در سايه سارِ صحيفه

في ظلالَ الصّحيفه السّجّاديّة، محمّد جواد مغنيّة،
با تحقيق: سامي العزيري، ط:1، قم: دار الكتاب الإسلامي، 1423 هـ.ق
.

جويا جهان‏بخش

 1. علّامه شيخ محمّد جواد مغنيّة (درگذشته به 1400 هـ .ق) از انديشه‏گرانِ نوآور و نويسندگان سختكوشِ شيعه در سدة اخير بود كه آفاقِ تازه‏اي را در گسترة انديشه و عمل و تبليغ ديني پيش چشم امت گشود و با نگارشِ كتابها و مقالات پُرشمار و متنوّع بر ثروتِ كتابخانة اسلامي افزود و به ويژه كوشيد ديانت و زندگانيِ ديني را با توجّه به مشكلات و دغدغه‏ها و حسّاسيّتها انسانِ اين روزگار به او بشناساند و در جامعة مسلمانِ معاصر، به نوعي بيداري و رخوت‏زدايي دامن بزند.[1]

خداوند نيز همان‏گونه كه به مجاهدانِ مخلص وعده داده است، او را راه نمود و سعادت و توفيق خدماتي را به وي ارزاني داشت كه حتي شماري از فقيهانِ بنام و عالمانِ أعلمِ ايّام نيز به چُنين حظّي از آن دست نيافته بودند، «ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء».

بخشي از اين سعادت عظيم و توفيقِ جَسيم آن بود كه مغنيّة در كنار نگارش يكي دو دورة فقه و اصول سودبخش و كارآمد، دو بار به تفسيرِ قرآن كامياب شد و همچُنين به شرحِ نهج‏البلاغه‏يِ شريف و صحيفة سجّاديّه ـ عليه‏السلام.

خود وي در أوايلِ في ظلالِ الصَّحيفةِ السّجاديّة ـ عليه‏السّلام ـ كه شرحِ او بر صحيفه
است مي‏گويد:

«كدامين فضل جليل‏تر است از عنايتِ خدايِ متعال و ياريِ او، به ميسَّر داشتنِ أسبابِ كافي و وافي برايِ دو بار تفسيرِ قرآن كريم، و شرح نهج‏البلاغه و صحيفة سجّاديّه و تأليفِ الفقه علي المذاهب الخمسة و فقه الامام الصّادق ـ عليه‏السلام ـ وأصولِ آن،... تا نگارشِ كتابهايِ عديده در فلسفة عقائد و ردّ بر دشمنان و زَهْر پَراكنان...؟

سالهايِ درازاي كه در دانشگاهِ الاهي و بوستانِ محمّديِ علوي به سر آوردم؛ ولله الحمد.

بسياري كتاب نوشته‏اند و هم در فقه و هم در اصول تاليف كرده‏اند، و چه‏بسا برخي از اينان تفسير كامل را هم بر آن دو افزوده باشند، ولي تا آنجا كه مي‏دانم كسي كه آن سه موضوع را گِرد كرده، ديگر به شرحِ نهج‏البلاغه دست نيازيده، و اگر به اين چهارمي نيز دست يازيده باشد، شرحِ صحيفه را پنجمينِ آن چهار مورد نساخته. بارها و به تكرار: الحمدُلله». (ص 32)

2. صحيفة شريفه، به عنوانِ يك كتابِ حديث (دعايِ مأثور)، بطبع نزدِ همة عالمانِ شيعي محترم است و ارجمند، ولي به خاطرِ پاره‏اي ويژگي‏ها، در نظرِ برخي عزيزتر و گرامي‏ترست و شماري از عالمانِ شيعه توجّهي خاص به صحيفه داشته‏اند.

شادروان شيخ محمّد جواد مغنيّة از اين عالمان است. در شرحِ دعايِ دوازدهمِ صحيفه مي‏گويد: «از ديرباز نسخه‏هاي صحيفة سجّاديّه ـ عليه‏السّلام ـ را خريداري مي‏كردم و به بعضِ شيوخِ الأزهر يا ادبا يا روحانيانِ كليسا اهداء مي‏نمودم؛ چُنانكه همين ديروز نيز به روزنامه‏نگاري معروف كه دربارة دين ميانِ ما سخني رفته بود اهدا كردم. تقريباً بيست سالِ پيش نيز صحيفه را به مؤلّفِ اسلاميِ شهيد، جنابِ شيخ محمّدِ غزّالي، هديّه كردم و هنگامي كه پس از مدّتي نه چندان كوتاه كتابِ مع‏الله‏اش را منتشر كرد ديدم اين دعا با دعايِ شانزدهم از أدعية صحيفه، با ذكرِ نسبتِ آنها به امام سجّاد
ـ عليه‏السّلام ـ در آن آمده است. پس از چندي كه در بيروت به يكي از شيوخِ الأزهر باز خوردم، او به من گفت: در طولِ زندگاني‏ام چُنين مناجاتي را نه در هيچ كتابي خوانده‏ام و نه از هيچ كسي شنيده‏ام». (نقل به مضمون از: صص 177 و 172).

اين گفتارِ مرحومِ مغنيّة، هم نمونه‏اي از أثَرگُذاريِ ژرفِ صحيفة شريفه را ـ حتي در مخاطَبانِ غيرِ شيعي بيان مي‏كند، و هم از توجّه و اعتقادِ عميقِ مرحومِ مغنيّة به اين أثرگذاري و كارآمديِ صحيفه در بسطِ تعاليمِ عالي و روحانيِ اسلام، حكايت مي‏دارد.

3. پيوندِ عميق و ربطِ وثيقِ شيخ محمّد جواد مغنيّة را با جهانِ پيرامونش و آنچه بر گِردِ او مي‏گذرد، از ويژگي‏هايِ بارزِ شخصيّتِ وي مي‏توان قلم داد. مغنيّة از اين حيث با كثيري از عالمان سنّتيِ مسلمان تفاوت دارد؛ چه بسياري از عالمانِ مسلمانِ ـ بعضاً: با تعمّدي پيدا و پنهان ـ مي‏كوشند چندان رَدّ پايِ زمانه در نوشتارشان هويدا نشود و لذا اگر ارجاع به بعضي مآخذ و پاره‏اي ويژگي‏هايِ سبكي ـ كه از نظرِ أهلِ خبرت پوشيده نمي‏ماند ـ نبود، دشوار مي‏توانستيم تشخيص دهيم كه شرحِ فلان دعا يا بهمان رسالة فقهي را عالمي در زمانِ شيخِ بهايي نوشته يا طالبِ علمي در حوزة علمية قمِ امروز؟ اين گرايش به دخالت ندادنِ مَظاهِر مُعاصر در گفتار و نوشتار، به خوديِ خود، به ويژه در نوشتارهايِ تخصّصي، نه تنها عيب نيست، شايد حُسن هم باشد. ولي مرحومِ مغنيّة غالباً برايِ عمومِ مردم مي‏نوشت و حتّي برخود مُخَمِّر كرده بود نوشته‏هايِ تخصّصي‏اش را نيز به اسلوبي رَقم بزند كه مردمِ درس خواندة ميانه حال بتوانند از آنها منتفع شوند. اين، شيوة جهادِ فرهنگي و دانش‏گستريِ مغنيّة بود.

همين شيوه به او إجازه مي‏داد كه حتّي در شرحِ نصِّ مقدّسي چون صحيفه، به اقتضايِ حال و مقال، از آنچه همان روز در روزنامه‏ها خوانده ـ با قيدِ تاريخ ـ سخن بدارد (نگر: ص 361، هامش) و به سخني كه روزي در تاكسي از دو نوجوان شنيده استشهاد كند (نگر: ص 331).

اين خصيصة مرحومِ مغنيّة ـ مع الأسَف ـ سبب شده است گروهي از أهلِ علم و تخصّص به آثار و أنظارِ او إقبالِ شايسته نكنند و از فوائدِ بديعي كه در دانش و بينشِ مغنيّة هست محروم بمانند؛ ولي در مقابل، عمومِ مردم با آثارِ مغنيّة ارتباطِ خوبي برقرار كرده‏اند و او توانسته است ـ با موفّقيّت ـ انديشه و علمِ إسلامي را در جامعه ترويج كند و بيداري بيافريند.

دغدغة مغنيّة برايِ بيداري و بيدارگري از همة آثارش و از جمله في ظلال الصّحيفة السّجاديّة ـ عليه‏السّلام ـ هويدا است. سخني كه از شيخ محمّد عبده دربارة ليلة‏القدر مي‏آورد (نگر: ص 504) و كلامي كه از همو دربارة جدا شدنِ مسلمانان از تعاليمِ عيني إسلامي نقل مي‏كند (نگر: ص 361) و آنچه در بابِ نسبتِ مسلمانان و دشمنانِ إسلام مي‏گويد (نگر: صص 360 و361)، همه و همه، حكايت از دردمندي مردي دارد كه با نگرانيِ فردا، امروز كشورهايِ إسلامي را به نظاره نشسته است. هشدار مغنيّة دربارة لزوم دشمن‏شناسي (نگر: ص 507) و خارخارِ خاطرش كه مي‏خواهد بداند چرا جوانِ مسلمان در بابِ «نماز» كه عمودِ خيمة ديانت به تهاون دچار آمده (نگر: صص 506 و 508)، بازتابِ انديشه‏ها و عواطفِ مرزباني است كه پاسداري از باورها و ارزشهايِ إسلامي را سرلوحة گفتار و نوشتار و غايتِ جميعِ حركات و سكنات و كوششهايِ شبانه‏روزيِ خود قرار داده است ـ جزاه اللهُ خَيْرَ الجزاءِ و حَشَرهُ مع أوْليائِهِ النُّجَباءِ.

4. مغنيّة دانشوري بود كه دلِ باورمند و خِرَدِ پُرسشگر را همدوش مي‏داشت و همان‏گونه كه به ايمان به غيب ملتزم بود، به ژرفكاوي و بر شكافتن و تدبر معرفت‏آفرين نيز باور داشت و البتّه مي‏كوشيد حدّ هر يك از اين دو را بشناسد و نه از ديانت دكّانِ حيرت و ابهام بسازد و نه وحي و شريعت را به فلسفة مصطلح و دانشهايِ تجربي فرو بكاهد و غيب‏زدائي كند.

اين ميانه‏روي در بهره‏وري از «استدلال» و «احساس» از مهم‏ترين عواملِ توفيقِ وي در تبليغِ ديانت بود.

نشانِ همين ميانه‏روي را در يادداشتي كه در آخِرِ شرحِ نيايشِ سوّمِ صحيفه نوشته است، به روشني مي‏تواند ديد. نوشته است:

«در آغازِ كار در شرحِ اين دعا مُرَدَّد بودم؛ زيرا موضوعِ آن دشوار و بغرنج است؛ نه «نظري» است كه بر تفكّر و تأمّل تكيه بدارد و نه «عملي» كه به زندگيِ روزمرّه ارتباط يابد. غيب در غيب است و براي شرحِ آن منبعي جز تعبّد به وحي و جمود بر نصوصِ اين نيايش نيست. وحي نيز اجمال ورزيده و تفصيل نياورده، و به إيجاز سخن گفته، نه به إطناب... باري از اين كه نيايش كسي را كه به إمامت و عصمتِ او باورمندم به كنار بنهم إحساسِ بيم و نگراني كردم و نيرويِ باور و ولاءِ پيامبر و خاندانِ پاكِ او ـ عليهم أفضل الصّلوات ـ بر من چيره شد و بدينسان كه آمد به شرحِ آن دست يازيدم و يقين دارم به تبيين همة مطالب غامض و مُغْلَقِ آن كامياب نشده‏ام. هزار درود بر آنكس باد كه فرمود:... أَنّ الرَّاسِخينَ فِي العِلمِ هُم الَذينَ أغْناهُم عن اقْتِحامِ السُّدَدِ الْمَضْرُوبَةِ دونَ الغيوبِ، الإقرارُ بِجملةِ مَا جَهِلُوا تَفسيرَهُ مِنَ الغيبِ الْمَحجُوبِ (يعني: كساني در علم دين استوارند كه اعتراف به ناداني بي‏نيازشان كرده است تا نا انديشيده پا در ميان گذارند، و فهمِ آنچه را در پسِ پرده‏هايِ غيب نهان است آسان انگارند، لا جرم به نادانيِ خود در فهم آن معنيهايِ پوشيده إقرار آرند)».[2] (نقل به معنا از: ص 93).

نيايشِ سومِ صحيفة شريفه در درود بر حاملانِ عرش است و در آن از حالِ فرشتگان سخن مي رود. خرد و دانشِ بشر را به كيفيّات و جزئيّاتِ اين موضوعِ راهي نيست و در اين باب نه نفي مي‏كند و نه إثبات. هر آگاهي كه از اين باب داشته باشيم، از پسِ پردة غيب و از مَجرايِ وحي رسيده است.

علّامة شيخ محمّد جواد مغنيّة كه هم عرصه‏هايِ استدلال و برهان و ژرفارَوي‏هاي نظري را مي‏شناسد، و هم عرصة سكوتِ خرد را ـ كه در آن تنها وحي را يارايِ گفتار هست ـ، در شرحِ اين نيايش چُنان مي‏گويد و تأكيد مي‏كند كه تفاصيلِ آنچه در اين حديث از آن سخن رفته از ديدة ما پنهان است، زيرا نهانِ جهانِ و جهان نهان بر ما هويدا نيست.

از ديگر سو، همو هُشيارانه به كساني كه ميانِ «عادت» و «عقل» خلط مي‏كنند نهيب مي‏زند و خاطرنشان مي‏سازد كه نه عقل و نه علم جديد و نه علمِ قديم، هيچ‏يك وجودِ جنّ و ملائكه و مقولاتي از اين دست را إنكار نمي‏كنند. (نگر: ص 84).

5) خوانندة في ظلال الصحيفة السّجاديّة ـ عليه‏السّلام ـ در مطالعة اين كتاب به فوائدِ جنبي متفرقّي نيز باز مي‏خورد. مثلاً شايد بد نباشد بگويم كه خود من نخستين بار آدابِ استخاره را در مطالعة همين كتابِ مرحومِ مغنيّة آموختم! مغنيّة با قلمِ روان و بيانِ روشنگرِ خود «موضوع» و «غايت» و «حكم» و «اقسامِ» استخاره را در كمتر از دو صفحه، ذيلِ شرحِ دعايِ سي وسوّمِ صحيفه، تعليم داده است
(در چاپ عزيري: صص 420 ـ 422).

مغنيّة نقّاد و نكته سنج و نكته‏بين و نكته‏گيرست؛ بخشي مهم از فوائدِ متنوّعِ آثار او را، همين نكته‏گيري‏هايش تشكيل مي‏دهد.

نمونه را، در شرحِ دعايِ پنجم وقتي به عبارتِ «صَلِّ عَلَي محمّدٍ وآلِه» مي‏رسد، در توضيحاتِ خود مي‏آوَرد:

«در صحيحِ بخاري (جزءِ هشتم، كتابِ دَعَوات، بابِ درود بر پيامبر صلي الله عليه وآله) آمده: انّ رسولَ اللهِ ـ صَلَّي الله عَليه ـ سُئِلَ: كيف نُصَلِّي عَلَيْكَ؟ فَأَجَابَ: قولوا: اللّهمّ صلّي علي محمّدٍ وآل محمّدٍ... (يعني: از رسول خدا ـ صلّي الله عليه [و آله] ـ پرسيده شد: چگونه بر تو درود بفرستيم؟ پاسخ فرمود: بگوييد: اللّهمّ صَلِّ علي محمّدٍ وآلِ محمّد...)» (ص 108).

آنگاه مغنيّة مي‏افزايد: «مي‏بينيد كه بخاري، پيامبر ـ صلّي الله عليه وآله ـ را در حديث [دلالتگر به] درود بر خاندانِ آن حضرت ياد كرده و خود بر خاندانِ آن حضرت درود نفرستاده! در تفسيرهايِ طَبَري و رازي و مراغي و ديگران نيز تماماً چنين است! رازي اينجاست؟!» (صص 109 و 110).

6. تحقيق و إعدادِ امروزينة آثار علّامه شيخ محمّد جواد مغنيّة و نشرِ آنها با تخريجاتِ كافي و فهارسِ گويا يك ضرورت است و هرچند چاپِ كنونيِ «في ظلال الصّحيفةِ السّجاديّة ـ عليه‏السّلام» مصداقِ أَتَمِّ چُنين إعدادي نيست، به هر روي، گامي است به پيش. به ويژه در بابِ تخريجِ برخي منقولات و مصدريابيِ پاره‏اي نِكات، در اين چاپ زحمتِ فراواني كشيده شده كه نبايد مغفول گذاشت.

شايان ذكر است كه آقايِ عزيري در مواردي صورتي را كه شادروان مغنيّة از يك حديث آورده بوده (و احتمالاً از حافظه نقل كرده است)، در مصادر نيافته و به هامش برده و ضبطِ حديث را در متنِ كتابِ موافقِ مصادرِ خويش صورت داده است (نگر: ص 74، ح 1 و 5؛ و: ص 86، ح 3؛ و: ص 211،
ح 2؛ و: ص 292، ح 3).

شادروان شيخ محمّد جواد مغنيّة در آثارِ خويش ـ دستِ كم آن اندازه كه من ديده و توجّه كرده‏ام ـ چندان عادت و التفاتي به ارجاع و پاورقي نوشتن و حاشيه زدن نداشت. غالبِ حواشيِ چاپِ كنونيِ في ظلال الصّحيفة السّجادّية ـ عليه‏السّلام ـ از محقِّق آن، آقايِ عزيري، است، و هر كه چاپِ قبليِ كتاب را كه دارالتعارف للمطبوعات منتشر كرده با چاپِ كنوني بسنجد متوجّهِ اين نكته مي‏شود.

پاره‏اي از حواشي و تخريجاتِ تفصيليِ پايِ صفحه‏ها ـ اگرچه أحياناً از برايِ اين كتاب و مخاطبانِ آن كه منحصر در أهلِ تخصّص نيستند و با منابع و مآخذِ گوناگون نه آشنايي دارند و نه سروكار، زائد به نظر مي‏رسد ـ نمودارِ طولِ باعِ محقِّق محترم در كارِ خود و به ويژه آشناييِ وي با منابع و مصادرِ حديثي و تاريخي است (نمونه را، نگر: صص 34 و 35 و 108 ـ 110). نمونه را، حاشية مبسوطي كه دربارة قصيدة معروفِ فرزدق نوشته‏اند (نگر: صص 629 ـ 631) در موضوعِ خود مقالتي مُمْتِع و مُمَتَّع و مُمَتِّع است.

اي كاش آقاي عزيري برايِ متمايز ساختنِ پي‏نوشتهايِ خود از پي‏نوشتهايِ مؤلّف، تدبيري انديشيده بودند و مثلاً از دو نوع حروف يا علائمِ سجاوندي (مانند قلّاب) استفاده مي‏كردند. ايشان در مواردي با عبارت «منه قدّس سرّه» پي‏نوشتِ مؤلّف را ممتاز كرده‏اند (نگر: صص 237، 270، 277، 281، 343، 357، 507، 572، 616) ولي اين شيوه همه‏جا رعايت نشده، و نمونه را، در (ص 361) پي‏نوشتِ مؤلّف و محقِّق ذيلِ يك شماره آمده و درهم شده است.

با توجّه به كثرتِ منابع موردِ مراجعة محقق كتاب و انبوهِ تخريجاتِ مذكور در پاورقي‏ها، نبودِ فهرستي از مآخذ و منابع كه مشخّصات كتاب‏شناختيِ منابعِ مورد استفادة او را مُعيَّن سازد، چشمگير است.

پاره‏اي از مآخذِ مورد استفادة آقاي عزيري معروف نيستند و برخي از آنها چاپهايِ متعدّد دارند؛ از اين‏رو، ارائة مشخّصاتِ دقيقِ منابع سودمند مي‏نمايد.

يك‏جا (ص 35، هامش) به نسخة خطّيِ «صيد الخاطرِ» ابنِ جوزي إرجاع داده‏اند و جايِ ديگر (ص 305، هامش) به نسخة چاپي (و حتّي چاپِ سنگي). دليلِ اين ناهمآهنگي ولزومِ إرجاع به مخطوطه، دانسته نشد.

در هامشِ (ص 429) فارابيِ فيلسوف و منطقي با فارابيِ أديب و لُغوي خَلط شده است. از بابِ مزاح عرض مي‏كنم: در آنجا كه نوشته‏اند (يا لا أقل اين‏طور چاپ شده) كه: «... الفارابي كان من أذكياء العالم وأعاجيب الدّنيا لأنّه كان من الفاراب إحدي بلاد الشّرك من عشيرة تركيّة...»(!)، اگر چُنين تعليلي با استقبالِ مشركان رو به رو نگردد، دستِ كم از سويِ برخي پان تركيست‏ها موردِ تحسين واقع مي‏شود!

در هامشِ (ص 472) هم در بابِ تعريفِ «مُحكم» و «متشابه» از ميانِ صدها، بل هزاران مأخذ، به «المحكم والمتشابه للسّيّد المرتضي علم الهدي (ت 436 هـ)» إرجاع داده‏اند كه وجهِ آن معلوم نشد.

به هر حال علي الظّاهر مراد همان رساله‏اي است كه به عنوانِ تفسير النّعماني در بحار الأنوار مندرج گرديده است.[3]

پاره‏اي نادرستيهايِ حروف‏نگاشتي و اشكالاتي در صفحه‏آرايي و سجاونديِ متنِ كتاب به چشم مي‏خورد كه زدودنِ آنها در چاپِ بعدي ضروري است؛ به ويژه از آن روي كه آثار شادروان مغنيّة مخاطَبانِ عامِّ فراوان دارد.

 

پي‏نوشت:



[1]. دربارة شيخ محمّد جواد مغنيّة ـ رضوانُ الله عليه ـ نگر:

تجارب محمّد جواد مغنيّة، بيروت: دار الجواد، 1980م؛ محمّد جواد مغنيّة حياته و منهجه في التّفسير, جواد علي كسّار، ط: 1، قم: دارالصّادقين، 1420 هـ . ق.

[2]. سخني كه شادروان مغنيّة بدان استناد مي‏كند از خطبة 91 نهج‏البلاغه است و ما ترجمة آن را از ترجمة استاد دكتر سيّد جعفر شهيدي برگرفته‏ايم.

[3]. نگر: آشنايي با بحار الأنوار، أحمدِ عابدي، چ:1، تهران: دبيرخانة همايشِ بزرگداشتِ علامة مجلسي، 1378 هـ . ش، ص 209.