دومين جلسة ميزگرد نقد و بررسي دانشنامة جهان اسلام
(به بهانة انتشار هفتمين جلد)

اشاره

گزارش مشروح جلسة اول اين ميزگرد, در شمارة قبل در اختيار خوانندگان مجله قرار گرفت. جلسة دوم نيز در خانة پژوهش قم با فاصلة يك ماه برگزار گرديد كه گزارش مشروح آن تقديم مي‏گردد.

شركت كنندگان در اين نشست عبارتند از:

  • حجة‏الإسلام والمسلمين مهندس حسن طارمي‏راد: معاون علمي دانشنامة جهان اسلام.
  • حجة‏الإسلام والمسلمين سيّدرضا هاشمي: مدير گروه فقه و اصول دانشنامة جهان اسلام.
  • دكتر محسن معيني: مدير گروه قرآن و حديث.
  • محمّد اسفندياري: كتابشناس و سردبير فصلنامة ميراث شهاب؛ نقد ويرايشي و مدخل‏شناسي.
  • حجة‏الإسلام والمسلمين محمّدتقي سبحاني: معاون پژوهشي دفتر تبليغات اسلامي حوزة علمية قم؛ نقد مداخل مربوط به فلسفه و كلام.
  • حجة‏الإسلام والمسلمين محمّدعلي مهدوي‏راد: سردبير دوماهنامة آينة پژوهش؛ دبير جلسه.
  • حجة‏الإسلام والمسلمين رضا اسلامي: عضو پژوهشكدة فقه و حقوق دفتر تبليغات اسلامي حوزة علمية قم؛ نقد مداخل مربوط به فقه و اصول.
  • حجة‏الإسلام والمسلمين سيّدجواد شبيري زنجاني: نويسندة برخي مداخل و محقق حوزة علمية قم؛ نقد مداخل مربوط به رجال و حديث.
  • آقاي محمّد سميعي: سرپرست پژوهشگاه فرهنگ, هنر و ارتباطات؛ مدير جلسات خانة پژوهش قم.
  • محمّد سميعي:

    اين نشست سومين جلسه نقد و بررسي كتاب و دومين نشست نقد و بررسي دانشنامة جهان اسلام است كه در خانه پژوهش برگزار شده و ان‏شاءاللّه دو سرفصل ديگر هم به اين محافل اضافه مي‏شود: يكي جلسات نقد و بررسي نرم‏افزار و سايت‏هاي اينترتي است و ديگري جلسات مسائل و مشکلات محتوايي عرصة فرهنگ و هنر, كه نخستين جلسه‏اش با مسائل مربوط به حوزه حقوق معنوي و كپي‏رايت آغاز خواهد ‏شد.

    در اين جلسه سعي مي‏شود كه با استفاده از نظرات پژوهشگران و فضلاي حوزه علميه قم، مسائل حوزة دايرةالمعارف‏نويسي در ايران و در حيطة علوم اسلامي و ابعاد مختلفش را مورد كاوش قرار دهيم. براي هفته آينده نيز دايرةالمعارف زن ايراني را ـ كه اخيراً در دو جلد به همت مركز مشاركت زنان رياست جمهوري تدوين شده ـ , به نقد و بررسي خواهيم گذاشت, که از يک‏سو مؤلفان اين دايرةالمعارف به سرپرستي سرکار خانم دكتر احراري، معاون پژوهشي مركز مشارکت زنان نهاد رياست جمهوري تشريف مي‏آورند و از سوي ديگر فضلاي حوزوي و انديشمندان دانشگاهي به نقد و بررسي اين اثر مي‏پردازند.

    بنده پيشنهاد مي‏کنم، اگر طول زمان صحبت‏هاي هر كدام از آقايان كوتاه‏تر باشد؛ مثلاً حداكثر پنج دقيقه، ولي تعداد دفعات بيشتري داشته باشد، مجلس حالت مناظره‏اي بيشتري پيدا مي‏کند و مي‏توانيم حول يك محور واحد از نظرات همه دوستان استفاده بكنيم. در جلسات گذشته نظرات شركت‏كنندگان آزاد در جلسه هم خيلي قابل استفاده و پربار بود كه ان‏شاءاللّه سعي مي‏شود, وقت بيشتري به اين نظرات اختصاص دهيم که بديهي است, اين گفته‏ها دستاورد جلسه را پربارتر خواهد کرد.

    مهدوي‏راد:

    خرسنديم كه دومين جلسه، براي نقد و بررسي اثر فاخر، فخيم و ارجمند دانشنامه جهان اسلام را در محضر فاضلان، عالمان و اهل قلم تشكيل مي‏دهيم. در جلسه نخست بيشتر بنا بود كه به مسائل ساختاري و استنادي مجموعه پرداخته شود، که خوشبختانه كم و بيش به مسائل محتوايي دانشنامه هم پرداخته شد.

    همان‏گونه که در جلسة قبل نيز مطرح شد، به لحاظ محدوديت وقت، كفايت‏ها، ارزش‏ها، بلندي‏ها و والايي‏هاي اين مجموعه، خيلي يا اصلاً مورد تأكيد نيست. بالطبع اين دانشنامه، اثري است بسيار ارجمند و همه كساني كه به نوعي با آن در ارتباط هستند يا عشق و علاقه به کار تحقيق و سامان‏يابي پژوهش‏ها و به هنجار در آورد کاوشها دارند, مي‏خواهند برآيند کارها و پژوهشهايشان هرچه استوارتر، فاخرتر، بهنجارتر و دقيق‏تر عرضه شود. قاعدتاً بانيان اين جلسات هم در پي چنين هدف و اين‏گونه انديشه‏اي جلسات را برگزار كردند، و به مسائلي مي‏پردازند، كه بيشتر اميد دارند در مجلدات بعدي، يا در ويرايش بعدي همين جلدها به كار گرفته شود. آن‏چه مورد توجه قرار مي‏گيرد، اين است كه مجموعه مي‏بايست در آينده به طور دقيق‏تر, استوارتر و بسامان‏تري عرضه گردد.

    ابتدا بايد براي آشنايي شما عزيزان بگويم که در جلسه پيشين بنا بود جناب آقاي اسفندياري درباره مدخل‏ها سخن بگويند، ولي به لحاظ اين‏كه يك بحث مقدماتي را مطرح كردند، متأسفانه فرصت نشد مسائلي كه مطرح فرمودند, به پايان برسد, بنابراين امروز نيز در خدمتشان هستيم.

    جناب آقاي سبحاني که در خدمتشان هستيم، براي نقد مسائل حوزة كلام و فلسفه و عرفان، جناب آقاي شبيري در باب مداخل مربوط به رجال و حديث، آقاي اسلامي هم به موضوع فقه و در اصول و نهايت خود اينجانب در حيطة علوم قرآن و تفسير و مداخل مرتبط با آن، به طرح ديدگاه‏هاي خويش خواهيم پرداخت ابتدا فرصت كوتاهي را در اختيار حضرت آقاي طارمي قرار مي‏دهم, كه نكاتي را در مورد روند کلي كار دانشنامه بفرمايند و سپس وارد بحث مي‏شويم.

    طارمي:

    مجدداً بايد اظهار خوشبختي كنم كه در اين جلسه نيز خدمت عزيزان و دوستان محترم حوزة علمية قم مي‏رسم. اما نكته‏اي كه در آغاز بايد عرض كنم, اين‏كه جلسات نقد معمولاً به گونه‏اي برگزار مي‏گردد كه مؤلفي و يا مصنفي در معرض پرسش‏ها و انتقادهاي اهل علم قرار مي‏گيرد؛ ما نيز به سيره و شيوة معمول, در اين جلسه از مجمع مؤلفان نمايندگي داريم, چراکه امكان حضور جمعيت علمي صد نفرة بنياد دايرةالمعارف در اين محفل نيست. ما حتي نتوانستيم مديران گروه‏هاي ذيربطي را كه در اين جلسه قرار بود موضوعات و مدخلهاي گروه آنها در حيطة اين جلد از مطالب دانشنامه مطرح گردد، را دعوت كرده و در خدمتشان باشيم؛ هم به دليل بُعد مسافت و هم به دلايل ديگري همچون زمان جلسه, كه اميد است در نشستهاي بعدي محذوراتي نباشد و بتوانيم خدمت مديران تمامي گروههاي دانشنامه باشيم. به هر صورت, در اين جلسه، جناب آقاي معيني ـ كه معاونت و مديريت گروه قرآن و حديث را بر عهده دارند ـ تشريف آوردند. جناب آقاي هاشمي مدير گروه فقه و بنده هم به نمايندگي از گروه كلام و مدخل‏گزيني در خدمت شما هستيم.

    يادآوري اين نکته ضروري است که دانشنامه و يا هر دايرةالمعارفي در يك دورة زماني طولاني تهيه و تدوين مي‏شود. تاكنون دايرةالمعارف‏‏هاي خوب و معتبر، در فاصله‏هاي زماني كوتاه به بار ننشستند. همين دايرةالمعارف اسلام، كه معمولاً ما و بسياري كشورهاي اسلامي ديگر از آن الگو مي‏گيريم و همان را مبنا قرار مي‏دهيم، در دومين ويرايش خود، حدود چهل و چهار سال زمان برد تا اين ده جلد تکميل شد. چون چنين است، بايد انضباط‏ها، قواعد و يك سري مسائل شكلي بر كل دانشنامه دائماً به صورت يك قاعده رعايت و اعمال شود كه برخي وقت‏ها براي اهل علم و اهل فضل آن انضباط‏ها ممكن است, ناشناخته باشد و حتي توجه هم به آنها نشود كه رعايت نكردن اين انضباط موجب چنان اشتباهي شده است.

    يكي از مسائلي كه ما در دانشنامه بايد رعايت كنيم و سعي هم كرديم که به آن پايبند باشيم و شايد هم خيلي برايمان دشواري آفريده، اين است كه معتقديم ما با سه گروه مخاطب در ارتباط هستيم. نخستين گروه مخاطبان عام يعني كساني كه اهل علم و فضل هستند و كتاب مي‏خوانند و مي‏خواهند درباره يك موضوعي اطّلاعات عمومي به دست آورند. اينان به طور طبيعي به دايرةالمعارف‏ها مراجعه مي‏كنند، چون تعريف دايرةالمعارف همين است.

    دومين دسته مخاطبان ما, دانشجويان و طلابي هستند كه در مقام تحقيق برمي‏آيند كه ما به آن‏ها معمولاً بايد روش ارجاع به منابع و مأخذشناسي را هم بياموزيم و يا اين را زمينه اين كار قرار دهيم.

    سومين گروه, فضلا، علما و به تعبير ما منتهيان كه گاهي مراجعه مي‏كنند براي اين‏كه از برخي اشارات و تعبيرات ما به ذخيره و گنجينه‏اي كه اين مطالب در آن نوشته شده است، پي ببرند. اين خود نوعي روش كار براي آنها تلقي مي‏شود. ابن‏سينا كتاب اشارات و تنبيهات‏ش را با دو ديدگاه نام گذاشته که هم تنبيه دارد و هم ارادة اشارت کرده است. حالا ما همه مطالبمان هم تنبيه هست، هم اشاره و هم تفسير. سخت‏ترين قسمت كار ما, انتخاب زبان مناسب براي اين كار است ضمن اين‏كه ما تا حدودي حق داريم در قلم نويسندگان دخالت و تصرف كنيم. همه اين‏ها آن دشواري‏هايي است كه روند دايرةالمعارف‏نويسي را كند مي‏كند و در عين حال داوري دربارة آن را نيز دشوار!

    اولين نکته‏اي كه ما در دايرةالمعارف رعايت کرده و به آن توجه مي‏كنيم، اين است كه مطلقاً سخن غير مستند گفته نمي‏شود. به ويژه چون دايرةالمعارف‏‏هاي اين نسل، ارجاع مطلبي دارند حتماً مستند صحبت مي‏كنيم و شما مي‏دانيد گاهي پيدا كردن يك مرجع قابل استناد چقدر زمان مي‏برد. ما به محتواي همه منابع بايد توجه کنيم.

    يکي ديگر از مسائلي كه سعي كرديم در حوزه تعريف اولية خود رعايت كنيم، اين است كه آرا و اقوالي را كه در اين رأي، نزد ما پذيرفته و مقبول نيست وا نگذاريم و از آن عبور نكنيم. بلكه نقل كنيم و اگر پاسخي گفته‏اند، پاسخ بگوئيم. يكي از نكات ديگري كه ما در دايرةالمعارف مدّنظر قرار داديم، توجه به آراي مستشرقان است. در همة حوزه‏هاي فقه، قرآن، حديث و كلام تا آن جايي كه امكان داشته به اين نكته توجه داشتيم و مخصوصاً در سال‏هاي اخير ـ كه در هر جلدي انضباط‏هايي را افزوده‏ايم ـ يكي از قواعد و نكاتي كه در بررسي‏ها صورت مي‏پذيرد، اين است كه مقالات علمي كه در آن حوزه به زبان‏هاي اروپايي بوده، آيا ديده شده يا خير؟ و اگر ديده شده، وجه علمي آن به چه صورت است؟ که اگر در حد قابل قبولي از حيث روشمندي و حداقل علمي بودن باشد به آن استناد کرده و در نوشتن مقاله از آن استفاده مي‏کنيم. در عين حال از نثر‏هاي ارزش‏داورانه و تعبيرات تند يا خارج از ادبيات علمي، فاصله مي‏گيريم. البته ما براي خود اين اصل را قرار داديم كه به اصول اسلام شيعي وفاداريم و كاملاً اين اصول را مي‏دانيم و مي‏پذيريم. از اين‏رو اگر در برخي موارد مطالبي از اين پارامترها خيلي دور باشد, طبعاً اصراري هم بر آوردن آن نداريم.

    از بحث‏هاي ديگري كه در اين جلسه ان‏شاءاللّه آقاي اسفندياري مطالبي را در باب آن مي‏فرمايند و ما هم استفاده مي‏كنيم و خوشبختانه مي‏توانم بگويم كه يكي از كامل‏ترين كارها در اين دانشنامه بوده، طراحي مدخل‏ها است. اين عناويني كه شما در دانشنامه ملاحظه مي‏فرماييد, انتخابش به قول اهل علم از مقوله سهل و ممتنع است، طبيعي است كه دايرةالمعارف با يك سري عناوين و نظام الفبايي آغاز مي‏شود و وقتي از هر يک از اين‏ها بپرسند در حوزة چه موضوعي و در چه حيطه‏اي بنويسيم، با توجه به آن گسترة اطّلاعي كه داريم، در كلام، قرآن و حديث، شرح حال و... صد، دويست و يا سيصد مدخل معرفي مي‏كنيم. اما اگر کسي بخواهد در قالب يك نظام باشد و يك ماتريسي كه اين اجزا در آن چيده مي‏شوند، ماتريس منطقي‏اي باشد، زمان مي‏برد. اين يكي از سخت‏ترين كارهاي ما است كه هنوز هم به اتمام نرسيده، با اين‏كه الآن بيش از پانزده سال است كه ما بخشي را براي اين كار اختصاص داديم. نگرش وزن مدخل‏ها نسبت به همديگر براي ما خيلي مهم بوده، چراکه دقت شود چيزي از قلم نيفتد و يا اگر مدخلي انتخاب كرديم، مدخل‏هاي هم‏سنگ و همآورد آن حتماً آورده شود. همه اين‏ها مشكلاتي بوده كه ما با آن مواجه بوده‏ايم و در عين حال، هنوز هم ادعا نداريم كه در همين هفت جلدي كه منتشر شده، اين اصول رعايت شده باشد. اما من اين نكته را از اين جهت عرض کردم كه ما يك توزيع مدخلي داريم كه آن توزيع غير از هر جلد است بدين معني که در هر جلد شايد آن توزيع مدخلي خودش را خيلي نشان ندهد و در کل مجموعه بايستي به آن نگريسته شود.

    دانشنامه جهان اسلام سعي كرده در طراز دانشنامه نگاري اين روزگار، خودش را عرضه كند. شاهد بر اين مدعا اين است كه محققان غربي ـ كه امروزه با كارهاي ما آشنا هستند ـ اين را پذيرفته‏اند. در چاپ اول دايرةالمعارف اسلام انگليسي حتي يك مسلمان هم به همكاري دعوت نشده بود. در همين دايرةالمعارف و در ويرايش دوم كه چهل و چهار سال طول كشيد، تعدادي از محققان عالَم اسلام نيز به همكاري فراخوانده شدند از جمله از ايران، جناب آقاي ايرج افشار و دکتر سيدحسين نصر از معاصران و از درگذشتگان: مرحوم عبدالهادي حائري و مرحوم سعيد نفيسي. از عراق نيز عبدالعزيز دوري و ديگران بودند. از كشورهاي هند و پاکستان هم بعضي‏ها بودند. اما اکنون كه اين‏ها مي‏خواهند نسخه سوم را ارائه دهند، از مؤلفان ما خواستند كه آنها مقاله بنويسند؛ از ما نيز خواسته‏اند كه درباره مدخلهايشان در حوزه عرفان و كلام كمك به آنها كنيم.

    اين خواسته متضمن يك فهم است و آن اين كه غربيها سطح دانشنامه را مطابق سطح كار اين روزگار ديده‏اند. اين براي ما خيلي مهم بوده، اما براي اين كه اتفاق بيفتد، ما ناگزير بوده و هستيم مقالاتي را كه از استادان دريافت مي‏كنيم، اگر تا سي الي چهل درصد طبق نظام دانشنامه‏نگاري مقبول است, بپذيريم و سعي كنيم آن را به سطح صد در صد برسانيم.

    از ديگر قواعد كليِ در دايرةالمعارف‏نويسي اين است كه از مؤلفي كه در موضوعي كار كرده، مي‏خواهند كه آن موضوع را به صورت فشرده در يك دايرةالمعارف عمومي يا تخصصي بنويسد. مثلاً از آقاي انيشتين خواستند كه درباره نظريه «نسبيت» كه خودش مبدع آن است، مقاله‏اي براي دايرةالمعارف بريتانيكا بنويسد و ايشان نيز نوشته است. وليک متوليان بريتانيکا متذکر شده‏اند ما عنوان مقاله «نسبيت» را از خود او داريم، البته نه به انشا و قلم ايشان بلکه به انشاي دايرةالمعارف‏‏نويس‏ها!

    اما در ايران ما به تعداد حوزه‏هاي موضوعي كه در نظر داريم متخصص اين كار را نداشته و نداريم. نه به تعداد مدخلهايمان ـ كه هجده هزار مقاله است ـ حتي به تعداد شاخه‏هاي موضوعي هم نداريم. بنابراين در خيلي از زمينه‏ها ما ناگزيريم مقاله‏مان را مسبوق به پژوهش كنيم. به همين دليل بسياري از مقالات ما از قد و قواره يك مقاله دايرةالمعارفي كه معمولاً بايد فشرده باشد، بيرون رفته و فاصله گرفته است. اگر مواردي در اين مجموعه مشاهده مي‏کنيد، اين را ما متوجه بوديم اما براي نمونه مقالة «تفسير علي بن ابراهيم» را خدمتتان عرض مي‏کنم، گمان ما اين است كه چنين پژوهشي درباره اين تفسير صورت نگرفته بود بنابراين ما مقاله را عيناً با همه گستردگي خودش حتي اگر از اين مفصل‏تر بود، بايد مي‏آورديم، چرا که تنها سند اين كار بود و نمي‏توانستيم به جايي ارجاع دهيم. از اين‏گونه مقالات هنوز هم ما داشته و داريم و به طور كلي مقالات دانشنامة ما در دو مقوله كلي مي‏تواند دسته‏بندي شود: مقالات «ابتكاري» و مقالات «مروري».

    بسياري از شرح حال‏ها ترجمان احوالي است كه ما از مجموعه كتاب‏ها گردآوري مي‏كنيم، سپس بايد دقت كنيم كه خطا نداشته باشد. اما بسياري از مقالات ما به خصوص مقالات «مفهومي»، مقالاتي است كه براي اولين بار نوشته مي‏شود و طبعاً پژوهشي بر روي آن صورت گرفته و بر اساس آن نوشته شده، به همين دليل هم گسترده و هم در عين حال جديد است؛ يعني نمي‏توان اين وجه و روية پژوهشي را در جاي ديگري پيدا كرد. در باب روشمندي «شکلي» که اشاره کردم, به عنوان مثال در جلسه قبل چون جناب آقاي مختاري مطرح فرمودند: «در مدخل «تفسير امام حسن عسكري(ع)» به مقاله مهم مرحوم بلاغي اشاره نشده است»، براي آگاهي دوستان بايد گفت که علتش دقيقاً همان قاعده «شكلي» ماست. چون اين مقاله را آقاي استادي در مجموعة چهارده رساله خودشان چاپ كردند، بنابراين ما در بخش كتابشناسي به اين كتاب ارجاع داديم. چراکه در متن، آقاي استادي آورده‏اند كه بلاغي چه نوشته و در دانشنامه به آن (چهارده رساله) ارجاع داده شده بود. اين مسائل شكلي بسيار بايد مورد توجه قرار گيرد. براي نمونه يكي از بزرگان وقتي مقاله‏اي از ما را ديده بودند، در يک مدخل فقهي نسبت به يك منبع فرموده بودند كه اين ناشناخته است؛ علتش اين بود كه مرحوم ميرزاي شيرازي به «ميرزاي شيرازي» شناخته شده، هنگامي که اما ما مي‏خواهيم تقريرات ميرزاي شيرازي را معرفي كنيم و به آن ارجاع دهيم، به «روزدري» ارجاع مي‏دهيم. «روزدري» براي بسياري از افراد اسم ناشناخته‏اي است؛ بنابراين ايشان و بسياري ديگر توهّم كرده بودند, كه ما به يك آدم ناشناخته‏اي ارجاع داده‏ايم. در پاسخ به اين نكته بايد گفت که در نگاه كلي ما ناگزير بوده و هستيم که يک سري استانداردهاي دايرةالمعارف‏نويسي و شيوه‏نامه‏هاي دانشنامه‏نگاري را رعايت کنيم.

    مهدوي‏راد:

    از آقاي اسفندياري خواهش مي‏كنم كه براي اين‏كه در چهارچوب موضوع به مباحثة طرفيني برسيم با همين وقتي كه توافق كرديم، به بحث مدخل‏ها ـ كه در آن جلسه به تفضيل پرداخته نشد ـ و چگونگي مدخل‏گزيني‏ها بپردازند.

    اسفندياري:

    همان‏طور كه آقاي طارمي فرمودند مدخلها از مقولة سهل و ممتنع هستند. هر كسي در بادي نظر شايد بتواند براي يک دانشنامه هزار يا دو هزار مدخل پيشنهاد كند, اما تنظيم و تدوين و هندسه و ساختار اين‏ها و اين‏كه هر كدام به چه دليل آورده شود و به چه دليل از آوردنش صرف‏نظر گردد، مقداري مشكل است. من در جلسة پيشين نيز اشكالات جزئي را مطرح نكردم. در اين جلسه هم سعي مي‏كنم كه اشكالات جزئي را مطرح نكنم، بلكه اشكالات بيشتر اشكالات هندسي و ساختاري و بافتاري باشد. مدخل‏ها را نيز از همين ديد مي‏بينم؛ يعني انگشت روي يك مدخل نمي‏گذارم كه چرا آورده شده و يك مدخل چرا آورده نشده؟ و نقد خود را به ساختار مدخل‏ها و به هندسة اين كار معطوف مي‏كنم.

    به نظر مي‏رسد در دانشنامه، برخي از مدخل‏ها از اختصاصات جهان اسلام نيست و يا ربطي به اسلام ندارد و يا ربطي به جهان اسلام و يا ربطي به مسلمان، بما هو مسلمان ندارد؛ يعني از مدخل‏هايي است كه در هر دانشنامه‏اي مي‏توان آورد. از اين‏گونه مدخل‏ها در دانشنامه جهان اسلام كم نيست و من گمان مي‏كنم اين، به يك بحث اساسي‏تري مربوط مي‏شود كه اصلاً جهان اسلام و يا اسلام يعني چه؟ ما از دانشنامه جهان اسلام انتظار داريم كه يك دايرةالمعارف تخصصي، يا به عبارت ديگر يك دايرةالمعارف اختصاصي باشد. در صورتي كه با مشاهده مدخل‏ها به نظر مي‏رسد که دانشنامة جهان اسلام، اصلاً يك دانشنامه تخصصي نيست، بلکه دانشنامه عمومي است؛ منتها زاويه ديد و رويكرد بيشتر اسلامي بوده است. به عنوان مثال چند مدخل را نام مي‏برم، مدخلهايي كه نام بيماريها يا نام جانوران و يا نام گياهان است و اين مدخل‏ها يا ربطي به اسلام و مسلمانان ندارد و يا از اختصاصات جهان اسلام نيست. مثلاً مدخل «بيماري تراخم» در چهار صفحه، مدخل «تب» در دو صفحه، مدخل «بوقلمون» در چهار صفحه، مدخل «بوق» با توضيحاتش در دو و نيم صفحه، مدخل «برنج» ـ كه درباره آلياژ آن است ـ در سه صفحه، مدخل «بودا» در هشت صفحه و نيم، مدخل «پيكار» كه نشريه‏اي است وابسته به فدائيان خلق در صفحات متعدد، مدخل «بوف كور» در دو صفحه، مدخل «بولشويك‏ها» که شايد دقيق‏تر اين بود که «بوليشويک» يا «بولشويسيم» نوشته مي‏شد, در سه صفحه و هكذا مدخلهاي ديگري مانند «روابط بلژيك و ايران». که حتي به طور ناموزوني آورده‏اند, يعني مدخل آوردند «بلژيك و ايران, روابط»! به نظر مي‏رسد, اين ربطي به جهان اسلام ندارد و از اختصاصات جهان اسلام نيست. بله، در گوشة جهان اسلام يك بيماري هم بود به نام بيماري «تراخم» و يا يك بيماري بود به نام بيماري «تب»، اين اختصاص به جهان اسلام ندارد، در زير اين آسمان نيلگون و در همه‏جا چنين پديده‏هايي هست. آوردن «بوقلمون»، «بزغاله»، «بنگ» و... در يك دانشنامه جهان اسلام با هدف يك دانشنامه تخصصي و اختصاصي، سازگار نيست. همچنين مدخلهايي مانند «بادمجان»، «بادام»، «برنج» و «ترب»؛ يعني اگر بشود اين‏ها را آورد، يعني مي‏شود «در» و «ديوار» و... همه اين نوع مدخلها را آورد. يعني مثلاً مدخل «ديوار» را آورد و دربارة «ديوار همسايه» و «ديوار مردم» و... مطلب نوشت. در صورتي که انتظار مي‏رود, دانشنامه جهان اسلام, به آن چيزهايي در جهان اسلام بپردازد كه از اختصاصات جهان اسلام باشد و يا ربط وثيقي به مسلمان‏ها داشته باشد. «بوق» در همه جاي دنيا بوق و «تواشير» يك داروي گياهي است. امروزه دانشنامه‏ها به سوي تخصصي شدن مي‏روند. مثلاً «دايرةالمعارف موسيقي» نمي‏نويسند، بلكه «دايرةالمعارف موسيقي ايراني و...» که هم‏اکنون به بازار با نام «دانشنامه سازهاي ايراني» آمده است. يعني اين نوع كتب مرجع کار تخصصي مي‏كنند يا مثلاً «موسوعة الورد» دانشنامة مفصلي با تفصيل و عكس‏هاي فراوان در مورد گل آمده است. ولي ما اگر دانشنامه‏اي بنويسيم كه در آن گياه‏شناسي، جانورشناسي، جغرافياي جهان اسلام، رجال، تاريخ و مفاهيم ديگري باشد، به خاطر گسستگي و گستردگي کار اين مفاهيم و مداخل با يكديگر سازگار نيست. به لحاظ مدخل‏ها به نظر من اين مشكل اساسي است.

    يكي ديگر از مشکلات, حجم مقالات است. تعريف (مسلّم و مفروغ عنه) دانشنامه آن است كه مشتمل بر سلسله مقالاتي در مفاهيم گوناگون باشد. برخي از مقالاتي كه در اين دانشنامه آمده، در واقع مقاله نيست، بلكه يك كتاب است. مقاله آن است كه در يك نشست يا در يك مجلس, آن را مي‏خواند و به خطابه در مي‏آورد، اين را مي‏گويند مقاله. معمولاً در يك نشست يك يا دو يا سه ساعت مقاله خوانده مي‏شود. اما در اين دانشنامه گاه مقالاتي به چشم مي‏خورد که به كتاب مي‏ماند. شاهد بر عرض بنده اين است كه برخي از مقالات دانشنامه، به صورت كتاب هم منتشر شده و كتاب‏هاي صد و پنجاه و يا دويست صفحه‏اي شده است. براي نمونه مي‏توانم مدخل «بازار» را مثال بزنم كه نود صفحة دو ستونه رحلي است و تقريباً يك كتاب است و به صورت يك كتاب هم منتشر شده است. نه تقريباً بلکه تحقيقاً، آن مقاله يك كتاب است.

    انتظار كسي كه به دانشنامه مراجعه مي‏كند چيست؟ اگر اينجانب به دانشنامه مراجعه مي‏كنم، مي‏خواهم در باب «بازار» يك مقاله بخوانم، نه يك كتاب! اگر مي‏خواستم كتاب بخوانم كه كتاب هست من مي‏خواهم مقاله‏اي بخوانم كه كليات و بحث‏هاي اساسي درباره بازار را آورده باشد، ارجاعات را هم آورده باشد و بنده را براي تحقيق بيشتر به منابع ديگر راهنمايي كند. اگر بنده قصد داشتم در مورد «بازار» يا در مورد «تعليم و تربيت» كتاب بخوانم كه كتاب فراوان است. آن كه به دانشنامه مراجعه مي‏كند مي‏خواهد در يك موضوع، مقاله‏اي مختصر در يك نشست بخواند و كليات بحث را به دست آورد. حجم برخي از مقالات بلند است و من گمان مي‏كنم كه اين هنر مديريت بر معلومات را بايد اولياي چنين كارهايي كه بنايش بر تدوين و تبيين به صورت دانشنامه‏نگاري است، داشته باشند؛ يعني بدانند كه چه چيزي را نگه دارند و چه چيزهايي را بي‏رحمانه دور بريزند! و مانند «حاطب الليل» عمل نكنند ولو اين كه يك مقاله فوق‏العاده ارزنده و آموزنده باشد و مانند اين مقاله هم تحقيقي در مورد اين موضوع نشده باشد اما اين حجم بيش از حد, به نظر بنده جايز نيست.

    به عنوان مثال همين مقاله «بازار» را بار ديگر ذكر مي‏كنم، مقاله «بازار» در اين دانشنامه نود صفحه است دو ستون رحلي است (اين را در نظر داشته باشيد) مقاله «بازرگاني» ارجاع داده شده به مقاله «تجارت» که پنجاه و هفت صفحه است، مقاله «بازار اوراق بهادار» و «سهام» يك و نيم صفحه، مقاله «اتاق بازرگاني» يك صفحه، مقاله «اتاق بازرگاني و صنايع و معادن ايران» چهار و نيم صفحه، مقاله «وزارت بازرگاني» سه صفحه و نيم يعني به عبارتي «بازاريّات» اين دانشنامه، صد و پنجاه صفحة رحليِ دو ستونه است و اين مورد را به عنوان نمونه گمان مي‏كنم كه چندان تناسب نداشته باشد.

    نکتة ديگر که بسيار مهم است حجم برخي از مقالات است که با يكديگر چندان سازگار نيست، به عنوان مثال براي مدخل «بوستان سعدي» دو صفحه اختصاص داده شده، حال آن‏كه به مجله «باختر» سه صفحه و نيم اختصاص داده شده، كه همان‏گونه که مي‏دانيد, از مجله‏هاي معاصر است. يا به مقالة «بوق» دو صفحه و نيم اختصاص داده شده، در حالي که «بوستان سعدي» دو صفحه، همچنين به «بوف کور» دو صفحه و مقاله «بزغاله» پنج صفحه، يا «بوقلمون» چهار صفحه و... در هر مدخل هم گفته شده كه كوتاهي يا بلندي مقالات علاوه بر اهميت موضوع، بر اساس قلت يا كثرت اطّلاعات وابسته است و حال آن‏كه ما مي‏دانيم كه مثلاً در باب دانشنامه هم مواجه با كثرت اطّلاعات هستيم و هم اين‏كه كتاب مهم و ماندگاري است.

    شبيري:

    بنده نيز يك سري نكات كلي فهرست‏وار عرض مي‏كنم. علاقه داشتم در جلسه قبل حاضر بودم و موفق مي‏شدم دربارة بعضي از نكات صحبت كنم, ولي متأسفانه توفيق نشد، يكي از نكاتي كه مطرح است، مسئلة شيوة آدرس‏دهي در اين مقالات است؛ شيوة آدرس‏دهي بر مبناي محور اصلي‏اش، يعني مؤلف يك اثر است، اگر مؤلفي چند اثر داشته باشد، دوگونه رفتار شده، در بعضي مقالات ملاك روي كتاب قرار داده شده و در بعضي موارد ملاك را تاريخ چاپ اثر قرار داده‏اند, که اين دو شيوه تناسب ندارد. ما اگر از مؤلف بگذريم، مهم‏تر همان اصل كتاب است. البته گاهي اوقات نام كتاب طولاني است و نمي‏شود به آن ارجاع داد. در اين موارد با انتخاب يک نام اختصاري مي‏توان مشکل را تا حدي حل کرد به عنوان مثال که عملاً نيز همين‏طور است، معاني الاخبار صدوق را «معاني» تعبير كنيم، علل الشرايع را «علل» تعبير كنيم و همين‏طور كتاب‏هاي ديگر نيازي نيست. در مقاله «تزاحم»، «تزكيه»، «تصويب» و آدرس منابع و مآخذ، ابتدا مؤلف و پس از آن كتاب آورده شده ولي در يك سري مقالات ديگر, از جمله مقالاتي كه خود من نوشتم و در واقع دوستان تغييرش دادند منابع بر مبناي مؤلف, تاريخ چاپ است. اين مؤلف و تاريخ چاپ يك مشكل خاصي هم دارد و آن اين است كه فهرست الفبايي بر مبناي مؤلف كتاب فهرست شده، كسي كه مي‏خواهد مراجعه كند و ببيند كه سيوطي، 1394 چيست، اگر چند كتاب از سيوطي داشته باشد به ترتيب تاريخ چاپ نيست به ترتيب الفبايي كتاب است و پيدا كردنش مقداري دشوار است.

    بنده شخصاً ترجيح مي‏دهم اين روشي كه در مقالات «تزاحم» و «تزكيه» و «تصويب» پيگيري شده يعني مؤلف كتاب, محور قرار گرفته است, ادامه پيدا كند.

    نكتة دوم اين‏که: چون بعضي از مقالات اين دايرةالمعارف را بنده نوشته‏ام, يك مقدار دغدغه‏هايي است كه به عنوان يك مؤلف دارم و سعي مي‏كنم به آن‏ها به صورت فهرست‏وار بپردازم. طبيعي است مقاله‏اي كه يك نفر مي‏نويسد به دليل لزوم ايجاد يك وحدت رويه بر مقالات كل مجموعه، يك سري ضوابطي بر آن اِعمال شود. مثلاً مقاله «تفسير علي بن ابراهيم» را كه خودم نوشتم، با مقاله اصلي كه دست‏نوشته بود، مقابله كردم. ديدم كارهايي كه روي اين مدخل انجام شده و عناوين فرعي‏اي كه من روي اين مقاله انجام داده بودم حذف شده, همينطور بعضي بحث‏هاي جزئي‏اي كه در مورد صاحب تفسير بوده حذف شده كه اين طبيعي است. ولي يك سري دست‏كاريهايي شده كه به نظر من نامناسب است و دست کم ويرايش نهايي مقاله را بايد مؤلف ببيند تا حق مطلب آن‏گونه كه هست, ادا شود. بعضي از اين‏ها به دليل نواقصي بوده كه احياناً خود مقاله من داشته ولي پس از ويرايش اگر مي‏ديدم شايد حل مي‏شد. مثلاً در يكي دو مورد عبارت من نارسا بوده، عبارت را دوستان عوض كردند و دقيقاً به آن معنايي كه بنده اراده نكرده بودم تبديل كردند، مثلاً «از سوي ديگر» را من به معناي دليل ديگري كه از ناحيه ديگري بر مطلب اقامه مي‏شود به كار بردم، دوستان آن را به «در طرف مقابل» تبديل کردند، اصلاً نمي‏دانم كه چه موردي داشته كه «از سوي ديگر» به «در طرف مقابل» تبديل كردند، همچنين يك سري آدرس‏ها و ارجاعاتي را حذف كردند، كه حالا آن‏ها بماند. (از آن جهت كه من با آن موافق نبودم, موارد را ذكر كردم).

    يك نكته ديگر اين‏كه بعضي از مطالب را حذف كرده‏اند كه متن را كاملاً نارسا كرده! و من دو نمونه از اين مقاله يادداشت كرده‏ام، عبارت من اين بوده كه «روايات عامي» يا «راويان عامي مذهب» يا «مُسَلَّم الضعف»، مثلاً در اين‏جا وجود دارد اين را به «روايات مسلم الضعف» تغيير داده‏اند. در حالي‏كه «مسلم الضعف» در عبارت من «وصف راويان» بوده و اين جا شده «وصف روايات». يا يكي دو جاي ديگر عبارت‏ها را تغيير داده‏اند. مثلاً در جايي كه چرا «تفسير علي بن ابراهيم» به علي بن ابراهيم نسبت داده شده، من احتمال داده بودم كه اين تفسير مربوط به علي بن حاتم است و علي بن حاتم, اسمش علي بن ابي سهل بوده و ابي سهل و ابراهيم به هم شبيه است. براي اين‏كه شباهت اين‏دو را نشان بدهم، گفته بودم ابراهيم الف وسطش حذف مي‏شود، خصوصاً پس از حذف الف مياني، ابراهيم ـ كه يك نكته اصلي در اين استدلالات است ـ و اين عبارت حذف شده است. گاهي هم افزودني‏هاي غير ضروري به چشم مي‏خورد که عبارت‏ها افزوده شده, يك چيز غير ضروري است.

    يكي از كارهاي ديگر، چاپ مصادري است كه آدرس داده شده بوده، ولي متأسفانه به چاپ ديگري تبديل شده است. مثلاً من فهرست را طبق چاپ «نجف» آدرس داده بودم، از چاپ «نجف» به چاپ «اسپرينگر» تبديل شده بوده، چاپ اسپرينگر يكي از چاپ‏هاي بسيار نامربوط فهرست است كه اصلاً آن را نمي‏توان چاپ فهرست تلقي كرد. چون فهرست را به ترتيب الفبايي كرده، ترتيبش را به هم زده، مطالبي از رجال نجاشي داخل آن كرده و... كه واقعاً نمي‏توان نام چاپ فهرست را بر آن گذاشت يا رجال ابن داوود را من از چاپ آقاي سيد كاظم موسوي مياموي ـ كه زير نظر مرحوم محدث ارموي چاپ شده و بهترين چاپ موجود رجال ابن داوود است ـ آدرس داده بودم، به چاپ نجف ـ كه به هيچ‏وجه در اين پايه نيست ـ آدرس داده شده است که اينجانب نمي‏دانم علتش چيست، آيا به دليل اين‏كه به اصطلاح كتاب‏هاي چاپ آقاي موسوي و در آن مورد چاپ نجف دسترسي نداشتند به اين تبديل شده؟ يا چيز ديگري مطرح است که من نمي‏دانم، به هر حال اين تبديل شده و اين تبديلات باعث شده دوستان همين اشكال را كه چرا از بهترين چاپ‏ها استفاده نشده بگيرند. تغييرات ديگري كه داده شده، من «سعدالسعود» را يادم نمي‏آيد كه خودم چاپ آقاي فارس حسون را به ذهنم هست من آن زماني كه اين مقاله را نوشته بودم، چاپ آقاي حسون چاپ نشده بود و به چاپ ديگري آدرس داده بودم و تبديلش با همت دوستان انجام شده است.

    نکتة ديگر اغلاط چاپي است كه البته كم است. ولي اگر متن نهايي را مؤلف مي‏ديد، بعضي از اين اغلاط چاپي قابل پيشگيري بود. مثلاً من «زياده و نقيصه» نوشته بودم که تبديل به «زيان و نقيصه» شده بود. جالب است اين در مقابل «تفكيك» است و اين دو مثال، مثال‏هاي جالبي براي «تفصيل» نيز مي‏باشد كه دومي مثال جالب‏تري هست يا «نقل» تبديل شده به «نقد» كه دقيقاً در همين مقاله هم من ذكر كردم. «تبديل» لام به دال است و در خود همين مقاله «تفسير» تفكيكي که ذکر آن رفت رخ داده است. پيشنهاد مشخص من اين است كه مؤلف ويرايش نهايي مقاله را ببيند و اگر مؤلفان مايل باشند ببينند، فكر مي‏كنم بسياري از اين مشكلات قابل پيشگيري باشد.

    يك نكته ديگر اين‏كه از منابع شفاهي تا چه حد مجاز هستيم در حيطة دايرةالمعارف استفاده كنيم؟ مشكلي كه من در مقاله «تفسير علي بن ابراهيم» داشتم اين بود كه مؤلف تفسير علي بن ابراهيم كيست؟ آيت‏اللّه والد (حضرت آيت‏الله سيد موسي شبيري زنجاني, دام ظله) اثبات كردند كه اين از آنِ علي بن حاتم قزويني است. خوشبختانه قبلاً اين مطلب را در يك مقاله هم نوشته بودم، به عنوان منابع مكتوب به آن مقاله ارجاع دادم. اگر ما اين را نداشتيم چه بايد مي‏كرديم؟ بالطبع بايد نخست يك مقاله را در نشريه‏اي به چاپ مي‏رسانديم سپس به آن ارجاع مي‏داديم، اگر در مقاله بنده هم ملاحظه بفرمائيد، نوشته كه مؤلف فلان كس هست به نقل از فلان فرد، اسم خودم را به عنوان كسي كه ـ لحن زبان بسيار نامناسبي هم هست و لحن لطيفي هم نيست ـ ذکر شده است. البته مشكلات خاص اين مطلب يعني استفاده از منابع شفاهي خبط‏هاي خاص خود را دارد، ولي بايد راه حلي براي استفاده از منابع شفاهي پيدا كرد، استفاده از مصاحبه‏ها و ميزگردها و... هم راهي ديگر است که بايد در باب اين موارد فكر و يک راهکار عملي براي آن ارائه کرد, يا چگونه مي‏شود در يك دايرةالمعارف از برنامه‏هاي نرم‏افزاري، از پايگاه‏هاي اطّلاعاتي و... استفاده كرد؟ اينجانب، به عنوان يک پرسش اين مسئله را مطرح مي‏کنم براي اين‏که در مورد آن در ذهن شما حداقل تصوري ايجاد گردد.

    يك نكته ديگر نيز ستاره‏هاست كه به نشانة ارجاع به مدخل, درج شده و بسيار ناقص است. خيلي جاها موارد عنوان‏هايي در وسط مقاله وجود دارد كه خودش مدخل است ولي روي آن ستاره نخورده و نمي‏دانم آيا اين يك آيين‏نامه خاصي دارد که به همه مدخلها ارجاع نمي‏دهند؟

    در جلسه قبل كه درباره نام كتاب من لا يحضره الفقيه صحبت شده بود، اين كتاب من لا يحضره الفقيه چند چاپ خورده، چاپ نجفش با نام «من لا يحضره الفقيه» در بعضي چاپهايش هست (چاپ آقاي غفاري) در بعضي چاپهايش فقيه من لا يحضره الفقيه است و چاپ آقاي غفاري كه بهترين چاپ موجود فقيه هست، هم در صفحه عنوان و هم در روي جلد به صورت كتاب من لا يحضره الفقيه با لفظ «كتاب» چاپ شده و پشت جلدش فقط من لا يحضره الفقيه دارد. بنابراين اين با توجه به اين اختلاف, هيچ محذوري نيست كه ما اسم صحيح را كه كتاب من لا يحضره الفقيه است، به عنوان يك اسم اصلي و مدخل انتخاب كنيم و به آن ارجاع بدهيم.

    مهدوي‏راد:

    از جناب آقاي شبيري تشكر مي‏كنيم كه مطالبي را در هشت مرحله و هشت نكته بيان فرمودند كه همه نياز به توضيح دارد.

    اکنون در خدمت جناب آقاي اسلامي هستيم تا در بحث فقه و اصول و مدخل‏هاي مرتبط با آن اظهارنظر بفرمايند.

    اسلامي:

    مدخلهايي كه در جلد هفتم دانشنامه مربوط به فقه و اصول بوده مطالعه كردم. در مجموع مي‏توانم بگويم كه محتواي مدخل‏ها غني و خوب و قابل قبول بوده و عمده نكاتي كه انسان در حد دايرةالمعارف و دانشنامه به دنبال آن مي‏گردد، آن‏جا پيدا مي‏كند. رؤوس مطالب و شاخه‏هاي بحث، ادله و اقوال مطرح بوده و خوب تدوين شده است. منابع را هم تا جايي كه بنده ديدم عمدتاً خوب بوده و مشكلي نداشته است، ولي از آنجايي که اين نشست، جلسه نقد و بررسي است و بنا بر اين است كه كيفيت كار را بالا ببريم، من در سه محور ملاحظاتي را عرض مي‏كنم. نسبت به جلد هفتم تقريباً دوازده مدخل فقهي - اصولي را ديدم؛ در اصول «ترتب»، «تزاحم»، «تسامح» و «تصويب» و «تعارض ادله» و «تعييني و تخييري» و در مدخل‏هاي فقهي «تسعير»، «تسليط» و «تشريح»، «تصرف»، «تعزير» و «تقاص» ملاحظه شد كه فكر مي‏كنم اگر همة اين‏ها را بررسي كنيم و بخواهيم اشكالي بگيريم، اشكالات كلي‏تر بايد مطرح کنيم.

    يکي از آن سه محوري كه مي‏خواهم عرض كنم راجع به شيوة طرح بحث است. هم در مقالات اصولي و هم در مقالات فقهي اقوال مختلفي مطرح شده، محل نزاع تعيين شده و ادله اقوال بررسي گرديده, در حدّ همان دايرةالمعارف و دانشنامه است, نه به صورت يك كتاب مفصل كه انتظارش مي‏رود. به ثمرات آن بحث در فقه و اصول اشاره و ارتباط آن بحث با بحث‏هاي ديگر نيز مطرح شده؛ نيز به سير تاريخي آن مطلب اشاره شده، تعريف لغوي و اصطلاحي وجود دارد. اما انتظار مي‏رفت كه ترتيب و تنسيق خاصي داشته باشند؛ يعني در همه مقالات ما يك روية ثابتي داشته باشيم. در صورتي كه مقالات مختلف است و هر مقاله‏اي را به نويسنده‏اي سفارش داده‏اند که به سبک و سياق و ترتيب خاصي نوشته است. اگر يك روية خاصي در آرايش و طرح و تهذيب و تنقيح اين مقالات باشد، خيلي خوب است. مثلاً بعد از تعريف لغوي و اجمالي، يك سيرِ اجماليِ تکاملي آن مبحث گفته شود، سپس يك محل نزاع تعيين و بعد اقوال مطرح گردد و ادله اقوال اجمالاً بررسي گردد. آن‏گاه ثمرات بحث گفته شود و ارتباط بحث با بحث‏هاي ديگر آورده شود.

    اين ترتيب، منطقي است يعني به طور طبيعي مطالب آورده شده است. اکنون هم شما مي‏دانيد، در درس‏هاي خارج نکته‏اي كه بسيار مطرح است و هميشه مي‏توان از نقاط قوت استاد و مدرس حساب كرد، اين‏كه مي‏گويند: ورود و خروجش در مباحث چطوري است, در بحث دروس خارج و شيوه‏هاي تدريس اين مهم بسيار ضروري به نظر مي‏رسد. دايرةالمعارف‏هاي ديگر را هم من ديده‏ام, در همة دايرةالمعارف‏‏ها نه فقط اين دايرةالمعارف, اين مطرح است كه اشکال ورود و خروج مباحث خوب تنظيم نمي‏شود، يكي از سير تاريخي، ديگري از ادله و يكي ديگر از اقوال شروع مي‏كند. اگر يك رويه‏اي قرار داده شود و در هيئت علمي، مقالات روي يك ترتيب و تنظيم خاصي نوشته شود، خيلي بهتر است و جذابيّتش براي خواننده بيشتر!

    با مقايسة برخي از اين موسوعه‏ها و دايرةالمعارف‏هاي تخصصي مي‏بينم اگر کسي علاقه‏مند به فقه و اصول باشد و همان نوع مدخل‏ها را در آن دايرةالمعارف تخصصي بخواند در اين‏جا به نظرش مي‏آيد كه مطالب متشتت است. تنظيم‏کننده همه چيز را گفته، سرنخ‏ها را به دست ما داده، تقسيمات بحث و ادله را گفته، اما ورود و خروج مطالب روي يك نظم و ترتيب خاصي استوار نيست. براي نمونه در مدخل «ترتب»، «تسامح»، «تسبيب» و «تصويب» نوعي آشفتگي اجمالي به چشم مي‏خورد ولکن ادعا ندارم که آشفتگي، کلي است چون مقاله نسبتاً خوب است, اما آن ترتيب و تنظيمي كه مدّنظر است، رعايت نشده است. البته من قبول دارم كه اين كار زمان مي‏برد و تسلط مي‏خواهد؛ چون محقق، علاوه بر اين‏كه مطالب را جمع مي‏كند، بايد روي ترتيب و تنظيم آنها نيز همت گمارد و اين، هم احاطه مي‏خواهد و هم قدرت علمي و هم سليقه, و اين كار بسيار مشکلي است ولي اگر اين‏گونه عمل شود، خيلي خوب است.

    جنبة دوم در شيوة بحث، انعكاس آراء و نظرات فقهي اهل‏سنت است. من در مجموع، که اين مقالات را ديدم، روال خاصي به نظرم نيامد كه در اين مورد اتخاذ شده باشد! اصلاً راجع به اين موضوع مي‏بايست فكر شود كه اگر بخواهيم آراي اهل‏سنت را در اين دانشنامه يا در موسوعه‏اي ديگر منعكس كنيم به چه ترتيبي عمل كنيم. حتي بنده در اولين جلدي كه منتشر شده مراجعه كردم ببينم آئين‏نامه‏اي دارند و چيزي راجع به اين مورد گفته شده؟ ولي چيزي در اين مورد نديدم، حالا آيا در هيئت‏هاي علمي روي اين صحبت شده و بررسي شده كه ما آراي اهل‏سنت را چگونه منعكس كنيم يا صحبت نشده, بنده اطّلاعي ندارم. در هر حال روال خاصي براي انعکاس آراي اهل‏سنت وجود ندارد، گاهي مفصل آمده و گاهي مختصر و گاهي اصلاً نيامده است. مثلاً در مدخل «ترتب» در لابه‏لاي مقاله مفصل آمده ولي در مدخل «تزاحم» هيچ اشاره‏اي به آراء اهل‏تسنن نشده در مدخل «تسامح» آمده و کمرنگ است ولي در مدخل «تسعير» آراي اهل‏سنت پررنگ‏تر به چشم مي‏خورد. مقاله را كه مي‏خوانيد، آراي اهل‏سنت را پررنگ و آراي شيعه را كم‏رنگ‏تر مي‏ببينيد. در مدخل «تصرف» كم‏تر آمده در مدخل «تصويب» پابه‏پاي آراي شيعه جلو آمده، در مدخل «تعييني و تخييري» اصلاً شروعش با آراي اهل‏سنت است, در صورتي‏كه مبحث تعييني و تخييري يك چيز خيلي شناخته شده‏اي در اصول ماست و بسيار روان بحث شده است, ما چرا يك‏باره برويم از كتاب المحصول شروع كنيم و از قول فخر رازي مطالبي را بياوريم چه انگيزه‏اي داريم، نكات قابل توجه در انعكاس آراي اهل‏سنت وجود دارد که به کمي از آنها اشاره مي‏کنم. اين دايرةالمعارف كه نوشته مي‏شود بانيان آن چه كساني هستند؟ بانيانش جمعي از محققان شيعه و يک حکومت شيعي مي‏باشد. درست است كه دانشنامة جهان اسلام است و ديدگاه شيعه را منعكس مي‏كند, ولي توقع مي‏رود آراي اهل‏سنت هم منعكس شده باشد. اما باني دايرةالمعارف كيست؟ نويسنده‏هايش چه كساني هستند؟ همه شيعه هستند يعني با اعتقاد و اتكا به فقه و اصول شيعي اين دايرةالمعارف را مي‏نويسند، خوب اين خودش به ما جهت مي‏دهد كه ما چگونه آراي اهل‏سنت را منعكس كنيم. اين يك نكته كه قلم، قلم شيعه است، نکته دوم اين است كه فقه مذاهب اهل‏سنت مختلف است؛ بيشتر سراغ كدام فقه برويم و چه مقدار از آن استفاده کنيم؟ در بعضي مدخل‏ها مثلاً به فقه حنفي بيشتر تكيه كنيم، يا در بعضي مدخل‏ها به فقه حنبلي بيشتر تكيه كنيم؟ اين مورد نيز بايد مشخص شود. نکتة سوم حجم مطالبي كه نسبت به انعكاس آراي اهل‏سنت اختصاص داده شده است، بايد معين گردد که اين مقدار در چه مدخلهايي بايد بيشتر و در چه مدخلهايي كمتر باشد، با چه ملاكي، به چه تناسب، قاعده و ضابطه‏اي؟ بعضي مسائل فقهي و اصولي است كه اولاً و بالذات خواستگاهش مربوط به اهل‏سنت است؛ مثل همين مدخل «تصويب»، که اشاره شد، خواستگاه سني دارد. ممكن است بگوئيم توقع مي‏رود كه در بحث «تصويب»، آراي اهل‏سنت مقداري پررنگ‏تر طرح شود، چون اصلاً زادگاهش آنجاست و مربوط به فقه سني است؛ در «تسعير» هم مطلب همين‏طور است, چون آنها دربارة تسعير زياد بحث كرده‏اند. اما در بعضي از مدخل‏ها اصلاً خواستگاه شيعي دارد و متأسفانه درست به آنها پرداخته نشده است که بايد در آينده به اين مورد نيز توجه شود.

    نکتة بسيار مهم ديگر آن است که چند نوع و چگونه مي‏توانيم آراي اهل‏سنت را منعكس كنيم؟ آيا با آراي شيعه در عرض هم و پابه‏پاي هم مي‏توانند بيايند؟ يا به ترتيب سير تاريخي ذکر شود، يا اينکه آراي شيعه منعكس و بحث تمام شود سپس آراي اهل‏سنت در ذيل و به طور تبعي بيايد, يا اين‏كه شيوة ديگري اتخاذ کنيم که به اقتضاي هر مدخلي به نويسنده آن واگذار كنيم؟ براي اين مورد نيز بايستي هرچه سريعتر، تصميم گرفت. من كه مطالعه مي‏كردم به نظرم آمد؛ اگر خواننده اين مقاله‏ها را مطالعه كند، مي‏بيند که يك رويه خاصي در انعكاس آراي اهل‏سنت وجود ندارد حالا يا راجع به آن فكري نشده يا تصميم خاصي اتخاذ شده که خواننده متوجه نخواهد شد. من نيز شيوة طرح اين ديدگاهها را نمي‏دانم، که بهتر است در اين باب نيز توضيحي داده شود!

    نكتة ديگري كه راجع به شيوة طرح بحث در اين مدخل‏ها مي‏باشد اين است كه مخصوصاً در مقاله‏هاي فقهي تفكيك بحث خوب انجام نشده است. اگر با موسوعه‏هاي تخصصي مقايسه کنيم، مي‏بينيم آن‏ها جاذبه‏اش بيشتر است چون خوب تفكيك شده و صور مختلف مسئله را از نظر حكم تكليفي، حكم وضعي و مانند آن گفته‏اند. تفكيك مباحث در فقه, خود هنر است، شاخه‏هاي بحث بايد مشخص گردد. مثال‏هاي ديگري ذکر کنم در مدخل «تقاص» و يا در مدخل «تسبيب» اين تفكيك‏ها خوب انجام نشده است تا اين‏جا يك محور راجع به شيوه بحث بود كه به ترتيب بحث، آرايش بحث، انعكاس آراي اهل‏سنت و تفكيك بحث‏ها مربوط مي‏شد، دو محور ديگر نيز وجود دارد؛ يكي راجع به منابع است كه در مدخل‏هاي فقهي اصولي از آن استفاده شده و ديگري راجع به مدخل‏هاي مرتبط با مدخل‏هاي فقهي و اصولي كه در فرصتي ديگر بدان خواهم پرداخت.

    مهدوي‏راد:

    بنده دو نكته را متعرض مي‏شود يكي اين‏كه بخش‏هاي مدخل‏هاي مرتبط با مباحث قرآني و تفسيري را قرار بود من درباره‏اش صحبت كنم، که قبل از اين نشست، در تهران من دو جلسه بسيار مفصل در جمع دوستان عزيزمان در دانشنامه ـ که هيئت علمي اين قسمت را تشکيل مي‏دادند ـ شركت كردم و به تفصيل درباره مدخل‏هاي قرآني و تفسيري صحبت كردم گرچه اين جلسه دو سويه است يعني هم دوستان دست‏اندركار دانشنامه و منتقدان عزيز حضور دارند، ولکن به خاطر کمي وقت گمان مي‏كنم كه مدخل‏هاي تفسيري و مدخل‏هاي قرآني فعلاً بماند تا ان‏شاءالله در جلسات ديگري بررسي شود. اکنون در اين مرحله از كار بيشتر بزرگواران به شكل قضيه و به ساختار توجه كردند تا محتوا، گمان مي‏كنم در مرحله بعدي هم بحث‏ها جدي‏تر خواهد شد و هم بالطبع پاسخ‏ها بايستي مفصل‏تر باشد اكنون گمان مي‏كنم بخش قابل توجهي را جناب حجةالاسلام طارمي بايد پاسخ بفرمايند. يك قسمتي را نيز جناب آقاي هاشمي و يك بخش را هم جناب آقاي معيني. فکر مي‏کنم آن بخشي را كه آقاي طارمي بحث مي‏كنند، بنيادي‏تر، مبنايي‏تر و مفصل‏تر است چراکه ايشان به عنوان سرپرست علمي دانشنامه سخن مي‏گويند، ولي براي آن‏دو بخش ديگر شايد فرصت چنداني نباشد. مخصوصاً بحث مدخل‏ها كه جناب آقاي اسفندياري مطرح كردند كه به مباحث بنيادي و مبنايي بر مي‏گردد و در جلسه قبلي هم كم و بيش روي اين مورد بحث شد ابتدا از آقاي طارمي خواهش مي‏كنم كه بحث را آغاز كنند.

    طارمي:

    سخنانم را با ارجاع به فرمايشات آقاي اسفندياري آغاز مي‏کنم، و احتمالاً برخي نكات را كه در مطالب دوستان ديگر هم بود، به همين مناسبت عرض مي‏کنم، و پاسخي ارائه خواهم داد. ما در ابتدا چيزي به نام جهان اسلام و دانشنامه‏اي كه متعلق به اين جهان است را تعريف كرديم. ممكن است كه در اين اصطلاح مناقشه باشد و اين‏كه چرا ما به اين مجموعه كه تعريف كرديم، جهان اسلام مي‏گوييم بايد ببينيم كه وضع اين اصطلاح درست يا اشتباه بوده است. اما به لحاظ تعريفي كه شده، بايد توجه شود كه ما به نمايندگي از مجموعه‏اي كه در طراحي اين كار نقش داشته‏اند، قرار گذاشتيم يك بندي که در آغاز جلد اول دانشنامه آمده را رعايت کنيم، آن بند معرف حدود و ثغور كار دانشنامه جهان اسلام است. قرار بر اين است آن‏چه به عالم اسلام مرتبط است و در اين عالم واقع شده، در يك سير تاريخي و در گسترة جغرافيايي و در همة لايه‏هاي موضوعي، به هر چيزي كه به اين عالم مربوط مي‏شود و حتي آن‏چه كه به لحاظ زماني متعلق به دورة قبل از اسلام، اما در جهان اسلام است بپردازيم. اين تعريفي است كه براي خود كرده‏ايم.

    بنابراين ما اين‏جا اسلام را به معناي مفاهيم اوليه‏اي كه مي‏فهميم تعريف نكرديم. موسيقي را هم كه يك آثاري در عالم اسلام داشته، عده‏اي نوازنده و خواننده و مغني و... در عالم اسلام بروز و ظهور كردند، يك عده معمار و طبيب و آدم سفاك و ظالم و... همه و همه در عالم اسلام بودند؛ يعني ما در عالم اسلام يزيد داشته‏ايم كه مي‏خواسته بنيان اسلام را برچيند که يک شخصيت مهم در جهان اسلام مي‏باشد. امّا يزيد بوده است و ابواسحاق موسري هم داشتيم. بنابراين ما يك تعريفي براي خودمان كرديم و بر اساس اين تعريف به اقدام مدخل‏گزيني كرديم. به اين اعتبار، هم مدخل‏هاي فقهي, جلوة جهان اسلام است و هم بازار سوق حميديه، هم بازار حلب و هم فلان بازار مهم فارس و هم يك خانه‏اي در اصفهان و يا هر جاي ديگر... .

    هر اتفاق سياسي كه مثلاً در ايران مي‏افتد، ايران يكي از واحدهاي جغرافيايي جهان اسلام است و از قديمي‏ترين واحدها نيز به شمار مي‏رود. يعني تفاوتش از نظر اسلامي با مكه و مدينه بيست سال است. سال 22، 23 ايران فتح شده، اگر تعبير فتح را قبول كنيم، اواخر دهة سوم هم يزدگرد سقوط کرده، بنابر همة اين‏ها، ايران همان كشور است. يعني جزء نخستين كشورهاي اسلامي است هر اتفاقي كه در ايران بيفتد, يك واقعه‏اي است در جهان اسلام. بنابراين بين ايران و بلژيك وقتي مناسبت سياسي و ـ در يك مقطع تاريخي ـ مهم برقرار مي‏شود، آن مناسبت بايد بيايد. ممكن است شما درباره مثال مناقشه داشته باشيد و بفرمائيد كه مثلاً روابط بلژيك و ايران چقدر مهم است؟ راه آهن بغداد ـ استانبول چقدر مهم است؟ اين‏ها محل بحث است، ما خود نيز دربارة اين‏ها گفت‏وگو كرديم و گاهي هم مناقشه داشتيم ولي اين‏ها اتفاق افتاده است. يا تعداد زيادي طبيب در عالم اسلام پيدا شدند كه مفردات طبي نوشته‏اند و مطالب اين مفردات فقط در آثار اسلامي آمده، بعدها غربي‏ها ـ البته آنهايي كه در كار تاريخ طب كار مي‏كنند يا منابعي را كار مي‏كنند ـ به اين‏ها اشاره كردند و از اين قبيل مثالها فراوان است.

    صادق هدايت يك مولود جهان اسلامي است و نويسنده‏اي است متعلق به اين جهان؛ اگرچه بر اين جهان شوريده باشد, آن مهم نيست، مهم اين است كه يك عضوي در جهان اسلام بوده و كتابي نوشته به نام بوف كور كه كتابي اثرگذار است و جزء كتاب‏هاي مهم ادبيات جديد است. مي‏دانيد كه ترجمه‏هاي زيادي هم از آن شده است. يا آن‏چه كه دانشمندان ما دربارة طبيعت نوشتند، همة اين‏ها از همين مقوله است؛ البته همة اين بحث‏ها، همان نکاتي است که در جلسات سابق شوراي علمي دانشنامه مطرح شده و اکنون دوره مي‏شود، مثلاً بادمجان و ترشي را مسلمان‏ها نيافريدند؛ اما ترشي يك محصول غذايي در جهان اسلام است و دربارة ترشي تعداد زيادي از طباخ‏ها و نويسندگان كتب غذايي, مطلب نوشته‏اند. انواع غذاهايي كه در جهان اسلام رشد و اقبال مردمي پيدا مي‏کنند مقوله‏اي است، كاشي‏كاري اصفهان يك مقوله است, همة اين‏ها در عناوين خود مي‏گنجد. حالا من مي‏گويم كه اتفاقاً اين بحث‏ها، مطالب بسيار مهمي است ما در مقطعي از تاريخ قرار داشته‏ايم و هنوز هم داريم كه به لحاظ رده‏بندي جهاني، تمدنمان امروز تمدن رتبه يك حساب نمي‏شود، تلاشي براي رفع مشكلات و نقيصه‏هايمان مي‏کنيم. يكي از مسائل مهم به اعتقاد مسئولان دانشنامه توجه به پيشينة تمدني است اين پيشينة تمدني لزوماً پيشينة اسلامي به معناي خاصي كه ما در ذهن داريم نيست، اما اين پيشينة تمدني مهم است به هر حال در اين جهان اسلام مساجد، مدارس، كاخ‏ها و آثار مختلف علمي، فني و غيره ساخته و پرداخته شده است. مدخل «بربخ» ما هم محل شبهه است ولي ما «بربخ» را يك اقدام يك دانشمند مسلمان ايراني ابوريحان مي‏دانيم كه لوله‏اي به واسطة متمركز كردن چشم براي ديدن ستاره‏ها لوله‏اي درست كرده که اين اختراع با تلسکوپ خيلي فاصله دارد اما همين اندازه كه مکانيسم اين دستگاه را شرح داده و كسي هم توجه نكرده از نظر ما مهم است يعني ما معتقديم كه بايد گفته بشود. يا مثلاً ترازو كه يك وسيله‏اي براي اندازه‏گيري است. ولي ما فكر مي‏كنيم كه وقتي كه شما ميزان الحكمه خازني را معرفي مي‏كنيد و دقت ترازوي اين را بيان مي‏كنيد، اين ارزش دارد، دقت ترازوهايي كه اين‏ها شرح دادند براي ساختن يك شصت هزارم بوده که خيلي بالاست، حتي اين موارد را مستشرقان و اسلام‏شناسان غربي ذکر کرده‏اند. من فكر مي‏كنم آن‏چه كه معمولاً در ذهن دوستان مي‏آيد، اين است كه نسبت به اين بُعد از جهان اسلام يك نوع تنافري دارد صورت مي‏گيرد. اگر اين آقايان مستشرق قرن نوزده و اوايل قرن بيست اين دايرةالمعارف اسلام را نمي‏نوشتند و سپس ويرايش دوم آن را تهيه نمي‏کردند، ما مسلمان‏ها به اين هم توجه نمي‏كرديم و مي‏دانيد كه همين دايرةالمعارف در پاكستان، تركيه و بخشي در مصر و بنا بر مسموعات در مالزي ترجمه شده است. شايد تنها جايي كه براي تأليف چنين مجموعه‏اي اقدام كرد، ايران بوده؛ يعني همين دورة اخير كه ما اين كار را آغاز كرديم، بنابراين، همة موارد فوق در تعريفي که ما از جهان اسلام و ارتباطات آن با ديگر مداخل آورده‏ايم تناسب و هماهنگي دارد. همچنين «تراخم» يك بيماري است كه در جنوب ايران بدان دچار مي‏شوند و يا هر جايي كه كنار دريا زندگي كنند و مشكلات بهداشتي داشته باشند. اما «تراخم» كه مرحوم آقاي تيري دوکروسول نوشته، از منظر چشم پزشكان مسلمان نوشته، اين آقاي تري دوکروسول چشم پزشك دانشگاه استراسبورگ بوده است و رساله طب دكتري چشم پزشكي‏اش را در دورة چشم پزشكي ذخيرة خوارزمشاهي نوشت كه مركز نشر دانشگاهي آن را چاپ كرده است.

    حال ايشان به آراي دانشمندان مسلمان دربارة تراخم پرداخته است، ولي اصلاً موضوع ما موضوع عام تراخم نبوده ـ البته ما ناگزيريم يك مقداري توضيح بدهيم گاهي هم افراط مي‏شود من انكار نمي‏كنم ـ اما به طور كلي بايد گفت كه دانشنامة جهان اسلام يك تعريف كرده، تعريف ما هم در آن پاراگراف اول آمده و سعي كرده بر اين تعريف بماند و خود را ملتزم نموده، توجه كند و ببينيد در هيچ جاي ايران نسبت به پيشينه علمي ما و ضبط و پخش آن تلاشي نشده است.

    نكتة ديگري که بايد اضافه کرد اين است كه تجربة دايرةالمعارف‏نويسي در ايران، تجربة كهنسالي نيست. پيشينة زيادي ندارد و شما مي‏دانيد كه نمي‏توان بدون هيچ پيشينه‏اي مقاله براي دايرة‏المعارف تخصصي نوشت. اگر ما دايرةالمعارف‏هاي عمومي خوب و وزين داشتيم، حق آن بود كه پنج تا ده دايرةالمعارف تخصصي مي‏نوشتيم، فقه و كلام و تاريخ علم و موسيقي و... چون اين را نداشتيم و همچون خود غربي‏ها در مرحله دايرةالمعارف تخصصي اسلاميات كار مي‏كنيم، معتقد هستيم گام بعدي، دايرةالمعارف تخصصي جهان اسلام است؛ يعني به اجزا بپردازيم. از جمله: حديث، كلام، معماري و اما چون هنوز به آن‏جا نرسيده‏ايم سعي كرده‏ايم هر كدام از اين‏ها را که در عالم اسلام سهمي داشتند بياوريم و معتقد هستيم اين كار، كار خوب و قابل دفاعي است. البته من از جزئيات دفاع نمي‏كنم اما از كليات دانشنامه دفاع مي‏كنم؛ در اين بين مجبورم برگردم به مقاله «بازار» چون يك ذهنيتي هم دوستان دارند که در جلسة قبل نيز اشاره كردند.

    مقاله «بازار» نيز يك مقاله نيست؛ يك عنوان است. بازار يك پديده بسيار مهم در جهان اسلام است، يكي از شاخصه‏هاي شهر اسلامي نوع بازار آن است. تأثير بازار در مسائل سياسي، فرهنگي و مذهبي مثل مسجد ـ كه هنوز بقايايش در همين شهر كاشان وجود دارد ـ بسيار مهم بوده است. پس بازار خود يك مقاله نيست بلكه مجموعه‏اي از مقالات متنوع است، اين عنوان اقتضاي يک سلسله مقالات را داشت که دوستان مزاحي مي‏كردند و مي‏گفتند اگر ما مي‏خواستيم آن موقع با اين هزينه‏اي كه براي نوشتن اين مقاله شده يك بازار بزرگ بسازيم مي‏توانستيم ولي واقعش اين است كه مگر مي‏شود براي بازار تبريز، به عنوان يك بناي تاريخي ـ از نظر راسته بازار, شايد بهترين بازار جهان اسلام باشد ـ و يا راجع به بازار مراكش مگر مي‏توانيم مقاله ننويسيم؟ مگر مي‏شود دربارة بازار تهران ننويسيم؟ با آن پيشينه در نهضت مشروطه، انقلاب اسلامي و... مثلاً يکي از مقاله‏هاي ما «بازار در فقه» است که فکر مي‏کنم خود من نوشته باشم که يك بحث مهم است، مجموع حديثيات و فقهيات و قرآنيات ما ذيل آن مقاله آمده، بازار در سياست ما چه تأثيري داشته؟ هر كدام از اين‏ها يك بخش از موضوع است ما توقع نداريم يك نفر به همة اين‏ها مراجعه بكند اما اگر يك كسي خواست مدخل «بازار وكيل» را بخواند يك مقالة يك ستوني است. در مجموع شايد پانزده شانزده مقاله يا بيشتر که دربارة بازار در اين دانشنامه وجود دارد و به اين دلائل بوده و ذهنيت ديگري هم در كار نبوده است. بنابراين اهميت معماري و فرهنگي بازار موجب شده است تا مطالبي نوشته شود و آن هم ربطي به بازرگاني ندارد. از قضا يادم مي‏آيد كه دوستان دايرةالمعارف آمده بودند قم و با برخي از آقايان علما هم گفت‏وگويي داشتند و پس از آن جلسات به من گفتند كه آقايان بين تجارت و سوق فرق نمي‏گذارند و آن‏چه را كه در فقه و حديث در ذيل تجارت است منسوب به سوق مي‏دانند.

    مقالة تجارت نيز به همين شکل است. شما اگر مقالة تجارت را با دقت ببينيد، دربارة يك فرآيند بسيار مهم در جهان اسلام بحث شده است تجارتي كه ايران با جهان اسلام و با خارج از خود خودش داشته، اين مقاله هم در ايران متخصص نداشت و ما به جز بخش ايران آن را ترجمه كرديم. حتي ايرانش هم بخشي از آن را هم از ايرانيكا ترجمه كرديم، فردي وجود ندارد که مناسبات تجاري مثلاً رابطة منطقة مغرب را با اروپا مثلاً با شهر ونيز بررسي کرده و تأثيرگذاري‏هاي متقابل آنها را بحث کند، اين‏گونه بحث‏ها در دايرةالمعارف‏هاي ما مهم جلوه مي‏كرده هم‏چنان‏كه مسائل معاصر مهم جلوه كرده الآن ما اصرار داريم كه مباحث جديد را بنويسيم. ما راجع به احزاب مي‏نويسيم, راجع به حزب بعث نوشتيم، حزب بعث حزب اسلامي نيست و يک گروه ضد اسلامي به شمار مي‏آيد و يا در مورد حزب توده خواهيم نوشت با اين‏که حزب اسلامي نيست، و خود يک حزب ضد اسلامي مي‏باشد ولي زائيدة جامعة اسلامي است.

    مهدوي‏راد:

    سه مطلب را به صورت سئوال راجع به مدخل‏يابي من عرض مي‏كنم، يكي مسئلة اعلام است. ضوابط شما در اعلام چيست؟ تصور مي‏شود كه اعلامي كه انتخاب شده به عنوان مدخل با هم ناسازگار هستند.

    نكتة ديگر كتابهاست. بخشي از كتابها به عنوان كتاب مرجع در علوم مختلف به نگارش درآمده‏اند که اين‏ها بحث خاصي ندارد؛ اما كتابهايي هم هستند كه فقط در فرهنگ ايراني مطرح هستند. مثلاً همين بوف كور، آيا شما كتبي كه در فرهنگ معاصر جهان اسلام، مثلاً در فرهنگ عراق يا كشورهاي ديگر تأثيرگذار، مطرح و مسئله‏ساز بوده. را هم كار كرده‏ايد؟

    نكتة سوم اين‏که به نظر مي‏رسد جهان اسلامي كه موضوع كار قرار گرفته، بيشتر جهان اسلام ايراني است. البته چاره‏اي هم نبوده؛ چراکه نويسندگان, ايراني هستند و ديد مؤلفان، اين‏گونه است.

    هاشمي:

    : با تشكر از جناب آقاي اسلامي كه سخنان ايشان نقد به معناي واقعي كلمه بود كه به جهات مثبت مقالات هم اشاره فرمودند. در مورد نكاتي كه دربارة شيوة طرح مباحث در اين مقالات, فرمودند, سخن بسيار مهمي كه جناب حجةالاسلام طارمي هم متذكر شدند و مي‏تواند به حل اين مشكل كمك كند, مسئلة مخاطب در مقالات اين دانشنامه است که اهميت خاصي دارد. به طور کلي خطاب اصلي مقالات دانشنامه، دانشوران، متخصصان و كساني هستند كه در آن حوزة علمي به مراحل بالايي رسيده‏اند ولي با توجه به بُعد كتاب و مرجع بودن دانشنامه و رسالت اطّلاع‏رساني عامي كه بايد داشته باشد، به هيچ‏وجه مخاطبان را محصور به اين رده نمي‏دانيم و اصرار داريم كه در مقالات به رده‏ها و طيف‏هاي ديگر مخاطبان هم توجه شده، مؤلفان به گونه‏اي مقاله بنويسند كه عموم خوانندگان نيز بتوانند از مقالات بهره‏اي ببرند. اين هدف در واقع با سازوكارهايي از جمله: زبان مقاله، توضيحاتي كه در متن مقاله مي‏آيد و... تعيين مي‏شود.

    بنابراين ما نمي‏توانيم مقالات دانشنامة جهان اسلام را با مقالاتي كه مثلاً در موسوعه كويتيه نوشته مي‏شود مقايسه كنيم. در ارتباط با مقالات تخصصي كه مربوط به يك موضوع خاص است، معمولاً مخاطبان هم كساني هستند كه تا حدودي در آن حوزه آگاهي دارند و مي‏توانند از منابع به خوبي استفاده كنند. ولي با توجه به اين‏كه مخاطبان ما ممکن است از اقشار مختلف و با معلومات متفاوتي باشند، بنابراين, اين موارد را لحاظ کرديم و به گونه‏اي مقالات را ساختاربندي مي‏کنيم و در واقع زبان مقالات را به گونه‏اي سامان مي‏دهيم كه اين گروه نيز بتوانند از اين مقالات استفاده كنند. بنابراين شيوة طرح بحث در مقالات دانشنامه در مداخل فقهي الزاماً همان شيوة طرح بحث در مباحث دروس خارج يا دايرةالمعارف‏هاي تخصصي فقهي نيست. ما ساختاري را براي جنبة محتوايي مقالات انتخاب مي‏كنيم كه مخاطبان سطوح پايين‏تر، مثلاً يك دانشجو که يك سري اطّلاعات ابتدايي در مورد فقه دارد و مي‏خواهد اطّلاعات بيشتري در مورد اين موضوعي پيدا كند، هم بتواند از آن‏ها استفاده كند. البته تلاشي در گروه فقه صورت گرفته كه بر اساس مدخلها و موضوعات مختلف، ساختارهاي موضوعي مقالات تعريف شود و براي آن‏ها يك ساختارهاي نمونه تعريف گردد. اين كار انجام شده، ولي دربار‏ة مقالات پيشين و مقالات جلد هفت، كمتر اعمال شده و ان‏شاءاللّه از آينده، اين ساختارهاي موضوعي اعمال خواهد شد و مقالات از اين جهت يك‏دست‏تر و يكسان‏تر و به هم نزديك‏تر خواهد شد.

    البته اين نکته‏اي که ذکر شد نشان مي‏دهد كه دانشنامة جهان اسلام با يك دايرةالمعارف تخصصي فقهي تفاوتي اساسي دارد. منظور من در واقع اين نبود كه مقالات, تخصصي نيست. بلکه ما سعي مي‏کنيم در محتواي مقالات همين مباحث را در نظر داشته باشيم و مخاطب را به عنوان يك عامل و پارامتر مهم در نظر بگيريم و تلاش داريم كه علاوه بر متخصصان ـ كه مخاطبان حقيقي اين مقالات هستند ـ مخاطبان رده‏هاي پايين‏تر نيز بتوانند از آن استفاده كنند. بحث مخاطب دغدغة مهمي در بسياري از دايرةالمعارف‏هاست، و مخاطب‏سنجي امري مهم در دانشنامة جهان اسلام به شمار مي‏رود. همين‏‏گونه كه در بسياري از دايرةالمعارف‏هاي امروزي هم اين هدف دنبال مي‏شود.

    نكتة بعدي در مورد صورتهاي انعكاس آراي اهل‏سنت بود. آن هم در واقع يكي از مصاديق همين بحثي است كه مطرح شد. ما چون به لحاظ اهدافي كه داريم، ساختارهاي موضوعي خاصي را دنبال مي‏كنيم، اين‏كه صور مختلف مسئله بيايد، اولاً حجم مقالات معمولاً حجم مشخص و تعريف شده‏اي است و نامحدود نيست و آوردن صورتهاي تفصيلي يك مسئله به ترتيبي که در دروس خارج مطرح مي‏شود، امكان‏پذير نيست. ولي ما سعي مي‏كنيم در همان قالب محدودي كه داريم و به همان حجم تعريف شده‏اي كه براي ما منظور شده، به شکلهاي مختلف مسئله اشاره كنيم و به طريق چينش و ترتيب و شيوة طرح مباحث يك روش و سير منطقي بدهيم. در مورد آراي اهل‏سنت كه در بعضي از مقالات به چشم مي‏خورد و در بعضي نيست و يا كمتر است، اصرار داريم كه در گزينش مدخل‏ها تلفيق بوجود بيايد. خيلي از مسئله‏ها و احکام, اختصاص به اهل‏سنت دارند, مثلاً در حوزة فقه دانشنامه، مدخل «تراويح» اساساً مدخلي مخصوص به فقه اهل‏سنت است، كه در جلد هشت چاپ خواهد شد و نيز در مورد مباحث غير فقهي اصرار داريم كه آراي اهل‏سنت نيز بيايد و اصطلاحات و مفاهيم آنها را ذکر خواهيم کرد و به آنها خواهيم پرداخت.

    صور مختلف مطرح شدن آراي اهل‏سنت، به موازات آراي اماميه يا يكي قبل و ديگري پس از ذکر نظرات شيعيان و چگونگي آوردن و يا اين‏كه در موردي آراي اهل‏سنت كمتر و آراي شيعه بيشتر بيايد، همة اين‏ها بستگي به اقتضائات خاص آن موضوع دارد؛ در موضوعي مثل تزاحم كه اصطلاحي در اصول فقه شيعه بوده و مشهور شده و در فقه اهل‏سنت ديده نمي‏شود و اين لغت چندان رايج نيست, طبيعي است كه امكان استناد به آراي اهل‏سنت نيست، ولي در مباحثي كه فقه اهل‏سنت در آن‏جا حرفي براي گفتن دارد، به آن پرداخته‏ايم. در خط سير مقاله امکان آن نيست که هرجايي فقه شيعه مطرح مي‏شود، عيناً فقه اهل‏سنت با آن مقايسه گردد. به عنوان مثال مقاله «تعارض ادله» را مي‏توان نام برد. تعارض ادلة فقه شيعه با اهل‏سنت متفاوت است و تلاش زيادي شد تا در مقاله‏اي اين دو با هم جمع شود. ولي در بعضي جاها ممكن نبود؛ يعني اين تقسيماتي كه در فقه شيعه وجود دارد، در فقه اهل‏سنت نيست، يا برعكس، روال دانشنامه اين است که در اين موارد روند کلي مطلب را به عهده مؤلف و يا ارزياب بگذارد كه آن تركيبي را كه صلاح مي‏داند و باز بيشتر به نفع خواننده است و در فهم مسئله مي‏تواند بهتر باشد, آن ترتيب را براي طرح مباحث آراي اهل‏سنت رعايت کند.

    معيني:

    نكاتي كه حجةالاسلام والمسلمين آقاي شبيري فرمودند، بيشتر به بخش‏هاي ديگري از بنياد مربوط است. از جمله بخش‏هاي: كتاب‏شناسي، ويرايش و حتي مدخل. اما چون بحث دربارة گروه قرآن و حديث بوده، من به اجمال اشاره مي‏كنم. دربارة شيوة آدرس‏دهي براي مؤلف بايد گفت که ملاکهاي خاصي وجود دارد. البته مسئوليت شيوه‏هاي ارجاعات و آدرس‏دهي به عهدة اينجانب نيست و وظيفة بخش کتابشناسي دانشنامه است. اگر در کتاب همه جا بعد از مؤلف، تاريخ چاپ داشته باشد، تاريخ را مي‏آورند و اگر كتاب بدون تاريخ نشر باشد، نمي‏توان تاريخ را آورد, از اين‏رو نام كتاب آورده شده است. احتمالاً آن‏جاهايي كه اسم كتاب آمده، جاهايي است كه كتاب بدون تاريخ چاپ بوده و گاهي نيز ممكن است تاريخ چاپ مشترك باشد. مثلاً دو كتاب از ابن بابويه وجود داشته باشد که هر دو چاپ سال 1361 شمسي باشد. در اين‏جا 1361 شمسي را مي‏آوريم و با «الف» و «ب» جدا مي‏كنيم. بنابراين اگر مقالاتي با نام كتاب آمده، حتماً تاريخ چاپ نداشته است.

    يك اشاره‏اي هم به كتابشناسي کنيم؛ بناي کار بر اين است که اگر مي‏خواهيم آدرس را تغيير به چاپ بدهيم، يقيناً بهتر است به چاپ بهتر آن كتاب آدرس بدهيم, نه چاپ بدتر! مگر اين‏كه در دانشنامه نداشته باشيم يا زمان, آن اندازه تنگ باشد كه ناچار باشيم به همان چاپ بد آدرس بدهيم؛ چون صحت آدرس برايمان مهم است كه صفحه درست باشد. گاهي امكان دارد ارزياب مقاله از چاپ جديد آن کتاب آگاه نباشد. ولي اگر از چاپ كتاب اطّلاع حاصل کرد، به هر نحو كه شده آن كتاب را تهيه کرده و به چاپ بهتر آدرس خواهيم داد. مثلاً سعد السعود را که به عنوان مثال ذکر گرديد، بنده خودم به تمامي دوستان گروه مي‏گويم که به چاپ دفتر تبليغات آدرس دهند، مگر اين‏كه به چاپهاي قبل از چاپ دفتر تبليغات استناد شده باشد.

    نكتة ديگر اين‏که استفاده و آدرس‏دهي از منابع پايگاه نرم‏افزاري و اينترنتي تا به حال روال بوده، که به اين‏گونه مآخذ، ارجاع بدهيم و مشكلي براي آدرس دادن به آن‏ها نيست. اما در منابع شفاهي برخي از نويسندگان مقالات صاحب‏نظر هستند و يا اطّلاعي مطمئن دربارة موضوعي دارند كه به عنوان اطّلاعات شخصي آورده‏ايم. در مقاله‏ها مي‏توان به مؤلف اختيار بيشتري داد و دست مؤلف را باز گذاشت تا اگر نظر خاصي دارد، با کلماتي مانند ظاهراً يا «به نظر مي‏رسد» نظرات خود را بدهد و لازم نباشد که آدرس بنويسد. آنگاه خواننده مي‏فهمد که اين نظر خود مؤلف مقاله بوده است.

    در بحث ويرايش نيز گاهي اوقات مقاله‏اي که دست بنياد مي‏رسد، بخشي از آن را گروه، ويرايش مي‏کند و گاهي کلمات عوض مي‏شوند. که امکان دارد ويراستار اشتباه کند و برخي کلمات را در ويرايش غلط برداشت کند؛ در عين حال اگر اين مقالات به دست مؤلف برسد، بهتر است. با اين‏که به علّت بُعد مسافت و پراکندگي نويسندگان مقالات در تهران و قم و... تا مقاله بخواهد به دست نويسنده برسد و برگردد به اندازة تأليف يک مقاله وقت مي‏گيرد, ولي در هر حال خوب است که نويسنده قبل از چاپ ويرايش نهايي مقالة خود را از نظر بگذراند.

    و اما گذاشتن ستاره‏ها كه به آن اشاره فرموديد، روال بنياد اين نيست كه هر مقاله‏اي پر از ستاره شود. ستاره را هنگامي آدرس مي‏دهيم كه آن مطلب در آن مقالة ديگر كه ستاره مي‏خورد، آمده باشد. مثلاً اگر ما در مقالة «فخر رازي» دربارة مطلبي صحبت مي‏كنيم كه در مقالة ديگري نيز در اين‏باره صحبت مي‏شود، آن موقع علامت ستاره را درج مي‏کنيم. ولي نيازي نداريم بالاي نام هر كسي كه در مقاله فخر رازي آمده، ستاره بزنيم. اگر مدخلي هست و در آن مقاله ذکري از آن شده مي‏گوييم اين آقا استاد فخر رازي بوده و مثلاً فخر رازي خيلي از اين فرد استفاده كرده است؛ اگر مطلبي آنجا درج شده كه به اين مقاله مربوط است آن موقع ستاره مي‏زنيم، نه هر جايي كه اسم يك شخصي آمده باشد؛ اين‏كه مي‏بينيد برخي از کلمات که بعدها به عنوان مدخل استفاده شده‏اند در مقالات ديگر ستاره ندارد, به اين جهت است.

    يك نكتة ديگر اين‏که کتاب من لا يحضر الفقيه هم اگر به چاپ آقاي غفاري اين‏گونه بوده، اشتباه از كتابشناسي است. به نظر من بايد با شهامت قبول كرد كه اشتباه شده است و احتمالاً روي صفحة عنوان كتاب را معيار قرار داده‏اند كه به هر حال ان‏شاءالله بعد از اين در چاپهاي بعدي تصحيح مي‏شود. در كل، يكي از مواردي كه به چنين مشكلاتي دامن مي‏زند، دير رسيدن مقالات به دست اعضاي گروه و يا ارزيابها است. چون اينان نيز بايد وقت كافي داشته باشند كه مقالات را ارزيابي كنند؛ من همين‏جا از دوستان نويسندة دانشنامه مي‏خواهم ـ که خوشبختانه در جمع حضار و منتقدان محترم حضور دارند ـ زودتر مقالات را به دفتر دانشنامه برسانند تا وقت بيشتري براي ارزيابي اختصاص داده شود و بتوان مقاله را مجدداً به دست مؤلف نيز رساند و متقن‏تر ارزيابي کرد و از بروز چنين مشكلاتي پيشگيري نمود.

    مهدوي‏راد:

    من فكر مي‏كنم بالاخره پيدا كردن بعضي از مؤلفان مثل حضرت آقاي شبيري، خود يكي از معجزات است. اولاً مقاله بنويسند، حالا دقتهايي كه ايشان دارند جاي خودش است؛ بعد مقاله به دست گروه برسد بعد دو مرتبه چطور ايشان را پيدا كنند كه اين مقاله تصحيح دوباره بشود! ولي با اين حال اگر به دست مؤلف برسد و آنهايي كه امكانش باشد بتوانند آن را تصحيح مجدّد و بازبيني کنند بهتر است. در مدخل «تحريف» كه من خودم نام «تحريف ناپذيري» را براي آن برگزيده بودم ـ ولي جناب آقاي طارمي فرمودند كه ما در مدخلها واقعاً ارزش‏گذاري نمي‏كنيم و در داخل بحث, اين سنجش انجام مي‏شود ـ آنجا هم يكي دو مورد اين‏طوري اتفاق افتاده بود با اين‏كه من آخرين بار خودم ديدم، يعني با اين‏که بازبيني شده بود ولي در عين حال مغلوط بود.

    سميعي:

    من به دو نكته به طور خيلي مختصر اشاره كنم. نخست اين‏كه جناب آقاي شبيري فرمودند: براي بعضي از مطالب سند مكتوبي نمي‏توان يافت و آن مطلب از اهميت بالايي برخوردار است؛ نظريه‏اي عنوان شده و نه مي‏توانيم آن را مستند كنيم و نه مي‏توانيم از آن بگذريم. جناب آقاي معيني هم فرمودند كه اين اختيار را به نويسندگان محترم مقالات داده‏اند كه در چنين مواردي بدون استناد به مرجع منتشر شده و مكتوب و مستند بتوانند با آوردن کلمة ظاهراً، احتمال مي‏رود و... مطلب را درج کنند.

    اگر مقداري در روش دايرةالمعارف‏نگاري دقت شود و اصلاً اين‏كه پديدة دايرةالمعارف در چه رتبه‏اي از دانش قرار دارد، شايد بتوان به اين سؤال پاسخ واضح‏تري داد.

    در جهان غرب اين‏گونه مرسوم است كه يك ايدة نو، ابتدا در يك سمينار يا در يك همايش مطرح مي‏شود، سپس يک مقاله تخصصي در يك نشريه علمي دربارة آن نگاشته مي‏شود و پس از نشريه علمي و مقاله تخصصي، نوبت به نوشتن كتاب مي‏رسد. بعد از كتاب و كتابها و مقاله و مقالات، اين معرفت و دانش و ايده در جامعة علمي آن رشته تثبيت مي‏شود، سپس نوبت به دايرةالمعارف‏نويسي مي‏رسد.

    در جهان اسلام و در سنت حوزه به جاي سمينار، جلسات مباحثه و درس و بحث را داشتيم؛ به جاي مقالات, رسالات علمي را داشتيم؛ كتاب در موقعيت خودش بوده و اکنون نوبت دايرةالمعارف است؛ بنابراين اجازه‏اي که به مؤلفان داده مي‏شود تا از عبارات مبهم مثل: ظاهراً، يا احتمال مي‏رود و... استفاده كنند، در دايرةالمعارف به جا نيست. دايرةالمعارف، معارف تثبيت شده يك شاخه از دانش را مي‏آورد؛ يعني اگر يك مطلب يا نظريه‏اي خيلي هم ارزشمند باشد، ولي هنوز تثبيت نشده باشد، در ادبيات آن رشته، جاي اين مطلب در دايرةالمعارف هنوز باز نشده است؛ اگرچه مطلب خوب باشد. مقالات تخصصي نشريات كارشان همين است، مي‏بايست ايده‏ها و نوآوري‏ها در كتابها عنوان گردد, دلائلش در مجالس مباحثه و درس و بحث مطرح شود، سپس در كتاب مرجعي ذكري از آن به ميان آيد, ولي در عين حال ما هيچ‏گاه ارزش مطلب و بلندي شأن آن را انكار نمي‏كنيم؛ ولي جاي بسياري از مطالب در دايرةالمعارف‏ها نيست.

    دوم آن‏كه در بحث مدخل‏يابي بعضي از ملاحظاتي كه جناب آقاي اسفندياري فرمودند قابل پاسخ‏گويي است. وقتي بناست دايرةالمعارف جهان اسلام را عرضه كنيم، اين دايرةالمعارف، معارف ثبت شده و نهادينه شده در جامعه علمي جهان اسلام است. اگر يك غذايي مثلاً نوعي ترشي را فرض كنيم، ممکن است پديدآورندگان جهان اسلام خيلي زياد به آن پرداخته باشند و يا ممكن است يك غذاي خوشمزه‏تري هم باشد ولي در موردش مطلب خاص و مهمي نداشته باشيم. بايد ديد که ادبيات توليد شده در هر مدخل چقدر، اهميت، قدر، شأن و رتبه آن مدخل چه اندازه است. آن ادبيات براي دايرةالمعارف تعيين تکليف كند، يعني دايرةالمعارف آيينة هر چيزي است كه معارف ثبت شده دارد. با اين ملاحظه مقداري هم به بحث مدخل‏گزيني كه پيش از اين نيز بحث شده بود، پرداخته شد، در همين جلسه من از جناب آقاي طارمي پرسيدم مداخل «در و ديوار» كه آقاي اسفندياري فرمودند در ميان مداخل شما هست يا نه، ـ اتفاقاً مداخل مهمي است هم در و هم ديوار ـ ايشان گفتند: من يادم نمي‏آيد، ولي «پنجره» هست! در هر صورت اين مهم است كه واقعاً پنجره از نظر معماري در منابع اصيل ما چقدر مورد توجه باشد، حالا شأن خود پنجره خيلي مهم نيست.

    اشاره به اين نكته نيز خوب است که حُسن ميزگرد اين است كه تخاطب و گفتمان در آن باشد؛ يعني ما بتوانيم با هم صحبت كنيم، چون مطالب اگر گسسته مطرح شود حالت گفتمان در آن ايجاد نمي‏شود. اگر صلاح بدانند و امكانش باشد، در دور دوم كه مطالب يك بار گفته شد، گفتمان باشد و حضار نيزـ كه همه از فضلا و دانشمندان هستند ـ اگر نظري داشتند، ارائه نمايند.

    رضا مختاري:

    : راجع به مدخلها دو نکته را عرض کنم ولي قبل از آن اشاره کنم؛ زرکلي در کتاب مشهورش الاعلام نقل قولي از «ابراهيم الصولي» دارد که مي‏گويد: «المتصفح للکتاب ابصر بمواقع الخلل فيه من منشئه». طبيعي است هنگامي که از بيرون مي‏نگريم مواضع خلل را بهتر تشخيص مي‏دهيم و چه‏بسا اگر ما هم همين مقاله‏ها را مي‏نوشتيم و عده ديگري مي‏خواندند، همين اشكالها يا شبيه اين اشكالها بر ما نيز وارد مي‏شد. در اين‏جا مجالي نيست كه نكته‏هاي مثبت اين دانشنامه بازگو گردد.

    نخست آن‏كه مدخل «تصحيح الاعتقاد» به اعتقادات مفيد ارجاع داده شده، در حالي‏كه بايد به عكس باشد؛ يعني معروف «تصحيح الاعتقاد» است. از تصحيح الاعتقاد آدرس داده شده به اعتقادات شيخ مفيد. اشكال اين است كه تصحيح الاعتقاد نبايد به چيز ديگري ارجاع داده شود، چون خود همين عنوان، عنوان مشهور و معروفي است نه اين‏كه به اعتقادات حواله داده شده باشد.

    مطلب ديگر اين‏كه بعضي از مدخلها ـ همان‏طور كه فرمودند ـ تفكيك شده است. در بعضي از مدخلهاي ديگر هم لازم بوده كه تفكيك شود ولي اين كار نشده است؛ مثلاً در مدخل «تقيه»، خوب بود بُعد كلامي تقيه از بُعد فقهي, تفكيك و جداگانه بحث شود؛ بحث كلامي تقيه براي ما خيلي مهم‏تر از بحث فقهي آن است؛ اين‏ها درهم آميخته شده و تفكيك نشده است. مدخل «تقليد» خوب بود كه تقليد نزد اهل‏سنت از تقليد نزد شيعه جدا مي‏شد؛ چون يک سري تفاوتهاي ماهوي باهم دارند.

    دربارة نثر و ويرايش نيز بايد گفت که نكته‏هايي كلي راجع به ويرايش وجود دارد. يكي اين‏كه چند جا كلمة «بالاخره» به كار رفته، با اين‏كه آقاي نجفي کلمة «بالاخره» را تخطئه كرده‏اند ـ هر چند در مكاسب شيخ و جاهاي ديگر بالاخره استعمال شده است ـ ولي نه در عربي و نه در فارسي ريشه درستي ندارد.

    يك نكتة ويرايشي ديگري كه زياد تكرار شده و اصلاح نشده، اين است كه كلمة «نسبت به» در موارد زيادي بي‏جا به كار رفته است. مواردش را بنده فقط مي‏خوانم مثلاً «واكنش تند بافقي نسبت به حضور زنان بي حجاب» نسبت در اينجا لازم نيست. همچنين «ابن سکيت به جرم ابراز محبت نسبت به امام حسن»؛ ابراز محبت به امام حسن. «عقايدي كه بايد نسبت به آنها اعتقاد يقيني حاصل شود»؛ عقايدي كه بايد به آنها اعتقاد يقيني حاصل شود. «شبهاتي چند نسبت به امكان تحقق واجب تخييري»؛ شبهاتي چند در امكان تحقق واجب تخييري. «معلم نسبت به متعلمان خود بايد آدابي را رعايت كند» و... مورد روشن‏تر «بسيط الحقيقه» در مقاله «بسيط الحقيقه» كه عبارت چنين است «ظاهراً، كسي نسبت به آن علم ندارد», كسي به آن علم ندارد. «باز جهل نسبت به مورد معامله در بيع»؛ جهل به مورد معامله. «ولايت حاكم نسبت به عموم مردم»؛ ولايت حاكم بر عموم مردم. «نظر شارع نسبت به هرگونه نيازي را نشان مي‏دهد»؛ نظر شارع را در هرگونه نيازي نشان مي‏دهد. و موارد ديگري كه اين‏جا آدرسهايش را نوشته‏ام و همه را تقديم مي‏كنم خدمتتان كه ان‏شاءالله اصلاح بشود.

    محمّدکاظم رحمان‏ستايش:

    غير از مباحث گذشته، يادآوري نكته‏اي در مورد حوزة حديث لازم به نظر مي‏رسد. استاد جناب آقاي شبيري متخصص حوزة رجال به هر حال حضور دارند و طبيعتاً مباحث خاصش را مطرح خواهند کرد. متأسفانه در حوزة حديث گاه ديده مي‏شود كه مجموعاً عنايتهاي كمي به آن شده است، مثلاً فرض كنيد تفسير وسائل الشيعه در مدخلهاي در جلد هفتم نيامده است، البته احتمال دارد كه منظورشان اين بوده كه در وسائل بيايد؛ اما به هر حال ارجاع آن نيز در خاطرم نيست. وليک مي‏بايست منابع دست اوّل حديث بيايد، البته همة اين‏ها پيرو اين بحث است که در کتاب‏شناسي ملاک چيست؟ مثلاً در همين جلد در مدخل تحف العقول به عنوان يكي از منابع درجة اول در جاي خودش مثلاً مطرح بشود و برخي مباحث اين چنين, درج گردد.

    در برخي از مقالاتي كه در اين حوزه نوشته شده، كاستي‏هايي به چشم مي‏خورد، مثلاً در مسئلة «تعليق» فقط به تفسير همان كه در كتب مصطلحات آمده، اكتفا شده، به تعبير ديگر در حوزة حديث فقط به علوم مدون حديث توجه شده؛ متون و كاركردها كمتر مورد توجه قرار گرفته است. گذشته از مسئلة حديث، نكتة ديگري نيز در تكميل صحبت آقاي مختاري راجع به «تقيه» بايد گفت و آن اين‏که تقيه، يك بحث جدي و مهمي است كه چرا معصوم تقيه مي‏كرده است؛ يعني به تعبير ديگر تقيه در حكم و در موضوع و هم‏چنين در مسائل كلامي تقيه معصوم بسيار مهم است، كه هم مورد سئوال است و هم تأليفاتي كه اشاراتي به اين قضيه دارد در دسترس مي‏باشد كه متأسفانه در اين مقاله نيامده است.

    اسفندياري:

    توضيحات آقاي طارمي ضمن ارزنده و مفيد بودن، از بديهيّات دايرةالمعارف‏نويسي است، اما پاسخ عرايض بنده نيست. من اولاً ديدگاه ايشان را تثبيت مي‏كنم و توضيحاتي مي‏دهم و در عين حال با اعتقاد به همين توضيحات، باز مي‏گويم كه مطالب طرح شده پاسخ عرائض بنده نيست. ما در دانشنامه‏نويسي يك بار مي‏خواهيم نگاه ايدئولوژيك به اسلام داشته باشيم و يك بار يك نگاه فرهنگي؛ بديهي است كه ما در دانشنامه نگاه ايدئولوژيك به اسلام نداريم، بلكه نگاه فرهنگي و تمدني به اسلام داريم؛ يعني فقط ديدمان معطوف به كانون اسلام نيست، بلكه در دانشنامه ديدمان معطوف به پيرامون اسلام و آن‏چه كه در سده‏هاي گذشته به ما رسيده، مي‏باشد. از اين‏رو شايد قرن نهم هم براي يك دانشنامه‏‏نويس به اعتباري مثل قرن اوّل مهم باشد. بنابراين حتي اگر در يك دانشنامه شيعي مقاله ابن تيميه بيايد، هيچ عجيب نيست و اگر نيايد عجيب است، چنان‏كه در يك دايرةالمعارف اسلامي، اگر مقاله ابوسفيان نيايد عجيب است، يعني هم بايد ابوسفيانِ غير مسلمان و هم ابن تيمية غير شيعه بيايد، چنان‏كه كتاب شيعه‏گري كسروي و كتاب 23 سال هم بايد بيايد؛ يعني آن‏چه كه در جهان اسلام بوده اعم از موافق و مخالف و مسائلي كه جهان اسلام را به چالش كشيده است.

    هم‏چنين آثاري مانند؛ كتاب الحيوان، الجاحظ يا الاغاني ابوالفرج اصفهاني بايد بيايد، اگرچه يکي دربارة جانورشناسي و ديگري دربارة موسيقي است. پس ما در دانشنامه‏نويسي فقط به كانون اسلام توجه نمي‏كنيم، بلكه پيرامون اسلام را نيز مورد توجه قرار مي‏دهيم. بنابراين در يک کتاب مرجع، نگاه ايدئولوژيک نداريم و بيشتر نگرش فرهنگي به مسائل را لحاظ خواهيم کرد. شايد سخنان من، فرمول‏بندي براي يک دانشنامه يا يک دايرةالمعارف به حساب آيد ولي مطلب به طور کلي همين بود که عرض شد.

    اما با عنايت به اين مطالب، شايد اشكالات من از مصاديق اين مسائل نباشد. با اين وجود مثالهايي كه زدم، با عنايت به همة اين مسائل بود كه چرا نام يك سري از بيماريها و گياهان و حيوانات و نام بعضي خوراكيها آمده، حال آن‏كه ربطي به جهان اسلام ندارد و از اختصاصات جهان اسلام نيست، به عنوان مثال بوف كور را آورده‏اند، اما هيچ‏گاه شيعه‏گري، كتاب 23 سال و كتاب الحيوان جاحظ را هم مثال نمي‏آورند؛ يك جانور شناس بزرگي در جهان اسلام بوده و اين مولود جهان اسلام است، اين جانورشناس را بايد معرفي کرد؛ موسيقي‏دان بزرگي بوده، بايد آورد، كتاب التفهيم را بايد معرفي کرد، ابوريحان بيروني را هم بايد معرفي کرد؛ نه اين‏که فقط اصطلاحات جانورشناسي، اصطلاحات فيزيك و شيمي را بياوريم. اگر پانصد سال بعد، آيندگان بخواهند يك دانشنامه بنويسند، آيا شما به آنها اجازه مي‏دهيد نام بيماريهايي كه امروزه ما مي‏شناسيم مانند: ميگرن، آرتروز، پاركينسون، و... را بياورند؟ قطعاً خواهيد گفت که نه! به هر حال يك بيماري بوده است، اگرچه اين‏كه در اين عصر بوده و پزشكان مسلمان هم آن را مي‏شناختند. يا برخي از خوراكيها يا پوشاك كه اختصاصي به جهان اسلام نداشته و اختصاصي به مسلمانها نداشته باشد اينها آورده مي‏شود يا نه؛ مثال من مانند آلياژ برنج بود يا بوق بود يا بوقلمون، يا بزغاله بود.

    نکتة ديگر اين‏که در دانشنامه معمولاً مدخلهاي مشهور را مي‏آورند. به دليل اين‏كه خواننده ذيل اين نام مشهورتر مراجعه مي‏كند و در خيلي از جاها هم رعايت شده؛ اما در برخي از جاها نيز رعايت نشده، مثلاً سلطان ولد، فرزند مولوي؛ در مقاله‏اش گفته شده كه به سلطان ولد شهرت يافته است اما در ذيل «بهاء‏الدين سلطان ولد» در حرف «ب» آورده شده؛ يا بهاء ولد پدر مولوي؛ در مقاله گفته شده که مشهور به بهاء ولد است، اما به مدخل «بهاء الدين محمد ولد» برده شده، يا شيخ بهايي مثلاً در «بهاء الدين عاملي» برده شده شايد مثلاً مدخل شيخ بهايي خيلي نامربوط نبوده، آورده مي‏شد، يا اربلي مؤلف كشف الامة در «بهاء الدين اربلي» ذکر شده حال آن که بايد در اربلي, بهاءالدين آورده مي‏شده، يا سوره توبه، که مدخلي که بدان اختصاص داده شده ذيل «برائت»، آمده در حالي که نام اشهرش توبه است.

    سبحاني:

    جلسة گذشته در مدخلهاي كلام جلد هفت، اندكي سخن به ميان آمد. در اين جلسه بايد به محورهاي ديگر و بحثهاي محتوايي پرداخت. با نگاهي نسبت به جلدهاي ديگر به خصوص جلد شش و هفت, در حوزة فلسفه و كلام، يادآوري چند نكته عموميت دارد و جهت كلي كار را نشان مي‏دهد. من سعي مي‏كنم با استناد به موارد خيلي جزئي, اين كلي را مستند كنم. البته از بيشتر اين موارد در جلسة گذشته هم ذکري رفت، ولي در اين جلسه تأکيد بيشتري بر روي موارد مي‏شود و استنادات علمي محکم‏تري صورت مي‏پذيرد.

    نكتة اول اين است كه در حوزة فلسفه و كلام و تصوف دانشنامه، يك رنگ و بوي كهنگي به مشام مي‏رسد و فضاهاي نوين كلامي در مجموعة اين مجلدات چندان ديده نمي‏شود. براي مثال عناوين مباحث جديد كلامي را در نظر مي‏گيريم، كه اگر در زبان فارسي كمتر بوده، دست كم در زبان و متون عربي در پنجاه سال گذشته به وفور مطرح شده است. آثاري از اين‏ها در اين دانشنامه يا ديده نمي‏شود و يا بسيار كم است. بحث تجربه در مجموعه اين جلد آمده، ولي رنگ و بوي اين مدخل فراتر از مباحثي كه ابن‏سينا، يا حداكثر در حوزه فكر حكمت متعاليه آمده, نيست. با يك اشاره كوتاه به كتاب الاسس المنطقيه للاستقراء شهيد صدر ـ كه ارجاع و اشاره بسيار ناقصي به مطلب است ـ از اين گذشته‏اند، عزيزان مي‏دانند كه حوزه معرفت تجربي در جهان اسلام كه دامنة موضوعي دانشنامه است، به وفور از ناحية انديشمندان جهان عرب مورد بحث و گفت‏وگو قرار گرفته است. كسي كه اين مدخل را مي‏خواند، داوري‏اش اين است كه جهان اسلام در مسئلة تجربه تقريباً از قرن پنجم و ششم به اين طرف‏تر نيامده و دانش‏هاي جديد در اين حوزه را اخذ نکرده است.

    در بحث تجرد نفس كه در يكي از مدخلهاي جلد ششم وجود دارد، اشاره‏اي به مباحث ماديون و مخالفان آنها در ردّ و بحث اين موضوع نشده و مباحث در حدّ حكمت متعاليه تمام مي‏شود. گويا بعد از آن، سخن چنداني نيست حال آن‏كه اگر ما حتي مي‏خواستيم به حوزه فلسفي و كلامي خودمان هم بپردازيم، بعد از صدرالمتألهين مباحث ديگري مطرح بود.

    نكتة دوم كه به نوعي روح حاكم بر دانشنامه را شكل مي‏دهد، حاكميت سنت عقلاني اين چند دهة گذشته بر اين دانشنامه است؛ همان‏طور كه عزيزان مستحضر هستند، ما به هر حال در يك مقطع تاريخي از تفكر عقلاني به سر مي‏بريم كه كلام در حاشيه است، از فلسفه عمدتاً ديدگاه حكمت متعاليه حاكم است و معمولاً دانش آموختگان فلسفه ما، چيزي بيشتر از اين را يا نمي‏خوانند يا اگر مي‏خوانند همه را در همين چهارچوب مفهومي تحليل مي‏كنند. من در جلسه گذشته هم عرض كردم، حداقل هفت هشت مورد از مدخلهاي ديگر نمونه و شاهد آوردم، كه متأسفانه متوليان دانشنامه رسالت يك دايرةالمعارف و يك دانشنامه را انجام نداده‏اند. آن جلسه ارجاع دادند به مقاله «تشبيه» كه تا صدرالمتألهين آمده و اصلاً كل مباحثي كه در نقد ديدگاه ملاصدرا از ناحيه مكتب اصفهان و مكتب شيراز، در اين حوزه مطرح شده هيچ نكته‏اي نيامده است.

    مقاله ديگري كه در جلد شش مي‏باشد، تجسم اعمال است كه به عزيزان واگذار مي‏کنم تا ببينند كه به اصرار، گويا مي‏خواهيم بگوييم که مطلب تا آنجا تمام شده و پس از آن سخني نبوده است. حال آن‏كه اين موضوع در چند سدة گذشته از ناحيه انديشمندان ديگر، مورد بحث و گفت‏وگو قرار گرفته، حداقل نكات قابل طرحي ارائه داده‏اند. اين سنت عقلاني حتي در نحوه ارجاع و استنادات مؤثر واقع شده است؛ در پاره‏اي از مدخلهاي فلسفي مي‏بينيم اقوال ديگران از زبان نويسندگان حوزه حكمت متعاليه معرفي مي‏شود؛ يعني قولي که در رابطه با مشاء مطرح مي‏شود به اسفار ارجاع مي‏دهند، قولي که در رابطه با اشراق مطرح مي‏شود به شرح منظومه ارجاع داده مي‏شود و از اين دست كه اصلاً جنبة علمي ندارد. به عنوان نمونه شما را به مدخل «تشكيك» ارجاع مي‏دهم؛ در چندين و چند جا که متأسفانه اين اشتباه ارجاعي صورت گرفته كه ناخودآگاه است. دانش آموختگان ما در اين سنت فلسفي و عقلاني تحصيل مي‏كنند گويا ارجاع به يك منبع آن هم منبعي كه مخالف آن ديدگاه است و آن ديدگاه را نقد كرده آن قدر براي ما مسلم است و مشروعيت و مرجعيت دارد كه ارجاع به آن گويا هيچ مشكلي ندارد.

    محور سوم عدم شمول مدخلها نسبت به دايره مفهومي آن عنوان است. مثلاً در «تفويض» به عرفان عملي پرداخته‏اند که تفويض در عرفان نظري، خود باب وسيعي دارد که بدان پرداخته نشده است، در بحث «تعين» عرفان، منحصراً به ديدگاه ابن عربي پرداخته شده و فقط به انواع تعين اکتفا شده است. در صورتي‏که در اين موضوع مباحث جدّي رابطة «تعين»، «وحدت» و امثال اينهاست. ايراد جناب آقاي اسفندياري را من، به خوبي در پاره‏اي مقالات اين حوزة بحثي مي‏بينم. هم‏چنين در باب «تصوف» با اين‏که چندين مقاله بسيار خوب وجود دارد، اما هيچ کدام از اين‏ها، يک تعريف و تصور درستي از تصوف ارائه نمي‏کند، گرچه هر مقاله از ريزه‏کاريهاي بحث، مطالب بسيار جالب و مثبتي را ارائه مي‏کند. مقايسه مي‏کنيم بين مدخل تصوف در اين‏جا و مدخلي که ماسينيون در دايرة‏المعارف اسلام نوشته اتفاقاً اين مقاله نسبت به مدخلي که در دايرةالمعارف اسلام نوشته و قبلاً در دايرةالمعارف اسلامي مصر به زبان عربي ترجمه شده, شايد دهها برابر مطلب دارد و اسمهاي بيشتري آورده است، امّا هيچ کدام يک تصوير خوبي را از تصوف ارائه نمي‏کند و وارد بسيار جزئيات و ريزه‏کاريهاي تخصصي شده که حتي متخصصان گاهي اوقات, حوصله‏شان سر مي‏رود.

    ايراد ديگر به نويسندگان اين مدخلهاست، در اين مجموعه تلاش بسياري صورت گرفته ولي مدخلها در حوزة موردنظر، كار افراد غير معروف و تکراري هستند که احتمالاً دکتراي فلسفه دارند و مستند به يک پروندة علمي, اين مدخل را نوشته‏اند. ولي بايد به خواننده اين حق را بدهيم که وقتي اين مدخل را مي‏خواند و در انتهاي آن نام يک فرد گمنام را مي‏بيند و بعد هنگامي که مي‏بيند در ده مدخل ديگر نيز همين نام تکرار شده ـ آن هم در حوزة فلسفة اسلامي که افراد صاحب نامي دارد ـ يک مقدار اعتقادش نسبت به دانشنامه کم مي‏شود و از اعتبار اين کار مي‏کاهد. با مقايسة اين و دايرة‏المعارف اسلامي که اکنون در غرب نگاشته مي‏شود و نويسندگان آن معمولاً صاحبان کرسي و صاحب آثار بسياري در خور آن مدخل و عنوان هستند، چاره‏اي بايد انديشيد تا اعتبار دانشنامه بيشتر و بيشتر شود.

    شبيري:

    مقالات مختلفي که در دايرة رجال وجود دارد، از سطح‏هاي مختلفي برخوردار مي‏باشد؛ اين طبيعي است و اشکالات روي سطح مقالات نيست. به هر حال نويسندگان طراز اوّل معمولاً به راحتي به خاطر مشکلات خاص خودشان حاضر به ارائه مقاله نيستند. ولي يک حداقل را رعايت کرد. مثلاً در مقالة «تفرشي»، بيشتر ويژگي‏هاي رجالي را مي‏گويد. يکي از ويژگي‏هاي آن اکتفا نکردن به توثيق افراد و استناد به توثيق فقها در منابع فقهي است. اين ترجمة عبارت عربي است که نمي دانم چرا رجاليين را افراد ترجمه کرده‏اند.

    يا مثلاً عبارت ديگر از ويژگي‏هاي همين نقد رجال، ژرف‏نگري و اختلاف نسخه‏هاي اصول رجالي است. اين ژرف‏نگري و اختلاف نسخه‏هاي اصولي رجالي ترجمه عبارتي است که در آن «في» به «واو» تبديل شده، معلوم نيست که اين اشکالات براي مؤلف است يا از آنِ ويرايشگر و يا از چاپ است. غرض از طرح اين اشکالات، اين نيست که منشاء اشکال را پي‏جويي کنيم، به هر حال يک مقاله که مراحلي را طي مي‏کند، ممکن است بعضي از اين اشکالات به مرحلة ويرايش مقاله بازگشت کند، در مورد مقالة خود من نيز، مقاله «بدل» که در جلد دوم چاپ شده، آنجا در مقاله چنين آمده: «بدل نوعي از موافقت مي‏باشد.» اين، اصلاً در مقالة من نبوده است! البته اين مقدار شتابي که وجود داشت، اين مشکلات را ايجاد کرد، احياناً گاهي اوقات بعضي از اين اشکالات ممکن است در مرحلة ويرايش باشد، من خيلي نمي‏خواهم بگويم اين اشکال براي کيست؟ هم‏چنين در مقالة «تفسير فرات کوفي»، تاريخهايي ذکر شده که معلوم نيست از کجا آمده است. نوشته شده خود فرات نيز که در اوايل قرن چهارم، 307 هـ . ق. هم از کجا ذکر شده نمي‏دانم. من که نگاه کردم چيزي پيدا نکردم. حدس مي‏زنم چون گفتند که فرات معاصر علي بن ابراهيم بوده، در مورد علي ابن ابراهيم گفتند که زنده در 307 هـ . ق. بوده، حالا چه شکلي اين اشتباه اين‏جا رخ داده چون در همين «تفسير» فرات اين نکته را ذکر کرده که علي بن ابراهيم زنده در307 هـ . ق. بوده، اين‏جا بايد اشتباه شده باشد. نيز حسين بن سعد کوفي اهوازي متوفاي 250 هـ . ق.، و جعفربن محمد بن مالک متوفاي 300 هـ . ق. که تاريخ صحيح و دقيق آن‏ها در دست نيست! همة اين‏ها را با حدود نوشته‏اند و اين حدود هم تقريبي است با اين وجود در اين‏جا تبديل و حدود حذف شده است. بحثهاي تخصّصي‏اش را کنار مي‏گذاريم، كه مثلاً حسين بن كوفي است كه شيخ فرات است، اصلاً حسين كوفي اهوازي نيست كسي ديگري است، اين‏ها يك مقدار تخصّصي است و اشتباهات مشهوري است كه من آنها را مي‏گذارم و در مي‏گذرم.

    يك عبارتي در اين‏جا وجود دارد که من نمي‏دانم اين عبارت چيست: «از قرن چهارم به بعد محدثاني چون محمد بن حسن حر عاملي و مجلسي، وي و تفسيرش را معتمد دانسته و از آن روايت كرده‏اند». صاحب وسائل و مرحوم مجلسي در قرن يازده و دوازده بوده‏اند و عبارت از قرن چهارم به بعد، رسا نيست. يا در مقاله «تفسير امام حسن عسكري(عليه‏السلام)»، يك سري استنتاجاتي وجود دارد كه خيلي دور است؛ نويسندة مقاله مطرح كرده كه چون شيخ صدوق رواياتي را از اين تفسير نقل كرده، بر اين اساس اگر شيخ صدوق خود تدوين‏كننده تفسير نبوده، احتمالاً تهذيب‏كننده آن بوده است، شاهدش هم اين است كه جاي ديگر هم نقل كرده است. در اين عبارت در مورد اين‏كه شيخ صدوق تدوين‏كننده و يا احتمالاً تهذيب‏كننده تفسير است، بيش از اين اطّلاعاتي ارائه نداده است. به همين مقدار كه شيخ صدوق از اين تفسير چند روايت نقل كرده، بسنده شده است که اين‏ها بر خلاف اصول نگارش دقيق است.

    در جايي نيز «عشره مبشره» را چنين تعريف كرده: كساني از صحابه پيغمبر آن‏ها را بشارت به بهشت داده است؛ اين تعبير در يك دايرةالمعارف مناسب نيست، بايد قيد مي‏شد «بنا به روايت اهل‏تسنن»؛ چيزهايي كه شيعيان مجعول مي‏دانند و اين‏گونه پذيرش شده، نبايد به اين صورت بيايد.

    اسلامي:

    : نكتة اولي كه خدمت برادران عرض شد، راجع به شيوة بحث در مدخلهاي مربوط به فقه و اصول بود. به نظر مي‏آيد كه پاسخ كافي نيست. ما روي بخش زيادي از كار صحه گذاشتيم، شما هم بخشي از اشكالات ما را بپذيريد! قرار بود كه ما به نويسندگان واگذار نكنيم، يعني اگر انعكاس آراي اهل‏سنت را به نويسنده واگذار كنيم، شايد کار درستي نباشد؛ چراکه يك نويسنده همچون آقاي گرجي، در مدخل «تصويب» آراي شيعه و سني را پابه‏پاي هم پيش برد زيرا به آراي اهل‏سنت تسلط داشته است. اما در يك مدخل ديگر بحث آراي اهل‏سنت خيلي کمرنگ است يا اصلاً نيامده که بايد اين‏ها در هيئت علمي هماهنگ شود.

    ملاحظه دوم راجع به منابع است. در منابع فقهي اشکال كمتر است، بعضي از منابع فقهي و كتب فقهي ما فتوايي است، بعضي ديگر نيمه استدلالي و برخي نيز استدلالي است که از هر سه نوع آدرس داده شده است ؛ بعضي كتب جامع است، بعضي كتب نيز مربوط به يك باب يا چند باب است در اين‏جا نيز از هر دو نوع آدرس‏هائي به چشم مي‏خورد. اما در سبك و سنگين كردن اقوال و انعكاس نظر مشهور, ضعف‏هايي ديده مي‏شود. اما من بيشتر روي منابع علم اصول نظر دارم. منابع اصولي را مي‏توان به چند شکل تقسيم كرد. يك گروه کتابهاي قدماي ماست؛ مثل: عدة، معارج، ذريعه، ... و گروه ديگر كتابهاي درسي اصولي است؛ مثل: اصول فقه مظفر، اصول الاستنباط، معالم (الاصول)، حتي قوانين (الاصول) ـ با اين‏كه منسوخ شده، اما نسبتاً مي‏توان گفت که كتاب درسي حساب مي‏شود ـ و از همه رايج‏تر، رسائل.

    گروه‏هاي ديگر عبارت‏اند از: شرح‏ها و تعليقه‏ها, كتابهاي معجمي كه راجع به اصول نوشته شده، كتابهايي كه تقرير است، مثل تقريرات آقاي خويي که بسيار رايج است, تقريرات ميرزاي نائيني و كتابهايي كه نسبتاً متروك است، مثل: مفاتيح الاصول، بدايع الافكار، وافية فاضل توني، ضوابط الاصول، تقريرات شريف العلماء. اين تقسيم‏بندي به ما نشان مي‏دهد كه براي نوشتن يك مدخل اصولي و آوردن نظر مشهور بايد به كدام يك از اين كتابها آدرس بدهيم. مثلاً چيزي كه خيلي رايج است، ما به ضوابط الاصول مرحوم قزويني آدرس بدهيم! ضوابط الاصولي كه من كتابش را يك بار از كتابخانه فيضيه امانت گرفتم، شماره صفحه هم نداشت! ما كتابي كه انتخاب مي‏كنيم بايد متناسب با آن مطلب باشد. مباحثي كه شناخته شده است، در حوزه رايج و نظر مشهور است، و مي‏توان از كفايه، رسائل، تقريرات، فوائد الاصول آدرس داد، چرا سراغ كتابهاي نادر برويم. به كتابهاي قدما در صورتي آدرس داده مي‏شود كه بخواهيم سابقه بحث را بگوييم. كتاب قدما براي بحثهاي جديد و بحثهايي كه الآن شناخته شده است مناسب نيست ما نمي‏آييم از عدةالاصول شيخ طوسي آدرس بدهيم چون اصول فقه ما الآن در سطح عده نيست! عده مرحلة آغازين اصول ماست، ذريعه سيّد مرتضي را در صورتي آدرس مي‏دهيم كه نكته‏اي مربوط به قدما باشد، مثلاً حجيت خبر واحد که قدما نظر خاصي داشتند و نيز به كتابهايي كه متروك است، در صورتي آدرس مي‏دهيم كه قول شاذّي يا قول خاصّي را بخواهيم منعكس كنيم و اين شيوة آدرس‏دهي، يعني نكات فني در آدرس‏دهيِ بحثهاي استدلالي اختصاص به علم اصول ندارد. اين شيوة فني رعايت نشده است.

    در بين كتابهاي درسي, به حلقة سوم كه كتاب خيلي خوبي است، كم استناد شده است. در يكي از مدخلها آدرس داده شده، آن هم به شرح حلقة سوم ـ كه كتاب آقاي ايرواني است ـ در صورتي كه در بين كتابهاي سطح و كتابهاي درسي, كتابي كه خيلي خوب، عالي، منقّح و موضّح، نظر مشهور را انعكاس داده و آخرين افكار اصولي شيعه را به زبان خوبي بيان كرده، حلقة سوم است؛ که به آساني قابل دستيابي است ولي از اين كتاب كمتر استفاده شده و به جاي آن به ضوابط الاصول آدرس داده شده و اين اشكال است.

    هم‏چنين آدرس‏دهي به كتابهايي مثل اصطلاحات الاصول و معجمهايي كه اخيراً در مورد علم اصول نوشته شده، سطح پژوهشي كار را پايين مي‏آورد. در دانشنامه چند مقاله به اين‏ها آدرس داده شده، در صورتي كه مطلب خاصي نبوده است. اصطلاحات الاصول آقاي مشكيني (حفظه‏اللّه) در ذيل مباحثي كه مطرح كرده، آدرس ندارد؛ يعني ايشان نظري داده است. گاهي اوقات من خواستم ببينم که، مثلاً اين نظر را، از كفايه و رسائل از كجا استفاده كرده، يا نظر خود اوست، نظر مشهور است يا نظر ميرزاي نائيني است, چيزي پيدا نكردم.

    بنابراين استفاده از اين منابع هم يك مقداري كار را در بعضي جاها ضعيف كرده است. منابع اهل‏سنت نيز به عقيده من بايد طبقه‏بندي گردد. شايد براي اين مورد فكري نشده كه منابع اهل‏سنت را ما طبقه‏بندي كنيم، کتب مقبول نزد ما مشخص است. همة اين موارد مربوط به شيعه است كه اين مشكلات را دارد منابع اهل‏سنت به جاي خودش!

    نكتة سوم راجع به بعضي از مدخلهايي است كه به گروه كلام، فلسفه و اصول مربوط مي‏شود. اين‏ها اولاً و بالذات مربوط به منطق يا فلسفه و كلام است, اما از جهتي به اصول نيز مربوط مي‏شود. مثل: «امتناع ذاتي و وقوعي»، «وجود رابط و ربطي»، «حمل اولي و شايع»، «استحاله تكليف بغير مقدور»، «قضيه حقيقيه و خارجيه»، «عقل عملي و نظري»، «قاعده لطف»، «قاعده دفع ضرر محتمل», و... كه اصوليّين ما از آن‏ها به وفور استفاده مي‏كنند. مثلاً قاعدة «دفع ضرر محتمل» در اصول جايگاه خاصي دارد، در چند جا از كتب اصولي از «قاعدة لطف» استفاده شده است. در اين مدخلها مناسب است كه پس از اين‏كه از ديدگاه كلام و فلسفه بحث تمام شد، به كاربرد آنها در علم اصول بپردازند. از باب نمونه من «ترجيح بلا مرجّح» را بررسي كردم؛ اما از ديدگاه اصولييّن نوشته شده «ترجيح بلا مرجّح»، را بعضي از اصولييّن مي‏گويند جايز است، تعجب كردم که چطور ممكن است يك اصولي بگويد ترجيح بلا مرجّح هيچ اشكالي ندارد! و اين مطلب به تقريرات آقاي خويي (رحمة‏اللّه) آدرس داده شده؛ با بررسي تقريرات ديديم که اين، معطوف به بحثي است كه آخوند خراساني (رحمة‏اللّه) در باب طلب و اراده مطرح کرده و بعد هم سر از جبر در آورده، به اين خاطر بوده كه مي‏گفتند؛ «انسان يا فاعل است يا تارك است، اگر بخواهد فعل بر ترك ترجيح داشته باشد ترجيح بلا مرجّح است و ترجيح بلا مرجّح محال است، پس اختيار نيست و جبر است.» آن‏گاه آخوند خراساني پاسخ داده كه نه، محال نيست؛ و سپس نويسنده مقاله اين‏گونه برداشت كرده كه مرحوم آخوند به عنوان يك عالم اصولي خواسته بگويد ترجح بلا مرجّح جايز است و اين‏جا خواننده به تعجب مي‏آيد كه چطور اصوليها مي‏گويند چنين چيزي جايز است.

    اين ترجيح بلا مرجّح را اگر هم کسي مي‏خواهد استفاده‏اش را در علم اصول منعکس کند، خيلي آدرسش در دسترس است، يکي بحث علم اجمالي است، مي‏گويند اگر اصل عملي برائت بخواهد در يک طرف علم اجمالي جاري شود و در طرف ديگر جاري نشود، ترجيح بلا مرجّح است، اين را همه قبول کرده‏اند، يعني فرض امتناعش پذيرفته شده است.يکي از حضار: اگر بخواهيم نظر علم اصول را منعکس کنيم، «ترجّح» محال است ولي «ترجيح» محال نيست.

    اسلامي:

    در اطراف علم اجمالي ترجيح, مساوي ترجّح دانسته شده ولي حتي اگر قبيح هم باشد, يعني نتيجه گرفته‏اند در أحد اطراف شبهه دون الآخر جاري نمي‏شود، چون قبيح است, يعني قائل به جوازش نشده‏اند. يا مثلاً در بحث ميراث كه مي‏خواهند تقسيم كنند, فقها احتمالاتي را مطرح كرده‏اند، يكي از احتمالات اين است كه يك حصّه معين به يك فرد معين داده بشود؛ گفته‏اند «اين احتمال باطل است چون ترجيح بلا مرجّح است و ترجيح بلا مرجّح محال است».

    سبحاني:

    نكته‏اي که اشاره شد، چون مربوط به عنوان كلامي بود بايد يادآور شد كه در اين قسمت مقاله اشكالي وجود ندارد. اصولييّن قائل به امتناع نيستند و عدم امتناع يعني جواز؛ اختصاصي هم به آقاي خويي ندارد، مرحوم نائيني، آقا ضياء و مرحوم صدر هم همين عقيده را دارند. بيشتر اصولييّن ما بر خلاف فلاسفه، ترجيح بلا مرجّح را محال نمي‏دانند؛ يعني در مورد فعل اختياري انسان جايز مي‏دانند و در غير فعل اختياري، با فلاسفه موافق هستند كه ممتنع است اما در خصوص فعل اختياري ـ كه محل كلام اصولييّن هم همين جاست ـ آن را جايز مي‏دانند اما نكته‏اي كه شايان ذکر است، ترتيب حروف الفبايي اين مدخلهاست، خود من چندين مورد برخورد كردم، عجيب اين است كه در خيلي از موارد ترتيب حروف الفبايي مدخلها رعايت نشده است؛ به عنوان نمونه در جلد شش اگر بحث تأويل را نگاه کنيد، تأويل به صورت ابتداي همزه وجود ندارد. مي‏خواستم خدمت جناب آقاي طارمي يك زماني بگويم؛ چنين دانشنامه‏اي مگر مي‏شود عنوان «تأويل» نداشته باشد؟ به يك مناسبت ديگري تورق مي‏كردم مشاهده کردم و تأويل در بين عنوان تأويل بعد از «تاورنيه» و قبل از «تاهرت» آمده است كه جايگاهش اين‏جا نيست. غير از اين من چند مورد ديگر نيز وجود دارد كه ربطي به همزه ندارد و اين مشكل به چشم مي‏خورد.

    طارمي:

    مشكلي كه ما در اين مورد، داريم به خاطر التزام به قواعد نظم الفبايي است كه كتابخانة ملي در كتاب و فهرست‏نويسي رعايت مي‏كند و قرار بر اين است كه آن‏چه كه املا و كتابت مي‏شود، مبنا باشد؛ در همزه كرسي‏ها ملاك است. از اين رو در كلماتي كه همزه بدون كرسي مي‏آيد، اصلاً آن حرف ديده نمي‏شود. يعني شما اگر در جلد ديگري ببينيد، البدء و التاريخ، البدء و التاريخ آن همزه را نديده‏ايم و «واو» را بعد از «د» آورده‏ايم. البته حق اين است كه ما اين را توضيح بدهيم، اين را من قبول مي‏كنم كه متأسفانه اين موارد را به صورت جزئي نگفته بوديم اما روند کلي آن را در شيوه‏نامه آورده‏ايم چراكه مبناي ما آنچه است كه گفته شد. در مورد الف و لام نيز بسياري از اوقات اين مورد پيش مي‏آيد. در كلمات تركيبي كه الف و لام دارد نيز بايد آن شيوه را رعايت كنيم. گاهي دوستان كلمه‏اي را پيدا نكرده‏اند و به ما هم انتقاد كرده‏اند, پاسخ ما نيز اين بود كه ما ملتزم به يك قاعده كليشه‏اي هستيم، دلايلي هم داشت كه بحث شد و ناگزير پذيرفتيم.

    خيلي از تذكراتي كه آقايان فرمودند بسيار به جا بود. سعي شد بيشتر موارد يادداشت شود. گرچه تقاضا مي‏كنيم كه دوستان انتقادهاي خود را به ما بدهند تا ما براي اصلاح در جلدهاي چاپ شده و براي تصحيح بعدي در مجلدات آينده اعمال کنيم.

    يادآوري دو سه نكتة جزيي ضروري است و آن اين‏که دانشنامه‏نگاري در ايران با مشكل مؤلف روبه‏رو است. محققان و بزرگاني كه بنا به درخواست ما مقاله مي‏نويسند، يا به دليل ضعف ادبياتي و يا به دليل تصور نادرست و ضعيف از دانشنامه، آنچه را كه تحويل مي‏دهند، با آن متني كه بايد نوشته شود بسيار فاصله دارد. بنابراين در پرورش نسل جواني كه اين‏ها بتوانند مقاله‏نويس باشند سرمايه‏گذاري زيادي كرديم. البته بايد بپذيريم كه برخي از مؤلفان اين مقالات, ناشناخته هستند. برخي از قدماي ما در همان مجموعه، معتقد بودند كه نبايد نام نويسندگان جوان مقالات در دانشنامه درج گردد که بنده اعتراض کردم. بالاخره اين مقاله‏نويس جوان نيز با يکي دو مقاله شناخته مي‏شوند. در صورتي که ما سعي كرده‏ايم اين‏ها را با اصول كار آشنا كنيم، به خصوص اين‏كه ما از بزرگان و مشايخي كه مقاله مي‏گيريم، آن مقالات را براي بازنويسي به اين‏ها مي‏دهيم. شما در اين مجلدات مقاله‏هايي از استادان مي‏بينيد، از جمله آقاي دكتر گرجي، آقاي دکتر ديناني، آيت‏اللّه سبحاني و... باعث افتخار ماست كه اين مقالات را آنها نوشته‏اند ولي ـ با تمامي احترام و بزرگي که براي آنها قائل بوده و هستيم ـ در واقع دوستان ما بر پايه يادداشتها و مطالبي كه آن بزرگان داده بودند آن مقالات را بازنويسي کرده‏اند. ما از آن افرادي كه دكتري فلسفه يا كلام و يا فوق ليسانس علوم قرآني دارند نمي‏توانيم بخواهيم كه مقالات اين و آن را اصلاح کند، و تمامي وقتشان را به استاندارد و روشمند در آوردن مطالب مقالات اختصاص دهند؛ اين فرد دوام نمي‏آورد. بنابراين با يک راه ميان‏بُر هم خودِ اين‏ها را در نويسندگي رشد داديم و هم از بزرگان و اساتيد خواستيم كه اين مقالات را تنظيم كنند، و اين را هم جزو افتخارات كارمان مي‏دانيم.

    اما نكتة مهم‏تر اين است كه ما بر اساس پرونده علمي كار نمي‏كنيم، يعني اين‏گونه نيست که يک دسته يادداشت و کتاب و کپي نشريات به فردي داده و به او بگوئيم برو و يک مقاله براي دانشنامه بنويس. همكاران ما بر پايه منابع و جستجو در كتابخانه‏ها و مشورت, مقاله مي‏نويسند، البته خطاهايي هم مي‏كنند. اما اساساً روش ما روش پرونده علمي نيست، ما فقط يك كار تكميلي داريم انجام مي‏دهيم كه ان‏شاءالله به زودي به ثمر مي‏رسد و آن پرونده اطّلاعات علمي است كه بيشتر هم در آن خصوص نَه بر پايه منابع كلاسيك بلكه بر پايه مقالات مي‏خواهيم كار كنيم، چون مقالات, كمتر شناخته شده است.

    مواردي بود كه يادداشت كرده بودم كه حتماً براي دوستان توضيح بدهم يكي در مورد مدخلهاست. بنده مي‏بايست اين مطلب را در آغاز سخنان مطرح و بحث مي‏کردم. در مورد مدخل‏ها بايد گفت که ما بر اساس دو محور سعي كرده‏ايم مدخلها را گزينش كنيم و رويكردهايمان را هم به تدريج اصلاح كرده‏ايم. بنده كاملاً قبول دارم كه در مجلدات قبلي ما، رنگ ايراني در دايرةالمعارف آشكارتر است و حتي از حدّ معمول نيز بالاتر است، اما در فهرستي كه جلسه قبل تقديم شد، مي‏بينيد که تعديل شده است. علت آن هم اين بود كه در آغاز بيشتر ما با اتکا به دو منبع كار كرده بوديم، يكي دايرةالمعارف اسلام ـ كه رنگ كهنگي دارد و اين را قبول داريم و اصلاً اسلام قبل از دوره جديد را ديده و فرض كرده عالم اسلام تمام شده است ـ دوم ايرانيكا با رنگ ايراني‏گري که بيشتر از جهان اسلام آشكار بود. آن هم به تدريج اصلاح شد، يعني توجه ما به عالم اسلام خيلي فرق كرد؛ الآن، هم از نظر گزينش مدخلها و هم توزيع مدخلها كاملاً محسوس است. اميد است در مجلدات بعدي مجموعه مدخلهاي ما در يك نظام موضوعي چاپ شود که حتماً در اختيار فضلا مي‏گذاريم و همان را هم مايليم كه به نقد بكشند و كاستي‏ها و خطاهايش را بيان بفرمايند تا برطرف بشود. اما همان ديدگاهي را كه ما دربارة صادق هدايت و بوف كور داريم، اگر آثاري در خور معرفي درباره ادبيات تركي يا عربي يا اردو به دست بياوريم معرفي خواهيم کرد.

    ما در دورة اخير در مورد فرهنگ عامه و تاريخ علم توجه بيشتري داشتيم که اين تغييرها در مجلداتمان محسوس است. در حوزة جهان اسلام معاصر كاملاً محسوس است كه با يك آمارگيري تهيه شده و ان‏شاءالله در آينده اين تذكرات رعايت مي‏شود. طبيعي است كه ممکن است ما باز هم خطا كنيم و بر اساس منابعي كه به دست مي‏رسد، برخي موارد از چشم بيفتد. با چاپ آن مجموعه (يعني فهرستوارة مداخل) ان‏شاءالله چند تا هدف داريم، مهم‏تر از همه آن‏كه مداخل و سرعنوانها اصلاح شود. در پايان از اين‏كه دو جلسه به ما فرصت داديد تا دربارة دانشنامه‏اي كه محصول جمعي از پژوهشگران است بحث شود, تشكر مي‏كنم.