|
«تنقيح المقال» در «قاموس الرجال» پرويز رستگار*
درآمد
برآمدن خورشيد بيغروب دين اسلام و آغاز پيامبري واپسين فرستادة خدا، حضرت
محمد مصطفي(ص)، فصلي نوين در كتاب تاريخ زندگي آدميان گشود و امتي پاگرفت
كه بر پردة گسترده و پرنقش و نگار علم، تحقيق و تمدن انساني، رنگهايي ماندگار زد. اين
امت مسلمان جدا از آنكه دانشهاي پاگرفتة پيش از آشكار شدن اسلام را به پشتوانة
تشويقهاي گفتاري و كرداري پيامبر اكرم(ص) و جانشينان خدايياش(ع)، ژرفايي بيشتر و
نشاطي روز افزونتر بخشيد، شاخههايي شاداب و نوين از علم و كاوشهاي خردمندانه را
نيز، پايهگذاري كرد كه در دامان اسلام، زاده شدند، باليدند و به كمال رسيدند. يكي از
نوآوريهاي ناب علمي كه برآيند تلاشهاي پيگير و گسترده دامن مسلمانان در ميدان
خردورزي و دانشوري به شمار ميرود، پيريزي دانش فقه و بنياد نهادن آگاهيهايي است
كه فراگيري آنها، گام نخستين تفقه و دينشناسي تلقي ميگردد؛ آگاهيهايي كه
بيگمان، حديث و شاخههاي جانبي آن، مهمترين و عمدهترين بخشهاي آن به شمار
ميروند. پايهريزي
دانش حديث، وامدار جايگاه بيهمانند رسول خدا(ص) در گرفتن پيامهاي آسماني وحي و
رساندن آن به تودههاي مسلمان ـ افزون بر شرح و بسط آيهها و سورههاي فرود آمده و
بازگويي زاويههاي گوناگون دين و احكام آن ـ است؛ مسلمانان كه خود از حياتي بودن
نقش آفرينيهاي اين «اسوة حسنه» به خوبي آگاه بودهاند، از همان آغاز، به سخنان
آن حضرت، گوش جان سپردند، همة زير و بمهاي كردارها و حتي، خاموشيهاي گاه به گاه
او را زير نگاههاي موشكافانة خود گرفتند و آگاهيهايي فراچنگ آيندگان رساندند كه
بعدها، با نامهاي «قول»، «فعل» و «تقرير»، زير ساختهاي اصلي ساختمان دانش حديث را
شكل دادند و در ميان «ادلة اربعة اجتهاد» ـ كتاب، سنت، عقل با اين
همه، اين جايگاه ويژه و موقعيت ممتاز حديث، از آسيب ديدن سند و متن آن ـ جدا از
تفسيرهاي ناهمگوني كه دو شاخة عمدة گرايشهاي مذهبي مسلمانان از حديث دارند ـ
پيشگيري نكرد و روند فراگيري و پراكندن آن، به ويژه در ميان اهلسنت، به گونهاي
بود كه دانشمندان بزرگ و خستگيناپذيري براي پاسداري از سلامت حديث و هر چه
بهداشتيتر كردن فضاي گزارش و گردآوري آن، به پاخاستند و با پايهگذاري دو شاخة
عمدة آگاهيهاي جانبي، رجال و درايه، تلاش كردند، نارساييهاي راهيافته به حديث را
پاكسازي كنند. علم رجال كندوكاو
در حال راويان و محدثان كه نقش اصلي و اساسي را در شكلگيري سند حديث و اتصال آن
به رسول خدا(ص) يا امامان(ع) و يا ديگر شخصيتهاي مورد اعتماد در كار دين و شريعت
دارند، از دانشهاي حياتي پس از برآمدن اسلام و پژوهشهاي گريز ناپذير در شناخت
معارف ديني به شمار آمده است[1]
و همين زاوية ديد، كساني را در طول تاريخ اسلام برانگيخته تا در اين مسير گام
نهاده، رنج دشواريهاي بسياري را برخود هموار و آثاري گاه فراتر از دهها
جلد تدوين كنند. ابوعبدالله نجاري، محمد بن سعد كاتب واقدي، احمد بن حنبل، ابن
ابيحاتم رازي، ابن عدي جرجاني، عقيلي، ابوالحجاج مزي، ابوعبدالله ذهبي، ابن حجر
عسقلاني و... از ميان اهلسنت و ابوعمرو كشّي، ابوالعباس نجاشي، ابوجعفر طوسي،
ابوجعفر برقي، ابن داود حلي، حسن بن يوسف حلّي، قهپائي، ميرزا محمد استرآبادي و...
از ميان شيعيان، گروهي اندك از انبوه كسانياند كه در زمينة ياد شده، گام
برداشتهاند و قلم زدهاند. با
گسترش و حجيم شدن دانش رجال و هرچه بيشتر قطور شدن كتابهايي كه در اين مجال نوشته
شدند، اندك اندك كساني به اين انديشة نه چندان قابل تأييد يا تقويت افتادند كه در
پناه گمان مهم شمردن علم رجال و تحت تأثير پيش فرضهايي كه پيشاپيش بر ذهن آنان
سيطره يافته و بدان جهت داده بود، در صدد بيان پيشتازي هم مذهبان خود در اين علم
برآيند و از اين رهگذر، كفة افتخارات و
مباهاتهاي خود را سنگينتر كرده، گوشة چشمي ظريف و معنادار به «حبيب رقيب» خود
بيندازند![2] جالب
آن است كه شدت علاقه به اين گونه فضيلتيابيها يا فضيلتسازيها، كساني را به لغزش
در ورطههايي شگفتآور كشانده است؛ مرحوم سيد حسن صدر براي اثبات پيشتازي شيعه در
علم رجال و تأسيس آن به دست آنان، از ابومحمد عبدالله بن جبله به عنوان بنيانگذار
اين دانش نام ميبرد كه به گفتة نجاشي,[3]
در سال 219 هجري قمري، درگذشته است و سپس از سيوطي كه شعبة بن الحجاج را مؤسس علم
رجال ميداند، انتقاد ميكند كه شعبه در سال 260 هجري قمري، جان سپرده و همين
ملاحظه، سادهترين دليل اشتباه سيوطي است.[4]
آقاي دواني نيز، با پيروي دقيق از الفاظ، عبارات و سليقههاي آن مرحوم، همين لغزش
ايشان را تأييد و تكرار كرده است![5]
با آنكه كمترين مراجعه به كتابهاي رجال و تراجم و تاريخ كافي است تا بدانيم شعبة بن
الحجاج در سال 160 هجري قمري، درگذشته است[6]
نه در سال 260 هجري قمري. بنابراين، با ملاحظة تاريخ درگذشت، او مقدم محسوب ميشود
نه عبدالله بن جبله!! دو
مكتب علم رجال
باري،
علم رجال در فراز و نشيبهاي چندين
قرنهاي كه پشت سر نهاد، دو رويكرد عمده و دو زاوية ديد اساسي را به خود ديد: 1. مكتب
تقليد: اين رويكرد بيش از همه چيز، به يك دايرةالمعارف ميماند كه هرچه را در
ارتباط با موضوع و محور بحث است، در خود گرد ميآورد و انباشته ميكند. زحمتهاي
تابفرسايي را هزينة كند و كاو در سخنان گذشتگان و پيشگامان فن ميكند. باكي از
فراهم آوردن سخنان و آراي ناهمخوان و حتي متعارض و در ستيز با هم، ندارد. غالباً
از هرگونه تجزيه و تحليل و اظهار نظري مستقل از صاحبنظران پيشين و متكي بر ابتكار
و انتقاد شخص گردآورنده، بركنار است. از تنوع اطّلاعات و به كارگيري دادههاي علمي
متنوع و گوناگون كه به كار گشايش مسئله و حل تناقضها و رفع تعارضها بيايد و به
گوشههاي تاريك تاريخ گذشتگان پرتو افكني كند، دور است. پشتوانة استوارش، پشت سر
ننهادنِ خط قرمز سخن بزرگان و به نوعي، خلط ميان تكريم اخلاقي ديگران و تحليل
انديشههاي آنان است؛ گويا نقد سخنان پيشكسوتان و زحمتكشان عرصة اين علم و هر
علمي، با كرنش و حرمت نهادن به سجاياي اخلاقي و كرامتهاي آنان در جنگ است و به
عبارت ديگر، پذيرش «بزرگواريها» را در دست نزدن به «بزرگيها»ي كسي ميداند. در اين
رويكرد، عالم رجالي بيش از هر چيز، تنها يك ضبط صوت است كه حجم عظيمي از اطّلاعات
را در خود دارد، بيآنكه كمترين تواني در كار پردازش و جرح و تعديل آنها داشته
باشد؛ اقيانوسي است گسترده با ژرفايي كمتر از يك بند انگشت! چنين
نگاهي از گام نهادن در بيرون از اقوال و آراي دانشمندان ديگر مذاهب، جز در مواردي
اندك، بيبهره بوده، آن را در مسير گرهگشايي از دشواريهاي اين دانش، بيهوده
ميداند. اين مكتب، به لحاظ پيشينة تاريخياي كه دارد، بسي دراز دامنتر و ديرپاتر
از مكتب تحليل است. 2. مكتب
تحليل: اين رويكرد، به لحاظ همة ويژگيهايي كه پيش از اين براي شناساندن مكتب تقليد
گفتيم، در نقطة مقابل قرار دارد، به ويژه نوآمد بودن و تر و تازه نمودن! شايد
بتوان مرحوم آيةالله العظمي بروجردي ـ اعليالله مقامه ـ را پيشتازترين دانشمند
اين عرصه دانست؛ پرهيز وي از افراط متأخران در كار جمعآوري نام رجال حديث و ترجمة
آنان,[7]
عدم خلط ميان علم رجال و علم تراجم,[8]
درك درست از ميزان نياز به شناخت رجال حديث,[9]
بسنده نكردن به آراي كشّي، نجاشي و طوسي در حيطة شناسايي محدثان[10] و گشودن بابي جديد و راهي مستقيم به مقصد
شناخت راويان,[11] از ويژگيهاي
عمدة مكتب تحليلي آن جناب است. اين
زاوية نگاه كه محصول «سالها مطالعه و فحص و بحث و تحقيق و كوششهاي طولاني» است,[12]
«به مطمئنترين راه براي شناخت آنچه گفته شد, دست يافت و آن را به عنوان مقياس عدل
و ميزان استوار، براي شناخت رجال حديث، در برابر محدثين و فقها قرار داد و در اين
باره، راه جديدي باز كرد كه كسي از پيشينيان بر وي پيشي و سبقت نگرفته بود.»[13] «شكي
نيست كه اين راه، سالم و دورتر از خطا و مصونتر از اشتباه و در عين حال، براي
ابداء رأي و اظهارنظر با آزادي بيشتر و به دور از تعبد و تقليد، هموارتر و به
واقع، نزديكتر است.»[14] علامه شيخ
عبدالله مامقاني وي در
شهر نجف اشرف به دنيا آمد و به رغم پنهان ماندن تاريخ تولدش حتي بر شخص ايشان,[15]
از قرائن و شواهد چنين برميآيد كه آن جناب در فاصلة زماني دو نماز ظهر و عصرِ روز
پانزدهم ربيع الاول 1290 هجري قمري، به دنيا آمده است.[16] پنج
ساله بود كه مادرش او را به زني سالخورده سپرد و از او خواست قرآن را به فرزند
خردسالش ياد دهد، اما وي سرباز زد و به ناچار، مادر نااميد به خانه بازگشت. فرداي
آن روز، همان زن به دنبال خوابي كه ديده بود، به خانة «عبدالله» خردسال آمد و
گريهكنان خواب خود را بازگو كرد و مسئوليت آموزاندن قرآن را به او، بر عهده گرفت.[17] پس از
فراگيري قرآن كريم نزد اين آموزگار بسيار مهربان بود كه «عبدالله» به آموختن برخي
كتابهاي فارسي و مقدمات ادبيات عرب روي آورد و چون معلمي براي اين مهم نيافت، پدرش
به اين كار، دست يازيد و ادامة آن را يكي از شاگردان او بر عهده گرفت.[18] به هر
تقدير، «عبدالله» پس از دو سال و پنج ماه كه مقدمات و نيز، شرايع و شرح
لمعه را پشت سر نهاد، كتابهاي قوانين، رسائل و مكاسب را
فرا گرفت و به مجلس درس خارج پدرش، علامه محمد حسن مامقاني، شتافت.[19] از
آنجا كه درس خارج پدر، تحت تأثير عرف حاكم بر اين قبيل درسها، گرفتار تعطيلات و
وقفههاي بسياري بود كه «عبدالله» را رنج ميداد، با توصية يكي از بزرگان نجف
اشرف، تصميم گرفت بخشي از ساعات شبانهروزي خود را ويژة تصنيف و نگارش كند كه
نتيجة اين رويكرد او، چندين كتاب، رساله و حاشيه در مباحث متنوع و متعدد فقه،
اصول، درايه، رجال و... بود.[20] باري،
علامة مامقاني سرانجام، پس از سالها تلاش در عرصههاي آموختن و آموزاندن و تربيت شاگرداني بسيار,[21]
در سال 1351 هجري قمري، برابر با سال 1311 هجري شمسي و 1932 ميلادي,[22]
در شهر مقدس نجف، در گذشت.[23] علامه شيخ محمد
تقي شوشتري محمد
تقي بن كاظم بن محمد علي بن جعفر, جد اعلاي او «جعفر» عالمي بزرگ به شمار ميرفت
كه به پاكدامني، پاكدستي و دادن پندهاي گيرا در دل و جان مخاطبان، شناخته شده بود.[24] علامة
ياد شده، در سال 1320 هجري قمري در شهر مقدس نجف، به دنيا آمد و تا هفتمين سال
زندگي خود را همانجا سپري كرد. پس از آن كه پدرش تحقيقات و دانشاندوزيهاي خود
را در نجف به پايان رساند و به درجة اجتهاد رسيد، به شوشتر بازگشت و سپس، «محمد تقي»
همراه مادر و خالهاش، به او پيوستند.[25] پس از
اين بود كه «محمد تقي» با همة تلاش و توان خود، به فراگيري خواندن و نوشتن و تحقيق
در علوم اسلامي پرداخت و از دانش اساتيد آن ديار، كساني چون سيد حسين نوري، سيد
محمد علي امام و سيد علي اصغر حكيم، بهرهمند شد. همچنين، مراحل بالاتر و
پيشرفتهتر اين علوم را نزد دانشمندان بزرگ آن سامان، كساني چون سيد محمد تقي شيخ
الاسلام، سيد مهدي آل طيب و پدر ارجمند خود، شيخ كاظم، فرا گرفت.[26] با فرا
رسيدن عصر رضاشاه پهلوي و تيره شدن افق زندگي در نگاه علما كه به واكنش آنان در
برابر وضع موجود ميانجاميد و در قالب هجرت و ترك ديار بازتاب مييافت، علامة
شوشتري نيز، با خانوادة خود، شوشتر را به قصد كربلا، پشت سر نهاد و در آنجا، به
تحقيقات خود ادامه داده، از جمله، با علامه آقا بزرگ تهراني، ديدار كرد و از او،
اجازة نقل حديث گرفت.[27] حدود
هفت سال پس از اين هجرت ناخواسته بود كه با كنار زده شدن رضاشاه از تخت عاريهاي
قدرت، به شوشتر بازگشت و تا پايان زندگي پربار خود، همان جا ماند.[28] عشق
شديد علامة شوشتري به علم و تحقيق و نگارش، يك ويژگي مثالزدني آن جناب بود؛ وي با
آنكه در سالهاي پاياني عمر گرانماية خود، نود سالگي را پشت سر مينهاد و با پشت
خميده, چنان ميخواند و مينوشت كه گويا قلم را چنان عاشقانه در دست ميگيرد كه
نوزاد شيرخوار سينة مادر را! اگر كسي با او ديدار ميكرد، به گونهاي، با اين پيام
مؤدبانه و غيرمستقيم آن جناب، رويارو ميشد كه: «كاري مهمتر از هر چيز دارم و
طولاني شدن اين ديدار، از آن پيشگيري ميكند: تحقيق و نوشتن!» با اين همه، آن فقيد
ارجمند، حتي براي يك بار هم نماز جماعت را با هم شهريها و ارادتمنداني كه توفيق
نماز را با او داشتند، از دست نداد![29] از آن
جناب كه مورد ستايش و مدح آقا بزرگ تهراني نيز بود،[30]
چندين تأليف و اثر علمي به جا مانده كه گستردهترين و كارآمدترين آنها، شرح «تنقيح
المقال» است كه به «قاموس الرجال» شهرت يافته است.[31] معظمله
پس از پشت سر نهادن نود و پنج سالگي، بامداد روز جمعه، نوزدهم ذيحجة سال 1415 هجري
قمري، به ديدار خداي خود شتافت و خلأ پرناشدني خود را براي بازماندگان و
دانشپژوهان، به يادگار گذاشت.[32] نگاهي به كتاب تنقيح
المقال مرحوم
علامة مامقاني كه خود از برجستهترين رجاليان مكتب تقليد به شمار ميرود، تحت تأثير
همان پارامترهاي گفته شده براي معرفي اين
مكتب، كتاب رجالي خود را با اين ويژگيها گردآورده است: 1. گستردهترين
كتاب در موضوع خود است.[33] 2. با
رساندن نام محدثان و ديگران به عددي افزون بر شانزده هزار تن، در كار خود،
زيادهروي و افراط كرده است.[34] 3. مطالب
علم رجال را با محتويات علم تراجم, با آنكه به كار شناخت راويان و محدثان نميآيد
و نيازي را از فقيه، در اين مسير، تأمين نميكند, در هم آميخته است.[35] 4. در نوع
خود، فراگيرترين كتاب به لحاظ تتبع مدارك و استقصاي اقوال به شمار ميرود.[36] 5. به لحاظ
احاطه به نقل عبارات علماي رجالي، متقنترين كتاب در نوع خود به شمار ميرود.[37] 6. هنگام
پرداختن به نقاط ضعف و قوت هر راوي، توثيق علماي متأخر را به توثيق علماي متقدم،
افزوده است.[38] 7. به ضبط
نام افراد و بيان كيفيت تلفظ صحيح آنها پرداخته است,[39]
مانند ضبط نام «سماعه»، ذيل ترجمة «ابراهيم بن محمد بن سماعه».[40] نقدهاي كلي
علامة شوشتري بر تنقيح المقال علامة
شوشتري كه تاكنون كسي به برجستگي و احاطة آن جناب در رويكرد تحليلي به شناخت
راويان و محدثان، پا به عرصة علم رجال نگذاشته است، ضمن اشاره به نقاط قوت و
برجستگيهاي ياد شدة ميراث ماندگار مرحوم علامة مامقاني، در صدد برآمده، اين كتاب
را به دور از غوغا و عناد و تعصب، در بوتة نقد و جرح و تعديلهاي عالمانة خود قرار
دهد و در اين كار، با پشتكار و حوصلهاي دور از تصور، كامياب و سربلند شده است؛
كاميابياي كه مرهون تتبع غريب و سركشيدنهاي كنجكاوانة آن جناب در كتابهاي متعدد و
متنوعي است كه در حوزة تلاشهاي علمي مسلمانان شيعه و سني نگاشته شده است. براي
نمونه: كشّي
در كتاب رجال خود، از امام رضا(ع) نقل ميكند، يكي از ياران امام علي(ع) كه «قيس»
نام داشت، نماز ميخوانْد. ناگاه در حال سجده، ماري به گردن او پيچيد و سپس، درون
پيراهنش خزيد. كشّي پس از پايان دادن نقل روايت به همين فراز، ميافزايد: چون در
ميان ياران حضرت علي(ع) چهار «قيس» يا بيشتر وجود داشت، نميدانم امام رضا(ع) كدام
يك را اراده فرموده است.[41] مامقاني
همين داستان را ضمن گزارش اعتراف كشّي به درماندنش از تطبيق اين «قيس» بر يكي از
ياران علي(ع)، نقل ميكند و چيزي بر آن نميافزايد، هر چند آن را بدون ذكر دليلي،
ذيل «قيس بن سعد بن عباده» ميآورد و هنگام ترجمة قيس بن عباد بكري و قيس بن
مهران, با اتكا به سخن كشّي، احتمال ميدهد هر يك از اين دو نيز، مصداق همان «قيس»
باشند كه در اين داستان نامش منعكس شده است.[42] علامة
شوشتري با اتكا به برجستگيهايي كه پيشتر گفتيم، به خوبي مشكل را حل و كار گشايانه
بررسياش ميكند:[43] مسعودي همين
داستان را ـ آن هم به طور كامل، چراكه در روايت كشّي و به تبع آن، در گزارش مامقاني،
واكنش «قيس» در برابر خزيدن مار به درون پيراهنش و اينكه نماز را ميشكند يا نه،
مسكوت ميماند ـ دربارة قيس بن سعد بن عباده نقل ميكند و جالب آنكه سند روايت اين
داستان را به امام رضا(ع) نيز، ميرساند![44] وي،
همچنين با تكيه بر همين اطلاعات وسيع تاريخي,[45]
جغرافيايي,[46] و آشنايي با
مباني رجالياني چون ابنشهر آشوب,[47]
سيد بن طاووس,[48] علامة حلي[49]
و اردبيلي[50] و نيز، به
پشتوانة برخورداري از اطّلاعاتي گسترده و جالب در جرح و تعديل راويان,[51]
مفهوم غلو,[52] سرنوشت
تفاسيري چون تفسير منسوب به امام حسن عسكري[53]
و كتابهايي چون مصباح الشريعه,[54]
در پرتو آگاهي از مفاهيم و معاني احاديث[55]
و با رعايت نكتة اخلاقيِ انصافدهي و اعتراف به خوبيهاي كار علامة مامقاني در
تدوين كتاب رجالياش,[56]
بدين ترتيب آن را در بوتة نقدهاي كلّي و نيز، نقدهاي موردي خود كه پس از اين خواهد
آمد، قرار ميدهد: 1. تطويلهاي
بدون فايده دارد.[57] 2. توثيق
گروهي از متأخران را به توثيق قدما ضميمه كرده است، با آنكه با وجود اولي، جز در
مواردي خاص، نيازي به دومي نيست.[58] 3. گاه رنج
كارهايي را بر خود هموار كرده كه از قبيل «تحصيل حاصل» است و همگان آن را ميدانند
(مانند ضبط نامهايي چون ابراهيم,[59]
اسماعيل,[60]
اسحاق,[61]
داوود,[62]
سليمان[63]
و محمد[64])![65] 4. اشتباهاتي
شگفتآور و لغزشهايي كم سابقه دارد.[66] 5. گاه
انتقاداتي از ديگران كرده كه ناشي از كمي دقت در عبارات آنان و منتقل نشدن به
مقصودشان است.[67] 6. داراي
خلطها و تناقضهاست.[68] 7. اساساً
از يادآوري برخي عنوانها غفلت كرده است.[69] 8. برخي
عنوانها را با آنكه جاي حرف و حديث دارند، مسلَّّّم و بيگفتوگو گمان كرده است.[70] 9. نام يك تن را
كه به گونههاي مختلفي نقل ميشود، بدون اشاره به خلاف موجود در ثبت و ضبط آن،
يادآوري كرده، به طوري كه در ذهن مراجعه كننده اين گمان را ميآفريند كه صحبت از
دو يا چند شخص است.[71] 10.
بسيار پيش ميآيد كه مطلبي را به كسي نسبت ميدهد، در حالي كه گويندهاش شخص ديگري
است (مانند نسبت دادن سخني از يكي از قدما به شخصي از متأخران).[72] 11.
در تفسير نسبتها، مانند «احمري» و «جريري», چندين احتمال را بيآنكه يكي را برگزيند
و سرگرداني خود و مخاطبان خود را به سامان رساند، يادآور ميشود و كم پيش ميآيد،
ترجمة راوياي از اين سليقه، در امان مانده باشد.[73] 12.
از جمله مباني پذيرفته شدة مرحوم علامة مامقاني كه چندين بار از سوي علامة شوشتري
نقد شده,[74]
شيعة امامي مذهب دانستن كساني است كه شيخ طوسي آنان را در كتاب رجال خود نام برده
است. همچنين،
ذهنيت مرحوم مامقاني از مفاهيم واژههايي چون «تشيع»[75]
و «غلو»,[76]
از ديگر انتقادهاي كلي مرحوم شوشتري به آن جناب است. نقدهاي موردي علامة شوشتري بر تنقيح المقال
از
آنجا كه نقدهاي موردي و ريز شدة علامة شوشتري بر محتويات تنقيح المقال،
بسيار است، ما تنها چند نمونه از اين واكنشها را بر اساس نام «اسماعيل» كه بخشي از
جلد نهم و همة جلد دهم از چاپ جديد و پايان نگرفتة كتاب ياد شده را در برميگيرد،
يادآور ميشويم: 1.
ذيل «اسماعيل بن اسحاق»: احتمالي را از آقا وحيد بهبهاني
نقل ميكند مبني بر اينكه راوي ياد شده، همان
«اسماعيل بن علي بن اسحاق نوبختي» باشد,[77]
با آنكه چنين احتمالي، نقد شدني است.[78] 2. ذيل
«اسماعيل بن بزيع»: مطلبي را از ابن داوُد حلي,[79]
نقل و سپس آن را نقد ميكند,[80]
با آنكه به رغم لغزش ابن داوُد، سخن نويسندة تنقيح المقال نيز، خطا در
خطاست.[81] 3. ذيل
«اسماعيل بن بشّار»: نام او را در برخي نسخ رجال شيخ طوسي، «اسماعيل بن يسار»
مييابد و سپس، مدعي ميشود، چون هر دو مجهول الحالاند و اساساً «اسماعيل ابن
يسار» را ضعيف دانستهاند، نميتوان دربارة قوت و ضعف راوي مورد بحث، چيزي گفت,[82]
با آنكه «اسماعيل بن يسار» نام دو راوي است؛ يكي هاشمي و ديگري بصري و آنكه ضعيف
شمارده شده، «اسماعيل بن يسار هاشمي» است، نه آن ديگري.[83] 4. ذيل
«اسماعيل بن بكر»: مدعي است، ابنشهر آشوب[84]
و ابن داوُد,[85] «بكر» را به
«بكير» تبديل كردهاند,[86]
با آنكه عامل اصلي اين ابدال، فهرست شيخ[87]
است نه ابنشهر آشوب كه تنها به كتاب ياد شدة شيخ طوسي استناد و مراجعه ميكرد. افزون
بر اين، احتمال ميرود نسخة ابن داوُد نيز، تصحيف شده باشد و خود او راوي مورد بحث
را همان «اسماعيل بن بكر» ثبت كرده باشد.[88] 5. ذيل
«اسماعيل بن جابر جعفي يا خثعمي»: سخن علامة مامقاني[89]
و نيز علامة شوشتري[90]
در نقد آن، طولاني و ناظر به فقرات متعددي از عبارات تنقيح المقال است. 6. ذيل
«اسماعيل بن عبدالرحمن السُدّي»: آقا وحيد بهبهاني را ميستايد كه ظاهراً او را
همان «ابن ابيكريمه» ميداند,[91]
با آنكه چنين چيزي از واضحات است و به همين دليل، تعبير «استظهار» كه ويژة مشتبهات
است، در اينجا راه ندارد.[92] 7. ذيل
«اسماعيل بن عبدالله بجلي قمي»: او را همان «ابن سمكه» ميداند,[93]
با آنكه «سمكه» لقب فرزند اين راوي، يعني احمد بن اسماعيل، است و بدين ترتيب، بايد
خود او، «ابو سمكه» باشد.[94] 8. ذيل «اسماعيل
بن عبدالله بن حقيبه»: مدعي است, نويسندة كتابِ جامع الرواة,[95]
از روي نسخهاي صحيح از رجال شيخ طوسي، نام پدر راوي مورد بحث را از «عبدالرحمن»
به «عبدالله» تغييير داده و من نيز، چنين چيزي را در نسخهاي كه جداً قابل اعتماد
است، ديدهام,[96] با آنكه
اساساً «حقيبه» لقب راوي ياد شده است نه پدربزرگش[97]
و نسخههاي رجال شيخ طوسي نيز، متعدد و مختلف نبوده، هم «اسماعيل بن عبدالرحمن» و
هم «اسماعيل بن عبدالله» را با كمي فاصله از هم ياد كردهاند. بدين ترتيب، نويسندة
جامع الرواة دچار لغزشي شده است كه مرحوم علامة مامقاني نيز، آن را دنبال
كرده است.[98] 9. ذيل
«اسماعيل بن عبدالله بن رمّاح»: «رمّاح» را پدربزرگ اين راوي دانسته,[99]
با آنكه در رجال شيخ طوسي كه علامة مامقاني بدان استناد كرده است,[100]
«بن» دوم وجود ندارد و «رمّاح»، وصف «اسماعيل» است نه پدربزرگش.[101] 10.
ذيل «اسماعيل بن علي بن رزين بن عثمان»: او را به نقل از فهرست شيخ طوسي[102]
و رجال نجاشي,[103] با ثبت يك
بارة «علي» معرفي ميكند,[104]
در حالي كه دو كتاب مورد استناد علامة مامقاني، او را «اسماعيل بن علي بن علي بن
رزين بن عثمان» معرفي كردهاند.[105] افزون بر اين، علامة شوشتري نقدهاي ديگري نيز، بر مطالب تنقيح
المقال، ذيل راوي ياد شده دارد.[106] 11.
ذيل «اسماعيل بن علي عمّي»: مطالبي را از فهرست طوسي[107]
دربارة اين راوي نقل ميكند[108]
كه در چند جاي آن، لغزشهايي يا ادبي و يا در مقام نقل قول، وجود دارد.[109] * * * كتاب تنقيح
المقال في احوال الرجال كه در مكتب تقليدي علم رجال، گستردهترين كتاب در موضوع خود به شمار ميرود، تا چندي پيش، در همان
قالب چاپ سنگي، خودنمايي ميكرد؛ كتابي حجيم در سه جلد قطور و در قطع رحلي،
بدون هيجگونه آراية ويرايشي و بر كنار از هرگونه علايم سجاوندي! شايد به خاطر
همين ملاحظات بود كه دو تن از بازماندگان مرحوم علامة مامقاني, آقايان حجج اسلام
محييالدين مامقاني (فرزند آن مرحوم) و محمدرضا مامقاني (نوادة آن فقيد), دامن همت
به كمر زدند و در صدد بر آمدند با كمك مؤسسة آلالبيت(ع) لاحياءالتراث، كتابِ تنقيح
المقال را در لباسي نو و آراسته و در قالب چاپي نوين، به بازار كتاب روانه
كنند. پيش در آمد اين
چاپ، افزودن كتابِ مخزن المعاني في ترجمة المحقق المامقاني بر مطالب كتابِ تنقيح
المقال است كه به عنوان جلد صفر، از سوي آقاي محمدرضا مامقاني، تحقيق و
استدراك و در محرم 1423 هجري قمري، منتشر شده است. بايد يادآوري
كنيم، متن و محتواي كتاب تنقيح المقال از جلد اوّل تا مجلد تازه منتشر شده محقق محترم در
پانوشتهاي هر صفحه كه حجم اصلي يا كلي صفحات را اشغال ميكند، كوشيده است مطالب
منعكس در متن را مستند و به اصطلاح، «تخريج مصدر» كرده، در مواردي، منابع و مصادر
ترجمة يك راوي را ياد آور شود[110]
و در پايان ترجمة هر محدث در متن و پانوشتها، چكيده و حاصل آن را در پانوشت،
باعنوان «حصيلة البحث»، تذكر دهد.[111] ايشان در كار
تحقيق خود، ضمن به كارگيري علايمي چون ستاره، دايرة سياه و دو مربع كوچك و متداخل،
كنار نام هر راوي، شمارة مسلسل ترجمهاش را با عنايت به متن تنقيح المقال و
نام راوياني كه به ترتيب، در آن ترجمه شدهاند و بالاي نام او، عدد حاصل از جمع
جبري شمارة مسلسل راوي با شمار راويان استدراك شده را كه مرحوم علامة مامقاني نامي
از آنها نبرده، درج كرده، شبيه همين آمارگيري را در دربارة محدثان استدراك شده در
پانوشتها هم تكرار نموده است. اين استدراكها،
حجم كتاب تنقيح المقال را كه به خودي خود نيز، اثري گسترده دامن و طويل الذيل
است، دو چندان خواهد كرد، به طوري كه هم اينك، تنها با پايان گرفتن پروندة ترجمة
راوياني كه نامشان «اسماعيل» است، حجم چاپ جديد كتاب ياد شده، به ده جلد رسيده[112]
و جلد يازدهم با پرداختن به ترجمة محدثان داراي نامهاي «اسمر ـ ايوب»، هنوز در پيچ
و خم اسامياي است كه با حرف «الف» آغاز ميشوند! جالب آن است كه
خودِ مرحوم علامة مامقاني، در پايان مقدمة طولانياي كه به عنوان فهرست كتاب تنقيح
المقال نوشته و آن را «نتائج التنقيح في تميز السقيم من الصحيح» ناميده، در
چنين جدولي، آمار راويان ترجمه شده در كتاب خود را در قياس با كتاب منهج
المقال، اثر ميرزا محمد استرآبادي، يادآور شده است:[113] منهج المقال تنقيح
المقال نامها 6025 13368 كنيهها 505 1444 لقبها 68 1343 زنان 67 152 مجموع 6665 16307 همچنين، جالب
توجه آن است كه جز در چند مورد نادر,[114]
همة كساني كه از سوي محقق ارجمند در پانوشتهاي مفصل و مطول اين چاپ جديد يادآوري
شدهاند، در نهايت و زير تيتر «حصيلة البحث»، به عنوان راوي «مُهْمَل»، يعني كسي
كه در كتابهاي رجالي، چيزي از او نگفتهاند و ما هم نميتوانيم ارزيابياي از قوت
و ضعف او داشته باشيم و در بارهاش داوري كنيم، ياد شدهاند!![115] البته، تقريباً
همة اين «مُهْمَل»ها را آقاي علي نمازي شاهرودي در كتاب مستدركات علم رجال الحديث
گردآوري و فرزند ايشان آن را در قالب چاپ اول، در سال 1412 هجري قمري، منتشر كرده
است. بدين ترتيب،
اين شوق سيري ناپذير نويسندة متن كتاب و محقق آن براي گردآوري نام افراد، يك بار
ديگر نشانة درستي اين خردهگيري بر زحمات مرحوم علامة مامقاني و بازماندگان اوست
كه: «با رساندن نام محدثان و ديگران به عددي افزون بر شانزده هزار تن,[116]
در كار خود، افراط كرده,[117]
مطالب علم رجال را با محتويات علم تراجم, با آنكه به كار شناخت راويان و محدثان
نميآيد و نيازي را از فقيه، در اين مسير، تأمين نميكند, درهم آميخته است.»[118] پينوشتها: *
دكتر پرويز رستگار, دانش آموختة حوزه و دانشگاه است.
علاوه بر چندين مقاله كه, در مجلات علمي كشور چاپ و منتشر شده, از وي تاكنون كتابهايي نيز, درباره رجال, و علوم قرآني به
چاپ رسيده است. وي اكنون استاد و عضو هيأت علمي دانشگاه كاشان است. 1.
ابوالعباس نجاشي، رجالالنجاشي، اول، بيروت، دارالاضواء، 1408ق، ا/57؛ ابوجعفر
طوسي، الفهرست، بيچا، مشهد، دانشگاه مشهد، بيتا، ص3؛ حسن بن يوسف حلي، خلاصة
الاقوال في معرفة الرجال، بيچا، قم، مكتبة الرضي، 1402ق، ص2؛ ابوالحجاج مزي،
تهذيب الكمال في اسماء الرجال، چهارم، بيروت، مؤسسة الرساله، 1406ق، ا/ 157؛
ابوعبدالله ذهبي، ميزان الاعتدال في نقد الرجال، اول، بيروت، دارالمعرفه، 1382ق،
ا/3-1؛ ابن عدي جرجاني، الكامل في ضعفاء الرجال، سوم، بيروت، دارالفكر، 1405ق، ا/ا
و... . 2. ابوالعباس نجاشي، همان، ص «الف» -
«ي»؛ ابوجعفر طوسي، اختيار معرفة الرجال، بيچا، مشهد، دانشگاه مشهد، بيتا، ص 3
(مقدمه)؛ ابوعبدالله ذهبي، همان، ص1؛ ابن عدي جرجاني، همان، ص «هـ» و «ح» - «ط»؛
ابوعبدالله بخاري، كتاب التاريخ الكبير، بيچا، بيروت، دارالفكر، بيتا، ا/6
(مقدمه)؛ سيد حسن صدر، تأسيس الشيعة لعلوم الاسلام، بيچا، بيجا، شركة النشر و
الطباعة العراقية المحدوده، بيتا، ص233؛ علي دواني، آقا وحيد بهبهاني، دوم،
تهران، اميركبير، 1362ش، ص31 و... . 6. براي نمونه، نك: ابوالحجاج مزي،
پيشين، 12/495؛ ابوعبدالله ذهبي، تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الاعلام، دوم، بيروت،
دارالكتاب العربي، 1411ق، مجلد و فيات سالهاي 160-141، ص432 و سير اعلام النبلاء،
دوم، بيروت، مؤسسة الرساله، 1402ق، 7/227؛ محمد تقي شوشتري، قاموس الرجال،
دوم، قم، مؤسسة نشر اسلامي، 1414ق، 5/423 و سيد محسن امين، اعيان الشيعه، بيچا،
بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1403ق، 7/348. 7. واعظزادة خراساني، زندگي آيةالله
العظمي بروجردي، اول، تهران، مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي، 1379ش، ص 279. 15. عبدالله مامقاني، مخزن المعاني
في ترجمة المحقق المامقاني، اول، قم، مؤسسة آلالبيت(ع) لاحياء التراث، 1423ق، ص
153. 30. آقا بزرگ تهراني، طبقات اعلام
الشيعه (نقباء البشر في القرن الرابع عشر)، بيچا، نجف، بينا، 1373ق، 11/ق1/265. 32. اين ضايعة تأثربرانگيز، در آستانة
انتشار جلد هشتم «قاموس الرجال» از سوي مؤسسة نشر اسلامي رخ داد و به همين دليل،
ناشر ياد شده، پس از مواجه شدن ناگهاني با اين حادثة غمناك، تصويري از آن فقيد
ارجمند را همراه درج تاريخ درگذشت وي، درون هر نسخه از اين جلد نهاد و منتشر كرد. 40. نكـ : عبدالله مامقاني، تنقيح
المقال في علم الرجال، اول، قم، مؤسسة آلالبيت(ع) لاحياء التراث، 1423ق، 4/314. 92. محمد تقي شوشتري، پيشين ص 80. به
نظر صاحب اين قلم، اين مورد يكي از موارد كاملاً برجستة نارسايي مكتب تقليد و
بسنده كردنِ آن به اظهار نظرهاي رجاليان «خودي» است وگرنه، با اندك مراجعهاي به
ابن ابيحاتم رازي، كتاب الجرح و التعديل، اول، حيدرآباد ركن، داراحياء التراث
العربي، 1371ق، 1/ق 1/185؛ ابن عدي جرجاني، پيشين، ص 276؛ ابوالحجاج مزي، پيشين،
3/132؛ ذهبي، سير اعلام النبلاء، پيشين، 5/264 و تاريخ الاسلام، مجلد وفيات
سالهاي 140-121، ص 37 و... بر ميآيد «اسماعيل بن عبدالرحمن» كه همان «سُدّي
كبير» است، «ابن ابيكريمه» نيز هست!! 95. نكـ : محمد بن علي اردبيلي، جامع
الرواة و ازاحة الاشتباهات عن الطرق و الاسناد، بيچا، بيجا، بينا، بيتا، 1/98. 97. يعني نام درست اين راوي،
«اسماعيل بن عبدالله حقيبه» و «بن» دوم در عنوان مطرح شده در «تنقيح المقال», زائد
است. 114. مانند «اسماعيل بن علي عاملي
كفرحوني» كه اين يك هم اساساً از راويان كتابهاي حديثي تدوين شده و مورد مراجعة
شيعه نيست (نكـ : همان، چاپ جديد، 10/244 (پانوشت)). نيز مانند «اسماعيل بن علي بن
عبدالله بن عباس» كه اين يك را هم خودِ محقق ياد شده، از «ظَلَمة عُتاة» دانسته،
يادآوري شده است كه نام برده اساساً امامي مذهب نبوده، ارتباطي هم با عقيدة حقة
شيعه ندارد (نكـ : همان، ص 246 (پانوشت)). |