خواندني و شنيدني است.
بنابراين، فصلنامة كتابهاي اسلامي جهت اطلاع خوانندگان خود, نوار آن جلسه
را پس از ويرايش و پيرايش مكررات، بيآنكه به اصل مطالب و سخنان خدشهاي وارد شود،
تقديم خوانندگان خود ميكند. اميدست كه فراز و فرودهاي مجله، به ويژه مصاحبههايي
كه از بزرگان علم و دانش در اين مجله منعكس شده درس زندگي براي طلاب علوم ديني و
احياناً ديگر كسان باشد. فصلنامه
رضا مختاري: در ادامة نشستهاي علمي,
بررسي دايرةالمعارفها و مجلات, در اين جلسه بررسي مجلة حوزه را پيشِ رو داريم كه امروز
بيست و يکمين سال انتشارش را پشتسر ميگذارد. اين مجله در فضايي پس از
انقلاب منتشر شد که در جهات مختلف خطشکن بود و از جهات متعدد الگو و نمونة خوبي براي نشريات بعدي. پيش از نشر
مجلة حوزه، پيش يا پس از انقلاب، هيچ مجلهاي نبود که ويژة مباحث
حوزههاي علوم ديني و مباحث مخصوص روحانيت باشد و اين قدم مهمي در اين زمينه بود.
بنابراين، اين جلسه با حضور دستاندرکاران اصلي و بنيانگذاران مجلة حوزه تشکيل
شده است. نخست
تقاضا ميکنيم از حجتالاسلام و المسلمين ايزدپناه که از سرگذشت مجله از آغاز
تاکنون
و مراحلي که گذرانده و همچنين آن فضايي که مجله در آن پديد آمد (سال 1362) گزارشي
ارائه دهند. ايزدپناه: در آغاز تشکر ميکنم از
اصحاب خانة پژوهش که اين فرصت را فراهم آوردند که ما خودمان را در منظر فضلا و
انديشوران و ناقدان ناشر ببينيم. پس از انقلاب، روحانيان
انقلابي که پيش از انقلاب پيرو راه حضرت امام (ره) بودند، دغدغة عدم همراهي
حوزههاي علوم ديني و همچنين دغدغة انحراف مسير انقلاب از سوي کساني که انقلاب را
همراهي نکرده بودند يا جوهرة انديشة امام را درنيافته بودند، داشتند. در قم نيز
شماري از دوستان که بيشترشان مشهدي بودند و از شاگردان و از کساني که انديشة حضرت
آيتالله خامنهاي آنها را به انقلاب کشانده بود و در فضاي مسجد امام حسن(ع) و
حوزة علميه مشهد تنفس کرده بودند و انديشهشان روييده بود گردهم آمدند. آنان به
طور طبيعي به فکر اين بودند که حوزههاي علميه را به طرف راه امام بکشانند و
ظرفيتشان در جهت دستاوردهاي انقلاب و رشد و ارتقاي انقلاب قرار بگيرد. اين جمع در
آن زمان در دارالتبليغ، در مجموعة انتشارات دفتر تبليغات اسلامي حضور داشتند و
مسئوليت آن را بر عهده گرفتند. ابتدا به فکر بودند که مجلهاي
ويژة روحانيان راهاندازي شود. اصل فکر از جناب استاد محمدرضا حکيمي بود که در دهة
اول پيش از مجله حوزه، مجلهاي با نام مشعلداران را منتشر ميکرد و
اساسنامهاي براي آن درست کرده بودند که آقاي غزالي، آقاي محمد حکيمي و آقاي سيد
محمدعلي ايازي و اين مجموعه هم جزء افراد اوليه آن بودند. مسئوليت انتشارات را
ابتدا بنا بود آقاي غزالي به عهده بگيرند که نشد و ايشان به قم رفتند و آقاي سيد
محمدعلي ايازي، مسئوليت انتشارات را بر عهده گرفتند. آنجا ما هم شروع کرديم به
همکاري در همان انتشارات. البته به عنوان اينکه واحد مجله را راهاندازي کنيم،
جلسات مختلفي برگزار شد. به فکر اساسنامة جديد و نام جديدي جز مشعلداران
افتاديم. مقدمات کار آماده شد. من و آقاي ايازي رفتيم دفتر نشر فرهنگ، خدمت آقاي
استاد محمدرضا حکيمي که با ايشان دربارة دو چيز مشورت کنيم: در رابطه با قطع و
همچنين نام مجله. در آن جلسه نام حوزه پيشنهاد
شد و دوستان پذيرفتند. البته، بعدها در شوراي عالي حوزة علميه قم، بعضي آقايان
انتقاد كردند كه چرا نام حوزه را روي يك مجله گذاشتند و اينگونه انتقادات بعدها
هم بود كه چرا اين نام به اين سبك انتخاب شده بدون پسوند و پيشوند. در آن زمان كه
آقاي محمد حكيمي هم در مجله فعاليت داشتند، به فكر عضوگيري افتاديم. عضوگيري يك سال
قبل از انتشار مجله برنامهريزي شده بود. گروههاي مختلفي براي ساختار
مجله تأسيس شد: گروه صنفي، گروه اعتقادات، گروه اخلاق، گروه فرهنگي، گروه سياسي.
دموكراسيترين تشكيلات در اين مجله بود. آقاي سروش وقتي از اين تشكيلات اطلاع يافت
گفت: در اروپا هم كاري كه شما طلبهها اينگونه انجام ميدهيد، انجام نميگيرد.
سردبير از پايين انتخاب ميشد؛ يعني در مجمع عمومي سردبير، رئيس گروه، و نيز
گروهها تعيين ميشدند. در آن زمان، برنامهريزي شد كه پيشنيازهاي مجله را پيگيري
كنيم. اهداف و سپس پيشنيازها تعريف شد. استاداني دعوت شدند و كلاسهايي تشكيل شد.
ابتدا در زمينة ادبيات فارسي و شيوة نويسندگي کلاسي تشکيل شد. آقاي دكتر احمدي
بيرجندي از مشهد براي تدريس شيوة نويسندگي ميآمدند. در قسمت سياسي هم كلاسهاي
فلسفه سياسي گذاشته شد. بخشهاي ديگر هم كلاسهاي ويژه داشتند. در مشهد همراه دوستان
مشغول آموزش بوديم. تابستان در مشهد كلاسهاي آموزشي را طي ميكرديم. آقاي ايازي
زنگ زد كه بياييد به هر صورت بايد مجله راهاندازي شود. به قم بازگشتيم و کار را
با مقالاتي که از اين سو و آن سو جمع کرده بوديم، آغاز کرديم؛ از کتابهاي شهيد
مطهري، تذكرة المتقين مرحوم بهاري همداني و... که دوستان پاورقي بر آن
ميزدند و مطالب آن را گزيده ميکردند. مهدويراد: فكر ميكنم كه مجله حوزه
نياز به تاريخنگاري دارد. 36 شماره از اين مجله منتشر شده بود؛ در حالي که نه
سردبير داشت، نه مدير مسئول و نه نويسنده. خدا رحمت كند آقاي خديو جم را؛ مؤلف،
متفكر، اديب خراسان, نوشته بود كه: اي كاش، اين اخوان صفا و خُلان وفا از پس پرده
بيرون بيايند و معلوم بشود چه كسي اينها را مينويسد و چه كسي اينها را پردازش
ميكند. من گمان ميكنم پنج سال ديگر اين زمينة خوراك مورخان خواهد شد، مانند
اخوان صفا در آينده مينشينند گمانهزني ميكنند كه اينها چه كسي بودند که اين را
راه انداختند؟ چه دردسري داشتند؟ نميدانم آن نامه شايد هنوز
در آرشيو باشد. نامة بسيار زيبايي بود و به بخشي از ترجمههاي ما از متون اشكال
كرده بود؛ از جمله از يكي از دوستان به دليل فارسيزدگي انتقاد کرده بود. هم قطع
مجلة حوزه، هم نوع ادبياتش به تمام معنا با توجه به فضاي فرهنگي آن روز,
غير حوزوي بود. من هيچ وقت يادم نميرود كه وقتي در تهران در انتشارات طوس بودم,
اُوركت پوشيده بودم, يك بندة خدايي آمد آنجا يك شماره از مجله را گرفت و گفت: اين
مجله را چند نفر در تهران ـ از اين بچه مذهبيها ـ جمع شدهاند و منتشر ميكنند تا
آبرو براي حوزه جمع كنند. آقاي باقرزاده، مدير انتشارات طوس، گفت: نه اينگونه
نيست. مجله از قم پُست ميشود اينجا و من ميفروشم. گفت: اصلاً ادبياتش ادبيات قم
نيست. هيچ به حوزه و آخوند و اين جور چيزها نميخورد که اين جور چيزها را بنويسند.
من گفتم: من طلبهام. اين مجله نه تنها مجلهاش مال طلبههاست، حتي صفحهآرايي آن
هم مال طلبههاست. حروفچيني آن هم به دست طلبههاست. در اين مجموعه غير طلبه كار
نميكرد. حروفچينش طلبه بود، صفحهآرايش طلبه بود، نويسندهاش طلبه بود،
ويراستارش طلبه بود، همه چيزش کار طلبهها بود. اين بندة خدا تعجب كرد و تا آخرش
هم قبول نكرد. همانگونه كه آقاي ايزدپناه
فرمودند، به همين صورت دموكراتيك جلسات تشكيل ميشد و سردبير انتخاب ميشد. شماره
اول با اقبال عجيبي روبهرو شد و به سرعت به چاپ سوم رسيد. سرمقالة اول و دوم را آقاي
حکيمي نوشتند. سرمقالة سوم را من نوشتم و بعد هم كه سرمقالهها را غالباً آقاي
صالحي يا آقاي سلطاني مينوشتند. من كم و بيش سرمقاله مينوشتم. كساني كه به ما
كمك كردند حضرت استاد سيد جعفر شهيدي، دكتر لنگرودي، دکتر جعفري، دكتر عزتي بودند
که براي تدريس ميآمدند و يا در جلسات شرکت ميکردند. بالاخره در آن دورة آموزش،
بزرگان زيادي ميآمدند و بنا هم نبود به اين زودي منتشر شود. تابستانها در مشهد
اردويي برگزار ميشد و آنجا جايي برايشان تهيه ميكردند و آقاي احمدي بيرجندي،
اولين بخشهاي ادبيات را در مشهد براي ما اجرا كردند. بعدها يك دوره ده روزه را در
قم برپا کردند. اولين سردبير مجله هم همانگونه كه ايشان اشاره فرمودند و به مرحلة
تدوين نرسيد، آقاي بيرجندي بودند. دومين سردبير، آقاي صالحي بودند. بعد من سردبيري
را به عهده گرفتم كه تا شمارة 36 بودم. مقالاتي كه بحثهاي كهن حوزوي بود، من
مينوشتم و بعضي از مقالات را حضرت شكوري در تاريخ نوشت. آقاي محدثي هم قلم ميزد
و بقيه هم گروهي تهيه ميشد. يعني گروه, مطالعه و فيشبرداري ميكردند. يك نفر
تحرير ميكرد و خوانده ميشد. وقتي به تصويب نهايي ميرسيد، منتشر ميشد. وقتي
سردبير بودم، يك روز يك مقاله را براي آقاي عبايي بردم و گفتم اين 140 هزار تومان
خرج برداشته، آخرش هم هنوز مقاله درست نشده است. ما نويسنده دعوت ميكنيم، پول
ميدهيم تا بنويسد. گفت: نه، همينگونه بايد پيش برود و نويسنده درست شود و اين
آقايان يكي يكي به جايي برسند كه بتوانند بنويسند و مقاله بيافرينند. اين بخش مجلة
حوزه يك نسل قابل توجه اهل قلم درست كرد. آقاي شريفي در مجله،
مصاحبهها را برعهده داشت و ما همه به گونهاي به خدمت ايشان ميرفتيم و مصاحبهها
را اجرا ميكرديم. ما آن موقع با مقام معظم رهبري هجده جلسه مصاحبه كرديم كه منتشر
شد. خدمت ايشان فراوان ميرسيديم. يك بار آنجا رفتيم، ايشان يك نگاهي كرد و گفت:
از اين جهت از مجله خوشم ميآيد كه به فارسينويسي و درستنويسي اهميت ميدهد.
همين طور كه داشتند ورق ميزدند، گفتند: گمان ميكنم اين مقاله نويسندهاش ترك
باشد. اتفاقاً آقاي شكوري نوشته بود که ترك بود. ايشان ميگفت: بالاخره لهجه خيلي
مهم است و از ذهن آدم نميرود. گفتند: شهريار واقعاً شهريار سخن است، ولي شما در
اين شعر نگاه كنيد، به جاي اينكه بگويد من عاشق تو هستم، گفته من به تو عاشقم؛ چون
ما تركها ميگوييم كه «من سنه عاشقم». اين نويسنده حتماً ترك است. اين ادبيات هم ادبيات مهمي
بود. يعني واقعاً نثر مجلة حوزه كه همانگونه که بود مانده، نثر فاخر و
شاخص و فخيم بود. البته اشكالاتي هم داشت که ما نميتوانيم كار خودمان را نقد
كنيم. من فقط تا شمارة 36 در اين مجله بودم و نبايد جايي را كه خودم نبودم نقد
كنم. مجلة حوزه هنوز هم اين اشكال مهم را به دوش ميكشد كه به دست گروهي
بسته اداره ميشود. تا آن زمان تمام مجموعه، داخلي و طلبه بودند و مقاله از بيرون
نميگرفتيم. آقاي صالحي، اول طراحي مسئله ميكردند، بعد در جلسات به تفصيل بحث
ميشد و بعد نتيجه را ايشان قلم ميزدند. امروزه، الحمد لله، فضاي فرهنگي بسيار
خوب است. مرد بسيار عزيز و شريفي كه خدا رحمتشان كند و رضوان الاهي از آن او باشد،
در جمع بسيار بزرگي در مسجد امام گفت: اين مجله از كتب ضالّه است و بايد جمع شود
و... . از اينها ميتوان فهميد كه تفكر حوزوي چگونه شكل گرفته و چگونه ادامه يافته
است. مجله مدت زيادي هم مقاومت كرد. من يك وقتي آمار گرفتم بيشتر مجلات مذهبي در
قم منتشر ميشد و بهترينهايش هم در قم منتشر ميشد. بعضي انتقاد ميکردند که مجله،
کار حوزويان نيست، کار آدم نيست و طلبه نبايد از اين کارها بکند و خدا ميداند
براي اين مصاحبهها چه زحمتي کشيده شده است. آقاي عظيمي، يك بار رفت همدان و برگشت
و با چه خطراتي در سرما و يخ و برف روبهرو شد. رفتيم با مرحوم حسيني همداني كه بقيةالسلف
شاگردان مرحوم نائيني بود، مصاحبه کنيم. چهار روز در همدان در خانة داماد
بزرگوارشان، آقاي حسيني مانديم. اين بزرگوار كه نميتوانست در اين سن و سال يك
جلسه بنشيند و دو ساعت براي ما حرف بزند؛ نيم ساعت حرف ميزد، خسته ميشد؛ ايشان
را با ماشين ميبردند خانهاش و بعدازظهر هم ما مزاحم دامادش بوديم و باز فردا به
همين شكل برنامه ادامه پيدا ميكرد. سپس, مصاحبهها را تنظيم ميكرديم و چون اين
بزرگوار در برخي موارد مطلبي را چهار مرتبه ميگفتند، پس از تنظيم و ويرايش، باز
به همدان برميگشتيم و برايشان ميخوانديم و از همهشان امضا ميگرفتيم. مصاحبههاي
مجلة حوزه، امروز تاريخ مهم حوزه است؛ يعني هيچ منبعي درستتر و خوش
روايتتر و سالمتر از روايات مربوط به حوزه و تاريخ حوزه، بهتر از مجلة حوزه
نيست. خيلي هم از آن استفاده شده است. شما كم چيزي پيدا ميكنيد كه به تاريخ حوزه
مربوط بشود يا به شخصيتهاي حوزه و به اندازة آن مصاحبهها به آنها ارجاع داده
نشود. کار اين مجله در نهايت صفا و
صميميت پيش ميرفت. امروز هم من در جمع دوستان نيستم، ولي از دور آثار آنان را
ميخوانم. ان شاء الله كه اين شجرة طيبه همچنان ببالد و بماند و ثمره دهد. مختاري: با تشکر از توضيحات شما.
تبيين تاريخ مجلة حوزه و بيان همة شئونش در اين جلسه به تمامي ممكن نيست. همانگونه كه ايشان پيشنهاد
كردند، بهتر است يك شماره از اين مجله ويژة تبيين تاريخچه و اهداف آن باشد
تا افق آن و ميزان دستيابي به هدف در اين مدت مورد ارزيابي قرار گيرد. در اينجا از آقاي صالحي
تقاضامنديم اهداف مجله، و ميزان دستيابي به آن هدفها و موفقيتها را بيان کنند.
مجلة پگاه حوزه نيز حوزوي است که ايشان مسئوليت آن را بر عهده دارند. صالحي: مجلة حوزه پس از
بيست سال انتشار، نزديک به 22 هزار صفحه مكتوب را ارائه كرده و اين مجموعة حجيم قابل
توجهي است. آنهايي كه با كارهاي مطبوعاتي درگير هستند، ميدانند كه مجموعة كار نشر
چه فراز و نشيبي را با خودش دارد. مجلة حوزه به عنوان يك مجموعة دايرةالمعارفي
در فضاهاي گوناگوني كه قابل استفاده است، به عنوان يك مرجع قابل توجه در جامعه، در
فضاي دغدغههاي روزگاران اول انقلاب شكل گرفت. اين دغدغهها، دغدغههاي طلاب فاضل
جواني بود كه از يك سو دغدغة كارآمدي سازمان روحانيت را داشتند و از سوي ديگر،
دغدغههاي ماندگاري و عزت و حكومت ديني را؛ مجموعة اين دغدغهها منتهي ميشد به
يكي از روشها كه مجلة حوزه بود. اين مجله، در اتصال اين نسل با روحانيت؛
دغدغة كيان و پاسداشت روحانيت را داشت، كه مؤسس انقلاب بودند و به عنوان يك مؤسس،
طبيعتاً جايگاهش در بقا اهميت داشت. مجلة حوزه، در طول فضاي انتشارش و در
كنار پرداختنش به حوزههاي اصلاحي سازمان روحانيت كه از آن خواهيم گفت، توجه به
حفظ ميراث را از همان نخستين شمارهها سرلوحة کار خود قرار داد. بحث مصاحبهها
نيز، جدي شد. ما مفاخري از حوزه داريم كه ميتوانند همراه با روحانيت، تاريخ
مناعت، كرامت و عزت را براي يك نسل روايت كنند؛ و روحانيتي كه در فضاي دورة پهلوي
به علل مختلف مورد تهاجم بود، ميبايست روايت صادقانهاي از او ارائه شود. زندگي
در قناعت، اما همراه با پشتكار و پيگيري در علمآموزي و تحقيق و خدمت به مردم و
مسائل ديگر، تحقيقاتي بود كه مجلة حوزه به سراغ آنها ميآمد و نشان دهندة
برگي از افتخارات روحانيت بود كه آنگونه كه بايد و شايد روايت نشده بود. پشت صحنة
اين مقالهها، كار سنگيني صورت ميگرفت. رضايتمند كردن اين مفاخر براي انجام اين
مصاحبهها، كار آساني نبود. به سختي و دشواري اين مقالهها منتشر ميشدند كه بخشي
از مسائل سوگمندانة حوزة فرهنگ روحانيت ما شايد در اصل, بخشهايي باشد كه ما سراغشان
رفتيم و نتوانستيم چيزي از آنها اقتباس كنيم و الان ديگر در اختيار ما نيستند. اين
بخشي از دغدغههاي نشريه بود. در حوزة شبهات و پرسشهايي كه نسبت به حضور روحانيت
در عرصة تاريخ معاصر وجود داشت، مجلة حوزه در ويژهنامههاي خود در بيش از
صد شماره، درصدد پاسخگويي برآمد. مقالات تكنگاري و غيره، از اين جمله بود. بخشي
از دغدغهها، دغدغة كارآمدي سازمان روحانيت بود که دغدغة جدي اصحاب مجلة حوزه
بود. تلفيق اين دو دغدغه، چيزي بود كه اصحاب مجلة حوزه را گردهم ميآورد.
از يك سو، نيازهاي عصر و زمان هجوم ميآورد و از يك سو نيازها و اقتضائات انقلابي
كه بر مبناي ديانت شكل ميگرفت و مؤسسانش از روحانيت بودند. بنابراين، بخش قابل
توجهي از مقالات نشرية حوزه، نخست به مباحث معطوف به حوزة كارآمدي سازمان
روحانيت ميپرداخت و در اين دغدغهها، هدف تنها طرح درد نبود، راهحلهايي بود كه بعدها
برخي از اين راهحلها هم اجرا شد؛ حال يا به درستي يا با نقص. مانند بررسي تشكيلات
روحانيت در حوزههاي مختلف و صنفها و راهکارهاي رفع ضعف آن. حتي بعضي از
دغدغههايي كه پشت صحنه قضيه بود، طراحان آن روزگار كم و بيش مطرح ميكردند. از
نظم و تشكيلات سخن ميگفتند، اما ديكتاتوري تشكيلات در سازمان روحانيت و نواقص يا
احياناً خسارتهايي را كه ميتواند بيافريند، بازگو ميكردند و طرحوارههاي ديگري
كه در طول نشر مجلة حوزه، به ويژه تا آن زمان كه مجلات تخصصي مربوط به
سازمان حوزه در فضايي شكل نگرفته بود، به كثرت در فضاي مجلة حوزه نمودار
بود. بنابراين، هدف دوم يا دغدغة دوم اصحاب مجلة حوزه، كارآمدسازي سازمان
روحانيت بود. دغدغة سوم، دغدغة پرسشهاي زمان و جواب به آنها بود. از همان اوايلي
كه مجلة حوزه شكل گرفت، اصحاب مجله، در كلاسها، نشستها، دغدغة يافتن
مسئلههاي جديد مواجه با دين را داشتند. کلاسهاي مختلف در حوزههاي متعدد علوم، با
اين انگيزهها شكل ميگرفت كه امروز چه مسئلههايي در برابر ماست و مهمترين
پرسشهايي كه ما با آن مواجه هستيم چيست؟ بنابراين مجموعة مجلة حوزه، اگر از
اين زاويه مورد كاوش قرار بگيرد، به تناسب پرسشها و موضوعات فراواني كه حالا ممكن
است حتي برخي از اينها در زمانهاي بعد تبديل به يك چالش گسترده شوند، مورد توجه
اصحاب مجلة حوزه بود. دغدغة چهارم يا هدف ديگري كه ميشود براي اصحاب مجلة حوزه
برشمرد، ارائة يك روايت سالم از روشنفكري ديني بود. دغدغه اصحاب مجلة حوزه،
يك دغدغة اعتدال بود. در حوزة معرفت ديني كه از يك سو به التقاط دين نينجامد و از
يك سو از تهاجم مصون بماند. در طول اين بيست سال، مجلة حوزه،
مؤلفههايي را براي اين روايت سالم از روشنفكري ديني تعريف كرد و تا اندازهاي كه
ميتوانست به اين تعريف وفادار ماند. مجلة حوزه،
اولين مؤلفة اين روايت سالم از روشنفكري ديني را نقد و عدم قبول مواجهة تكفيرگونه با انديشهها و افكار جديد
ميدانست؛ اينكه تكفير راهحل نيست؛ گفتوگو، راهحل است. نگاه، يكي از مؤلفههاي
حركت اصحاب حوزه بود. از همان نخستين شمارههاي مجلة حوزه، بحثهايي
از قبيل آزادي عقيده در مرز اسلام و كفر، بحث حربة تكفير و بحثهاي ديگري از اين
قبيل مطرح شده است. مؤلفة دومي كه در حوزه اين
روايت سالم از روشنفكري ديني در مجلة حوزه ارائه ميشد، بحث اعتقاد به
احياي دين در عصر جديد و معاصر بود؛ اعتقاد به اين نگاه، بر پاية سه عنصر اصلي و
اساسي استوار است: 1. پيوند دين و سياست؛ مجله حوزه از ابتدا تاكنون، نگاه جدايي
دين و سياست را به عنوان يك مبنا نپذيرفت و دين و سياست را توأمان ميديد؛ 2.
ولايت فقيه و احياي دين؛ در تاريخ بيست سالة مجلة حوزه احياي دين در عصر
جديد، در فضاي تشيع و بر پايه و مبناي ولايت فقيه، يك عنصر ثابت بود؛ 3. عزت
دوبارة جهان اسلام. مؤلفة سوم حوزه،
اعتقاد به جايگاه تعقل در حوزة فهم دين بود. دوستان معتقدند مناسبات عقل و دين، از
مباحثي است كه از گذشتههاي دور جايگاه خاصي داشته است. اين نگاه متفاوت است با
نگاه تعطيل كردن عقل در فضاي فهم دين. مؤلفة چهارم اين روايت سالم
از روشنفكري ديني، بحث نفي ناهمسازي دين و علم و يا دين و تجدّد است. اصحاب مجله
از ابتدا تا شمارههاي اخير، بر اين نکته تأکيد ورزيدهاند که تجدّد و دين
همسازند. مقالات متعدد و ويژهنامههايي نيز، به اين موضوع و همساني و سازگاري دين
و علم اختصاص يافتهاند. حتي در شمارههاي نخستين در همين مباحث مربوط به دين و
علم، دين و تجدد و در شمارههاي اخير، مباحث دين و تكنولوژي و بحث نياز انسان
معاصر و مقولاتي از اين قبيل، به شكل ويژهنامه وجود دارد. مؤلفة پنجم، نفي خرافه، و
تحجرزدايي بود که مجلة حوزه از ابتدا تاكنون، از دين و روشنفكري ديني اين
روايت را داشته است كه دين همراه خرافات نيست. دين واقعي، ديني است منهاي خرافه.
بنابراين، بخشي از حركتهاي مجلة حوزه، بخش قابل توجهي از بازتابهاي متعدد
در فضاي فرهنگي است. در اين فضا شما ميبينيد؛ مثلاً ويژهنامة امام زمان(عج)
منتشر شده است. نگاههايي كه در آن ويژهنامه هست، براي عدهاي ناخوشايند است، اما
اصحاب مجلة حوزه، بر آن ايستادهاند و دربارة آن در يك ديالوگ منطقي از
مواضع خودشان دفاع ميكنند. مؤلفه ششم اين است كه زمان و
مكان، به تعبير حضرت امام(ره) در طرح و اجراي شريعت دخيل است. ما روايت خنثا از
زمان و مكان در طرح و اجراي شريعت نداريم. اين آموزههاي ديني ماست و دين به روايت
يا به نظر امام، با اين مبنا همراهي دارد كه مجلة حوزه در طول تاريخ
انتشار، به اين وفاداري نشان داده و اين را از مؤلفههاي اصلي به شمار آورده است.
نكتة آخر، بحث وحدت حوزه و دانشگاه و مناسبات حسنة فرهنگي بين حوزويان و
دانشگاهيان است که از نكات پاية اين روايت سالم از روشنفكري ديني است. روشنفكري در
عصر حاضر، تنها بر روي يك قائمه و قاعده نميچرخد و جلو نخواهد رفت. يك حركت دو
ضلعي است و نيازمند به يكديگر. دغدغه يا هدف چهارم نشرية حوزه، ارائة يك تصوير
سالم و درست از روشنفكري ديني در عصر ما بود. با اين چهار دغدغه و هدف، مجلة حوزه
کار خود را آغاز كرد. در پاسخ به پرسش شما که تا
چه حدّ به اين اهداف رسيدهايم، در مجموع ميتوان گفت ما در حوزة مكتوب، در دو
حوزه اثر گذاشتيم: حوزة نظري؛ اين حوزه، حوزة عيني مقولاتي است كه به عوامل متغير
بسياري بستگي دارد كه آنها را بايد در فضاي ديگري تحليل كرد كه آيا اين اهداف، چه
در حوزة يك حضور فعال با پرسشهاي زمان، و چه در حوزة بحث تصوير سالم از يك
روشنفكري ديني و ادامه و تثبيت اين تصوير، بحثهاي عيني شده است. من اعتقاد دارم
يكي از منابع قابل توجهي كه توانسته در هر يك از اين محورهاي چهارگانه به يك مرجع
نظري تبديل شود، مجلة حوزه است؛ چه در حوزة حفظ كيان روحانيت و چه در حوزة
بحثهاي كارآمد سازي سازمان روحانيت، چه در بحث حضور در پرسشهاي زمان، و چه در بحث
تصوير سالم از يك روشنفكري ديني. مختاري: همانگونه كه اشاره كردند،
مصاحبهها نقطة امتياز مجله بود. با توجه به شرايط آن روز، اين کار بسيار سنگين
بوده است. آن زمان من يادم ميآيد كه بيشتر از همه شايد از مصاحبه با مرحوم آيتالله
العظمي اراكي(ره) لذت بردم. شايد اگر اصحاب مجله هم بخواهند ارزشگذاري كنند،
مهمترين مصاحبه را همان بدانند كه با شخصيتي چون مرحوم آيتالله العظمي اراكي
مصاحبه كردند. ايشان نكتههايي را كه جايي مكتوب نيست، بيان كردند. حال از حضرت
آقاي مرتضوي تقاضا ميكنيم كه به عنوان ناقد مجله، نظرشان را بفرمايند تا بعداً از
آقاي نجفي و توضيحات تكميلي آقاي ايزدپناه هم استفاده كنيم. مرتضوي: بنده هم به سهم خودم از
اينكه فرصتي فراهم شد تا زحمات بيش از بيست سالة دوستان عزيز را در طول حيات مجلة
پر بار و ماندني و تأثيرگذار حوزه بررسي کنيم، سپاسگزارم. من خوانندة
دلبسته و پيگير و علاقهمند بودم كه از اولين شمارة مجله را مطالعه کردهام.
متأسفانه، امروز فرصتي نبود و دير مطلع شدم و يكي دو ساعت بيشتر فرصت نداشتم كه
مقداري تصورات و انتظارات خودم را جمع و جور بكنم و دوست داشتم كه به شمارههاي
بيشتري مراجعه ميكردم. از آبان ماه 1362 اولين شماره را تهيه كردم و دلبستگي به
اين مجله پيدا كردم و خيلي اميدوار شدم. مجلهاي كه بيش از بيست سال
از عمر پر مايهاش گذشته است، ظرفيت ارزيابي و نقد و بررسي را به خوبي دارد و از
اين طرف، نشريهاي است كه ثبات قدمش در گذشته، نشان ميدهد كه براي آينده و دهها
سال ديگر به اين حيات پر بار خودش ادامه دهد. اين ميطلبد كه چنين جلسهاي را به
خودش اختصاص بدهد. ابتدا چند نکتة مقدماتي را به اختصار مرور ميکنم. به رغم اذعان
به اين نكاتي كه هست و به رغم تعلق خاطري كه به اين نشريه داشتم و دارم، نكاتي را
عرض ميكنم. البته دوستان محترم همه از سابقة نشريه فرمودند و به ويژه از سالهاي
اول، بهتر بود يك مقداري هم از سالهاي اخير و روندي كه طي ميكند و آن فضايي كه
ميتواند نقطة قوّتي باشد و از يك نظر نيز نقطه ضعفي، سخن بگويند که انشاءالله در
زمان باقيماندة جلسه خواهند گفت. به هر حال، آن چيزي كه بنده عرض ميكنم براساس
اين تصور و انتظاراتي است كه در طول اين زمان كه خوانندة مجله بودهام، به دست
آوردهام. در سالهاي اخير خواندن مجله، از حوصلة من بيرون بوده است. بر اين اساس
من به عنوان يك خواننده، نه به عنوان صاحبنظر، اظهارنظر ميکنم. خواننده هم حق
اظهارنظر دارد و فكر ميكنم كه اتفاقاً يكي از اشكالات مجلة حوزه، مثل
بسياري از نشريات ديگر، اين است كه ظهور و بروز نظر خوانندگان در آن اندک است. هر كس ميخواهد به مقالهاي
اشكال بكند، بايد اول يك صفحه خودش بنويسد تا معلوم شود خودش چه اندازه توان دارد.
انتقاد كردن، اشكال كردن، ممكن است خيلي راحت باشد. با نگاهي به 99 شماره گذشته
ميبينيم كه چه تلاشي، چه زحمتي، چه بار گراني را در طول اين دوران، چه نيروهايي،
چه استعدادها و چه تواناييهايي به کار بستهاند. يك فهرست حدوداً سي صفحهاي، به
صورت نماية موضوعات مجله منتشر شده است که دوستان زحمت بسيار کشيدهاند و محورها و
سرفصلهاي مجله را در 99 شمارة پيشين معرفي کردهاند. کارکنان و پيشکسوتان مجله،
ادبيات، فاصلة انتشار و... اينها خودش توقعاتي را براي خواننده ايجاد ميكنند كه
بسيار ستودني است. نقش و تأثيري كه مجلة حوزه در بدنه و در سطح حوزه گذاشت،
خوانندگان بسياري را در قشرهاي مختلف حوزوي و غير حوزوي جذب كرد. پرورش نيرو و
نويسندگان از داخل خودش، نکتة مثبت آن بود، که البته يك نقطة ضعفي هم از آن متولد
شد و آن اينكه يك مقدار حالت دروني پيدا كرد. مجلة حوزه درست است كه در طول
زمان، نويسندگانش كم و بيش عوض شدند، اما فتح بابي براي تعامل مثبت با دانشگاه بود
كه بايد باشد. دربارة روشنفكري كه اختصاص به حوزويان ندارد، فرصت حضور در صفحات
مجله را براي متفكران و نويسندگان و خوشفكران و روشنفكران متدين دانشگاهي كمتر
ميبينيم. البته مجله يك مجلة صنفي حوزوي است و ميخواهد خودش پس از سالها مجلة
اختصاصي داشته باشد و کمي طبيعي است. در شمارههاي اول كه خيلي روشن است اين پرورش
نيرو و نويسندگان، يك نقطة قوتي است. نكتة ديگر در ستايش مجله، ثبات قدم، تلاش
براي تطبيق با نيازها و ارائة هر چه بهتر محتوا بود. ثبات قدم دوستان و ظرفيتي كه
داشتند كه بتوانند راه خودشان را ادامه بدهند، ستودني است. دوستان، مشکلات و
دشواريهاي بسياري را، آن هم در حوزة فکر و فرهنگ و محدوديتهاي آن طي کردهاند تا
اين راه پر از سنگلاخ را، پشت سر گذاشتهاند. فضاي انتشار مجلة حوزه، و نيز
مخاطبانش كه دشواريهايي را ايجاد ميكرد، كم تجربهگيهاي اوليه، محدوديت همكاران،
نويسندگان، توقعات و انتظارات بيروني، خود، دشواريهاي راه بود. يعني آن آزادي كار
و عمل را از انسان ميگيرد. گاهي انسان را مياندازد در قسمتهايي كه نخواسته و
چارهاي ندارد و اگر به اختيار خودش بود، چه بسا به شكل ديگري عمل ميكرد. در حوزة
نقد، متأسفانه بايد گفت: امروزه از اين زاويه پرداختن به مسائل نو و ادبيات جديد
کاسته شده است و اين در حالي است که ما نياز بيشتري به اين مباحث داريم. انتظار
ميرفت در حالي كه روحانيت اين همه از جوانب مختلف مورد هجوم قرار گرفت، در جامعه
تأثيرگذار باشد. ما نميتوانيم آن سابقة تأثيرگذار و نقش آفرين مجله حوزه
را در سالهاي نخستش فراموش كنيم. فراهم ساختن منبع ماندگار و متنوع براي مطالعات و
پژوهشها و حفظ سرمايهها، كه از جمله مصاحبههايي بود که بسيار مهم و بجا بود و
تاريخي شد. پرورشِ صاحبنظران خوشفكر و خوش قلم كه هر كدامشان امروز منشأي براي
حركتهاي جديدي مثل مجلة حوزه هستند، اينها دستاوردهايي بوده كه برخي از
آنها را من اشاره ميكنم. نکتة ديگر اينکه بايد براي ما روشن باشد كه تعريف درستي
از مجله داشته باشيم. توجه به وجه تمايز مجله با كتاب، مجموعه مقالات، يا ...
بسيار مهم است. فصلنامه، ماهنامه، روزنامه و... هر کدام تعريف خاصي دارد. نسبت و
فاصله زماني انتشار، هر قدر بيشتر ميشود، در نوع محتوايي كه به آن ميپردازيم و
نيازها تأثيرگذار ميشود. بايد نيازهاي ماندني، عميق، به روز، مقطعي و جنبة گزارش
و خبر را، تعريف کرد و ساختار مجله را با آن متناسب کرد. با توجه به اين نكات
روشن، ببينيم كه اين راه طي شده، درست بوده يا نه، اين مجله دو ماهنامه بوده كه در
سال، در شش فاصلة زماني منتشر ميشده يا نظم انتشاري آن مشکل داشته است؟ نكتة ديگر
اين است که نشريهها و مجلات، به تناسب فاصلة زماني انتشارشان، تأثيرگذاري
ميکنند. تأثير روزنامه، تنها يک روز است. در پايان روز ميتوان آن را دور سبزي
پيچيد و يا استفادة ديگري از آن کرد؛ چرا که اين كار خودش را كرده باشد و مسئوليتش
تمام شده است. تأثير آن، تنها در محدودة زماني همان روز بوده است. البته، ميتواند
ظرفيت ماندگاري براي طول تاريخ هم داشته باشد و بتواند به عنوان يك منبع،
كتابخانههاي ما را غنيتر كند و منبعي براي پژوهش شود. البته، نشرية علمي با توجه
به اين نکته، افزون بر اينکه نيازهاي خاص پژوهشگران را تأمين ميكند، بايد در پي
آن نقش خود را نيز به عنوان يك مجلة تأثيرگذار ايفا کند. مجلة رسالة الاسلام
بسيار قديمي است. در زمان انتشار آن، ما اصلاً متولد نشده بوديم، ولي دورة پانزده
جلدي آن كه پانزده سال است چاپ شده، به عنوان يك منبع مطالعاتي قابل استفاده است.
براي طلبههاي امروز بسيار سودمند است؛ ولي در دورهاي كه منتشر ميشد، هدف
گردانندگان آن، اين نبود كه پنجاه سال بعد اين را تجديد چاپ کنند. شايد اصلاً
نميدانستند که زماني دورههاي مجله تجديد چاپ شود و عدهاي به تهية آن اقدام
خواهند كرد. آنان دنبال رفع نيازهاي زمان خود بودند، اما بعدها موضوعات آن براي
طلاب و دانشجويان که نياز به منابع ورودي دارند، سودمند تشخيص داده شد و تجديد چاپ
شد. اين مجله امروزه به عنوان يك منبع مطالعاتي و پژوهش براي ما به كار ميرود، در
حالي که در عصر خودش به آن هدفي كه آن روز داشت فکر ميکرد و در آن گام برميداشت.
آخرين نكتة در همين زمينة مجلات و نشريات آن است که نشريات بايد نگاهي به گذشتة
خود داشته باشند و خود را نقد كنند، و به برخوردها توجه کنند. نيز نگاهي به آينده
داشته باشند. يك چشم به گذشته و يك چشم به آينده؛ كجا بوديم تا حال چه راهي را طي
كرديم و در آينده چه تأثيري خواهيم گذاشت. روند کلي نشريه، دچار تغييراتي شده است.
تحولاتي در طول بيست سال ايجاد شده، ولي توجيه نميشود. اين شمارهاي كه جملهاي
از حضرت امام(ره) در آن نقل كردند و برخي بزرگان ديگر، برخاسته از اساسنامهاي است
كه براي مجله تدوين شده بود و اين نشان ميدهد كه كار حساب شدهاي است؛ هر چند به
دليل جبر زمانه مقداري هم در مقابل عمل انجام شده قرار گرفتهاند و اين شماره را
زود منتشر كردند. ولي همين تأثير خودش را گذاشت و قدم مباركي بود. چهار محور
برخاسته و بازگرفته از اساسنامه، به عنوان محورهاي اصلي كار خودشان و كار مجله
معرفي شده و حالا سالهاست به نظر من اين دنبال نشده است. يکي از علل اين است که در
سالهاي اخير نشريات مشابه زياد شده است. هنر مجله، البته اين بود كه در فضايي كه
تجربه كم بود، به عنوان اولين تجربة موفق حوزوي، توانست اين راه را باز كند؛ ولي
اينك هنر مجلة حوزه بايد اين باشد كه بتواند در اين فضاي رقابتآميزي كه
نشريات متعددي به بركت انقلاب و فضايي كه ايجاد شده و تجربههايي كه به وجود آمده،
خودش را بر اساس همان اهداف اوليه سرپا نگه دارد. مطمئن هستم زحمتي كه امروز براي
تهية مقالات كشيده ميشود، به تناسب كارهايي كه قبلاً ميشده، چند برابر شده است.
ظاهراً مقاله «نقش حوزه علميه تهران» 313 ارجاع داشت و يا ويژهنامة مرحوم سيد
جمال، اگر اشتباه نكنم يا مرحوم مدرس (؟) گمان ميکنم 800 مورد ارجاع داشت و اين
استنادات، كار كمي نيست. معلوم است بسيار تلاش شده و کار قوي صورت گرفته است. اين
براي پژوهشگران و نويسندگان، بسيار منبع مفيدي است. منابعي هم كه ارجاع داده، يك
چيز آمادهاي است. خيلي خوب است؛ ولي چقدر تأثير گذاشته؟ چقدر نشاندهندة صنفي
بودن مجله است؟ چهار محور که براي نشريه معرفي شده عبارتاند از: 1. مجله بيانگر انديشهها و
افكار اصيل اسلامي در مسائل عقيدتي و فلسفي و سياسي و اجتماعي و اقتصادي در چارچوب
اسلام فقاهتي و تشيع خونين خواهد بود. 2. تبيين و تشريح مسائل
سياسي جهان و ارائة تحليلهاي سياسي و اقتصادي و نظامي ايران و بيان جريانات و
حوادث روز براي بالا بردن سطح انديشة سياسي در حوزه. 3. جهت كسب مهارتهاي لازم در
امور برنامهريزي و سازماندهي و تبليغ و تحقيق و كنترل و ادارة جامعه و كارآيي هر
چه بيشتر روحانيون آشناي با دانشهاي روز و مديريت آيين سخنوري و جز آنها ضرورتي
حياتي دارد، مجله براي بيان اينگونه مسائل كوشش خواهد كرد. 4. دگرگوني نظام ارزشها و
تعالي اخلاق، سهم به سزايي در رشد حوزه و موفقيت آنان خواهد داشت، بدون شك پرورش و
رشد ارزشهاي انساني در جامعه و ساخته شدن افراد، مرهون اصول اعتقادي جامعه است كه
مجله خود را ملزم به تبيين آن ميداند. از اينرو بيان مسائل اخلاقي حوزه، نقش
مؤثري در تحقق اهداف فوق خواهد بود. دستورالعملهاي اخلاقي كه
آقاي ايزدپناه دنبال ميكردند، يكي از خوانندگان غير متخلق، غير شايسته ولي
علاقهمندش بنده بودم. اين مصاحبهها كه فقط مسائل فكري و عملي نبود، تجربههايي
كه آنجا بازگو ميشد، براي ما طلبهها به عنوان خواننده، الگوسازي ميكرد؛ چرا
مجلة حوزه از آرمانهاي خود فاصله گرفته است؟ اين چهار محور به نظرم
ميرسد در سالهاي اخير، عمدتاً ادعاي گزافي است. اگر نگوييم همه منحصر شده به آن
محور اول. نكتة ديگر اينكه به نظر
ميرسد مجله از آن تعريف خاص نشريه و مجله بودن خودش و آن هم دو ماهنامه بودن
فاصله گرفته است. به نظر ميرسد امروز دوستان محترم نميتوانند بفرمايند چه فرقي
است بين اين دو ماهنامه و فصلنامههاي موجود ديگر! مجلة حوزه، امروز يک
مجموعه مقالات است و از يك سوي ديگر، اگر اين نشريه مقايسه شود با برخي از
فصلنامههاي علمي، پژوهشي و تحقيقي، كه هر شماره يك موضوع را در دستور كار خودش
قرار ميدهد و مجموعه مقالاتي را فراهم ميكند، مانند ساير فصلنامههاي تخصصي ديگر
است؛ اما اين موضوع چه مقدار ارتباط مستقيم با صنف روحانيت دارد؟ من كاري به سطح و
نوع گرايش ندارم و نميخواهم اين مجله را با مجلههاي ديگر مقايسه كنم؛ اما مجلات
مشابه بسيار است و اين آفاتي دارد. از آفتها و اشكالات عمدهاي كه برخي از نشريات
تخصصي ما دچارش شدهاند، ويژهنامه و موضوعي کردن نشريه است. اين کار رابطة ما را
با خيلي از خوانندگان قطع ميكند. مجله، مجموعه مقالات مختلف يك كنگره نيست،
مجموعة متنوعي است با خوانندگان داراي سلايق و نيازهاي مختلف. خوانندة مجله،
ميخواهد ورق بزند و مطالب مورد نياز خود را از آن بيرون بياورد. جريانشناسي
عرفاني و پرداختن به نحلهها و تفکرات فلسفي گوناگون به درد همة خوانندگان مجله
نميخورد. خوانندة اين شماره که
ميخواهد يك مطلب يا دستورالعمل اخلاقي، مصاحبه و... ببيند و استفاده کند, با اين
روال مجله را کنار ميگذارد. يكي از اشكالات مجلة حوزه
اين است كه حضور خوانندگان در اينجا محسوس نيست. حضور خواننده فقط اين نيست كه
نامهاي بدهد و شما در نشريه منتشر كنيد؛ يك جوابي يا توضيحي هم بدهيد، يا ندهيد.
اشکال ديگر که به ذهن ميرسد، اين است که دوستان محترم از نسل تازه وارد حوزه
شدند. هيأت تحريريه مجله به تناسب رشد علمي و نويسندگي و مطالعاتي خودشان كه در
حال رشد بود، مطلب ارائه ميدادند و مطلب براي همين طيف و همين سطح فراهم ميكردند
و نسل جديد حوزه را فراموش کردند؛ نسلي که اواخر سطح و اوايل درس خارج را طي
ميکند. براي ما آن روزها خيلي قابل استفاده بود، ميگشتيم دنبال اينكه ذهنمان شكل
بگيرد و هويت طلبهگيمان را بيابيم. براي ما يك مصاحبه تأثيرگذار
بود؛ يك دستورالعمل تأثيرگذار بود. اين افكار و ايدهها كه مطرح ميشد، اينها
تأثيرگذار بودند. پس بايد مجله رابطهاش را با نسل جوان حوزه اصلاح کند. ارتباط با
همسن و سالان و همسطحان علمي، کافي نيست. آيا دوستان محترمي كه در دورة سطح
تحصيل ميکنند، نياز به خوراک فکري ندارند. آيا اين نشريه برايشان قابل استفاده
است؟ ما بايد علوم روز و تمدن جديد اسلامي را
به آنان معرفي کنيم؛ البته با زبان و ادبيات در سطح فهم آنان. پرداختن به عرفانهاي
سرخپوستي و فلسفة اُپانيشادي و عرفان کريشنايي و هندي و... شايد براي برخي سودمند
باشد؛ اما اين در حالي است كه داخل كشور خودمان، كه روحانيت و حوزهها مسئوليت
دارند، اين معركهگيريهايي كه به اسم عرفان ميشود، اين چيزهايي كه به حوزه نسبت
ميدهند و يا سطح نازلتر، مداحيگريها و اين چيزهايي كه به اسم دين به خورد مردم
ميدهند، اينها كار اول ماست و بايد به آن بپردازيم. ذهن طلبهها را ما بايد
اينجا هدايت كنيم و آنان را اصلاح كنيم. مجله قبلاً خيلي با شجاعت كامل وارد اين
مسائل ميشد و بايد امروز نيز همان روش را پيش بگيرد. ديگر آنکه به نظر من ارائة
دو شماره در يک شماره، نقص يک نشريه است. نشريهاي که قرار است دو ماه يک بار
منتشر شود، چهار ماه يك مرتبه شده است. بسياري از حجم و عناوين فصلنامه هم قاعدتاً
رد شده است. نكتة ديگر، دور ماندن از
مسائل حياتي صنفي حوزهها و نيازهاي روز آن است که جزء محورهايي بوده كه مورد توقع
بوده و سالها شما در پي آن بودهايد. در طول اين سالها روحانيت در موضع اتهام قرار
گرفت، و حملاتي به آن شد. در دفاع از حوزهها، دفاع درست و عقلاني مجلة حوزه
بسيار مؤثر است و مجله نيز ظرفيت آن را دارد و ميتواند كاري كند. ميتوان با
همانندسازيها کاري کرد که خواننده خودش منتقل بشود؛ مانند پرداختن به موضوع نهضت
مشروطه. نکتة آخر، کم تأثير بودن روحانيت در اين سالهاست كه بسيار مورد نياز بوده
و محافظهكاري در اين زمينه صورت گرفته است، ولي يك نوع راحتطلبي مطبوعاتي در
مجله مشهود است. راحتطلبي تن و جسم و اينها کنار کشيدن از صحنه است. دوستان بايد
بايستند و از آن تفكر نابي كه حضرت امام(ره)
معرفي كردند، و نيز از حيثيت روحانيت دفاع کنند. البته يك سري كارها بايد با
مصلحتانديشي صورت گيرد. انشاءالله در دهة سوم مجلة حوزه، شاهد
تأثيرگذاري بيشتر اين مجله باشيم. صالحي: حاج آقاي مرتضوي و ديگر
دوستان همه آشنا هستند كه واقعاً اين جريانهاي عرفاني، همه برونمرزي است و امروزه تمام سطح جامعة ما به ويژه سطح فرهيختگان ما را
اين جريانها فراگرفته است؛ همين جريانهايي كه نامشان براي ما نامأنوس است؛
وگرنه كسي خيلي به جريان صوفي مسلكي و... توجه ندارد؛ چرا كه هم پنبهاش زده شده و
هم خيلي جاذبه ندارد. حداقل براي فرهيختگان جامعه، جذابيت ندارد. بنابراين،
پرداختن به مسائل در راستاي همان رسالت تعريف شدة مجله است. البته نشرية حوزه،
توان محدودي دارد و در همين حد توان محدود، احساس كرده که امروز روحانيت بايد توجه
داشته باشد. البته ما نميخواهيم وارد اين مسائل شويم و اينها را بشكافيم و تحليل
كنيم. ميخواهيم روحانيت را بدان توجه دهيم. دربارة درونگرايي مجله که فرمودند، و
به عنوان عيب مطرح کردند، اتفاقاً من ميخواهم عرض كنم اين يك نكتة مثبت در مجلة
حوزه است که ميخواهد يك كادر علمي مطمئن داشته باشد. ما در را به روي ديگران
نبستيم؛ به ويژه در اين سال اخير كه بيشتر مورد توجه جناب آقاي مرتضوي است.
امروزه فهرست نويسندگان ما بسيار بزرگتر شده است؛ آن هم نويسندگان جديد که داراي
سابقه در مجلة حوزه نبودهاند. اگر منظورتان از درونگرايي ما، به معناي
بيخبري از مسائل اجتماعي باشد، اين خطاست؛ به اين معنا که اينها در درون خودشاناند
و سرشان را در لاك کردهاند و مطلب مينويسند. اگر اين باشد، بسيار اشتباه است.
ممكن است مدعي براي خودش شواهدي هم داشته باشد، اما ما اين را نميپذيريم؛ چرا که
اصلاً امروزه كسي نميتواند در لاك خودش باشد و زندگي كند و بيخبر از مسائل
اجتماعي باشد، تا چه برسد به نشريهاي كه بيست سال در اين صحنه در حال کار است. دربارة اشکال ديگري که
فرمودند، مجله از اهداف نخستين خود فاصله گرفته است، نيز بايستي پاسخ بدهيم. مجله
يك فلسفه داشت. فلسفهاش اين بوده كه ما چند استراتژي در كارمان داشتيم و با توجه
به اينکه اولين مجلة حوزه، به ويژه حوزة علوم ديني بود، مجبور بوديم تمام مسائلي
را كه در ذهنمان بود، بگوييم و در زمينة همان تحقق اهدافمان در مجله بياوريم؛ ولي
بعدها كه آقاي محمدجواد صاحبي، كه از همكاران اولية مجله حوزه بودند، از
مجله فاصله گرفتند و كيهان انديشه را راه انداختند، ما فکر کرديم آيا بايد
ايشان را کمک كنيم كه فضا را بگيرد و مجلهاش منتشر بشود يا نه؟ ما وارد موضوعاتش
بشويم يا اعتراض كنيم كه چرا شما وارد موضوعات ما شدهايد؟ گفتيم: نه. ما وقتي که
اين مجله منتشر شد، از آن قسمت دامن جمع ميکنيم. پس از آن، آينة پژوهش كه
منتشر شد، باز قدري از گسترة کار ما در زمينة معرفي و نقد کتاب کاست. پس از انتشار پيام حوزه
نيز همين مسئله تكرار شد. باز بحث كرديم كه چه كنيم؟ آقايان با صاحبنظراني كه
مصاحبه ميکنند. خود جناب آقاي مرتضوي، كه پيام زن را منتشر كرده، ما ديگر
كمتر به مسائل زنان در حوزة فرهنگي آنان پرداختيم، چون ميدانيم اين موضوع تأمين
ميشود. دربارة فقه خودمان به اين نتيجه رسيديم كه يك مجله در اين زمينه لازم است
و مقام معظم رهبري نيز از اعضاي حوزه علميه خواستند كه منتشر شود. وقتي مجله
فقه منتشر شد، ما تمام مسائلي كه جاذبه داشته و زمينة فقهي در آن بود، رها
کرديم. اين مطالب را ميتوانيد از
سرمقالههاي ما به راحتي دريابيد. يك مسئلة ديگر که جزء راهبردهاي اساسي بود، اين
بود که تا زمان رحلت امام(ره) استراتژي ما اصلاحگري و نقد و نيشتر زدن بود. ما كميسيون طرح و برنامه
داشتيم و کارها با هماهنگي و بررسي اين کميسيون انجام ميگرفت. غير از هيأت تحريريه،
كميسيون طرح و برنامه نيز موضوعيابي و موضوعشناسي ميكرد. شيوة پرداختن به
موضوعات را بررسي و بيان ميکرد. محافظهکاري ما پس از رحلت امام آغاز شد. چون پس از رحلت امام، ما
احساس كرديم با رفتن اين چنين استوانهاي ممكن است تغييراتي رخ دهد. هجمههاي
بيروني و روشنفکران مخالف حوزه زياد شد. رسالاتمان را دوباره در ميراثباني از
ميراثهاي حوزه تعريف کرديم. در دفاع از ميراث حوزه، ويژهنامههاي مختلفي منتشر
شده است. ويژهنامههاي سيد جمال، ميرزاي نائيني، مكتب سومر و ... در راستاي همين
ميراثباني است. در ويژهنامة ميرزاي نائيني
ميبينيد كه تمام نقد نيست، بيان خاستگاههاست. ويژهنامة سيد جمالالدين اسدآبادي
هم در برابر سخنان دکتر سروش بود که کارهاي سيد را نفي کرده بود. دوستان آمدند
روزهاي تاريخ زندگي سيد جمال را مستند كردند و رويدادها را ذکر کردند. آقاي سروش
گفته بود من قانع شدم. بعضي مسائل جانبي، مجله را به دفاع واداشته بود. ما
ميخواستيم از وضع موجود دفاع كنيم و بعد هم در برابر برخي خطرها بايستيم.
ويژهنامة مرجعيت در جامعة زمان خودش، مناسبترين عمل حوزوي بود كه با نگاه
انقلابي، و همان نگاه روشنفكر ديني و روشنفكر اسلامي صورت گرفت. با انتشار مجلات مختلف ديگر
نيز، دامن كار را جمعتر كرديم تا اينكه مجلات نگاه حوزه و پگاه حوزه
آمدند. قسمتي از تعاريف و اهداف در اين دو نشريه، صورت ميگرفت. آنجا هم دوستان
مجلة حوزه در حال کارند. بعد به اين تعريف رسيديم كه مجلة حوزه كاري
بكند كه برخي از سؤالاتي را كه در آينده
خطرساز خواهد بود، بپذيرد. همين عرفاني كه ايشان اشاره كردند، من هر از گاهي با
اينكه گرفتار هستم، ميروم كتابفروشيهاي جلوي دانشگاه، و جاهاي ديگر و
ميپرسم: پر فروشترين كتابهايتان چيست؟ پاسخ آنان، همين کتابهاي عرفان سرخپوستي
و... است. پر فروشترين كتاب امروز، همان
كتابهايي است كه به صورت كوچك از همينها ترجمه ميشود؛ عرفان سرخ پوستي، عرفان
مسيحي و... . چاپ آنها به سيزدهم و چهاردهم رسيده است. بسيار نثر روان و آسان و
مطابق طبع و سليقة خواننده دارد. اين موضوعات در كميتة طرح و برنامه مشخص شده و
روي آنها کار شده است. در زمينة نهضت مشروطه نيز
تمام اشكالاتي كه به روحانيت در مشروطه شده، در اين ويژهنامة مشروطه پاسخ داده
شده است. تمام اين کارها مطابق نيازهاي زمان صورت گرفته است. دو شماره در يک شماره
شدن نشريه و چاق و لاغر شدن آن هم منوط به شبهات و پرسشها و حجم آن در زماني بود
که وارد ميشد. مختاري: خيلي ممنون و متشكر از آقاي
صالحي. اينجا اختلاف مبنايي هم هست. آقاي مرتضوي، آنگونه كه من برداشت كردم؛
مقصودشان اين بود كه مجلة حوزه ارتباطش با يك صنفي از طلاب قطع شده است ـ
يعني كساني كه الآن در حال سطح خواندن هستند ـ و بايد در خصوص اينها روشنگري كند و
آنان را راهنمايي كند تا از حيطة خوانندگان خارج نشوند. مجلة حوزه بايد از اين
طبقه دستگيري کند و رسالاتش را از دست ندهد.
ولي شما ميفرماييد مجله به دفاع از كيان روحانيت پرداخته است؛ اين يعني
اختلاف مبنايي. با توجه به فرصت بسيار محدود، توضيحات تکميلي خود را بفرماييد. صالحي: تشكر ميكنم از جناب آقاي
مرتضوي كه با صراحت، صداقت و شجاعت، كه از ايشان هم انتظار همين است، در مباحث
وارد ميشدند. بالاخره آنچه به نظرشان ميآيد با حرّيت بيان ميكنند و اين چيزي
است كه جمعهاي فكري و فرهنگي به آن محتاجاند. ما در جمعهاي خودمان اگر نتوانيم يك
چنين مكالمههايي داشته باشيم، طبيعي است كه كار بسيار دشوار است در جمعهايي كه
فاصلة دورتري با ما دارند. بنابراين نكاتي ايشان مطرح كردند، ممكن است از منظر
ديگري، نه پاسخ، بلكه منطق ديگري داشته باشد؛ اما در مجموع خود گشودن اين باب
محاوره، نگاه نويي را به دوستان و اصحاب مجله ميدهد. اينگونه نيست که مجلة حوزه
در اين بيست سال، به چنين كاوشها و بازنگريهاي پياپي نينديشيده باشد. ساليان سال، يك سري مجمع
عمومي كه سال به سال تشكيل ميشد، عمدهترين بحثها و داغترين فضاي نقد از خود
مجله بود. آخرين آن، كه نزديک به هشت ماه پيش بود، نقدهاي شديداللحنتر و يا پر
جنجالتر از صحبتهاي امروز بود. نوار و مكتوبات آن جلسه موجود است. در گفتوگوهاي
خود بنده، به عنوان فردي كه معمولاً راضي به وضع موجود نيستم، و هميشه بين آرمان و
وضع موجود فاصله ميبينم، همواره به وضعيت بهتر و رشد بيشتر تکيه شده است. گاهي
احساس ميشود در فضاي نقد يا بررسيهاي «بيباكانه» در جايگاه طرف مقابل نشسته
نميشود و منطق طرف مقابل خوب تحليل نميشود. گاهي حاشيههاي سياسي ممکن است بيفكنند
و بگويند: مجلة حوزه حالا محافظهكار شده است؛ فضاي ارتباط اجتماعياش را
از دست داده يا كمرنگ شده است يا بحثهايي از اين قبيل. من فعلاً موضع خودم را بيان
نميكنم، بلكه به عنوان يك منطق است. در اين فضاها، ما تا وقتي امام حضور داشتند،
به يك قائمهاي متكي بوديم كه اين قائمه ريشهدار و عميق بود. به تعبير ديگر،
كاريزماتيك بود كه انسان احساس ميكرد اگر به جايي خدشهاي هم وارد شود، اين ريشه
آنقدر قوي است شاخ و برگ را نگه ميدارد و كيان روحانيت آسيب نميبيند. امام به
تنهايي به عنوان يك رهبر مذهبي بزرگ و يك رهبر انقلابي و مرجعي بود كه بخش عظيم
شاگردان حوزه را تحت پوشش قرار داد و هزاران فضايل ديگر كه همة شما بهتر از من
ميدانيد. به عنوان طلبههاي كوچك پر
دغدغة آن زمان، احساس ميكرديم اگر حرفهايي هم بزنيم، اين حرفها هيچ وقت به ريشه
نميخورد؛ چون امام هست كه ريشه را خوب نگه داشته و نگه ميدارد. با يك تشر و يك
نگاه, حوزههاي تدين، آسيب نميبيند و با يک تشرِ امام، مسائل حل ميشد. در فضاي سكانداري هم دين و
هم انقلاب، با ارتحال امام موضوع عوض شده است. شرايط پس از ارتحال امام تغيير کرده
است. برخي معتقد بودند بحثهاي ديگري هم هست؛ من اصلاً به آن حاشيهها وارد
نميشوم. خود آن حاشيهها در تاريخ مجلة حوزه هم جايگاه دارد. در تحليل
مباحثات دروني خودمان، بحثهاي سنگين، جدي و اساسي بود. يعني اينگونه نبود كه اگر
کساني با يك مشرب فكري همخوان هستند نزديكترند و برخي از دوستان با مشربهاي فكري
ديگر، برعکس. تحليل مجموعهاي از دوستان
اين بود كه ارتحال امام، پديدهاي است كه ما بايد به واسطة آن در نوع عملكرد و
رفتار، توجه دوباره کنيم، تا وقتي كه به دوران يك شرايط ثابت مجدد برسيم. يكي از بحثهاي ما در فضاي
مؤلفههاي روشنفكري ديني، تفكر احياي دين براساس مؤلفههاي ولايت فقيه بود. ولايت
فقيه مترقيترين اصل اسلام است؛ همان نگاهي كه امام داشتند. اصل ولايت فقيه
ميتواند ما را از چارچوبهايي كه به مديريت دين در دورة جديد فشار ميآورد خلاص
کند. ولايت فقيه، در تفکر اصحاب مجله، يك عنصر سازمان سياسي نبود، بلكه يك عنصر
نرمافزاري براي حوزة كارآمدي دين بود. در آن مباحثات سنگين كه سالهاي 65 و 66 در
بحثهاي شوراي نگهبان، نامههاي امام و... صورت گرفت، در سرمقالههاي همانجا، بنده
و دوستان ديگر معتقد بوديم ولايت فقيه را ما به عنوان يك كليد چرخان مديريت
ميشناسيم و بايد از جوهرة اين كليد چرخان استفاده كرد؛ هم بنيادش را محكم كرد و
هم به كارآمدياش افزود. چرا ما نتوانستيم آنگونه كه بايد و شايد استفاده كنيم؟
اين تعبير امام كه ولايت فقيه مترقيترين اصل اسلام است، بيهوده نيست. به نظر بنده
ايشان در انتخاب واژگانشان حساس بودند. پس از ارتحال امام، همه
اعتقاد داشتند كه رگ و ريشة اين نظام به يك نفر وابسته است و آن شخص امام است و
اگر ايشان ارتحال يابند، همه چيز از هم ميپاشد. اين تعبيري كه از دورة مجلس
خبرگان تدوين قانون اساسي مطرح بود كه بالاخره ما يك دورهاي را طي ميكنيم كه اگر
نظام را نظام ولايتي بر مبناي رهبري امام خميني(ره) قرار دهيم، بعد از ايشان همه
چيز از هم ميپاشد. آن تداركي هم كه شده بود در قائم مقامي آقاي منتظري، اين
تدارك هم به هم ريخت. در چنين شرايطي، وحدت ايران در خطر بود؛ فشار بر تفكر اسلام
انقلابي وارد بود؛ از ناحية نهاد سنتي دين نيز نظام انقلابي تحت فشار بود و دهها
مسئلة ديگر. ما در مقابل يك پديده قرار
گرفتيم و اينكه آيا پُز روشنفكري خودمان را همچنان حفظ بكنيم كه خيلي جذاب بود؟
در برهههايي، در چهارراههاي زندگي، انسان گاهي در مقابل انتخابهايي سخت قرار
ميگيرد. در شرايطي كه امام ارتحال كردند و نظام نوپاي انقلابي و اسلامي هم تحت
فشار نهاد سنتي و قديمي ديني است و هم جريان روشنفكري غير معتقد به دين و هم
جريانات خارجي كه نظام روحاني را نميپسندند، تكليف ديني و انقلابي چه اقتضا
ميكند؟ با اين نگاه، منطق مجلة حوزه به طرف يك نگاه مدافعانه حركت كرد، نه
يك نگاه منتقدانة راديكال. در يك جاهايي ما بهتر از اين
نميتوانستيم عمل كنيم. اين راه و منطق، يكباره انتخاب نشد. جلسات و گفتوگوهاي
طولاني در بين اصحاب مجله بوده و اين راه، برگزيده شده است. اين مجله امروز، بيش
از بيست هزار صفحه سند مكتوب دارد. يك تاريخ پر فراز و نشيب دارد؛ تاريخي كه پشت
صحنه و پشت پرده دارد و عبرتآموز است. با يك جلسه و چند ساعت نميتوان بحثهاي
تاريخي را روايت كامل و جامعي كرد. |