روايتي
ديگر از شرح فصوص الحكم قيصري
عبدالحسين
ارزايش
|
ابن عربي،
محيي الدين محمد
بن علي(560-638)؛
شرح |
|
فصوص الحکم، شرح و حاشيه
داوود بن محمود
قيصري( -751)؛ |
|
باتحقيقِ حسن
حسنزاده آملي، جلد
اول، قم: دفتر
تبليغات |
|
اسلامي، چاپ
اول/ 2000 نسخه،
703صفحه، عربي، وزيري |
|
(سلفون)، بها: 63000
ريال. |
فرهنگ و
تمدن انساني، در حوزة
مكتوب خود، گذشته از متون مقدّس، به شدّت وامدار مجموعه متوني است كه، ميتوان آنها
را مامنامههاي ايجازگرا خواند. ميدانيم كه در شماري از دانشهاي بشري، تعدادي از
متون پديد آمدهاند كه هم مامنامهاند و دربرگيرندة
تمامي
مباحث آن علم، و هم ايجازگرا و بدور از تطويلهاي عمر سوز. از اينرو هم اقبال
بيشتر دانشپژوهان و پژوهندگان را به دست ميآورند، و هم شماري از پينوشتها،
گردانيدهها و گزارشها را بر كرانة
خود ميبينند. همين دو عامل سبب ميگردد كه آثاري كه در اين گونه از «ادبيّات
تأليف» يعني مامنامهنويسي پديد ميآيند، همواره زنده بمانند و بالنده. از اين قسم
است, الاشارات و التنبيهات و نيز تجريد
الكلام.
فصوص
الحكم شيخ اكبر,
ابن عربي، در شمار همين نگاشتههاي كم برگ امّا پر بار است، كه از گاه پيدايش، تا
امروز، همچنان در حوزة
تمدن اسلامي حاضر بوده، و هيچگاه غبار زمان، درخشش چهرة
او را نپوشانيده است. ميدانيم كه بنا بر تصريح خود شيخ در آغاز اين كتاب، او در
نخستين ماهِ سال ششصد و بيست و هفت ه . ق مأمور
به اظهار فصوص شده است,[1] و باز ميدانيم كه
همو در بيست و هشتم ربيع الآخر سال ششصد و سي و هشت ه . ق در حالي
كه هشتاد سال زيسته بود,[2] بدرود حيات گفته
است. از اين حيث، ميتوان فصوص را حاصل عاليترين دورة
تكامليِ شخصيّت عرفاني او دانست. توجّه به اينكه وي سالها پيش از اين تاريخ، يعني
در سال پانصد و نود و نه ه . ق تدوين
فتوحات را آغاز كرده بود,[3] نيز مؤيّد همين
معناست. از اينرو خُردْ حجم و كلان معنايِ فصوص الحكم از همان گاهِ پيدايش،
مورد گزارش ترجمه و حتّي نقد واقع شد و در حوزة
زمانيِ هشتصد سالهاي بيش از يكصد رساله را بر كنارة
خود ديد.[4] در ميان شرحهاي اين
كتاب نگارههايي چونان، شرح جندي، شرح كاشاني و شرح قيصري، در
شمار مهترين و يا مهمترين و دستگزيدهترين شروح بودهاند. و باز در اين ميان،
شرح قيصري از اقبالي بيش از آنِ آنْ دو ديگر، بهرهمند
شد.
داود بن
محمود قيصري وقراماني،كه از تركية
امروزي برخاست و در ايران به تحصيل دانش پرداخت و در مصر ساكن شد و سرانجام به سال
هفتصد و پنجاه و يك ه . ق روي در
تيره تراب كشيد,[5] در شرح متن
فصوص، آنچنان تضلّعي از خود به نمايش گذاشت، كه در مدّتي بيش از شش قرن،
نگاشتة
او به عنوان يكي از متون بنيادين حوزة
عرفان اسلامي مطرح، و چندين قرن به همراه تمهيد القواعد و مصباح
الأنس، در شمار متون درسي قرار گرفت. وجود دهها حاشية
چاپ شده و چاپ نشده، و حتي شناسائي شده و يا ناشده،كه از سوي عرفان پژوهان بر اين
كتاب تنظيم شده است، نشان از توجه آنان به اين كتاب دارد؛ اقبالي كه تا روزگار ما
همچنان ادامه يافته است.
با
توجّه به آنچه گذشت، به خوبي ميتوان بر چرائيِ اقبال مصحّحان به تصحيح و طبع و
نشر اين كتاب نيز، واقف شد. چه بديهي است كه جامعة
عرفان پژوهان، نو به نو نيازمند عرضه و ارائة
جديدي از اين كتاب باشند تا سرانجام روزي، چنان صورت محقّقي از اين گزارش كرامند
عرضه شود، كه بتوان به آن اتّكا و اكتفا كرد،
و صورتي قابل قبول از نگاشتة
قيصري را، در اختيار دوستدارانش قرار داد.
قلم انداز
حاضر نيز، به بهانة
نگاهي كوتاه به يكي از همين عرضهها، تنظيم شده است. عرضهاي كه به همّت و با نام
مباركِ استاد فرزانه حضرت آية الله علامه حسن حسنزادة
آملي، صورت گرفته، و نخستين جلد آن بوسيلة
انتشارات بوستان كتاب دفتر تبليغات اسلامي حوزة
علمية
قم، به سال 1382 به صورت عمومي عرضه شده است. به راستي نيك بختيِ آن كتاب را، كه
حضرت استاد كه امروزه در شمار چند نماينده و معرّف برجستة
مكتب عرفانيِ ابن عربي هستند، به تصحيحش پرداختهاند. به ويژه آنكه، پيش از اين,
ديگر استاد مسلّم اين مكتب حضرت استاد علامه سيد جلالالدين آشتياني نيز، قلم تصحيح
بر همين متن رانده بودند.[6]
در
اينجا، راقم به اختصار تمام، به معرّفي و بيان نكاتي چند دربارة
اين ارائة
جديد زِ شرح فصوص ابن عربي، ميپردازد.
«شرح فصوص
الحكم داود القيصري الجزء الأوّل تحقيق آيةالله حسن حسنزادة
الآملي بوستان كتاب قم» مجموعة
عباراتي است كه بر روية
جلد روئين كتاب، نقش بسته است. اين مجلّد از هفت بخش اصلي، به ترتيبي كه از پي
خواهد آمد، تشكيل شده:
1)
برگة
تقدير براي نمودن اساميِ بوستان كتاب قم در مراحل مختلف توليد اين اثر، از تقويم نص
تا پيگيري آخرين مراحل امور چاپ (صفحه 4).
2) فهرست
موضوعات (صفحات 5 / 6).
3)
مقدّمة
محقّق (صفحات 7 / 9).
4) ياد
كرد از رموزِ به كار رفته در پاورقيهاي كتاب (صفحه 10).
5) فهرست
فصول دوازدهگانة
مقدّمة
شارح (صفحه 11).
6) آغاز
مقدّمة
شارح (صفحه 13).
7) آغاز
شرح متن فصوص (صفحه 173).
اين مجلّد
در نهايتِ شرح نصّ يوسفي پايان ميپذيرد و هيچگونه فهرست فنّي و راهنمائي در آن به
چشم نميخورد. گويا اين فهارس در پايانِ تماميِ كتاب قرار خواهد گرفت؛ ان شاء
الله.
در
مقدّمة
محقّق كه نخستين متنِ مندرج در كتاب است، فوائدي چند به چشم ميآيد، اشارة
اجمالي به رابطه عرفان و متون عرفان پژوهي با قرآن كريم، نكتهاي دربارة
مقدار اعتماد بر سخنانِ غير معصومان ـ عليهمالسلام ـ ، اشاره به اينكه مصحّح
علامه دربارة
اين نكته در شرح فارسي بر فصوص الحكم سخن راندهاند، و از همه مهمتر فهرست محتوائيِ
شماري از فصوصِ متن، در شمار اين فوائد است.
در
متن كتاب نيز، حضرت استاد علاوه بر آنكه در پي ارائة
نصّ محقَّقي از متن بودهاند، گذشته از تعليقات خود، گزيدهاي از 4 شرح مهمّ
كاشاني، ابن تركه، جامي و جندي را، در زيرنويس صفحات نهادهاند، و از اين رهگذر،
كليدِ گشودن بسياري از مشكلات متن را، در دسترس خوانندة
اثرخود قرار
دادهاند. سخن آخرِ اين قلم انداز، بيان نكاتي چند دربارة
چاپ حاضر است.
متأسّفانه
در مقدمه مصحّح، به چيستيِ نسخ خطّيِ به كار رفته در جريان تصحيح اشاره نشده است.
ايشان به اختصار اشاره كردهاند كه اين كتاب را چندين دوره به درس گفتهاند و در هر
دوره با چندين نسخة
خطي و چاپي مقابله كردهاند.[7] بدين ترتيب پر واضح
است كه حداقل 9 نسخه در جريان تصحيح، بدست ايشان بوده است.
امّا:
1ـ
مصحّح محترم هيچيك از اين نسخ را به گونة
علمي معرفي نكردهاند. ميدانيم كه امروزه با تدوينِ قواعدِ فن تصحيح، معرّفي نسخي
كه بدست مصحّح بوده است، در شمار ضروريات تحقيق قرار دارد، چه اگر اين دستنوشتها
معرّفي نشود، و اختلافاتِ آنها يكان يكان نمايان نشود، خواننده با متني كه تنها از
اجتهاداتِ مصحّح تشكيل شده روبرو ميشود و قدرت قضاوت دربارة
صحت اختياراتِ مصحّح را از دست ميدهد. چه اين قضاوت تنها در صورتي ممكن ميشود ك
موادّ اصلي آن، يعني اختلافات نسخ در اختيار خواننده قرار داده
شود.
2ـ
اصولاً حضرت استاد در تصحيح حاضر، بر چه روشي اعتماد داشتهاند؟ آيا از روش تصحيح
انتقادي بهره بردهاند؟ و يا روش تلفيق نسخ را به كار گرفتهاند؟ و يا ...
متأسّفانه دربارة
اين نكات بسيار مهم هم، هيچ اشارهاي در مقدّمة
مصحّح نيامده است.
3ـ
گفتيم كه ايشان چيستي نسخِ خطّيِ مورد استفادة
خود را در بوتة
اهمال نهادهاند. امّا اشاره فرمودهاند كه نسخِ ملكيِ اساتيد بزرگوارشان، شعراني،
ميرزا احمد آشتياني و فاضل توني را در اختيار دارند. آيا نسخ ملكيِ اين سه استاد،
دستنوشت بودهاند، و يا اين سه بزرگمرد، همان نسخة
طبع سنگيِ سال يكهزار و دويست و نود ه . ق را در
اختيار داشتهاند؟ حدّاقل در مورد استاد شعراني و فاضل توني ميتوان با قدرت اين
احتمال را جاري دانست كه نسخ مورد استفادة
آنان، همان چاپ سنگي بود و لذا تنها حواشيِ اين نسخ، ياور استاد در اين
عرضة
جديد بودهاند، و نه متن آنها.
4ـ
گفتيم كه گويا تنها حواشي نسخِ اساتيد استاد، در جريان تصحيح حاضر، ميتوانسته است
ياريگر استاد باشد. امّا تعداد اين حواشي قابل توجّه بوده است؟ اجمال سخن مصحّح
محترم در مقدّمه، باعث شده تا نتوانيم پاسخي براي اين پرسش
بيابيم.
5ـ
به نظر ميرسد كه مبناي تصحيحِ حضرت استاد، همان نسخة
چاپ سنگيِ يكهزار و دويست و نود ه . ق بوده
است و دستنوشتهاي مورد استفادة
ايشان نيز، تفاوت آشكاري با آن نسخه نداشته است. نگاهي كوتاه به حجم نسخه بدلهاي
عرضه شده در پانويس صفحات، نشانگر اين مدّعاست. چه در يكصد صفحة
نخست از متن عرضة
شدة
حاضر (صفحات 13 تا 113) تنها چهارده نسخه بدل ارائه شده، يعني تقريباً در هر هفت
صفحه يك نسخه بدل!.
6ـ
گذشته از اين، اصولاً نسخة
عرضه شدة
حاضر، از نظر ويراست متن ـ و نه حواشي و تعليقات، كه زين پس به آن خواهيم پرداخت ـ
، چه تفاوتي با نسخة
استاد آشتياني دارد؟ راقم، در پي يافتن پرسش اين پاسخ، تماميِ فصل ششم از
مقدّمة
قيصري را، مبناي مقابلة
اين دو نسخه قرار داد، و با تعجّب تمام، دريافت كه در اين بخش، كه حجمي بالغ بر ده
صفحة
تمام دارد، تنها بيست اختلاف ميان اين دو نسخه به چشم ميآيد، و عجيبتر اينكه شش
مورد از اين بيست مورد، تنها مربوط به تأنيث و تذكير لغات است، كه تصحيحي است
قياسي، و چندان نياز به نسخه پژوهي ندارد. به اين جدول كه نشاندهندة
اين اختلافات، با ذكر صفحة
هريك از دو چاپ است، دقت فرمائيد:
|
ضبط
نسخة
ايشان |
صفحة طبع |
ضبط
نسخة
ايشان |
صفحة طبع
|
|
- |
97 |
أيضاً |
118 |
|
بكمالاته |
98 |
لكمالاته |
118 |
|
الحيوان |
99 |
الحيوانات |
120 |
|
العالم |
99 |
العلم |
121 |
|
بالمجاهدة
الخلقيّة |
99 |
بالمحامد |
122 |
يقدر |
99 |
تقدر |
122 |
|
يقوي |
99 |
تقوي |
122 |
|
فيفيض |
99 |
فتفيض |
122 |
|
الصور |
100 |
الصورة |
122 |
|
مناماته |
100 |
مناماتها |
123 |
|
يكون |
100 |
تكون |
123 |
|
يخالطها |
100 |
يخلطها |
123 |
|
الرأي |
100 |
الرائي |
123 |
|
يعرف |
101 |
يفرق |
124 |
|
يعلم |
101 |
تعلم |
124 |
|
هو موجودٌ |
101 |
له وجودٌِ |
124 |
|
الصور |
101 |
الصورة |
124 |
|
يتشكّل |
101 |
فيتشكّل |
124 |
|
بصورة |
101 |
بصور |
124 |
|
- |
101 |
عن |
124 |
در نخستين صفحه و نيز دو
صفحة آخر اين فصل، يعني صفحاتِ 117،
125 و 126 نيز هيچ تغييري بين اين دو عرضه مشاهده نميشود.
حال بر
اساس اين جدول، كه حداكثر چند مورد انگشت شمار اختلاف مغيّر معني ميتوان در آن
مشاهده كرد، بدون اينكه عرضة
يكي از اين دو استاد را بر ديگري ترجيح نهيم، تنها ميپرسيم كه از نظر ويرايش و
تصحيح متن، چه تفاوتي ميان اين دو عرضه هست؟ و اين عرضة
دوّم، چه قدمي فراتر از مسير طيّ شدة
پيشين برداشته است؟
···
امّا گذشته
از متن، دوّمين بخش تشكيل دهندة
كتاب حاضر، حواشيِ گسترة
آن است. اين حواشي بر چهار قسمت عمده تقسيم ميشود:
1ـ
ارجاعات به آثار پيشينيان براي توضيح آنچه در متن آمده است. از اين قسمت است ارجاع
به طرائق
الحقائق
در حاشيه شماره 1 صفحه 126، و ارجاعات مكرّر به كتاب هزار و يك
نكتة
حضرت استاد.
2ـ
ارجاع به آثار پيشينيان براي نمودن مصادر احاديث احاديث و گاه اقوال به كار رفته در
متن.
3ـ
حواشي منتخب از شروح چهارگانة
كاشاني، ابن تركه، جامي و جندي.
4ـ
حواشي مصحّح محترم. اين حواشي عمدتاً ايضاحي است و نشان دادن مرجع ضميري، مشخص كردن
مشارٌاليه اسم اشارهاي و يا تحقيق پيرامون موضوعي از موضوعات كتاب را بر عهده
دارد. مجموع اين حواشي از نظر حجم، تقريباً نيمي از حجم كتاب را به خود اختصاص
داده، و بدون ترديد به ارزش كتاب بسيار افزوده است. به ويژه آنكه شرح عارف جامي،
هم اكنون در دسترس عموم عرفان پژوهان قرار ندارد و از اينرو تا طبع كاملي از آن
صورت پذيرد، همين مقدار نقل شده در حواشي حاضر نيز، سخت مغتنم است و پاس داشتني. در
ادامه چند نكتهاي دربارة
پارهاي از حواشي مندرج در ذيل صفحات عرضه ميشود:
1ـ
تعليقات حضرت استاد گاه فارسي و گاه عربي است، اگرچه غالبِ قريب به تمامي اين
تعليقات عربي است. ظاهراً به علّت اينكه تعليقات در طول چندين دورة
تدريس تنظيم شده، باعث اين مطلب شده است. نمونه را بنگريد صفحة
18 حاشية
شماره 1.
2ـ
در حاشية
شمارة 3
صفحة
14 مرقوم فرمودهاند: «و الشيخ ... قد ألّف رسالةً موسوعةً بشقّ الجيب في
المهدي(عج)». عبارت «شقّ الجيب في المهدي(عج)» بصورت ايتاليك حروفچيني شده و نشان
دهندة
اسم كتاب است، امّا بر اساس آنچه در پژوهش عظيم دكتر عثمان اسماعيل يحيي پيرامون
آثار شيخ آمده، نام اين كتاب «كتاب شقّ الجيب في اسرار حروف علم الغيب» است
كه به نام در الدّرر و بدر الدرر و غير آن نيز خوانده شده.[8] نيز شيخ راست:
شقّ الجيوب عن اسرار الغيوب و تجلّي المحبوب من افق سماء القلوب.[9] عثمان يحيي، موضوع
رسالة
اوّل را معرفت صوفيانه و موضوع دوّمين رساله را قلب، ابعاد، حقيقت، طبيعت و قدرت آن
دانسته است. نيز رسالة
اوّل را گزيدههائي از الإسراء ابن عربي دانسته كه به احتمال زياد، كسي جز
او، به گزين كردن آن پرداخته است.
3ـ
حضرت استاد، در تعليقة
شمارة 5
صفحه 88، عبارت «كما توهّم» را، مربوط به طالس دانستهاند، و مرقوم فرمودهاند:
«كما مرّ في صفحه 72». امّا در صفحه 72 ـ نه در متن و نه در
حواشي ـ هيچ سخني
راجع به طالس و يا حتّي اين توهّم به ميان نيامده است!
4ـ
در سراسر متن، از علامه فيض كاشاني به فيض مقدّس و نظائر آن تعبير شده، امّا در
حاشية 8
صفحه 72 فرمودهاند: «قال العارف القاساني في عين اليقين ...». بديهي است كه اين
عنوان، بيشتر به ملا عبدالرزاق كاشاني ـ كه استاد به قاساني و سمرقندي بودن ايشان
اعتقاد دارند ـ، منصرف است، تا به فيض كاشاني. حاشية
شمارة 2
صفحة
14، كه در آن ايشان قاسان را قريهاي در سمرقند دانستهاند، مؤيّد اين
معناست.
5ـ
در صفحة
14 حاشية
شمارة
1، قيصري را بنا به تصريح خودش در ابتداي شرح، و بنا به اين قرينه كه در صفحه 75
كتاب از قونوي به صورت شيخنا ياد كرده است، تلميذ كاشاني و قونوي خواندهاند. قيصري
بدون ترديد در شمار تلاميذ كاشاني است، امّا حتّي كاشاني نيز در شمار تلاميذ قونوي
قرار ندارد، از اينرو شاگردي قيصري بر قونوي سخن سخت عجيبي است. به ويژه آنكه
قونوي به سال ششصد و هفتاد و يك ه . ق و قيصري
به سال هفتصد و پنجاه و يك ه . ق يعني با
فاصلهاي هشتاد ساله، رحلت كردهاند.
6ـ
در صفحة
94 حضرت استاد عبارت صحو المعلوم مع محو الموهوم را در حاشية
شمارة
2، به جامع الاسرار سيّد حيدر آملي و شرح الاسماء حاجي سبزواري ارجاع
دادهاند. آيا مصدر قديميتري از اين دو اثر ـ كه هر دو متأخّر بر قيصري هستند ـ
دست ياب نميشد؟
از
همين قسم است ارجاع ابياتي از قيصري كه در متن به كار رفته است، به كشكول شيخ
بهائي. اگرچه با توجّه به اينكه ديواني از قيصري در دست نيست، چنين ارجاعي لازم
نمينمايد, مگر اينكه براي توضيح و تفصيل پيرامون ابيات باشد، كه چنين توضيحي نيز
در كشكول مندرج نيست.
7ـ
در حاشية
شمارة 6
صفحة
33، در توضيح عبارتي تنها مرقوم فرمودهاند: «جواب سؤالٍ مقدّرٍ». اگر آن سؤال
مقدّر تفصيل داده ميشد، اين تعليقه وجهي مييافت، همانگونه كه از باب نمونه در
حاشية 3
صفحة
37 و حاشية 2
صفحة
103 مرقوم فرمودهاند.
8ـ
در حاشية
شمارة 2
صفحة
135، أتمّ و أبسط كتب دو علم سلوك را احياء العلوم غزالي دانستهاند. اگرچه
اين موضوع سخت مشكوك مينمايد، امّا مقام علمي و نيز خبرويّت كتابشناسي حضرت
استاد، در اين زمينه قول فصل است.
9ـ
در حاشية
شمارة 6
صفحة
144 از التدبيرات الإلهيّة ابن عربي ياد شده و حضرت استاد در ذيل آن به
فارسي مرقوم فرمودهاند: «كتاب تدبيرات الهية در نزد دوستي عزيز هست، لكن
مجال مطالعه و استنساخ آن را نداشتم». اين نام به تبعيّت از متن به حاشيه راه
يافته، امّا نام كامل كتاب ـ آنگونه كه عثمان اسماعيل يحيي آورده است ـ ، «كتاب
التدبيرات الالهية في اصلاح المملكة الانسانيّة»[10] است, كه در حدود
يك قرني پيش از اين، نيبرگ آن را به همراه دو رسالة
ديگر از ابن عربي، به چاپ رسانيده است.
10ـ
حاشية
شمارة 2
صفحة
207 كه هيچ علامتي در پي ندارد، قطعهاي است از شرح فصوص الحكم ملا
عبدالرزاق كاشاني. با اين توضيح كه در صفحة
10 كتاب، پس از بيان علائم اختصاري هر شرح، آمده است. «و ماسواها فهو من تعليقات
محقّق الكتاب دام ظلّه». از اينرو، دقّت بيشتر در بيان نام صاحبان حواشي، به شدّت
لازم مينمايد.
11ـ در
صفحة
338، حاشية
شمارة 7
بر روي كلمة
«هو» قرار گرفته، امّا بدون ترديد، جاي صحيح آن، كلمة
پيشين ـ يعني للتعلّق ـ است.
و
سخن آخر، عرض ارادت مجدّد است به محضر حضرت استاد علامه، و بازخواني كلام معطّر و
روحنوازي از ايشان كه كامة
آن استاد و تمام دوستدارانشان را، شيرين و معطّر ميسازد. آن بزرگوار در
صفحة
154 حاشية
4، در تعليقه بر مراتب روح اعظم در عالم انساني مرقوم فرمودهاند: «إنّ السجدة
علي التربة الحسينية تخرق الحجب السبع»؛ ان شاء الله.
پينوشت:
[1].
فصوص الحكم (ص
47).
[2].
نفح
الطيب ج 2 ص 361.
[3].
الفتوحات
المكيّة ج 4، ص 553.
[4].
مقالة
«شروح فصوص الحكم علي مدي القرون» چاپ شده در مقدّمة نصّ النصوص.
[5].
ريحانة
الأدب ج 4 ص 501، معجم
المؤمنين ج 4، ص 142.
[6].
چاپ
شده به
وسيلة
شركت انتشارات علمي و فرهنگي به سال 1375.
[7].
مقدمه
ص 8.
[8].
مؤلفات ابن عربي تاريخها و
تصنيفها ص 394 شمارة 563.
[9].
همان,
ص 396 شمارة 564.
[10].
همان,
ص 243 شمارة 167.