|
دائرةالمعارف اسلام
محمد نوري
اين كتاب را ميتوان اولين دايرةالمعارف به سبك جديد دربارة اسلام و جهان اسلام دانست. مقالات آن به موضوعات مربوط به شخصيتهاي مسلمان, مكانهاي در قلمرو جغرافياي اسلام, آثار مكتوب علمي و مفاهيم اسلامي اختصاص يافته است.
تاريخ تأليف آن به سال 1892م برميگردد كه در كنگره بينالمللي شرقشناسي, اسميت ضرورت تدوين چنين كتابي را مطرح كرد. دربارة انگيزهها و خاستگاههاي خاورشناسان براي اقدام به چنين طرح بزرگي داوريهاي مختلفي ابراز شده است. به هر روي قطعاً جذابيت ابعاد انساني اسلام, تمدن بزرگ مسلمانان در قرون ميانه و جغرافياي وسيع اسلامي براي آنان اهميت فوقالعاده داشته و اين نكات را ميتوان ريشه و اساس علاقمندي آنان به اين پروژه دانست. پيش از اين پژوهشهاي مختلفي دربارة مسائل اسلام انجام داده بودند تا اينكه در ابتداي سدة بيستم به اين نتيجه رسيدند كه بررسيهاي خود را در قالب كتاب جامعي به صورت قاموسي و ساختار دايرةالمعارفي گردآوري و تدوين كنند. تا پژوهشهاي بعدي, آسانتر و زودتر به سامان رسد. از اينرو به نگارش روي آوردند.
ديگر ضرورتهايي كه برخي خاورشناسان را به فكر راهاندازي اين پروژه انداخت عبارت بودند از:
مواجهه با انبوهي پژوهشهاي اسلامي كه از اواخر سدة نوزده و اوائل سدة بيستم ميلادي كار شده بود. زيرا بسياري از منابع اسلامي تحليل, تصحيح يا ترجمه شده و به چاپ رسيده بود و نياز به گامي فراتر براي نظاممند كردن اين اطلاعات انبوه احساس ميشد.
اولين اقدام جدي در دائرةالمعارف نگاري اسلام در سطح جهاني است و به دليل پشتيباني آن از تمامي تجارب پيشين به ويژه دستاوردهاي علمي خاورشناسي و اسلامشناسي غرب, با استقبال جهاني مواجه شد و در كشورهاي مختلف، در بين پژوهشگران و انديشمندان جا باز كرد.
اهميت ديگر آن اين است كه اولين كوشش از سوي خاورشناسان غرب براي گردآوري اطلاعات علمي اسلام و جهان اسلام در قالب دائرةالمعارف نگاري بود. به همين دليل, پژوهشهاي بعدي بر مبنا و اساس اطلاعات اين دائرةالمعارف شكل گرفت.پيش از آن كتاب مرجعي زير عنوان كتابخانه شرق توسط هربلوت در پاريس، 1697م منتشر شد. اين اثر در قالب مقالات تنظيم شده الفبايي به مسائل شرق و اسلام پرداخت و درآمدي علمي و زمينهساز ذهني براي تدوين دائرةالمعارف اسلام گرديد. البته نبايد از دو كتاب ديگر يعني فرهنگنامه اسلام و زندگينامههاي شرقي كه بستر سازي مناسبي براي دائرةالمعارف اسلام داشتند غفلت كرد. هر چند اين دو اثر در نهايت اختصار به موضوعات اسلامي پرداختند.
تاريخ شكلگيري آن اينگونه است: كنگره بينالمللي شرقشناسي لندن در 1892م, پس از پيشنهاد اسميت مبني بر تدوين دائرةالمعارفي جامع در عرصه اسلام و مسلمانان, آن پيشنهاد را پذيرفت. در همين كنگره، كميتهاي با سيزده نفر عضو به رياست اسميت متصدي فراهم سازي زمينههاي لازم شدند.
امّا پس از مدتي اسميت درگذشت و در اجلاس بعدي كنگره، گلدزيهر به جاي او تعيين شد. در كنگره 1897م در پاريس، گلدزيهر استعفا داد و هوتسما به جاي او انتخاب شد. در همين اجلاسيه، گروهي از بين خاورشناسان كشورهاي انگلستان، فرانسه، آلمان، ايتاليا، روسيه، مجارستان، اتريش و هلند براي تسريع امور تدوين انتخاب شدند. جلد اول در كنگره رم ارائه شد و مورد پذيرش قرار گرفت. از سوي ديگر مؤسسه بينالمللي آكادميهاي علمي كه جديد تأسيس بود در اجلاسيه پاريس، 1901 پيشنهاد چاپ و نشر آن را مطرح و مسئوليت نشر آن را به عهد گرفت.
هيئتي به رياست دوجه و هوتسما نظارت علمي بر مقالات و ويرايش آنها را قبول كردند. همزمان، كميسيوني هم مأمور طراحي و برنامهريزي و تنظيم سياستهاي كلي شد كه كار آنها در 1902م به پايان رسيد و قرار شد به سه زبان انگليسي، فرانسوي و آلماني منتشر شود.
با آغاز جنگ جهاني دوم, كارهاي آن با وقفه مواجه شد. اما پس از جنگ، عزم جديدي براي اصلاح و تكميل به وجود آمد. اين عزم جديد تابع شرايط و نظم جديد جهاني و به دلائل زير بود:
اروپا از مستعمرههاي شرقي و جهان اسلامي عقب نشيني كرده بود و نيازمند به اطلاعات از اين مناطق بود.
انديشه تساوي ملل در اين دوره رشد يافته و لزوماً احترام متقابل ملتها و فرهنگها مطرح شده بود. از اينرو متصديان فرهنگ غرب خود را نيازمند كسب آگاهي از فرهنگ اسلامي ميديدند تا در رقابت, گوي را ببرند.
كنگرههاي شرقشناسي مانند سابق فقط با حضور غربيها تشكيل نميشد بلكه دانشمندان شرق و مسلمانان نيز در آن شركت ميكردند و اين در تصميمگيريهاي آنها مؤثر بود.
غير از سازمان اداري كه در فراز قبلي مختصراً بيان شد, سازمان علمي آن هم موضوعي شايسته تأمل و دقت است. به هنگام نشر جلد اول در 1913, اعضاي علمي عبارت بودند از: هوتسما، آرنولد، رنه باست و ريچارد هارتمان و در زماني كه جلد دوم به اتمام رسيد و نشر يافت اعضاء علمي عبارت بودند از: هوتسما, ونسينكي, آرنولد, پرونسل و هفنينگ. با درگذشت آرنولد به جاي او هاملتون الكساندر گيب تعيين شد.
از بين اشخاصي كه به عنوان مشاور و معاون به كار گرفته شده بودند, يك گروه از مسلمانان و شرقيها بودند كه مسئوليت اين بخش به عهدة فاناس بود. اسامي برخي از آنها اينگونه است: ابراهيم مدكور، محمد شفيع، بزمي انصاري، مصطفي شهابي، سيّد حسين نصر و محمد الطالبي.
در تدوين مقالات شرقشناساني همچون بلاشر, بروكلمان, آرنولد، لامنس, لوئيس, مينورسكي, هارتمان, وات, مان, فارمر شركت داشتند.
تحرير دوم مقالات بر عهدة كساني همچون مارگليوث، گلدزيهر، هوار، نيكلسن، ماسينيون بود.
مراكز, شركتها و مؤسساتي كه هزينههاي را تقبل كردند عبارتند از:چند تشكيلات ميسيونري, مؤسسه بينالمللي آكادميها، چند شركت تجاري درباري آمريكا.
داوريهاي مختلف دربارة ارائه شده است. گروهي آن را صد در صد در راستاي اهداف استعمار و راهي براي نفوذ غرب بر جهان اسلام دانستهاند و گروهي داوريهاي معتدلتر يا خوش بينانهتري دربارة آن ابراز كردهاند. تندترين داوري را دائرةالمعارف اوقاف تركيه مطرح كرده است:
اروپا در راستاي سياستهاي استعماري در نيمه دوم سدة نوزدهم به ويژه كشورهاي انگلستان، هلند و فرانسه كه داراي مستعمرات بيشتري در جهان اسلام بودند، درصدد بدست آوردن اطلاعات كاملتر و صحيحتر از كشورهاي اسلامي بود تا بتواند اهداف استعماري خود را بهتر و بيشتر بسط دهد و مأموران خود را با تجهيز به آگاهي بيشتر روانه جهان اسلام سازد. به همين منظور بود كه به تدوين دائرةالمعارف اسلام اقدام كرد. شاهد آن اينكه، مدخلهايي كه براي مسلمانان مناسب و مفيد بود در نظر گرفته نشد بلكه مدخلهايي كه براي غربيها داراي اهميت خاص بود آورده شد.
نيز كمال قهرمان نويسنده مدخل دائرةالمعارف اسلام معتقد است: نويسندگان با بيطرفي به تحقيق نپرداختند.
انديشمنداني از تركيه مانند اسماعيل حقّي و عمر رضا دوغرول نقد جدي به داشتند و نويسندگان مقالات آن را مسيحي و مغرض ميدانستند و خود درصدد نگارش دائرةالمعارف ديگري در حوزه مسائل اسلامي برآمدند. از سوي ديگر مسئولان نيز درصدد پاسخ برآمده و گفتهاند با اينكه مقالهنويسان مسيحي بودهاند ولي حفظ امانت و رعايت بيطرفي را كردهاند. نيز گيب به عنوان خاورشناس كه در هر دو چاپ ، نقش مهمي داشت در مقالهاي، ضعفهاي عمده آن را بيان كرد و آن را كتابي دور از انتظارات مسلمانان و اثري كه در دورهاي خاص نگارش يافته مطرح كرد. تلاشهاي تركها با چاپ Islam Ansiklopedisi در 1940 به ثمر رسيد. داوري تركها اين است كه در چاپ جديد هم نسبت به اصول و مباني و آموزههاي اسلام با بيطرفي برخورد نشده و اشتباهات همچنان تكرار شده است. البته وضعيت بهتر شده است. گرچه در چنين دائرةالمعارف پر حجمي، وجود چنين اشتباهاتي طبيعي و معمولي است. ولي برخي از اغلاط واقعاً پذيرفتني نيست و مربوط به بدفهمي متون يا اشتباه فهميدن متون كهن اسلامي است. با اين وجود اين دائرةالمعارف براي محققان، مهمترين و ازرشمندين منبع مرجع است.
برخي نقدهاي جزئي دربارة مطالب آن اينگونه است:
نسب شناسان غرب، عرب را به دو دسته عدنانيان و قحطانيان و هر يك را به تيرهها و قبائل تقسيم ميكنند. ولي مستشرقان اين طبقهبنديها را نپسنديدهاند. دللا فيلا در مقاله نزار در دائرةالمعارف الاسلامية در وجود حقيقي چنين قبيلهاي تشكيك كرده است.
خاورشناسان غير از نقد طبقهبندي موجود، واقعيت برخي از اين شاخهها را نفيكردهاند و تشجير انساب را مربوط به دورة عمر به بعد ساخته و پرداخته نسب شناسان ميدانند. مورخاني همچون جوادعلي هم برخي دستاوردهاي پژوهشي خاورشناسان را تأييد كردهاند.
مدخلها و مقالات مربوط به تشيع كم و ضعيف است. براي نمونه دربارة امام صادق(ع) كه تمام فرقههاي اسلامي متفقاً به بزرگي مقام علمي و اخلاقي ايشان معترفند، در چاپ اول 18سطر و در ترجمه عربي 7 سطر اختصاص يافته است. مقاله ابوذر غفاري فقط 4 سطر است.
در خلاصه يك جلدي درباره عمامه سه صفحه و نيم مطلب آمده ولي دربارة شيخ طوسي هيچ مطلبي نيامده است.
ابراهيم، احمد عبدالرحمن در مقالة «فحص نقدي لمادة اخلاق في دائرةالمعارف الاسلامية» به نقادي مدخل اخلاق پرداخت.
برخي نقدها مربوط به منابعي است كه مقاله نويسندگان از آنها استفاده كردهاند. مثلاً گفتهاند:
در سيره نبوي و تاريخ انبياء به جاي منابع اصيل اسلامي از تورات و تلمود و انجيل استفاده كردهاند.
قلمرو علمي و به اصطلاح مدخلگزيني آن را نيز قابل نقد دانستهاند. موضوعات اين دائرةالمعارف مباحث مربوط به دين اسلام مانند كلام، فقه، تاريخ و ادبيات اسلامي و جهان اسلام مانند جغرافياي مسلمانان را در بر ميگيرد. مدخل گزينيها صرفاً تابع نيازهاي علم غربيها و خاورشناسان بوده است.
امتياز نشر به ناشري معتبر و با سابقه كه اهتمام به چاپ و نشر آثار اسلامي هم داشت يعني بريل (تأسيس 1683) در ليدن, 1908 واگذار شد. و بالاخره 1913م، جلد اول آن نشر يافت.
در 1936 اين دائرةالمعارف زير عنوان:
A Dictionary of the Geography Ethnography and Biography of the Mohemmedan peoples .
در چهار جلد رحلي (5312 صفحه) و 6176 مدخل منتشر شد. در 1939 يك جلد ديگر به چهار جلد قبلي به عنوان متمم افزوده شد. مجدداً در 1987م در نه جلد زير عنوان First Encyclopedia of Islam
تجديد چاپ شد.
طرح تدوين تحرير دوم در بيست و يكمين كنگره خاورشناسان (پاريس، ژوئيه1948) تصويب و پس از آن جلد اول در 1960 تكميل گرديد.
براي ويرايش دوم، بريل مسئوليت چاپ و انجمن بينالمللي آكادميها مسئوليت اداره كارهاي علمي آن را به عهده گرفتند.
افرادي كه در نگارش مدخلها در اين چاپ نقش داشتند عبارتند از:
شاخت, لوي پروونسال, كرامر, گيب, بوسورث, دُنزل, لويز, پلات, منژ, هنريك و لكمت.
هشت جلد ويرايش جديد در 1994 تا مدخل رضا شاه به پايان رسيد. آمار مدخلهاي آن بالاي 000/10 عنوان است.
در ويرايش جديد مدخلهاي جديدي افزوده شد، پارهاي مقالات كلاً بازنويسي گرديد و برخي مقالات تهذيب شد.
در 1980 تكمله در يك جلد براي جلدهاي اول تا سوم زير عنوان مكمل چاپ كردند كه مقالات جديد در زمينههاي مختلف اسلام و جهان اسلام در آن درج گرديد. همچنين زندگينامه افرادي كه به تازگي از دنيا رفته بودند در اين تكمله آمد.
تلخيص دائرةالمعارفهاي بزرگ مرسوم و خدمتي براي اطلاعرساني سريعتر است. اولين بار در 1937 آقاي ونسنك خلاصهنگاري را به زبان آلماني آغاز كرد. ولي در 1939 از دنيا رفت و كارش را آقاي يوهانس هندريك كرامر ادامه داد و بالاخره اين خلاصه زير عنوانHandworterbuch des Islam در 1941 در يك جلد منتشر شد.
پس از آن گيب و كرامر با همكاري يكديگر خلاصهنگاري آن را به زبان انگليسي به انجام رساندند كه توسط آكادمي سلطنتي هلند زير عنوان Shorter Encyclopedia of Islam منتشر شد.
آقايان ج پيرسون و هيلد پيرسون وظيفه يافتند راهنماي براي جلد يك تا پنجم و مكمل تهيه كنند.
آقاي هفنينگ در 1934 به منظور تهيه فهرست راهنما، فهرستنگاري الفبايي اعلام آن را آغاز كرد. امّا با شروع جنگ جهاني دوم اين كار به اتمام نرسيد.
امّا بعدها فهرست راهنمايي زير عنوان اصطلاحنامه و فهرست راهنماي كليد واژهها توسط لنت منتشر شد. البته اين فهرستواره فقط دربردارنده كليد واژههاي جلدهاي يك تا هشت، ويرايش سوم انگليسي است. ويرايش آن را آقاي بيرمان به عهده داشته است و در واقع اين دومين ويرايش آن است. اين فهرستواره ويژه انگليسي است و براي فرانسوي و آلماني هم چنين راهنماهايي منتشر شده است.
روش كار تأليف اينگونه بود كه اكثر مقالات ابتدا به عربي نگارش مييافت و بعداً به سه زبان فرانسه، انگليسي و آلماني ترجمه ميگرديد.
ترجمه آلماني زير نظر سليشون انجام يافت و مورد انتقاد نيز قرار گرفته است.
به دليل ويژگيهاي كه داشت با استقبال ملل مختلف جهان مواجه شد و به زبانهاي مختلف اردو، فارسي، عربي، و تركي ترجمه گرديد. امّا فقط ترجمههاي عربي, تركي و اردو آن به اتمام رسيد. گزارشي از اين ترجمهها عرضه ميشود.
وزارت آموزش عالي تركيه، ترجمه و نشر آن را به دانشكده ادبيات دانشگاه استانبول سپرد. هيئتي از سوي آن دانشكده از سال 1940 متصدي ترجمه و نشر شدند. كار آنها تا سال 1989 طول كشيد. اين ترجمه همراه با اضافات در 15 جلد عرضه شد.
ترجمه عربي دائرةالمعارف زودتر از ترجمههاي ديگر بر اساس دو متن انگليسي و فرانسوي آغاز شد. اما تا مدخل عارفي پاشا در پانزده جلد پيش رفت و چاپ آن از 1933، در قاهره زير عنوان دائرةالمعارف اسلامية شروع شد. اين صرف ترجمه نبود، بلكه مطالبي به پارهاي مقالات اضافه و گاهي نقدهايي در پايان مقالات آورده شد.
احمد محمد شاكر، امين الخولي، محمد يوسف موسي، محمد حميد الفقهي، محمد فؤاد عبدالباقي، مصطفي حلمي، مصطفي عبدالرازق و ابوريده به نگارش اضافات و نقدها ميپرداختند. مترجمان عربي، احمد الشنتاوي، ابراهيم زكي خورشيد و عبدالحميد يونس و محمد ثابت الافندي بودند. ادامه كار ترجمه از 1984 شروع شد.
مركزي با نام «مركز الشارقه للابداع الفكري» به منظور تكميل ترجمة ناتمام عربي از دهه هفتم قرن بيستم شروع به كار كرد كه حاصل كار آنها تدوين و نشر همين دائرةالمعارف در سي و دو جلد است. چاپ اول آن توسط همان مركز در 1418ق / 1998م انجام يافت. هزينههاي مالي آن را دولت شارجه متقبل شده است.
دكتر سرحان سرپرست علمي دائرةالمعارف الاسلاميه (شارجه) بود. وي در مقدمه مينويسد:
تلاش براي ترجمه به 1933 باز ميگردد كه چهار نفر از نخبگان يعني ابراهيم زكي خورشيد و ديگران آن را تا اوائل حرف ع ترجمه كردند ولي نتوانستد ادامه بدهند. مجدداً در 1969 تلاش ديگري آغاز شد و مقالات ترجمه شده را مجدداً تحرير كردند و مقالاتي از چاپ دوم به آن افزودند. اما پس از 16 جلد و تا حرف خاء متوقف شد. در اين پروژه جديد افراد ديگري به آن چهار نفر كمك كردند. از دهه هفتم شيخ سلطان بن محمد قاسمي عضو المجلس الاعلي در دولت امارات اهتمام كرد و با همكاري الهيئة المصرية العامة للكتاب و دائرة الثقانة و الاعلام شارجه برنامه جدي براي تكميل تا حرف ي ريختند و بالاخره در 32 جلد آن را منتشر ساختند.
كوركيس عداد، مقاله مفصلي دربارة اغلاط موجود در ترجمه عربي چاپ قاهره اين دائرةالمعارف نوشت و در پايان نتيجهگيري كرد كه اغلاط و اشتباهات بيشماري در چاپ عربي وجود دارد كه مهمترين آنها را بر شمردم.
ترجمه اردو در پاكستان، در شهر لاهور از سوي دانشگاه پنجاب بر اساس چاپ دوم انجام يافت و بين سالهاي 1960 تا 1989 در 23 جلد منتشر گرديد. البته برخي مدخلها بازنويسي گرديد. و اغلاط آن تصحيح گرديد و بر پارهاي از آنها مطالبي افزوده شد. نيز مقالات جديدي در تاريخ و ادبيات اردو و جغرافياي پاكستان و هندوستان نگارش يافت و به آن افزوده شد.
ترجمه و تكميل فارسي زير عنوان دانشنامه ايران و اسلام از سوي بنگاه ترجمه و نشر كتاب سابق تهيه و نخستين دفتر آن در 1354 منتشر شد. دهمين دفتر آن تا اخوان المسلمين در 1361 منتشر گرديد.
ترجمه فارسي همراه با افزودن مقالات جديد زير عنوان دانشنامه ايران و اسلام در 11 جلد تا مدخل اردبيل از 1975 تا 1991 ادامه يافت. البته ده جلد آن تا 1982 به چاپ رسيد. پس از آن نام آن به دانشنامه جهان اسلام تغيير يافت و خط مشي آن تأليف و ترجمه گرديد و از اول حرف باء شروع كرد.
دانشنامه ايران و اسلام با آنكه درصدد نواقص مقالات در مورد ايران، تشيع و اسلام بود ولي در عمل توفيق چنداني نيافت.
جلد 1 تا 9 اين دائرةالمعارف روي لوح فشرده عرضه شده است.
درباره اين دايرةالمعارف پژوهشهاي زيادي انجام و منتشر شده است. تعدادي از آنها معرفي ميشود.
«دائرةالمعارف الاسلامية», احمد امين، الرسالة. س1: ع9 (15 اكتوبر 1933م)، ص 37 ـ 38؛ «الخطاء دوائر المعارف الاسلامية», انور الجندي، منار الاسلام, س11, ع 6 ، (6/ 1406 ِ) ص72 و
ع7 (7 / 1406 ِ)، ص82؛ «سالم اليافعي يكشف لمنار الاسلام سموم دائرةالمعارف الاسلامية»,
انور الجندي. منارالاسلام, س11, ع12 (12 / 1406 ق)، ص 113 ـ123؛ «مسؤولية الاستشراق و سموم دائرةالمعارف الاسلامية», انور الجندي. الازهر, مج 60, ع 8 (4 / 1988م)، ص 1049 ـ1053؛ «دائرةالمعارف الاسلامية», عبد الوهاب عزم، الرسالة. س1, ع20 (اول نوفمبر 1933م)، ص 39 ـ 40؛ «دوائر معارفنا الاسلامية», عباس محمود العقاد. الرسالة, س 9, ع403 (24 مارس 1941م)، ص 337ـ 339؛ «نظرات في دائرةالمعارف الاسلامية». كوركيس عواد. الرسالة, س 13, ع635 (3 سبتمبر ـ 1945م)، ص 946ـ 948 و ع 636 (10 سبتمبر 1945م)، ص 983 ـ 984 و ع 637 (17 سبتمبر 1945م)،
ص 1008 ـ 1010 و ع 687 (24 سبتمبر 1945م)، ص 1035 ـ 1037 و ع 639 (اول اكتوبر 1945م)، ص 1067 ـ 1069؛ «دائرةالمعارف الاسلامية», اسماعيل مظهر. الرسالة, س 1, ع 19 (اكتوبر 1933)، ص 40 ـ 42 و ع 20 (اول نوفمبر 1933م)، ص 41 ـ 42؛ «قصة دائرةالمعارف الاسلامية». صلاحالدين المنجد. الرسالة, س11, ع 535 (5 اكتوبر 1943م)، ص 790 ـ 791؛ «دائرةالمعارف اسلامية نقلها الي العربية», المشرق، سال سي و دوم (ع193 ), ص159 ـ 160 و سال سي و سوم
(1935), ص156 ـ 157 و المشرق، سال سي و چهارم (1936)؛ «آشنايي با دائرةالمعارف بزرگ اسلامي: ساختار سازماني ـ نظرگاهها»، سيد كاظم بجنوردي، نمايه پژوهش، پيايي 3 و 4، ص73 ـ 82 .
پينوشت
1. The Encyclopaedie Of Islam (Leiden).
2. نام اختصاري دائرةالمعارف اسلام است. پس از اين با همين عنوان از آن ياد ميشود.
3. مقدمه دائرةالمعارف الاسلامية، ترجمه عربي، ص4.
2. Bibliotheque Orientale.
3. Herbelot.
4. Dictionary of Islam, T. P. Hughes, London, 1885.
5. An Oriental Biographical, w. Beale, kalkate, 1881.
6. TDVIA, 2/181.
6. William Robertson smith, ويليام رو برتن اسميت (1846 ـ 1894م) اسكاتلندي الاصل و دانشجوي زبان و ادبيات عرب در دانشگاه ادنبرا بود. مدتي رياست كرسي ادبيات عرب دانشگاه كمبريج و يك دوره رياست دائرة المعارف بريتانيكا را بر عهده داشت. سفرهايي به فلسطين، لبنان، سوريه و عربستان سعودي داشت. از آثار او ميتوان محاضرات عناديان الساميين (چاپ 1889م)؛ انساب العرب و زواج الجاهلية (لندن، 1907م) را نام برد ( المستشرقون، نجيب العقيقي، ج2, ص48).
7. Ignaz Gold ziher, گلدزيهر (1850 ـ 1921م) فارغ التحصيل در رشته زبانهاي سامي و در دانشگاه بودابست به تدريس اشتغال داشت. مسافرتهايي به سوريه، فلسطين و مصر داشت و نزد كساني همچون محمدعبده به علم آموزي پرداخت. در موضوعات تاريخ اسلام و دانشهاي مسلمانان و فرقهشناسي اسلامي تخصص داشت. مقالات و كتابهاي زيادي در موضوعات اسلامي منتشر ساخت. عقيقي آنها را فهرست كرده است. با اينكه بسياري به رويه او سوءظن دارند اما او را در زمره بزرگان خاورشناس و اسلام شناس و نيز داراي حسن نظر و بيطرفي پژوهشي دانستهاند (المستشرقون، العقيقي، ج3, ص906ـ908).
8. Martin theoder Houtsmat, هوتسما (1851 ـ 1943م) فارغ التحصيل ادبيات عرب, فارسي و تركي از دانشگاه اوترخت و متخصص در مسائل بود. مقالات و كتابهاي زيادي در اينباره نگاشت. تصدي و يا نظارت بر آن را عهدهدار بود. وي در مجمع علمي عربي و در چندين مجمع علمي ديكر عضويت داشت ( المستشرقون، العقيقي، ج2/ص669).
9. M.g. De Goege.
10. Arent jean wensinck.
11. Arnold.
12. Evarista Levi – Provencal.
13. w. Heffening.
14. Hamilton Alexander Roskeen Gibb.
15. TDVIA, 11/181.
16. J. Van ESS.
17. Blachere.
18. Brokelman.
19. Lammens, راجع به ديدگاههاي هنري لامنس يسوعي گفتهاند: وي در صدد بود ولادت پيامبر اكرم(ص) را به جاي 570، 580 مطرح كند تا روايت ان محمداً بعث علي رأس الاربعين من عمره را نقض كند. نيز ميخواهد بگويد پيامبران در چهل سالگي مبعوث ميشوند و پيامبر اسلام چهل سال نداشته لذا پيامبر نيست. از اينرو او را مورد اعتماد در پژوهشهاي اسلامي ندانستهاند.
(تاريخ الشعوب الاسلامية، كارلبروكلمان، ترجمه بنيه امين فارسي و منير البعلبكي، بيروت، دارالعلم للملايين، 1984، ص32.
20. Lewis.
21. Minorsky.
22. Harmann.
23. Montgomery Watt.
24. Mann.
25. Farmer.
26. TDVIA, 11/181.
27. TDVIA, 11/182.
28. KEMAL KAHRAMAN.
29. TDVIA, 11/182.
30. TDVIA, 11/183.
31. Ibid.
32. Ibid.
33. TDVIA, 11/184.
33. نكا: مقدمه كتاب النسب، ابيعبيد قاسم ابن سلام، تحقيق مريم محمد خيرالدرع، مقدمه سهيل زكار، بيروت، دارالفكر، 1989،
ص134 ـ 139.
34. Turban.
35. Tusi.
36. اين مقاله در مجله اضواء الشريعة, ش10 (1399ق / 1979م)، (ص413 ـ 446) منتشر شد.
37. IDVIA, 11/182.
38. IDVIA, 11/181.
39. فرهنگ جغرافيا، مردم شناسي و زندگينامه مسلمانان.
40. اولين دائرةالمعارف اسلام.
41. Joseph sehacht.
42. E. Levi – Provencal.
43. Kramers.
44. Gibb.
45. C. E. Bosworth.
46. E. van Donzel.
47. Bernard Lewis.
48. Charles Pellat.
49. V.L.Menage.
50. W.Heinrichs.
51. G. Lecomte.
52. Ri»a shah.
53. Supplemente.
54. Wensinck.
55. Johannes Heindrik Kramers.
56. Gibb.
57. Kramers.
58. Leiden, 1953.
59. J. D. Pearson.
60. Hilda Pearson.
61. Heffening.
62. TDVIA, 11/181.
63. Glossary and Index of Technical Terms.
64. J. Van Lent.
65. P. J. Bearman.
66. اين فهرستواره توسط بريل Brill، 1997 چاپ شده است.
67. IDVIA, 11/181.
68. M. Seligsohn.
69. Iibid.
70. IDVIA, 11/181.
71. Arif Pasa.
72. اين چاپ در قاهره، توسط وزارة المعارف به سامان رسيد و پس از آن چندين مرتبه افست شد از جمله در بيروت، توسط دارالمعرفة به صورت افستي منتشر شد.
73. مقدمه دائرةالمعارف الاسلامية، شارجه، ص9.
74. «نظرات في دائرةالمعارف الاسلامية: الترجمة العربية»، الذخائر الشرقية، جلد3، ص339 ـ 364.
75. مقدمه دائرةالمعارف تشيع، ص15.
76. نكا: مقاله«لوح فشرده دايرةالمعارف اسلام» در فصلنامه كتابهاي اسلامي, شماره 2.
|