دومين جلسة ميزگرد نقد و بررسي دانشنامة جهان اسلام (به بهانة انتشار هفتمين جلد)
اشاره
گزارش مشروح جلسة اول اين ميزگرد, در شمارة قبل در اختيار خوانندگان مجله قرار گرفت. جلسة دوم نيز در خانة پژوهش قم با فاصلة يك ماه برگزار گرديد كه گزارش مشروح آن تقديم ميگردد.
شركت كنندگان در اين نشست عبارتند از:
حجةالإسلام والمسلمين مهندس حسن طارميراد: معاون علمي دانشنامة جهان اسلام.
حجةالإسلام والمسلمين سيّدرضا هاشمي: مدير گروه فقه و اصول دانشنامة جهان اسلام.
دكتر محسن معيني: مدير گروه قرآن و حديث.
محمّد اسفندياري: كتابشناس و سردبير فصلنامة ميراث شهاب؛ نقد ويرايشي و مدخلشناسي.
حجةالإسلام والمسلمين محمّدتقي سبحاني: معاون پژوهشي دفتر تبليغات اسلامي حوزة علمية قم؛ نقد مداخل مربوط به فلسفه و كلام.
حجةالإسلام والمسلمين محمّدعلي مهدويراد: سردبير دوماهنامة آينة پژوهش؛ دبير جلسه.
حجةالإسلام والمسلمين رضا اسلامي: عضو پژوهشكدة فقه و حقوق دفتر تبليغات اسلامي حوزة علمية قم؛ نقد مداخل مربوط به فقه و اصول.
حجةالإسلام والمسلمين سيّدجواد شبيري زنجاني: نويسندة برخي مداخل و محقق حوزة علمية قم؛ نقد مداخل مربوط به رجال و حديث.
آقاي محمّد سميعي: سرپرست پژوهشگاه فرهنگ, هنر و ارتباطات؛ مدير جلسات خانة پژوهش قم.
محمّد سميعي:
اين نشست سومين جلسه نقد و بررسي كتاب و دومين نشست نقد و بررسي دانشنامة جهان اسلام است كه در خانه پژوهش برگزار شده و انشاءاللّه دو سرفصل ديگر هم به اين محافل اضافه ميشود: يكي جلسات نقد و بررسي نرمافزار و سايتهاي اينترتي است و ديگري جلسات مسائل و مشکلات محتوايي عرصة فرهنگ و هنر, كه نخستين جلسهاش با مسائل مربوط به حوزه حقوق معنوي و كپيرايت آغاز خواهد شد.
در اين جلسه سعي ميشود كه با استفاده از نظرات پژوهشگران و فضلاي حوزه علميه قم، مسائل حوزة دايرةالمعارفنويسي در ايران و در حيطة علوم اسلامي و ابعاد مختلفش را مورد كاوش قرار دهيم. براي هفته آينده نيز دايرةالمعارف زن ايراني را ـ كه اخيراً در دو جلد به همت مركز مشاركت زنان رياست جمهوري تدوين شده ـ , به نقد و بررسي خواهيم گذاشت, که از يکسو مؤلفان اين دايرةالمعارف به سرپرستي سرکار خانم دكتر احراري، معاون پژوهشي مركز مشارکت زنان نهاد رياست جمهوري تشريف ميآورند و از سوي ديگر فضلاي حوزوي و انديشمندان دانشگاهي به نقد و بررسي اين اثر ميپردازند.
بنده پيشنهاد ميکنم، اگر طول زمان صحبتهاي هر كدام از آقايان كوتاهتر باشد؛ مثلاً حداكثر پنج دقيقه، ولي تعداد دفعات بيشتري داشته باشد، مجلس حالت مناظرهاي بيشتري پيدا ميکند و ميتوانيم حول يك محور واحد از نظرات همه دوستان استفاده بكنيم. در جلسات گذشته نظرات شركتكنندگان آزاد در جلسه هم خيلي قابل استفاده و پربار بود كه انشاءاللّه سعي ميشود, وقت بيشتري به اين نظرات اختصاص دهيم که بديهي است, اين گفتهها دستاورد جلسه را پربارتر خواهد کرد.
مهدويراد:
خرسنديم كه دومين جلسه، براي نقد و بررسي اثر فاخر، فخيم و ارجمند دانشنامه جهان اسلام را در محضر فاضلان، عالمان و اهل قلم تشكيل ميدهيم. در جلسه نخست بيشتر بنا بود كه به مسائل ساختاري و استنادي مجموعه پرداخته شود، که خوشبختانه كم و بيش به مسائل محتوايي دانشنامه هم پرداخته شد.
همانگونه که در جلسة قبل نيز مطرح شد، به لحاظ محدوديت وقت، كفايتها، ارزشها، بلنديها و والاييهاي اين مجموعه، خيلي يا اصلاً مورد تأكيد نيست. بالطبع اين دانشنامه، اثري است بسيار ارجمند و همه كساني كه به نوعي با آن در ارتباط هستند يا عشق و علاقه به کار تحقيق و سامانيابي پژوهشها و به هنجار در آورد کاوشها دارند, ميخواهند برآيند کارها و پژوهشهايشان هرچه استوارتر، فاخرتر، بهنجارتر و دقيقتر عرضه شود. قاعدتاً بانيان اين جلسات هم در پي چنين هدف و اينگونه انديشهاي جلسات را برگزار كردند، و به مسائلي ميپردازند، كه بيشتر اميد دارند در مجلدات بعدي، يا در ويرايش بعدي همين جلدها به كار گرفته شود. آنچه مورد توجه قرار ميگيرد، اين است كه مجموعه ميبايست در آينده به طور دقيقتر, استوارتر و بسامانتري عرضه گردد.
ابتدا بايد براي آشنايي شما عزيزان بگويم که در جلسه پيشين بنا بود جناب آقاي اسفندياري درباره مدخلها سخن بگويند، ولي به لحاظ اينكه يك بحث مقدماتي را مطرح كردند، متأسفانه فرصت نشد مسائلي كه مطرح فرمودند, به پايان برسد, بنابراين امروز نيز در خدمتشان هستيم.
جناب آقاي سبحاني که در خدمتشان هستيم، براي نقد مسائل حوزة كلام و فلسفه و عرفان، جناب آقاي شبيري در باب مداخل مربوط به رجال و حديث، آقاي اسلامي هم به موضوع فقه و در اصول و نهايت خود اينجانب در حيطة علوم قرآن و تفسير و مداخل مرتبط با آن، به طرح ديدگاههاي خويش خواهيم پرداخت ابتدا فرصت كوتاهي را در اختيار حضرت آقاي طارمي قرار ميدهم, كه نكاتي را در مورد روند کلي كار دانشنامه بفرمايند و سپس وارد بحث ميشويم.
طارمي:
مجدداً بايد اظهار خوشبختي كنم كه در اين جلسه نيز خدمت عزيزان و دوستان محترم حوزة علمية قم ميرسم. اما نكتهاي كه در آغاز بايد عرض كنم, اينكه جلسات نقد معمولاً به گونهاي برگزار ميگردد كه مؤلفي و يا مصنفي در معرض پرسشها و انتقادهاي اهل علم قرار ميگيرد؛ ما نيز به سيره و شيوة معمول, در اين جلسه از مجمع مؤلفان نمايندگي داريم, چراکه امكان حضور جمعيت علمي صد نفرة بنياد دايرةالمعارف در اين محفل نيست. ما حتي نتوانستيم مديران گروههاي ذيربطي را كه در اين جلسه قرار بود موضوعات و مدخلهاي گروه آنها در حيطة اين جلد از مطالب دانشنامه مطرح گردد، را دعوت كرده و در خدمتشان باشيم؛ هم به دليل بُعد مسافت و هم به دلايل ديگري همچون زمان جلسه, كه اميد است در نشستهاي بعدي محذوراتي نباشد و بتوانيم خدمت مديران تمامي گروههاي دانشنامه باشيم. به هر صورت, در اين جلسه، جناب آقاي معيني ـ كه معاونت و مديريت گروه قرآن و حديث را بر عهده دارند ـ تشريف آوردند. جناب آقاي هاشمي مدير گروه فقه و بنده هم به نمايندگي از گروه كلام و مدخلگزيني در خدمت شما هستيم.
يادآوري اين نکته ضروري است که دانشنامه و يا هر دايرةالمعارفي در يك دورة زماني طولاني تهيه و تدوين ميشود. تاكنون دايرةالمعارفهاي خوب و معتبر، در فاصلههاي زماني كوتاه به بار ننشستند. همين دايرةالمعارف اسلام، كه معمولاً ما و بسياري كشورهاي اسلامي ديگر از آن الگو ميگيريم و همان را مبنا قرار ميدهيم، در دومين ويرايش خود، حدود چهل و چهار سال زمان برد تا اين ده جلد تکميل شد. چون چنين است، بايد انضباطها، قواعد و يك سري مسائل شكلي بر كل دانشنامه دائماً به صورت يك قاعده رعايت و اعمال شود كه برخي وقتها براي اهل علم و اهل فضل آن انضباطها ممكن است, ناشناخته باشد و حتي توجه هم به آنها نشود كه رعايت نكردن اين انضباط موجب چنان اشتباهي شده است.
يكي از مسائلي كه ما در دانشنامه بايد رعايت كنيم و سعي هم كرديم که به آن پايبند باشيم و شايد هم خيلي برايمان دشواري آفريده، اين است كه معتقديم ما با سه گروه مخاطب در ارتباط هستيم. نخستين گروه مخاطبان عام يعني كساني كه اهل علم و فضل هستند و كتاب ميخوانند و ميخواهند درباره يك موضوعي اطّلاعات عمومي به دست آورند. اينان به طور طبيعي به دايرةالمعارفها مراجعه ميكنند، چون تعريف دايرةالمعارف همين است.
دومين دسته مخاطبان ما, دانشجويان و طلابي هستند كه در مقام تحقيق برميآيند كه ما به آنها معمولاً بايد روش ارجاع به منابع و مأخذشناسي را هم بياموزيم و يا اين را زمينه اين كار قرار دهيم.
سومين گروه, فضلا، علما و به تعبير ما منتهيان كه گاهي مراجعه ميكنند براي اينكه از برخي اشارات و تعبيرات ما به ذخيره و گنجينهاي كه اين مطالب در آن نوشته شده است، پي ببرند. اين خود نوعي روش كار براي آنها تلقي ميشود. ابنسينا كتاب اشارات و تنبيهاتش را با دو ديدگاه نام گذاشته که هم تنبيه دارد و هم ارادة اشارت کرده است. حالا ما همه مطالبمان هم تنبيه هست، هم اشاره و هم تفسير. سختترين قسمت كار ما, انتخاب زبان مناسب براي اين كار است ضمن اينكه ما تا حدودي حق داريم در قلم نويسندگان دخالت و تصرف كنيم. همه اينها آن دشواريهايي است كه روند دايرةالمعارفنويسي را كند ميكند و در عين حال داوري دربارة آن را نيز دشوار!
اولين نکتهاي كه ما در دايرةالمعارف رعايت کرده و به آن توجه ميكنيم، اين است كه مطلقاً سخن غير مستند گفته نميشود. به ويژه چون دايرةالمعارفهاي اين نسل، ارجاع مطلبي دارند حتماً مستند صحبت ميكنيم و شما ميدانيد گاهي پيدا كردن يك مرجع قابل استناد چقدر زمان ميبرد. ما به محتواي همه منابع بايد توجه کنيم.
يکي ديگر از مسائلي كه سعي كرديم در حوزه تعريف اولية خود رعايت كنيم، اين است كه آرا و اقوالي را كه در اين رأي، نزد ما پذيرفته و مقبول نيست وا نگذاريم و از آن عبور نكنيم. بلكه نقل كنيم و اگر پاسخي گفتهاند، پاسخ بگوئيم. يكي از نكات ديگري كه ما در دايرةالمعارف مدّنظر قرار داديم، توجه به آراي مستشرقان است. در همة حوزههاي فقه، قرآن، حديث و كلام تا آن جايي كه امكان داشته به اين نكته توجه داشتيم و مخصوصاً در سالهاي اخير ـ كه در هر جلدي انضباطهايي را افزودهايم ـ يكي از قواعد و نكاتي كه در بررسيها صورت ميپذيرد، اين است كه مقالات علمي كه در آن حوزه به زبانهاي اروپايي بوده، آيا ديده شده يا خير؟ و اگر ديده شده، وجه علمي آن به چه صورت است؟ که اگر در حد قابل قبولي از حيث روشمندي و حداقل علمي بودن باشد به آن استناد کرده و در نوشتن مقاله از آن استفاده ميکنيم. در عين حال از نثرهاي ارزشداورانه و تعبيرات تند يا خارج از ادبيات علمي، فاصله ميگيريم. البته ما براي خود اين اصل را قرار داديم كه به اصول اسلام شيعي وفاداريم و كاملاً اين اصول را ميدانيم و ميپذيريم. از اينرو اگر در برخي موارد مطالبي از اين پارامترها خيلي دور باشد, طبعاً اصراري هم بر آوردن آن نداريم.
از بحثهاي ديگري كه در اين جلسه انشاءاللّه آقاي اسفندياري مطالبي را در باب آن ميفرمايند و ما هم استفاده ميكنيم و خوشبختانه ميتوانم بگويم كه يكي از كاملترين كارها در اين دانشنامه بوده، طراحي مدخلها است. اين عناويني كه شما در دانشنامه ملاحظه ميفرماييد, انتخابش به قول اهل علم از مقوله سهل و ممتنع است، طبيعي است كه دايرةالمعارف با يك سري عناوين و نظام الفبايي آغاز ميشود و وقتي از هر يک از اينها بپرسند در حوزة چه موضوعي و در چه حيطهاي بنويسيم، با توجه به آن گسترة اطّلاعي كه داريم، در كلام، قرآن و حديث، شرح حال و... صد، دويست و يا سيصد مدخل معرفي ميكنيم. اما اگر کسي بخواهد در قالب يك نظام باشد و يك ماتريسي كه اين اجزا در آن چيده ميشوند، ماتريس منطقياي باشد، زمان ميبرد. اين يكي از سختترين كارهاي ما است كه هنوز هم به اتمام نرسيده، با اينكه الآن بيش از پانزده سال است كه ما بخشي را براي اين كار اختصاص داديم. نگرش وزن مدخلها نسبت به همديگر براي ما خيلي مهم بوده، چراکه دقت شود چيزي از قلم نيفتد و يا اگر مدخلي انتخاب كرديم، مدخلهاي همسنگ و همآورد آن حتماً آورده شود. همه اينها مشكلاتي بوده كه ما با آن مواجه بودهايم و در عين حال، هنوز هم ادعا نداريم كه در همين هفت جلدي كه منتشر شده، اين اصول رعايت شده باشد. اما من اين نكته را از اين جهت عرض کردم كه ما يك توزيع مدخلي داريم كه آن توزيع غير از هر جلد است بدين معني که در هر جلد شايد آن توزيع مدخلي خودش را خيلي نشان ندهد و در کل مجموعه بايستي به آن نگريسته شود.
دانشنامه جهان اسلام سعي كرده در طراز دانشنامه نگاري اين روزگار، خودش را عرضه كند. شاهد بر اين مدعا اين است كه محققان غربي ـ كه امروزه با كارهاي ما آشنا هستند ـ اين را پذيرفتهاند. در چاپ اول دايرةالمعارف اسلام انگليسي حتي يك مسلمان هم به همكاري دعوت نشده بود. در همين دايرةالمعارف و در ويرايش دوم كه چهل و چهار سال طول كشيد، تعدادي از محققان عالَم اسلام نيز به همكاري فراخوانده شدند از جمله از ايران، جناب آقاي ايرج افشار و دکتر سيدحسين نصر از معاصران و از درگذشتگان: مرحوم عبدالهادي حائري و مرحوم سعيد نفيسي. از عراق نيز عبدالعزيز دوري و ديگران بودند. از كشورهاي هند و پاکستان هم بعضيها بودند. اما اکنون كه اينها ميخواهند نسخه سوم را ارائه دهند، از مؤلفان ما خواستند كه آنها مقاله بنويسند؛ از ما نيز خواستهاند كه درباره مدخلهايشان در حوزه عرفان و كلام كمك به آنها كنيم.
اين خواسته متضمن يك فهم است و آن اين كه غربيها سطح دانشنامه را مطابق سطح كار اين روزگار ديدهاند. اين براي ما خيلي مهم بوده، اما براي اين كه اتفاق بيفتد، ما ناگزير بوده و هستيم مقالاتي را كه از استادان دريافت ميكنيم، اگر تا سي الي چهل درصد طبق نظام دانشنامهنگاري مقبول است, بپذيريم و سعي كنيم آن را به سطح صد در صد برسانيم.
از ديگر قواعد كليِ در دايرةالمعارفنويسي اين است كه از مؤلفي كه در موضوعي كار كرده، ميخواهند كه آن موضوع را به صورت فشرده در يك دايرةالمعارف عمومي يا تخصصي بنويسد. مثلاً از آقاي انيشتين خواستند كه درباره نظريه «نسبيت» كه خودش مبدع آن است، مقالهاي براي دايرةالمعارف بريتانيكا بنويسد و ايشان نيز نوشته است. وليک متوليان بريتانيکا متذکر شدهاند ما عنوان مقاله «نسبيت» را از خود او داريم، البته نه به انشا و قلم ايشان بلکه به انشاي دايرةالمعارفنويسها!
اما در ايران ما به تعداد حوزههاي موضوعي كه در نظر داريم متخصص اين كار را نداشته و نداريم. نه به تعداد مدخلهايمان ـ كه هجده هزار مقاله است ـ حتي به تعداد شاخههاي موضوعي هم نداريم. بنابراين در خيلي از زمينهها ما ناگزيريم مقالهمان را مسبوق به پژوهش كنيم. به همين دليل بسياري از مقالات ما از قد و قواره يك مقاله دايرةالمعارفي كه معمولاً بايد فشرده باشد، بيرون رفته و فاصله گرفته است. اگر مواردي در اين مجموعه مشاهده ميکنيد، اين را ما متوجه بوديم اما براي نمونه مقالة «تفسير علي بن ابراهيم» را خدمتتان عرض ميکنم، گمان ما اين است كه چنين پژوهشي درباره اين تفسير صورت نگرفته بود بنابراين ما مقاله را عيناً با همه گستردگي خودش حتي اگر از اين مفصلتر بود، بايد ميآورديم، چرا که تنها سند اين كار بود و نميتوانستيم به جايي ارجاع دهيم. از اينگونه مقالات هنوز هم ما داشته و داريم و به طور كلي مقالات دانشنامة ما در دو مقوله كلي ميتواند دستهبندي شود: مقالات «ابتكاري» و مقالات «مروري».
بسياري از شرح حالها ترجمان احوالي است كه ما از مجموعه كتابها گردآوري ميكنيم، سپس بايد دقت كنيم كه خطا نداشته باشد. اما بسياري از مقالات ما به خصوص مقالات «مفهومي»، مقالاتي است كه براي اولين بار نوشته ميشود و طبعاً پژوهشي بر روي آن صورت گرفته و بر اساس آن نوشته شده، به همين دليل هم گسترده و هم در عين حال جديد است؛ يعني نميتوان اين وجه و روية پژوهشي را در جاي ديگري پيدا كرد. در باب روشمندي «شکلي» که اشاره کردم, به عنوان مثال در جلسه قبل چون جناب آقاي مختاري مطرح فرمودند: «در مدخل «تفسير امام حسن عسكري(ع)» به مقاله مهم مرحوم بلاغي اشاره نشده است»، براي آگاهي دوستان بايد گفت که علتش دقيقاً همان قاعده «شكلي» ماست. چون اين مقاله را آقاي استادي در مجموعة چهارده رساله خودشان چاپ كردند، بنابراين ما در بخش كتابشناسي به اين كتاب ارجاع داديم. چراکه در متن، آقاي استادي آوردهاند كه بلاغي چه نوشته و در دانشنامه به آن (چهارده رساله) ارجاع داده شده بود. اين مسائل شكلي بسيار بايد مورد توجه قرار گيرد. براي نمونه يكي از بزرگان وقتي مقالهاي از ما را ديده بودند، در يک مدخل فقهي نسبت به يك منبع فرموده بودند كه اين ناشناخته است؛ علتش اين بود كه مرحوم ميرزاي شيرازي به «ميرزاي شيرازي» شناخته شده، هنگامي که اما ما ميخواهيم تقريرات ميرزاي شيرازي را معرفي كنيم و به آن ارجاع دهيم، به «روزدري» ارجاع ميدهيم. «روزدري» براي بسياري از افراد اسم ناشناختهاي است؛ بنابراين ايشان و بسياري ديگر توهّم كرده بودند, كه ما به يك آدم ناشناختهاي ارجاع دادهايم. در پاسخ به اين نكته بايد گفت که در نگاه كلي ما ناگزير بوده و هستيم که يک سري استانداردهاي دايرةالمعارفنويسي و شيوهنامههاي دانشنامهنگاري را رعايت کنيم.
مهدويراد:
از آقاي اسفندياري خواهش ميكنم كه براي اينكه در چهارچوب موضوع به مباحثة طرفيني برسيم با همين وقتي كه توافق كرديم، به بحث مدخلها ـ كه در آن جلسه به تفضيل پرداخته نشد ـ و چگونگي مدخلگزينيها بپردازند.
اسفندياري:
همانطور كه آقاي طارمي فرمودند مدخلها از مقولة سهل و ممتنع هستند. هر كسي در بادي نظر شايد بتواند براي يک دانشنامه هزار يا دو هزار مدخل پيشنهاد كند, اما تنظيم و تدوين و هندسه و ساختار اينها و اينكه هر كدام به چه دليل آورده شود و به چه دليل از آوردنش صرفنظر گردد، مقداري مشكل است. من در جلسة پيشين نيز اشكالات جزئي را مطرح نكردم. در اين جلسه هم سعي ميكنم كه اشكالات جزئي را مطرح نكنم، بلكه اشكالات بيشتر اشكالات هندسي و ساختاري و بافتاري باشد. مدخلها را نيز از همين ديد ميبينم؛ يعني انگشت روي يك مدخل نميگذارم كه چرا آورده شده و يك مدخل چرا آورده نشده؟ و نقد خود را به ساختار مدخلها و به هندسة اين كار معطوف ميكنم.
به نظر ميرسد در دانشنامه، برخي از مدخلها از اختصاصات جهان اسلام نيست و يا ربطي به اسلام ندارد و يا ربطي به جهان اسلام و يا ربطي به مسلمان، بما هو مسلمان ندارد؛ يعني از مدخلهايي است كه در هر دانشنامهاي ميتوان آورد. از اينگونه مدخلها در دانشنامه جهان اسلام كم نيست و من گمان ميكنم اين، به يك بحث اساسيتري مربوط ميشود كه اصلاً جهان اسلام و يا اسلام يعني چه؟ ما از دانشنامه جهان اسلام انتظار داريم كه يك دايرةالمعارف تخصصي، يا به عبارت ديگر يك دايرةالمعارف اختصاصي باشد. در صورتي كه با مشاهده مدخلها به نظر ميرسد که دانشنامة جهان اسلام، اصلاً يك دانشنامه تخصصي نيست، بلکه دانشنامه عمومي است؛ منتها زاويه ديد و رويكرد بيشتر اسلامي بوده است. به عنوان مثال چند مدخل را نام ميبرم، مدخلهايي كه نام بيماريها يا نام جانوران و يا نام گياهان است و اين مدخلها يا ربطي به اسلام و مسلمانان ندارد و يا از اختصاصات جهان اسلام نيست. مثلاً مدخل «بيماري تراخم» در چهار صفحه، مدخل «تب» در دو صفحه، مدخل «بوقلمون» در چهار صفحه، مدخل «بوق» با توضيحاتش در دو و نيم صفحه، مدخل «برنج» ـ كه درباره آلياژ آن است ـ در سه صفحه، مدخل «بودا» در هشت صفحه و نيم، مدخل «پيكار» كه نشريهاي است وابسته به فدائيان خلق در صفحات متعدد، مدخل «بوف كور» در دو صفحه، مدخل «بولشويكها» که شايد دقيقتر اين بود که «بوليشويک» يا «بولشويسيم» نوشته ميشد, در سه صفحه و هكذا مدخلهاي ديگري مانند «روابط بلژيك و ايران». که حتي به طور ناموزوني آوردهاند, يعني مدخل آوردند «بلژيك و ايران, روابط»! به نظر ميرسد, اين ربطي به جهان اسلام ندارد و از اختصاصات جهان اسلام نيست. بله، در گوشة جهان اسلام يك بيماري هم بود به نام بيماري «تراخم» و يا يك بيماري بود به نام بيماري «تب»، اين اختصاص به جهان اسلام ندارد، در زير اين آسمان نيلگون و در همهجا چنين پديدههايي هست. آوردن «بوقلمون»، «بزغاله»، «بنگ» و... در يك دانشنامه جهان اسلام با هدف يك دانشنامه تخصصي و اختصاصي، سازگار نيست. همچنين مدخلهايي مانند «بادمجان»، «بادام»، «برنج» و «ترب»؛ يعني اگر بشود اينها را آورد، يعني ميشود «در» و «ديوار» و... همه اين نوع مدخلها را آورد. يعني مثلاً مدخل «ديوار» را آورد و دربارة «ديوار همسايه» و «ديوار مردم» و... مطلب نوشت. در صورتي که انتظار ميرود, دانشنامه جهان اسلام, به آن چيزهايي در جهان اسلام بپردازد كه از اختصاصات جهان اسلام باشد و يا ربط وثيقي به مسلمانها داشته باشد. «بوق» در همه جاي دنيا بوق و «تواشير» يك داروي گياهي است. امروزه دانشنامهها به سوي تخصصي شدن ميروند. مثلاً «دايرةالمعارف موسيقي» نمينويسند، بلكه «دايرةالمعارف موسيقي ايراني و...» که هماکنون به بازار با نام «دانشنامه سازهاي ايراني» آمده است. يعني اين نوع كتب مرجع کار تخصصي ميكنند يا مثلاً «موسوعة الورد» دانشنامة مفصلي با تفصيل و عكسهاي فراوان در مورد گل آمده است. ولي ما اگر دانشنامهاي بنويسيم كه در آن گياهشناسي، جانورشناسي، جغرافياي جهان اسلام، رجال، تاريخ و مفاهيم ديگري باشد، به خاطر گسستگي و گستردگي کار اين مفاهيم و مداخل با يكديگر سازگار نيست. به لحاظ مدخلها به نظر من اين مشكل اساسي است.
يكي ديگر از مشکلات, حجم مقالات است. تعريف (مسلّم و مفروغ عنه) دانشنامه آن است كه مشتمل بر سلسله مقالاتي در مفاهيم گوناگون باشد. برخي از مقالاتي كه در اين دانشنامه آمده، در واقع مقاله نيست، بلكه يك كتاب است. مقاله آن است كه در يك نشست يا در يك مجلس, آن را ميخواند و به خطابه در ميآورد، اين را ميگويند مقاله. معمولاً در يك نشست يك يا دو يا سه ساعت مقاله خوانده ميشود. اما در اين دانشنامه گاه مقالاتي به چشم ميخورد که به كتاب ميماند. شاهد بر عرض بنده اين است كه برخي از مقالات دانشنامه، به صورت كتاب هم منتشر شده و كتابهاي صد و پنجاه و يا دويست صفحهاي شده است. براي نمونه ميتوانم مدخل «بازار» را مثال بزنم كه نود صفحة دو ستونه رحلي است و تقريباً يك كتاب است و به صورت يك كتاب هم منتشر شده است. نه تقريباً بلکه تحقيقاً، آن مقاله يك كتاب است.
انتظار كسي كه به دانشنامه مراجعه ميكند چيست؟ اگر اينجانب به دانشنامه مراجعه ميكنم، ميخواهم در باب «بازار» يك مقاله بخوانم، نه يك كتاب! اگر ميخواستم كتاب بخوانم كه كتاب هست من ميخواهم مقالهاي بخوانم كه كليات و بحثهاي اساسي درباره بازار را آورده باشد، ارجاعات را هم آورده باشد و بنده را براي تحقيق بيشتر به منابع ديگر راهنمايي كند. اگر بنده قصد داشتم در مورد «بازار» يا در مورد «تعليم و تربيت» كتاب بخوانم كه كتاب فراوان است. آن كه به دانشنامه مراجعه ميكند ميخواهد در يك موضوع، مقالهاي مختصر در يك نشست بخواند و كليات بحث را به دست آورد. حجم برخي از مقالات بلند است و من گمان ميكنم كه اين هنر مديريت بر معلومات را بايد اولياي چنين كارهايي كه بنايش بر تدوين و تبيين به صورت دانشنامهنگاري است، داشته باشند؛ يعني بدانند كه چه چيزي را نگه دارند و چه چيزهايي را بيرحمانه دور بريزند! و مانند «حاطب الليل» عمل نكنند ولو اين كه يك مقاله فوقالعاده ارزنده و آموزنده باشد و مانند اين مقاله هم تحقيقي در مورد اين موضوع نشده باشد اما اين حجم بيش از حد, به نظر بنده جايز نيست.
به عنوان مثال همين مقاله «بازار» را بار ديگر ذكر ميكنم، مقاله «بازار» در اين دانشنامه نود صفحه است دو ستون رحلي است (اين را در نظر داشته باشيد) مقاله «بازرگاني» ارجاع داده شده به مقاله «تجارت» که پنجاه و هفت صفحه است، مقاله «بازار اوراق بهادار» و «سهام» يك و نيم صفحه، مقاله «اتاق بازرگاني» يك صفحه، مقاله «اتاق بازرگاني و صنايع و معادن ايران» چهار و نيم صفحه، مقاله «وزارت بازرگاني» سه صفحه و نيم يعني به عبارتي «بازاريّات» اين دانشنامه، صد و پنجاه صفحة رحليِ دو ستونه است و اين مورد را به عنوان نمونه گمان ميكنم كه چندان تناسب نداشته باشد.
نکتة ديگر که بسيار مهم است حجم برخي از مقالات است که با يكديگر چندان سازگار نيست، به عنوان مثال براي مدخل «بوستان سعدي» دو صفحه اختصاص داده شده، حال آنكه به مجله «باختر» سه صفحه و نيم اختصاص داده شده، كه همانگونه که ميدانيد, از مجلههاي معاصر است. يا به مقالة «بوق» دو صفحه و نيم اختصاص داده شده، در حالي که «بوستان سعدي» دو صفحه، همچنين به «بوف کور» دو صفحه و مقاله «بزغاله» پنج صفحه، يا «بوقلمون» چهار صفحه و... در هر مدخل هم گفته شده كه كوتاهي يا بلندي مقالات علاوه بر اهميت موضوع، بر اساس قلت يا كثرت اطّلاعات وابسته است و حال آنكه ما ميدانيم كه مثلاً در باب دانشنامه هم مواجه با كثرت اطّلاعات هستيم و هم اينكه كتاب مهم و ماندگاري است.
شبيري:
بنده نيز يك سري نكات كلي فهرستوار عرض ميكنم. علاقه داشتم در جلسه قبل حاضر بودم و موفق ميشدم دربارة بعضي از نكات صحبت كنم, ولي متأسفانه توفيق نشد، يكي از نكاتي كه مطرح است، مسئلة شيوة آدرسدهي در اين مقالات است؛ شيوة آدرسدهي بر مبناي محور اصلياش، يعني مؤلف يك اثر است، اگر مؤلفي چند اثر داشته باشد، دوگونه رفتار شده، در بعضي مقالات ملاك روي كتاب قرار داده شده و در بعضي موارد ملاك را تاريخ چاپ اثر قرار دادهاند, که اين دو شيوه تناسب ندارد. ما اگر از مؤلف بگذريم، مهمتر همان اصل كتاب است. البته گاهي اوقات نام كتاب طولاني است و نميشود به آن ارجاع داد. در اين موارد با انتخاب يک نام اختصاري ميتوان مشکل را تا حدي حل کرد به عنوان مثال که عملاً نيز همينطور است، معاني الاخبار صدوق را «معاني» تعبير كنيم، علل الشرايع را «علل» تعبير كنيم و همينطور كتابهاي ديگر نيازي نيست. در مقاله «تزاحم»، «تزكيه»، «تصويب» و آدرس منابع و مآخذ، ابتدا مؤلف و پس از آن كتاب آورده شده ولي در يك سري مقالات ديگر, از جمله مقالاتي كه خود من نوشتم و در واقع دوستان تغييرش دادند منابع بر مبناي مؤلف, تاريخ چاپ است. اين مؤلف و تاريخ چاپ يك مشكل خاصي هم دارد و آن اين است كه فهرست الفبايي بر مبناي مؤلف كتاب فهرست شده، كسي كه ميخواهد مراجعه كند و ببيند كه سيوطي، 1394 چيست، اگر چند كتاب از سيوطي داشته باشد به ترتيب تاريخ چاپ نيست به ترتيب الفبايي كتاب است و پيدا كردنش مقداري دشوار است.
بنده شخصاً ترجيح ميدهم اين روشي كه در مقالات «تزاحم» و «تزكيه» و «تصويب» پيگيري شده يعني مؤلف كتاب, محور قرار گرفته است, ادامه پيدا كند.
نكتة دوم اينکه: چون بعضي از مقالات اين دايرةالمعارف را بنده نوشتهام, يك مقدار دغدغههايي است كه به عنوان يك مؤلف دارم و سعي ميكنم به آنها به صورت فهرستوار بپردازم. طبيعي است مقالهاي كه يك نفر مينويسد به دليل لزوم ايجاد يك وحدت رويه بر مقالات كل مجموعه، يك سري ضوابطي بر آن اِعمال شود. مثلاً مقاله «تفسير علي بن ابراهيم» را كه خودم نوشتم، با مقاله اصلي كه دستنوشته بود، مقابله كردم. ديدم كارهايي كه روي اين مدخل انجام شده و عناوين فرعياي كه من روي اين مقاله انجام داده بودم حذف شده, همينطور بعضي بحثهاي جزئياي كه در مورد صاحب تفسير بوده حذف شده كه اين طبيعي است. ولي يك سري دستكاريهايي شده كه به نظر من نامناسب است و دست کم ويرايش نهايي مقاله را بايد مؤلف ببيند تا حق مطلب آنگونه كه هست, ادا شود. بعضي از اينها به دليل نواقصي بوده كه احياناً خود مقاله من داشته ولي پس از ويرايش اگر ميديدم شايد حل ميشد. مثلاً در يكي دو مورد عبارت من نارسا بوده، عبارت را دوستان عوض كردند و دقيقاً به آن معنايي كه بنده اراده نكرده بودم تبديل كردند، مثلاً «از سوي ديگر» را من به معناي دليل ديگري كه از ناحيه ديگري بر مطلب اقامه ميشود به كار بردم، دوستان آن را به «در طرف مقابل» تبديل کردند، اصلاً نميدانم كه چه موردي داشته كه «از سوي ديگر» به «در طرف مقابل» تبديل كردند، همچنين يك سري آدرسها و ارجاعاتي را حذف كردند، كه حالا آنها بماند. (از آن جهت كه من با آن موافق نبودم, موارد را ذكر كردم).
يك نكته ديگر اينكه بعضي از مطالب را حذف كردهاند كه متن را كاملاً نارسا كرده! و من دو نمونه از اين مقاله يادداشت كردهام، عبارت من اين بوده كه «روايات عامي» يا «راويان عامي مذهب» يا «مُسَلَّم الضعف»، مثلاً در اينجا وجود دارد اين را به «روايات مسلم الضعف» تغيير دادهاند. در حاليكه «مسلم الضعف» در عبارت من «وصف راويان» بوده و اين جا شده «وصف روايات». يا يكي دو جاي ديگر عبارتها را تغيير دادهاند. مثلاً در جايي كه چرا «تفسير علي بن ابراهيم» به علي بن ابراهيم نسبت داده شده، من احتمال داده بودم كه اين تفسير مربوط به علي بن حاتم است و علي بن حاتم, اسمش علي بن ابي سهل بوده و ابي سهل و ابراهيم به هم شبيه است. براي اينكه شباهت ايندو را نشان بدهم، گفته بودم ابراهيم الف وسطش حذف ميشود، خصوصاً پس از حذف الف مياني، ابراهيم ـ كه يك نكته اصلي در اين استدلالات است ـ و اين عبارت حذف شده است. گاهي هم افزودنيهاي غير ضروري به چشم ميخورد که عبارتها افزوده شده, يك چيز غير ضروري است.
يكي از كارهاي ديگر، چاپ مصادري است كه آدرس داده شده بوده، ولي متأسفانه به چاپ ديگري تبديل شده است. مثلاً من فهرست را طبق چاپ «نجف» آدرس داده بودم، از چاپ «نجف» به چاپ «اسپرينگر» تبديل شده بوده، چاپ اسپرينگر يكي از چاپهاي بسيار نامربوط فهرست است كه اصلاً آن را نميتوان چاپ فهرست تلقي كرد. چون فهرست را به ترتيب الفبايي كرده، ترتيبش را به هم زده، مطالبي از رجال نجاشي داخل آن كرده و... كه واقعاً نميتوان نام چاپ فهرست را بر آن گذاشت يا رجال ابن داوود را من از چاپ آقاي سيد كاظم موسوي مياموي ـ كه زير نظر مرحوم محدث ارموي چاپ شده و بهترين چاپ موجود رجال ابن داوود است ـ آدرس داده بودم، به چاپ نجف ـ كه به هيچوجه در اين پايه نيست ـ آدرس داده شده است که اينجانب نميدانم علتش چيست، آيا به دليل اينكه به اصطلاح كتابهاي چاپ آقاي موسوي و در آن مورد چاپ نجف دسترسي نداشتند به اين تبديل شده؟ يا چيز ديگري مطرح است که من نميدانم، به هر حال اين تبديل شده و اين تبديلات باعث شده دوستان همين اشكال را كه چرا از بهترين چاپها استفاده نشده بگيرند. تغييرات ديگري كه داده شده، من «سعدالسعود» را يادم نميآيد كه خودم چاپ آقاي فارس حسون را به ذهنم هست من آن زماني كه اين مقاله را نوشته بودم، چاپ آقاي حسون چاپ نشده بود و به چاپ ديگري آدرس داده بودم و تبديلش با همت دوستان انجام شده است.
نکتة ديگر اغلاط چاپي است كه البته كم است. ولي اگر متن نهايي را مؤلف ميديد، بعضي از اين اغلاط چاپي قابل پيشگيري بود. مثلاً من «زياده و نقيصه» نوشته بودم که تبديل به «زيان و نقيصه» شده بود. جالب است اين در مقابل «تفكيك» است و اين دو مثال، مثالهاي جالبي براي «تفصيل» نيز ميباشد كه دومي مثال جالبتري هست يا «نقل» تبديل شده به «نقد» كه دقيقاً در همين مقاله هم من ذكر كردم. «تبديل» لام به دال است و در خود همين مقاله «تفسير» تفكيكي که ذکر آن رفت رخ داده است. پيشنهاد مشخص من اين است كه مؤلف ويرايش نهايي مقاله را ببيند و اگر مؤلفان مايل باشند ببينند، فكر ميكنم بسياري از اين مشكلات قابل پيشگيري باشد.
يك نكته ديگر اينكه از منابع شفاهي تا چه حد مجاز هستيم در حيطة دايرةالمعارف استفاده كنيم؟ مشكلي كه من در مقاله «تفسير علي بن ابراهيم» داشتم اين بود كه مؤلف تفسير علي بن ابراهيم كيست؟ آيتاللّه والد (حضرت آيتالله سيد موسي شبيري زنجاني, دام ظله) اثبات كردند كه اين از آنِ علي بن حاتم قزويني است. خوشبختانه قبلاً اين مطلب را در يك مقاله هم نوشته بودم، به عنوان منابع مكتوب به آن مقاله ارجاع دادم. اگر ما اين را نداشتيم چه بايد ميكرديم؟ بالطبع بايد نخست يك مقاله را در نشريهاي به چاپ ميرسانديم سپس به آن ارجاع ميداديم، اگر در مقاله بنده هم ملاحظه بفرمائيد، نوشته كه مؤلف فلان كس هست به نقل از فلان فرد، اسم خودم را به عنوان كسي كه ـ لحن زبان بسيار نامناسبي هم هست و لحن لطيفي هم نيست ـ ذکر شده است. البته مشكلات خاص اين مطلب يعني استفاده از منابع شفاهي خبطهاي خاص خود را دارد، ولي بايد راه حلي براي استفاده از منابع شفاهي پيدا كرد، استفاده از مصاحبهها و ميزگردها و... هم راهي ديگر است که بايد در باب اين موارد فكر و يک راهکار عملي براي آن ارائه کرد, يا چگونه ميشود در يك دايرةالمعارف از برنامههاي نرمافزاري، از پايگاههاي اطّلاعاتي و... استفاده كرد؟ اينجانب، به عنوان يک پرسش اين مسئله را مطرح ميکنم براي اينکه در مورد آن در ذهن شما حداقل تصوري ايجاد گردد.
يك نكته ديگر نيز ستارههاست كه به نشانة ارجاع به مدخل, درج شده و بسيار ناقص است. خيلي جاها موارد عنوانهايي در وسط مقاله وجود دارد كه خودش مدخل است ولي روي آن ستاره نخورده و نميدانم آيا اين يك آييننامه خاصي دارد که به همه مدخلها ارجاع نميدهند؟
در جلسه قبل كه درباره نام كتاب من لا يحضره الفقيه صحبت شده بود، اين كتاب من لا يحضره الفقيه چند چاپ خورده، چاپ نجفش با نام «من لا يحضره الفقيه» در بعضي چاپهايش هست (چاپ آقاي غفاري) در بعضي چاپهايش فقيه من لا يحضره الفقيه است و چاپ آقاي غفاري كه بهترين چاپ موجود فقيه هست، هم در صفحه عنوان و هم در روي جلد به صورت كتاب من لا يحضره الفقيه با لفظ «كتاب» چاپ شده و پشت جلدش فقط من لا يحضره الفقيه دارد. بنابراين اين با توجه به اين اختلاف, هيچ محذوري نيست كه ما اسم صحيح را كه كتاب من لا يحضره الفقيه است، به عنوان يك اسم اصلي و مدخل انتخاب كنيم و به آن ارجاع بدهيم.
مهدويراد:
از جناب آقاي شبيري تشكر ميكنيم كه مطالبي را در هشت مرحله و هشت نكته بيان فرمودند كه همه نياز به توضيح دارد.
اکنون در خدمت جناب آقاي اسلامي هستيم تا در بحث فقه و اصول و مدخلهاي مرتبط با آن اظهارنظر بفرمايند.
اسلامي:
مدخلهايي كه در جلد هفتم دانشنامه مربوط به فقه و اصول بوده مطالعه كردم. در مجموع ميتوانم بگويم كه محتواي مدخلها غني و خوب و قابل قبول بوده و عمده نكاتي كه انسان در حد دايرةالمعارف و دانشنامه به دنبال آن ميگردد، آنجا پيدا ميكند. رؤوس مطالب و شاخههاي بحث، ادله و اقوال مطرح بوده و خوب تدوين شده است. منابع را هم تا جايي كه بنده ديدم عمدتاً خوب بوده و مشكلي نداشته است، ولي از آنجايي که اين نشست، جلسه نقد و بررسي است و بنا بر اين است كه كيفيت كار را بالا ببريم، من در سه محور ملاحظاتي را عرض ميكنم. نسبت به جلد هفتم تقريباً دوازده مدخل فقهي - اصولي را ديدم؛ در اصول «ترتب»، «تزاحم»، «تسامح» و «تصويب» و «تعارض ادله» و «تعييني و تخييري» و در مدخلهاي فقهي «تسعير»، «تسليط» و «تشريح»، «تصرف»، «تعزير» و «تقاص» ملاحظه شد كه فكر ميكنم اگر همة اينها را بررسي كنيم و بخواهيم اشكالي بگيريم، اشكالات كليتر بايد مطرح کنيم.
يکي از آن سه محوري كه ميخواهم عرض كنم راجع به شيوة طرح بحث است. هم در مقالات اصولي و هم در مقالات فقهي اقوال مختلفي مطرح شده، محل نزاع تعيين شده و ادله اقوال بررسي گرديده, در حدّ همان دايرةالمعارف و دانشنامه است, نه به صورت يك كتاب مفصل كه انتظارش ميرود. به ثمرات آن بحث در فقه و اصول اشاره و ارتباط آن بحث با بحثهاي ديگر نيز مطرح شده؛ نيز به سير تاريخي آن مطلب اشاره شده، تعريف لغوي و اصطلاحي وجود دارد. اما انتظار ميرفت كه ترتيب و تنسيق خاصي داشته باشند؛ يعني در همه مقالات ما يك روية ثابتي داشته باشيم. در صورتي كه مقالات مختلف است و هر مقالهاي را به نويسندهاي سفارش دادهاند که به سبک و سياق و ترتيب خاصي نوشته است. اگر يك روية خاصي در آرايش و طرح و تهذيب و تنقيح اين مقالات باشد، خيلي خوب است. مثلاً بعد از تعريف لغوي و اجمالي، يك سيرِ اجماليِ تکاملي آن مبحث گفته شود، سپس يك محل نزاع تعيين و بعد اقوال مطرح گردد و ادله اقوال اجمالاً بررسي گردد. آنگاه ثمرات بحث گفته شود و ارتباط بحث با بحثهاي ديگر آورده شود.
اين ترتيب، منطقي است يعني به طور طبيعي مطالب آورده شده است. اکنون هم شما ميدانيد، در درسهاي خارج نکتهاي كه بسيار مطرح است و هميشه ميتوان از نقاط قوت استاد و مدرس حساب كرد، اينكه ميگويند: ورود و خروجش در مباحث چطوري است, در بحث دروس خارج و شيوههاي تدريس اين مهم بسيار ضروري به نظر ميرسد. دايرةالمعارفهاي ديگر را هم من ديدهام, در همة دايرةالمعارفها نه فقط اين دايرةالمعارف, اين مطرح است كه اشکال ورود و خروج مباحث خوب تنظيم نميشود، يكي از سير تاريخي، ديگري از ادله و يكي ديگر از اقوال شروع ميكند. اگر يك رويهاي قرار داده شود و در هيئت علمي، مقالات روي يك ترتيب و تنظيم خاصي نوشته شود، خيلي بهتر است و جذابيّتش براي خواننده بيشتر!
با مقايسة برخي از اين موسوعهها و دايرةالمعارفهاي تخصصي ميبينم اگر کسي علاقهمند به فقه و اصول باشد و همان نوع مدخلها را در آن دايرةالمعارف تخصصي بخواند در اينجا به نظرش ميآيد كه مطالب متشتت است. تنظيمکننده همه چيز را گفته، سرنخها را به دست ما داده، تقسيمات بحث و ادله را گفته، اما ورود و خروج مطالب روي يك نظم و ترتيب خاصي استوار نيست. براي نمونه در مدخل «ترتب»، «تسامح»، «تسبيب» و «تصويب» نوعي آشفتگي اجمالي به چشم ميخورد ولکن ادعا ندارم که آشفتگي، کلي است چون مقاله نسبتاً خوب است, اما آن ترتيب و تنظيمي كه مدّنظر است، رعايت نشده است. البته من قبول دارم كه اين كار زمان ميبرد و تسلط ميخواهد؛ چون محقق، علاوه بر اينكه مطالب را جمع ميكند، بايد روي ترتيب و تنظيم آنها نيز همت گمارد و اين، هم احاطه ميخواهد و هم قدرت علمي و هم سليقه, و اين كار بسيار مشکلي است ولي اگر اينگونه عمل شود، خيلي خوب است.
جنبة دوم در شيوة بحث، انعكاس آراء و نظرات فقهي اهلسنت است. من در مجموع، که اين مقالات را ديدم، روال خاصي به نظرم نيامد كه در اين مورد اتخاذ شده باشد! اصلاً راجع به اين موضوع ميبايست فكر شود كه اگر بخواهيم آراي اهلسنت را در اين دانشنامه يا در موسوعهاي ديگر منعكس كنيم به چه ترتيبي عمل كنيم. حتي بنده در اولين جلدي كه منتشر شده مراجعه كردم ببينم آئيننامهاي دارند و چيزي راجع به اين مورد گفته شده؟ ولي چيزي در اين مورد نديدم، حالا آيا در هيئتهاي علمي روي اين صحبت شده و بررسي شده كه ما آراي اهلسنت را چگونه منعكس كنيم يا صحبت نشده, بنده اطّلاعي ندارم. در هر حال روال خاصي براي انعکاس آراي اهلسنت وجود ندارد، گاهي مفصل آمده و گاهي مختصر و گاهي اصلاً نيامده است. مثلاً در مدخل «ترتب» در لابهلاي مقاله مفصل آمده ولي در مدخل «تزاحم» هيچ اشارهاي به آراء اهلتسنن نشده در مدخل «تسامح» آمده و کمرنگ است ولي در مدخل «تسعير» آراي اهلسنت پررنگتر به چشم ميخورد. مقاله را كه ميخوانيد، آراي اهلسنت را پررنگ و آراي شيعه را كمرنگتر ميببينيد. در مدخل «تصرف» كمتر آمده در مدخل «تصويب» پابهپاي آراي شيعه جلو آمده، در مدخل «تعييني و تخييري» اصلاً شروعش با آراي اهلسنت است, در صورتيكه مبحث تعييني و تخييري يك چيز خيلي شناخته شدهاي در اصول ماست و بسيار روان بحث شده است, ما چرا يكباره برويم از كتاب المحصول شروع كنيم و از قول فخر رازي مطالبي را بياوريم چه انگيزهاي داريم، نكات قابل توجه در انعكاس آراي اهلسنت وجود دارد که به کمي از آنها اشاره ميکنم. اين دايرةالمعارف كه نوشته ميشود بانيان آن چه كساني هستند؟ بانيانش جمعي از محققان شيعه و يک حکومت شيعي ميباشد. درست است كه دانشنامة جهان اسلام است و ديدگاه شيعه را منعكس ميكند, ولي توقع ميرود آراي اهلسنت هم منعكس شده باشد. اما باني دايرةالمعارف كيست؟ نويسندههايش چه كساني هستند؟ همه شيعه هستند يعني با اعتقاد و اتكا به فقه و اصول شيعي اين دايرةالمعارف را مينويسند، خوب اين خودش به ما جهت ميدهد كه ما چگونه آراي اهلسنت را منعكس كنيم. اين يك نكته كه قلم، قلم شيعه است، نکته دوم اين است كه فقه مذاهب اهلسنت مختلف است؛ بيشتر سراغ كدام فقه برويم و چه مقدار از آن استفاده کنيم؟ در بعضي مدخلها مثلاً به فقه حنفي بيشتر تكيه كنيم، يا در بعضي مدخلها به فقه حنبلي بيشتر تكيه كنيم؟ اين مورد نيز بايد مشخص شود. نکتة سوم حجم مطالبي كه نسبت به انعكاس آراي اهلسنت اختصاص داده شده است، بايد معين گردد که اين مقدار در چه مدخلهايي بايد بيشتر و در چه مدخلهايي كمتر باشد، با چه ملاكي، به چه تناسب، قاعده و ضابطهاي؟ بعضي مسائل فقهي و اصولي است كه اولاً و بالذات خواستگاهش مربوط به اهلسنت است؛ مثل همين مدخل «تصويب»، که اشاره شد، خواستگاه سني دارد. ممكن است بگوئيم توقع ميرود كه در بحث «تصويب»، آراي اهلسنت مقداري پررنگتر طرح شود، چون اصلاً زادگاهش آنجاست و مربوط به فقه سني است؛ در «تسعير» هم مطلب همينطور است, چون آنها دربارة تسعير زياد بحث كردهاند. اما در بعضي از مدخلها اصلاً خواستگاه شيعي دارد و متأسفانه درست به آنها پرداخته نشده است که بايد در آينده به اين مورد نيز توجه شود.
نکتة بسيار مهم ديگر آن است که چند نوع و چگونه ميتوانيم آراي اهلسنت را منعكس كنيم؟ آيا با آراي شيعه در عرض هم و پابهپاي هم ميتوانند بيايند؟ يا به ترتيب سير تاريخي ذکر شود، يا اينکه آراي شيعه منعكس و بحث تمام شود سپس آراي اهلسنت در ذيل و به طور تبعي بيايد, يا اينكه شيوة ديگري اتخاذ کنيم که به اقتضاي هر مدخلي به نويسنده آن واگذار كنيم؟ براي اين مورد نيز بايستي هرچه سريعتر، تصميم گرفت. من كه مطالعه ميكردم به نظرم آمد؛ اگر خواننده اين مقالهها را مطالعه كند، ميبيند که يك رويه خاصي در انعكاس آراي اهلسنت وجود ندارد حالا يا راجع به آن فكري نشده يا تصميم خاصي اتخاذ شده که خواننده متوجه نخواهد شد. من نيز شيوة طرح اين ديدگاهها را نميدانم، که بهتر است در اين باب نيز توضيحي داده شود!
نكتة ديگري كه راجع به شيوة طرح بحث در اين مدخلها ميباشد اين است كه مخصوصاً در مقالههاي فقهي تفكيك بحث خوب انجام نشده است. اگر با موسوعههاي تخصصي مقايسه کنيم، ميبينيم آنها جاذبهاش بيشتر است چون خوب تفكيك شده و صور مختلف مسئله را از نظر حكم تكليفي، حكم وضعي و مانند آن گفتهاند. تفكيك مباحث در فقه, خود هنر است، شاخههاي بحث بايد مشخص گردد. مثالهاي ديگري ذکر کنم در مدخل «تقاص» و يا در مدخل «تسبيب» اين تفكيكها خوب انجام نشده است تا اينجا يك محور راجع به شيوه بحث بود كه به ترتيب بحث، آرايش بحث، انعكاس آراي اهلسنت و تفكيك بحثها مربوط ميشد، دو محور ديگر نيز وجود دارد؛ يكي راجع به منابع است كه در مدخلهاي فقهي اصولي از آن استفاده شده و ديگري راجع به مدخلهاي مرتبط با مدخلهاي فقهي و اصولي كه در فرصتي ديگر بدان خواهم پرداخت.
مهدويراد:
بنده دو نكته را متعرض ميشود يكي اينكه بخشهاي مدخلهاي مرتبط با مباحث قرآني و تفسيري را قرار بود من دربارهاش صحبت كنم، که قبل از اين نشست، در تهران من دو جلسه بسيار مفصل در جمع دوستان عزيزمان در دانشنامه ـ که هيئت علمي اين قسمت را تشکيل ميدادند ـ شركت كردم و به تفصيل درباره مدخلهاي قرآني و تفسيري صحبت كردم گرچه اين جلسه دو سويه است يعني هم دوستان دستاندركار دانشنامه و منتقدان عزيز حضور دارند، ولکن به خاطر کمي وقت گمان ميكنم كه مدخلهاي تفسيري و مدخلهاي قرآني فعلاً بماند تا انشاءالله در جلسات ديگري بررسي شود. اکنون در اين مرحله از كار بيشتر بزرگواران به شكل قضيه و به ساختار توجه كردند تا محتوا، گمان ميكنم در مرحله بعدي هم بحثها جديتر خواهد شد و هم بالطبع پاسخها بايستي مفصلتر باشد اكنون گمان ميكنم بخش قابل توجهي را جناب حجةالاسلام طارمي بايد پاسخ بفرمايند. يك قسمتي را نيز جناب آقاي هاشمي و يك بخش را هم جناب آقاي معيني. فکر ميکنم آن بخشي را كه آقاي طارمي بحث ميكنند، بنياديتر، مبناييتر و مفصلتر است چراکه ايشان به عنوان سرپرست علمي دانشنامه سخن ميگويند، ولي براي آندو بخش ديگر شايد فرصت چنداني نباشد. مخصوصاً بحث مدخلها كه جناب آقاي اسفندياري مطرح كردند كه به مباحث بنيادي و مبنايي بر ميگردد و در جلسه قبلي هم كم و بيش روي اين مورد بحث شد ابتدا از آقاي طارمي خواهش ميكنم كه بحث را آغاز كنند.
طارمي:
سخنانم را با ارجاع به فرمايشات آقاي اسفندياري آغاز ميکنم، و احتمالاً برخي نكات را كه در مطالب دوستان ديگر هم بود، به همين مناسبت عرض ميکنم، و پاسخي ارائه خواهم داد. ما در ابتدا چيزي به نام جهان اسلام و دانشنامهاي كه متعلق به اين جهان است را تعريف كرديم. ممكن است كه در اين اصطلاح مناقشه باشد و اينكه چرا ما به اين مجموعه كه تعريف كرديم، جهان اسلام ميگوييم بايد ببينيم كه وضع اين اصطلاح درست يا اشتباه بوده است. اما به لحاظ تعريفي كه شده، بايد توجه شود كه ما به نمايندگي از مجموعهاي كه در طراحي اين كار نقش داشتهاند، قرار گذاشتيم يك بندي که در آغاز جلد اول دانشنامه آمده را رعايت کنيم، آن بند معرف حدود و ثغور كار دانشنامه جهان اسلام است. قرار بر اين است آنچه به عالم اسلام مرتبط است و در اين عالم واقع شده، در يك سير تاريخي و در گسترة جغرافيايي و در همة لايههاي موضوعي، به هر چيزي كه به اين عالم مربوط ميشود و حتي آنچه كه به لحاظ زماني متعلق به دورة قبل از اسلام، اما در جهان اسلام است بپردازيم. اين تعريفي است كه براي خود كردهايم.
بنابراين ما اينجا اسلام را به معناي مفاهيم اوليهاي كه ميفهميم تعريف نكرديم. موسيقي را هم كه يك آثاري در عالم اسلام داشته، عدهاي نوازنده و خواننده و مغني و... در عالم اسلام بروز و ظهور كردند، يك عده معمار و طبيب و آدم سفاك و ظالم و... همه و همه در عالم اسلام بودند؛ يعني ما در عالم اسلام يزيد داشتهايم كه ميخواسته بنيان اسلام را برچيند که يک شخصيت مهم در جهان اسلام ميباشد. امّا يزيد بوده است و ابواسحاق موسري هم داشتيم. بنابراين ما يك تعريفي براي خودمان كرديم و بر اساس اين تعريف به اقدام مدخلگزيني كرديم. به اين اعتبار، هم مدخلهاي فقهي, جلوة جهان اسلام است و هم بازار سوق حميديه، هم بازار حلب و هم فلان بازار مهم فارس و هم يك خانهاي در اصفهان و يا هر جاي ديگر... .
هر اتفاق سياسي كه مثلاً در ايران ميافتد، ايران يكي از واحدهاي جغرافيايي جهان اسلام است و از قديميترين واحدها نيز به شمار ميرود. يعني تفاوتش از نظر اسلامي با مكه و مدينه بيست سال است. سال 22، 23 ايران فتح شده، اگر تعبير فتح را قبول كنيم، اواخر دهة سوم هم يزدگرد سقوط کرده، بنابر همة اينها، ايران همان كشور است. يعني جزء نخستين كشورهاي اسلامي است هر اتفاقي كه در ايران بيفتد, يك واقعهاي است در جهان اسلام. بنابراين بين ايران و بلژيك وقتي مناسبت سياسي و ـ در يك مقطع تاريخي ـ مهم برقرار ميشود، آن مناسبت بايد بيايد. ممكن است شما درباره مثال مناقشه داشته باشيد و بفرمائيد كه مثلاً روابط بلژيك و ايران چقدر مهم است؟ راه آهن بغداد ـ استانبول چقدر مهم است؟ اينها محل بحث است، ما خود نيز دربارة اينها گفتوگو كرديم و گاهي هم مناقشه داشتيم ولي اينها اتفاق افتاده است. يا تعداد زيادي طبيب در عالم اسلام پيدا شدند كه مفردات طبي نوشتهاند و مطالب اين مفردات فقط در آثار اسلامي آمده، بعدها غربيها ـ البته آنهايي كه در كار تاريخ طب كار ميكنند يا منابعي را كار ميكنند ـ به اينها اشاره كردند و از اين قبيل مثالها فراوان است.
صادق هدايت يك مولود جهان اسلامي است و نويسندهاي است متعلق به اين جهان؛ اگرچه بر اين جهان شوريده باشد, آن مهم نيست، مهم اين است كه يك عضوي در جهان اسلام بوده و كتابي نوشته به نام بوف كور كه كتابي اثرگذار است و جزء كتابهاي مهم ادبيات جديد است. ميدانيد كه ترجمههاي زيادي هم از آن شده است. يا آنچه كه دانشمندان ما دربارة طبيعت نوشتند، همة اينها از همين مقوله است؛ البته همة اين بحثها، همان نکاتي است که در جلسات سابق شوراي علمي دانشنامه مطرح شده و اکنون دوره ميشود، مثلاً بادمجان و ترشي را مسلمانها نيافريدند؛ اما ترشي يك محصول غذايي در جهان اسلام است و دربارة ترشي تعداد زيادي از طباخها و نويسندگان كتب غذايي, مطلب نوشتهاند. انواع غذاهايي كه در جهان اسلام رشد و اقبال مردمي پيدا ميکنند مقولهاي است، كاشيكاري اصفهان يك مقوله است, همة اينها در عناوين خود ميگنجد. حالا من ميگويم كه اتفاقاً اين بحثها، مطالب بسيار مهمي است ما در مقطعي از تاريخ قرار داشتهايم و هنوز هم داريم كه به لحاظ ردهبندي جهاني، تمدنمان امروز تمدن رتبه يك حساب نميشود، تلاشي براي رفع مشكلات و نقيصههايمان ميکنيم. يكي از مسائل مهم به اعتقاد مسئولان دانشنامه توجه به پيشينة تمدني است اين پيشينة تمدني لزوماً پيشينة اسلامي به معناي خاصي كه ما در ذهن داريم نيست، اما اين پيشينة تمدني مهم است به هر حال در اين جهان اسلام مساجد، مدارس، كاخها و آثار مختلف علمي، فني و غيره ساخته و پرداخته شده است. مدخل «بربخ» ما هم محل شبهه است ولي ما «بربخ» را يك اقدام يك دانشمند مسلمان ايراني ابوريحان ميدانيم كه لولهاي به واسطة متمركز كردن چشم براي ديدن ستارهها لولهاي درست كرده که اين اختراع با تلسکوپ خيلي فاصله دارد اما همين اندازه كه مکانيسم اين دستگاه را شرح داده و كسي هم توجه نكرده از نظر ما مهم است يعني ما معتقديم كه بايد گفته بشود. يا مثلاً ترازو كه يك وسيلهاي براي اندازهگيري است. ولي ما فكر ميكنيم كه وقتي كه شما ميزان الحكمه خازني را معرفي ميكنيد و دقت ترازوي اين را بيان ميكنيد، اين ارزش دارد، دقت ترازوهايي كه اينها شرح دادند براي ساختن يك شصت هزارم بوده که خيلي بالاست، حتي اين موارد را مستشرقان و اسلامشناسان غربي ذکر کردهاند. من فكر ميكنم آنچه كه معمولاً در ذهن دوستان ميآيد، اين است كه نسبت به اين بُعد از جهان اسلام يك نوع تنافري دارد صورت ميگيرد. اگر اين آقايان مستشرق قرن نوزده و اوايل قرن بيست اين دايرةالمعارف اسلام را نمينوشتند و سپس ويرايش دوم آن را تهيه نميکردند، ما مسلمانها به اين هم توجه نميكرديم و ميدانيد كه همين دايرةالمعارف در پاكستان، تركيه و بخشي در مصر و بنا بر مسموعات در مالزي ترجمه شده است. شايد تنها جايي كه براي تأليف چنين مجموعهاي اقدام كرد، ايران بوده؛ يعني همين دورة اخير كه ما اين كار را آغاز كرديم، بنابراين، همة موارد فوق در تعريفي که ما از جهان اسلام و ارتباطات آن با ديگر مداخل آوردهايم تناسب و هماهنگي دارد. همچنين «تراخم» يك بيماري است كه در جنوب ايران بدان دچار ميشوند و يا هر جايي كه كنار دريا زندگي كنند و مشكلات بهداشتي داشته باشند. اما «تراخم» كه مرحوم آقاي تيري دوکروسول نوشته، از منظر چشم پزشكان مسلمان نوشته، اين آقاي تري دوکروسول چشم پزشك دانشگاه استراسبورگ بوده است و رساله طب دكتري چشم پزشكياش را در دورة چشم پزشكي ذخيرة خوارزمشاهي نوشت كه مركز نشر دانشگاهي آن را چاپ كرده است.
حال ايشان به آراي دانشمندان مسلمان دربارة تراخم پرداخته است، ولي اصلاً موضوع ما موضوع عام تراخم نبوده ـ البته ما ناگزيريم يك مقداري توضيح بدهيم گاهي هم افراط ميشود من انكار نميكنم ـ اما به طور كلي بايد گفت كه دانشنامة جهان اسلام يك تعريف كرده، تعريف ما هم در آن پاراگراف اول آمده و سعي كرده بر اين تعريف بماند و خود را ملتزم نموده، توجه كند و ببينيد در هيچ جاي ايران نسبت به پيشينه علمي ما و ضبط و پخش آن تلاشي نشده است.
نكتة ديگري که بايد اضافه کرد اين است كه تجربة دايرةالمعارفنويسي در ايران، تجربة كهنسالي نيست. پيشينة زيادي ندارد و شما ميدانيد كه نميتوان بدون هيچ پيشينهاي مقاله براي دايرةالمعارف تخصصي نوشت. اگر ما دايرةالمعارفهاي عمومي خوب و وزين داشتيم، حق آن بود كه پنج تا ده دايرةالمعارف تخصصي مينوشتيم، فقه و كلام و تاريخ علم و موسيقي و... چون اين را نداشتيم و همچون خود غربيها در مرحله دايرةالمعارف تخصصي اسلاميات كار ميكنيم، معتقد هستيم گام بعدي، دايرةالمعارف تخصصي جهان اسلام است؛ يعني به اجزا بپردازيم. از جمله: حديث، كلام، معماري و اما چون هنوز به آنجا نرسيدهايم سعي كردهايم هر كدام از اينها را که در عالم اسلام سهمي داشتند بياوريم و معتقد هستيم اين كار، كار خوب و قابل دفاعي است. البته من از جزئيات دفاع نميكنم اما از كليات دانشنامه دفاع ميكنم؛ در اين بين مجبورم برگردم به مقاله «بازار» چون يك ذهنيتي هم دوستان دارند که در جلسة قبل نيز اشاره كردند.
مقاله «بازار» نيز يك مقاله نيست؛ يك عنوان است. بازار يك پديده بسيار مهم در جهان اسلام است، يكي از شاخصههاي شهر اسلامي نوع بازار آن است. تأثير بازار در مسائل سياسي، فرهنگي و مذهبي مثل مسجد ـ كه هنوز بقايايش در همين شهر كاشان وجود دارد ـ بسيار مهم بوده است. پس بازار خود يك مقاله نيست بلكه مجموعهاي از مقالات متنوع است، اين عنوان اقتضاي يک سلسله مقالات را داشت که دوستان مزاحي ميكردند و ميگفتند اگر ما ميخواستيم آن موقع با اين هزينهاي كه براي نوشتن اين مقاله شده يك بازار بزرگ بسازيم ميتوانستيم ولي واقعش اين است كه مگر ميشود براي بازار تبريز، به عنوان يك بناي تاريخي ـ از نظر راسته بازار, شايد بهترين بازار جهان اسلام باشد ـ و يا راجع به بازار مراكش مگر ميتوانيم مقاله ننويسيم؟ مگر ميشود دربارة بازار تهران ننويسيم؟ با آن پيشينه در نهضت مشروطه، انقلاب اسلامي و... مثلاً يکي از مقالههاي ما «بازار در فقه» است که فکر ميکنم خود من نوشته باشم که يك بحث مهم است، مجموع حديثيات و فقهيات و قرآنيات ما ذيل آن مقاله آمده، بازار در سياست ما چه تأثيري داشته؟ هر كدام از اينها يك بخش از موضوع است ما توقع نداريم يك نفر به همة اينها مراجعه بكند اما اگر يك كسي خواست مدخل «بازار وكيل» را بخواند يك مقالة يك ستوني است. در مجموع شايد پانزده شانزده مقاله يا بيشتر که دربارة بازار در اين دانشنامه وجود دارد و به اين دلائل بوده و ذهنيت ديگري هم در كار نبوده است. بنابراين اهميت معماري و فرهنگي بازار موجب شده است تا مطالبي نوشته شود و آن هم ربطي به بازرگاني ندارد. از قضا يادم ميآيد كه دوستان دايرةالمعارف آمده بودند قم و با برخي از آقايان علما هم گفتوگويي داشتند و پس از آن جلسات به من گفتند كه آقايان بين تجارت و سوق فرق نميگذارند و آنچه را كه در فقه و حديث در ذيل تجارت است منسوب به سوق ميدانند.
مقالة تجارت نيز به همين شکل است. شما اگر مقالة تجارت را با دقت ببينيد، دربارة يك فرآيند بسيار مهم در جهان اسلام بحث شده است تجارتي كه ايران با جهان اسلام و با خارج از خود خودش داشته، اين مقاله هم در ايران متخصص نداشت و ما به جز بخش ايران آن را ترجمه كرديم. حتي ايرانش هم بخشي از آن را هم از ايرانيكا ترجمه كرديم، فردي وجود ندارد که مناسبات تجاري مثلاً رابطة منطقة مغرب را با اروپا مثلاً با شهر ونيز بررسي کرده و تأثيرگذاريهاي متقابل آنها را بحث کند، اينگونه بحثها در دايرةالمعارفهاي ما مهم جلوه ميكرده همچنانكه مسائل معاصر مهم جلوه كرده الآن ما اصرار داريم كه مباحث جديد را بنويسيم. ما راجع به احزاب مينويسيم, راجع به حزب بعث نوشتيم، حزب بعث حزب اسلامي نيست و يک گروه ضد اسلامي به شمار ميآيد و يا در مورد حزب توده خواهيم نوشت با اينکه حزب اسلامي نيست، و خود يک حزب ضد اسلامي ميباشد ولي زائيدة جامعة اسلامي است.
مهدويراد:
سه مطلب را به صورت سئوال راجع به مدخليابي من عرض ميكنم، يكي مسئلة اعلام است. ضوابط شما در اعلام چيست؟ تصور ميشود كه اعلامي كه انتخاب شده به عنوان مدخل با هم ناسازگار هستند.
نكتة ديگر كتابهاست. بخشي از كتابها به عنوان كتاب مرجع در علوم مختلف به نگارش درآمدهاند که اينها بحث خاصي ندارد؛ اما كتابهايي هم هستند كه فقط در فرهنگ ايراني مطرح هستند. مثلاً همين بوف كور، آيا شما كتبي كه در فرهنگ معاصر جهان اسلام، مثلاً در فرهنگ عراق يا كشورهاي ديگر تأثيرگذار، مطرح و مسئلهساز بوده. را هم كار كردهايد؟
نكتة سوم اينکه به نظر ميرسد جهان اسلامي كه موضوع كار قرار گرفته، بيشتر جهان اسلام ايراني است. البته چارهاي هم نبوده؛ چراکه نويسندگان, ايراني هستند و ديد مؤلفان، اينگونه است.
هاشمي:
: با تشكر از جناب آقاي اسلامي كه سخنان ايشان نقد به معناي واقعي كلمه بود كه به جهات مثبت مقالات هم اشاره فرمودند. در مورد نكاتي كه دربارة شيوة طرح مباحث در اين مقالات, فرمودند, سخن بسيار مهمي كه جناب حجةالاسلام طارمي هم متذكر شدند و ميتواند به حل اين مشكل كمك كند, مسئلة مخاطب در مقالات اين دانشنامه است که اهميت خاصي دارد. به طور کلي خطاب اصلي مقالات دانشنامه، دانشوران، متخصصان و كساني هستند كه در آن حوزة علمي به مراحل بالايي رسيدهاند ولي با توجه به بُعد كتاب و مرجع بودن دانشنامه و رسالت اطّلاعرساني عامي كه بايد داشته باشد، به هيچوجه مخاطبان را محصور به اين رده نميدانيم و اصرار داريم كه در مقالات به ردهها و طيفهاي ديگر مخاطبان هم توجه شده، مؤلفان به گونهاي مقاله بنويسند كه عموم خوانندگان نيز بتوانند از مقالات بهرهاي ببرند. اين هدف در واقع با سازوكارهايي از جمله: زبان مقاله، توضيحاتي كه در متن مقاله ميآيد و... تعيين ميشود.
بنابراين ما نميتوانيم مقالات دانشنامة جهان اسلام را با مقالاتي كه مثلاً در موسوعه كويتيه نوشته ميشود مقايسه كنيم. در ارتباط با مقالات تخصصي كه مربوط به يك موضوع خاص است، معمولاً مخاطبان هم كساني هستند كه تا حدودي در آن حوزه آگاهي دارند و ميتوانند از منابع به خوبي استفاده كنند. ولي با توجه به اينكه مخاطبان ما ممکن است از اقشار مختلف و با معلومات متفاوتي باشند، بنابراين, اين موارد را لحاظ کرديم و به گونهاي مقالات را ساختاربندي ميکنيم و در واقع زبان مقالات را به گونهاي سامان ميدهيم كه اين گروه نيز بتوانند از اين مقالات استفاده كنند. بنابراين شيوة طرح بحث در مقالات دانشنامه در مداخل فقهي الزاماً همان شيوة طرح بحث در مباحث دروس خارج يا دايرةالمعارفهاي تخصصي فقهي نيست. ما ساختاري را براي جنبة محتوايي مقالات انتخاب ميكنيم كه مخاطبان سطوح پايينتر، مثلاً يك دانشجو که يك سري اطّلاعات ابتدايي در مورد فقه دارد و ميخواهد اطّلاعات بيشتري در مورد اين موضوعي پيدا كند، هم بتواند از آنها استفاده كند. البته تلاشي در گروه فقه صورت گرفته كه بر اساس مدخلها و موضوعات مختلف، ساختارهاي موضوعي مقالات تعريف شود و براي آنها يك ساختارهاي نمونه تعريف گردد. اين كار انجام شده، ولي دربارة مقالات پيشين و مقالات جلد هفت، كمتر اعمال شده و انشاءاللّه از آينده، اين ساختارهاي موضوعي اعمال خواهد شد و مقالات از اين جهت يكدستتر و يكسانتر و به هم نزديكتر خواهد شد.
البته اين نکتهاي که ذکر شد نشان ميدهد كه دانشنامة جهان اسلام با يك دايرةالمعارف تخصصي فقهي تفاوتي اساسي دارد. منظور من در واقع اين نبود كه مقالات, تخصصي نيست. بلکه ما سعي ميکنيم در محتواي مقالات همين مباحث را در نظر داشته باشيم و مخاطب را به عنوان يك عامل و پارامتر مهم در نظر بگيريم و تلاش داريم كه علاوه بر متخصصان ـ كه مخاطبان حقيقي اين مقالات هستند ـ مخاطبان ردههاي پايينتر نيز بتوانند از آن استفاده كنند. بحث مخاطب دغدغة مهمي در بسياري از دايرةالمعارفهاست، و مخاطبسنجي امري مهم در دانشنامة جهان اسلام به شمار ميرود. همينگونه كه در بسياري از دايرةالمعارفهاي امروزي هم اين هدف دنبال ميشود.
نكتة بعدي در مورد صورتهاي انعكاس آراي اهلسنت بود. آن هم در واقع يكي از مصاديق همين بحثي است كه مطرح شد. ما چون به لحاظ اهدافي كه داريم، ساختارهاي موضوعي خاصي را دنبال ميكنيم، اينكه صور مختلف مسئله بيايد، اولاً حجم مقالات معمولاً حجم مشخص و تعريف شدهاي است و نامحدود نيست و آوردن صورتهاي تفصيلي يك مسئله به ترتيبي که در دروس خارج مطرح ميشود، امكانپذير نيست. ولي ما سعي ميكنيم در همان قالب محدودي كه داريم و به همان حجم تعريف شدهاي كه براي ما منظور شده، به شکلهاي مختلف مسئله اشاره كنيم و به طريق چينش و ترتيب و شيوة طرح مباحث يك روش و سير منطقي بدهيم. در مورد آراي اهلسنت كه در بعضي از مقالات به چشم ميخورد و در بعضي نيست و يا كمتر است، اصرار داريم كه در گزينش مدخلها تلفيق بوجود بيايد. خيلي از مسئلهها و احکام, اختصاص به اهلسنت دارند, مثلاً در حوزة فقه دانشنامه، مدخل «تراويح» اساساً مدخلي مخصوص به فقه اهلسنت است، كه در جلد هشت چاپ خواهد شد و نيز در مورد مباحث غير فقهي اصرار داريم كه آراي اهلسنت نيز بيايد و اصطلاحات و مفاهيم آنها را ذکر خواهيم کرد و به آنها خواهيم پرداخت.
صور مختلف مطرح شدن آراي اهلسنت، به موازات آراي اماميه يا يكي قبل و ديگري پس از ذکر نظرات شيعيان و چگونگي آوردن و يا اينكه در موردي آراي اهلسنت كمتر و آراي شيعه بيشتر بيايد، همة اينها بستگي به اقتضائات خاص آن موضوع دارد؛ در موضوعي مثل تزاحم كه اصطلاحي در اصول فقه شيعه بوده و مشهور شده و در فقه اهلسنت ديده نميشود و اين لغت چندان رايج نيست, طبيعي است كه امكان استناد به آراي اهلسنت نيست، ولي در مباحثي كه فقه اهلسنت در آنجا حرفي براي گفتن دارد، به آن پرداختهايم. در خط سير مقاله امکان آن نيست که هرجايي فقه شيعه مطرح ميشود، عيناً فقه اهلسنت با آن مقايسه گردد. به عنوان مثال مقاله «تعارض ادله» را ميتوان نام برد. تعارض ادلة فقه شيعه با اهلسنت متفاوت است و تلاش زيادي شد تا در مقالهاي اين دو با هم جمع شود. ولي در بعضي جاها ممكن نبود؛ يعني اين تقسيماتي كه در فقه شيعه وجود دارد، در فقه اهلسنت نيست، يا برعكس، روال دانشنامه اين است که در اين موارد روند کلي مطلب را به عهده مؤلف و يا ارزياب بگذارد كه آن تركيبي را كه صلاح ميداند و باز بيشتر به نفع خواننده است و در فهم مسئله ميتواند بهتر باشد, آن ترتيب را براي طرح مباحث آراي اهلسنت رعايت کند.
معيني:
نكاتي كه حجةالاسلام والمسلمين آقاي شبيري فرمودند، بيشتر به بخشهاي ديگري از بنياد مربوط است. از جمله بخشهاي: كتابشناسي، ويرايش و حتي مدخل. اما چون بحث دربارة گروه قرآن و حديث بوده، من به اجمال اشاره ميكنم. دربارة شيوة آدرسدهي براي مؤلف بايد گفت که ملاکهاي خاصي وجود دارد. البته مسئوليت شيوههاي ارجاعات و آدرسدهي به عهدة اينجانب نيست و وظيفة بخش کتابشناسي دانشنامه است. اگر در کتاب همه جا بعد از مؤلف، تاريخ چاپ داشته باشد، تاريخ را ميآورند و اگر كتاب بدون تاريخ نشر باشد، نميتوان تاريخ را آورد, از اينرو نام كتاب آورده شده است. احتمالاً آنجاهايي كه اسم كتاب آمده، جاهايي است كه كتاب بدون تاريخ چاپ بوده و گاهي نيز ممكن است تاريخ چاپ مشترك باشد. مثلاً دو كتاب از ابن بابويه وجود داشته باشد که هر دو چاپ سال 1361 شمسي باشد. در اينجا 1361 شمسي را ميآوريم و با «الف» و «ب» جدا ميكنيم. بنابراين اگر مقالاتي با نام كتاب آمده، حتماً تاريخ چاپ نداشته است.
يك اشارهاي هم به كتابشناسي کنيم؛ بناي کار بر اين است که اگر ميخواهيم آدرس را تغيير به چاپ بدهيم، يقيناً بهتر است به چاپ بهتر آن كتاب آدرس بدهيم, نه چاپ بدتر! مگر اينكه در دانشنامه نداشته باشيم يا زمان, آن اندازه تنگ باشد كه ناچار باشيم به همان چاپ بد آدرس بدهيم؛ چون صحت آدرس برايمان مهم است كه صفحه درست باشد. گاهي امكان دارد ارزياب مقاله از چاپ جديد آن کتاب آگاه نباشد. ولي اگر از چاپ كتاب اطّلاع حاصل کرد، به هر نحو كه شده آن كتاب را تهيه کرده و به چاپ بهتر آدرس خواهيم داد. مثلاً سعد السعود را که به عنوان مثال ذکر گرديد، بنده خودم به تمامي دوستان گروه ميگويم که به چاپ دفتر تبليغات آدرس دهند، مگر اينكه به چاپهاي قبل از چاپ دفتر تبليغات استناد شده باشد.
نكتة ديگر اينکه استفاده و آدرسدهي از منابع پايگاه نرمافزاري و اينترنتي تا به حال روال بوده، که به اينگونه مآخذ، ارجاع بدهيم و مشكلي براي آدرس دادن به آنها نيست. اما در منابع شفاهي برخي از نويسندگان مقالات صاحبنظر هستند و يا اطّلاعي مطمئن دربارة موضوعي دارند كه به عنوان اطّلاعات شخصي آوردهايم. در مقالهها ميتوان به مؤلف اختيار بيشتري داد و دست مؤلف را باز گذاشت تا اگر نظر خاصي دارد، با کلماتي مانند ظاهراً يا «به نظر ميرسد» نظرات خود را بدهد و لازم نباشد که آدرس بنويسد. آنگاه خواننده ميفهمد که اين نظر خود مؤلف مقاله بوده است.
در بحث ويرايش نيز گاهي اوقات مقالهاي که دست بنياد ميرسد، بخشي از آن را گروه، ويرايش ميکند و گاهي کلمات عوض ميشوند. که امکان دارد ويراستار اشتباه کند و برخي کلمات را در ويرايش غلط برداشت کند؛ در عين حال اگر اين مقالات به دست مؤلف برسد، بهتر است. با اينکه به علّت بُعد مسافت و پراکندگي نويسندگان مقالات در تهران و قم و... تا مقاله بخواهد به دست نويسنده برسد و برگردد به اندازة تأليف يک مقاله وقت ميگيرد, ولي در هر حال خوب است که نويسنده قبل از چاپ ويرايش نهايي مقالة خود را از نظر بگذراند.
و اما گذاشتن ستارهها كه به آن اشاره فرموديد، روال بنياد اين نيست كه هر مقالهاي پر از ستاره شود. ستاره را هنگامي آدرس ميدهيم كه آن مطلب در آن مقالة ديگر كه ستاره ميخورد، آمده باشد. مثلاً اگر ما در مقالة «فخر رازي» دربارة مطلبي صحبت ميكنيم كه در مقالة ديگري نيز در اينباره صحبت ميشود، آن موقع علامت ستاره را درج ميکنيم. ولي نيازي نداريم بالاي نام هر كسي كه در مقاله فخر رازي آمده، ستاره بزنيم. اگر مدخلي هست و در آن مقاله ذکري از آن شده ميگوييم اين آقا استاد فخر رازي بوده و مثلاً فخر رازي خيلي از اين فرد استفاده كرده است؛ اگر مطلبي آنجا درج شده كه به اين مقاله مربوط است آن موقع ستاره ميزنيم، نه هر جايي كه اسم يك شخصي آمده باشد؛ اينكه ميبينيد برخي از کلمات که بعدها به عنوان مدخل استفاده شدهاند در مقالات ديگر ستاره ندارد, به اين جهت است.
يك نكتة ديگر اينکه کتاب من لا يحضر الفقيه هم اگر به چاپ آقاي غفاري اينگونه بوده، اشتباه از كتابشناسي است. به نظر من بايد با شهامت قبول كرد كه اشتباه شده است و احتمالاً روي صفحة عنوان كتاب را معيار قرار دادهاند كه به هر حال انشاءالله بعد از اين در چاپهاي بعدي تصحيح ميشود. در كل، يكي از مواردي كه به چنين مشكلاتي دامن ميزند، دير رسيدن مقالات به دست اعضاي گروه و يا ارزيابها است. چون اينان نيز بايد وقت كافي داشته باشند كه مقالات را ارزيابي كنند؛ من همينجا از دوستان نويسندة دانشنامه ميخواهم ـ که خوشبختانه در جمع حضار و منتقدان محترم حضور دارند ـ زودتر مقالات را به دفتر دانشنامه برسانند تا وقت بيشتري براي ارزيابي اختصاص داده شود و بتوان مقاله را مجدداً به دست مؤلف نيز رساند و متقنتر ارزيابي کرد و از بروز چنين مشكلاتي پيشگيري نمود.
مهدويراد:
من فكر ميكنم بالاخره پيدا كردن بعضي از مؤلفان مثل حضرت آقاي شبيري، خود يكي از معجزات است. اولاً مقاله بنويسند، حالا دقتهايي كه ايشان دارند جاي خودش است؛ بعد مقاله به دست گروه برسد بعد دو مرتبه چطور ايشان را پيدا كنند كه اين مقاله تصحيح دوباره بشود! ولي با اين حال اگر به دست مؤلف برسد و آنهايي كه امكانش باشد بتوانند آن را تصحيح مجدّد و بازبيني کنند بهتر است. در مدخل «تحريف» كه من خودم نام «تحريف ناپذيري» را براي آن برگزيده بودم ـ ولي جناب آقاي طارمي فرمودند كه ما در مدخلها واقعاً ارزشگذاري نميكنيم و در داخل بحث, اين سنجش انجام ميشود ـ آنجا هم يكي دو مورد اينطوري اتفاق افتاده بود با اينكه من آخرين بار خودم ديدم، يعني با اينکه بازبيني شده بود ولي در عين حال مغلوط بود.
سميعي:
من به دو نكته به طور خيلي مختصر اشاره كنم. نخست اينكه جناب آقاي شبيري فرمودند: براي بعضي از مطالب سند مكتوبي نميتوان يافت و آن مطلب از اهميت بالايي برخوردار است؛ نظريهاي عنوان شده و نه ميتوانيم آن را مستند كنيم و نه ميتوانيم از آن بگذريم. جناب آقاي معيني هم فرمودند كه اين اختيار را به نويسندگان محترم مقالات دادهاند كه در چنين مواردي بدون استناد به مرجع منتشر شده و مكتوب و مستند بتوانند با آوردن کلمة ظاهراً، احتمال ميرود و... مطلب را درج کنند.
اگر مقداري در روش دايرةالمعارفنگاري دقت شود و اصلاً اينكه پديدة دايرةالمعارف در چه رتبهاي از دانش قرار دارد، شايد بتوان به اين سؤال پاسخ واضحتري داد.
در جهان غرب اينگونه مرسوم است كه يك ايدة نو، ابتدا در يك سمينار يا در يك همايش مطرح ميشود، سپس يک مقاله تخصصي در يك نشريه علمي دربارة آن نگاشته ميشود و پس از نشريه علمي و مقاله تخصصي، نوبت به نوشتن كتاب ميرسد. بعد از كتاب و كتابها و مقاله و مقالات، اين معرفت و دانش و ايده در جامعة علمي آن رشته تثبيت ميشود، سپس نوبت به دايرةالمعارفنويسي ميرسد.
در جهان اسلام و در سنت حوزه به جاي سمينار، جلسات مباحثه و درس و بحث را داشتيم؛ به جاي مقالات, رسالات علمي را داشتيم؛ كتاب در موقعيت خودش بوده و اکنون نوبت دايرةالمعارف است؛ بنابراين اجازهاي که به مؤلفان داده ميشود تا از عبارات مبهم مثل: ظاهراً، يا احتمال ميرود و... استفاده كنند، در دايرةالمعارف به جا نيست. دايرةالمعارف، معارف تثبيت شده يك شاخه از دانش را ميآورد؛ يعني اگر يك مطلب يا نظريهاي خيلي هم ارزشمند باشد، ولي هنوز تثبيت نشده باشد، در ادبيات آن رشته، جاي اين مطلب در دايرةالمعارف هنوز باز نشده است؛ اگرچه مطلب خوب باشد. مقالات تخصصي نشريات كارشان همين است، ميبايست ايدهها و نوآوريها در كتابها عنوان گردد, دلائلش در مجالس مباحثه و درس و بحث مطرح شود، سپس در كتاب مرجعي ذكري از آن به ميان آيد, ولي در عين حال ما هيچگاه ارزش مطلب و بلندي شأن آن را انكار نميكنيم؛ ولي جاي بسياري از مطالب در دايرةالمعارفها نيست.
دوم آنكه در بحث مدخليابي بعضي از ملاحظاتي كه جناب آقاي اسفندياري فرمودند قابل پاسخگويي است. وقتي بناست دايرةالمعارف جهان اسلام را عرضه كنيم، اين دايرةالمعارف، معارف ثبت شده و نهادينه شده در جامعه علمي جهان اسلام است. اگر يك غذايي مثلاً نوعي ترشي را فرض كنيم، ممکن است پديدآورندگان جهان اسلام خيلي زياد به آن پرداخته باشند و يا ممكن است يك غذاي خوشمزهتري هم باشد ولي در موردش مطلب خاص و مهمي نداشته باشيم. بايد ديد که ادبيات توليد شده در هر مدخل چقدر، اهميت، قدر، شأن و رتبه آن مدخل چه اندازه است. آن ادبيات براي دايرةالمعارف تعيين تکليف كند، يعني دايرةالمعارف آيينة هر چيزي است كه معارف ثبت شده دارد. با اين ملاحظه مقداري هم به بحث مدخلگزيني كه پيش از اين نيز بحث شده بود، پرداخته شد، در همين جلسه من از جناب آقاي طارمي پرسيدم مداخل «در و ديوار» كه آقاي اسفندياري فرمودند در ميان مداخل شما هست يا نه، ـ اتفاقاً مداخل مهمي است هم در و هم ديوار ـ ايشان گفتند: من يادم نميآيد، ولي «پنجره» هست! در هر صورت اين مهم است كه واقعاً پنجره از نظر معماري در منابع اصيل ما چقدر مورد توجه باشد، حالا شأن خود پنجره خيلي مهم نيست.
اشاره به اين نكته نيز خوب است که حُسن ميزگرد اين است كه تخاطب و گفتمان در آن باشد؛ يعني ما بتوانيم با هم صحبت كنيم، چون مطالب اگر گسسته مطرح شود حالت گفتمان در آن ايجاد نميشود. اگر صلاح بدانند و امكانش باشد، در دور دوم كه مطالب يك بار گفته شد، گفتمان باشد و حضار نيزـ كه همه از فضلا و دانشمندان هستند ـ اگر نظري داشتند، ارائه نمايند.
رضا مختاري:
: راجع به مدخلها دو نکته را عرض کنم ولي قبل از آن اشاره کنم؛ زرکلي در کتاب مشهورش الاعلام نقل قولي از «ابراهيم الصولي» دارد که ميگويد: «المتصفح للکتاب ابصر بمواقع الخلل فيه من منشئه». طبيعي است هنگامي که از بيرون مينگريم مواضع خلل را بهتر تشخيص ميدهيم و چهبسا اگر ما هم همين مقالهها را مينوشتيم و عده ديگري ميخواندند، همين اشكالها يا شبيه اين اشكالها بر ما نيز وارد ميشد. در اينجا مجالي نيست كه نكتههاي مثبت اين دانشنامه بازگو گردد.
نخست آنكه مدخل «تصحيح الاعتقاد» به اعتقادات مفيد ارجاع داده شده، در حاليكه بايد به عكس باشد؛ يعني معروف «تصحيح الاعتقاد» است. از تصحيح الاعتقاد آدرس داده شده به اعتقادات شيخ مفيد. اشكال اين است كه تصحيح الاعتقاد نبايد به چيز ديگري ارجاع داده شود، چون خود همين عنوان، عنوان مشهور و معروفي است نه اينكه به اعتقادات حواله داده شده باشد.
مطلب ديگر اينكه بعضي از مدخلها ـ همانطور كه فرمودند ـ تفكيك شده است. در بعضي از مدخلهاي ديگر هم لازم بوده كه تفكيك شود ولي اين كار نشده است؛ مثلاً در مدخل «تقيه»، خوب بود بُعد كلامي تقيه از بُعد فقهي, تفكيك و جداگانه بحث شود؛ بحث كلامي تقيه براي ما خيلي مهمتر از بحث فقهي آن است؛ اينها درهم آميخته شده و تفكيك نشده است. مدخل «تقليد» خوب بود كه تقليد نزد اهلسنت از تقليد نزد شيعه جدا ميشد؛ چون يک سري تفاوتهاي ماهوي باهم دارند.
دربارة نثر و ويرايش نيز بايد گفت که نكتههايي كلي راجع به ويرايش وجود دارد. يكي اينكه چند جا كلمة «بالاخره» به كار رفته، با اينكه آقاي نجفي کلمة «بالاخره» را تخطئه كردهاند ـ هر چند در مكاسب شيخ و جاهاي ديگر بالاخره استعمال شده است ـ ولي نه در عربي و نه در فارسي ريشه درستي ندارد.
يك نكتة ويرايشي ديگري كه زياد تكرار شده و اصلاح نشده، اين است كه كلمة «نسبت به» در موارد زيادي بيجا به كار رفته است. مواردش را بنده فقط ميخوانم مثلاً «واكنش تند بافقي نسبت به حضور زنان بي حجاب» نسبت در اينجا لازم نيست. همچنين «ابن سکيت به جرم ابراز محبت نسبت به امام حسن»؛ ابراز محبت به امام حسن. «عقايدي كه بايد نسبت به آنها اعتقاد يقيني حاصل شود»؛ عقايدي كه بايد به آنها اعتقاد يقيني حاصل شود. «شبهاتي چند نسبت به امكان تحقق واجب تخييري»؛ شبهاتي چند در امكان تحقق واجب تخييري. «معلم نسبت به متعلمان خود بايد آدابي را رعايت كند» و... مورد روشنتر «بسيط الحقيقه» در مقاله «بسيط الحقيقه» كه عبارت چنين است «ظاهراً، كسي نسبت به آن علم ندارد», كسي به آن علم ندارد. «باز جهل نسبت به مورد معامله در بيع»؛ جهل به مورد معامله. «ولايت حاكم نسبت به عموم مردم»؛ ولايت حاكم بر عموم مردم. «نظر شارع نسبت به هرگونه نيازي را نشان ميدهد»؛ نظر شارع را در هرگونه نيازي نشان ميدهد. و موارد ديگري كه اينجا آدرسهايش را نوشتهام و همه را تقديم ميكنم خدمتتان كه انشاءالله اصلاح بشود.
محمّدکاظم رحمانستايش:
غير از مباحث گذشته، يادآوري نكتهاي در مورد حوزة حديث لازم به نظر ميرسد. استاد جناب آقاي شبيري متخصص حوزة رجال به هر حال حضور دارند و طبيعتاً مباحث خاصش را مطرح خواهند کرد. متأسفانه در حوزة حديث گاه ديده ميشود كه مجموعاً عنايتهاي كمي به آن شده است، مثلاً فرض كنيد تفسير وسائل الشيعه در مدخلهاي در جلد هفتم نيامده است، البته احتمال دارد كه منظورشان اين بوده كه در وسائل بيايد؛ اما به هر حال ارجاع آن نيز در خاطرم نيست. وليک ميبايست منابع دست اوّل حديث بيايد، البته همة اينها پيرو اين بحث است که در کتابشناسي ملاک چيست؟ مثلاً در همين جلد در مدخل تحف العقول به عنوان يكي از منابع درجة اول در جاي خودش مثلاً مطرح بشود و برخي مباحث اين چنين, درج گردد.
در برخي از مقالاتي كه در اين حوزه نوشته شده، كاستيهايي به چشم ميخورد، مثلاً در مسئلة «تعليق» فقط به تفسير همان كه در كتب مصطلحات آمده، اكتفا شده، به تعبير ديگر در حوزة حديث فقط به علوم مدون حديث توجه شده؛ متون و كاركردها كمتر مورد توجه قرار گرفته است. گذشته از مسئلة حديث، نكتة ديگري نيز در تكميل صحبت آقاي مختاري راجع به «تقيه» بايد گفت و آن اينکه تقيه، يك بحث جدي و مهمي است كه چرا معصوم تقيه ميكرده است؛ يعني به تعبير ديگر تقيه در حكم و در موضوع و همچنين در مسائل كلامي تقيه معصوم بسيار مهم است، كه هم مورد سئوال است و هم تأليفاتي كه اشاراتي به اين قضيه دارد در دسترس ميباشد كه متأسفانه در اين مقاله نيامده است.
اسفندياري:
توضيحات آقاي طارمي ضمن ارزنده و مفيد بودن، از بديهيّات دايرةالمعارفنويسي است، اما پاسخ عرايض بنده نيست. من اولاً ديدگاه ايشان را تثبيت ميكنم و توضيحاتي ميدهم و در عين حال با اعتقاد به همين توضيحات، باز ميگويم كه مطالب طرح شده پاسخ عرائض بنده نيست. ما در دانشنامهنويسي يك بار ميخواهيم نگاه ايدئولوژيك به اسلام داشته باشيم و يك بار يك نگاه فرهنگي؛ بديهي است كه ما در دانشنامه نگاه ايدئولوژيك به اسلام نداريم، بلكه نگاه فرهنگي و تمدني به اسلام داريم؛ يعني فقط ديدمان معطوف به كانون اسلام نيست، بلكه در دانشنامه ديدمان معطوف به پيرامون اسلام و آنچه كه در سدههاي گذشته به ما رسيده، ميباشد. از اينرو شايد قرن نهم هم براي يك دانشنامهنويس به اعتباري مثل قرن اوّل مهم باشد. بنابراين حتي اگر در يك دانشنامه شيعي مقاله ابن تيميه بيايد، هيچ عجيب نيست و اگر نيايد عجيب است، چنانكه در يك دايرةالمعارف اسلامي، اگر مقاله ابوسفيان نيايد عجيب است، يعني هم بايد ابوسفيانِ غير مسلمان و هم ابن تيمية غير شيعه بيايد، چنانكه كتاب شيعهگري كسروي و كتاب 23 سال هم بايد بيايد؛ يعني آنچه كه در جهان اسلام بوده اعم از موافق و مخالف و مسائلي كه جهان اسلام را به چالش كشيده است.
همچنين آثاري مانند؛ كتاب الحيوان، الجاحظ يا الاغاني ابوالفرج اصفهاني بايد بيايد، اگرچه يکي دربارة جانورشناسي و ديگري دربارة موسيقي است. پس ما در دانشنامهنويسي فقط به كانون اسلام توجه نميكنيم، بلكه پيرامون اسلام را نيز مورد توجه قرار ميدهيم. بنابراين در يک کتاب مرجع، نگاه ايدئولوژيک نداريم و بيشتر نگرش فرهنگي به مسائل را لحاظ خواهيم کرد. شايد سخنان من، فرمولبندي براي يک دانشنامه يا يک دايرةالمعارف به حساب آيد ولي مطلب به طور کلي همين بود که عرض شد.
اما با عنايت به اين مطالب، شايد اشكالات من از مصاديق اين مسائل نباشد. با اين وجود مثالهايي كه زدم، با عنايت به همة اين مسائل بود كه چرا نام يك سري از بيماريها و گياهان و حيوانات و نام بعضي خوراكيها آمده، حال آنكه ربطي به جهان اسلام ندارد و از اختصاصات جهان اسلام نيست، به عنوان مثال بوف كور را آوردهاند، اما هيچگاه شيعهگري، كتاب 23 سال و كتاب الحيوان جاحظ را هم مثال نميآورند؛ يك جانور شناس بزرگي در جهان اسلام بوده و اين مولود جهان اسلام است، اين جانورشناس را بايد معرفي کرد؛ موسيقيدان بزرگي بوده، بايد آورد، كتاب التفهيم را بايد معرفي کرد، ابوريحان بيروني را هم بايد معرفي کرد؛ نه اينکه فقط اصطلاحات جانورشناسي، اصطلاحات فيزيك و شيمي را بياوريم. اگر پانصد سال بعد، آيندگان بخواهند يك دانشنامه بنويسند، آيا شما به آنها اجازه ميدهيد نام بيماريهايي كه امروزه ما ميشناسيم مانند: ميگرن، آرتروز، پاركينسون، و... را بياورند؟ قطعاً خواهيد گفت که نه! به هر حال يك بيماري بوده است، اگرچه اينكه در اين عصر بوده و پزشكان مسلمان هم آن را ميشناختند. يا برخي از خوراكيها يا پوشاك كه اختصاصي به جهان اسلام نداشته و اختصاصي به مسلمانها نداشته باشد اينها آورده ميشود يا نه؛ مثال من مانند آلياژ برنج بود يا بوق بود يا بوقلمون، يا بزغاله بود.
نکتة ديگر اينکه در دانشنامه معمولاً مدخلهاي مشهور را ميآورند. به دليل اينكه خواننده ذيل اين نام مشهورتر مراجعه ميكند و در خيلي از جاها هم رعايت شده؛ اما در برخي از جاها نيز رعايت نشده، مثلاً سلطان ولد، فرزند مولوي؛ در مقالهاش گفته شده كه به سلطان ولد شهرت يافته است اما در ذيل «بهاءالدين سلطان ولد» در حرف «ب» آورده شده؛ يا بهاء ولد پدر مولوي؛ در مقاله گفته شده که مشهور به بهاء ولد است، اما به مدخل «بهاء الدين محمد ولد» برده شده، يا شيخ بهايي مثلاً در «بهاء الدين عاملي» برده شده شايد مثلاً مدخل شيخ بهايي خيلي نامربوط نبوده، آورده ميشد، يا اربلي مؤلف كشف الامة در «بهاء الدين اربلي» ذکر شده حال آن که بايد در اربلي, بهاءالدين آورده ميشده، يا سوره توبه، که مدخلي که بدان اختصاص داده شده ذيل «برائت»، آمده در حالي که نام اشهرش توبه است.
سبحاني:
جلسة گذشته در مدخلهاي كلام جلد هفت، اندكي سخن به ميان آمد. در اين جلسه بايد به محورهاي ديگر و بحثهاي محتوايي پرداخت. با نگاهي نسبت به جلدهاي ديگر به خصوص جلد شش و هفت, در حوزة فلسفه و كلام، يادآوري چند نكته عموميت دارد و جهت كلي كار را نشان ميدهد. من سعي ميكنم با استناد به موارد خيلي جزئي, اين كلي را مستند كنم. البته از بيشتر اين موارد در جلسة گذشته هم ذکري رفت، ولي در اين جلسه تأکيد بيشتري بر روي موارد ميشود و استنادات علمي محکمتري صورت ميپذيرد.
نكتة اول اين است كه در حوزة فلسفه و كلام و تصوف دانشنامه، يك رنگ و بوي كهنگي به مشام ميرسد و فضاهاي نوين كلامي در مجموعة اين مجلدات چندان ديده نميشود. براي مثال عناوين مباحث جديد كلامي را در نظر ميگيريم، كه اگر در زبان فارسي كمتر بوده، دست كم در زبان و متون عربي در پنجاه سال گذشته به وفور مطرح شده است. آثاري از اينها در اين دانشنامه يا ديده نميشود و يا بسيار كم است. بحث تجربه در مجموعه اين جلد آمده، ولي رنگ و بوي اين مدخل فراتر از مباحثي كه ابنسينا، يا حداكثر در حوزه فكر حكمت متعاليه آمده, نيست. با يك اشاره كوتاه به كتاب الاسس المنطقيه للاستقراء شهيد صدر ـ كه ارجاع و اشاره بسيار ناقصي به مطلب است ـ از اين گذشتهاند، عزيزان ميدانند كه حوزه معرفت تجربي در جهان اسلام كه دامنة موضوعي دانشنامه است، به وفور از ناحية انديشمندان جهان عرب مورد بحث و گفتوگو قرار گرفته است. كسي كه اين مدخل را ميخواند، داورياش اين است كه جهان اسلام در مسئلة تجربه تقريباً از قرن پنجم و ششم به اين طرفتر نيامده و دانشهاي جديد در اين حوزه را اخذ نکرده است.
در بحث تجرد نفس كه در يكي از مدخلهاي جلد ششم وجود دارد، اشارهاي به مباحث ماديون و مخالفان آنها در ردّ و بحث اين موضوع نشده و مباحث در حدّ حكمت متعاليه تمام ميشود. گويا بعد از آن، سخن چنداني نيست حال آنكه اگر ما حتي ميخواستيم به حوزه فلسفي و كلامي خودمان هم بپردازيم، بعد از صدرالمتألهين مباحث ديگري مطرح بود.
نكتة دوم كه به نوعي روح حاكم بر دانشنامه را شكل ميدهد، حاكميت سنت عقلاني اين چند دهة گذشته بر اين دانشنامه است؛ همانطور كه عزيزان مستحضر هستند، ما به هر حال در يك مقطع تاريخي از تفكر عقلاني به سر ميبريم كه كلام در حاشيه است، از فلسفه عمدتاً ديدگاه حكمت متعاليه حاكم است و معمولاً دانش آموختگان فلسفه ما، چيزي بيشتر از اين را يا نميخوانند يا اگر ميخوانند همه را در همين چهارچوب مفهومي تحليل ميكنند. من در جلسه گذشته هم عرض كردم، حداقل هفت هشت مورد از مدخلهاي ديگر نمونه و شاهد آوردم، كه متأسفانه متوليان دانشنامه رسالت يك دايرةالمعارف و يك دانشنامه را انجام ندادهاند. آن جلسه ارجاع دادند به مقاله «تشبيه» كه تا صدرالمتألهين آمده و اصلاً كل مباحثي كه در نقد ديدگاه ملاصدرا از ناحيه مكتب اصفهان و مكتب شيراز، در اين حوزه مطرح شده هيچ نكتهاي نيامده است.
مقاله ديگري كه در جلد شش ميباشد، تجسم اعمال است كه به عزيزان واگذار ميکنم تا ببينند كه به اصرار، گويا ميخواهيم بگوييم که مطلب تا آنجا تمام شده و پس از آن سخني نبوده است. حال آنكه اين موضوع در چند سدة گذشته از ناحيه انديشمندان ديگر، مورد بحث و گفتوگو قرار گرفته، حداقل نكات قابل طرحي ارائه دادهاند. اين سنت عقلاني حتي در نحوه ارجاع و استنادات مؤثر واقع شده است؛ در پارهاي از مدخلهاي فلسفي ميبينيم اقوال ديگران از زبان نويسندگان حوزه حكمت متعاليه معرفي ميشود؛ يعني قولي که در رابطه با مشاء مطرح ميشود به اسفار ارجاع ميدهند، قولي که در رابطه با اشراق مطرح ميشود به شرح منظومه ارجاع داده ميشود و از اين دست كه اصلاً جنبة علمي ندارد. به عنوان نمونه شما را به مدخل «تشكيك» ارجاع ميدهم؛ در چندين و چند جا که متأسفانه اين اشتباه ارجاعي صورت گرفته كه ناخودآگاه است. دانش آموختگان ما در اين سنت فلسفي و عقلاني تحصيل ميكنند گويا ارجاع به يك منبع آن هم منبعي كه مخالف آن ديدگاه است و آن ديدگاه را نقد كرده آن قدر براي ما مسلم است و مشروعيت و مرجعيت دارد كه ارجاع به آن گويا هيچ مشكلي ندارد.
محور سوم عدم شمول مدخلها نسبت به دايره مفهومي آن عنوان است. مثلاً در «تفويض» به عرفان عملي پرداختهاند که تفويض در عرفان نظري، خود باب وسيعي دارد که بدان پرداخته نشده است، در بحث «تعين» عرفان، منحصراً به ديدگاه ابن عربي پرداخته شده و فقط به انواع تعين اکتفا شده است. در صورتيکه در اين موضوع مباحث جدّي رابطة «تعين»، «وحدت» و امثال اينهاست. ايراد جناب آقاي اسفندياري را من، به خوبي در پارهاي مقالات اين حوزة بحثي ميبينم. همچنين در باب «تصوف» با اينکه چندين مقاله بسيار خوب وجود دارد، اما هيچ کدام از اينها، يک تعريف و تصور درستي از تصوف ارائه نميکند، گرچه هر مقاله از ريزهکاريهاي بحث، مطالب بسيار جالب و مثبتي را ارائه ميکند. مقايسه ميکنيم بين مدخل تصوف در اينجا و مدخلي که ماسينيون در دايرةالمعارف اسلام نوشته اتفاقاً اين مقاله نسبت به مدخلي که در دايرةالمعارف اسلام نوشته و قبلاً در دايرةالمعارف اسلامي مصر به زبان عربي ترجمه شده, شايد دهها برابر مطلب دارد و اسمهاي بيشتري آورده است، امّا هيچ کدام يک تصوير خوبي را از تصوف ارائه نميکند و وارد بسيار جزئيات و ريزهکاريهاي تخصصي شده که حتي متخصصان گاهي اوقات, حوصلهشان سر ميرود.
ايراد ديگر به نويسندگان اين مدخلهاست، در اين مجموعه تلاش بسياري صورت گرفته ولي مدخلها در حوزة موردنظر، كار افراد غير معروف و تکراري هستند که احتمالاً دکتراي فلسفه دارند و مستند به يک پروندة علمي, اين مدخل را نوشتهاند. ولي بايد به خواننده اين حق را بدهيم که وقتي اين مدخل را ميخواند و در انتهاي آن نام يک فرد گمنام را ميبيند و بعد هنگامي که ميبيند در ده مدخل ديگر نيز همين نام تکرار شده ـ آن هم در حوزة فلسفة اسلامي که افراد صاحب نامي دارد ـ يک مقدار اعتقادش نسبت به دانشنامه کم ميشود و از اعتبار اين کار ميکاهد. با مقايسة اين و دايرةالمعارف اسلامي که اکنون در غرب نگاشته ميشود و نويسندگان آن معمولاً صاحبان کرسي و صاحب آثار بسياري در خور آن مدخل و عنوان هستند، چارهاي بايد انديشيد تا اعتبار دانشنامه بيشتر و بيشتر شود.
شبيري:
مقالات مختلفي که در دايرة رجال وجود دارد، از سطحهاي مختلفي برخوردار ميباشد؛ اين طبيعي است و اشکالات روي سطح مقالات نيست. به هر حال نويسندگان طراز اوّل معمولاً به راحتي به خاطر مشکلات خاص خودشان حاضر به ارائه مقاله نيستند. ولي يک حداقل را رعايت کرد. مثلاً در مقالة «تفرشي»، بيشتر ويژگيهاي رجالي را ميگويد. يکي از ويژگيهاي آن اکتفا نکردن به توثيق افراد و استناد به توثيق فقها در منابع فقهي است. اين ترجمة عبارت عربي است که نمي دانم چرا رجاليين را افراد ترجمه کردهاند.
يا مثلاً عبارت ديگر از ويژگيهاي همين نقد رجال، ژرفنگري و اختلاف نسخههاي اصول رجالي است. اين ژرفنگري و اختلاف نسخههاي اصولي رجالي ترجمه عبارتي است که در آن «في» به «واو» تبديل شده، معلوم نيست که اين اشکالات براي مؤلف است يا از آنِ ويرايشگر و يا از چاپ است. غرض از طرح اين اشکالات، اين نيست که منشاء اشکال را پيجويي کنيم، به هر حال يک مقاله که مراحلي را طي ميکند، ممکن است بعضي از اين اشکالات به مرحلة ويرايش مقاله بازگشت کند، در مورد مقالة خود من نيز، مقاله «بدل» که در جلد دوم چاپ شده، آنجا در مقاله چنين آمده: «بدل نوعي از موافقت ميباشد.» اين، اصلاً در مقالة من نبوده است! البته اين مقدار شتابي که وجود داشت، اين مشکلات را ايجاد کرد، احياناً گاهي اوقات بعضي از اين اشکالات ممکن است در مرحلة ويرايش باشد، من خيلي نميخواهم بگويم اين اشکال براي کيست؟ همچنين در مقالة «تفسير فرات کوفي»، تاريخهايي ذکر شده که معلوم نيست از کجا آمده است. نوشته شده خود فرات نيز که در اوايل قرن چهارم، 307 هـ . ق. هم از کجا ذکر شده نميدانم. من که نگاه کردم چيزي پيدا نکردم. حدس ميزنم چون گفتند که فرات معاصر علي بن ابراهيم بوده، در مورد علي ابن ابراهيم گفتند که زنده در 307 هـ . ق. بوده، حالا چه شکلي اين اشتباه اينجا رخ داده چون در همين «تفسير» فرات اين نکته را ذکر کرده که علي بن ابراهيم زنده در307 هـ . ق. بوده، اينجا بايد اشتباه شده باشد. نيز حسين بن سعد کوفي اهوازي متوفاي 250 هـ . ق.، و جعفربن محمد بن مالک متوفاي 300 هـ . ق. که تاريخ صحيح و دقيق آنها در دست نيست! همة اينها را با حدود نوشتهاند و اين حدود هم تقريبي است با اين وجود در اينجا تبديل و حدود حذف شده است. بحثهاي تخصّصياش را کنار ميگذاريم، كه مثلاً حسين بن كوفي است كه شيخ فرات است، اصلاً حسين كوفي اهوازي نيست كسي ديگري است، اينها يك مقدار تخصّصي است و اشتباهات مشهوري است كه من آنها را ميگذارم و در ميگذرم.
يك عبارتي در اينجا وجود دارد که من نميدانم اين عبارت چيست: «از قرن چهارم به بعد محدثاني چون محمد بن حسن حر عاملي و مجلسي، وي و تفسيرش را معتمد دانسته و از آن روايت كردهاند». صاحب وسائل و مرحوم مجلسي در قرن يازده و دوازده بودهاند و عبارت از قرن چهارم به بعد، رسا نيست. يا در مقاله «تفسير امام حسن عسكري(عليهالسلام)»، يك سري استنتاجاتي وجود دارد كه خيلي دور است؛ نويسندة مقاله مطرح كرده كه چون شيخ صدوق رواياتي را از اين تفسير نقل كرده، بر اين اساس اگر شيخ صدوق خود تدوينكننده تفسير نبوده، احتمالاً تهذيبكننده آن بوده است، شاهدش هم اين است كه جاي ديگر هم نقل كرده است. در اين عبارت در مورد اينكه شيخ صدوق تدوينكننده و يا احتمالاً تهذيبكننده تفسير است، بيش از اين اطّلاعاتي ارائه نداده است. به همين مقدار كه شيخ صدوق از اين تفسير چند روايت نقل كرده، بسنده شده است که اينها بر خلاف اصول نگارش دقيق است.
در جايي نيز «عشره مبشره» را چنين تعريف كرده: كساني از صحابه پيغمبر آنها را بشارت به بهشت داده است؛ اين تعبير در يك دايرةالمعارف مناسب نيست، بايد قيد ميشد «بنا به روايت اهلتسنن»؛ چيزهايي كه شيعيان مجعول ميدانند و اينگونه پذيرش شده، نبايد به اين صورت بيايد.
اسلامي:
: نكتة اولي كه خدمت برادران عرض شد، راجع به شيوة بحث در مدخلهاي مربوط به فقه و اصول بود. به نظر ميآيد كه پاسخ كافي نيست. ما روي بخش زيادي از كار صحه گذاشتيم، شما هم بخشي از اشكالات ما را بپذيريد! قرار بود كه ما به نويسندگان واگذار نكنيم، يعني اگر انعكاس آراي اهلسنت را به نويسنده واگذار كنيم، شايد کار درستي نباشد؛ چراکه يك نويسنده همچون آقاي گرجي، در مدخل «تصويب» آراي شيعه و سني را پابهپاي هم پيش برد زيرا به آراي اهلسنت تسلط داشته است. اما در يك مدخل ديگر بحث آراي اهلسنت خيلي کمرنگ است يا اصلاً نيامده که بايد اينها در هيئت علمي هماهنگ شود.
ملاحظه دوم راجع به منابع است. در منابع فقهي اشکال كمتر است، بعضي از منابع فقهي و كتب فقهي ما فتوايي است، بعضي ديگر نيمه استدلالي و برخي نيز استدلالي است که از هر سه نوع آدرس داده شده است ؛ بعضي كتب جامع است، بعضي كتب نيز مربوط به يك باب يا چند باب است در اينجا نيز از هر دو نوع آدرسهائي به چشم ميخورد. اما در سبك و سنگين كردن اقوال و انعكاس نظر مشهور, ضعفهايي ديده ميشود. اما من بيشتر روي منابع علم اصول نظر دارم. منابع اصولي را ميتوان به چند شکل تقسيم كرد. يك گروه کتابهاي قدماي ماست؛ مثل: عدة، معارج، ذريعه، ...
و گروه ديگر كتابهاي درسي اصولي است؛ مثل: اصول فقه مظفر، اصول الاستنباط، معالم (الاصول)، حتي قوانين (الاصول) ـ با اينكه منسوخ شده، اما نسبتاً ميتوان گفت که كتاب درسي حساب ميشود ـ و از همه رايجتر، رسائل.
گروههاي ديگر عبارتاند از: شرحها و تعليقهها, كتابهاي معجمي كه راجع به اصول نوشته شده، كتابهايي كه تقرير است، مثل تقريرات آقاي خويي که بسيار رايج است, تقريرات ميرزاي نائيني و كتابهايي كه نسبتاً متروك است، مثل: مفاتيح الاصول، بدايع الافكار، وافية فاضل توني، ضوابط الاصول، تقريرات شريف العلماء. اين تقسيمبندي به ما نشان ميدهد كه براي نوشتن يك مدخل اصولي و آوردن نظر مشهور بايد به كدام يك از اين كتابها آدرس بدهيم. مثلاً چيزي كه خيلي رايج است، ما به ضوابط الاصول مرحوم قزويني آدرس بدهيم! ضوابط الاصولي كه من كتابش را يك بار از كتابخانه فيضيه امانت گرفتم، شماره صفحه هم نداشت! ما كتابي كه انتخاب ميكنيم بايد متناسب با آن مطلب باشد. مباحثي كه شناخته شده است، در حوزه رايج و نظر مشهور است، و ميتوان از كفايه، رسائل، تقريرات، فوائد الاصول آدرس داد، چرا سراغ كتابهاي نادر برويم. به كتابهاي قدما در صورتي آدرس داده ميشود كه بخواهيم سابقه بحث را بگوييم. كتاب قدما براي بحثهاي جديد و بحثهايي كه الآن شناخته شده است مناسب نيست ما نميآييم از عدةالاصول شيخ طوسي آدرس بدهيم چون اصول فقه ما الآن در سطح عده نيست! عده مرحلة آغازين اصول ماست، ذريعه سيّد مرتضي را در صورتي آدرس ميدهيم كه نكتهاي مربوط به قدما باشد، مثلاً حجيت خبر واحد که قدما نظر خاصي داشتند و نيز به كتابهايي كه متروك است، در صورتي آدرس ميدهيم كه قول شاذّي يا قول خاصّي را بخواهيم منعكس كنيم و اين شيوة آدرسدهي، يعني نكات فني در آدرسدهيِ بحثهاي استدلالي اختصاص به علم اصول ندارد. اين شيوة فني رعايت نشده است.
در بين كتابهاي درسي, به حلقة سوم كه كتاب خيلي خوبي است، كم استناد شده است. در يكي از مدخلها آدرس داده شده، آن هم به شرح حلقة سوم ـ كه كتاب آقاي ايرواني است ـ در صورتي كه در بين كتابهاي سطح و كتابهاي درسي, كتابي كه خيلي خوب، عالي، منقّح و موضّح، نظر مشهور را انعكاس داده و آخرين افكار اصولي شيعه را به زبان خوبي بيان كرده، حلقة سوم است؛ که به آساني قابل دستيابي است ولي از اين كتاب كمتر استفاده شده و به جاي آن به ضوابط الاصول آدرس داده شده و اين اشكال است.
همچنين آدرسدهي به كتابهايي مثل اصطلاحات الاصول و معجمهايي كه اخيراً در مورد علم اصول نوشته شده، سطح پژوهشي كار را پايين ميآورد. در دانشنامه چند مقاله به اينها آدرس داده شده، در صورتي كه مطلب خاصي نبوده است. اصطلاحات الاصول آقاي مشكيني (حفظهاللّه) در ذيل مباحثي كه مطرح كرده، آدرس ندارد؛ يعني ايشان نظري داده است. گاهي اوقات من خواستم ببينم که، مثلاً اين نظر را، از كفايه و رسائل از كجا استفاده كرده، يا نظر خود اوست، نظر مشهور است يا نظر ميرزاي نائيني است, چيزي پيدا نكردم.
بنابراين استفاده از اين منابع هم يك مقداري كار را در بعضي جاها ضعيف كرده است. منابع اهلسنت نيز به عقيده من بايد طبقهبندي گردد. شايد براي اين مورد فكري نشده كه منابع اهلسنت را ما طبقهبندي كنيم، کتب مقبول نزد ما مشخص است. همة اين موارد مربوط به شيعه است كه اين مشكلات را دارد منابع اهلسنت به جاي خودش!
نكتة سوم راجع به بعضي از مدخلهايي است كه به گروه كلام، فلسفه و اصول مربوط ميشود. اينها اولاً و بالذات مربوط به منطق يا فلسفه و كلام است, اما از جهتي به اصول نيز مربوط ميشود. مثل: «امتناع ذاتي و وقوعي»، «وجود رابط و ربطي»، «حمل اولي و شايع»، «استحاله تكليف بغير مقدور»، «قضيه حقيقيه و خارجيه»، «عقل عملي و نظري»، «قاعده لطف»، «قاعده دفع ضرر محتمل», و... كه اصوليّين ما از آنها به وفور استفاده ميكنند. مثلاً قاعدة «دفع ضرر محتمل» در اصول جايگاه خاصي دارد، در چند جا از كتب اصولي از «قاعدة لطف» استفاده شده است. در اين مدخلها مناسب است كه پس از اينكه از ديدگاه كلام و فلسفه بحث تمام شد، به كاربرد آنها در علم اصول بپردازند. از باب نمونه من «ترجيح بلا مرجّح» را بررسي كردم؛ اما از ديدگاه اصولييّن نوشته شده «ترجيح بلا مرجّح»، را بعضي از اصولييّن ميگويند جايز است، تعجب كردم که چطور ممكن است يك اصولي بگويد ترجيح بلا مرجّح هيچ اشكالي ندارد! و اين مطلب به تقريرات آقاي خويي (رحمةاللّه) آدرس داده شده؛ با بررسي تقريرات ديديم که اين، معطوف به بحثي است كه آخوند خراساني (رحمةاللّه) در باب طلب و اراده مطرح کرده و بعد هم سر از جبر در آورده، به اين خاطر بوده كه ميگفتند؛ «انسان يا فاعل است يا تارك است، اگر بخواهد فعل بر ترك ترجيح داشته باشد ترجيح بلا مرجّح است و ترجيح بلا مرجّح محال است، پس اختيار نيست و جبر است.» آنگاه آخوند خراساني پاسخ داده كه نه، محال نيست؛ و سپس نويسنده مقاله اينگونه برداشت كرده كه مرحوم آخوند به عنوان يك عالم اصولي خواسته بگويد ترجح بلا مرجّح جايز است و اينجا خواننده به تعجب ميآيد كه چطور اصوليها ميگويند چنين چيزي جايز است.
اين ترجيح بلا مرجّح را اگر هم کسي ميخواهد استفادهاش را در علم اصول منعکس کند، خيلي آدرسش در دسترس است، يکي بحث علم اجمالي است، ميگويند اگر اصل عملي برائت بخواهد در يک طرف علم اجمالي جاري شود و در طرف ديگر جاري نشود، ترجيح بلا مرجّح است، اين را همه قبول کردهاند، يعني فرض امتناعش پذيرفته شده است.يکي از حضار: اگر بخواهيم نظر علم اصول را منعکس کنيم، «ترجّح» محال است ولي «ترجيح» محال نيست.
اسلامي:
در اطراف علم اجمالي ترجيح, مساوي ترجّح دانسته شده ولي حتي اگر قبيح هم باشد, يعني نتيجه گرفتهاند در أحد اطراف شبهه دون الآخر جاري نميشود، چون قبيح است, يعني قائل به جوازش نشدهاند. يا مثلاً در بحث ميراث كه ميخواهند تقسيم كنند, فقها احتمالاتي را مطرح كردهاند، يكي از احتمالات اين است كه يك حصّه معين به يك فرد معين داده بشود؛ گفتهاند «اين احتمال باطل است چون ترجيح بلا مرجّح است و ترجيح بلا مرجّح محال است».
سبحاني:
نكتهاي که اشاره شد، چون مربوط به عنوان كلامي بود بايد يادآور شد كه در اين قسمت مقاله اشكالي وجود ندارد. اصولييّن قائل به امتناع نيستند و عدم امتناع يعني جواز؛ اختصاصي هم به آقاي خويي ندارد، مرحوم نائيني، آقا ضياء و مرحوم صدر هم همين عقيده را دارند. بيشتر اصولييّن ما بر خلاف فلاسفه، ترجيح بلا مرجّح را محال نميدانند؛ يعني در مورد فعل اختياري انسان جايز ميدانند و در غير فعل اختياري، با فلاسفه موافق هستند كه ممتنع است اما در خصوص فعل اختياري ـ كه محل كلام اصولييّن هم همين جاست ـ آن را جايز ميدانند اما نكتهاي كه شايان ذکر است، ترتيب حروف الفبايي اين مدخلهاست، خود من چندين مورد برخورد كردم، عجيب اين است كه در خيلي از موارد ترتيب حروف الفبايي مدخلها رعايت نشده است؛ به عنوان نمونه در جلد شش اگر بحث تأويل را نگاه کنيد، تأويل به صورت ابتداي همزه وجود ندارد. ميخواستم خدمت جناب آقاي طارمي يك زماني بگويم؛ چنين دانشنامهاي مگر ميشود عنوان «تأويل» نداشته باشد؟ به يك مناسبت ديگري تورق ميكردم مشاهده کردم و تأويل در بين عنوان تأويل بعد از «تاورنيه» و قبل از «تاهرت» آمده است كه جايگاهش اينجا نيست. غير از اين من چند مورد ديگر نيز وجود دارد كه ربطي به همزه ندارد و اين مشكل به چشم ميخورد.
طارمي:
مشكلي كه ما در اين مورد، داريم به خاطر التزام به قواعد نظم الفبايي است كه كتابخانة ملي در كتاب و فهرستنويسي رعايت ميكند و قرار بر اين است كه آنچه كه املا و كتابت ميشود، مبنا باشد؛ در همزه كرسيها ملاك است. از اين رو در كلماتي كه همزه بدون كرسي ميآيد، اصلاً آن حرف ديده نميشود. يعني شما اگر در جلد ديگري ببينيد، البدء و التاريخ، البدء و التاريخ آن همزه را نديدهايم و «واو» را بعد از «د» آوردهايم. البته حق اين است كه ما اين را توضيح بدهيم، اين را من قبول ميكنم كه متأسفانه اين موارد را به صورت جزئي نگفته بوديم اما روند کلي آن را در شيوهنامه آوردهايم چراكه مبناي ما آنچه است كه گفته شد. در مورد الف و لام نيز بسياري از اوقات اين مورد پيش ميآيد. در كلمات تركيبي كه الف و لام دارد نيز بايد آن شيوه را رعايت كنيم. گاهي دوستان كلمهاي را پيدا نكردهاند و به ما هم انتقاد كردهاند, پاسخ ما نيز اين بود كه ما ملتزم به يك قاعده كليشهاي هستيم، دلايلي هم داشت كه بحث شد و ناگزير پذيرفتيم.
خيلي از تذكراتي كه آقايان فرمودند بسيار به جا بود. سعي شد بيشتر موارد يادداشت شود. گرچه تقاضا ميكنيم كه دوستان انتقادهاي خود را به ما بدهند تا ما براي اصلاح در جلدهاي چاپ شده و براي تصحيح بعدي در مجلدات آينده اعمال کنيم.
يادآوري دو سه نكتة جزيي ضروري است و آن اينکه دانشنامهنگاري در ايران با مشكل مؤلف روبهرو است. محققان و بزرگاني كه بنا به درخواست ما مقاله مينويسند، يا به دليل ضعف ادبياتي و يا به دليل تصور نادرست و ضعيف از دانشنامه، آنچه را كه تحويل ميدهند، با آن متني كه بايد نوشته شود بسيار فاصله دارد. بنابراين در پرورش نسل جواني كه اينها بتوانند مقالهنويس باشند سرمايهگذاري زيادي كرديم. البته بايد بپذيريم كه برخي از مؤلفان اين مقالات, ناشناخته هستند. برخي از قدماي ما در همان مجموعه، معتقد بودند كه نبايد نام نويسندگان جوان مقالات در دانشنامه درج گردد که بنده اعتراض کردم. بالاخره اين مقالهنويس جوان نيز با يکي دو مقاله شناخته ميشوند. در صورتي که ما سعي كردهايم اينها را با اصول كار آشنا كنيم، به خصوص اينكه ما از بزرگان و مشايخي كه مقاله ميگيريم، آن مقالات را براي بازنويسي به اينها ميدهيم. شما در اين مجلدات مقالههايي از استادان ميبينيد، از جمله آقاي دكتر گرجي، آقاي دکتر ديناني، آيتاللّه سبحاني و... باعث افتخار ماست كه اين مقالات را آنها نوشتهاند ولي ـ با تمامي احترام و بزرگي که براي آنها قائل بوده و هستيم ـ در واقع دوستان ما بر پايه يادداشتها و مطالبي كه آن بزرگان داده بودند آن مقالات را بازنويسي کردهاند. ما از آن افرادي كه دكتري فلسفه يا كلام و يا فوق ليسانس علوم قرآني دارند نميتوانيم بخواهيم كه مقالات اين و آن را اصلاح کند، و تمامي وقتشان را به استاندارد و روشمند در آوردن مطالب مقالات اختصاص دهند؛ اين فرد دوام نميآورد. بنابراين با يک راه ميانبُر هم خودِ اينها را در نويسندگي رشد داديم و هم از بزرگان و اساتيد خواستيم كه اين مقالات را تنظيم كنند، و اين را هم جزو افتخارات كارمان ميدانيم.
اما نكتة مهمتر اين است كه ما بر اساس پرونده علمي كار نميكنيم، يعني اينگونه نيست که يک دسته يادداشت و کتاب و کپي نشريات به فردي داده و به او بگوئيم برو و يک مقاله براي دانشنامه بنويس. همكاران ما بر پايه منابع و جستجو در كتابخانهها و مشورت, مقاله مينويسند، البته خطاهايي هم ميكنند. اما اساساً روش ما روش پرونده علمي نيست، ما فقط يك كار تكميلي داريم انجام ميدهيم كه انشاءالله به زودي به ثمر ميرسد و آن پرونده اطّلاعات علمي است كه بيشتر هم در آن خصوص نَه بر پايه منابع كلاسيك بلكه بر پايه مقالات ميخواهيم كار كنيم، چون مقالات, كمتر شناخته شده است.
مواردي بود كه يادداشت كرده بودم كه حتماً براي دوستان توضيح بدهم يكي در مورد مدخلهاست. بنده ميبايست اين مطلب را در آغاز سخنان مطرح و بحث ميکردم. در مورد مدخلها بايد گفت که ما بر اساس دو محور سعي كردهايم مدخلها را گزينش كنيم و رويكردهايمان را هم به تدريج اصلاح كردهايم. بنده كاملاً قبول دارم كه در مجلدات قبلي ما، رنگ ايراني در دايرةالمعارف آشكارتر است و حتي از حدّ معمول نيز بالاتر است، اما در فهرستي كه جلسه قبل تقديم شد، ميبينيد که تعديل شده است. علت آن هم اين بود كه در آغاز بيشتر ما با اتکا به دو منبع كار كرده بوديم، يكي دايرةالمعارف اسلام ـ كه رنگ كهنگي دارد و اين را قبول داريم و اصلاً اسلام قبل از دوره جديد را ديده و فرض كرده عالم اسلام تمام شده است ـ دوم ايرانيكا با رنگ ايرانيگري که بيشتر از جهان اسلام آشكار بود. آن هم به تدريج اصلاح شد، يعني توجه ما به عالم اسلام خيلي فرق كرد؛ الآن، هم از نظر گزينش مدخلها و هم توزيع مدخلها كاملاً محسوس است. اميد است در مجلدات بعدي مجموعه مدخلهاي ما در يك نظام موضوعي چاپ شود که حتماً در اختيار فضلا ميگذاريم و همان را هم مايليم كه به نقد بكشند و كاستيها و خطاهايش را بيان بفرمايند تا برطرف بشود. اما همان ديدگاهي را كه ما دربارة صادق هدايت و بوف كور داريم، اگر آثاري در خور معرفي درباره ادبيات تركي يا عربي يا اردو به دست بياوريم معرفي خواهيم کرد.
ما در دورة اخير در مورد فرهنگ عامه و تاريخ علم توجه بيشتري داشتيم که اين تغييرها در مجلداتمان محسوس است. در حوزة جهان اسلام معاصر كاملاً محسوس است كه با يك آمارگيري تهيه شده و انشاءالله در آينده اين تذكرات رعايت ميشود. طبيعي است كه ممکن است ما باز هم خطا كنيم و بر اساس منابعي كه به دست ميرسد، برخي موارد از چشم بيفتد. با چاپ آن مجموعه (يعني فهرستوارة مداخل) انشاءالله چند تا هدف داريم، مهمتر از همه آنكه مداخل و سرعنوانها اصلاح شود. در پايان از اينكه دو جلسه به ما فرصت داديد تا دربارة دانشنامهاي كه محصول جمعي از پژوهشگران است بحث شود, تشكر ميكنم.
|