سلامي دوباره به وارث
جُنَّةُ الحَوادث في شرحِ زيارةِ وارث، المولي
حبيبالله الشّريف الكاشاني، جبريل شادان
زيارتِ وارث از زيارتنامههايِ مربوط
به حضرتِ سيّد الشّهدا حسين بن علي ـ صلوات الله وسَلامه عَليهِما ـ است كه در
شماري از نيايشنامههايِ شيعي آمده و با همة كوتاهياش معانيِ بلند و بنياديني را
در خود گنجانيده است. يكي از نويسندگانِ معاصر
ميگويد: «زيارتِ وارث به زائر ميآموزد كه اسلامِ امامت، رسالتِ تاريخيِ اديانِ توحيدي را بر دوش دارد و به همين
دليل خاتم الأديان و پيامبرش ـ صلّي الله عليه وآله ـ خاتم الانبياء است و
در اينجاست كه معنايِ امامت را مييابد. زائر در اين زيارت رسالتِ همة پيامبرانِ
بزرگِ تاريخِ توحيد را بر دوش امام حسين ـ عليه السّلام ـ مييابد و چُنين ميفهمد
كه گويي عاشورا نقطة اوجِ نبردِ همة توحيدِ تاريخي با همة شركِ تاريخي است».[1] جنةُ الحوادث شرحِ علّامه ملّا حبيباللهِ
شريفِ كاشاني (262 ـ 1340 هـ .ق)[2]
بر اين زيارتنامة شريف است؛ شرحي طراوت يافته از عرفانگرايي ولايتْ مَدارِ شيعي. محقّقِ محترم كتاب، جُنَّةُ الحَوادث را به دو ويژگي ميشناسد و
ميشناساند: يكي سَلاست و عُذوبتِ الفاظ، و ديگري صبغة ولايي نابِ زودياب (نگر: ص
5). آنگونه كه از پاورقيها و
تخريجاتِ محقّق بر ميآيد و در مواردي هم خودِ مؤلِّف تصريح كرده (نگر: صص 28 و
190)، وي در ميان مآخذِ روايي به كتابِ شريفِ بصائر الدّرجات و همچُنين به مشارق
أنوار اليقينِ حافظ رجبِ بُرسي ـ رحمة اللهِ عليه ـ ، اعتنا و استناد بسيار نموده است. از تكية شارح
بر اين دو أثر ميتوان جهتگيريِ شرحِ او را دريافت: إمام شناسيِ عرفانگرا و
باطنگرايِ شيعي. البته ملّا حبيب اللهِ شريف
كه عالمي شريعتمدار است، همواره ميكوشد سلوك در اين وادي را از درغلتيدن در وادي
هذيانگويي و غُلُو جدا كند. او برايِ جملاتي از دستِ «أنا
آدم الأوّل، أنا نوح الأوّل، أنا محمّد و محمّد أنا» يا «أنا رافع إدريس مكاناً
عليّاً، أنا منطق عيسي في المهد صبيّاً» «أنا صلاة المؤمنين، وصيامهم، وحجّهم، و زكاتهم»
كه در متوني چون «مشارق أنوار اليقينِ» حافظ رَجب بُرسي ـ رحمةالله عليه ـ از قولِ
اميرِمؤمنان ـ عليه الصّلاة
والسّلام ـ آمده است و اي بسا از نظرِ برخي بويِ غُلُو بدهد، توجيهات و تأويلاتي
پيراسته از غُلُو و سازگار با إمام شناسيِ شيعي به دست داده است (نگر: صص 44 و 50
و 70 و 87 و 155 و 156). ملّا
حبيب الله سخن بر غُلات و مُفَوِّضِه كه در وفاتِ ائمة پيش از حضرتِ حجّت ـ
عليهمالسّلام ـ شبهه
ميكرده و ميگفتهاند أمرِ اين بزرگواران بر مردم مُشتَبَه شده و چونان حضرتِ
مسيح عرفانگرايي ملّا حبيب اللهِ
شريف در آثارش پنهان نيست، ولي به تصوّفِ مرسومِ رويِ خوشي نشان نميدهد. وقتي
توضيح ميدهد در عبارتِ قرآنيِ «واعْبُدْ رَبَّكَ حَتّي يَأتِيَكَ الْيَقينُ»،
مراد از «يقين» مرگ است و در اين باب تفاصيلي نيز ميآورد، خاطرنشان ميكند.
«صوفيان اين آيه را بر ظاهرش حمل كرده و پنداشتهاند بر اوليايِ خداوند تكليفي
نيست زيرا ايشان به معارجِ يقين بالغ گرديدهاند؛ و فسادِ پندارِ ايشان [= صوفيان]
آشكار و هويداست» (ص 118). با آنكه گروهي پُرشمار از
عالمانِ شيعيِ روزگارِ صفوي به بعد، نظرِ خوشي به احياء علوم الدّينِ ابو
حامدِ غزّالي ندارند ـ و انصافاً نيز در اين نگرش مُحِقّاند ـ، ملّا حبيبالله
شريفِ كاشاني ـ رضوانُ اللهِ عليه ـ خوانندة خود را بيواسطه به احياء علوم
الدّين ارجاع ميدهد (كه اين دستِ كم براي صاحبِ اين قلم قدري عجيب بود): «وبيان حقيقة المحبّة وعلاماتها، وسائر ما يتعلّق
بها لا يسعه هذا المختصر، و مَن أراد الاطّلاع علي ذلك كلّه فليطالع إحياء
العلوم للغزّالي». (ص 82). شارح جايِ ديگر به مناسبتِ
بحث در بابِ لعنِ أعداي اهلِبيت ـ عليهمالسّلام ـ مينويسد: «ولا شكّ عندنا في جواز اللّعن، بل
وجوبه علي قتلة العترة الطّاهرة وظلمتهم، وقد دلّ عليه الكتاب والسّنة المتواترة
والاجماع من الاماميّة والعقل المستقيم والذّوق السّليم، والعجب ممّن أنكر هذا
الحكم مع وضوحه وهم شرذمة من مخالفينا فزعموا أنّ المسلم لا يجوز لعنه مطلقاً وانّ
يزيد وأضرا به من ظلمة آل محمّد ـ صلّي الله عليه وآله ـ كانوا مسلمين!، وللغزّالي
قبل تشيّعه في المقام كلمات واهية يشمّ منها رائحة الكفر يستحي القلم من تحريرها،
واللّسان من تقريرها، فالإعراض عن ذكرها أولي...» (صص 123 ـ 124). ميگويم: حتّي اگر استبصارِ
غزّالي را مُسَلَّم داريم,[3]
همين رأيِ سخيفِ او در إحياء العلوم كه شارح نيز مورد نقد و تقبيح قرار
داده است، نشان ميدهد حُسنِ ظنِّ شارح به إحياء العلوم عام نبوده و
قاعدتاً منحصر به همان مبحثِ محبّت است كه خاطرنشان كرده. شارح در نقلِ قول از مصباح الشّريعة، صراحتاً «قال الصّادق ـ
عليهالسّلام ـ » ميگويد (نگر: صص 83 و 84)؛ كما اين كه مصحح نيز در حواشيِ خود
بر كتاب (نگر: ص 108) چُنين ميكند. تسامحِ شارح را با توجّه به
مقتضياتِ آن روزگار مَعْفُوّ ميتوان دانست ولي جاي آن بود كه از ديگر مآخذِ صاحبِ «جنة الحوادث» كه به نامِ آنها تصريح
كرده، مناقب الجوزي محقِّق در چاپِ جُنة الحوادث از طبعِ قديمِ آن بهره بُرده
(نگر: ص 5) و البتّه لختي به ويرايشِ زبانيِ متن نيز دست يازيده (نگر: ص 6) كه بنا
بر قواعدِ تصحيحِ متن لااقل بايد همه جا به ضبطِ اصلي تصريح ميكرده. هرچند نوعاً
در متوني كه غيرِ عربي زبانان نوشتهاند ناهمواريهايي از حيثِ دقائقِ صرفي و نحوي
و تذكير و تأنيث وجود دارد، دخالت در متن، ولو آنكه بِهسازانه باشد، خلافِ اصلِ
اصيلِ امانت در اين نوع كارهاست. انصافاً پارهاي از حواشي و
توضيحات و تحريجاتِ محقِّق آن اندازه مبسوط است كه ميتوان مجموعِ اين حواشي و
تعاليق را تأليفي مُنيف و ذِيلي بر جُنَّة الحوادث محسوب داشت در مواضعي مؤلف ـ رضوانُ
اللهِ عليه ـ روايتي را تماماً نياورده است و محقِّق ـ برايِ تتميمِ فائدت ـ بخشي
را كه او ياد نكرده در هامش ذكر نموده (نگر: صص 39 و 40 و 41 و 42 و 58 و 59). از مواردِ افزودني بر حواشي و
تحريجاتِ محقّق محترم، تعيينِ قائل و محلِّ «فاق النّبيّينَ في خَلقٍ و في خُلُقٍ/
ولم يُدانوه في حلم ولا كرمِ» (ص 81) است كه دربارة آن چيزي ننوشتهاند. اين بيت
از أبياتِ چكامة بلند آوازة شرف الدّين بوصيري (608 ـ ح 695 هـ .ق.)، موسوم به بُرده
و الكواكب
الدّرّيّة في مدح خير البَريّة ـ صلّي الله عليه وآله ـ است. همچُنين تخريجِ روايت يا
رواياتِ موردنظرِ شارح در بابِ «أَوْثَق عُرَي الايمان» (ص 159)، خداوند
عَمَلِ ولايي مؤلِّف و محقّقِ جُنةُ الحَوادث را به
بهترين نحو از ايشان دَر پذيرد ـ بِمَنِّهِ و كَرَمِه.[4] پينوشت: 1. چشمة خورشيد (مجموعة مقالات كنگرة
بينالملليِ امام خميني و فرهنگِ عاشورا)، مؤسّسة تنظيم و نشرِ آثارِ امام
خميني، 2. دربارة ملّا حبيب اللهِ شريفِ كاشاني
ـ رضوانُ الله عليه ـ ، نگر: بيست مقاله، رضا استادي، قم: دفترِ انتشارتِ
اسلامي، چاپ اول, 1374 هـ .ش، صص 386 - 429. |