چه كسي صحابي‏تر است؟[1]

نقدي بر ترجمه اللمع في التّصوّف

محمّدرضا زادهوش

 

ابونصر سراج، عبدالله بن علي(  -378ق)؛  اللمع في التصوف،
1

ترجمه‏ مهدي محبتي(1344-  )؛ باتصحيحِ رينولد آلن نيکلسون؛
1

ويراسته عبدالمحمد روح بخشان، تهران: اساطير، چاپ اول/
1

تابستان 1382ش,[2] 2200 نسخه، 509ص، فارسي، وزيري
1

(گالينگور)، فهارس: آيات، اعلام، اماکن، کتب....

 

نويسنده اللمع

ابونصر عبداللّه بن عليّ بن محمّد بن يحيي مشهور به طاووس الفقرا[3] از زاهدان مشهوري است كه وفات او را در ماه رجب 378ق در حال اداي نماز ثبت كرده‏اند. وي از نخستين صوفياني است كه دست به نگارش كتابي در گفتار و سيره مشايخ صوفيّه مي‏زند.

اللمع در قرن چهارم هجري به زبان عربي به نگارش در آمده، و ابونصر سرّاج كوشيده تا در قالب چهارده كتاب و ابواب گوناگون، از مباني تصوّف و صوفيان، و تعامل شريعت و تصوّف، و اتّحاد ميان فقيهان و متشرّعان با عارفان و صوفيان، و اين‏كه تصوّف با حديث و قرآن، تعارضي ندارد.[4]

 

نگارش‏هاي سرّاج

الف. الملح.[5]

ب. اللمع في التّصوّف كه تاكنون از چاپ‏هاي آن بدين ترتيب آگاهي يافته‏ايم:

1. اللمع في التّصوّف، تصحيح رينولد آلن نيكلسون، ليدن: بريل، 1914م، يب + 472 + 154ص. مرحوم نيكلسون (1868-1945م) پس از مقدّمه‏اي درباره اللمع و سرّاج توسي و


    شرح حال بزرگان عرفان، متن عربي اللمع را با تصحيحات خود بر اساس نسخه شخصي آقاي اليس و نسخه موزه بريتانيا آورده، و خلاصه اللمع را به زبان انگليسي به دست داه، و فهارس فنّي و نمايه‏هاي پسنديده‏اي را در پايان كتاب افزوده است.

2. صحف من كتاب اللمع، به تصحيح و كوشش: ا. ج. آربري، لندن: [بي‏نا]، 1947م. بخش‏هايي از اللمع را كه در چاپ نيكلسون نيامده، آورده است.

3. اللمع با تحقيق و مقدّمه عبدالحليم محمود و طه عبدالباقي سرور، مصر و بغداد: دارالكتب الحديثة و مكتبة المثني، چاپ اوّل 1380ق / 1960م. ارائه متن كامل اللمع براي نخستين بار در جهان.

4. متن و ترجمه اللمع في التّصوّف، به تصحيح: بن نيكلسون ترجمه قدرت اللّه خيّاطيان، محمود خورسندي، علي اشرف امامي و هنگامه اشرف امامي، [كاشان]: نشر فيض، چاپ اوّل تابستان 1380ش، ج1، 471ص، وزيري، شامل ترجمه مقدّمه انگليسي نيكلسون، ترجمه فارسي و متن عربي اللمع.

نقد آرام و نسبتا مثبت اين كتاب: «اللمع في التّصوّف»، در كتاب ماه (ادبيّات و فلسفه)، احمد ابومحبوب، سال پنجم، بهمن و اسفند 1380، شماره 52 و 53، صص64 ـ 67.

5. اللمع با ترجمه مهدي محبّتي كه موضوع بحث ما است.

 

ترجمه حاضر

آن‏چه در نگاه نخست، حتّي چشم يك خواننده عادّي را نيز مي‏آزارد، اندك نيست؛ كتاب، تنها مقدّمه نيكلسون را در بر دارد؛ ولي بر روي جلد، صفحه عنوان و در شناسنامه نوشته‏اند: تصحيح و تحشيه رينولد آلن نيكلسون كه مترجم، نسخه بدل‏ها را براي كوچك نمودن كتاب، حذف كرده،[6] و علاوه براين، به خصوص معناي تحشيه، معلوم نيست.

بر روي جلد و در صفحه عنوان و در شناسنامه: آلن نيكلسون، و در جاي جاي متن: الين نيكلسون.

ويرگول و نقطه و علايم ويرايشي، بسيار اندك و رسم الخطّ به گونه‏اي بسيار چشم‏آزار و متعلّق به قرون پيش است؛ چنان‏چه شايد مترجم گمان داشته با به كارگيري اين روش، خواننده را به حال و هواي زمان نگارش اصل عربي كتاب، در قرن چهارم هجري ببرد؛ تا جايي كه حتّي «خشنودي» را نيز با اين املا مي‏يابيم: «خوشنودي».[7]

 

تعقيد

مترجم حتّي يك دور پس از اتمام كار، ترجمه خود را نخوانده؛ ولي چرا ناشر آن را همين طور به چاپ سپرده است, و با وجود آن‏كه فراهم نمودن آن براي چاپ، سه سالي طول كشيده، مرور دوباره متن صورت نگرفته است.

جملات، عموماً به شكل نامناسب به نگارش درآمده‏اند؛ علاوه بر آن كه همان مشكلي را دارد كه گاه مترجمان را جوّ متن كهن فرا مي‏گيرد، و يا گمان مي‏كنند كه فعل را در ابتداي جمله آوردن، و خلاصه، تغيير در ساختار دستوري جمله، بر قدمت ترجمه مي‏افزايد:

از خدا است توفيق.

و نه نيز بعد از آنان نيامده است.[8]

هر گروهي را در دانش خويش كتاب‏ها و نوشته‏ها و اقوال و نيز پيشوايان مشهور است.[9]

سه گونه حال بيش ندارند.[10]

 

مقدّمه مترجم

مترجم در مقدّمه خود، ابتدا ذيل عنوان عرفان و روزگاران نو، به تعاريفي روزآمد از عرفان و تصوّف دست يابيده، و سپس به ارائه اطّلاعاتي درباره جاي‏گاه و محتواي اللمع پرداخته، و آن‏گاه پيرامون ترجمه خود از آن، چنين مي‏نويسد: «روش مترجم... آن بوده است كه مغز معنا را در زبان و دهان خواننده اندازد، و در عين نگهداشت شيوه نثر مؤلّف، و پاسداري از روح كلام، و عربيّت آن، ترجمه را در حدّ توان، با امكانات و اقتضآت زبان فارسي، هم‏خوان و هماهنگ سازد».[11]

 

نگاهي به ترجمه

متأسّفانه ادّعاي مترجم درباره شيوه ترجمه، به كلّي نادرست، و ترجمه به كلّي مخدوش است. البتّه مي‏توان گفت كه ترجمه متن انگليسي مقدّمه نيكلسون، عموماً نسبت به ترجمه متن عربي، دقيق‏تر و پخته‏تر است؛ هرچند كه خالي از ايراد نيست.

برخي ترجمه‏ها آن قدر به دور از ذهن و غير منتظره است كه خواننده را به شگفتي وا مي‏دارد؛ از سويي گاهي آن چنان ترجمه به صورت تحت اللّفظ انجام گرفته، و آن‏قدر كلمات و تركيب‏هاي عربي به كار رفته كه ارزش كار پيشين مترجم را در گزينش، و به كارگيري واژه‏هاي پارسي از ميان برده است.

به راستي برخي از كارهاي مترجم در بازگردان متن عربي به زبان فارسي، عيب چنداني ندارد؛ به شرطي كه در مقدّمه به آن اشاره مي‏كرد، و شيوه‏نامه خود را بيان مي‏داشت.

وي جملات دعايي را گاه محذوف ساخته و گاه آورده است؛ در عنوان‏هاي فرعي دست برده، و حذف و اضافه كرده، و گاه، عناوين بسياري را بدون كاربرد كروشه افزوده، و حتّي اشتباهات خود را در ترجمه عناوين باب‏ها هم گسترانده است.

 

ترجمه‏هاي كوتاه

در اين بخش ترجمه‏هاي مترجم از واژه‏ها و يا جملات كوتاه را آورده‏ام تا خواننده از آن‏چه
بر اللمع رفته است آگاهي يابد و بداند كه انجام ترجمه بدون آگاهي كامل از زبان مبدأ و مقصد، به


آشنايي با موضوع مورد ترجمه نيز دارد كه در غير اين صورت صدها ويراستار و نمونه‏خوان نيز بر راست گرداندن آن ترجمه نادرست توان نخواهد يافت؛ چنان‏چه ترجمه پيش رو را عبدالمحمّد روح‏بخشان[12] مقابله نموده و باز هم فايده نداده است، و هنوز چنين مواردي را در آن مي‏يابيم؛ به عنوان نمونه به موارد ذيل اشارت مي‏شود:

فرمان رواي ستم‏گر[13] در ترجمه: ملك جبّار.

استمرار نيكي دل[14] در ترجمه: مداومة المحافظة علي القلوب.

ياوه[15] در ترجمه: محال.

رسيدگان در ترجمه: نهايات.

او را خواهند شناخت[16] در ترجمه: كُشف عنه.

پخش[17] در ترجمه: شايع.

يقين آميزشي در ترجمه: حقّ اليقين.

سخنان پرشور در ترجمه: شطحيّات.

كم‏گويان در ترجمه: مُقلّين كه يكي از اصطلاحات خاصّ علم الحديث است.

در ناداني آزمند[18] در ترجمه: ممّن فدو له للجهل.

كسي پرسيد[19] در ترجمه: ان سئل سائل، به جاي: اگر بپرسند كه... .

چه كسي صحابي‏تر است؟[20] در ترجمه من اصحب؟، به جاي: هم‏نشين چه كسي باشم؟

حسن گفت در ترجمه: عن الحسن، به جاي: از حسن روايت است كه: ... .

 

ترجمه جملات

مترجم، هرگاه در ترجمه با مشكل مواجه شده، و گريزگاهي را نيافته است، قسمت‏هايي را بدون ترجمه گذارده است؛ همچنين اشتباه در برخي بخش‏ها ناشي از تقطيع جملات عربي، جدا انگاشتن آن جملات بوده كه خود ناشي از عدم آشنايي با ساختار و جمله‏بندي در زبان عربي است.

«و دوّنو اسمائهم و كناهم و موالدهم و وفاتهم» ترجمه شده است: «نام‏ها و كنيه‏ها و فرزندان و تاريخ وفات آنان را تدوين نمودند».[21] در حالي‏كه موالد به معناي تاريخ تولّد است، و مواليد در معناي فرزندان به كار مي‏رود.

«و لكلّ صنف من اهل العلم في علمه دواوين و مصنّفات و اقاويل و لكلّ صنف منهم ائمة مشهورون قد اجمع اهل عصرهم علي امامتهم لزيادة علمهم و فهمهم»؛ ترجمه شده است: «هر گروهي را در دانش خويش كتاب‏ها و نوشته‏ها و اقوال و نيز پيشوايان مشهور است. و همگي بر آن‏اند كه هرگاه اصحاب... ».[22]

ترجمه درست آن چنين است: و هر گروهي از دانشمندان را در دانش خويش، كتاب‏ها و نوشته‏ها و گفتارهايي است؛ همچنان‏كه پيشوايان مشهور كه اهل زمان بر پيشوايي آنان به سبب فزوني دانش و دركشان، اجماع كرده‏اند.

در باب تخصّصي بودن دانش‏ها باشگفتي تمام مي‏خوانيم كه: «و همگي بر آن‏اند كه هرگاه اصحاب حديث به مشكلي بر مي‏خوردند، و انگيزه‏ها و رازهاي اخبار و شناخت رجال را در نمي‏يافتند، به فقيهان مراجعه مي‏كردند؛ همان‏گونه كه فقها هرگاه به مشكلي بر مي‏خوردند، به اصحاب حديث روي مي‏آوردند».[23]

وقتي به متن عربي مراجعه مي‏كنيم، چنين مي‏يابيم: «و لا خلاف انّ اصحاب الحديث اذا اشكل عليهم علم من علوم الحديث و علل الاخبار و معرفة الرّجال لا يرجعون في ذلك الي الفقهاء، و لو اشكل عليهم مسألة في الخليّة و البريّة و الدّور و الوصايا لا يرجعون في ذلك الي اصحاب الحديث».

يعني: اصحاب محدّثان و فقيهان، هيچ يك مشكلات خود را با يكديگر مطرح نمي‏ساختند... ؛ علاوه بر اين‏كه خليّه و بريّه و دور و وصايا نيز در ترجمه فارسي حذف شده است!

«ما دام العبد يتعرّف فيقال لا تختر شيئا» ترجمه شده است: «بنده پيوسته در شناختن است تا اين‏كه گفته مي‏شود هيچ چيز را انتخاب مكن».[24] به جاي ترجمه صحيح: «بنده تا آن‏گاه كه در راه عرفان گام مي‏زند، به او مي‏گويند كه انتخاب مكن».

«احوال چيزهايي هستند كه در دل درآيند و يا دل در آن‏ها در آيد همچون صفاي ياد خدا»[25] در ترجمه: «معني الحوال فهو ما يحلّ بالقلوب او تحلّ به القلوب من صفاء الاذكار» كه بايد چنين معنا شود: احوال يعني آن‏چه كه در دل وارد شوند، و يا آن‏چيزي كه به سبب صفاي اذكار براي دل‏ها پديدار شود.

«و الاطميمانة الي الكفاية» ترجمه شده است: «اعتماد به روزي رساني خدا است».[26]

«من نظره الي قرب اللّه منه» ترجمه شده است: «چه خدا را بسيار نزديك به خود مي‏بينند»[27] به جاي ترجمه صحيح: به سبب عنايتي كه به قرب خداوند، نسبت به خود دارند.

در ترجمه «حتّي لا تخرج الي رعوناتها من الادلال و الامن و الاياس و القطع» چنين مي‏يابيم: «تا دچار خودپسندي و رعونت نگردد، و بريده و نااميد نيز نشود»[28] كه بايد چنين ترجمه مي‏شد: تا به روعونت‏هايي، همانند: ناز، امنيّت از عذاب الهي، نااميدي و بريدگي از رحمت خداوند نشود.

جملات «همه يقين اثبات تمامي صفات براي خدا است و گفت: حدّ يقين امتداد انتصاب دل‏ها به خدا است و ابو يعقوب گفت: ...»[29] در ترجمه متن «اليقين في جملته تحقيق الاثبات للّه عزّ و جلّ بكلّ صفاته و قال: حدّ اليقين دوام انتصاب قلوب للّه عزّ و جلّ بما اورد عليها اليقين من حركات ما لافي به الالهام و قال ابو يعقوب...» آمده‏اند در حالي‏كه ترجمه صحيح، چنين است: يقين ـ به طور خلاصه ـ عبارت است از: رسيدن به حقيقت اثبات خداوند عزّ و جلّ، با همگي صفاتش، و گفت: حدّ يقين، همان دوام انتصاب دل‏ها براي خداوند عزّ و جلّ است، با حركت‏هايي كه يقين بر آن‏ها وارد مي‏سازد، و در معرض يقين است.

بيش از اين نگوييم كه حال نويسنده و خوانندگان از بلايي كه بر سر اين متن كهن درآمده، دگرگون مي‏شود، و از سويي، نقد چنين كتاب‏هايي نيز در سال‏هاي اخير، سود چنداني نداشته، و ناشران، با وجود انتقادهاي تندي كه در مجلاّت از آنان و محصولات ايشان مي‏شود، همچنان كتاب‏ها را بدون تغيير، به چاپ مي‏سپرند.

 

پي‏نوشت‏:



[1].‏ نام مقاله، برگرفته از جمله‏اي كه در ترجمه فارسي اللمع في التّصوّف، ص83 به كار رفته است؛ معادلي براي: من اصحب؟؛ با چه كسي هم‏نشيني كنم؟.

[2].‏ در فيپا: 1381ش.

[3].‏ نفحات الانس، ص283.

[4].‏ تقريبا همانند: التّعرّف لمذهب التّصوّف از ابوبكر كلابادي.

[5].‏ كشف الظّنون، ج5، ص366.

[6].‏ اللمع, ص48.

[7].‏ اللمع، ص72.

[8].‏ همان، ص80.

[9].‏ همان، ص78.

[10].‏ همان، ص107.

[11].‏ همان، ص44.

[12]‏.‏ همان، ص17.

[13].‏ همان، ص73.

[14].‏ همان، ص73.

[15].‏ همان، ص80.

[16]‏.‏ همان، ص117.

[17].‏ همان، ص78.

[18].‏ همان، ص107.

[19].‏ همان، ص79.

[20].‏ همان، ص83.

[21].‏ همان، ص68.

[22].‏ همان، ص78.

[23].‏ همان، ص78.

[24].‏ همان، ص92.

[25].‏ همان، ص97.

[26].‏ همان، ص104.

[27].‏ همان، ص111.

[28].‏ همان، ص113.

[29].‏ همان، ص120.