حامد ناجي
نويسنده از شاگردان بزرگاني چون: شيخ
هادي قرشي، شيخ علي زين الدّين، سيّد محمّد حسين و سيّد محمّد تقي حكيم، آيتالله
سيّد ابوالقاسم خويي و شهيد سيّد محمّد باقر صدر است، و اينطور كه از نوشتة پشت
جلد كتاب برميآيد, نويسنده اين كتاب را تحت تأثير آراي مرحوم آيتالله خويي
نگاشته است. وي پس از آوردن سخنان آيتالله خويي در باب مبحث ولايت تكويني و
تشريعي در مسئله مؤلّف يعني دكتر علاء الدّين
قزويني, اين اقوال را در شأن شيعه ميداند و اضافه ميكند: «هو القول يبطل مزاعم
كل متقول علي الإمام الخوئي [قدس سره] في قوله بالولاية التكوينية للأئمة»؛ وليك در عين حال نسبت
ولايت تكويني را به حضرت آيتالله خويي رد ميكند. مؤلّف اين كتاب را در شانزده
مسئله و يك مقدمه سامان داده است. پديدآورنده در مقدمه كتاب، انگيزه خود از نگارش
كتاب را درخواست پارهاي از مؤمنان شهر خراسان، براي معرفي و شناسايي غاليان و چگونگي برخورد ائمه با آنها
ميداند؛ ازاينرو بحث خود را چنين آغاز كرده است: مسئله اول: مشتمل بر دو بخش و يك نتيجه
با عنوان؛ در بيان غلوّ و تفويض و موضع حضرات ائمه در
بخش اول, معني لغوي و اصطلاحي «غلوّ» مورد بررسي قرار گرفته كه
در طي آن غلوّ به معناي درگذشتن از حدّ و خروج از قصد دانسته شده و در معني
اصطلاحي به معني انتصاب اميرمؤمنان، علي بن ابيطالب و ائمه ـ عليهمالسّلام ـ به
الوهيت است؛ بنابراين هرگونه بيان و اعتقادي كه ائمه در
بخش دوم, معني «تفويض» مورد بررسي قرار گرفته، و در آن تفويض به
معني واگذاشتن امور ربوبي به ائمه ـ عليهمالسّلام ـ معني شده است كه بنابراين از
اقسام غلوّ ميباشد. مؤلّف با ذكر مؤلّف در اين مقام شيخيّه را
از غلات و مفوضه دانسته، و عبارت احسايي را در شرح زيارت جامعه كبيره (ج1/76)
صريح درين معني ميداند سپس وي به پاسخ از ميرزا موسي اسكويي، در نفي انتساب
شيخيّه به مفوّضه و غلات پرداخته است و مآلًا با ذكر پارهاي از روايات در نفي
غلات و مفوضّه، سخن را به انجام برده است. او
به موضع ائمه اطهار در مقابل غلات و مفوضه اشاره مي كند و در ادامه رواياتي
را از امام رضا، امام صادق و اميرالمؤمنين ـ عليهمالسّلام ـ آورده و تمامي اين
روايات را ـ با استناد به كتاب بوارالغالين اثر محمّد مهدي قزويني ـ در شأن
شيخ احمد احسايي ميداند. مسئله دوم: عقيده شيخيّه در خلق عالم؛ بنا به اجماع مليون, خداوند
علت فاعلي عالم است، حال آنكه احسايي در ذيل فقراتي در شرح زيارت جامعه كبيره
(ج 1/196 - 197) چون
«الدعاة الي الله، الادلاء علي مرضات
الله، و معدن الرحمة و اركان البلاد و آثاركم في
الآثار» ائمه ـ عليهمالسّلام ـ را علّت فاعلي دانسته و افزون بر آن در موارد
ديگري بدان تصريح كرده، كه درين باور، سيّد كاظم رشتي در شرح خطبه تطنجيه (ص289)
از رأي استاد خود تبعيت نموده است. بنا به رأي مؤلّف اين اعتقاد مخالف مباني عقلي
و باور ديني است كه در اينجا نيز مؤلّف با آوردن استناداتي از بوار الغالينِ
سيّد مهدي كاظمي قزويني و احقاق الحقِ ميرزا موسي اسكويي (از اعاظم شيخيّه)
سخن خود را مستند به گفتار بزرگان كرده است. مسئله سوم: رد گفتار احسايي در عدم
اطلاق لفظي يا معنايي بر خداوند؛ مؤلّف با بيان اينكه اطلاق اسم
الله و ساير صفات نود و نهگانه بر خداوند، بر طبق كتاب و سنت جايز است, گفتار
احسايي را باطل دانسته است. حال آنكه چنين به نظر ميرسد كه گفتار احسايي و رشتي
مشعر بر تفاوت بين مرتبة اوست، احديّت و واحديّت است كه مؤلّف به جان اين گفتار
راه نيافته وليك ساير عبارات شيخيّه در عدم استناد ضماير مغايب قرآني به خداوند و
بازگشت آنها به ائمه همچو رأي مؤلّف جايگاه عقلاني ندارد. مسئله
چهارم: حضرت
علي ـ عليهالسّلام ـ و تعليم ملائكه و انبياء ـ عليهمالسّلام؛ شيخيّه قائل به اين تعليم (آموزش
ملائكه و انبياء به دست اميرالمؤمنين ـ عليهالسّلام) ميباشند، و حتي نبي خاتم ـ
صليالله عليه و آله ـ را در اين اطلاق وارد ميدانند. (شرح تطنجيه, ص292)
اين رأي به نظر مؤلّف عقلاً و نقلاً باطل است, كه در اين بخش نويسنده با نقل جزيي
و موردي عبارات رشتي و احسايي به نقد آن
پرداخته است. اين فصل نيز با استناد به كتاب بوارالغالين همراه ميباشد. مسئله
پنجم: نزول
وحي بر پيامبر به اذن حضرت علي ـ عليهالسّلام؛ رشتي در شرح تطنجيه (ص293)
بدين گفتار تفوّه نموده كه مؤلّف درين مقام با نقل كلام سيّد مهدي كاظمي قزويني از
بوارالغالين (ص 123) به ردّ اين رأي همت گمارده است. مسئله ششم: ائمه ـ عليهمالسّلام ـ به
هر صورتي كه بخواهند در ميآيند؛ مؤلّف در اين مقام با نقل
كلام احسايي از شرح زيارت جامعه كبيره، ( ج 4، صص 35 و 36) ذيل شريفه «واجسادكم
في الأجساد» و موسي احقاقي از احقاق الحق، (ص 301) در صحت انتساب اين رأي به
شيخيّه كوشيده و به رد آن پرداخته است؛ ولي چنانكه از پارهاي از عبارات منقول
اسكويي در همين مقام برميآيد، بايد چنين پنداشت كه مؤلّف به مغز كلام شيخيّه راه
نيافته، اگرچه خود شيخيّه در مباني عقلي آن ناسازگار گفتوگو كردهاند، چه تفارق،
بين حقيقت احمديه به عنوان صادر اوّل و مظهر تامّ آنها در هزار و چهارصد سال قبل،
مشعر به صحت گفتار شيخيّه ميباشد، اگرچه شايد خود آنها به دريافت حقيقي فرق اين
دو مقام قائل نشده و آن را درنيافتهاند. مسئله
هفتم: نزول نبي به مقام مَدعوّ؛ بنا به گفتار احسايي در شرح
زيارت جامعه كبيره، (ج1 / 198) و اسكويي در احقاق الحق مسئله
هشتم: امام
ناطق يا ركن رابع؛ به روايت احسايي در شرح
زيارت جامعه كبيره، (ج3 / 151) شيخيّه بر اين باورند كه در هر زمان غير از
امام غايب، امام ظاهري جهت حوائج مردم وجود دارد كه واسطه بين خلق و امام زمان است
و اين واسطه همان ركن رابع است. ميرزا موسي اسكويي از شيخيّه در احقاق الحق
(ص167) به نفي اين نظريه در اعتقاد شيخيّه پرداخته و آن را از حاج كريمخان
ميداند، ولي در هر حال عبارت احسايي و حتي نقل وارد از رشتي در شرح قصيده
(182) مفيدِ اثبات اين نظريه است. مؤلّف در پايان بخش پس از اشاره به اينكه اينها
همگي نمونهاي از انديشههاي شيخ احمد احسايي و شاگردش سيّد كاظم رشتي ميباشد, اعتقاد به ركن رابع را از
اعتقادات مستحكم شده شيخيّه كرمان ميداند! نكته ديگر قابل ذكر اينكه،
مؤلّف در اين بخش به ردّ نظرية شيخيّه يعني ركن رابع يا امام ناطق نپرداخته است. مسئله نهم: علوم اولين و آخرين در قرآن
مكتوب است؛ ميرزا عبدالرسول احقاقي در
كتاب الولايه (ج 1/212) بر اين باور است كه تمام علوم در قرآن موجود است و
تمامي علوم قرآن نيز در وجود ائمه متجلي است و در نتيجه ائمه عالم به تمامي علوماند؛
حال آنكه بنا به گفته شيخ مفيد در المسائل العكبرية وجود تمام علوم در نزد انبيا شرط اين
است و از سوي ديگر قرآن كتاب علمي نيست كه حاوي تمام علوم تجربي باشد، پس
بيان شيخيّه در مورد قرآن و ائمه ـ عليهمالسّلام ـ صحيح نيست. مؤلّف پس از آوردن
اين دو قول، گفتارهايي را از علامة طباطبايي (الميزان)[2]
آيتالله مكارم شيرازي[3]
و شيخ طوسي[4]
در رد اين اعتقاد شيخيّه ميآورد. مسئله دهم:
علم ائمه اطهار
ـ عليهمالسّلام؛ تقريباً تمامي مسلمين جز غلات
بر اين باورند كه علم امام كسبي و از ناحيه علم قبل و يا حداكثر به الهام خداوند
است، بنابراين نبي و امام عالم به غيب نيستند؛ حال آنكه به روايت احقاق الحق
(436) شيخيّه قائل به علم به غيب ائمهاند.
مؤلّف جهت تبيين بحث درين موضوع سخن را به علم حصولي و حضوري معطوف داشته و با
توجه به آيات به نفي علم حضوري و در نتيجه علم به غيب در ائمه همّت گمارده، ولي در
بحث وي چنين به نظر ميرسد كه بين دايره علم حصولي و حضوري و علم به غيب و تعريف
آن قدري خلط شده است؛ اگرچه در استدلال برخي از شيخيّه نيز، حد وسط برهان در
استناد علم غيب به معصوم در ثبوت علت فاعلي بودن ائمه خلطي رخ داده است. اين فصل
پرحجمترين بخش كتاب را به خود اختصاص داد و مؤلّف علم حضوري داشتن حضرات معصومين
را با آوردن پنج دليل رد كرده است. اين نكته را ناگفته نگذاريم كه دلايل نگارنده ـ
به غير از براهيني كه از ديگران اقتباس كرده ـ فاقد مبناي علمي ميباشند. مسئله
يازدهم: نبي
و ائمه ـ عليهمالسّلام ـ مخلوقاتي برتر از بني آدماند؛ بنا به گفته احسايي در مواضع
مختلف شرح زيارت جامعه كبيره (ج 4 / 81، ج 3 / 281، ج1 /324 و...) و ساير
شيخيّه معصومان داراي خلقتي برتر از ساير افرادند، كه اين رأي به نظر مؤلّف برخلاف
ظاهر قرآن و آراي مفسران است. در اين مقام چنين به نظر ميرسد كه مؤلّف از فهم
(يوحي الي) و فرق بين صورت ظاهري و باطني معصوم، فرومانده است. مسئله
دوازدهم: ائمه
ـ عليهمالسّلام ـ داراي دو حقيقتاند: كلي و جزيي؛ به روايت احقاق الحق (ص61
- 62) ائمه داراي دو حقيقتاند؛ يكي ظاهر است كه قابل مشاهده است و ديگري كلّي كه
در تمام مكانهاست؛ اين رأي به نظر مؤلّف بسيار سخيف است و هيچ جاي دفاعي ندارد؛
اگرچه گويا حتي خود شيخيّه و بالتّبع مؤلّف از عمق درك، ظهور و بطون يك حقيقت
درماندهاند، كه اين مسئله از نوع معيّت وجودي رسول الله و ائمه با ساير انبيا
است. مسئله
سيزدهم:
خلقت عالم از شعاع انوار ائمه ـ عليهمالسّلام؛ بنا به گزارش احقاق الحق (ص104 - 105) تمام عالم با
واسطه و يا بدون واسطه از نور معصومان چهاردهگانه خلق شده، چه آنها به منزلة علت
فاعلي عالماند. اين باور در نظر نويسنده با توجه به صريح آيات قرآني باطل است و
استشهادات شيخيّه به برخي از روايات وارد شده در اين مقام نيز، غير صحيح ميباشد؛ چرا
كه اين گونه روايات از غلاتي همچو حافظ رجب برسي نقل شده است. مسئله
چهاردهم:
انبيا ـ عليهمالسّلام ـ شيعيان علي ـ عليهالسّلام ـ هستند؛ ميزرا موسي احقاقي در احقاق
الحق (ص216)بر اين باور است كه چون انبياء مخلوق بدون واسطه نور ائمهاند، پس
اولين شيعيان علي ـ عليهالسّلام ـ همين انبيائند، و اطلاق شيعه بر غير انبيا مسئله
پانزدهم:
مسئله انوار و تقدم ائمه ـ عليهمالسّلام ـ بر تمامي مخلوقات؛ شيخ مفيد در المسائل السيروية و المسائل العكبرية، به نفي اين باور از شيعه
پرداخته و آن را از مجعولات غلات ميداند، در اين راستا شيخياني همچو ميرزا موسي
اسكويي به مصاف شيخ مفيد رفتهاند و با استناد به اخبار مستفيضه به نقد مفيد پرداختهاند،
ولكن به رأي مؤلّف، گفتار شيخ مفيد در اين مقام تامّ و كامل است. مسالة
شانزدهم:
طهارت مدفوع نبي ـ صليالله عليه وآله؛ احسايي در رسائل (ص260
)و اسكويي در رسالة تطهيريه (ص63 )قائل به طهارت فضولات و خون نبي و ائمه
شدهاند. در نظر مؤلّف اين مطلب با توجه به ايتلاع فضولات نبي و ائمه توسط زمين و حفظ
پوشيدگي در تخلّي منافات دارد و نقل وارد از امّ سلمه دلالتي بر طهارت خون نبي ـ
صليالله عليه وآله ـ ندارد. مؤلّف در پايان كتاب با نقل
سه خطبة هم مضمونِ خطبه البيان، خطبه تطنجيه و خطبه منقول در
مشارق انوار اليقين حافظ رجب برسي،
افزون بر نفي اين خطبهها به امام جهت وجود تعبيرات غير مأنوس و مضامين غير
عقلي، از سر محاجّه به تفسير بعضي فقرات آن و نفي استناد شيخيّه از آن پرداخته
است. در آخر نيز تاريخ پايان يافتن كتاب (عاشوراي 1423) ذكر شده و به ديگر آثار
مؤلّف نيز اشارات رفته است. اينطور كه از فهرست كتب چاپي وي برميآيد, مؤلّف در
پي پاسخگويي شبهاتي است كه بر ضد شيعه مطرح ميباشد. كتبي چون مع الدكتور موسي
الموسوي [نوه مرحوم سيّد ابوالحسن اصفهاني] في كتابه الشيعه و التصحيح،
شبهة القول بتحريف القرآن عند اهل
السنة و نقض شبهات اهل السنة حول الشيعة و... از جمله اين نگاشتهها
ميباشند. و اما در مجموع كتاب حاضر براي
شناخت و نقد شيخيّه مفيد است، ولي متأسفانه فاقد استشهادات كافي به كتب شيخيّه و
نگرش عقلاني و حكمي به مباحث آنهاست. كتاب همانگونه كه در متن،
اشارات رفت, سرشار از استنادات به كتاب بوار الغالين اثر محمّد مهدي قزويني
ميباشد. كه به نظر ميرسد مؤلّف, كتاب را تحت تأثير اين كتاب نگاشته است. پينوشت: |