حمايت از حق مؤلف در قوانين عراقوائل عزت رفعت البكريترجمه محمّدعلي روحاني دزفولياشارهتوجه و اهتمام جهاني نسبت به حقوق تأليف و حمايت و پشتيباني از آن رو به افزايش بوده است. جوامع پيشرفته كنوني به دليل نقش كپيرايت در خلاقيتهاي عقل بشري در عرصه علمي و فرهنگي و زمينهسازي براي تعامل با تمدن و فرهنگها اهميت فراوان براي آن قائلاند. عامل اصلي در تحريك دولتها براي اينكه چنين موضوعي را در برنامههاي حمايتي خود قرار دهند, همانا پيدايش و گسترش كارهاي انتشاراتي و وجود خلاقيتهاي ذهني روز افزون افراد وابسته به كشورهاي مختلف در جهان بوده است. در اين خصوص از اعلاميه حقوق جهاني حمايت از حقوق بشر كه در سال 1948 توسط سازمان ملل متحد صادر شد, ميتوان ياد كرد. در ماده 27 از بند 2 آن اينگونه آمده است: «هر فردي از افراد بشر حق دارد آثار ادبي و علمي و يا فني خود را جهت مصالح مادي و معنوي تحت حمايت قانون قرار بدهد». به عبارت ديگر توافقنامة برن امضا شده در سال 1886 و پيماننامه عمومي ديگري كه تحت نظارت سازمان يونسكو, در سال 1952 منعقد شد, به اضافه توافقنامههاي منطقهاي و دوجانبهاي كه توضيح آن خواهد آمد، و با توجه به قوانين كشوري خاصي كه در حمايت از حقوق مؤلف در كشورهاي تعين شده از براي اين كار در نظر گرفته شده است, همه و همه دلالت بر اين موضوع دارند كه دربارة حفظ حقوق و پرورش خلاقيتهاي بشري علاقه و اهتمام خاصي وجود دارد. در اين ميان كشور عراق از جمله كشورهايي است كه درباره اين موضوع اهميت ويژهاي قائل بوده است. بهطوري كه تا سال1971 از قانون حق التأليف عثماني صادره شده در تاريخ آذار 1910 حمايت به عمل آورده است. اين قانون در شمار قديميترين و طولانيترين قوانين وضع شده از طرف عثمانيها در عراق است. لكن بهدليل ناقص بودن آن و عدم هماهنگي با سير تكاملي برنامههاي عمومي دولت عراق بعد از سال 1968 در رابطه با ترغيب جنبش تأليفات ادبي و علمي و فني و همچنين در ارتباط با بزرگداشت متفكرين و محققين و هنرمندان و حمايت از آنها و ايجاد راههاي قانوني در زمينه آثارشان, ناچار به وضع قانون جديدي در اين خصوص زير عنوان قانون «حمايت حق مؤلف» در سال 1971 شد. قانونگذار عراقي در وضع احكام قانوني خود از قانون خاص مصريها در زمنية حمايت از حقوق مؤلف بهره گرفته است. اين قانون در سال 1954 با هدف حمايت از حقوق مؤلف صادر شد و بيشتر مواد آن برگرفته از قانون فرانسوي است كه نمونه بارزي از پيشرفتهترين قانونهاي حمايت از حقوق مؤلف در دنيا است. نويسنده مايل است به اين مطلب اشاره داشته باشد كه فرانسه از جمله كشورهايي است كه در زمنيه توسعه اين حقوق پيش قدم بوده و از آن حمايت كرده است. زيرا وضع اين قانون پس از انقلاب كبير فرانسه در سال 1791 بوده است و طولي نكشيد تا مورد توجه بيشتر كشورها قرار گرفت. قبل از شروع در موضوع مورد بحث، بايد بگوييم به علت ويژگيهاي خاصي كه در اين قانون وجود داشت و تا امروز به حال خود باقي است توجه پژوهشگران و متخصصين و كساني كه در اين موضوع و در كشورهاي مختلف نيز مسئوليتي را برعهده داشتند و همچنين سازمانهاي دولتي وابستة به اين نهاد به اين امر معطوف شد, و در صدد تقويت و فراگير كردن آن برآمدند. بنابراين پژوهشگر در بررسيهاي تحقيقي خود به جوانب مختلف و مباني اين حقوق و نحوه حمايت از آن و تمامي مسائل جانبي به آن در قوانين عراق آگاهي پيدا خواهد كرد. از اينرو بررسيهاي اين مقاله فقط در محدودة قوانين عراقي و موضوع حقوق حمايت از تأليف در عرصه مطبوعات است.موارد مورد حمايتقبل از شروع به نوشتن طرحي در مخيله نويسنده شكل ميگيرد و باعث پيدايش انگيزة نگارش در او ميشود. اين طرح به منزلة پايه و اساس كار نويسنده و در واقع شكلگيري خلاقيتهاي ذهني او است كه پس از فعل و انفعالات مختلف به تأليف تبديل ميشود. بنابراين از نظر قانون تا زماني كه تأليف در مراحل اوليه و به صورت ذهنيت در مخيلة نويسنده موجود است, هيچگونه مالكيتي را براي صاحب آن ايجاد نميكند و زير حمايت قرار نميگيرد. لكن به مجرد اينكه در قالب كتاب يا آثار ديگري درآمدكه به صورت ملموس ميتوانند در دسترس همگان قرار بگيرد, از حق حمايت برخوردار خواهد شد. از نظر قانونگذار عراقي همة كارهايي كه زير عنوان تأليف قرار دارند و ميتوانند به اشكال مختلفي بروز كنند, تحت حمايت قانون موسوم به «المصنف» قرار بگيرند.طبق قانون عراقي مصنفاتي كه مورد حمايت قرار ميگيرند, محدود هستند و ميبايست تحت يكي از عناوين شناخته شده مانند كتاب، صدا، نقاشي, عكس يا به صورت حركات بوده باشد. و بنابر توضيحي كه در ماده 2 از اين قانون وجود دارد, اين مصنفات عبارت است از:1- دست نوشتهها.2- مصنفات شفاهي مانند سخنرانيها و همايشهاي علمي و تدريس و غيره3- مصنفات تحت عناويني مانند نقاشي و تصويربرداري و رنگآميزي و حفاري و يا ساختمانسازي4- مصنفات نمايش يا نمايش توأم با موسيقي5- مصنفاتي كه به نوعي از حركات فني و يا راه رفتنهاي خاصي منجر بشود كه در نهايت به صورت نوعي نمايش در آيد6- مصنفات موسيقي همراه با الفاظ يا بدون آن7- مصنفاتي كه به صورت فيلمبرداري متحرك و يا فيلمهاي سينمايي باشد8- مصنفات آماده پخش از راديو تلويزيون9- نقشهها و نوشتهها و نمادهاي علمي10- قرآن خواني بلند و آشكار به صورت حرفهايبراي اينكه مصنفات ذكر شده در شرائط مطلوبي از حمايت قرار بگيرد, لازم است كه به صورت كار ابتكاري شناخته شود. البته قانون معيارهايي را براي سنجش كارهاي ابتكاري از غير آن معين كرده است تا در صورت لزوم تصميم گرفته شود عمل انجام شده مبتكرانه يا غير مبتكرانه است. همچنين طبق ضوابط ذكر شدة بالا, عنوان مصنف در صورتي كه همراه با عمل ابتكاري باشد, ميتواند به اعتبار لازم براي كسب حمايت نائل آيد. از طرف ديگر برطبق قانون عراقي پارهاي از مصنفات از اصل حمايت استثنا شدهاند. اين موارد اجمالاً عبارتاند از:1- آن دسته از مصنفاتي كه به صورت گلچيني از شعر و نثر و موسيقي جمع آوري شده باشد.2- مصنفاتي كه در مالكيت عموم قرار گرفته باشد.3- مجموعه گردآوري شدهاي كه شامل قوانين و مقرارت عمومي و دولت با مفاد همايشها و توافقنامههاي حقوقي و قضائي است.به نظر ميرسد علت استثناي اين موارد به دليل وجود ماهيت عام موجود در ذات آنها و جنبة عمومي داشتن آنها است. اگر چه قانونگذار در آخر مادة ذكر شده توضيح ميدهد همه موارد فوق ميتوانند از حمايت برخوردار شوند. افزون بر آنچه گفته شد، چنانچه نوشتهاي نقد شود يا مورد تحليل قرار بگيرد يا جملاتي از آن را به قصد عرضه اثر فرهنگي به نمايش بگذارد، چنانچه نام مؤلف ذكر شده باشد, بر طبق ماده 14 آئيننامه, مؤلف حق ندارد اقدام به جمعآوري آن اثر بكند. زيرا اين عمل بر خلاف عرف و موازين پژوهشهاي علمي است.مؤلف به عنوان موضوع مورد حمايتاز نظر قانون عراقي مؤلف كسي است كه نوشتهاي را منتشر كند كه منسوب به او است ـ چه با نام چه بدون ذكر نام يا از طريق ديگر مگر آنكه دليلي بر خلاف آن پيدا شود. اسم مستعار نيز شامل اين قانون ميشود به شرط آنكه هيچگونه شكي در مورد شخصيت حقيقي مؤلف پيش نيايد. به مجرد اينكه كار چاپ و نشر شروع شد زمينة اصلي براي ايجاد شخصيتي حقوقي براي مؤلف به وجود ميآيد و وي را تحت حمايت قانون حقوق مؤلف قرار ميدهد. مبناي آن اعتقاد به درست بودن اين اصل است كه تراوشات ذهني فرد با عبارات و تعبيرات مختلف و متنوع به جهتي سوق پيدا ميكند كه ميتواند نظرات عموم مردم را جلب كند جنبة قانوني پيدا كند. اين تعريف بيشتر توجه به مفهوم «عموم» دارد و در نتيجه دچار محدوديت در شخصيت قانوني مؤلف ميشود. مفروض اينست كه مايههاي اصلي تشكيل دهنده شخصيت حقوقي نزد مؤلف وجود دارد تا بتوان نسبت به حمايت قانوني وي اقدام كرد. دو عنصر اصلي احساس واقعي در تعبير، قدرت آفرينش و خلاقيت را توضيح خواهم داد. ناچاريم بگوئيم كلمة تعبير الزماً بدين معني نيست كه حتماً شخص مؤلف را در نظر بگيريم. زيرا غالباً ديده شده نوشتههايي به رشته تحرير در آمده است كه يك شخص و گاه افراد متعددي در خلق آن شريك بودهاند. اين در حالي است كه متصديان كسان ديگري بودهاند. مانند: خانة نشر، يا يك مؤسسه، و يا شخص ديگر. حقوقي كه ميان آنها تقسيم ميشود بر اساس مشاركت آنها است. قانون مؤلفين اينگونه ميگويد:1- مؤلف مستقل. يعني مؤلف به تنهايي به كارهاي تأليفي اقدام كرده و خودش را تحت حمايت قانون قرار داده است, بدون اينكه ديگري را در كارش شريك كند. مانند نويسنده قصهاي يا شاعر يا پژوهشگري كه در زمينههاي مختلف تحقيق ميكند. در ضمن اسلوب اين است كه قانون نسبت به متن ترجمه شده و يا موضوع انتخاب شده و يا تلخيص به عمل آمده, حساسيت نشان ميدهد تا به اغراض آنها براي قرار گرفتن در زير چتر حمايت پي ببرد. زيرا ماده 4 از قانون اشاره ميكند هر كس متني را ترجمه يا اعراب گذاري بكند يا شرح دهد يا آن را به صورتي غير از صورت اوليه در آورد, در صورت عدم اخلال به حقوق مؤلف و مصنف اصلي آن ميتواند از حمايت قانوني بهرهمند بشود.2- مؤلف كمكي اين عبارت يعني مشاركت شخصي يا اشخاص در تأليف اثر به طوري كه حاوي زحمات فكري همه آنها باشد. كه اين گروه به موجب قانون دو نوع هستند. نوع اول گروه مؤلفيني هستند كه كار مشتركي را انجام دادهاند و نميتوان آنها را از يكديگر جدا كرد. در اين مورد آنها توضيحي در قانون آمده است:نوع دوم: گروه مؤلفيني كه كار مشتركي را انجام ميدهيد, ولي ميتوان عمل هر يك را جداگانه مورد بررسي قرار داد. اين مورد نيز در مادة 26 قانون به اين شرح مورد توجه قرار گرفته است:بنابراين همانطور كه در ماده 27 توضيح داده شد همة حقوق برميگردد به همان فردي كه باعث شد تا چنين اثري به وجود بيايد.3- خلق آثار فني به طور طبيعي به كوشش زياد و تعامل جمعي محتاج است. به همين جهت براي كساني كه در تأليف اين آثار دورهم جمع ميشوند, در قانون بالفظ «شركاء» ياد شدهاند همانگونه كه در ماده 31 آمده است. گروهي كه به عنوان شريك ميتوانند در تأليفات آثار سينمايي يا آثار براي پخش از راديو و تلويزيون قرار بگيرد عبارتاند از:الف) نويسنده فيلمنامه يا فردي كه به عنوان برنامهنويس عمل ميكند.ب) كسي كه متن ادبي را ويراستاري ميكند.ج) مدير مناظر و ميزگردد) درهم كننده موسيقي و متنيه) كارگردان در صورتي كه نوعي فعاليت فكري داشته باشد و صرفاً مجري جزء نباشد.بنابراين قانونگذار فاصله ايجاد كرده است ميان افراد ذكر شده با كساني مثل هنرپيشگان و فيلمبرداران كه نقش اصلي را در توليدات هنري ايفاء ميكنند. از اينرو پژوهشگران ملاحظه ميكنند تطبيق موارد بالا بر اينها از باب توجه به زحمات و نقش سازندهاشان در خلق آن اثر است. به خصوص نسبت به هنرپيشگان اصلي فيلمهاي سينمايي و برنامههاي تلويزيوني يا برنامههاي راديوئي. اما توليد كنندگان از نظر قانون ناشران آثار سينمايي يا راديوئي يا تلويزيوني محسوب ميشوند و برخورداري آنها از حقوق ناشر مستند به ماده 34 است. همچنين ضمن اين تأييد, قانون مربوط به هنرمند [بازيگر] اختصاصاً در مورد تحت پوشش قرار دادن آنها به دليل تأثيري كه در زمينه عرضه اثر و نقش مثبت و سازنده آن در ميان مردم دارند, موادي را مورد توجه قرار داده است، از آن جمله ماده 5 تصريح دارد بر اينكه بازيگر تحت پوشش حمايتي قرار دارد و توضيح ميدهد بازيگر كسي است كه كار فني را به مردم عرضه ميكند، خواه اين كار وسيلة اجراء يك قطعة موسيقي باشد يا به صورت خواندن قطعة موسيقي يا به صورت آوازهاي دسته جمعي و يا تصوير برداري و ايجاد حركات و راه رفتنهاي مخصوص يا به هر طريق ديگر.محدودة حقوق تأليفهمة اين حقوق متعلق به آثاري كه از ذهن مؤلف نشأت يافته است و در حقيقت حاصل و ثمرة تلاش و خلاقيتي منسوب به او است. از زماني اين تلاش به صورت يك نوزاد تازه تولد يافته از مراحل ذهني پا به عرصه وجود گذاشت تحت هر عنوان كه باشد, داراي قابليت استفاده از حقوق ذكر شده است. لكن قبل از هر چيز بايد پرسيد اولاً ماهيت و طبيعت اين حقوق چيست؟ خيلي مختصر ميگوئيم كه، حقوق مبتكران از جملة حقوقي است كه به تازگي در چارچوب قانون وارد شده است و اهميت آن در نتيجة پيشرفت علم و آداب و فنون و پيشرفت وسائل و انتقال آنها به مردم شكل گرفت. بنابراين به دليل نبودن فهم كافي در شناخت آن، تعريف جامعي يافت نميشود. كه حكايت از استقرار آراء مختلف در شناخت طبيعت و ماهيت اين حقوق داشته باشد. آنچه در اين اختلاف راي ميتواند سهيم باشد, مسأله تباين در انتزاعات فكري و پيدايش نظريههاي علمي متفاوت است كه سبب شده نسبت به ماهيت حقوق مؤلف نظرات متباين از يكديگر عرضه كنند. اين خود بر ميگردد به اوضاع فكري جامعه و خصوصيتي كه در خود انتزاع وجود دارد.بارزترين مكتبها در اين زمينه دو مكتب مشهوري هستند كه اولي با عنوان «يگانگي حق مؤلف» و دومي با عنوان «دوگانگي حق مؤلف» نظريههاي خود را عرضه كردهاند. در مكتب اولي به اين موضوع اشاره شده است كه طبيعت اين حقوق چه از جنبة معنوي چه از جنبة مالي واحد است. اما مكتب دوم به اين اصل پاي بند است كه اين حقوق بر دو نوع ميباشد و هر كدام مستقل از ديگري عمل ميكند، كه همانا عبارتند از حق مالي و حق معنوي. حق معنوي به شخص مؤلف متعلق است به دليل اينكه محصول فكر او بوده است و وي خالق آن است, در حاليكه حق مالي مؤلف صرفاً حكايت از سلسه بار مالي دارد و از شخص مؤلف جدا است. بنابراين فكر مؤلف به صورت اثر در عالم وجود تحقق پيدا ميكند و اين نوع وابستگي در حقيقت مورد پذيرش و قبول تفكر قانوني معاصر قرار ميگيرد. به طوريكه بعضاً بر اين عقيده هستند كه بگويند در فرهنگ معاصر براي توضيح چگونگي اين حق از چنين تعريفي استفاده كنيد كه نوع خاصي است داراي طبيعتي دوگانه كه ميان دو حق مختلف را جمع كرده است.از ديدگاه قانونگذار عراقي حق مؤلف در حقيقت همان سرمايه معنوي است. ميباشد كه بر چيز غير مادي اطلاق ميشود. بنابراين مراد از حق در اينجا همان حق معنوي است, مگر اينكه قانونگذار ياد شده هنگام توضيح قانون حقوق مؤلف در برخورد با آن نوعي تساهل به خرج داده است. زيرا آن را به عنوان طبيعت دوگانه لحاظ كرده كه حاوي دو حق معنوي و مادي است و همانگونه كه در مادة 7 قانون مذكور ذكر شده، تصريح دارد بر اينكه از جمله حقوق مؤلف تعيين كيفيت نشر و نحوة بيان آن است. همچنين حق برخورداري از منافع حاصل از انتشار اثر خود به هر صورتي كه مايل باشد, البته با قيد مشروعيت. همچنين ممنوعيت ديگران از چاپ و نشر يا هرگونه تغييري كه بدون اذن مؤلف و يا وكلاي او باشد. بر اساس آنچه گذشت اين حقوق را از نظر قانون مؤلف در دو بخش توضيح ميدهم:حقوق معنوي يا ادبي:عبارت از حقوقي است كه به شخصيت مؤلف متصل است و هيچگونه دخل و تصرفي بدون اجازه در آن جايز نيست، زيرا اين حق هر انساني است كه بينديشد و ابتكار داشته باشد و توليد كند. بنابراين خيلي طبيعي به نظر ميرسد كه اين پديدة ذهني را به منزله شكل دهنده شخصيت مؤلف قلمداد كنيم، و بگوييم به مجرد اينكه افكار شخص به عرصه وجود پا گذاشت, اين حقوق نيز با آن به دنيا ميآيد. اين حقوق عبارت است از:الف) حق بيان چگونگي نشر اثر. همانطور كه در مقدمة اين حقوق ذكر خواهد شد آنهم به دليل اينكه خود اين مقدمه مستلزم حقوق ديگري است, اين حق به شخص مؤلف ربوط است و به او اجازه بيان چگونگي نشر آثار ذهني خود و مكان و راههاي دادههاي آن را ميدهد. همچنانكه در مادة 7 ذكر شده در بالا, به آن اشاره شد. اما در صورت فوت مؤلف قبل از انتشار اثر اين حق به وارثان منتقل ميشد. تصريح ماده 18 قانون اينگونه است:ب) وجود نوعي حق ميان اثر و مؤلف و حمايت از اثر در مقابل تجاوزهاي احتمالي. اين حق مؤلف عبارت است از اينكه اثري كه به وجود آمده, نتيجة توليد و خلاقيت فكري وي بوده است و حاصل اسم واقعي و يا اسامي مستعار او است. بنابراين لازم است بر مؤلف كه نسبت به اين حق پيگيري كند و به حقيقت آن واقف بشود. قانون عراقي نيز ضمن ماده 10 تأكيد كرده و اشاره ميكند مؤلف حق دارد آنچه تأليف كرده است, به خود يا به هر شخص ديگري كه قائم مقام او باشد, واگذار كند و جلوي هرگونه سوء استفاده از آن را بگيرد. همچنين حق دارد كه از هرگونه حذف و تغيير در اثر خود جلوگيري كند. اما در صورتي كه اين حذف و اضافه با ذكر نام و عنوان باشد, مؤلف حق هيچگونه اعتراضي را ندارد، مگر اينكه مترجم در ذكر موارد حذف و پيرايش دچار غفلت شده باشد يا اينكه نحوة ترجمه طوري باشد كه به آوازة شهرت مؤلف لطمه وارد كند از آنچه ذكر شده روشن ميشود براي مؤلف در اين مواقع دو حق اساسي به وجود ميآيد كه عبارتند از نسبت دادن اثر به خودش و سپس جلوگيري از هرگونه سوء استفاده از آن يا از طريق وكيل مانند وراث خودش يا از طريق كساني مثل ناشر كه در جهت كارهاي چاپ و نشر طرف قرارداد او هستند. در مورد اينها فقط حق مقابله با تزوير و مخدوش كردن اثر محفوظ است، اما چنانچه مصنف داراي اسم مستعار باشد, وضع چگونه خواهد بود؟ در پاسخ به اين سؤال اشاره ميكنيم به مادة 1 از بند 2 كه قبلاً راجع به آن بحث و گفته شد به موجب اين قانون, شخصي كه اثري را چاپ و منتشر ميكند, هرچند با نام مستعار باشد, مؤلف محسوب ميشود و تحت حمايت قرار ميگيرد. ولي مشروط به اينكه هيچگونه شك و شبههاي در حقيقت شخصي او وجود نداشته باشد. در اين حالت قانونگذار وجود نوعي اجازه را از طرف مؤلف به ناشر فرض كرده است. اين طبق حكم ماده 28 است كه تصريح دارد بر اينكه آثاري كه داراي نام مستعار ميباشند، مؤلف ناچار است به ناشر اجازه دهد نسبت به موارد قانوني احترام بگذارد. و اين بدين معني است كه مؤلف در مورد شخصيت خود و اسمهائي كه دارد, به صورت قرارداد به اطلاع ناشر برساند. اين عمل عادتاً به وسيله نوعي قراردارد كه به نام قرارداد نشر شناخته ميشود, ميان نويسنده و ناشر منعقد ميشود.ج) حق ويرايش نوشتار: مؤلف پس از نشر اثر تأليفي خود ممكن است بر اثر پارهاي تحريكات فكري ناچار به مراجعة مجدد به نوشته و ايجاد بعضي ويرايشها در آن بشود، خواه اين ويرايشها ساده و يا پيچيده باشد. به هر حال به وضعيت نويسنده و طرز تفكر وي و نوع وابستگيهاي اجتماعي او بستگي پيدا ميكند. در اين خصوص مؤلف قانوناً ميتواند از اين حق در جهت احترام نوشتهاش و اعتبار آن بين مردم استفاده كند. در اين مورد به مادة 43 استناد شده است كه در آن تصريح ميكند مؤلف ميتواند شخصاً در صورتي كه احساس كند نوشته او خطري براي ادبيات كشور ايجاد كرده است, به دادگاه بدوي مراجعه كند و تقاضاي جمعآوري آن نوشته را بكند تا از وجود بعضي تصرفات ناشيانه و اساسي در امان بماند. هرچند اين عمل باعث تصرف در حقوق انتفاع مالي بشود، در اين صورت مؤلف موظف به جابهجائي آن كسي است كه از حقوق مالي منتفع ميشود البته اين تغيير بايد عادلانه باشد و از ناحية دادگاه تعيين شده باشد اين به معناي وجود كامل شروط چهارگانه لازم براي احقاق اين حق ميباشد.1- اينكه پس از نشر اثر مسائل خطرناك ادبي به وجود بيايد. به طوري كه مؤلف ناچار به جمع آوري اثر خويش شود تا از پخش آن جلوگيري كند.2- نوشته يا اثر در ميان عامه مردم پخش شده باشد يا اينكه نزد ناشر باشد و هنوز در معرض توزيع و فروش قرار نگرفته باشد در اين صورت برگرداندن آن آسانتر از زماني است كه اثر و يا نوشته در نزد عامه مردم قرار ميگيرد.3- دادگاه حكم به برگرداندن اثر و نوشته داده باشد.4- جابهجا كردن كسي كه حقوق انتفاع مالي به او بر ميگردد, در ازاء ضرري كه از ناحية جمع آوري اثر متوجه او خواهد شد.حقوق مالي:حق مالي همان حق دومي است كه از ناحية عينيت يافتن تفكرات به مؤلف تعلق پيدا ميكند. از اين حق به رابطة مالي موجود ميان صاحب ابتكار و آنچه به عنوان تراوشات ذهني وي در شكل علمي, ادبي يا فني است، تعبير ميشود كه از نظر رعايت اصول عدل و انصاف نيز, دادن فرصت به صاحبان آثار علمي براي رسيدن به درآمدهاي مالي به دست آمده از فكر و انديشهشان امر پسنديدهاي است. زيرا صاحب انديشه از اين طريق خواهد توانست از ثمره خلاقيتهاي ذهني خود استفاده مالي بكند. تمايز اين حق بدينگونه است:الف) حقي بازدارنده است. به عبارت ديگر برپايي اين حق متعلق است به شخص مؤلف در نگهداري از نوشته خود و به همان روشي كه خودش اختيار و هزينه كرده است او ميتواند ديگران را از به كاربردن اين حق تا زماني كه اجازهاي از طرف وي صادر نشده است، منع كند. پس از فوت مؤلف اين حق براي وارثان وجود دارد كه به صورت مباشر از جميع حقوق مالي كه در اختيار مورث آنها بوده, استفاده كنند. تمام اينها به مقتضاي ماده 19 است كه توضيح داده است وارثين مؤلف شخصاً حق دارند از جميع حقوق مادي وي بهره ببرند.ب) حق موقت و زمانمند است. يعني از مدت زماني نهايتدار و داراي موعد معين برخوردار است. در اين زمينه قانون عراقي مدت زمان برخورداري از حمايت را در مورد اين حق بيست و پنج سال تعيين كرده است. توضيح بيشتر را در ضمن ماده 20 ملاحظه ميكنيم كه تصريح دارد (بدون وارد كردن اخلال به حكم ماده نهم از اين قانون) حقوق انتفاع مالي تصريح شده به آن ضمن مواد هفتم و هشتم و دهم پس از سپري شدن بيست و پنچ سال از وفات مؤلف پايان ميپذيرد, در صورتي كه مدت حمايت در مجموع كمتر از پنجاه سال از تاريخ تأليف آن نوشته نباشد. با اينكه در مورد آثار سينمايي و عكسبرداري كه صرفاً به عنوان وسيلهاي جهت نمايش مناظر از آنها استفاده ميشود, با گذشت پنج سال اين حقوق نيز از بين خواهد رفت مبدأ محاسبه نيز از تاريخ نمايش يا نشر آن اثر شروع ميشود. و اما آثاري كه به صورت اشتراكي وجود دارند, مدتي كه براي آنها در نظر گرفته شده از تاريخ وفات آخرين نفري است كه از شركاء باقي مانده باشد. چنانچه صاحب حق شخصيتي حقوقي داشته باشد, چه عام باشد چه خاص، پس از گذشت سي سال از تاريخ اولين دورة نشر اثر محاسبه و به اتمام خواهد رسيد. اما در حالتي كه چاپ و انتشار اثري براي اولين مرتبه و پس از فوت مؤلف آن باشد, مدت حمايت از تاريخ وفات محاسبه ميشود كه اين امر به ماده 22 مستند است. بنابراين از تمام آنچه گفته شد, آشكار ميشود اين حقوق بر پايه آنچه ميآيد, استوار است. بهره بردن مؤلف از آثار خود به صورتهاي گوناگون مانند چاپ، اشاعه و نمايش از جملة حقوق تعيين شده براي وي است. همچنين براي ديگران نيز اين حق در نظر گرفته شده است. مثلاً حق انتشار اثر (چاپ اول) چنانچه به صورت كتاب باشد، و به مجرد اينكه در دسترس عمومي قرار گرفت, جزء منشورات مورد حمايت قانون قرار ميگيرد. كما اينكه در اين مورد ماده 4 توضيح بيشتري داده است. به اين معني كه از زماني كه كار توزيع و عرضة آن در كتابفروشي شروع شد. خوب است در اين مورد اشاره داشته باشيم به اينكه چنانچه كتابي كه منتشر شده, داراي اجزاء مختلفي باشد و به صورت جدا از هم و در زمانهاي متفاوت از يكديگر توزيع شده باشد, در اين صورت هر جزئي مستقلاً به عنوان يك كتاب تلقي خواهد شد. ابتداي زمان در نظر گرفته شده براي آن نيز همان تاريخ نشر آن است. ديگر حقوق مؤلف عبارتند از:ـ حق تجديد چاپ در نوبتهاي جداگانهـ حق ترجمة اثر به زبانهاي ديگر و نشر آنـ حق مؤلف در مجاز بودن به عرضة اثر خود به صورت نمايش يا موسيقي به صورت علني يا انتقال آن به عامه مردم به هر طريقي كه ممكن باشد.ـ حق مؤلف در ايراد نطق ادبي و پرداختن به اثر خود از اين طريق يا به صورت اجراء نمايش براي مردم و اينكه مجاز به اين عمل است.ـ حق مؤلف در بهرهبرداري از كارهاي خود كه به صورت جزوههايي براي برنامههاي راديو و تلويزيون يا موارد ديگري مانند موسيقي و صداگذاري روي كاست و غير آن درآمده باشد.ـ حق بهره برداري از نشر آن در روزنامهها, هفتهنامه، ماه نامه، و سال نامههاي مختلفحمايت از حقوق تأليفتشكيلات حمايت كننده از حق مؤلف ـ كه در گذشته راجع به آن بحث گرديد ـ فلسفة اصلياش حركت در جهت حفظ و حراست از دست آوردها و خلاقيتهاي ذهني و خدمت به فرهنگ مملكت است. هيچگونه رشد و شكوفائي به وجود نميآيد, مگر اينكه مبتكرين و انديشمندان به اين واقعيت پيببرند كه از حمايتهاي گستردهاي در زمينه خلاقيتهايشان برخوردار ميباشند. در همين رابطه قانون عراقي حمايت از مؤلف عهدهدار وسائل لازم جهت حمايت حقوق مؤلف از تعديها شده است. نظام قضائي به عنوان نماينده و مدافع در دادگستريها نقش اصلي را در جلوگيري از تخلفات از اين حقوق انجام ميدهد. اين حمايت در دو قالب اصلي شكل گرفته است كه عبارتاند از:1- حمايت مدني: در اين بخش تاكيد شده كه پرداخت غرامت انجام پذيرد. در اين زمينه از قانون مدني عراقي مربوط به سال 1951 به عنوان مرجع مسؤول استفاده ميشود كه اجازه داده است در صورت وجود خسارت ادبي, ضمن مسؤول بودن در قبال اعمال شخصي از نوعي عوض و جايگزيني برخوردار شود. كما اينكه در بند 1 از مادة 205 تصريح شده است حق تعويض ضرر ادبي و همچنين هر نوع تجاوز به ديگران، از قبيل تجاوز به آزادي, تجاوز به ناموس و شرف و حيثيت اجتماعي يا به اعتبار مالي وي باشد, متجاوز مسئول پرداخت خسارت خواهد بود. به همين دليل قانون حمايت از حق مؤلف منصوب به سال 1971 كه در مورد حق تعويض تاكيد كرده و به حسب آنچه كه مادة 44 آن وارد شده و تصريح كرده است هرگاه به حقي از حقوق مؤلف كه در اين قانون بيان شده است, تجاوزي صورت گيرد, حق دارد در مقابل آن عوض مناسب دريافت نمايد. لكن قانون در زمينه مقدار تعويض سكوت كرده و اين امر را به دادگاه صالح واگذار كرده است تا بتوانند در شرائط مقتضي تصميمگيري كنند، جز اينكه در تمام حالات تعويض نيز مبلغي را كه دادگاه به آن راي داده, براي مؤلف متضرر به عنوان دين ممتاز تلقي ميشود.بنابراين مشكلات متعدد در مسأله تعويض وجود دارد و پژوهشگران بايد بر اساس تجربهها و مباني حقوقي به بررسي آنها بپردازند. زيرا بدليل اهميتي كه براي تعيين خسارت و تأمين جنبة مالي حق مؤلف وجود دارد, وقت كافي براي بررسي هست. برخي از وجوه و ابعاد آن اجمالاً اينگونه است:الف) جايگاه علمي و فرهنگي مؤلف در زمينهاي كه فعاليت دارد و نحوة برخورداري از موقعيت شغلي مانند مشهور بودن، مورد احترام بودن در نزد عامه مردم.ب) چگونگي تجاوز و ميزان آن. زيرا مقولة تجاوز در حالات مختلف داراي تعاريف خاص است. بنابراين طبيعي است ضرري بر مؤلف وارد شده است. يعني به اعتبار شخصي او كه منتزع از احترام و آبرويي است كه در بين مردم دارا ميباشد, لطمه وارد كرده است. پس بدون شك ميتوان گفت حجم ضرر در حق مؤلف از اين ناحيه بسيار سنگين است. بنابراين تعويض در چنين حالتي بايد داراي امتياز خاصي باشد. زيرا اين عمل با هدف تخفيف آلام روحي وي صورت ميگيرد.ج) قيمت قراردادي اثر كه از خلال نوعيت و چگونگي موجوديت آن مشخص ميشود. بنابراين هر قدر كه آن اثر از نظر مضموني و ابتكاري در سطح بالايي باشد، تعويضي كه به جبران خسارت وارده به آن صورت ميگيرد نيز بايد متمايز باشد.2 - حركتي كه در جهت هتك حرمت حقوق مؤلف ميگيرد, در تمامي صور و اشكال خود نوعي تجاوز عهدي به ارزشها و مبادي اخلاقي و فرهنگي و تعامل موجود ميان انسانها با يكديگر در زمينه فكري و عقيدتي است و رونويسي از اثر و نوشته (تقليد) از مهمترين موارد فعل مجرمانه در اين زمينه به حساب ميآيد. و به همين دليل قانونگذار عراقي ارتكاب اين عمل را مجرمانه فرض كرده است و مجازات قانوني درپي خواهد داشت. اگر چه موضوع بحث قانون مؤلف است, لكن تعريف دقيقي از اين جرم به دست نيامده است تا نسبت به حد و حدود جرائم انجام شده و شناخت آنها آگاهي پيدا كنيم. به جز موردي كه در قانون مجازاتهاي عراقي مصوبه سال 1969 جزء جرائم تزويري به حساب آمده است. بر طبق مادة 287 تزوير مادي به صورت يكي از راههاي زير انجام ميشود: انجام گرفتن هرگونه تغيير مانند حذف يا تعديل يا غير اينها مانند رونويسي, زيرنويسي و كپيبرداري كه ثابت كند تغيير صورت گرفته است. نيز تصنعي بودن نوشته يا تقلبي بودن آن در پرتو اين تفسير است. ضمن ماده 45 از قانون حمايت مؤلف آمده آنچه موجب ميشود تقليد جرم محسوب شود, اين ماده اينگونه است:الف) كسي كه تعدي كند. در موارد 5، 7، 8، 9، 10 كه قبلاً ذكر آن گذشت به آن تصريح شده است. اين بدين معنا است كه قانونگذار عراقي كليه حقوق مشاراليها را ضمن معتبر بودن اين مواد قرار داده است در جهت حمايت از آن, هرگونه تجاوزي كه عليه آن صورت پذيرد. بنا به منطق اين حكم عمل مجرمانه تلقي ميشود و مرتكب آن بايد مسئوليت قانوني را در مقابل صاحب حق كه همان مؤلف ميباشد, بر عهده بگيرد.ب) كسي كه آثار هنري ديگري را نسخهبرداري كند, به فروش رساند يا در معرض فروش قرار دهد.ج) هر كسي كه آثار هنري ديگران را بدون اجازة مؤلف آن يا وكلاي قانوني وارد عراق كند, در حاليكه مشمول قانون حقوق مؤلف باشد.د) كسي كه آثار منتشر شده در خارج را تكثير و در كشور عراق پخش كند يا به فروش رساند يا از طريق اين كشور به ساير نقاط ارسال كند. در اين صورت مرتكبين چنين اعمالي به جريمهاي كه قانون تعيين كرده و در ماده 45 آمده است و مبلغ آن كمتر از ده دينار و بيشتر از صد دينار نخواهد بود, محكوم خواهد شد. در صورت تكرار جرم به مجازاتهايي مانند زندان براي مدت سه ماه و جريمة نقدي به مبلغ سيصد دينار يا به هر دو آنها محكوم خواهد شد. كما اينكه دادگاه مجاز است در صورت تكرار جرم نسبت به تعطيلي محلي كه كارهاي نسخهبرداري در آن انجام ميگيرد, اقدام كرده و حكم به تعطيلي موقت يا هميشگي آن بدهد. در عين حال دادگاه ميتواند حكمي را صادر كند كه به مصادرة كليه ادوات بهكار گرفته شده جهت چاپ و نشر غير قانوني منجر شود كه در مخالفت با احكام مواد قانوني 5، 7، 8، 9، 10 انجام شده است. همچنين لازم است كلية نسخههاي استنساخ شده مصادره و جمعآوري شود. از طرف ديگر ضمن همين روش قانون اجازه ميدهد كليه اثري كه به صورت غير قانوني منتشر شده است, از بين برده شود. البته طبق شرائط معيني كه در مادة 47 به آن تصريح شده است. در مقدمة اين ماده چنين آمده است دادگاه بدوي بنا به تقاضاي صاحب حق مؤلف بايد نسبت به معدوم كردن نسخهها و يا تصاوير اثري كه به صورت غير مشروع منتشر شده و ساير موادي اقدام كنند. كه در چاپ و نشر آن نيز بودهاند. مگر اينكه تشخيص داده شود براي كار ديگري ميتوانند از آن استفاده كنند. قابل ملاحظه است نشر غير قانوني كه در اين ماده از آن بسيار ياد شده, عبارت است از اينكه ناشر بدون تحصيل اجازه مؤلف عمداً به انتشار اثر اقدام كند, به گمان اينكه در اين كار مجاز بوده است. و در واقع به استعمال حق ادبي پرداخته كه فقط براي مؤلف جايز بوده است جايز نيست كه گرفتن موافقت نشر ضمني باشد. بلكه لازم است صريح و به صورت كتبي تنظيم شود.مركز اماناتهمانطور كه در بخشهاي قبل توضيح داديم, قانونگذار عراقي تأسيس مركزي را پيشبيني كرده است كه ناشران كتاب و نشريات موظفاند, نسخههايي از كارهاي خود را به آنجا بفرستند. از طرف ديگر قانون حمايت از حق مؤلف عراقي تأكيد كرده است و در مادة شمارة 48 خود اشاره ميكند ناشرين آثار آماده انتشار موظفند در خلال يك ماه پس از تاريخ نشر, پنج نسخه از آن را به كتابخانه ملي به رسم امانت تحويل دهند. از آنجائي كه اين موضوع داراي اهميت خاصي بود, قانون ويژهاي براي آن وضع شد كه به نام قانون امانات به شماره 37 مصوبة سال 1970 مرسوم است. اين امر با هدف راهاندازي مركز اماني براي انواع مطبوعات و با هدف حفظ و نگهداري آثار علمي و ادبي و فني مربوط به عراق و فراهم آوردن كليه وسائل كه در زمينه نگهداري آنها و شناساندنشان به ديگران در سطح داخلي و خارجي صورت گرفت. اما از نظر قانون اين مركز امانات محدود است به كتابخانه ملي در بغداد و مصنفاتي كه لازم است به امانت گذاشته شوند, ميبايست داراي شرائط زير باشند (مادة 5):1- مصنفاتي كه چاپ و نشر و توليد آنها در خارج از عراق صورت گرفته است. اما نويسندة آن و مترجمان و ناشران يا توليدكنندگانشان عراقي هستند. (دو نسخه)2- تأليفاتي كه بيش از يكصد نسخه از آن براي چاپ و توزيع آماده نشده باشد. (دو نسخه)3- روزنامهها و مجلات. (دو نسخه)4- نقشهها و عكسها و اطلسهاي جهاني. (دو نسخه)5- رسالههاي چاپ شدة دانشگاهي. مسئوليت تحويل دادن رساله به دائره امانات بر عهدة نويسنده آن ميباشد. اما چنانچه اين رساله در خارج از عراق تهيه و به دانشگاه ارسال شده باشد, اين كار بايد از طريق دانشگاهها يا دانشسراها و دانشكدههاي عراقي انجام بگيرد. (يك نسخه)6- منشوراتي كه در زمينه نتهاي موسيقي و آوازخواني به چاپ رسيدهاند. در اين مورد ناشر مسؤول تحويل دادن آن است. (يك نسخه)7- هر گونه آثار چاپ شدهاي كه از ناحية مسئولين مربوطه ممنوع اعلام شده باشد. (يك نسخه)بر طبق توضيحاتي كه در موارد 3 و 4 وجود دارد, مسئوليت سپردن امانت به عهده شخص حقيقي است كه مقام اول را دارا است. مثلاً مدير چاپخانه مسئول سپردن امانت در زمينة كتاب يا اعلاميهاي است كه در چاپخانة وي به چاپ ميرسد. رئيس دائرة دولتي نيز مسئول سپردن امانت آثار چاپ شده دولتي آمادة فروش و توزيع از طريق اين دائره است. از طرف ديگر از نظر قانون مسؤولين ذكر شده موظفند قبل از توزيع و نشر مطبوعات نسبت به دريافت شماره امانت اقدام كنند تا براي ثبت روي جلد آماده باشد. در اين مورد نيز به ماده 6 از بند 3 اشاره ميشود كه ميگويد: مؤلف, مترجم، محقق، ناشر، توليدكننده ا صاحب چاپخانه، در برابر تهيه شماره امانتگذاري مسئول هستند و ميبايست براي اثر تأليفي يا در حكم آن, شماره ثبت در دائره امانات را كسب كنند. مركز نيز موظف است نسبت به نگهداري آثار ثبت شده يا آنچه كه در حكم آن است, دقت كند تا دليلي باشد بر اثبات حق تأليف و توليد.توافقنامههاي عمومي حقوق تأليفاخيراً و با نظارت سازمان فرهنگي ملل متحد (يونسكو) همايش بينالمللي پيرامون حقوق مؤلف در كشور ژنو و با مشاركت 51 كشور برگزار شد. پس از بررسيهاي فراوان توافق نامههاي جديد در تاريخ 6 ايلول سال 1952 به تصويب اعضاء رسيد و بعد از سه سال از امضاء آن به مرحله اجرا در آمد و به توافق نامه عمومي معروف شد. قابل ذكر است حدود بيش از 80 كشور از جمله عراق به اين توافقنامه پيوستند. كشور عراق در سال 1978 به عضويت آن در آمد. انگيزه اصلي از برپائي اين توافقنامه ايجاد هماهنگي در اين زمينه ميان دولتهاي امضا كننده بود تا بتوانند مشكلات ناشي از توافقنامه برن را پشت سر بگذارند و امكان رسيدن به نظام بينالملل كارآمد فراهم شود تا عهدهدار محترم شمردن حقوق فرد شود و بر شكوفائي فرهنگ و علوم و فنون اصرار ورزد و از آن حمايت كند, در تاريخ 24 تموز سال 1971 در شهر پاريس در طي گردهمايي اولين تعديل در توافقنامه به وقوع پيوست كه متضمن هموار ساختن اموري مهمي در حمايت از كارهاي شهروندان كشورهاي معيني بود. به علاوه اين تعديل تسهيلاتي در اختيار كشورهاي در حال توسعه قرار داد. تا به اين كار تشويق شوند. در اين مورد در ماده 5 اشاره شده است كه هر دولتي معاهده نامه را امضاء كند, و در عداد كشورهاي در حال توسعه باشد, بنا بر آنچه دستورالعمل جامعه عمومي ملل متحد است, ميتواند به صورت كلي و جزئي از استثنائاتي بهرهمند شود كه به آنها تصريح شده است. به عنوان مثال حق ترجمه آثار مكتوب و تنظيم اوقات معين براي حمايت كردن آنها در جهت منافع همان كشورها، مانند تبديل كردن زمان هفت ساله اجازه داده شده در جهت حمايت آن تأليف به زمان سه ساله، و در شرائطي كه اين عمل به موضوعي مانند ترجمه اثري وابسته باشد, از حالت عام خارج شده و امكان دارد مدت تعيين شده به يك سال تقليل پيدا كند. اما نسبت به منبعي كه سبب كم يا زياد كردن مدت حمايت ميشود, در مادة 4 قانون اشاره شده و حكم كرده مدت حمايت مؤلف بايد تابع قانون كشور طرف قرارداد باشد تا به نحوي كه مطوب است, از آن حمايت بشود. به همين علت جايز نيست از كارهايي حمايت شود كه مشمول قانون حمايت كمتر از مدت زمان حيات مؤلف و آن بيست و پنج سال كه پس از فوت او محاسبه شده است، باشد. كما اينكه جايز نيست مدت حمايت مورد اشاره كمتر از بيست و پنج سال از تاريخي نباشد. كه براي اولين مرتبه به چاپ رسيده است. به استثناي كارهاي فيلمبرداري و كارهائي كه به فن سرگرمي و مشغوليات مربوط است. مشروط بر اينكه مدت حمايت از آنها كمتر از ده سال نباشد. با علم به اينكه كارهائي كه مشمول حمايت قرار ميگيرد, عبارتند از كارهاي ادبي و علمي و فني كه بين آنها آثار مكتوب و كارهائي قرار دارند كه به موسيقي و تأتر و سينما مربوطند. همچنين كارهائي كه در زمينه عكس و نقاشي و منبت كاري هستند. راههاي ايجاد ارتباط و تنظيم ملاقات ميان كشورهاي عضو جهت همكاري با اين حقوق از جمله مسائلي بود كه در مورد تعديل مدّنظر قرار گرفتهاند. در همين ارتباط در ماده 15 توضيح داده شده است, هر گونه اختلافي كه ميان دو كشور امضا كننده توافقنامه يا بيش از آن در مورد تفسير اين توافقنامه به وجود بيايد و حل آن از طريق گفتگو و مذاكره ممكن نباشد, به دادگاه صالحه همان كشور عرضه ميشود. تا در صورتي كه كشورهاي مربوط در مورد حل آن به طرق ديگر موافقت نكرده باشند, تصميم نهايي از جانب دادگاه گرفته شود. از خلال آنچه گذشت, ميتوان گفت دو توافقنامه بينالمللي عبارتند از توافقنامه عمومي سال 1952 و اصلاحات آن كه به سال 1971 صورت گرفت. همچنين موافقتنامه برن, در واقع تشكيل دهندگان قانون جهاني حقوق تأليف هستند. زيرا احكام و قوانين آن در چارچوب همكاري با اين حقوق و حمايت كردن از آن در زمينه بينالمللي است.2- مؤسسه نمونة قانونگذاري حمايت از حقوق و حمايت از حقوق تأليف در كشورهاي توسعه يافته: بنا به درخواست حكومت تونس و با مساعدت سازمان يونسكو و سازمان توافقنامه عمومي مربوط به حقوق تأليف گردهمايي توسط گروهي از متخصصين بينالمللي در تونس به عمل آمد تا نسبت به جمعآوري و نوشتن مواد شبه قانوني در مورد حمايت از حقوق تأليف اقدام كند تا كشورهاي توسعه يافته با كمك گرفتن از آن اين حقوق را پاس بدارند. مدت زماني كه براي اجراي اين طرح در نظر گرفته بودند, از تاريخ 23 ماه عربي شباط تا 2 آذار سال 1976 بوده است. شركتكنندگان در اين كار گروهي هيأتهايي بودند كه به 27 كشور آسيايي و آفريقائي و آمريكاي لاتين و يوگوسلاوي تعلق داشتند. تمام تلاش آنها اين بود كه نسبت به وجود مؤسسه شبه قانوني حمايت از حقوق مؤلف سلسله اقداماتي را براي رسميت شناختن آن انجام بدهند. بالأخره نيز موفق شدند سازماني تحت عنوان مؤسسه نمونة قانونگذاري وابسته به حقوق مؤلف را تشكيل دهند. كه با نگاه عام و سريعي به اين لايحه ميبينيم كارهائي كه ميتوانند از حق حمايت برخوردار شوند, تقريباً همانهايي هستند كه در دو توافقنامه دولتي قبلي معين شده بودند. از جمله شامل آثاري مانند نوشتجات، سخنرانيها و همايشها، خطاطي، عكسبرداري، نقشههاي جغرافيايي و نقشههاي ساختماني و راه سازي. اما درباره آنچه به حقوق مالي تعلق ميگيرد, در صورتي است كه به امور زير بپردازد: نسخهبرداري از اثر، ترجمه يا اجراء هر نوع تغيير و عرضه آن به عامه مردم از طريق نمايش و يا پخش راديوئي. اما در زمينه حقوق ادبي توضيح داده شده مؤلف حق دارد اثري را كه خلق كرده, منسوب به او كنند در موردي كه شاهر جابهجائي يا مسخ شدن يا هر نوع ضرر ديگري باشد, ميتواند اعتراض كند به خصوص اگر اين تصرفات موجب لطمه خوردن به حيثيت و آبروي او باشد. در اين صورت ميتواند مطالبه خسارت و اعاده حيثيت كند. ماده 15 قانون در نظر گرفته است براي جلوگيري از عدم رعايت اين حقوق در كشورهاي تصويب كننده اين قانون ميتوان به تمام راههاي قانوني متوسل شوند و در مدتي كه مؤلف در قيد حيات است و تا پنجاه سال بعد از وفات مؤلف نيز حمايت از اين حقوق ادامه دارد. از سوي ديگر موضوع مصنفات فولكولوريك روزمره مورد توجه قانون بوده و در مورد حمايت از آن سفارش زياد كرده است و همزمان مسئوليت حمايت را بر عهده مسؤولين كشور مورد نشر قرار داده است. در اين ميان بعضي از كشورها در ازاء اين قانون مشكلات خود را اعلام كردند كه مكزيك يكي از اين كشورها بود. اين كشور از طريق رئيس گروه شركتكننده در همايش فوق الذكر اعلام كرد اين سازمان به دليل در نظر نداشتن زير بناهاي اصلي مرتبط با استانداردهاي دنيا در زمينه حمايت حقوق مؤلف هيچ تلاشي جهت خلاقيت فكري عرضه نكرده است زيرا آن موازنة مورد رضايت بين حقوق مؤلف و حقوق الناس اطلاع محقق نشده است. بلكه اين سازمان ميكوشيد مصالح كساني را تأمين كند كه جهت استفاده از حاصل زحمات مؤلفين عمل ميكنند. اين اظهارات و نگرشهاي انتقادي در مقابل قانون تونس ممكن است در مثل چنين تجمعاتي و در رديف چنين كارهائي طبيعي به نظر بيايد. اين امر ناشي از تباين در آراء و اختلاف نظرهايي است كه منشأ آنها به اختلافات و قوانين مملكتي (داخلي) كشورهاي مورد نظر بر ميگردد. مشكل بزرگتر در اين امر پيرامون لزوم مراعات نظريهها و آراء مختلف قانوني و قرار دادن آنها در يك عبارت واحد است. اين همان چيزي است كه همايش تونس براي رسيدن به آن تلاش كرد و به آن متوسل شد تا اين قانون را در رديف قوانين غير الزامآور براي دولتهاي مورد نظر قرار دهد. بر اين اساس تصويب شد دولتهاي توسعه يافته هنگام وضع قوانين مخصوص به حقوق تأليف از آن كمك بگيرند. به خصوص آن دسته از كشورهايي كه در اين زمينه قانون معيني در اختيار ندارند.3- توافقنامههاي عربي در حمايت از حقوق مؤلف: بنا به اعتقاد كشورهاي عربي وجود نظام عربي واحد در جهت حمايت از قوانين مؤلف كه موافق با اوضاع فرهنگي آنها باشد, بدون اينكه اصطكاكي با توافقنامههاي بينالمللي پيدا كند, ضروري است و ميبايست تحقق پيدا كند. اين اعتقاد سبب رسيدن به توافقنامه عربي حمايت از حقوق مؤلف شد كه در سومين گردهمآيي وزراء فرهنگ عرب در سال 1981 در بغداد به امضا رسيد. شاخصهاي اصلي اين توافقنامه عبارتاند از:الف) تاكيد بر حقوق ادبي و مالي متعلق به مؤلف بر طبق اساسنامه عمومي سابق الذكرب) همچنين است حال مجموعههاي آثاري كه مشمول حمايت هستند مانند، كتب و نمايشنامهها و موسيقي و غير آن.ج) تأكيد بر فولكولور ملي و به حساب آوردن آن در زمره مالكيت عمومي براي دولتهاي عضوي كه مبتكر در تعيين حدود سيادت آن بودهاند و فعاليت براي حمايت از آن به جميع راهها و مسائل قانوني و قرار دادن مراكز نظارتي ملي براي تشخيص صلاحيات مؤلف در مورد تصنيفات فولكولوري در زمينه روبرو شدن با تغييراتي در متن يا جابهجا كردن كلمات و استفاده تجاري بردن از آن.د) در مورد مدتي كه براي حمايت در نظر گرفته شده, همان مدت زمان حيات مؤلف و 25 سال پس از فوت او است. اما در مورد كارهاي فيلمبرداري اين مدت 10 سال است كه از تاريخ انتشار آن شروع ميشود.ه) تجاوز به حقوق مؤلف جرم است و طبق قانون ملي مجازات در پي دارد.و) اين توافقنامه هيچ تأثيري در حقوق و تعهدات دولتي در رابطه با دولتهاي امضا كننده در قبال ديگران مطابق با توافقنامههاي دولتي مختص به حمايت حق تأليف نخواهد داشت. قبول اين توافقنامه بدون شك گام بلندي است كه در راه تضمين حقوق اساسي نويسنده عربي و بزرگ كردن جايگاه او در فرهنگ ملي و قومي ملت عرب برداشته شده است.4 - توافقنامههاي ديگر (منطقهاي و طرفيني): از آن جمله است توافقنامه منطقهاي حمايت از حقوق مؤلف در قارة آمريكا كه در سال 1902 در مكزيك منعقد شد و پس از آن در سال 1906 جزء توافقنامة (ريودوژانيزو) به شمار آمد، و در سال 1928 توافقنامة ديگري در هاوانا به امضا رسيد كه جانشين آن شد. همچنين توافقنامة واشنگتن كه در سال 1946 منعقد شد. كليه اين توافقنامهها صرفاً براي كشورهاي قارة آمريكا بودند. و بالأخره از خلال آنچه تقديم شد، نگارنده علاقمند است بر اهميت بزرگي تأكيد كند كه اين توافقنامهها, اعم از بينالمللي و منطقهاي, در حوزة حقوق تأليف از آن بهرهمند هستند. به جهت اينكه نقش فعال و اساسي در تثبيت پايهها و قواعد عمومي تنظيم شده در زمينه اين حقوق دارا هستند، با وجود نظرات متباين و متناقض در بين طرفهاي درگير از دولتها يا سازمانها يا مشابه آنها را, همگي بر اهميت تأئيد اين حقوق متفق هستند بر توسعة راههاي حمايت از آن به شكلي تأكيد دارند كه از نقطه نظر مصالح ملي و نيازهاي متكامل انساني در چارچوب فكر و انديشه توافق كردهاند.حقوق تأليف در عرصه روزنامهنگاريپس از بررسي عمومي حقوق تأليف و حمايت از مؤلفان، اين سئوال به ذهن خطور ميكند كه نحوة تخصيص اين حقوق به عرصه روزنامهنگاري چگونه است, قبل از پاسخ دادن به اين سئوال ناچار هستيم اشاره كنيم قانون عراقي مورد بحث، دربارة اين موضوع به صورت آشكار و دقيق تعريفي بدست نداده است. مگر در دو مادة 15و 36 كه دربارة آنها بحث خواهيم كرد. به دليل اهميت بسياري كه مطبوعات و حقوق روزنامهنگاري در توسعه اجتماعي و فرهنگي دارد, بحث و بررسي آن ضروري و حياتي است. به خصوص كساني كه در كشور عراق داراي مسئوليت اجتماعي ميباشند, تفاوتي بين مؤلفين يا روزنامهنگاران يا افراد ديگر داراي پست و موقعيت نيست, بايد اين بحث را جدي بگيرند. قانون عراقي هيچگونه تصريح يا تعريفي در مورد آثار مكتوبي كه بايد به سمت پذيرش قانون حمايت بروند, به دست نداده است تا بتوان با استفادة ضمني از اين تصريح روزنامهها را نيز جزء آثار مكتوب به شمار آورد. بنابراين آنچه در فصل سابق در مورد حرفة روزنامهنگاري توضيح داديم، ناچار به تكرار مجدد هستيم نشريه، خواه روزنامه باشد يا مجلة هفتگي يا ادواري, به همان خصوصيتي كه دارد, شناخته ميشود و به عنوان كار گروهي است كه نتيجة تلاشهاي گوناگون نويسندگان و متخصصين و كليه كاركنان هيأت تحريريه است يا به همكاري كساني وابسته است كه در بيرون از آن به نوشتن ميپردازند. در حالي كه نام خيلي از آنها برده نميشود. اضافه بر آن در روزنامه موضوعات متنوعي در زمينههاي گوناگون از قبيل اخبار و معلومات و نظريات كه در پارهاي از اوقات با عكس و تصوير نيز همراه است. بنابراين روزنامه عبارت است از اثر گروهي مطابق با آنچه در ماده 27 به آن تصريح شده است بر طبق همين ماده, ناشر صاحب روزنامه يا مجله خواهد بود, خواه شخصيت حقوقي باشد يا حقيقي كه در هر دو صورت صاحب حقوق تأليف در روزنامه به عنوان يك فرد مسؤول شناخته ميشود و ميتواند مستقيم و بر اساس قانون از آن استفاده كند. بنابر مفهوم فوق چنانچه روزنامه به عنوان اثر مكتوب تلقي شود, روزنامهنگار نيز به واسطه نوشتن و قلم زدن جزء مؤلفين به شمار ميآيد. هر ناظري كه به ديدة اعتبار به اين موضوع بنگرد, متوجه تباين موجود ميان حالت عمومي روزنامهنگار مبتدي ميشود كه در ازاء مبلغ معيني مطلب مينويسد و نويسنده حرفهاي كه به دليل وضعيت خاص شغلي خود اثري را خلق ميكند يا ابتكار به خرج ميدهد. بنابراين آنچه در قوام و شرائط و درخواستهاي كار حرفهاي وجود دارد, باعث خواهد شد روزنامهنگار نسبت به آنچه مينويسد و منتشر ميكند, احساس عدم وابستگي كند. لكن بدين معني نيست كه اين روزنامهنگار در مورد عرضه اثرش به روزنامه به دليل اينكه اين نوع نوشتهها جزء تأليفات محسوب نميشوند, به ترديد بيفتد. از همانجا است كه بايد اين نوشته منسوب به او بماند و با او باشد و با شخصيت او ارتباط داشته باشد. به خصوص در موضوعاتي كه به نام نويسندگان آن انتشار مييايند، ماده 15 از قانون در اين زمينه به پژوهشي در مورد اين حقوق در حيطة روزنامهنگاري پرداخته است و مينويسد. نقل روايات دنبالهدار و داستانهاي كوتاه از نوشتههاي ادبي و فني يا علمي كه از طرف مؤلفين آنها به روزنامهها و مجلات دورهاي براي چاپ و نشر سپرده ميشود, مجاز نيست. مگر با اذعان صاحبان آنها. لكن انتشار مقالاتي كه به بحثهاي اقتصادي يا علمي و سياسي و ديني ميپردازد كه موجب مشغول كردن ذهن تودة مردم ميشود, تا زماني كه به عدم پخش صريح آن در روزنامهها تأكيد نشده باشد, مانعي ندارد. و در صورتي كه نقل آن بدون منع باشد, لازم است نام و مأخذ آن به صورت واضح ذكر شود. از طرف ديگر اخبار روزانه و حوادث مختلف كه داراي خصوصيت اخبار عادي هستند و روزنامهها به طور طبيعي آنها را چاپ و منتشر ميكنند. مشمول حمايت مقررة در اين قانون نخواهند بود. از خلال اين ماده مشخص ميشود قانونگذار عراقي سه مجموعة اصلي را كه جزء موادي هستند كه انتشار آنها در روزنامه مورد نظر هستند, مشخص كرده و ضمن مواردي آورده است كه بايد مورد حمايت قانوني قرار گيرند. آن موارد عبارتاند از:1- كارهاي ادبي يا فني يا علمي كه تحت پوشش (اثر) قرار داشته باشند، مانند روايت يا قصة كوتاه يا تحقيق علمي كه از طريق مؤلفين براي چاپ و نشر در اختيار مجلات و روزنامههاي هفتگي و يا ماهنامهها قرار ميگيرند. زيرا در اين صورت است كه قانون حمايت از تأليفات آنها را تحت پوشش قرار خواهد داد و مجلات و هفتهنامههاي ديگر به تجديد چاپ آنها مجاز نيستند مگر با موافقت مؤلفين آنها. شايد دليل اصلي آن در وجود خود اين كارها نهفته باشد يعني اينها آثار شخصي هستند كه حكايت از معلومات و افكار مؤلفشان دارند.2- مقالات اختصاصي كه به بحثهاي اقتصادي و سياسي و ديني مربوطند و قانون اجازه نشر مجدد آنها را در روزنامهها داده است. منتها شرط كرده است اين مقالهها بايد داراي مسائلي باشد كه براي عمومي مفيد واقع شود. بدون اينكه در اين مورد اشارهاي به موارد حصر شده باشد, ضرورت ذكر مصادر و مأخذها را بيان كرده است.3- اخبار. يكي از اركان حياتي هفتهنامهها و به خصوص در جرايد صبح و عصر به شمار ميرود. لذا اين روزنامهها سعي ميكنند خبرها را منتشر كنند و آنها را دنبال كنند عادتاً نيز مضامين اخبار بر خصوصيت حادثه و موضوع آن و تلاش خبرنگار استوار است. تسريع امر نشر خبر ميان مردم جزء رقابتهاي موجود ميان روزنامهنگاران است. پس خبر در اينجا به مشابه ابزاري است كه قوامش به ضبط شدن و سپس انتشار است و اساساً بر پاية مسائلي مانند ابتكار و پوششهاي حمايتي آن تكيه نميكند. بنابراين انجام اعمال روزنامهنگاري باعث ميشود خبر ميان مردم اشاعه پيدا كند. پس چنانچه دچار دوگانگي بشود, نياز به حمايت نيز از او برداشته خواهد شد. اضافه بر اين سرعت پخش اين اخبار ميان مردم و رساندن خدمات در اين عرصه ميتواند ايفاي نقش كند دامنة قانون عراقي نسبت به حمايت از اخبار عادي روزانه كوتاه است كه متضمن پوشش دادن به صور مختلف تلاشهاي روزانة انسانها است. در حقيقت بايد گفت نظر صحيح در اين خصوص آن است كه اين گونه مواد كه به عنوان گزيدة اخبار روزنامهاي هستند, از حمايت قانوني مستثني باشند. بنابراين اخبار متداول معمولي كه با برچسب اخبار روزنامهاي محض مشخص هستند مورد حمايت نيستند. همانطوري كه در معاهدة برن چنين حكمي امضا شده است. افزون بر اين با استناد به قواعد عمومي اين حقوق، روزنامه ميتواند اقدام به نشر آثاري كند كه مشمول حمايت نيستند. به اين علت كه يا به موجب خصوصيت ويژهاي كه متصف به آن است يا به واسطة اينكه مدت تعيين شده براي حمايت آن اثر به سر رسيده است. براي مثال قوانين و تشكيلات و احكام قضائي مادة 6 كه قبلاً ذكر شد و همچنين هر تأليفي كه مدت حمايت آن سپري شده باشد. مادة 20 همچنين روزنامه ميتواند بدون اذن مؤلف به ترجمة هر كتابي اقدام كند كه نويسندة آن نسبت به ترجمهاش به زبان عربي تساهل به خرج داده باشد. چه از سوي خودش چه توسط ديگري, و مدت سه سال از اولين تاريخ انتشار آن گذشته باشد. مادة 9 در تكميل آنچه ذكر شد, در آينده متعرض جوانب ديگر خواهيم شد كه ضمن همين موضوع قرار دارد من عقيده دارم اشاره به آن به دليل نقشي ضرورت دارد كه در عمليات نشر دارا است و آن عبارت است از:1- نام روزنامه: در حقيقت اسم روزنامه عنوان آن است و سبب مايه فخر و مباهات است. به وسيله عنوان و نام است كه ميتوان بعضي روزنامهها را از بعضي ديگر تشخيص داد و خوانندگان را جذب كرد. بنا بر آنچه عادت است, تعابير اسمي و به خصوص در روزنامهها و هفتهنامههاي تخصصي كه مطابق با موضوعات آن يا گرايشهاي فكري انتخاب ميشوند، قانون عراقي عنايت بيشتري نشان داده است تا حمايت معيني براي اسم مذكور در نظر گرفته شود و امام قانون حمايت حقوق مؤلف كه فعلاً موضوع بحث ما است، شامل عنوان مصنف (به صورت عموم) و حمايت از او است. البته در صورتي كه مشخص باشد تحت پوشش ابتكاري قرار دارد (مادة 3) و بر همين اساس پژوهشگر معتقد است حمايت قانون از اسم روزنامه نبايد فقط منحصر به (مجرد) اسم باشد. بلكه بايد شامل مجموعة تشكيل دهندة وجودي آن مانند خط، حروف، حجم و رنگ و حتي وضعيت آن از نظر عنوانهاي صفحة اول آن باشد. براي مثال مجلهاي كه مرتب در حال انتشار است, بنا به دلائل عديدهاي معقول نيست كه در هر شماره نوع خطي كه در آن به كار برده ميشود, تغيير كند. بلكه از اهميت خاصي برخوردار است كه به جاي تغيير از نوعي ثبات و استقرار دائم در زمينه تنظيم برخوردار باشد. در اين مورد ميتوانيم به روزنامة الأهرام (قاهره) استشهاد كنيم، كه اين اسم را مدت حدود 90 سال پيش براي خود انتخاب كرده است و به خط ثلث در صدر روزنامه نوشته ميشود و تا امروز نيز ادامه دارد و هيچ تغييري در آن داده نشده است. اين خود باعث شده تا نزد خوانندگان نوعي اعتياد و عادت به اين روزنامه به وجود بيايد. بر اين اساس و آنچه تقديم شد, پژوهشگر بايد نسبت به اسم روزنامه به طور رسمي و در حضور مسؤولين مربوطه اقرار كند و اين امر بايد مقارن با زماني باشد كه روزنامه اجازة صدور دريافت ميكند و از نظر شكل و محتوا در وضع مناسبي قرار دارد. اگر چنين امري صورت پذيرفت, قانون حمايت حق مؤلف نيز شامل آن خواهد شد.2- ابزار ديگر روزنامه: اين ابزار شامل انواع مقالات و اركان ثابت در آنها و كلمات و اقوال ترجمه شده و نامههايي است كه براي هيأت تحريريه فرستاده ميشوند و ساير نوشتههايي كه به روزنامه ارسال ميشوند. لكن مهمترين مسألهاي كه وجود دارد, مشكلاتي است كه در برابر هيأت تحريريه قرار ميگيرد از حيث برخورد با مواد مختلفي كه براي چاپ و نشر ارسال شدهاند. به خصوص دربارة آن دسته از مقالاتي كه لازم است تحت بررسي كيفي و ويرايش قرار بگيرند تا در چارچوب مقررات مربوط به نشر با آنها رفتار شود. اكنون اين سئوال پيش ميآيد حدود و دائره تعيين شده در ازاء اين كارها تا چه اندازه است قبل شروع جواب اين سئوال ناچار از گفتن اين مطلب هستيم كه اين مواد به ضميمه آن نامههايي كه به هيأت تحريريه ارسال شده و بنا به متقاضي قواعد عمومي مربوط به حقوق تأليف تحت حمايت قرار ميگيرند. بنابراين همكاري با آنها از اهميت خاصي برخوردار است. قانون عراقي از محدود كردن اين مسأله ضمن احكام صادره بحثي به ميان نياورده است بلكه توسط هيأت تحريريه در روزنامههاي عراقي و بر طبق عرف و عادتي كه در اين زمينه وجود دارد, بعضي از تعديلات در اين مواد به اجرا در آمده است. به خصوص نسبت به آن مواردي كه به سلامت تعبير لغوي نزديك است و بيان آن براي خواننده عادي با روشي ضرورت دارد كه در تفكرات اصلي و بدنة موضوع تأثيري نداشته باشد. ضمن همين بيانات پروفسور بوگدان ميچالسكي استاد قوانين روزنامهنگاري دانشكدة روزنامهنگاري وابسته به دانشگاه ورشو به قانون بولوني اشاره ميكند و ميگويد:اما در مورد شاخصها و چارچوبهاي ثابت و هميشگي در روزنامهها و مجلات، كه بستگي دارد به نحوة توافقي كه ميان رئيس تحريريه و نويسندگان برقرار ميشود. در ضمن شامل اموري است كه دربرگيرندة چگونگي چارچوبها و طرز قرار دادن آنها در روزنامه و زمان مناسب براي نشر آنها در تمام اين موارد مؤلف، كه نويسندة مطلب است, حق دارد در اين ماده تصرف كند. البته در همان مجله يا روزنامه كه با آن همكاري ميكند و نميتواند اين مطلب را به روزنامة ديگري منتقل و تقاضاي چاپ آن را بكند. مگر اينكه قبلاً در اين زمينه بين او و ناشر توافقي به عمل آمده باشد. مسأله ديگري كه زياد در مورد آن بحث ميشود, نحوة تصرف در مواردي است كه براي هيأت تحريريه ارسال ميشود اما راهي براي چاپ آن وجود ندارد. در واقع ميتوان گفت دو روش براي برخورد با اينگونه مقالات وجود دارد. اول برگرداندن آنها به صاحبانشان, دوم نگهداري آنها در بايگاني مجله.لكن تحقيق نشان ميدهد روش اول كه عبارت است از برگرداندن ماده به صاحبش, صواب نزديكتر است. زيرا از طرفي نسبت به حمايت از حقوق وي تلاش شده است. در ثاني فرصتي در اختيارش قرار گرفته است تا نسبت به چاپ آن در روزنامة ديگري اقدام كند.3- تصاوير و نقاشيها: در دنياي كنوني و در هر كجا كه روزنامهاي منتشر ميشود, عكسها و تصاوير جايگاه مهمي در فعاليتهاي خبري پيدا ميكنند و بايد كه در چاپ آنها دقت شود تا مطابق با موضوع مورد نظر باشند زيرا عبارتي كه به چاپ ميرسد, بايد متناسب با عكسي باشد كه در ارتباط با آن است در اين مورد ميتوان از يك ضرب المثل چيني استفاده كرد كه ميگويد: يك عكس ميتواند معادل هزار كلمه باشد پخش اين عكسها و نقاشيها در روزنامه به صورتهاي اساسي زير صورت ميگيرد:الف) تصاوير خبريب) تصوير تحقيقي روزنامهايج) عكس تخصصيد) عكس داراي موقعيت فني و زيبائيه) نقاشيهاي كاريكاتوريو) عكس تبليغاتيو اما در مورد آنچه مربوط است به استفاده از اين تصاوير براي اغراض خاصي كه به چاپ و توزيع آنها مبادرت شده است. مادة 36 قانون عراقي تصريح دارد هر كس در كار توزيع و نشر و چاپ تصاوير فعاليت ميكند, نميتواند بدون اذن صاحبانشان به پخش و انتشار اقدام كند. مگر اينكه قبلاً در اين مورد با آنها توافق كرده باشد. اما پخش تصاويري كه از حوادث علني گرفته شده, از اين حكم خارج است. همچنين پخش تصاوير مردان بزرگ و يا شخصيتهاي بارز علمي و يا مواردي كه مسؤولين حكومتي براي رعايت مصالح عامه اجازة آن را داده باشند با همة اين احوال چنانچه نمايش عكس آثار اجتماعي سوئي در پي داشته باشد، مانند اينكه نسبت به حيثيت و شرف شخصي فردي كه تصوير او پخش شده لطمه وارد شود نميتوان از موارد استثنايي ياد شده استفاده كرد. اما در مورد شخصي كه تصوير متعلق به او است. وي ميتواند اجازه دهد اين عكس در ساير مجلات و روزنامهها به چاپ برسد. حتي اگر با مخالفت تصويربردار روبرو شود. مگر اينكه قبلاً در اين زمينه توافقي ميان آنها حاصل شده باشد. احكام ياد شده را ميشود تسري داد به تصاويري كه به هر طرفهاي مورد دستكاري قرار گرفته و كارهايي از قبيل روتوش و نقاشي و كنده كاري و يا هر كار ديگري روي آنها اعمال شده است. زيرا به معناي آن است كه به روزنامه حق داده شده است بدون اذن صاحبان داراي موقعيت به انتشار عكس و تصويرهايي كه نمونة آنها در زير ميآيد, اقدام كند:ـ تصاوير خبري مربوط به حوادث روزـ تصاوير مسئولين حكومتي يا مديراني كه كارهاي خدماتي عمومي انجام ميدهندـ تصاوير اشخاصي كه طبيعت عمل آنها با افكار عمومي مردم سروكار دارد. مانند هنرمندان, شعرا و روزنامه نگارانـ تصاوير ديگري كه ممكن است اختصاصي باشند. و از جانب مسئولين حكومتي و در جهت مصلحت عامة مردم دستور چاپ آنها داده شده باشد. در تمام موارد ذكر شدة بالا لازم است دقت شود تا نسبت به حيثيت شخص و موقعيت اجتماعي او اسائة ادب نشود.4- علائم و نشانههاي روزنامه: غرض از علائم و نشانه گذاري در روزنامه عبارت از نوعي تعبير واقعي و حقيقي از شكل و نشانههاي فني است كه باعث ميشود اين روزنامه بيشتر مشخص شود بدين معني كه استخوانبندي روزنامه بايد ساده و روان باشد. مثلاً كلمات و حروفي كه در چاپ آن به كار ميروند، رنگ، تقسيمبندي آن به ستونهاي مختلف، برش، و ساير موارد مشابهي كه از علائم مميزة آن هستند. بر طبق عادت براي موفقيت در اين امور گروههاي متشكل از كارگزاران فني شاغل در روزنامه سهيم ميباشند و عمل بعضي از آنها باعث كامل شدن عمل بعضي ديگر ميشود. به عبارت ديگر ميتوان گفت كه اين تلاش آنها را ميتوان در چارچوب اثر گروهي قرار دهيم. به همين دليل است كه اين كار گروهي از حمايت قانون بهرهمند خواهد شد. لكن وصول به اين حق و بر طبق آنچه از مادة شمارة 7 قانون عراقي وارد شده است, بايد از قبيل ناشر انجام پذيرد. زيرا توضيحي كه در قانون داده شده, عبارت است از هر شخص حقيقي يا حقوقي كه اثري را تصنيف نموده و مبتكر آن است, مؤلف به حساب ميآيد و ناشر ميتواند از حقوق مؤلف بهرهمند بشود. در اينجا مسأله مهمي وجود دارد كه عبارت است از اينكه اين كار بايد داراي علائم و آثاري باشد. كه اين امر نيز مستند است به مادة شمارة 1 از بند 1 و مادة شمارة 2 از بند 3 سابق الذكر از قانون عراقي حق مؤلف.بهرحال روزنامهها آئينه تمامنمايي هستند كه ميتوان پيشرفتهاي جوامع را از طريق آنها به طور واضح مشاهده كرد. اين پيشرفتها شامل كارهاي فني يا حرفهاي يا قانوني است. بنابراين ميتوان نتيجه گرفت بيان كارهايي كه سبب پيشرفت جامعه است, از نوعي علاقه و صميميت ميان آن جامعه و روزنامههاي آن نشأت ميگيرد. همين امر سبب شده است روزنامهها به عنوان انعكاسدهندگان حقيقي آراء و نظرات مردم شناخته شوند.اما در مورد قوانين متعلق به روزنامهها مبحثي است كه هم اكنون ميخواهم به آن بپردازم. در عراق از هنگام اعلام نظام جمهوري و در خلال سه مرحله قانونگذاري براي مطبوعات كه در سالهاي 1963، 1964 و 1968 انجام گرفت, به اين موضوع اشاره شده است و با علائمي كه در زير ميآيد, مشخص شده است:1- علامت وفاداري با هدف جبران ضرري كه از ناحية نشر واقع ميشود. اين امر از طريق استخدام روشهاي بررسي قبلي و مقررات اداري ديگر صورت ميگيرد. در اين مورد ناچار هستيم بگوئيم قوانين ياد شده عبارتند از قدرت سلطة سياسي و روشهاي آن در همكاري با قضاياي فكر و نشر به طور عموم.2- قوانين ذكر شده فوق نسبت به قوانين مشابهي كه در پناه حكومت پادشاهي كمترين فشار را بر روزنامهنگاران عراقي ميآورد و بيشترين تمركز را بر شئونات حرفهاي آنها دارد. در خلال پيشرفتهاي تاريخي كه در قانونگذاريهاي فوق به وجود آمده, ميتوان به قانون مطبوعات عراقي شماره 306 مصوبه سال 1968 اشاره كرد و آن را از نوع قوانيني ياد كرد كه بيشترين موضوع و بهترين نوع روشگري خود را در رابطه با طبيعت كار روزنامهنگاري و موقعيت آن در عراق آن روز به كار گرفته است. براي مثال به موارد زير اشاره ميشود:الف) مجلات هفتگي و ماهنامه را به دو صنف عمدة سياسي و غير سياسي تقسيم كرده بود.ب) تأكيد آن بر تنظيم امور مالي هفته نامة خاص به موجب محاسبات قانوني كه با دقت بررسي شده باشد. زيرا با اين كار راههاي سوء استفاده بعضي از گروهها و افراد بسته ميشود و نميتوانند از روزنامه در جهت اغراض خاص خود بهرهبرداري كنند.ج) تاكيد بر اين امر كه توقيف هفته نامه سياسي بايد از جانب مجلس وزراء امضاء شده باشد و در كنار آن بايد تأئيد رهبران انقلاب وجود داشته باشد كه به عنوان اعضاء برجستة سياسي در عراق شناخته ميشوند. د) در موارد مختلف قانون اهميت قابليتهاي علمي روزنامهنگاراني ذكر شده كه موفق به اخذ مدارك علمي دانشگاهي در زمينة تخصصي مربوط به شئون روزنامهنگاري شدهاند و سپردن مسئوليتهاي روزنامه به آنها.ه) در پناه انطباق اين قانون مسئله سانسور روزنامهها كه قبلاً اعمال ميشد, در سال 1974 ميلادي ملغي اعلام شد و به جاي آن خود سانسوري جايگزين شد كه اين مسئوليت نيز به مديران مسؤول روزنامه سپرده شد.و اما در رابطه حقوق تأليف پژوهشگر متوجه ميشود براي مؤلف حق خاص وجود دارد كه از دو عنصر ادبي [معنوي] و عنصر مالي [مادي] تشكيل شده است. از آنجائي كه مالكيت شناخته شدة نسبت به اشياء به صاحبش حق ميدهد تا از آن استفاده كند و ضمن مايملك خود قرار دهد، اين توهم را به وجود ميآورد كه مالك آن شي شخصاً بايد از منافع آن استفاده ببرد. لكن اين موضوع در مسألة تأليفات و كارهاي فكري و خلاقيتهاي ذهني عموماً تفاوت دارد. زيرا در آنجا مؤلف آشكارا قصد انتشار و عرضه اثرش را اعلام مينمايد، و در همان وقت براي ديگران حق استفاده از آن اثر فكري به وجود ميآيد، و در اين صورت است كه مؤلف نميتواند استفاده كند از تأليفات خود را به شخص منحصر كند و منافع آن را شخصي كند. بلكه بر طبق نظريات عرضه شده در اين گونه موارد حق مؤلف نسبت به طبيعت و خصوصيت موجود در آن سنجيده ميشود. در حالي كه ملكيت مألوفه و شناخته شد، ابدي است و نه قابل اسقاط نه از بين رفتني. بنابراين بهتر است گفته شود مؤلف داراي حقي است از نوع خاص. به همين جهت ما فكر ميكنيم قانون گذاراني كه مسؤول تنظيم اين حقوق هستند, بايد نوعي هماهنگي بين حق مؤلف كه حاصل فكر او است و اقتضاي آن اين است كه دائماً منسوب به او باشد و از مزاياي آن بهره ببرد از يك طرف و بين حق جامعه در استفاده از محصول فكر او براي شكوفائي علوم و آداب و فنون از طرف ديگر برقرار كند.ثالثاً: از ناحية تشكيلات سازماني و استعدادهاي حرفهاي:در سال 1959 مجتمعي به نام جمعيت روزنامهنگاران در عراق شكل گرفت كه به عنوان حرفه و كار ملي براي نسلهاي روزنامههايي كه مبارزات جدي و شديدي را در جهت رسيدن به حقوق پيروان خودشان دنبال ميكردند. تمام تلاش و كوشش اين جمعيت ايجاد روابط دوستانه و همكاري با جمعيتها و سازمانهاي مشابه خود در خارج متمركز شده بود كه ثمرة آن پيشرفت كارهاي گروهي در عراق و توسعه دادن افقهاي حرفة روزنامهنگاري و پرورش خبرنگاراني بود كه در روزنامه كار ميكردند. در تبادل نظام قانوني ميتوان گفت دومين جميعيت كه در سال 1969 به وجود آمد, تلاش ميكرد پاسخگوي نياز مبرم تنظيم شئونات حرفهاي و مسائل اخلاقي آن باشد و نسبت به تنظيمات گروهي به صورتي بهتر از آنچه عمل كند كه در قانون اول و در سال 1959 صادر شده بود. در قبال استعدادهاي حرفهاي ممكن است گفته شود تأسيس شعبة اطلاعرساني در دانشگاه بغداد سهم بسزايي در اين مورد داشته است كه نتيجة زحمات كساني بوده كه در اين راه فعاليت داشتهاند. همچنين در به وجود آوردن گروههايي از روزنامهنگاران پذيرفته شده و آماده كردن آنها بر طبق موازين جديد و پيشرفته تا به روش بالندهاي در فنون و علوم روزنامهنگاري برسند. اين كار سبب شد آگاهي جديدي در عرصه شغلي در كشور عراق به وجود بيايد. نتائج مثبت آن بعدها و هنگامي كه فارغ التحصيلان اين رشته در سال 1970 به چايگاههاي حرفهاي خود در مؤسسات و خانههاي روزنامهنگاران دست پيدا كردند, به ظهور رسيد. و امروز به صورت تشكيلدهندگان پايههاي مهم آن در آمده است و مسئوليتهاي رهبري آن را بر عهده گرفتهاند.مآخذنشاه الصحافه العربيه في الموصل, ابراهيم خليل احمد, الموصل, 1982م؛ اشهر المحاكمات الصحفيه في العراق, احمد فوزي, بغداد, 1986م؛ الجريده و صراعها مع السلطه, احمد فوزي, بغداد, 1985م؛ الصحافه العربيه ـ نشاتها و تطورها, اديب مروه, بيروت, 1961م؛ حريه الصحافه وفق تشريعات جمهوريه مصر العربيه, جمال الدين العطيفي, القاهره, 1974م؛ الحمايه الجنائيه للخصومه من تأثير النشر, جمال الدين العطيفي, دار المعارف بمصر، القاهره, 1964م؛ تطور الصحافه السوريه في مائه عام 1869م- 1965م, جوزيف الياس, بيروت, 1982م؛ المدخل الي القانون, حسن كبره, مصر ـ الاسكندريه, 1969م؛ من تاريخ الصحافه العراقيه, خالد حبيب الراوي, بغداد, 1978م؛ الحاله الاجتماعيه للصحفيين, رادي فاسيليف, ترجمه جورج يوسف, بيروت, 1982م؛ من صحافه الخليج لعربي ـ الصحافه البصريه بين عامي 1889م-1973م, رجب بركات, بغداد, 1977م؛ الصحافه في العراق, رماميل بصي, القاهره, 1955م؛ حريه الراي و جرائم الصحافه و النشر, رياض شمس, الجزء الاول, دار الكتب المصريه, القاهره, 1947م؛ دراسات في الصحافه العراقيه, سنان سعيد, بغداد, 1972م؛ حقوق المؤلف المعنويه في القانون العراقي, سهيل حسين الفتلاوي, بغداد, 1978م؛ تاريخ الصحافه السوريه, شمسالدين الرفاعي, الجزء الاول، القاهره, 1969م؛ تاريخ الطباعه في العراق, شهاب احمد الحميد, الجزء الثاني، بغداد, 1983م؛ الاتحاد العام للصحفيين العرب ـ تأسيسه ـ مؤتمراته ـ قراراته, صابر فلحوط ـ سجاد للغازي, بيروت, 1982م؛ المؤلف و القانون, عبد الجبار داود البصري, بغداد, 1983م؛ تاريخ الصحافه العراقيه, عبد الرزاق الحسني, الجزء الاول, لبنان, 1971م؛ مجموعه قوانين المطبوعات و المطابع و حق التأليف, عبد الرحمن خضر, بغداد, 1929م؛ الرقابه علي المطبوعات في للعراق, عبد الرحمن فوزي, وزاره الثقافه و الاعلام، بغداد, 1981م؛ الاخراج الصحفي, عبد الغني ابو العينين, منشورات الاتحاد العام للصحفيين العرب، السلسله المهنيه رقم 8, مصر ـ الاسكندريه, 1969م؛ قصه الصحافه العربي في المصر, عبد الاطيف حمزه, بغداد, 1967م؛ حريه الصحافه, عبد الله اسماعيل البستاني, القاهره,1950م؛ مبادي الصحافقه في عالم المتغيرات, عزيز السيد جاسم, بغداد, 1985م؛ الموسوعه الصحفيه العراقيه, فائق بطي, بغداد, 1976م؛ قانون للعقوبات البغدادي, كامل السامرائي, 1962م؛ الصحافة العراقية و اتجاهاتها السياسية و الاجتماعية و الثقافية 1869م-1921م, منير بكر التكيتي, بغداد, 1969م؛ الصحافه تاريخا و حاضرا, ميشال الغريب, بيروت, 1978م؛ تاريخ الصحافه الاسلاميه, يونس ابراهيم السامرائي, بغداد, 1985م؛ قانون المدني العراقي, رقم 40 لسنه 1951م؛ القانون رقم 148 لسنه 1980م بشأن سلطه الصحافه, القاهره, 1988م.پينوشت* 23. براي اطلاع بيشتر از موضوع تنوع تصاوير روزنامهاي, رجوع شود به مجموعه تصاوير روزنامهاي, اثر عبد اطبار محمود علي, وزارت آموزش عالي و تحقيقات علمي بغداد 1980, ص 3520.24. مؤلف و قانون, عبدالجبار داود البصري, منشورات وزارت فرهنگ و اطلاعات بغداد 1983, ص 61. |