سخن سردبير
بررسي رفتار اطّلاعيابي ايرانيان نشانگر آن است كه تا چه ميزان از منابع مرجع استفاده ميكنند. تحليل استنادي منابع پژوهشي نيز نشانگر ميزان بهرهگيري پژوهشگران ما از منابع مرجع است. متاسفانه در هر دو مورد شاهد هستيم كه چنانكه بايد و شايد، از منابع بهرهگيري نميشود. لغتنامهها را كه كنار بگذاريم، شمارگان انتشار كتابشناسيها و به خصوص دائرةالمعارفها كه دو عنصر شاخص در ميان منابع مرجع هستند، نشانگر ميزان توجه جامعة ما به اين شاهكليدهاي دانش است..
طبق يك تحليل شايد بتوان گفت: در روزگار ما منابع مرجعِ در دسترس، غناي لازم را نداشتهاند و از اينرو هر گاه به آنها مراجعه شده، مراجعهكننده دست پُر باز نگشته تا به اين حالتي كه در آن هستيم انجاميده است. اينكه دائرةالمعارفهاي ما معمولاً در پيچ و خم چند حرف نخست الفبا هستند، گواه اين مطلب است.
البته اين تحليل به جاست، منابع موجود، در خور غناي فرهنگي و علمي جامعة ايراني نيست ولي چشمانداز آينده نيز روشن است. به خصوص در مورد موضوعات مربوط به اسلام و جهان اسلام، تلاشهاي ارزندهاي در حال انجام است. مقصود، انتشار چند مجلد دائرةالمعارف آبرومند نيست، مقصود آن است كه پيشزمينة توليد اينگونه منابع در كشور ايجاد شده است و نيروهاي لازم تربيت شدهاند. اينكه ويرايش سوم دائرةالمعارف اسلام برخي مقالات خود را به نويسندگان ايراني سفارش داده، بسيار مسرّتبخش است. زيرا بيان جهاني اسلام توسط پژوهشگران ايراني، به جاي مستشرقان مسيحي كه در ويرايشهاي قبلي متكفّل اين كار بودهاند، علاوه بر اينكه به شناخت بهتر جهانيان از اسلام كمك ميكند، نشانگر اين است كه جامعة علمي ما توان قلم زدن در قالبهاي نوين جهاني را به خوبي پيدا كرده است و علاوه بر غناي محتوايي كه تا به حال واجد آن بوديم به غناي شكلي نيز دست يافتهايم.
در اين شماره بخش دوم ميزگرد نقد و بررسي دانشنامة جهان اسلام را تقديم علاقهمندان ميكنيم. اميدواريم اينگونه جلسات نقد و بررسي كه در خانة پژوهش قم برگزار ميشود، هم براي پديدآورندگان اين آثار سترگ مفيد باشد و هم براي كاربران؛ پديدآورندگان بازخورد زحمات خويش را دريافت ميكنند و كاربران با پشت صحنة اين آثار آشنا ميشوند و در مييابند براي تكتك واژههاي ارائه شده، چه ميزان تلاش و دقت به كار گرفته شده است.