در سايه سارِ صحيفه
في ظلالَ الصّحيفه السّجّاديّة، محمّد جواد مغنيّة، جويا
جهانبخش خداوند نيز همانگونه كه به
مجاهدانِ مخلص وعده داده است، او را راه نمود و سعادت و توفيق خدماتي را به وي
ارزاني داشت كه حتي شماري از فقيهانِ بنام و عالمانِ أعلمِ ايّام نيز به چُنين
حظّي از آن دست نيافته بودند، «ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء». بخشي از اين سعادت عظيم و توفيقِ جَسيم آن بود كه مغنيّة در كنار نگارش يكي دو دورة
فقه و اصول سودبخش و كارآمد، دو بار به تفسيرِ قرآن كامياب شد و همچُنين به
شرحِ نهجالبلاغهيِ شريف و صحيفة سجّاديّه ـ عليهالسلام. خود وي در أوايلِ في ظلالِ
الصَّحيفةِ السّجاديّة ـ عليهالسّلام ـ كه شرحِ او
بر صحيفه «كدامين فضل جليلتر است از عنايتِ
خدايِ متعال و ياريِ او، به ميسَّر داشتنِ أسبابِ كافي و وافي برايِ دو بار تفسيرِ
قرآن كريم، و شرح نهجالبلاغه و صحيفة سجّاديّه و تأليفِ الفقه
علي المذاهب الخمسة و فقه الامام الصّادق ـ عليهالسلام ـ وأصولِ آن،... تا نگارشِ
كتابهايِ عديده در فلسفة عقائد و ردّ بر دشمنان و زَهْر پَراكنان...؟ سالهايِ درازاي كه در
دانشگاهِ الاهي و بوستانِ محمّديِ علوي به سر آوردم؛ ولله الحمد. بسياري كتاب نوشتهاند و هم
در فقه و هم در اصول تاليف كردهاند، و چهبسا برخي از اينان تفسير كامل را هم بر
آن دو افزوده باشند، ولي تا آنجا كه ميدانم كسي كه آن سه موضوع را گِرد كرده،
ديگر به شرحِ نهجالبلاغه دست نيازيده، و اگر به اين چهارمي نيز دست يازيده
باشد، شرحِ صحيفه را پنجمينِ آن چهار مورد نساخته. بارها و به تكرار:
الحمدُلله». (ص 32) 2. صحيفة شريفه، به
عنوانِ يك كتابِ حديث (دعايِ مأثور)، بطبع نزدِ همة عالمانِ شيعي محترم است و
ارجمند، ولي به خاطرِ پارهاي ويژگيها، در نظرِ برخي عزيزتر و گراميترست و شماري
از عالمانِ شيعه توجّهي خاص به صحيفه داشتهاند. شادروان شيخ محمّد جواد مغنيّة از اين عالمان است. در شرحِ
دعايِ دوازدهمِ صحيفه ميگويد: «از ديرباز نسخههاي صحيفة سجّاديّه ـ
عليهالسّلام ـ را خريداري ميكردم و به بعضِ شيوخِ الأزهر يا ادبا يا روحانيانِ
كليسا اهداء مينمودم؛ چُنانكه همين ديروز نيز به روزنامهنگاري معروف كه دربارة
دين ميانِ ما سخني رفته بود اهدا كردم. تقريباً بيست سالِ پيش نيز صحيفه را به
مؤلّفِ اسلاميِ شهيد، جنابِ شيخ محمّدِ غزّالي، هديّه كردم و هنگامي كه پس از
مدّتي نه چندان كوتاه كتابِ معاللهاش را منتشر كرد ديدم اين دعا با دعايِ
شانزدهم از أدعية صحيفه، با ذكرِ نسبتِ آنها به امام سجّاد اين گفتارِ مرحومِ مغنيّة، هم نمونهاي از أثَرگُذاريِ
ژرفِ صحيفة شريفه را ـ حتي در مخاطَبانِ غيرِ شيعي بيان ميكند، و هم از
توجّه و اعتقادِ عميقِ مرحومِ مغنيّة به اين أثرگذاري و كارآمديِ صحيفه در بسطِ تعاليمِ
عالي و روحانيِ اسلام، حكايت ميدارد. 3. پيوندِ عميق و ربطِ وثيقِ شيخ محمّد
جواد مغنيّة را با جهانِ پيرامونش و آنچه
بر گِردِ او ميگذرد، از ويژگيهايِ بارزِ شخصيّتِ وي ميتوان قلم داد. مغنيّة از اين حيث با كثيري از
عالمان سنّتيِ مسلمان تفاوت دارد؛ چه بسياري از عالمانِ مسلمانِ ـ بعضاً: با
تعمّدي پيدا و پنهان ـ ميكوشند چندان رَدّ پايِ زمانه در نوشتارشان هويدا نشود و
لذا اگر ارجاع به بعضي مآخذ و پارهاي ويژگيهايِ سبكي ـ كه از نظرِ أهلِ خبرت
پوشيده نميماند ـ نبود، دشوار ميتوانستيم تشخيص دهيم كه شرحِ فلان دعا يا بهمان
رسالة فقهي را عالمي در زمانِ شيخِ بهايي نوشته يا طالبِ علمي در حوزة علمية قمِ
امروز؟ اين گرايش به دخالت ندادنِ مَظاهِر مُعاصر در گفتار و نوشتار، به خوديِ
خود، به ويژه در نوشتارهايِ تخصّصي، نه تنها عيب نيست، شايد حُسن هم باشد. ولي
مرحومِ مغنيّة غالباً برايِ عمومِ مردم
مينوشت و حتّي برخود مُخَمِّر كرده بود نوشتههايِ تخصّصياش را نيز به اسلوبي
رَقم بزند كه مردمِ درس خواندة ميانه حال بتوانند از آنها منتفع شوند. اين، شيوة
جهادِ فرهنگي و دانشگستريِ مغنيّة بود. همين شيوه به او إجازه ميداد
كه حتّي در شرحِ نصِّ مقدّسي چون صحيفه، به اقتضايِ حال و مقال، از آنچه همان روز
در روزنامهها خوانده ـ با قيدِ تاريخ ـ سخن بدارد (نگر: ص 361، هامش) و به سخني
كه روزي در تاكسي از دو نوجوان شنيده استشهاد كند (نگر: ص 331). اين خصيصة مرحومِ مغنيّة ـ مع الأسَف ـ سبب شده است گروهي از أهلِ علم و تخصّص به آثار
و أنظارِ او إقبالِ شايسته نكنند و از فوائدِ بديعي كه در دانش و بينشِ مغنيّة هست محروم بمانند؛ ولي در
مقابل، عمومِ مردم با آثارِ مغنيّة ارتباطِ خوبي برقرار كردهاند و او توانسته است ـ با موفّقيّت
ـ انديشه و علمِ إسلامي را در جامعه ترويج كند و بيداري بيافريند. دغدغة مغنيّة برايِ بيداري و بيدارگري از همة آثارش و از جمله في ظلال الصّحيفة
السّجاديّة ـ
عليهالسّلام ـ هويدا است. سخني كه از شيخ محمّد عبده دربارة ليلةالقدر ميآورد (نگر: ص 504) و
كلامي كه از همو دربارة جدا شدنِ مسلمانان از تعاليمِ عيني إسلامي نقل ميكند
(نگر: ص 361) و آنچه در بابِ نسبتِ مسلمانان و دشمنانِ إسلام ميگويد (نگر: صص 360
و361)، همه و همه، حكايت از دردمندي مردي دارد كه با نگرانيِ فردا، امروز كشورهايِ
إسلامي را به نظاره نشسته است. هشدار مغنيّة دربارة لزوم دشمنشناسي (نگر: ص 507) و خارخارِ خاطرش كه
ميخواهد بداند چرا جوانِ مسلمان در بابِ «نماز» كه عمودِ خيمة ديانت به تهاون
دچار آمده (نگر: صص 506 و 508)، بازتابِ انديشهها و عواطفِ مرزباني است كه
پاسداري از باورها و ارزشهايِ إسلامي را سرلوحة گفتار و نوشتار و غايتِ جميعِ
حركات و سكنات و كوششهايِ شبانهروزيِ خود قرار داده است ـ جزاه اللهُ خَيْرَ
الجزاءِ و حَشَرهُ مع أوْليائِهِ النُّجَباءِ. 4. مغنيّة دانشوري بود كه دلِ باورمند و خِرَدِ
پُرسشگر را همدوش ميداشت و همانگونه كه به ايمان به غيب ملتزم بود، به ژرفكاوي و
بر شكافتن و تدبر معرفتآفرين نيز باور داشت و البتّه ميكوشيد حدّ هر يك از اين
دو را بشناسد و نه از ديانت دكّانِ حيرت و ابهام بسازد و نه وحي و شريعت را به
فلسفة مصطلح و دانشهايِ تجربي فرو بكاهد و غيبزدائي كند. اين ميانهروي در بهرهوري از
«استدلال» و «احساس» از مهمترين عواملِ توفيقِ وي در تبليغِ ديانت بود. نشانِ همين ميانهروي را در
يادداشتي كه در آخِرِ شرحِ نيايشِ سوّمِ صحيفه نوشته است، به روشني
ميتواند ديد. نوشته است: «در آغازِ كار در شرحِ اين
دعا مُرَدَّد بودم؛ زيرا موضوعِ آن دشوار و بغرنج است؛ نه «نظري» است كه بر تفكّر
و تأمّل تكيه بدارد و نه «عملي» كه به زندگيِ روزمرّه ارتباط يابد. غيب در غيب است
و براي شرحِ آن منبعي جز تعبّد به وحي و جمود بر نصوصِ اين نيايش نيست. وحي نيز
اجمال ورزيده و تفصيل نياورده، و به إيجاز سخن گفته، نه به إطناب... باري از اين
كه نيايش كسي را كه به إمامت و عصمتِ او باورمندم به كنار بنهم إحساسِ بيم و
نگراني كردم و نيرويِ باور و ولاءِ پيامبر و خاندانِ پاكِ او ـ عليهم أفضل
الصّلوات ـ بر من چيره شد و بدينسان كه آمد به شرحِ آن دست يازيدم و يقين دارم به
تبيين همة مطالب غامض و مُغْلَقِ آن كامياب نشدهام. هزار درود بر آنكس باد كه
فرمود:... أَنّ الرَّاسِخينَ فِي العِلمِ هُم الَذينَ أغْناهُم عن اقْتِحامِ
السُّدَدِ الْمَضْرُوبَةِ دونَ الغيوبِ، الإقرارُ بِجملةِ مَا جَهِلُوا تَفسيرَهُ مِنَ
الغيبِ الْمَحجُوبِ (يعني: كساني در علم دين استوارند كه اعتراف به ناداني
بينيازشان كرده است تا نا انديشيده پا در ميان گذارند، و فهمِ آنچه را در پسِ
پردههايِ غيب نهان است آسان انگارند، لا جرم به نادانيِ خود در فهم آن معنيهايِ
پوشيده إقرار آرند)».[2]
(نقل به معنا از: ص 93). نيايشِ سومِ صحيفة
شريفه در درود بر حاملانِ عرش است و در آن از حالِ فرشتگان سخن مي رود. خرد و
دانشِ بشر را به كيفيّات و جزئيّاتِ اين موضوعِ راهي نيست و در اين باب نه نفي ميكند و نه إثبات. هر آگاهي كه از اين باب داشته
باشيم، از پسِ پردة غيب و از مَجرايِ وحي رسيده است. علّامة شيخ محمّد جواد مغنيّة كه هم عرصههايِ استدلال و
برهان و ژرفارَويهاي نظري را ميشناسد، و هم عرصة سكوتِ خرد را ـ كه در آن تنها
وحي را يارايِ گفتار هست ـ، در شرحِ اين نيايش چُنان ميگويد و تأكيد ميكند كه
تفاصيلِ آنچه در اين حديث از آن سخن رفته از ديدة ما پنهان است، زيرا نهانِ جهانِ
و جهان نهان بر ما هويدا نيست. از ديگر سو، همو هُشيارانه به
كساني كه ميانِ «عادت» و «عقل» خلط ميكنند نهيب ميزند و خاطرنشان ميسازد كه نه
عقل و نه علم جديد و نه علمِ قديم، هيچيك وجودِ جنّ و ملائكه و مقولاتي از اين
دست را إنكار نميكنند. (نگر: ص 84). 5) خوانندة في ظلال الصحيفة السّجاديّة
ـ عليهالسّلام
ـ در مطالعة اين كتاب به فوائدِ جنبي متفرقّي نيز باز ميخورد. مثلاً شايد بد
نباشد بگويم كه خود من نخستين بار آدابِ استخاره را در مطالعة همين كتابِ مرحومِ مغنيّة آموختم! مغنيّة با قلمِ روان و بيانِ
روشنگرِ خود «موضوع» و «غايت» و «حكم» و «اقسامِ» استخاره را در كمتر از دو صفحه،
ذيلِ شرحِ دعايِ سي وسوّمِ صحيفه، تعليم داده است مغنيّة نقّاد و نكته سنج و نكتهبين
و نكتهگيرست؛ بخشي مهم از فوائدِ متنوّعِ آثار او را، همين نكتهگيريهايش تشكيل
ميدهد. نمونه را، در شرحِ دعايِ پنجم
وقتي به عبارتِ «صَلِّ عَلَي محمّدٍ وآلِه» ميرسد، در توضيحاتِ خود ميآوَرد: «در صحيحِ بخاري (جزءِ
هشتم، كتابِ دَعَوات، بابِ درود بر پيامبر صلي الله عليه وآله) آمده: انّ رسولَ
اللهِ ـ صَلَّي الله عَليه ـ سُئِلَ: كيف نُصَلِّي عَلَيْكَ؟ فَأَجَابَ: قولوا:
اللّهمّ صلّي علي محمّدٍ وآل محمّدٍ... (يعني: از رسول خدا ـ صلّي الله عليه [و
آله] ـ پرسيده شد: چگونه بر تو درود بفرستيم؟ پاسخ فرمود: بگوييد: اللّهمّ صَلِّ
علي محمّدٍ وآلِ محمّد...)» (ص 108). آنگاه مغنيّة ميافزايد: «ميبينيد كه بخاري،
پيامبر ـ صلّي الله عليه وآله ـ را در حديث [دلالتگر به] درود بر خاندانِ آن حضرت
ياد كرده و خود بر خاندانِ آن حضرت درود نفرستاده! در تفسيرهايِ طَبَري و رازي و
مراغي و ديگران نيز تماماً چنين است! رازي اينجاست؟!» (صص 109 و 110). 6. تحقيق و إعدادِ امروزينة
آثار علّامه شيخ محمّد جواد مغنيّة و نشرِ آنها با تخريجاتِ كافي و فهارسِ گويا يك ضرورت است و
هرچند چاپِ كنونيِ «في ظلال الصّحيفةِ السّجاديّة ـ عليهالسّلام» مصداقِ أَتَمِّ چُنين
إعدادي نيست، به هر روي، گامي است به پيش. به ويژه در بابِ تخريجِ برخي منقولات و
مصدريابيِ پارهاي نِكات، در اين چاپ زحمتِ فراواني كشيده شده كه نبايد مغفول
گذاشت. شايان ذكر است كه آقايِ عزيري
در مواردي صورتي را كه شادروان مغنيّة از يك حديث آورده بوده (و احتمالاً از حافظه نقل كرده است)، در
مصادر نيافته و به هامش برده و ضبطِ حديث را در متنِ كتابِ موافقِ مصادرِ خويش
صورت داده است (نگر: ص 74، ح 1 و 5؛ و: ص 86، ح 3؛ و: ص 211، شادروان شيخ محمّد جواد مغنيّة در آثارِ خويش ـ دستِ كم آن اندازه
كه من ديده و توجّه كردهام ـ چندان عادت و التفاتي به ارجاع و پاورقي نوشتن و
حاشيه زدن نداشت. غالبِ حواشيِ چاپِ كنونيِ في ظلال الصّحيفة السّجادّية ـ عليهالسّلام ـ از محقِّق
آن، آقايِ عزيري، است، و هر كه چاپِ قبليِ كتاب را كه دارالتعارف للمطبوعات منتشر
كرده با چاپِ كنوني بسنجد متوجّهِ اين نكته ميشود. پارهاي از حواشي و تخريجاتِ تفصيليِ پايِ صفحهها ـ اگرچه
أحياناً از برايِ اين كتاب و مخاطبانِ آن كه منحصر در أهلِ تخصّص نيستند و با
منابع و مآخذِ گوناگون نه آشنايي دارند و نه سروكار، زائد به نظر ميرسد ـ نمودارِ
طولِ باعِ محقِّق محترم در كارِ خود و به ويژه آشناييِ وي با منابع و مصادرِ حديثي
و تاريخي است (نمونه را، نگر: صص 34 و 35 و 108 ـ 110). نمونه را، حاشية مبسوطي كه
دربارة قصيدة معروفِ فرزدق نوشتهاند (نگر: صص 629 ـ 631) در موضوعِ خود مقالتي
مُمْتِع و مُمَتَّع و مُمَتِّع است. اي كاش آقاي عزيري برايِ
متمايز ساختنِ پينوشتهايِ خود از پينوشتهايِ مؤلّف، تدبيري انديشيده بودند و
مثلاً از دو نوع حروف يا علائمِ سجاوندي (مانند قلّاب) استفاده ميكردند. ايشان در
مواردي با عبارت «منه قدّس سرّه» پينوشتِ مؤلّف را ممتاز كردهاند (نگر: صص 237،
270، 277، 281، 343، 357، 507، 572، 616) ولي اين شيوه همهجا رعايت نشده، و نمونه
را، در (ص 361) پينوشتِ مؤلّف و محقِّق ذيلِ يك شماره آمده و درهم شده است. با توجّه به كثرتِ منابع
موردِ مراجعة محقق كتاب و انبوهِ تخريجاتِ مذكور در پاورقيها، نبودِ فهرستي از مآخذ و منابع كه مشخّصات كتابشناختيِ
منابعِ مورد استفادة او را مُعيَّن سازد، چشمگير است. پارهاي از مآخذِ مورد استفادة آقاي عزيري معروف نيستند
و برخي از آنها چاپهايِ متعدّد دارند؛ از اينرو، ارائة مشخّصاتِ دقيقِ منابع
سودمند مينمايد. يكجا (ص 35، هامش) به نسخة
خطّيِ «صيد الخاطرِ» ابنِ جوزي إرجاع دادهاند و جايِ ديگر (ص 305، هامش)
به نسخة چاپي (و حتّي چاپِ سنگي). دليلِ اين ناهمآهنگي ولزومِ إرجاع به مخطوطه،
دانسته نشد. در هامشِ (ص 429) فارابيِ
فيلسوف و منطقي با فارابيِ أديب و لُغوي خَلط شده است. از بابِ مزاح عرض ميكنم:
در آنجا كه نوشتهاند (يا لا أقل اينطور چاپ شده) كه: «... الفارابي كان من أذكياء العالم وأعاجيب الدّنيا لأنّه كان من الفاراب
إحدي بلاد الشّرك من عشيرة تركيّة...»(!)،
اگر چُنين تعليلي
با استقبالِ مشركان رو به رو نگردد، دستِ كم از سويِ برخي پان تركيستها موردِ
تحسين واقع ميشود! در هامشِ (ص 472) هم در بابِ
تعريفِ «مُحكم» و «متشابه» از ميانِ صدها، بل هزاران مأخذ، به «المحكم والمتشابه
للسّيّد المرتضي علم الهدي (ت 436 هـ)» إرجاع دادهاند كه وجهِ آن معلوم نشد. به هر حال علي الظّاهر مراد
همان رسالهاي است كه به عنوانِ تفسير النّعماني در بحار الأنوار مندرج
گرديده است.[3] پارهاي نادرستيهايِ
حروفنگاشتي و اشكالاتي در صفحهآرايي و سجاونديِ متنِ كتاب به چشم ميخورد كه
زدودنِ آنها در چاپِ بعدي ضروري است؛ به ويژه از آن روي كه آثار شادروان مغنيّة مخاطَبانِ عامِّ فراوان
دارد. پينوشت: [1]. دربارة شيخ محمّد جواد مغنيّة ـ رضوانُ الله عليه ـ نگر: تجارب محمّد جواد مغنيّة، بيروت: دار الجواد، 1980م؛ محمّد
جواد مغنيّة حياته و منهجه في التّفسير, جواد علي كسّار، ط: 1، قم:
دارالصّادقين، 1420 هـ . ق. [2]. سخني كه شادروان مغنيّة بدان استناد ميكند از خطبة 91 نهجالبلاغه است و ما ترجمة آن
را از ترجمة استاد دكتر سيّد جعفر شهيدي برگرفتهايم. [3]. نگر: آشنايي با بحار الأنوار، أحمدِ عابدي، چ:1، تهران:
دبيرخانة همايشِ بزرگداشتِ علامة مجلسي، 1378 هـ . ش، ص 209. |