ميزگرد
نقد و بررسي دانشنامة جهان اسلام
(به بهانة
انتشار هفتمين جلد)
اين ميزگرد
در خانة پژوهش قم ميان جمع كثيري از پژوهشگران و علاقمندان برگزار شد. از آنجا كه
بررسي ابعاد مختلف دانشنامه نياز به بحث بيشتري داشت, ميزگرد ديگري نيز در همان محل
برگزار شده است كه گزارش آن را به شماره آينده موكول
ميكنيم.
شركت كنندگان در اين نشست عبارتند
از:
?
آقاي
دكتر غلامعلي حداد عادل: مديرعامل دانشنامة جهان
اسلام.
?
حجةالإسلام
والمسلمين مهندس حسن طارميراد: معاون علمي دانشنامة جهان
اسلام.
?
آقاي
محمود حقيقي: مدير بخش كتابشناسي و ويرايش استنادي
دانشنامه.
?
آقاي رضا
رضازادة لنگرودي: مدير گروه تاريخ
دانشنامه.
?
حجةالإسلام
والمسلمين سيّدرضا هاشمي: سرپرست گروه فقه و اصول
دانشنامه.
?
آقاي
قنبرعلي رودگر: معاون گروه فرهنگ و تمدن اسلامي
دانشنامه.
?
آقاي
محمّد سميعي: سرپرست پژوهشگاه فرهنگ, هنر و
ارتباطات.
? حجةالإسلام
والمسلمين محمّدعلي مهدويراد: دبير جلسه.
?
حجةالإسلام
والمسلمين رضا مختاري: ناقد.
?
حجةالإسلام
والمسلمين محمّدتقي سبحاني: ناقد.
? آقاي
محمّد اسفندياري: ناقد.
محمّد
سميعي: لازم
ميدانم قبل از آغاز جلسه، به ميهمانان و استادان گرامي که قدم رنجه فرموده در جلسه حاضر شدند، خير مقدم عرض کنم؛ به
خصوص جناب آقاي دکتر حدّاد عادل، رياست محترم بنياد دانشنامة جهان اسلام و
نمايندة محترم مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي.
اين
ميزگرد نخستين نشست نقد و بررسي کتاب در خانة پژوهش قم است؛ براي مقدمه بهتر است بدانيد چه نيازي احساس شد تا چنين جلساتي
راهاندازي شود و هدف از برگزاري اين جلسات چيست.
از
آنجايي که بنده حدود هجده سال در حوزة علميه مشغول به تحصيل بودهام و با جوانب
مختلف تعليم، تعلّم و پژوهش در حوزه آشنا هستم، مشاهده كردم روشهايي براي کار در
تهران در نهادهاي ديگر وجود دارد كه جاي آن روشها در حوزة مقدس علميه قم خالي است و
اگر زحمات طاقتفرساي حوزويان با آن روشها آميخته شود، طبعاً نتيجة مطلوبتري در پي
خواهد داشت.
هنگامي که اين
مهم را با جناب آقاي مسجدجامعي، وزير محترم فرهنگ و ارشاد اسلامي در ميان گذاشتم،
ايشان نيز تمايل نشان دادند که با حمايت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، نهادي در قم
تأسيس شود تا بتواند نيازهايي را در باره
کتاب و پژوهش ـ که به وزارت ارشاد هم ارتباطي پيدا ميکند ـ برآورده کند.
اما اين نهاد، نبايد نهادي دولتي باشد؛ بلكه به دست انديشمندان و پژوهشگران حوزه
اداره شود و وزارت ارشاد، فقط حمايتگر اين گروه باشد.
با
اين مقدمه، ما کار را آغاز کرديم و سال گذشته, نخستين فعاليتي که انجام شد، برگزاري
نخستين جشنواره مطبوعات اسلامي بود که در روز عيد مبارك غدير، در مدرسة دارالشفا
برگزار
شد؛ اين جشنواره به مناسبت يکصدمين سال انتشار اوّلين نشرية اسلامي به
نام «الاسلام» در سال 1281ش. کار خود را آغاز کرد.
جشنواره دو
بخش داشت، كه در بخش نخست نشريات يکصد ساله اخير را در دورههاي زماني و در ردههاي
تخصصي مورد بررسي قرار داد و بيست نشرية شاخص را معرفي کرد. از آنجا که حجتالإسلام
و المسلمين حاج مهدي سراج انصاري (رحمةالله)،
روزنامهنگار متعهد، فاضل و دلسوزي بود که زحمات بسياري در اين عرصه کشيده بود، نام
نخستين جشنواره به نام ايشان مزيّن شده و «جايزة سراج» نام
گرفت.
در
بخش دوم مقالات رسيده زيرنظر حضرت آيتالله
سبحاني، حضرت آيتالله
اميني و جناب حجتالاسلام
والمسلمين حسيني بوشهري مراحل داوري و گزينش مقالات و نشريات را گذراند و مقالات
سال 1381 مورد بررسي قرار گرفت؛ از بين 2136 مقالة رسيده به دفتر جشنواره، 34 مقاله
برگزيده شد و در رشتههاي مختلف علوم اسلامي مورد تقدير قرار گرفت. جشنواره دوم هم،
انشاءالله در سال جاري ايام ولادت ثامنالحجج، حضرت امام علي بن موسي
الرضا(عليهالسلام) برگزار خواهد شد. اميدواريم اين كار بنياد محکمي باشد که در
آينده نيز ادامه پيدا کند.
علاوه بر آن،
جشنوارهاي با نام «نرمافزارهاي علوم اسلامي» تأسيس شد که اوّلين جشنواره
انشاءالله امسال برگزار خواهد شد. همراه با اين جشنواره، نمايشگاه نرمافزارهاي
علوم اسلامي در شهر مقدس قم در نظر گرفته شده كه از تاريخ سيزدهم تا هجدهم خردادماه
برگزار خواهد شد.
همچنين
دورههايي آموزشي براي پژوهشگران محترم در نظر گرفته شده تا علاقهمندان به مسائل
پژوهشي در اين دورهها شركت كنند؛ اين كلاسها شامل دورههاي ويرايش ـ که از استادان
بنام ويرايش براي تدريس دعوت خواهد شد. ـ دورههاي روش تحقيق, مقالهنويسي و
دورههاي ديگري که به تفصيل اعلام خواهد شد. در کنار همة اينها، نکوداشت پژوهشگران
و پيشکسوتان عرصة تحقيق در حوزة علمية قم را در نظر گرفتهايم که اوّلين نشست با
نکوداشت حضرت آيتالله
محمودي در خردادماه برگزار ميگردد. البته همة اين موارد مقدمهاي است تا اين مركز
به يك پايگاه پژوهشي در شهر مقدس قم تبديل شود و اما اميدواريم اين جلسه ـ که
افتتاح جلسات نقد و بررسي کتابهاي مرجع است ـ جلسة پرباري باشد و شروع و آغاز
مبارکي باشد براي اين مهم!
بنده معتقدم
کتاب را با گونهها و روشهاي مختلفي ميتوان به نقد کشيد و معرفي کرد، ولي ارزش يک
کتاب مرجع و بهويژه دانشنامه و يا يك دايرةالمعارف ـ که
انديشمندان و فرهيختگان بسياري زحمت کشيدهاند تا يک يا چند جلد از آن به وجود آيد
و براي زواياي مختلف مدخليابي، ويراستاري و استنادات، کتابشناسيها و قسمتهاي
مختلف ديگر آن، جلسات متعدد کارشناسي گذاشته شده و حاصل زحمات چند صدهزار ساعتة
فرهيختگان يک کشور است ـ بسيار فراتر از آن است که با يک کتاب عادي مقايسه و بررسي
شود؛ براي همين در نقد اينگونه کتابها، هميشه ميبايست سعي گردد از ميزگردي
استفاده شود که پديدآورندگان حضور داشته باشند و ناقدان در حضور آنان مطالبي را
مطرح کنند. چون ارزش اين نوع کتابها بيش از اين است که بشود با يك تورّق عادي آن
را به نقد کشيد. با اين رويکرد، اوّلين جلسة نقد را به يکي از با ارزشترين منابع
حوزة علوم اسلامي که دانشنامة جهان اسلام است اختصاص داديم و اميدواريم که
در اين جلسه، بيش از هر چيز قدر و منزلت و ارزش اين اثر والا شناخته شود. دبير اين
جلسه جناب حجتالاسلام
والمسلمين آقاي مهدويراد هستند. وقت ويژهاي را هم به انديشمندان ديگر حاضر در
جلسه اختصاص ميدهيم تا اگر نکتهاي لازم به تذكر بود با هماهنگي دبير محترم اشاره
شود.
حجتالإسلام
محمدعلي مهدويراد: نخستين جلسة
نقد و بررسي کتابهاي مرجع را با يکي از مفصلترين، مهمترين و جديترين آثاري که
در سالهاي اخير با همت و همکاري و همراهي جمع عظيمي از فرهيختگان اين کشور به قلم
آمده، آغاز ميکنيم.
در ابتدا از
آقاي حداد عادل خواهش ميكنيم كه توضيحي دربارة چگونگي شكلگيري اين دانشنامه
ـ که بر خلاف قاعده معمول، از حرف «ب» آغاز شده و قاعدتاً فلسفهاي نيز خواهد
داشت ـ و تاريخچة آن، و اينكه ابتدا به چه شكلي بوده، چگونه منتشر ميشده، ـ از
همان روزهاي آغازيني كه در غالب جزوههاي كوچك دانشنامه چاپ ميشده, تا بعدها كه به
اين شكل عرضه ميشود ـ اصل جريان شکلگيري، چگونگي تدوين و محدودة کار پژوهشي را
توضيح بفرمايند تا بعد از دوستان تقاضا کنم که وارد بحث متن دانشنامه و
چگونگي روش تحقيق آن شوند.
دکتر غلامعلي
حدّاد عادل: با سلام
خدمت حضار ارجمند اين نشست و با سپاس از برپاکنندگان اين مجلس. براي اينکه وارد اصل
مطلب شويم، از مقدمات ميگذرم و عرض ميكنم که در سال 1362، در حالي که کمتر از يک
سال و نيم از دورة اوّل رياست جمهوري مقام معظّم رهبري (دامعزّه) سپري شده بود،
ايشان تصميم خود را براي ايجاد يک دايرةالمعارف
اسلامي در ايران به اطلاع عدهاي از استادان دانشگاه رساندند و از جمعي در حدود 9
نفر، به عنوان هيئت امنا دعوت کردند تا ديداري با ايشان داشته باشند و مقصود را
بيان كنند. ايشان در آن جلسه فرمودند: «من در سالهاي گذشته هميشه رنج ميبردم از
اينکه ميديدم علما و فضلاي ما ناچارند هنگام استناد به يک منبع دايرةالمعارفي،
هميشه يا به دايرةالمعارف
نوشته شدة غربيان يا به آنچه كه مسيحيان لبنان نوشتهاند استناد کنند و آرزومند
بودم که يک روزي دايرةالمعارفي با
ابتکار خود ما در ايران، براي اسلام تأليف بشود. امروز به برکت انقلاب و جمهوري
اسلامي، اگرچه ما در حال جنگيم و گرفتاري داريم، مشکلات داريم ولي ميشود اين کار
را شروع کرد.»
اين انگيزه را
ايشان بيان کردند و مقدمات کار به تدريج فراهم و اساسنامهاي نگاشته شد و به ثبت
رسيد؛ جناب آقاي دکتر مهدي محقق، به عنوان اوّلين مديرعامل انتخاب شدند و زير نظر
شخص مقام عظماي ولايت(مدظلّهالعالي) و هيئت امنا شروع به كار كردند, كه براي هدايت
روند كلي اين دانشنامه جلساتي برقرار شد. اوايل اين جلسات بيشتر بود و اكنون به
خاطر اشتغالات بنده و ديگر افراد هيئت امنا كمتر برگزار ميشود و كمكم محلي و
كتابخانهاي و... را به اين دانشنامه اختصاص داده شد.
در مرحلة اول
از بعضي اشخاصي که با سبک دايرةالمعارف
نويسي آشنا بودند، دعوت شد و آرام آرام کار آغاز شد. اندکي بعد آقاي دکتر محقق جاي
خود را به دکتر پورجوادي و سپس ايشان نيز جاي خود را به آقاي مهندس ميرسليم دادند.
از فروردين 1374 تاکنون هم اين مسئوليت به عنوان مديرعامل بنياد دايرةالمعارف بر
عهدة بنده است. اعضاي هيئت امناي ما در آغاز کار عبارت بودند از: استاد سيّدجعفر
شهيدي، دکتر ابوالقاسم گرجي، دکتر مهدي محقق، دکتر نصرالله پورجوادي، دکتر
عبدالکريم سروش، بنده، آقاي شيرازيان و آقاي مهندس ميرسليم؛ در ابتدا از
حجةالاسلام رضا
استادي و آقاي محمدرضا حکيمي هم دعوت شده بود، ولي آنان در جلسه هيئت امنا شرکت
نکردند. هيئت امنا نيز يکي دو بار
ترميم شد كه در حال حاضر اعضاء 14 نفر هستند. علاوه بر افرادي که اسامي آنها
ذكر شد، جناب آقاي طارمي ـ که امروز اينجا تشريف دارند ـ و آيتالله
معرفت، آيتالله
سبحاني،
دکتر ولايتي، دکتر غلامعلي خوشرو، و آقاي صادق لاريجاني اعضاي بعدي
هستند که به هيئت امناي اوليه ملحق شدهاند.
در پاسخ جناب
آقاي مهدويراد که فرمودند چرا اين دانشنامه از حرف «ب» شروع شده، بايد بگويم که
اندکي پس از اعلام تأسيس اين دايرةالمعارف،
بنياد ديگري هم به نام مرکز دايرةالمعارف بزرگ
اسلامي به وجود آمد؛ همان موقع چنين احساس شد که وجود دو دايرةالمعارف سؤال
برانگيز خواهد بود، منتهي چون هيچ کدام نتيجة کار خود را به منصة ظهور نرسانده
بودند، نميتوانستند از دو گروه، يکي به نفع ديگري کنار
برود.
قاعدتاً
بنيانگذاران هر دو، يک بينش، نگرش و سليقهاي داشتند که مايل بودند دايرةالمعارف،
منطبق بر آن بينش و نگرش باشد بنابراين اين حذف يا ادغام صورت نگرفت. دايرةالمعارف
بزرگ اسلامي با حرف «الف»
شروع کرد. در اين دانشنامه مصلحت چنين ديده شد که تا وقتي آنها حرف الف را
استخراج ميكنند، ما هم به حرف ب مشغول باشيم تا دستكم دو حرف در اختيار
مراجعان و محققان قرار گيرد و بهگونهاي نباشد که آنها حرف الف را استخراج
ميكنند، ما نيز به همان كار مبادرت ورزيم. نتيجه اين شد که الآن سالهاست که در دو
حرف الف و ب فضلا مستغنياند. اين يک تدبير بود؛ يك دليل ديگر هم اين
بود که دانشنامهاي به نام دانشنامه ايران و اسلام قبل از انقلاب در 11 جزوه منتشر ميشد، تا انقلاب 11 جزوة آن در آمده
بود و آن هم به حرف الف اختصاص داشت که باز، نيازهاي موجود در حرف
الف از آن طريق هم قابل تأمين بود. ما گفتيم که ما با حرف ب شروع
ميکنيم، الف را در پايان کار, اضافه ميکنيم. اين هم جهتي بود که چرا با
حرف ب شروع شده است.
در
پايان لازم ميدانم که خرسندي خود را از برگزاري اين جلسه اعلام کنم. بديهي است
تشکيل چنين جلساتي توسط اهل علم، نشانة بلوغ علمي جامعة ماست که به دور از جنجال و
هياهو، دربارة يک کار علمي داوري شود. آنچه بنده ميتوانم به شما اطمينان دهم، دو
چيز است: يکي اين که در تأليف اين دانشنامه زحمت زيادي کشيده شده و تا کسي تجربه
نکرده باشد، نميتواند تصديق کند که توليد هزار صفحه مطلب دايرةالمعارفي
در يک سال! چه
مايه رنج و تلاش لازم دارد. به قول شاعر:
|
غافلي
بر سر چه آمد دانة بادام را |
|
روغني
در شيشه بيني صاف و روشن ريخته |
نکتة دوم اين
است که ما در کار تأليف و جمعآوري مقالات اين دايرةالمعارفتا
آنجايي که خودمان تشخيص ميدهيم و آگاهي داريم، بنا بر مسامحه نداشته و نداريم؛
يعني در اين 9 سالي که بنده مستمراً در خدمت دوستان بودهام، اينطور بوده و پيش از
آن هم عليالقاعده غير از اين نبوده يعني اتفاقي نيفتاده که ما بدانيم در يك مطلبي
احتمال سستي و يا غلط ميرود, ولي بنا به مصلحت ديگري به آن اجازه چاپ دهيم. تا
آنجايي که به ما مربوط بوده و فهميديم از هيچ خطايي که ما به آن پي برده باشيم صرف
نظر نکردهايم و هيچ مصلحتي را بر مصلحت درستي مطالب دانشنامه مقدم
نداشتهايم. گاهي اتفاق افتاده كه براي اصلاح يك بند از يك مقالة 10 صفحهاي، 5 بار
مقاله بين بنده و آقاي مهندس طارمي، معاون علمي دانشنامه رد و بدل ميشد، و
اين كار در برخي اوقات، تا 4 ماه طول ميكشيد. اين به هيچوجه به معناي اين نيست که
دانشنامه جهان اسلام بيعيب است و ما بسيار خوشحال ميشويم و استقبال خواهيم
كرد که فرهيختگان حوزه آن را نقد کنند، سؤال کنند و ما اگر پاسخي داشتيم توضيح
بدهيم و قطعاً ما بهره ميبريم. من اميدوارم که اين جلسه آخرين جلسهاي نباشد که اين کار مورد نقادي قرار ميگيرد؛ بلکه هر
جلدي از دانشنامه که از چاپ خارج شود، اميدواريم كه بتوانيم در جمع
شما باشيم، از نظر خطاپوشي شما استفاده کنيم و به قوت کارمان
بيفزاييم.
مهدويراد:
قطعاً اين، آخرين جلسة نقد و بررسي اين مجموعه نخواهد بود و ما اميدواريم که اين
خواست را هم جامة عمل بپوشانيم که هر مجلد منتشر شدة جديد را به بحث و نقد بگذاريم.
در همين جلد (جلد هفتم) مدخلهايي وجود دارد، كه هركدام قابليت عرضه در قالب يك
كتاب را به همين صورتي كه الآن هست دارد، چه رسد به آنكه، اندكي بازنگري شود، مثلاً
مدخل «تصوف» از بهترين تحقيقها و پژوهشهايي است كه دربارة تصوف در نهايت اختصار با
عرضة منابع بسيار مهم و مراجع دست اول به قلم آمده است، يا مدخل «تفسير» يكي از
بهترين مجموعههايي است كه به ابعاد مختلف اين موضوع پرداخته و از زاويههاي
گوناگون, آن را به بحث گذاشته است, كه البته كاستيهايي هم نيز دارد. اگر فرصت باشد
شايد آن كاستيها را من خودم عرضه كنم، و همينطور كه قبلاً به سرپرست علمي اين
مجموعه حضرت آقاي طارمي عرض كردم اين مجموعه كاملاً قابليت و ارزش آن را دارد كه
جدا چاپ بشود و به عنوان متن درسي مقطع تحصيلات تكميلي در دانشگاهها قرار بگيرد،
اين ابعاد مجموعه را واقف هستيم, از آن بهره برديم و هم از بن جان به پديدآورندگانش
از اين جهت دست مريزاد ميگوييم، وليك در اين جلسه بيشتر به نقادي خواهيم پرداخت.
از برادر عزيز، حضرت حجتالإسلام رضا
مختاري خواهش ميكنم كه به بخش كتابشناسي اين مجموعه و بخش مستندات و مراجع
بپردازند سپس دوستان عزيزي از پديدآورندگان دانشنامه كه تشريف دارند، اگر
توضيحات و نكاتي داشتند, مطرح خواهند كرد. آنگاه اگر زمان اجازه داد در همان قسمت و
همان موردِ خاص، بحث را ادامه خواهيم داد.
بعضي
جاها نيز نام كتابها اشتباه نقل شده؛ مثلاً همين كتابِ ابوالحسن بكري كه نام كامل
كتابش الانوار في مولد نبي المختار است، در جلد 3 صفحه 665 در مدخل بكري
اينطور آمده: الانوار في مولد نبي محمد(ص) در حالي كه نام آن في مولد نبي
المختار است. ظاهراً در منابع بنابراين بوده كه اسم كامل كتابها ذكر شود، آن هم
در برخي موارد تخلف شده است. انوار نعمانية سيّد
جزايري، الانوار النعمانية
في معرفة نشأة
الانسانيه است ولي تا
آنجا كه بنده ديدم، از جمله ج 4، ص 672، فقط به صورت الانوار
نعمانية ذكر
شده. يك نكتة ديگر راجع به مآخذ اين است كه در چنين كتابهايي از بعضي منابع بسيار
استفاده ميشود. شايد در طول كار 1000 بار و بيش از هزار بار در تمام مجلدات به
بعضي از منابع ارجاع ميشود؛ مثل بحارالانوار. يا كتابهاي تراجم بمانند,
الذريعه و امثال اينها. تكرار مشخصات اينها در همة مقالههايي كه مورد
استفاده بوده، هم حجم مقاله را بيجهت زياد ميكند و هم براي خواننده خستهكننده
است. از اين جهت در شمارة اوّل مجله آينه پژوهش كه در سال 69 منتشر شد، بنده بر جلد اوّل دايرةالمعارف
بزرگ اسلامي
نقدي نوشته، پيشنهاد كردم كه به لحاظ اين كه
تكرار مشخصات
اين كتابها در همة مقالهها ملالآور است، خوب است كه اوّل يا آخر جلد، مشخصات
منابعي بيايد كه زياد تكرار ميشود و ذيل هر مقاله فقط به نام كتاب اكتفا شود.
متأسفانه در آن دايرةالمعارف عمل
نشد، منتهي در اين دانشنامه از جلد هفتم، چنين تصميمي گرفته شده كه اين كار خوبي
است، منتهي نقدهايي به آنها وارد است كه خوب است اين نقدها نيز برطرف شود. براي
نمونه برخي از اسامي كتابها بسيار طولاني ميباشد و تكرار اين اسم طولاني، خيلي
ملالآور و خسته كننده است مثلاً به عنوان نمونه در جلد 4 صفحه 672 فهرست مخطوطات
كتابخانة مرحوم آيةالله
مرعشي(ره) به اين شكل در بخش منابع آمده: فهرست نسخههاي خطي كتابخانة عمومي حضرت
آيةالله
العظمي مرعشي نجفي(مدظله العالي) مواردي مثل اين اگر بخواهد همه جا تكرار بشود،
درست نيست، يا رجال نجاشي المشتهر بفهرست نجاشي اسم كتاب فقط اين قدر، حالا
بقيه مشخصات هم كه بعداً ميآيد اين كار از جلد هفت شروع شده منتهي تعداد كمي است،
مثلاً الذريعه هست ولي اعلام الشيعة
شهابالدين تهراني نيست با اين كه به اعلام الشيعة
بسيار ارجاع شده، رجال نجاشي نيست، الغدير و امل الآمل،
حدائق، جواهر از جملة كتابهايي است كه بسيار از آنها استفاده ميشود،
منتهي در اول جلد هفتم اسمشان نيامده است. علاوه بر اين بعضي از كتابهايي كه مشخصات
كاملشان اول جلد هفتم آمده، در خود مقالهها هم باز دوباره مشخصات كامل تكرار شده،
مثلاً الذريعه و تبيان در متن مقالات مشخصات كاملشان آمده علاوه بر
آنكه در اول كتاب هم ذكر شده است. نمونة ديگر فهرست كتابخانة آستان قدس
رضوي، و ديگري فهرست دانشگاه تهران كه نوشته شده فهرست كتابهاي يا
نسخههاي خطي اهدايي سيد محمد مشكاة به
كتابخانة مركز دانشگاه تهران. حال براي
مقابله با اين مشكل دو راه حل ميتوان پيشنهاد كرد؛ يكي اين كه براي بسياري از اين
كتابها، اسم اختصاري درست كرد و اوّل بخش مقالهها از آن استفاده كرد و يا اينكه
كتابهايي كه چند بار تكرار ميشود را اول يا آخر يك جلد به طور كامل معرفي نمود و
در ذيل مقالات مشخصات كاملشان را ذكر نكرد.
نكته
ديگر كه قابل ذكر است, بسياري از كلمات كثيرالتداول به صورت رمز و اختصار به كار
رفته، ولي كلمة متوفا با اينكه زياد هم تكرار شده؛ مثلاً در يك صفحه يك ستوني حدود
10 بار به كار رفته، (جلد 7 صفحه 647 و در يك ستون يک صفحه 7 بار، جلد 7 صفحه 662
به جاي متوفا كلمه «م» آمده.) باز آنچه كه مربوط به منابع ميشود، در ارجاع به بعضي
از مجلات، شماره مسلسلشان ذكر شده. اگر شماره مسلسل ذكر شود، بايد بگوييم مثلاً:
فقه اهل بيت، شماره 9؛ ولي به اين شكل آمده: فقه اهل بيت، سال 3، شماره 9 در مدخل
«پيوند اعضا»، ج 5، ص 983 مواردي وجود دارد كه زياد تكرار شده، بعضي از موارد
اينهاست: مثلاً در شرح حال شيخ بهايي در ج 4، ص 661 ابتداي مقاله آمده كه پدر شيخ
بهايي بعد از شهادت شهيد ثاني به ايران آمد, در صورتيكه وي به امر شهيد ثاني به
ايران آمد و به دستور شهيد ثاني گزارشي از سفر نوشت.
1.
جناب آقاي حقيقي, كه مدير بخش كتابشناسي و ويرايش استنادي ما هستند و علاوه بر
مديريت اين بخش استاد دانشكده علوم تربيتي در حوزة علوم كتابداري نيز
ميباشند.
2. آقاي رضازاده, مدير گروه تاريخ هستند و يكي از مؤسسان
دايرةالمعارف بزرگ
اسلامي
و آوردن نسل جوان به همت ايشان انجام گرفته، به خصوص در حوزة مطالعات
ايرانشناسي از غربيها و مأخذشناسي.
3. جناب حجةالاسلام سيد
رضا هاشمي, مدير گروه فقه و حقوق كه از همكاران قديم دانشنامه بودند، كه به بركت
حضور ايشان توانستهايم با بخشي از بدنه حوزه در موضوع فقه و حقوق ارتباط برقرار
كنيم و اگر ملاحظه بفرماييد در مجلدات ششم و هفتم ما مقالات فقهي و حقوقي غالباً به
دست فضلاي حوزه نوشته شده.
4. جناب آقاي رودگر مدير گروه فرهنگ و تمدن كه قرار شده در حوزة
ساختاري و زبان مقاله براي ما صحبت كنند.
|
ياد آر
ز سنگ عصاري |
|
روغن
كنجد ار بيني صاف |
من
دوست داشتم چيزي را كه برميگزينم و در موردش صحبت ميكنم هندسة اين دانشنامه باشد
و اين دانشنامه را به لحاظ ساختار و ريختشناسي دايرةالمعارفي نقد
و بررسي ميكردم.
ما
شايد دهها دايرةالمعارف در
حال حاضر داشته باشيم. اما استانداردهاي دايرةالمعارف
نويسي كشور ما معين و مكتوب نيستند و هر كدام با هم تفاوتهايي دارند. دو نكتهاي
كه در سخنان آقاي حداد بود، و يادش لازم به نظر ميرسد:
يكي
اين كه اين دانشنامه با حرف «ب» شروع ميشود اين را آقاي حداد توضيح دادند. ما هم
تا آنجايي كه از قبل شنيده بوديم، چون دانشنامه ايران و اسلام يازده جلد بود (آي با
كلاه ـ الف)
اين
دانشنامه از ب شروع شد. اين يعني روانشناسي خواننده را ناديده گرفتن. يك
دايرةالمعارف،
ناگهان از حرف ب شروع ميشود! گمان
كنم يكي از دلايلي كه از دانشنامه كمتر نسبت
به دانشنامهها و
دايرةالمعارفهاي
ديگر، استقبال شد، يا چنانكه بايد استقبال نشد همين نكته است به همين علّت اين
دانشنامه ابتر است، از ابتدا هم ابتر بود، و هيچ توضيح هم در ابتدا داده نشده يعني
از اينكه حرف آي با كلاه ـ الف را ندارد! آقاي حداد نكتهاي را كه فرمودند
دايرةالمعارف ديگر
آي با كلاه ـ الف است گفتند پس ما از ب شروع كنيم. حداقل اگر اين را ميخواستيد از
حرف آخر، (ي) شروع ميكرديد نه
از ب. ببينيد ما دهها دانشنامه در صد ساله اخير
در ايران داريم كه آي با كلاه ـ الف و ب را دارد، يعني در ابن و ابو هميشه اشباع
شديم، هميشه من ميگويم به لحاظ دانشنامهاي، الفهايمان خوب است، اما لام و ميم و
نون و ها و واو و يا خوب نيست، يعني شما در مورد يمن بسيار بسيار كم اطلاعات
دانشنامهاي در ايران داريد اما هر اطلاعاتي راجع به ابن و ابو بخواهيد ـ كه جايش
در كتاب تراجم و رجال نه كتابهاي دانشنامهاي است ـ فراوان است! نكتة ديگر اين كه
دو تا دايرةالمعارفي كه
الآن در ايران منتشر ميشود، يكي دايرةالمعارف بزرگ
و يكي دانشنامة جهان اسلام, كارهايشان تقريباً به موازات هم شده، حرفهاي مداخلشان
خيلي به هم نزديك است كه آن دو دايرةالمعارف،
نميتوانند از تجربههاي يكديگر استفاده بكنند. اگر يكي از آنها آي با كلاه و الف و
ب بود ديگري مثلاً سين و شين و صاد و ضاد بود، يكي از تجربة ديگري ميتوانست
استفاده كند، هماكنون دو تجربة گرانبها يكي دانشنامة جهان اسلام ديگري در
دايرةالمعارف بزرگ
اسلامي داريم. يك
كار موازي و يك تجربهاي هست كه با وجود موضوع مشتركِ اسلام از يكديگر استفاده
نكرده و حاصلي نبردهاند؛ در عين حال كه هر دو در يك كشور و زير يك آسمان و در مركز
تهران است. ولي شايد اصلاً گريز و گزيري نبوده كه اين دو دانشنامه نميتوانند از
تجارب يكديگر استفاده كنند. دربارة مدخلها يك مسئله را ميگويم و خيلي سريع رد
ميشوم براي اينكه خيلي بحثم خسته كننده و سنگين نباشد پافشاري بر اين اشكال
نميكنم و اين را به اقتراح ميگذارم و به صورت استفهامي مطرح ميكنم. من اين تعبير
دانشنامه جهان اسلام را خيلي درست نميدانم؛ تعبير جهان اسلام براي
اين دايرةالمعارف به
اين لحاظ درست نيست. تعبير جهان اسلام تعبيري است كه در جغرافياي سياسي و تاريخي به
كار برده ميشود. شما هنگامي كه ميگوييد جهان اسلام؛ يعني ميخواهيد تحت موازين
اصطلاحات علمي باشيد, يعني همان چيزي كه متخصصان تاريخ و جغرافياي سياسي مطرح
ميكنند, بحث از جهان اسلام يعني از تقسيم كشورها، جمعيت كشورها، تاريخ و چگونگي
استقلال، زبان، پرچم، طول و عرض جغرافيايي و... اگر به اين مسائل پرداخته باشد،
دانشنامه جهان اسلام است. براي روشنتر شدن موضوع ذكر چند مثال بد
نيست.
بنده
چندين كتاب در خاطر دارم كه عنوان آنها جهان اسلام است. يعني ميخواهيم ببينيم كه
عرف علمي ما چيست. يكي از آنها كتاب جهان
اسلامِ حسين عمادزاده است كه 50 ـ 60 سال پيش منتشر شده، ديگري كتاب جهان
اسلامِ مرتضي اسعدي كه دو جلد است. كتاب جهان اسلام ديگري هم يكي از
فضلاي حوزه نوشته، يكي ديگر هم كتاب «حاضرالعالَم الاسلامي» كه با تأليفات و
توضيحات شكيب ارسلان منتشر شده.
در
اين كتابها و از همه مهمتر، كتاب
مرحوم مرتضي اسعدي ـ كه دكتري جغرافياي ملل مسلمان را داشت ـ است, ايشان هرجا كه
جهان اسلام را به كار بردند، به معناي صحيح تاريخي و جغرافيايي به كار بردند؛
يعني هنگامي كه ميگوييم دانشنامه جهان اسلام، يعني در مورد جهان اسلام به
لحاظ تاريخي، جغرافيايي بحث كردهايم، نه بحث علوم قرآن، حديث، اصول فقه، كلام و
اينگونه مسائل. شاهد هم اولا اين كتابهاست، يعني كتابهايي كه با عنوان جهان اسلام
منتشر شده و از همه مهمتر كتاب مرحوم اسعدي كه يك دانشنامه بود كه دو جلد آن چاپ و
منتشر شده و جلد سوم نيز زير چاپ است. براي جلد چهارم و پنجم هم عمر ايشان كفاف
نكرد. ما بايد با زبان علمي سخن بگوييم. مخصوصاً در دايرةالمعارفها،
اگر كسي مقالهاي بنويسد، در آن بگويد «اتفاق آراي فقيهان» اين است، شما «اتفاق
آراء» را خط ميزنيد، و آن را اجماع ميكنيد و در پاسخ ميگوييد: تعبير كليشهاي و
تثبيت شده و زبان علمي «اجماع»، است يا بنويسيد پيروي فلان از فلان آن را بدل به
«تقليد» ميكنيد و ميگوييد زبان علميش «تقليد» است، يا اگر كسي بنويسد در سورة
پنجم قرآن آمده است، شما ميگوييد بنويس در سورة مائده، و يا اگر بگويد به
فلان راوي «خردهگيري» كردم، شما ميگوييد «جرح» كردم همة اين موارد به اين معناست
كه سير تفهيم و تفهم با كليشههاست. اگر اين كليشهها را از ما بگيرند من نوعي
ميخواهم صحبت كنم، ميبايست واژه تعريف كنم! بنابراين بايد با آن زبان معيار صحبت
كرد و در دايرةالمعارفها و
از آن اصطلاحات علمي و كليشههاي علمي استفاده نمود. بنده گمان ميكنم «جهان اسلام»
وضع شده براي اين موضوعي كه عرض كردم لذا اطلاقش به اين دانشنامه خيلي دقيق نيست،
اين نخستين اشكال در عنوان دانشنامه است كه به نظرم ميرسد.
يك
اشكال ديگري كه به ذهن ميرسد اين كه عنواني كه براي اين كتاب گذاشتند دانشنامه
است، معادل دايرةالمعارف,
توضيح هم دادند. عنوان بسيار زيبايي است. دانشنامه و فارسي، اما در اين دانشنامه من
باز مشكلاتي مشاهده ميكنم، اين عنوان و آن اين كه گفته شده دانشنامة جهان
اسلام از آنِ كيست؟ از بنياد دايرةالمعارف
اسلامي، از قضا در حرف «ب» هم شما يك مدخل داريد «بنياد دايرةالمعارف
اسلامي»، خوب اگر بنياد دايرةالمعارف
اسلامي است حاصل كارش هم بايد دايرةالمعارف يا
يك چنين چيزي باشد. اينجا هم به نظر من يك دست نيست يا آن بنياد دايرةالمعارف
بنياد دانشنامه بشود يا اين دانشنامه بايد آن
بشود؛ يك ضربالمثلي است كه ميگويد: يا نان به اندازه در كو يا در به اندازة نان
كو.
مهدويراد:
حضرت حجتالاسلام
والمسلمين پيشوايي دربارة توضيحي كه جناب آقاي حقيقي دربارة كتاب من لا يحضره
الفقيه دادند يك يادآوري كردند. گمان ميكنم توضيح جناب آقاي حقيقي به لحاظ
كتابداري، كتابشناسي و شيوة ارجاع مطلب كاملا درست بوده، ولي من با اين حال متن
نامه را ميخوانم. چون حضرات كتابشناسها و عالمان مرجعشناس ميفرمايند كه ما عمل
كنيم. درست است كه روي كتاب (يعني صفحة عنوان) براي دادن مرجع ملاك است، زيرا در
تمام كتابخانهها، همة مستندات و همة مرجعها، محققان عملاً با اين عنوان سر و كار
دارند؛ يعني درست است كه كتاب من لايحضره الفقيه صحيح ميباشد، ولي به لحاظ
اينكه روي كتاب من لايحضره الفقيه آمده، تمام فهرستهاي كتابخانهها با اين
عنوان فهرست ميشود و چون با اين عنوان فهرست ميشود، پژوهشگر براي پيدا كردن اين
كتاب، ديگر به حرف «ك» مراجعه نميكند، به حرف «م» مراجعه ميكند. البته شايد راه
درستش همين باشد؛ در دايرةالمعارف و
دانشنامه هم امكانپذير نيست. به لحاظ علمي سخن آقاي مختاري درست بود ولي به لحاظ
روشي، آن كار درست است.
حقيقي:
بنده همانگونه كه قبلاً نيز عرض كردم عنوان رسمي و مستند براي ضبط اين عناوين همان
است كه در صفحه عنوان ذكر شده و ما جز اين چارهاي نداريم. اگر جز اين عمل كنيم
حتما باعث تشتت در ضبط عناوين خواهد شد و اين وحدت رويه را نخواهيم توانست حفظ
كنيم.
سميعي:
اولا بايد براي روي جلد و صفحه عنوان را تفكيك كنيم. روي جلد، سنديتي از نظر
كتابداري و قوانين انگلو آمريكن ندارد؛ چون جلدها از بين ميروند، مجدد صحافي
ميشوند. چيزي كه مهم است صفحه عنوان ميباشد. صفحه عنوان هم براي كتابهاي چاپي،
طبق قوانيني كه در كتابداري كاملا مقبول همة دنياست، سنديت دارد، اشكال آقاي مختاري
برميگردد به ارجاع به يك اثري كه اصل اثر, چاپي نبوده، يك نسخه خطي است و ممكن است
تصحيحات مختلفي از آن با نامهاي مختلف چاپ شود. من فكر ميكنم ما بايد نام صحيح
اثر را ـ كه خود مرحوم صدوق گذاشته ـ در متن بياوريم و براي يافتن آن نسخهاي كه ما
به آن استناد كرديم در كتابنامه بيابيم و آنگاه نام صفحه عنوان را ـ كه نام رسمي آن
است ـ بياوريم. با اين كار ما در حقيقت به نوشتار مرحوم صدوق استناد ميكنيم و نامي
كه مرحوم صدوق برگزيده، كتاب من لايحضره الفقيه است و ممكن است با تصحيحات
متفاوتي چاپ شود كه بعضيهايش كتاب را حذف كرده باشند؛ بعضيهايش مختصر آورده باشند
و... . من فكر ميكنم اين طريق، صحيح باشد چون اشكال وارد است، يعني ما براي اينكه
ميخواهيم به اصل نسخه ارجاع بدهيم بايد نام صحيحش را بياوريم و ممكن است تصحيحات
مختلفي با نامهاي مختلف از آن انجام شود.
طارمي: من فقط يك
نكته در باره انتخاب نام دانشنامه عرض كنم كه اگر ما بگوييم دانشنامه جهان اسلام،
جهان اسلام يعني يك مفهوم جغرافيايي، تاريخي؛ به اين قاطعيت نميشود گفت! شاهد فعلي
من براي نمونه دايرةالمعارفي است
كه اخيراً حدود ده سال پيش آكسفورد چاپ كرد و در ايران هم در همان اولين دورة جايزة جهاني كتاب سال برگزيده شد.
دايرةالمعارفي
كه موضوعش جهان اسلام معاصر است لزوماً
سياسي، تاريخي و جغرافيايي
نيست؛ مفاهيم هم دارد؛ مقاله توحيد دارد، مقاله در مورد تشيع دارد، مقاله تسنن دارد
و در واقع ميشود گفت كه آنچه به اين جهان تعلق دارد را در بر
ميگيرد.
حداد
عادل: جهان اسلام
ميتواند دو معنا داشته باشد، يك معناي جهان اسلام قطعاً همان معناي جغرافيايي و
سياسي است, كه آقاي اسفندياري اشاره كردند، ولي يك معناي ديگري هم دارد و آن همان
عالم اسلام است. وقتي ما ميگوييم در عالم اسلام مثلاً فلسفه چه وضعي داشته، اصلا و
لزوما يك ظرف مشخصا جغرافيايي را ارائه نميكنيم بلكه اين عالم، همة آن تلاشها و
معارف را از جمله مدرسهها، استادها، قيل و قال مدرسهها و همة جهات فرهنگي و تمدني
را در برميگيرد. در واقع ما ميخواستيم راجع به عالم اسلام چيزي بنويسيم و كلمة
عالم را برداشتيم به جايش جهان گذاشتيم. اين نكته هم مورد توجه بوده كه ما اگر اسمش
را ميخواستيم بگذاريم دانشنامة اسلام، ممكن بود عدهاي فكر ميكردند كه ما
داريم دايرةالمعارف
اسلام را ترجمه
ميكنيم. اگر ميگفتيم دايرةالمعارف
اسلامي، ممكن بود اين تصور پيش بيايد كه ما داريم صرفا مفاهيم خاص اسلامي را در آن
بيان ميكنيم. در حالي كه ما راجع به ايلات، راجع به عشاير و راجع به خيلي چيزهاي
ديگر بحث كردهايم كه آنها به معناي اخص كلمه, اسلامي نيست. از طرفي ديگر ما عنايت
داشتيم تا توجه خوانندگان را به اين نكته جلب كنيم كه ما ميخواهيم آنچه را كه در
طول اين 14 قرن روي اين گستره جغرافيايي جهان اسلام بنا شده، به صورت فرهنگ و تمدن,
در اين دايرةالمعارف بيان
كنيم. البته نگاه ما نگاهي است كه موجودي جهان اسلام را موجودي عالم اسلام را كه
روي سطح جهان اسلام در طول اين تاريخ پديد آمده در نظر داريم. و از آن، اولويتهايي
را كه تشخيص ميدهيم، ميآوريم. حالا اگر كلمة جهان اسلام واقعاً نارساست، آقاي
اسفندياري خوب است فكر كنند، دوستان ديگر هم همينطور و سپس بگويند كه اگر
دايرةالمعارفي چنين
وجه نظري داشته باشد، چه عنواني برايش برازنده است؟ لااقل بگوييم ديگران از اين به
بعد آن عنوان را به كار ببرند! پس دو معناي از جهان اسلام مراد است يكي وقتي است كه
ميگوييم در جهان اسلام، دانشمندان بزرگي پديد آمدند، مرادمان جغرافيا نيست بلكه
همين عالم اسلام است، و ديگري هم زماني كه ميگوييم جهان اسلام و معناي خاصّش
منظورمان باشد.
مهدويراد:
دانشنامة جهان اسلام، اگرچه پسوند شيعي ندارد، ولي به هر حال در ايران تهيه ميشود
و قطعا و جزماً تدوين كنندگانشان هم يك نگاه شيعي به مدخلها خواهند دارد. به هرحال
اين نگاه خيلي زنده و روشن در رگههاي اين دايرةالمعارف يا
دانشنامه جريان خواهد داشت. من فكر ميكنم حساسترين بخش اين دايرةالمعارف بايد
بخشهاي كلامي آن باشد، بقيه نيز در جاي خود اهميت دارند ما از جناب حجةالاسلام و
المسلمين سبحاني خواهش كرديم كه به اين بخش از دانشنامه بپردازند؛ با اينكه بناي
ما اين بود كه در اين جلسه ما بيشتر بحث ساختاري بكنيم.
حجتالإسلام
محمدتقي سبحاني: بيترديد
ميتوان گفت كه يكي از دستاوردهاي مثبت فرهنگي ما در طول دو دهه اخير، چند
دايرةالمعارف و
دانشنامه اسلامي و علمي است كه شايد به تنهايي بتواند با بسياري از آثار ديگري كه
در اين دوره به چاپ رسيده برابري كند. ابتدا من يك گزارش اجمالي از فضاي عمومي جلد
هفت دانشنامه ميدهم. در عرصه كلام سعي ميكنم بيشتر نگاه ساختاري داشته باشم تا
خيلي هم از موضوع جلسه دور نباشم. در مجموع در جلد هفت، ما چهار عنوان داريم كه به
طور اخص ميشود آن را عنوان كلامي دانست. «تشبيه و تنزيه»، «تعطيل», «تفويض» و
«ترجيح بلامرجح» گرچه بعضي از اين عناوين هم حيثيت كلامي دارد و هم غير كلامي. در
كنار اين از چند عنوان مهم فلسفي بايد ياد
كرد: «تشخّص»، «تشكيك» و «تعيّن». البته عناوين ديگر قرآني هم هستند يا عرفاني كه
به گونهاي با كلام و فلسفه هم ارتباط دارد، ولي عمدتاً مدخلهاي اصلي اين
دايرةالمعارف
در عرصه كلام و فلسفه اينهاست.
اگر
به لحاظ عنوان بخواهيم به اين مدخلها نگاه كنيم، شايد همين كميِ عناوين نشان از
سهم كوچك حوزة دانش ادراكي ما در دانشنامه جهان اسلام باشد.
ممكن
است ايراد
بگيرند كه عنوان يا مدخلي نبوده، گمان نميكنم اينگونه باشد. حداقل در يك جلسة
جداگانه ميتوان عناوين ديگري را هم مورد بحث قرار داد كه عنوان كلامي يا فلسفي به
خودش بگيرد؛ عنواني مانند: تعقل يا تفكر كه احتمالا بايد در همين محدودة لفظي قرار
بگيرد، در دايرةالمعارف جلد
هفت نيست؛ براي نمونه بايد عرض كنم كه اين دو عنوان از آنرو مهمّ است
كه با بحث اخير هم ارتباط دارد. مسئله تعقل و تفكر، هم بعد كلامي دارد و هم فلسفي و
هم فرهنگي و تمدني.
شايد
بيشترين سهم نزاعهاي فرهنگي ـ تمدني ما در طول قرون گذشته از آغاز تا كنون، نزاع
بر سر عقلانيّت و تعقل بوده و تفسيرهاي مختلفي كه از اين مقوله در فرهنگ اسلامي
شده، حتما براي اين مسئله تدبيري انديشيدهاند كه به گمان من، فكر و عقل هم باز
گوياي اين نكته نيست؛ يعني شايد با ارجاع هم اين مشكل حل نشود. چون مقوله تعقل در
جهان اسلام يا مقوله تفكر خودش موضوع مستقلي است. ارجاعهاي مختلفي هم ميشد در
همين جلد به موضوعات كلامي داده شود كه نشده؛ براي مثال تحسين و تقبيح عقلي ـ حداقل
هفت، هشت مورد به ذهنم ميرسد ـ از عناويني است كه جا افتاده؛ در يك دورههايي از
فكر ما هم، اين عناوين برتري و ترجيح داده شده. ميشد اين را مثلاً به حسن و قبح
عقلي ارجاع داد كه خواننده را به آن مدخل مشخص هدايت كند. از نگاه كلي به مدخلها
كه بگذريم در خصوص مدخل كلامي اين مجموعه به گمانم چند اشكال جزئي وجود دارد كه
خوب
بود
تصحيح ميشد. البته اصل قضيه از نظر نويسنده و نويسندگان دانشنامه دور
نمانده، ولي ظاهرا در تطبيق, مشكلاتي ايجاد شده است. من تمركزم را عمدتا در مدخل
«تشبيه و تنزيه» اجرا ميكنم اين چند نكته را به نوعي در «تفويض» كمتر و در «تعطيل»
هم نكاتي از اين دست را ميشود گفت. از جمله مدخلي
كه براي «تشبيه و تنزيه» انتخاب شده، يك مدخل تركيبي است، بنا بر استاندارد,
ما زماني مدخل را تركيبي ميآوريم كه خود اين تركيب، مفيد يك معنايي باشد و به همين
شكل تركيبي استفاده شود در صورتيكه خود نويسنده هم اعتراف دارند و به گونهاي
توجه روي اين نكته داشتند، «تشبيه و تنزيه» به صورت يك عنوان تركيبي فقط در حوزة
عرفان ما مطرح بوده، ما نه در كلام و نه در فلسفه اين تركيب را نداشتيم. اگر تركيبي
داشتيم بحث «تشبيه و تعطيل» بوده كه در اينجا نيامده. جا داشت عنوان تشبيه يك مدخل
مستقل ميآمد، با زيرفصلها و مباحث خودش و تشبيه و تنزيه در ادامه ميآمد و ديدگاه
خاص عرفاني در اينجا ياد ميشد. تا آنجايي كه به ياد دارم در دايرةالمعارف
اسلام اين كار صورت
گرفته است. جالب اين است كه در خود همين جلد، نمونه و مشابهي دارد كه در آنجا رعايت
شده، يك مدخل داريم به عنوان «تسبيح»، يك مدخل هم داريم با عنوان «تسبيح و تقديس»،
دقيقا همين حالت «تشبيه و تنزيه» را دارد كه «تسبيح» براي خودش يك مدخل و اصطلاحي
است و معاني و معارف خودش را دارد، «تشبيه» و «تقديس» يك تركيبي است در حوزه عرفان
و به صورت تركيبي استفاده ميشود.
ذيل
اين عنوان هم به دليل همين عدم تفكيك مشكلاتي ايجاد شده است. شايد بزرگترين مشكلي كه
ايجاد شده اين است كه نويسنده نتوانسته به مقولة «تشبيه» آن چنانكه بايد، بپردازد
و حق را مطلب در حد يك مقاله دايرةالمعارفي
رعايت كند. همانطور كه ميدانيم ريشة بحث «تشبيه» در فرهنگ اسلامي، صفات خبريه
است، گفتارهايي كه در مورد «تشبيه» وجود دارد، در اينجا ناقص آمده، دليلش اين است
كه بيشتر تمركز نويسنده در رابطه بين «تشبيه و تنزيه» محدود مانده و خود مقوله
«تشبيه»، چنانكه بايد، مورد بررسي قرار نگرفته است. نكتة ديگري كه بايد اشاره
ميكنم اين است كه به نظر ميرسد كه يك مقالة دايرةالمعارفي دو
كار اصلي را بايد انجام دهد، گردآوري كلية آراي مهم در آن عرصه و ارائه آخرين
اطلاعاتي كه در موضوع وجود دارد، دوم پالايش و پيرايش مطالب در هر دو بخش
هم در اين مدخل، هم در يكي دو مدخل ديگر كلامي و هم در ساير مدخلهايي كه مراجعه
كردم، اين اشكال وجود دارد، اولا به لحاظ به روز بودن آرا متأسفانه از مقالات جديد
و آثار جديد كمتر استفاده شده و مقالات زيادي در حوزة «تشبيه» نوشته شده كه ديده
نشده حتي در منابع هم ذكر نشده؛ مثالي عرض كنم در زمينه تكريم به مقاله محقق
گرانقدر جناب آقاي شفيعي كدكني اشاره شده، حال آنكه كتاب گرانسنگ «التكريم عند
المسلمين» كه شايد منبع اصلي ايشان در واقع علم كلام بوده، مراجعه نشده و ديده نشده
نمونه مقالاتي هم كه در اين حوزه وجود دارد حداقل ذهن من ياري ميكند سه، چهار
مقاله مهم در طول دهه گذشته نگارش شده است. به لحاظ به
روز
بودن اطلاعات، فكر ميكنم دانشنامه بهتر از اين ميتوانست عمل كند. مثلاً در زمينه
«تشبيه» تقريبا دايرةالمعارف، به
صدرالمتألهين ختم پيدا ميكند و حتي نويسنده با يك غلظت بيش از واقعيت, از نظر
بنده، صدرالمتألهين را به عنوان آخرين نظريهپرداز در اين حوزه معرفي ميكند و گويا
اين بحث به ايشان خاتمه يافته است. صدرالمتألهين در بحث «تشبيه و تنزيه» عمدتاً به
آراي ابن عربي تكيه دارد و از خودش جز تطبيقات, رأي جديدي ندارد و از آن مهمتر بعد
از صدرالمتألهين، جريان بسيار مهمي در نقد آراي وي به وجود آمده؛ شيخ رجبعلي
تبريزي، شاگرد بزرگ او قاضي سعيد قمي تمام همت علمي خود را صرف نقد آراي
صدرالمتألهين كرد و همت اصلي قاضي سعيد قمي در شرح توحيد صدوق نقد نظريه ملاصدرا و
اين حوزه فكري ابن عربي و حتي ديگران بود و اين، در دايرةالمعارف ديده
نشده است. همچنين ما اگر قرار باشد از معاصران نامي ياد كنيم، علامة
طباطبايي صاحب رأي و تفسيري در اين باب است كه به نظر ميرسد نوتر و كارآمدتر
ميباشد. ولي هيچ يادي در اين مجموعه نشده است. به بخش دوم هم اشاره كوتاهي كنم كه
بخش پيرايش و پالايش است. به نظر ميرسد در مقالات اين مجموعه كمتر تلاش شده تا
آنچه كه در منابع ديگر آمده و نادر است و يا
احتمال خدشه در آنها وجود دارد، خواننده را هدايت كند كه نقدهايي هم به اين نظريه
وارد است. به عنوان مثال: چنانكه مستشرقين گفتهاند، انديشههاي تنزيهي را به كلي
به خارج جهان اسلام نسبت دادند و در اين مقاله هم اين بازتاب پيدا كرده است. مثلاً
نظريه «جهميه» در واقع نفي صفات كه در اول در واقع فكر كلامي اسلام هست به
نوافلاطونيان نسبت داده شده، با اينكه معتقد نيستيم قاطعانه مردود است, اما محققان
در آن ترديدهاي بسياري كردند حتي خود مستشرقين ترديد كردند كه جا داشت ميآمد ولي
عينا ذكر شده و آدرس داده شده و امثال اينها كه من چند مورد نوشته بودم كه از آن
ميگذرم. بحث بسيار مهم ديگر، بحث معناشناختي و وجودشناختي صفات و تفكيك اينها در
اين حوزه است كه از كارهاي خوبِ حتي مستشرقين است مثل «ولدسُن». در اين مقاله حتي
يادكردي هم از او نيست و به اين دليل نويسنده، گاه بين بحث وجودشناختي صفات و
معناشناختي صفات كه مسئله تشبيه به آن ارتباط دارد، دقت لازم را به كار نگرفته است.
در پايان هم اشارهاي به مدخل «تفسير امام صادق» دارم كه از شطحيات حقير است. عزيز
ديگري كه خيلي هم زحمت كشيده، نكاتي را بر آن مدخل افزوده كه ما تا قبل از چاپ هم
آن را نديديم كه چه تغييراتي در آن مقاله انجام شده است. دو، سه مورد از اين نكاتي
كه بحث پيرايشي يا پالايشي است كه زحمات زيادي كشيده شده كه نشان داده بشود كه اين
اشتباه است، متأسفانه در اصلاح بعدي و تكميل بعدي تكرار شده، بنده حداقل ميتوانم
به ضرس قاطع بگويم كه چيزي حدود 200 ساعت تلاش كردم كه يك نكتهاي را كه پورنيا در
تفسير عرفانياش نسبت ميدهد پاسخ دهم ولي ميبينيم كه در خود اين مدخل در اصلاح
بعدي عين آن چيزي كه ما تلاش كرديم و گفتيم كه اشتباه است به عنوان يك نكته قطعي
ذكر شده است. به هرحال همة اين نكات فقط تقدير و ارجگذاري بر اين مجموعه
است.
مهدويراد:
تذكري داريم كه مربوط به مدخلهاست، مثلاً اشكال شده كه چرا شرح مهمي مثل بحث سياقه
در اينجا مدخل ندارد، خوب واقعاً هم اشكال وارد است. اين بايد يك مدخلي ميداشت يا
مثلاً تحقيقات عاشورا، كه چرا مدخل ندارد، بعد هم فرمودند كه با اين همه امكانات
چرا سالي دو جلد منتشر نميكنند و فقط به سالي يك جلد بسنده ميكنند. ما جلد هشتم
را هم انشاء الله به همين زوديها شاهدش خواهيم بود.
طارمي:
دربارة توضيح مدخلهاي كلامي چون گمان ميكنم اين بحث اساساً به نظام مدخلگزيني ما
بازميگردد، اجمالاً مطلبي كه هست اين است كه يك جلد نميتواند ملاك داوري نحوة
نگاه ما باشد. دربارة همين تفكر بايد گفت كه بين گروه فلسفة ما مرتباً زياد بحث شد
كه آيا ما تفكر را مبنا قرار دهيم يا فكر را, نهايتاً به اين رضايت دادند كه به فكر
ارجاع دهند.
حجتالإسلام سيد
رضا هاشمي: قرار بود كه
يك توضيح كلي در مورد نظام مدخلگزيني بگويم. حالا چون وقت كم است ميخواهم كه اين
بحث را معطوف كنم به حوزة فقه و حقوق. در حوزة فقه و حقوق ما تقريبا 10 زيرشاخه
داريم كه مدخلها بين اين زيرشاخهها توزيع شدند. من اين
زيرشاخهها را ميخوانم و تعداد مدخلهايي كه در اين حوزهها وجود دارد را عرض
ميكنم. يك بخش از كار ما مربوط به اعلام ميشود؛ اعلام شيعه و مذاهب اهل سنت كه
مجموعاً حدود 800 مدخل تا به حال استخراج و تصويب شده تا اينكه احياناً مورد اصلاح
هم قرار بگيرد.
در
مورد اعلام براي انتخاب مدخلها نظام دقيقي وجود دارد كه بر مبناي يك جدول اين
اعلام انتخاب ميشوند. در اين جدول از جهات مختلف اين اشخاص را مورد بررسي و جستجو
قرار ميگيرند. اگر از اين جهت امتياز لازم را كسب بكنند، انتخاب ميشوند. تفاوتي
در مورد اعلام و كتابها وجود دارد، آن هم بخشي از كار ماست. البته اين تفاوت انحصار
به گروه فقه ندارد در همة گروهها اين استناد وجود دارد. در مورد اعلام ما در واقع
دايرة انتخاب را خيلي وسيعتر ميگيريم به خلاف كتابها و آثار كه دامنه و گسترة
انتخاب محدودتر است، علتش اين هست كه فكر ميكنيم خواننده و مخاطب دانشنامه
ميتواند اطلاعات راجع به كتابها را در ذيل نام خود آن نويسنده كتاب پيدا بكند؛
يعني اين منطقي است كه براي يافتن اطلاعات كتاب، مراجعه كند به نام نويسنده ولي عكس
قضيه صادق نيست يعني اين صحيح نيست كه ما مثلاً شرح حال يك شخصيت را مثلاً ابن سينا
را در ذيل مثلاً مدخل شفاء بياوريم. بنابراين به عنوان يك خطمشي كلي در
بنياد پذيرفته شده كه در گزينش مدخل اعلام دايرة انتخاب را وسيع ميگيرند و به نوعي
در واقع تسامح را روا ميدارند، برخلاف مدخلهاي مربوط به كتابها كه دايرة انتخاب
محدودتر
است. ساير
شاخههايي كه در حوزه فقه وجود دارد، بحث شخصيتشناسي و مستشرقان است كه موضوعش
شخصيتهاي مهم فقهي و مستشرقاني ميباشد كه در باره فقه به تحقيق و پژوهش پرداختند.
بحث خاندانها يك بخش از كار است. خاندانهايي كه در واقع در يك برهه تاريخي در
حوزه فقه و حوزههاي در واقع مربوط به فقه مثل قضاوت و شغل ديگر فعاليت داشته و
مشهور بودند. بحث اصطلاحات فقهي اعم از عبادات و معاملات و ساير احكام, بحث موضوعات
و مسائل جديد و قديم فقهي، بحث اصطلاحات و مباحث حقوقي، تاريخ فقه و اصول و حقوق كه
اينها باز هر كدام مداخلي دارد. بحث اصول فقه و قواعد فقهي كه اينها مجموعا يك شاخه
تشكيل ميدهد و نهايتا بخش كتابشناسي كه اشاره شد كه مجموعا ـ برخلاف اعلام كه ما
800 مدخل داريم ـ 32 مدخل تا به حال منظور كرديم كه بيشتر خواهد شد. مجموعا در گروه
حوزه فقه و حقوق تا به حال 1300 مدخل مصوّب داريم كه با كارهاي پژوهشي كه خواهد شد
اين رقم افزايش پيدا خواهد كرد.
آقاي
رودگر: بنده ابتدا
با عذرخواهي خواستم اين پيشنهاد را مطرح كنم يا اين كه اين ايراد را بگيرم كه كاش
ميشد به دليل گسترة كار، به جاي اين جلسه يك كنگرة مثلاً يك روزه برگزار ميشد، در
نوبت صبح كساني از همكاران دانشنامه جهان اسلام در معرفي دانشنامه ميكوشيدند و
پهناي كار را در واقع بازگو ميكردند و در نوبت بعد از ظهر يا در فرصت ديگر نوبت
انتقادها ميشد و چيزها چون همة چيزهايي كه گفته شده با همة فوائدي كه داشته، ابتر
مانده و كم فايده بوده است. ولي به هر حال ممكن است با تكرار چنين جلسهاي اين خلأ
جبران شود تا هم ناقدان محترم بتوانند هر آنچه در نظر داشتند مطرح بكنند و هم ما
بتوانيم استفادة كامل كنيم.
همچنانكه
اشاره شده، حداقل ده گروه يا دوازده گروه علمي در دانشنامه جهان اسلام وجود
دارد كه هر كدام از اين گروهها ده، دوازده زيرمجموعة موضوعي دارند.، وقتي
تقسيمبندي در شوراي مدخل، تقسيمبندي موضوعي صورت گرفته، حدود هفتاد شاخه موضوعي
مستقل معين شده و اين هفتاد موضوع مستقل البته به فراخور خود موضوع, به فراخور
منابعي كه وجود دارد، مؤلفاني كه ممكن است در آن حوزهها يافت بشوند يا در دسترس
باشند يا نباشند و به هرحال با لحاظ همة محذورها و نيز امكانات، ميشود اين
دانشنامه را همه جانبه نقد كرد. نكته ديگر اينكه خود بنده بر اساس صحبتهاي قبلي يك
بار قرار شده بود دربارة حوزة فرهنگ و تمدن، اينكه در خدمت همكاران در آن حوزه
هستم، عرايضي داشته باشم و تصديع دهم و باز هم تصميم گرفته شده كه دربارة زبان
دانشنامه، نحوه بيان و زبان مقالات دانشنامهاي مطالبي گفته
شود.
در
حين صحبتهاي جناب آقاي طارمي الآن هم اشاره شده كه راجع به ساختار مقالات هم بنده
توضيحاتي داشته باشم. به هرحال اگر اين مسائل در ظرف ده يا هفت دقيقه بخواهد گفته
شود، به نظر بنده حق مطلب ادا نميشود. مخصوصاً بنده اگر بخواهم دليل بياورم براي
اينكه اين وقت براي اين همه مطلب كم است خودش هفت دقيقه وقت لازم دارد. به هرحال
من براي اينكه اطاعت كرده باشم و تصديعي فراهم آوردم خيلي فهرستوار و گذرا بعضي
از مطالب را عرض خواهم كرد. ممكن است پارهاي از اين مطالب هم بديهي باشد،
همانگونه كه مستحضر هستيد، مقالات دانشنامه در واقع نوعي از نگارش و ادب نگارشي
است و در مقالات دانشنامهاي سعي شده موضوعات زير مدنظر قرار گرفته
باشد.
اول
اينكه كوشيده شده نثر، علمي باشد و از استعارات و از كاربرد نثر مصنوع و متكلّف و
چيزهايي كه با نثر ادبي مناسبت دارد، حتّي المقدور پرهيز شود و در واحد ويرايش، در
دانشنامه جهان اسلام بسياري از همكاران فرصتهاي زيادي را صرف اين ميكنند كه
در صورتي كه مقالاتي رسيده و در آنها اين ويژگيها رعايت نشده آنها را اصلاح بكنند.
في المثل طبيعي است كه در دانشنامه به جاي اينكه گفته شود او را صفرا بجنبيد، يا
از جاي بِشُد، بايد گفته شود كه او خشمگين شد و از آوردن عبارات دو پهلو يا كژتاب
بايد پرهيز شود. از طرفي تلاش شده كه نثر محاورهاي نباشد اين هزينة بسيار زيادي را
تحميل ميكند، در حوزههاي مردمشناسي، در حوزههاي عامّه به ويژه در ايران مؤلف
بسيار كم داريم. كساني هستند كه در يك كار,
خبره هستند مثلاً كسي در جاجيمبافي تبحّري دارد امّا اينكه تاريخچة اين را
تعقيب بكند و پديدارشناسي بكند و مقاله نويس هم باشد، نيست. لزوماً در اين زمينه،
ما بسيار ضعيف هستيم و طبيعي است كه مؤلفان محترم, تمام تلاش خود را به كار
ميبندند و مطالبي را فراهم ميآورند و حاصل كار آنها به دست واحد ويرايش ميرسد و
آنجا سعي ميشود كه اگر نثر آنها كاستيهايي داشته باشد، جبران شود. به همين دليل از
نثرگفتاري پرهيز ميگردد، نكتة ديگري كه قابل يادآوري است, حتي المقدور در دانشنامه
نقل قول مستقيم نميشد، مگر در موارد شاقّي مثلاً آن مقاله فيالمثل ادبي باشد يا اساسا موضوع مدخل، بررسي
زبان يك اثر باشد و يا اينكه مطالب متن مقاله بر مدار يك جملة خاصي همچون:
آيهاي، شعري، روايتي و... بچرخد. در آن صورت استثنائاً آورده ميشود.
نكتة
ديگر در زبان مقاله است. سعي ميشود جملات كوتاه باشد و از جملات بلند و شبكهاي
پرهيز گردد. ويژگيهايي كه گفته شده، براي همة دانشنامهها وجود دارد اما در
دانشنامه جهان اسلام
ـ كه يك دانشنامه تخصصي و مرجع محسوب ميشود ـ اگر
خلأي داشته باشد، ممكن است گمراه كننده باشد. در اينجا دقت دوچندان است. از طرفي
چون تخصصي است، بايد جانب متخصصان را لحاظ كرد و از طرفي چون نخواسته فقط مخاطبان
آن متخصصان باشند، بايد توقع عموم خوانندگان را هم منظور كرد. در دانشنامه سعي شده
مخاطبان دانشنامه از لحاظ زباني، كساني فرض
شوند كه عموما كتابخوان هستند، عموم كتابخوانان، مخاطبان دانشنامه هستند.
اگر كتابخوانان را تقسيم به عوام و خواص كنيم، بايد
گفت در مقالات دانشنامه سعي شده كه براي عموم خوانندگان كتاب و جماعت
كتابخوان قابل فهم باشد. نكته ديگري كه در ساختار مقاله مدنظر است، وجه تسميه است.
وجه تسميه در تمام موارد و در تمام مدخلها موردنظر نيست چون كه پارهاي از مدخلها
اساسا وجه تسميه نميخواهد؛ حتي جمله معرّف هم نميخواهد فيالمثل مقاله پارچهبافي
هيچ چيزي نميخواهد فقط در بالايش نوشته ميشود اين مقاله حاوي عناوين و مطالب زير
است. بعضي از مدخلها وجود دارد كه اصلاً اسمش روي خودش است. وجه تسميه در مواردي
گفته ميشود كه با كلمة دخيلي مواجه هستيم و ميخواهيم ريشة آن را بيابيم. مثلاً
كلمه بيستگاني كه يك اصطلاح ديواني فارسي است؛ جيرهاي بوده كه به سربازان پرداخت
ميشد, اين سؤال پيش ميآيد كه آيا بيست دينار داده ميشده، بيست روزه پرداخت
ميشده و سؤالاتي از اين قبيل. در چنين مواقعي حتماً سعي ميشد وجه تسميه مقالات
ذكر شود.
علي رفيعي
علامرودشتي: يك
نكته راجع به سخنان جناب آقاي مختاري در مورد اختصارهايي كه در دايرةالمعارف بزرگ
اسلامي اشاره كردند؛
در آن مقالهاي كه راجع به جلد اول دايرةالمعارف
نوشتند، همان موقع به دستور آقاي بجنوردي از ايشان دعوت شد كه به گروه تشريف
بياورند و از نظرياتشان استفاده كنيم. نكتهاي كه من بايد اشاره كنم اين بود كه آن
موقع سؤال شد كه چرا دانشنامه با حرف ب، شروع شده، ظاهرا اين مسئله را آقاي دكتر
محقق به اين صورت توضيح دادند كه در وزارت امور خارجه، فيشهاي زيادي از حرف «آ» و
«الف» قبل از انقلاب در مورد نوشتن يك دايرةالمعارف
فيشبرداري شده، و ما براي گرفتن آن فيشها در حال مذاكره هستيم و فعلاً هم از حرف ب
شروع ميكنيم كه اگر آن فيشها به دستمان رسيده، كاري دوباره انجام نگيرد. يا پول
زيادي هم مصرف نشود كه ظاهراً هم به توافق نرسيديم. خود من نيز يك بار با هيئتي
آنجا رفته، فيشها را بررسي كرديم و به آقاي دكتر محقق خبر داديم كه قابل استفاده در
كار دايرةالمعارف
نيست. مسئله بعدي كه راجع به منابع اشاره كردم, خوب, با توجه به اينكه همه دوستان
اهل كتاب و كتابداري و كتابشناسي هستند، من از همان آغاز هم اين دانشنامه و
هم دايرةالمعارف بزرگ
اسلامي با اين دو
مركز مهم در جهت تأمين منابع به خصوص در دايرةالمعارف بزرگ
همكاري داشتهام، زماني كه بنده در دانشنامه مشغول به كار شدم فقط 1000 جلد كتاب در
دانشنامه وجود داشت و در دايرةالمعارف بزرگ
2000 تا و الآن دايرةالمعارف بزرگ
اسلامي به 500000 جلد كتاب رسيده كه خود بنده از ابتدا تاكنون در تأمين اين منابع
شركت داشتهام و براي به دست آوردن يك منبع كه در يك مقاله به عنوان يك مرجع اصلي
حساب ميشود، ما ماهها تلاش كرديم. بنابراين به دست آوردن يك منبع يا يك مرجع اصلي
براي نوشتن يك مقاله كاري است واقعاً كارستان! كه در اين حوزه بسيار تلاش انجام
گرفته هم در دايرةالمعارف بزرگ
و هم در دانشنامه جهان اسلام.
حجتالإسلام سيد
محمدعلي ايازي: من اگر زبان
نقد را باز ميکنم به همان گفته آقايان بسنده مي کنم که اينجا و اين جلسه براي بناي
بر نقد است و نه تمجيد. اولاً به نظر مي آيد که وحدت رويه در مجموع مدخلها رعايت
نشده، يعني بعضي از مدخلهايي بوده که به دليل اهميت کتاب مي بايست به عنوان کتاب
قرار بگيرند، نه مولف. از اين جهت رعايت نشده و همانطوري كه ما مبنا را براي مدخل
گذاشتن اين قرار ميدهيم كه آيا اين كتاب اهميت دارد يا مؤلف؟ حالا من به عنوان
نمونه يک اشکال کلي دارم و اين سؤال در ذهن من است که اصولا به لحاظ مهندسي مقالات
آيا تناسب حجم رعايت شده يا نه؟ مثالاً موردي را خدمتتان عرض كنم, كتاب بحار
عجم كه يك فرهنگنامة سه جلدي است, در اين دانشنامه معرفي نشده است, وليك مؤلف
اين كتاب در چند سطر معرفي شده است, كه متأسفانه؛ نيز در باب مؤلف به حوزة اين كتاب
مهم (بحارعجم) و خصوصيات اين فرهنگنامه اشاره نشده است.
اما در حوزة
قرآن و تفسير؛ يك اشكال مهم به نظر ميآيد كه در اين مورد نيز مهندسي مقالات
و تناسب آنها رعايت نشده است, برخي از مقالات به تفصيل نگاشته شده و برخي مداخل
متأسفانه نيامده يا بسيار مختصر تأليف شده است. آنچه الان بنده حضور ذهن دارم,
مثالاً بازار و تجارت است كه بازار در مجلدات قبلي كه به صورت جزوه چاپ ميشد و
تجارت در مجلد ششم است, يا برخي مفاهيم ديني و اسلامي كه به صورت مختصر آمده يا
اصلاً ذكر نشده است, به عنوان نمونه مقالة امام باقر(عليهالسلام) كه به صورت كم
حجم و متأسفانه غريبانه نوشته شده است و يا در حوزة علوم قرآن كه برخي مفاهيم
نيامده و بسياري به صورت ضعيف كار شده است. باز به عنوان مثال مدخل «تاريخ قرآن»
است كه متأسفانه اصلاً ذكر نشده و از اين دست نمونهها در مورد قرآن و علوم قرآني
بسيار وجود دارد. در همين موضوع تاريخ قرآن, زنجاني كه خود آغاز تاريخ قرآننگاري
است ذكر نشده است.
در
پايان عرايضم, در جلد هفتم نيز به يك مورد مهم اشاره داشته باشم. در اين مجلد
متأسفانه مؤلفيني كه برخي از مقالات را نگاشتهاند, به تحقيقات و پژوهشهايي كه در
صد سالة اخير انجام انجام شده است, توجه نكردهاند, يعني اگر اين مقاله را صد سال
پيش مينوشتند, از لحاظ ساختاري و علمي تفاوتي با اين مطلب كه نگاشته شده, ندارد.
يعني به پژوهشهاي معاصر توجه نشده كه اين بدين معناست كه به سليقهها, علائق و
توقعات خوانندة معاصر توجه نشده است.
طارمي: بنده در اين
جلسه مطالب زيادي شنيدم و بخشي را يادداشت كردم. اگر
مطالب عنوان شده را مكتوب به ما بدهيد كه ما بتوانيم اصلاح كنيم
سپاسگزار
ميشويم؛
نكتهاي را در اين باب بگويم: توضيح آقاي هاشمي ناظر به سياست كار اما موارد جناب
ايازي ناظر به نقض آن است، هر دو درست است. يعني اگر نشده بايد اصلاح شود اما موضوع
اين است كه ما دربارة اشخاص اساسا در حوزة اعلام، افراد درجه يك، دو، سه تا چهار را
در ايران مثلاً فقهاي خودمان تا ردة سه و چهار را هم ميآوريم. ما در كتابها چون
قصد داريم تاريخ يك فكر را نشان دهيم، عنصر اول را ميآوريم و همين نكته كه
ميفرماييد در خيلي موارد سعي كرديم رعايت كنيم، چند سالي است (از سال هفتاد) طراحي
بخش مدخل را آغاز كردهايم و بعد از اين كه آقاي دكتر حداد مديرعامل شدند، يكي از
كارهايي كه ايشان كردند اين بود كه مدخلگزينيها را به گروههاي موضوعي انتقال
دادند و كارها سرعتي گرفت و در حال حاضر هجده هزار يا بيست هزار مدخل داريم. نكته
مهمي كه در اين جمع لازم به يادآوري است اين است كه ما دانشنامه را يك محصول علمي
متعلق به كل جامعه علمي ميدانيم هم به خصوص گستردگياي كه دارد، همة كساني كه به
نحوي به عالم اسلام، به مطالعات عالم اسلام تعلق دارند، ما اعتقاد داريم بايد در
اين دانشنامه شركت كنند. اصراري كه در سالهاي اخير داشتيم به دو جهت، يكي كاهش حجم
ترجمه و ديگري توسعه متاع مؤلفانمان. برخي زمينههاست كه ما هنوز در ايران متخصص
نداريم و ناگزيريم ترجمه كنيم. دوم اينكه ما مايليم تمام كساني كه ميتوانند و
علاقه دارند در اين اثر متعلق به كل جامعه, حضور داشته باشند، مشاركت كنند و گرچه
قرار نبود در اين جلسه اين صحبت شود، اما ميتوان برگههاي مشخصات مؤلفان را در
همين خانة پژوهش آورد و درخواست كرد تا دوستان پركنند.
حداد: بر
بنده واجب است كه از شما تشكر كنم كه پس از بيست و يك سال كه ما در تهران به نام
اسلام, دانشنامه منتشر ميكنيم، حوزه، احوالي از ما پرسيد و در واقع يك گردهمايي را
به نقد كار ما اختصاص داد. شيريني نفس اين اقدام هرگونه تلخي طبيعي ناشي از هر نقد
و نقض و خلاصه انتقاد را جبران ميكند. گرچه انتقادهاي دوستان هم شيرين بوده و
«اِنَّ اَحَبَّ اِخواني من اهدا اِلَيَّ عيوبي»؛ نفس اينكه دانشنامه و
دانشنامهنويسي در حوزه به عنوان يك موضوع پژوهش دربيايد و پژوهشگران حوزه هم، اين
را در حيطة كار خود قرار دهند، براي ما يك اقدام بسيار مباركي است. من كه از اول
انقلاب در اين بيست و پنج، بيست و شش سال دنبال همين كارها بودم، وقتي وضع فعلي را
با آن روزهاي اول مقايسه ميكنم از ميزان پيشرفتي كه در اين زمينه ايجاد شده، خيلي
خرسند ميشوم. من پيشنهاد ميكنم كه حوزه, گردهمايي دو روزهاي دربارة اصل
دايرةالمعارف
نويسي برگزار كند. فقط بدانيد كه در دايرةالمعارف
نويسي, داشتن استاندارد و ضابطه و عدم تخلف از ضابطه بسيار مهم است چون كاري است كه
ممكن است پنجاه سال طول بكشد، چهل سال طول بكشد و نميشود كار را به سليقة يك فرد
موكول كرد. بايد طوري باشد كه اگر همة اشخاص فعلي هم رفتند و نبودند، اين كار ادامه
مسير دهد. چون وقتي كه جلد چهلم درميآيد، تمام اين قراردادها بايد وافي به مقصود
باشد، ديگر نميشود كسي بگويد از حالا به بعد اينجوري نباشد و جور ديگر باشد. ما
تمام تلاشمان اين بوده در كشوري كه سنت دايرةالمعارف
نويسي نداشته، اين ضوابط را مدون كنيم. من به آقاي طارمي ميگويم، كه ما حداقل صد
ضابطه متفاوت مكتوب و نامكتوب داريم كه خودمان را مقيّد به رعايت آن ميدانيم. در
صد موضوع مختلف ما سؤال داشتهايم و در ظرف اين بيست ـ بيست و يك سال، به يك روش
رسيديم كه اينها را مدوّن كرديم و اين يك دستاورد فرهنگي ذيقيمت براي
ماست.