«تنقيح المقال» در «قاموس الرجال»

پرويز رستگار*

 

عبدالله مامقاني (1290-1351ق) تنقيح المقال في علم الرجال،
1

تحقيق و استدراك: محيي‏الدين مامقاني، قم: مؤسسة آل‏البيت،
1

چاپ اوّل، 1423، 5000 نسخه، عربي، وزيري (گالينگور),(مدخل242).
1

 

درآمد

برآمدن خورشيد بي‏غروب دين اسلام و آغاز پيامبري واپسين فرستادة خدا، حضرت محمد مصطفي(ص)، فصلي نوين در كتاب تاريخ زندگي آدميان گشود و امتي پاگرفت كه بر پردة گسترده و پرنقش و نگار علم، تحقيق و تمدن انساني، رنگهايي ماندگار زد.

اين امت مسلمان جدا از آنكه دانشهاي پاگرفتة پيش از آشكار شدن اسلام را به پشتوانة تشويقهاي گفتاري و كرداري پيامبر اكرم(ص) و جانشينان خدايي‏اش(ع)، ژرفايي بيشتر و نشاطي روز افزون‏تر بخشيد، شاخه‏هايي شاداب و نوين از علم و كاوشهاي خردمندانه را نيز، پايه‏گذاري كرد كه در دامان اسلام، زاده شدند، باليدند و به كمال رسيدند.

يكي از نوآوريهاي ناب علمي كه برآيند تلاشهاي پيگير و گسترده دامن مسلمانان در ميدان خردورزي و دانشوري به شمار مي‏رود، پي‏ريزي دانش فقه و بنياد نهادن آگاهيهايي است كه فراگيري آنها، گام نخستين تفقه و دين‏شناسي تلقي مي‏گردد؛ آگاهيهايي كه بي‏گمان، حديث و شاخه‏هاي جانبي آن، مهم‏ترين و عمده‏ترين بخشهاي آن به شمار مي‏روند.

پايه‏ريزي دانش حديث، وامدار جايگاه بي‏همانند رسول خدا(ص) در گرفتن پيامهاي آسماني وحي و رساندن آن به توده‏هاي مسلمان ـ افزون بر شرح و بسط آيه‏ها و سوره‏هاي فرود آمده و بازگويي زاويه‏هاي گوناگون دين و احكام آن ـ است؛ مسلمانان كه خود از حياتي بودن نقش آفريني‏هاي اين «اسو‏ة حسنه» به خوبي آگاه بوده‏اند، از همان آغاز، به سخنان آن حضرت، گوش جان سپردند، همة زير و بم‏هاي كردارها و حتي، خاموشيهاي گاه به گاه او را زير نگاه‏هاي موشكافانة خود گرفتند و آگاهيهايي فراچنگ آيندگان رساندند كه بعدها، با نامهاي «قول»، «فعل» و «تقرير»، زير ساخت‏هاي اصلي ساختمان دانش حديث را شكل دادند و در ميان «ادلة اربعة اجتهاد» ـ كتاب، سنت، عقل
(يا قياس) و اجماع ـ مهم‏ترين ابزار كار مجتهدان و فقيهان شدند.

با اين همه، اين جايگاه ويژه و موقعيت ممتاز حديث، از آسيب ديدن سند و متن آن ـ جدا از تفسيرهاي ناهمگوني كه دو شاخة عمدة گرايشهاي مذهبي مسلمانان از حديث دارند ـ پيشگيري نكرد و روند فراگيري و پراكندن آن، به ويژه در ميان اهل‏سنت، به گونه‏اي بود كه دانشمندان بزرگ و خستگي‏ناپذيري براي پاسداري از سلامت حديث و هر چه بهداشتي‏تر كردن فضاي گزارش و گردآوري آن، به پاخاستند و با پايه‏گذاري دو شاخة عمدة آگاهيهاي جانبي، رجال و درايه، تلاش كردند، نارساييهاي راه‏يافته به حديث را پاك‏سازي كنند.

 

علم رجال

كندوكاو در حال راويان و محدثان كه نقش اصلي و اساسي را در شكل‏گيري سند حديث و اتصال آن به رسول خدا(ص) يا امامان(ع) و يا ديگر شخصيتهاي مورد اعتماد در كار دين و شريعت دارند، از دانشهاي حياتي پس از برآمدن اسلام و پژوهشهاي‏ گريز ناپذير در شناخت معارف ديني به شمار آمده است[1] و همين زاوية ديد، كساني را در طول تاريخ اسلام برانگيخته تا در اين مسير گام نهاده، رنج دشواريهاي بسياري را برخود هموار و آثاري گاه فراتر از ده‏ها جلد تدوين كنند. ابوعبدالله نجاري، محمد بن سعد كاتب‏ واقدي، احمد بن حنبل، ابن ابي‏حاتم رازي، ابن عدي‏ جرجاني، عقيلي، ابوالحجاج مزي، ابوعبدالله ذهبي، ابن حجر عسقلاني و... از ميان اهل‏سنت و ابوعمرو كشّي، ابوالعباس نجاشي، ابوجعفر طوسي، ابوجعفر برقي، ابن داود حلي، حسن بن يوسف حلّي، قهپائي، ميرزا محمد استرآبادي و... از ميان شيعيان، گروهي اندك از انبوه كساني‏اند كه در زمينة ياد شده، گام برداشته‏اند و قلم زده‏اند.

با گسترش و حجيم شدن دانش رجال و هرچه بيشتر قطور شدن كتابهايي كه در اين مجال نوشته شدند، اندك اندك كساني به اين انديشة نه چندان قابل تأييد يا تقويت افتادند كه در پناه گمان مهم شمردن علم رجال و تحت تأثير پيش فرضهايي كه پيشاپيش بر ذهن آنان سيطره يافته و بدان جهت داده بود، در صدد بيان پيشتازي هم مذهبان خود در اين علم برآيند و از اين رهگذر، كفة افتخارات و مباهاتهاي خود را سنگين‏تر كرده، گوشة چشمي ظريف و معنادار به «حبيب رقيب» خود بيندازند![2]

جالب آن است كه شدت علاقه به اين گونه فضيلت‏يابيها يا فضيلت‏سازيها، كساني را به لغزش در ورطه‏هايي شگفت‏آور كشانده است؛ مرحوم سيد حسن صدر براي اثبات پيشتازي شيعه در علم رجال و تأسيس آن به دست آنان، از ابومحمد عبدالله بن جبله به عنوان بنيان‏گذار اين دانش نام مي‏برد كه به گفتة نجاشي,[3] در سال 219 هجري قمري، درگذشته است و سپس از سيوطي كه شعبة بن الحجاج را مؤسس علم رجال مي‏داند، انتقاد مي‏كند كه شعبه در سال 260 هجري قمري، جان سپرده و همين ملاحظه، ساده‏ترين دليل اشتباه سيوطي است.[4] آقاي دواني نيز، با پيروي دقيق از الفاظ، عبارات و سليقه‏هاي آن مرحوم، همين لغزش ايشان را تأييد و تكرار كرده است![5] با آنكه كمترين مراجعه به كتابهاي رجال و تراجم و تاريخ كافي است تا بدانيم شعبة بن الحجاج در سال 160 هجري قمري، درگذشته است[6] نه در سال 260 هجري قمري. بنابراين، با ملاحظة تاريخ درگذشت، او مقدم محسوب مي‏شود نه عبدالله بن جبله!!

 

دو مكتب علم رجال

باري، علم رجال در فراز و نشيبهاي  چندين قرنه‏اي كه پشت سر نهاد، دو رويكرد عمده و دو زاوية ديد اساسي را به خود ديد:

1.  مكتب تقليد: اين رويكرد بيش از همه چيز، به يك دايرة‏المعارف مي‏ماند كه هرچه را در ارتباط با موضوع و محور بحث است، در خود گرد مي‏آورد و انباشته مي‏كند. زحمتهاي تاب‏فرسايي را هزينة كند و كاو در سخنان گذشتگان و پيشگامان فن مي‏كند. باكي از فراهم آوردن سخنان و آراي ناهمخوان و حتي متعارض و در ستيز با هم، ندارد. غالباً از هرگونه تجزيه و تحليل و اظهار نظري مستقل از صاحب‏نظران پيشين و متكي بر ابتكار و انتقاد شخص گردآورنده، بركنار است. از تنوع اطّلاعات و به كارگيري داده‏هاي علمي متنوع و گوناگون كه به كار گشايش مسئله و حل تناقضها و رفع تعارضها بيايد و به گوشه‏هاي تاريك تاريخ گذشتگان پرتو افكني كند، دور است. پشتوانة استوارش، پشت سر ننهادنِ خط قرمز سخن بزرگان و به نوعي، خلط ميان تكريم اخلاقي ديگران و تحليل انديشه‏هاي آنان است؛ گويا نقد سخنان پيشكسوتان و زحمتكشان عرصة اين علم و هر علمي، با كرنش و حرمت نهادن به سجاياي اخلاقي و كرامتهاي آنان در جنگ است و به عبارت ديگر، پذيرش «بزرگواريها» را در دست نزدن به «بزرگيها»ي كسي مي‏داند.

در اين رويكرد، عالم رجالي بيش از هر چيز، تنها يك ضبط صوت است كه حجم عظيمي از اطّلاعات را در خود دارد، بي‏آنكه كمترين تواني در كار پردازش و جرح و تعديل آنها داشته باشد؛ اقيانوسي است گسترده با ژرفايي كمتر از يك بند انگشت!

چنين نگاهي از گام نهادن در بيرون از اقوال و آراي دانشمندان ديگر مذاهب، جز در مواردي اندك، بي‏بهره بوده، آن را در مسير گره‏گشايي از دشواريهاي اين دانش، بيهوده مي‏داند. اين مكتب، به لحاظ پيشينة تاريخي‏اي كه دارد، بسي دراز دامن‏تر و ديرپاتر از مكتب تحليل است.

2.  مكتب تحليل: اين رويكرد، به لحاظ همة ويژگيهايي كه پيش از اين براي شناساندن مكتب تقليد گفتيم، در نقطة مقابل قرار دارد، به ويژه نوآمد بودن و تر و تازه نمودن!

شايد بتوان مرحوم آية‏الله العظمي بروجردي ـ اعلي‏الله مقامه ـ را پيشتازترين دانشمند اين عرصه دانست؛ پرهيز وي از افراط متأخران در كار جمع‏آوري نام رجال حديث و ترجمة آنان,[7] عدم خلط ميان علم رجال و علم تراجم,[8] درك درست از ميزان نياز به شناخت رجال حديث,[9] بسنده نكردن به آراي كشّي، نجاشي و طوسي در حيطة شناسايي محدثان[10] و گشودن بابي جديد و راهي مستقيم به مقصد شناخت راويان,[11] از ويژگيهاي عمدة مكتب تحليلي آن جناب است.

اين زاوية نگاه كه محصول «سالها مطالعه و فحص و بحث و تحقيق و كوششهاي طولاني» است,[12] «به مطمئن‏ترين راه براي شناخت آنچه گفته شد, دست يافت و آن را به عنوان مقياس عدل و ميزان استوار، براي شناخت رجال حديث، در برابر محدثين و فقها قرار داد و در اين باره، راه جديدي باز كرد كه كسي از پيشينيان بر وي پيشي و سبقت نگرفته بود.»[13]

«شكي نيست كه اين راه، سالم و دورتر از خطا و مصون‏تر از اشتباه و در عين حال، براي ابداء رأي و اظهارنظر با آزادي بيشتر و به دور از تعبد و تقليد، هموارتر و به واقع، نزديك‏تر است.»[14]

 

علامه شيخ عبدالله مامقاني

وي در شهر نجف اشرف به دنيا آمد و به رغم پنهان ماندن تاريخ تولدش حتي بر شخص ايشان,[15] از قرائن و شواهد چنين برمي‏آيد كه آن جناب در فاصلة زماني دو نماز ظهر و عصرِ روز پانزدهم ربيع الاول 1290 هجري قمري، به دنيا آمده است.[16]

پنج ساله بود كه مادرش او را به زني سالخورده سپرد و از او خواست قرآن را به فرزند خردسالش ياد دهد، اما وي سرباز زد و به ناچار، مادر نااميد به خانه بازگشت. فرداي آن روز، همان زن به دنبال خوابي كه ديده بود، به خانة «عبدالله» خردسال آمد و گريه‏كنان خواب خود را بازگو كرد و مسئوليت آموزاندن قرآن را به او، بر عهده گرفت.[17]

پس از فراگيري قرآن كريم نزد اين آموزگار بسيار مهربان بود كه «عبدالله» به آموختن برخي كتابهاي فارسي و مقدمات ادبيات عرب روي آورد و چون معلمي براي اين مهم نيافت، پدرش به اين كار، دست يازيد و ادامة آن را يكي از شاگردان او بر عهده گرفت.[18]

به هر تقدير، «عبدالله» پس از دو سال و پنج ماه كه مقدمات و نيز، شرايع و شرح لمعه را پشت سر نهاد، كتابهاي قوانين، رسائل و مكاسب را فرا گرفت و به مجلس درس خارج پدرش، علامه محمد حسن مامقاني، شتافت.[19]

از آنجا كه درس خارج پدر، تحت تأثير عرف حاكم بر اين قبيل درسها، گرفتار تعطيلات و وقفه‏هاي بسياري بود كه «عبدالله» را رنج مي‏داد، با توصية يكي از بزرگان نجف اشرف، تصميم گرفت بخشي از ساعات شبانه‏روزي خود را ويژة تصنيف و نگارش كند كه نتيجة اين رويكرد او، چندين كتاب، رساله و حاشيه در مباحث متنوع و متعدد فقه، اصول، درايه، رجال و... بود.[20]

باري، علامة مامقاني سرانجام، پس از سالها تلاش در عرصه‏هاي آموختن و آموزاندن و تربيت شاگرداني بسيار,[21] در سال 1351 هجري قمري، برابر با سال 1311 هجري شمسي و 1932 ميلادي,[22] در شهر مقدس نجف، در گذشت.[23]

 

علامه شيخ محمد تقي شوشتري

محمد تقي بن كاظم بن محمد علي بن جعفر, جد اعلاي او «جعفر» عالمي بزرگ به شمار مي‏رفت كه به پاكدامني، پاكدستي و دادن پندهاي گيرا در دل و جان مخاطبان، شناخته شده بود.[24]

علامة ياد شده، در سال 1320 هجري قمري در شهر مقدس نجف، به دنيا آمد و تا هفتمين سال زندگي خود را همان‏جا سپري كرد. پس از آن كه پدرش تحقيقات و دانش‏اندوزي‏هاي خود را در نجف به پايان رساند و به درجة اجتهاد رسيد، به شوشتر بازگشت و سپس، «محمد تقي» همراه مادر و خاله‏اش، به او پيوستند.[25]

پس از اين بود كه «محمد تقي» با همة تلاش و توان خود، به فراگيري خواندن و نوشتن و تحقيق در علوم اسلامي پرداخت و از دانش اساتيد آن ديار، كساني چون سيد حسين نوري، سيد محمد علي امام و سيد علي اصغر حكيم، بهره‏مند شد. همچنين، مراحل بالاتر و پيشرفته‏تر اين علوم را نزد دانشمندان بزرگ آن سامان، كساني چون سيد محمد تقي شيخ الاسلام، سيد مهدي آل طيب و پدر ارجمند خود، شيخ كاظم، فرا گرفت.[26]

با فرا رسيدن عصر رضاشاه پهلوي و تيره شدن افق زندگي در نگاه علما كه به واكنش آنان در برابر وضع موجود مي‏انجاميد و در قالب هجرت و ترك ديار بازتاب مي‏يافت، علامة شوشتري نيز، با خانواد‏ة خود، شوشتر را به قصد كربلا، پشت سر نهاد و در آنجا، به تحقيقات خود ادامه‏ داده، از جمله، با علامه آقا بزرگ تهراني، ديدار كرد و از او، اجازة نقل حديث گرفت.[27]

حدود هفت سال پس از اين هجرت ناخواسته بود كه با كنار زده شدن رضاشاه از تخت عاريه‏اي قدرت، به شوشتر بازگشت و تا پايان زندگي پربار خود، همان جا ماند.[28]

عشق شديد علامة شوشتري به علم و تحقيق و نگارش، يك ويژگي مثال‏زدني آن جناب بود؛ وي با آنكه در سالهاي پاياني عمر گران‏ماية خود، نود سالگي را پشت سر مي‏نهاد و با پشت خميده, چنان مي‏خواند و مي‏نوشت كه گويا قلم را چنان عاشقانه در دست مي‏گيرد كه نوزاد شيرخوار سينة مادر را! اگر كسي با او ديدار مي‏كرد، به گونه‏اي، با اين پيام مؤدبانه و غيرمستقيم آن جناب، رويارو مي‏شد كه: «كاري مهم‏تر از هر چيز دارم و طولاني شدن اين ديدار، از آن پيشگيري مي‏كند: تحقيق و نوشتن!» با اين همه، آن فقيد ارجمند، حتي براي يك بار هم نماز جماعت را با هم شهريها و ارادتمنداني كه توفيق نماز را با او داشتند، از دست نداد![29]

از آن جناب كه مورد ستايش و مدح آقا بزرگ تهراني نيز بود،[30] چندين تأليف و اثر علمي به جا مانده كه گسترده‏ترين و كارآمدترين آنها، شرح «تنقيح المقال» است كه به «قاموس الرجال» شهرت يافته است.[31]

معظم‏‏له پس از پشت سر نهادن نود و پنج سالگي، بامداد روز جمعه، نوزدهم ذيحجة سال 1415 هجري قمري، به ديدار خداي خود شتافت و خلأ پرناشدني خود را براي بازماندگان و دانش‏پژوهان، به يادگار گذاشت.[32]

 

نگاهي به كتاب تنقيح المقال

مرحوم علامة مامقاني كه خود از برجسته‏ترين رجاليان مكتب تقليد به شمار مي‏رود، تحت تأثير همان پارامترهاي گفته شده براي معرفي اين مكتب، كتاب رجالي خود را با اين ويژگيها گردآورده است:

1.     گسترده‏ترين كتاب در موضوع خود است.[33]

2.     با رساندن نام محدثان و ديگران به عددي افزون بر شانزده هزار تن، در كار خود، زياده‏روي و افراط كرده است.[34]

3.  مطالب علم رجال را با محتويات علم تراجم, با آنكه به كار شناخت راويان و محدثان نمي‏آيد و نيازي را از فقيه، در اين مسير، تأمين نمي‏كند, در هم آميخته است.[35]

4.     در نوع خود، فراگيرترين كتاب به لحاظ تتبع مدارك و استقصاي اقوال به شمار مي‏رود.[36]

5.     به لحاظ احاطه به نقل عبارات علماي رجالي، متقن‏ترين كتاب در نوع خود به شمار مي‏رود.[37]

6.     هنگام پرداختن به نقاط ضعف و قوت هر راوي، توثيق علماي متأخر را به توثيق علماي متقدم، افزوده است.[38]

7.     به ضبط نام افراد و بيان كيفيت تلفظ صحيح آنها پرداخته است,[39] مانند ضبط نام «سماعه»، ذيل ترجمة «ابراهيم بن محمد بن سماعه».[40]

نقدهاي كلي علامة شوشتري بر تنقيح المقال

علامة شوشتري كه تاكنون كسي به برجستگي و احاطة آن جناب در رويكرد تحليلي به شناخت راويان و محدثان، پا به عرصة علم رجال نگذاشته است، ضمن اشاره به نقاط قوت و برجستگيهاي ياد شدة ميراث ماندگار مرحوم علامة مامقاني، در صدد برآمده، اين كتاب را به دور از غوغا و عناد و تعصب، در بوتة نقد و جرح و تعديلهاي عالمانة خود قرار دهد و در اين كار، با پشتكار و حوصله‏اي دور از تصور، كامياب و سربلند شده است؛ كاميابي‏اي كه مرهون تتبع غريب و سركشيدنهاي كنجكاوانة آن جناب در كتابهاي متعدد و متنوعي است كه در حوزة تلاشهاي علمي مسلمانان شيعه و سني نگاشته شده است. براي نمونه:

كشّي در كتاب رجال خود، از امام رضا(ع) نقل مي‏كند، يكي از ياران امام علي(ع) كه «قيس» نام داشت، نماز مي‏خوانْد. ناگاه در حال سجده، ماري به گردن او پيچيد و سپس، درون پيراهنش خزيد. كشّي پس از پايان دادن نقل روايت به همين فراز، مي‏افزايد: چون در ميان ياران حضرت علي(ع) چهار «قيس» يا بيشتر وجود داشت، نمي‏دانم امام رضا(ع) كدام يك را اراده فرموده است.[41]

مامقاني همين داستان را ضمن گزارش اعتراف كشّي به درماندنش از تطبيق اين «قيس» بر يكي از ياران علي(ع)، نقل مي‏كند و چيزي بر آن نمي‏افزايد، هر چند آن را بدون ذكر دليلي، ذيل «قيس بن سعد بن عباده» مي‏آورد و هنگام ترجمة قيس بن عباد بكري و قيس بن مهران, با اتكا به سخن كشّي، احتمال مي‏دهد هر يك از اين دو نيز، مصداق همان «قيس» باشند كه در اين داستان نامش منعكس شده است.[42]

علامة شوشتري با اتكا به برجستگيهايي كه پيشتر گفتيم، به خوبي مشكل را حل و كار گشايانه بررسي‏اش مي‏كند:[43] مسعودي همين داستان را ـ آن هم به طور كامل، چراكه در روايت كشّي و به تبع آن، در گزارش مامقاني، واكنش «قيس» در برابر خزيدن مار به درون پيراهنش و اينكه نماز را مي‏شكند يا نه، مسكوت مي‏ماند ـ دربارة قيس بن سعد بن عباده نقل مي‏كند و جالب آنكه سند روايت اين داستان را به امام رضا(ع) نيز، مي‏رساند![44]

وي، همچنين با تكيه بر همين اطلاعات وسيع تاريخي,[45] جغرافيايي,[46] و آشنايي با مباني رجالياني چون ابن‏شهر آشوب,[47] سيد بن طاووس,[48] علامة حلي[49] و اردبيلي[50] و نيز، به پشتوانة برخورداري از اطّلاعاتي گسترده و جالب در جرح و تعديل راويان,[51] مفهوم غلو,[52] سرنوشت تفاسيري چون تفسير منسوب به امام حسن عسكري[53] و كتاب‏هايي چون مصباح الشريعه,[54] در پرتو آگاهي از مفاهيم و معاني احاديث[55] و با رعايت نكتة اخلاقي‏ِ انصاف‏دهي و اعتراف به خوبيهاي كار علامة مامقاني در تدوين كتاب رجالي‏اش,[56] بدين ترتيب آن را در بوتة نقدهاي كلّي و نيز، نقدهاي موردي خود كه پس از اين خواهد آمد، قرار مي‏دهد:

1.   تطويل‏هاي بدون فايده دارد.[57]

2.   توثيق گروهي از متأخران را به توثيق قدما ضميمه كرده است، با آنكه با وجود اولي، جز در مواردي خاص، نيازي به دومي نيست.[58]

3. گاه رنج كارهايي را بر خود هموار كرده كه از قبيل «تحصيل حاصل» است و همگان آن را مي‏دانند (مانند ضبط نامهايي چون ابراهيم,[59] اسماعيل,[60] اسحاق,[61] داوود,[62] سليمان[63] و محمد[64])![65]

4.   اشتباهاتي شگفت‏آور و لغزشهايي كم سابقه دارد.[66]

5.   گاه انتقاداتي از ديگران كرده كه ناشي از كمي دقت در عبارات آنان و منتقل نشدن به مقصودشان است.[67]

6.   داراي خلطها و تناقضهاست.[68]

7.   اساساً از يادآوري برخي عنوانها غفلت كرده است.[69]

8.   برخي عنوانها را با آن‏كه جاي حرف و حديث دارند، مسلَّّّم و بي‏گفت‏و‏گو گمان كرده است.[70]

9. نام يك تن را كه به گونه‏هاي مختلفي نقل مي‏شود، بدون اشاره به خلاف موجود در ثبت و ضبط آن، يادآوري كرده، به طوري كه در ذهن مراجعه كننده اين گمان را مي‏آفريند كه صحبت از دو يا چند شخص است.[71]

10.‏ بسيار پيش مي‏آيد كه مطلبي را به كسي نسبت مي‏دهد، در حالي كه گوينده‏اش شخص ديگري است (مانند نسبت دادن سخني از يكي از قدما به شخصي از متأخران).[72]

11. ‏در تفسير نسبتها، مانند «احمري» و «جريري», چندين احتمال را بي‏آنكه يكي را برگزيند و سرگرداني خود و مخاطبان خود را به سامان رساند، يادآور مي‏شود و كم پيش مي‏آيد، ترجمة راوي‏اي از اين سليقه، در امان مانده باشد.[73]

12.‏ از جمله مباني پذيرفته شدة مرحوم علامة مامقاني كه چندين بار از سوي علامة شوشتري نقد شده,[74] شيعة امامي مذهب دانستن كساني است كه شيخ طوسي آنان را در كتاب رجال خود نام برده است.

همچنين، ذهنيت مرحوم مامقاني از مفاهيم واژه‏هايي چون «تشيع»[75] و «غلو»,[76] از ديگر انتقادهاي كلي مرحوم شوشتري به آن جناب است.

 

نقدهاي موردي علامة شوشتري بر تنقيح المقال

از آنجا كه نقدهاي موردي و ريز شدة علامة شوشتري بر محتويات تنقيح المقال، بسيار است، ما تنها چند نمونه از اين واكنشها را بر اساس نام «اسماعيل» كه بخشي از جلد نهم و همة جلد دهم از چاپ جديد و پايان نگرفتة كتاب ياد شده را در برمي‏گيرد، يادآور مي‏شويم:

1.      ذيل «اسماعيل بن اسحاق»: احتمالي را از آقا وحيد بهبهاني نقل مي‏كند مبني بر اينكه راوي ياد شده، همان «اسماعيل بن علي بن اسحاق نوبختي» باشد,[77] با آنكه چنين احتمالي، نقد شدني است.[78]

2.      ذيل «اسماعيل بن بزيع»: مطلبي را از ابن داوُد حلي,[79] نقل و سپس آن را نقد مي‏كند,[80] با آنكه به رغم لغزش ابن داوُد، سخن نويسندة تنقيح المقال نيز، خطا در خطاست.[81]

3.      ذيل «اسماعيل بن بشّار»: نام او را در برخي نسخ رجال شيخ طوسي، «اسماعيل بن يسار» مي‏يابد و سپس، مدعي مي‏شود، چون هر دو مجهول الحال‏اند و اساساً «اسماعيل ابن يسار» را ضعيف دانسته‏اند، نمي‏توان دربارة قوت و ضعف راوي مورد بحث، چيزي گفت,[82] با آنكه «اسماعيل بن يسار» نام دو راوي است؛ يكي هاشمي و ديگري بصري و آنكه ضعيف شمارده شده، «اسماعيل بن يسار هاشمي» است، نه آن ديگري.[83]

4.      ذيل «اسماعيل بن بكر»: مدعي است، ابن‏شهر آشوب[84] و ابن داوُد,[85] «بكر» را به «بكير» تبديل كرده‏اند,[86] با آنكه عامل اصلي اين ابدال، فهرست شيخ[87] است نه ابن‏شهر آشوب كه تنها به كتاب ياد شدة شيخ طوسي استناد و مراجعه مي‏كرد.

افزون بر اين، احتمال مي‏رود نسخة ابن داوُد نيز، تصحيف شده باشد و خود او راوي مورد بحث را همان «اسماعيل بن بكر» ثبت كرده باشد.[88]

5.      ذيل «اسماعيل بن جابر جعفي يا خثعمي»: سخن علامة مامقاني[89] و نيز علامة شوشتري[90] در نقد آن، طولاني و ناظر به فقرات متعددي از عبارات تنقيح المقال است.

6.      ذيل «اسماعيل بن عبدالرحمن السُدّي»: آقا وحيد بهبهاني را مي‏ستايد كه ظاهراً او را همان «ابن ابي‏كريمه» مي‏داند,[91] با آنكه چنين چيزي از واضحات است و به همين دليل، تعبير «استظهار» كه ويژة مشتبهات است، در اينجا راه ندارد.[92]

7.      ذيل «اسماعيل بن عبدالله بجلي‏ قمي»: او را همان «ابن سمكه» مي‏داند,[93] با آنكه «سمكه» لقب فرزند اين راوي، يعني احمد بن اسماعيل، است و بدين ترتيب، بايد خود او، «ابو سمكه» باشد.[94]

8.      ذيل «اسماعيل بن عبدالله بن حقيبه»: مدعي است, نويسندة كتابِ جامع الرواة,[95] از روي نسخه‏اي صحيح از رجال شيخ طوسي، نام پدر راوي مورد بحث را از «عبدالرحمن» به «عبدالله» تغييير داده و من نيز، چنين چيزي را در نسخه‏اي كه جداً قابل اعتماد است، ديده‏ام,[96] با آنكه اساساً «حقيبه» لقب راوي ياد شده است نه پدربزرگش[97] و نسخه‏هاي رجال شيخ طوسي نيز، متعدد و مختلف نبوده، هم «اسماعيل بن عبدالرحمن» و هم «اسماعيل بن عبدالله» را با كمي فاصله از هم ياد كرده‏اند. بدين ترتيب، نويسندة جامع الرواة دچار لغزشي شده است كه مرحوم علامة مامقاني نيز، آن را دنبال كرده است.[98]

9.      ذيل «اسماعيل بن عبدالله بن رمّاح»: «رمّاح» را پدربزرگ اين راوي دانسته,[99] با آنكه در رجال شيخ طوسي كه علامة مامقاني بدان استناد كرده است,[100] «بن» دوم وجود ندارد و «رمّاح»، وصف «اسماعيل» است نه پدربزرگش.[101]

10.‏ ذيل «اسماعيل بن علي بن رزين بن عثمان»: او را به نقل از فهرست شيخ طوسي[102] و رجال نجاشي,[103] با ثبت يك بارة «علي» معرفي مي‏كند,[104] در حالي كه دو كتاب مورد استناد علامة مامقاني، او را «اسماعيل بن علي بن علي بن رزين بن عثمان» معرفي كرده‏اند.[105]

افزون بر اين، علامة شوشتري نقدهاي ديگري نيز، بر مطالب تنقيح المقال، ذيل راوي ياد شده دارد.[106]

11.‏ ذيل «اسماعيل بن علي عمّي»: مطالبي را از فهرست طوسي[107] دربارة اين راوي نقل مي‏‏كند[108] كه در چند جاي آن، لغزش‏هايي يا ادبي و يا در مقام نقل قول، وجود دارد.[109]

*       *       *

كتاب تنقيح المقال في احوال الرجال كه در مكتب تقليدي علم رجال، گسترده‏ترين كتاب در موضوع خود به شمار مي‏رود، تا چندي پيش، در همان قالب چاپ سنگي، خودنمايي مي‏كرد؛ كتابي حجيم در سه جلد قطور و در قطع رحلي، بدون هيج‏گونه آراية ويرايشي و بر كنار از هرگونه علايم سجاوندي!

شايد به خاطر همين ملاحظات بود كه دو تن از بازماندگان مرحوم علامة مامقاني, آقايان حجج اسلام محيي‏الدين مامقاني (فرزند آن مرحوم) و محمدرضا مامقاني (نوادة آن فقيد), دامن همت به كمر زدند و در صدد بر آمدند با كمك مؤسسة آل‏البيت(ع) لاحياءالتراث، كتابِ تنقيح المقال را در لباسي نو و آراسته و در قالب چاپي نوين، به بازار كتاب روانه كنند.

پيش در آمد اين چاپ، افزودن كتابِ مخزن المعاني في ترجمة المحقق المامقاني بر مطالب كتابِ تنقيح المقال است كه به عنوان جلد صفر، از سوي آقاي محمدرضا مامقاني، تحقيق و استدراك و در محرم 1423 هجري قمري، منتشر شده است.

بايد يادآوري كنيم، متن و محتواي كتاب تنقيح المقال از جلد اوّل تا مجلد تازه منتشر شده
(جلد يازدهم), با تحقيق و استدراك آقاي محيي‏الدين مامقاني, به بازار كتاب عرضه شده است.

محقق محترم در پانوشتهاي هر صفحه كه حجم اصلي يا كلي صفحات را اشغال مي‏كند، كوشيده است مطالب منعكس در متن را مستند و به اصطلاح، «تخريج مصدر» كرده، در مواردي، منابع و مصادر ترجمة يك راوي را ياد آور شود[110] و در پايان ترجمة هر محدث در متن و پانوشتها، چكيده و حاصل آن را در پانوشت، باعنوان «حصيلة البحث»، تذكر دهد.[111]

ايشان در كار تحقيق خود، ضمن به كارگيري علايمي چون ستاره، دايرة سياه و دو مربع كوچك و متداخل، كنار نام هر راوي، شمارة مسلسل ترجمه‏اش را با عنايت به متن تنقيح المقال و نام راوياني كه به ترتيب، در آن ترجمه شده‏اند و بالاي نام او، عدد حاصل از جمع جبري شمارة مسلسل راوي با شمار راويان استدراك شده را كه مرحوم علامة مامقاني نامي از آنها نبرده، درج كرده، شبيه همين آمارگيري را در دربارة محدثان استدراك شده در پانوشتها هم تكرار نموده است.

اين استدراكها، حجم كتاب تنقيح المقال را كه به خودي خود نيز، اثري گسترده دامن و طويل الذيل است، دو چندان خواهد كرد، به طوري كه هم اينك، تنها با پايان گرفتن پروندة ترجمة راوياني كه نامشان «اسماعيل» است، حجم چاپ جديد كتاب ياد شده، به ده جلد رسيده[112] و جلد يازدهم با پرداختن به ترجمة محدثان داراي نامهاي «اسمر ـ ايوب»، هنوز در پيچ و خم اسامي‏اي است كه با حرف «الف» آغاز مي‏شوند!

جالب آن است كه خودِ مرحوم علامة مامقاني، در پايان مقدمة طولاني‏اي كه به عنوان فهرست كتاب تنقيح المقال نوشته و آن را «نتائج التنقيح في تميز السقيم من الصحيح» ناميده، در چنين جدولي، آمار راويان ترجمه شده در كتاب خود را در قياس با كتاب منهج المقال، اثر ميرزا محمد استرآبادي، يادآور شده است:[113]

منهج المقال                     تنقيح المقال

نامها                 6025                                        13368

كنيه‏ها              505                                1444

لقبها                68                                  1343

زنان                  67                                  152

مجموع              6665                              16307

همچنين، جالب توجه آن است كه جز در چند مورد نادر,[114] همة كساني كه از سوي محقق ارجمند در پانوشتهاي مفصل و مطول اين چاپ جديد يادآوري شده‏اند، در نهايت و زير تيتر «حصيلة البحث»، به عنوان راوي «مُهْمَل»، يعني كسي كه در كتابهاي رجالي، چيزي از او نگفته‏اند و ما هم نمي‏توانيم ارزيابي‏اي از قوت و ضعف او داشته باشيم و در باره‏اش داوري كنيم، ياد شده‏اند!![115]

البته، تقريباً همة اين «مُهْمَل»ها را آقاي علي نمازي شاهرودي در كتاب مستدركات علم رجال الحديث گردآوري و فرزند ايشان آن را در قالب چاپ اول، در سال 1412 هجري قمري، منتشر كرده است.

بدين ترتيب، اين شوق سيري ناپذير نويسندة متن كتاب و محقق آن براي گردآوري نام افراد، يك بار ديگر نشانة درستي اين خرده‏گيري بر زحمات مرحوم علامة مامقاني و بازماندگان اوست كه: «با رساندن نام محدثان و ديگران به عددي افزون بر شانزده هزار تن,[116] در كار خود، افراط كرده,[117] مطالب علم رجال را با محتويات علم تراجم, با آنكه به كار شناخت راويان و محدثان نمي‏آيد و نيازي را از فقيه، در اين مسير، تأمين نمي‏كند, درهم آميخته است.»[118]

 

پي‏نوشتها:

 



* دكتر پرويز رستگار, دانش آموختة حوزه و دانشگاه است. علاوه بر چندين مقاله كه, در مجلات علمي كشور چاپ و منتشر شده, از وي تاكنون كتابهايي نيز, درباره رجال, و علوم قرآني به چاپ رسيده است. وي اكنون استاد و عضو هيأت علمي دانشگاه كاشان است.

1.‏ ابوالعباس نجاشي، رجال‏النجاشي، اول، بيروت، دارالاضواء، 1408ق، ا/57؛ ابوجعفر طوسي، الفهرست‏، بي‏چا، مشهد، دانشگاه مشهد، بي‏تا، ص3؛ حسن بن يوسف حلي، خلاصة الاقوال في معرفة الرجال، بي‏چا، قم، مكتبة الرضي، 1402ق، ص2؛ ابوالحجاج مزي، تهذيب الكمال في اسماء الرجال، چهارم، بيروت، مؤسسة الرساله، 1406ق، ا/ 157؛ ابوعبدالله ذهبي، ميزان الاعتدال في نقد الرجال، اول، بيروت، دارالمعرفه، 1382ق، ا/3-1؛ ابن عدي جرجاني، الكامل في ضعفاء الرجال، سوم، بيروت، دارالفكر، 1405ق، ا/ا و... .

2.‏ ابوالعباس نجاشي، همان، ص «الف» - «ي»؛ ابوجعفر طوسي، اختيار معرفة الرجال، بي‏چا، مشهد، دانشگاه مشهد، بي‏تا، ص 3 (مقدمه)؛ ابوعبدالله ذهبي، همان، ص1؛ ابن عدي جرجاني، همان، ص «هـ» و «ح» - «ط»؛ ابوعبدالله بخاري، كتاب التاريخ الكبير، بي‏چا، بيروت، دارالفكر، بي‏تا، ا/6 (مقدمه)؛ سيد حسن صدر، تأسيس الشيعة لعلوم الاسلام، بي‏چا، بي‏جا، شركة النشر و الطباعة العراقية المحدوده، بي‏تا، ص233؛ علي دواني، آقا وحيد بهبهاني، دوم، تهران، اميركبير، 1362ش، ص31 و... .

3.‏ ابوالعباس نجاشي، همان، 2/13.

4.‏ سيد حسن صدر، پيشين.

5.‏ علي دواني، پيشين، ص 32.

6.‏ براي نمونه، نك: ابوالحجاج مزي، پيشين، 12/495؛ ابوعبدالله ذهبي، تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الاعلام، دوم، بيروت، دارالكتاب العربي، 1411ق، مجلد و فيات سال‏هاي 160-141، ص432 و سير اعلام النبلاء، دوم، بيروت، مؤسسة الرساله، 1402ق، 7/227؛ محمد تقي شوشتري، قاموس الرجال، دوم، قم، مؤسسة نشر اسلامي، 1414ق، 5/423 و سيد محسن امين، اعيان الشيعه، بي‏چا، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1403ق، 7/348.

7.‏ واعظ‏زادة خراساني، زندگي آيةالله العظمي بروجردي، اول، تهران، مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي، 1379ش، ص 279.

8.‏ همان.

9.‏ همان، ص 280.

10.‏ همان، ص 282.

11.‏ همان.

12.‏ همان، ص 281.

13.‏ همان.

14.‏ همان، ص 283.

15.‏ عبدالله مامقاني، مخزن المعاني في ترجمة المحقق المامقاني، اول، قم، مؤسسة آل‏البيت(ع) لاحياء التراث، 1423ق، ص 153.

16.‏‏ همان.

17.‏ همان، ص 154.

18.‏ همان، ص 155-154.

19.‏ همان، ص 157-155.

20.‏ همان، ص 189-157.

21.‏ همان، ص 383-357.

22.‏ همان، ص 151.

23.‏ نكـ : خيرالدين زركلي، الاعلام، هفتم، بيروت، دارالعلم للملايين، 1986م، 4/79.

24.‏ محمد تقي شوشتري، پيشين، 1/5.

25.‏ همان.

26.‏ همان.

27.‏ همان، ص 6-5.

28.‏ همان، ص 6.

29.‏ همان.

30.‏ آقا بزرگ تهراني، طبقات اعلام الشيعه (نقباء البشر في القرن الرابع عشر)، بي‏چا، نجف، بي‏نا، 1373ق، 11/ق1/265.

31.‏ محمد تقي شوشتري، پيشين، ص7.

32.‏ اين ضايعة تأثربرانگيز، در آستانة انتشار جلد هشتم «قاموس الرجال» از سوي مؤسسة نشر اسلامي رخ داد و به همين دليل، ناشر ياد شده، پس از مواجه شدن ناگهاني با اين حادثة غمناك، تصويري از آن فقيد ارجمند را همراه درج تاريخ درگذشت وي، درون هر نسخه از اين جلد نهاد و منتشر كرد.

33.‏ محمد تقي شوشتري، پيشين، ص 9.

34.‏ واعظ‏زادة خراساني، پيشين، ص 279.

35.‏ همان.

36.‏ محمد تقي شوشتري، پيشين.

37.‏ همان.

38.‏ همان.

39.‏ همان.

40.‏ نكـ : عبدالله مامقاني، تنقيح المقال في علم الرجال، اول، قم، مؤسسة آل‏‏البيت(ع) لاحياء التراث، 1423ق، 4/314.

41.‏ ابوجعفر طوسي، اختيار معرفة الرجال، پيشين، ص 96-95.

42.‏ نكـ : عبدالله مامقاني، تنقيح المقال، چاپ سنگي، 2/ق2/32، 33 و 34.

43.‏ محمد تقي شوشتري، پيشين، 8/537.

44.‏ ابوالحسن مسعودي، مروج الذهب و معادن الجوهر، بي‏چا، بيروت، دارالمعرفه، 1403ق، 3/26.

45.‏ براي نمونه، نكـ : محمد تقي شوشتري، پيشين، 3/498 و 6/606-605.

46.‏ براي نمونه، نكـ : همان، 3/498.

47.‏ براي نمونه، نكـ : همان، 2/32 و 5/378.

48.‏ براي نمونه، نكـ : همان، 4/463.

49.‏ براي نمونه، نكـ : همان، 1/24 و 35.

50.‏ براي نمونه، نكـ : همان، 1/17 و 7/402.

51.‏ همان، 2/24-20.

52.‏ همان، 1/66 و 9/315-306.

53.‏ همان، 5/67.

54.‏ همان، 4/338.

55.‏ همان، 5/68.

56.‏ براي نمونه، نكـ : 1/9 و 2/313/ س2.

57.‏ همان، 1/9.

58.‏ همان.

59.‏ عبدالله مامقاني، تنقيح المقال، چاپ سنگي، 1/ ق 2/9.

60.‏ همان، ص 126.

61.‏ همان، ص 110.

62.‏ همان، ص 406.

63.‏ همان، 2/ ق 1/55.

64.‏ همان، ق2/55.

65.‏ محمد تقي شوشتري، پيشين.

66.‏ همان، ص 10-9 و 2/8/ س 4-2.

67.‏ همان، ص 10.

68.‏ همان، ص 11.

69.‏ همان.

70.‏ همان.

71.‏ همان، ص 12-11.

72.‏ همان، ص 12.

73.‏ همان.

74.‏ براي نمونه، نكـ : همان، 2/40 ، ذيل «اسماعيل بن جعفر بن ابي‏كثير مدني».

75.‏ همان، 3/265.

76.‏ همان، 9/315.

77.‏ عبدالله مامقاني، تنقيح المقال، چاپ جديد، 10/8.

78.‏ محمد تقي شوشتري، پيشين، 2/29.

79.‏ ابن داوُد حلي، رجال ابن داوُد، بي‏چا، تهران، دانشگاه تهران، 1342ش، ص 55.

80.‏ عبدالله مامقاني، تنقيح المقال، پيشين، ص 18-17.

81.‏ محمد تقي شوشتري، پيشين، ص 30.

82.‏ عبدالله مامقاني، تنقيح المقال، پيشين، ص 21.

83.‏ محمد تقي شوشتري، پيشين، ص 31.

84.‏ ابن‏شهر آشوب مازندراني، معالم العلماء، بي‏چا، تهران، نشر عباس اقبال، 1353ق، ص8.

85.‏ ابن داود حلي، پيشين.

86.‏ عبدالله مامقاني، تنقيح المقال، پيشين، ص 25.

87.‏ ابوجعفر طوسي، الفهرست، پيشين، ص 56.

88.‏ محمد تقي شوشتري، پيشين، ص 32.

89.‏ عبدالله مامقاني، تنقيح المقال، پيشين، ص 34-27.

90.‏ محمد تقي شوشتري، پيشين، ص 39-32.

91.‏ عبدالله مامقاني، تنقيح المقال، پيشين، ص 194.

92.‏ محمد تقي شوشتري، پيشين ص 80. به نظر صاحب اين قلم، اين مورد يكي از موارد كاملاً برجستة نارسايي مكتب تقليد و بسنده كردنِ آن به اظهار نظرهاي رجاليان «خودي» است وگرنه، با اندك مراجعه‏‏اي به ابن ابي‏حاتم رازي، كتاب الجرح و التعديل، اول، حيدرآباد ركن، داراحياء التراث العربي، 1371ق، 1/ق 1/185؛ ابن عدي جرجاني، پيشين، ص 276؛ ابوالحجاج مزي، پيشين، 3/132؛ ذهبي، سير اعلام النبلاء، پيشين، 5/264 و تاريخ الاسلام، مجلد وفيات سال‏هاي 140-121، ص 37 و... بر مي‏آيد «اسماعيل بن عبدالرحمن» كه همان «سُدّي كبير» است، «ابن ابي‏كريمه» نيز هست!!

93.‏ عبدالله مامقاني، تنقيح المقال، پيشين، ص 212.

94.‏ محمد تقي شوشتري، پيشين، ص 84.

95.‏ نكـ : محمد بن علي اردبيلي، جامع الرواة و ازاحة الاشتباهات عن الطرق و الاسناد، بي‏چا، بي‏جا، بي‏نا، بي‏تا، 1/98.

96.‏ عبدالله مامقاني، تنقيح المقال، پيشين، ص 214.

97.‏ يعني نام درست اين راوي، «اسماعيل بن عبدالله حقيبه» و «بن» دوم در عنوان مطرح شده در «تنقيح المقال», زائد است.

98.‏ محمد تقي شوشتري، پيشين، ص 85.

99.‏ عبدالله مامقاني، تنقيح المقال، پيشين، ص 216.

100.‏ ابوجعفر طوسي، رجال الطوسي، اول، نجف، منشورات المكتبة الحيدريه، 1380ق، ص 147.

101.‏ محمد تقي شوشتري، پيشين، ص 86.

102.‏ ابوجعفر طوسي، الفهرست، پيشين، ص 58.

103.‏ ابوالعباس نجاشي، پيشين، 1/122.

104.‏ عبدالله مامقاني، تنقيح المقال، پيشين، ص 240.

105.‏ محمد تقي شوشتري، پيشين، ص 89.

106.‏ همان، ص 90-89.

107.‏ ابو جعفر طوسي، الفهرست، پيشين، ص 59.

108.‏ عبدالله مامقاني، تنقيح المقال، پيشين، ص 247.

109.‏ محمد تقي شوشتري، پيشين، ص 91-90.

110.‏ عبدالله مامقاني، تنقيح المقال، پيشين، پانوشت ص 6، ذيل ترجمة «اسماعيل ازرق».

111.‏ همان، پانوشت ص 8، ذيل ترجمة «اسماعيل بن اسحاق».

112.‏ اين جلد و جلد يازدهم، در سال 1424 هجري قمري، منتشر شده‏اند.

113.‏ عبدالله مامقاني، تنقيح المقال، چاپ سنگي، 1/ ق 1/171.

114.‏ مانند «اسماعيل بن علي عاملي كفرحوني» كه اين يك هم اساساً از راويان كتابهاي حديثي تدوين شده و مورد مراجعة شيعه نيست (نكـ : همان، چاپ جديد، 10/244 (پانوشت)). نيز مانند «اسماعيل بن علي بن عبدالله بن عباس» كه اين يك را هم خودِ محقق ياد شده، از «ظَلَمة عُتاة» دانسته، يادآوري شده است كه نام برده اساساً امامي مذهب نبوده، ارتباطي هم با عقيدة حقة شيعه ندارد (نكـ : همان، ص 246 (پانوشت)).

115.‏ براي نمونه، نكـ : همان، ص 97 (پانوشت)، سطر آخر، ذيل «اسماعيل بن زياد واسطي».

116.‏ البته، اين عدد در پايان كار چاپ جديد «تنقيح المقال»، به عددي بسي بزرگ‏تر و غير قابل پيش‏بيني خواهد رسيد!

117.‏ واعظ‏زادة خراساني، پيشين.

118.‏ همان.