مقالات و گزارش‏ها


حق مؤلف در حقوق ايران


گفت‏وگو با آقاي دكتر حسين صفايي


اشاره


جامعة حقوقي ايران با نام دكتر صفايي آشنايي كامل دارد. مقالات و كتاب‏‏هاي ايشان از دهة چهل تاكنون همواره مورد توجه پژوهشگران و آراي علمي ايشان در جامعه حقوق‏دانان قابل توجه بوده است. علاوه بر سال‏هاي متمادي اشتغال به تدريس و راهنمايي علمي پژوهشگران به دليل تبحر و تخصص و نظرات كارآمد حقوقي، نهادها و مراكز همواره از مشاوره‏‏هاي ايشان بهره‏مند بوده‏اند. از اين‏رو در شكل‏دهي به نظام حقوقي ايران تأثير داشته‏اند. ويژه‏نامه كپي‏رايت را خالي از گفت‏وگو با ايشان مناسب نديديم و مطالب زير هرچند حاصل گفت‏وگوي دو ساعته است. اما در واقع از تجربه‏هاي علمي نزديك به نيم قرن ايشان حكايت دارد.

اولين سؤال مربوط به ريشه‏هاي فلسفي مخالفت با حق مؤلف است. براي نمونه كساني كه گرايش‏هاي سوسياليستي دارند، جامعه را مالك انديشه‏ها و محصولات فكري مي‏دانند و براي فرد حق مالكيت قائل نيستند. تحليل شما دربارة ريشه‏هاي نظري اين موضوع چيست‏؟


حقوق مؤلف در قديم مورد توجه نبوده است. از اين بابت تفاوتي بين شرق و غرب نيست و در غرب هم توجه به اين موضوع جديد است. زيرا در زمان‏هاي گذشته نشر كتاب و همين طور آثار هنري اهميت امروزي را نداشته است. معمولاً مؤلفان و غيرمؤلفان از اثرشان سود و منفعت مادي نمي‏بردند. نسخه‏هاي كتاب محدود بود و در محدودة جغرافيايي كوچكي پخش مي‏شد. از موقعي كه صنعت چاپ پيدا شد و نشر انبوه آثار متداول شد، توجه به حقوق مؤلفان افزايش يافت. با توسعة علم و فرهنگ و افزايش مراكز دانشگاهي و مؤسسات آموزش و پژوهش، اين توجه مضاعف شد. هرچه جلوتر بياييم, به دليل افزايش روي‏كرد به حق مؤلف، از مخالفت با اين حقوق كاسته و بر طرفداران آن افزوده مي‏شود.


برخي تحليل‏هاي مخالف مربوط به قبل از سدة نوزدهم است. مثلاً نظرات سوسياليست‏‏هاكه البته به صراحت با كپي‏رايت مخالفت نكرده‏اند و تلويحاً گفته‏اند. يعني لازمه ديدگاه‏هاي آن‏‏ها، عدم مشروعيت كپي‏رايت است. امّا در سدة بيستم كمتر كسي را در غرب مي‏يابيم كه طرفدار و موافق كپي‏رايت نباشد. در كشور‏هاي سوسياليستي سابق هم جنبة معنوي حقوق مؤلف را قبول نداشتند, ولي جنبه مالي آن را رعايت مي‏كردند. چون آنان همانند بسياري از حقوق‏دانان غيرسوسياليست معتقدند محصولات فرهنگي و آثار فكري همانند كار‏هاي بدني و فيزيكي انسان، بر اثر نوعي كار، البته كار فكري پديد آمده است. از اين‏رو حقوقي به آن تعلق مي‏گيرد. اين نظريه منشأ و مبدأ حقوقي، كپي‏رايت را كار مي‏داند.


بر خلاف كشور‏هاي سوسياليستي كه فقط حقوق مالي و مادي براي نويسندگان قائل بودند، كشور‏هاي رومي ـ ژرمني غير از حقوق مادي، حقوق معنوي هم قائل بودند.


البته متفكران مدافع حق مؤلف مباني فلسفه حقوقي متعدد دارند كه به دليل اين‏كه در كتاب‏‏ها بررسي شده است، از بيان آن‏‏ها خودداري مي‏شود.


نظرية ديگري وجود دارد كه پرطرفداراتر است و مي‏گويد: حق مؤلف نوعي حق مالكيت است. مالكيت گاه به شيء معين مادي اطلاق مي‏شود و گاه به اشياء غير مادي و مثلاً فكري. در هر حال هر دو نوع، خواص و آثار مالكيت را دارند. مثلاً حق انحصاري براي پديدآورنده ايجاد مي‏كند, حق تعقيب در پي دارد. حق تقدم به وجود مي‏آورد. يعني اگر كسي، آن را مورد تجاوز قرار دهد، قابل تعقيب است و به عنوان غاصب و عمل او به عنوان غصب شناخته مي‏شود. انتشار اثر بايد مستند به مجوز پديدآورنده باشد و در غير اين صورت وي مي‏تواند از نشر آن ممانعت به عمل آورد.


به هر حال مالكيت اين آثار هر چند مشخص و مادي نيست, ولي مشابهت‏‏هاي زيادي با مالكيت آثار مادي دارد. اين نظريه در كشور‏هاي رومي ـ ژرمني بيشتر طرفدار دارد. در فرانسه اصطلاح ادبي و هنري براي حقوق مؤلف بسيار معمول است. حتي در قوانين اين كشور همين اصطلاح به كار رفته است. حتي به جاي حق مؤلف، اصطلاح مالكيت ادبي و هنري نوشته‏اند. در برخي كنوانسيون‏هاي بين‏المللي نيز اين اصطلاح به كار رفته است. نتيجه اين‏كه امروزه گرايش بيشتر به كاربرد اصطلاح مالكيت ادبي و هنري به جاي اصطلاح حق مؤلف است. البته اين حاكي از مبناي فكري است كه در اين زمينه وجود دارد. اين مبحث را در مقاله‏اي كه در سال پنجاه شمسي منتشر كردم، به تفصيل بررسي كرده‏ام.


آيا از نظر فقهاء كاربرد چنين اصطلاحي در اين موارد درست است‏؟


در فقه براي مالكيت مفهومي وسيع و گسترده در نظر گرفته شده است و فقيهان براي مالكيت انواع و اقسامي مانند مالكيت عين و مالكيت منفعت و مالكيت حق در نظر گرفته‏اند. دامنه مالكيت هم محدود و به اصطلاح توقيفي نيست. از اين‏رو مي‏توان مالكيت ادبي و هنري را نيز بر اساس مباني فقهي مشروع دانست. البته تخصص اينجانب حقوق است و تحليل مسائل فقهي را از خود فقها بايد انتظار داشت.


حالا كه بحث اصطلاح شناسي و كاربردهاي اصطلاحات مطرح است، اجازه بدهيد نظر شما را دربارة مرزها و فارق‏هاي اصطلاحات حقوق اخلاقي، حقوق ادبي ـ هنري و حقوق مؤلفان و رابطه اين‏ها با مالكيت ادبي ـ هنري و مالكيت معنوي بدانيم؟


مالكيت ادبي ـ هنري دقيقاً معادل حقوق مؤلف به كار مي‏رود. در فرهنگ فارسي، كپي‏رايت به حقوق مؤلف ترجمه شده است. يعني كپي در اينجا فقط نسخه‏برداري و يا تكثير نيست بلكه به معناي تأليف و تأليف نيز در معناي وسيع آن يعني پديد آوردن يك اثر فكري است.


حق مؤلف دو جنبه مادي و معنوي دارد. بهره‏ها و ثمرات مادي و مالي آن مانند خريد و فروش، قرارداد چاپ و نشر مربوط به جنبه مادي است. امّا مسائلي مانند انتساب اثر به مؤلف، موافقت و رضايت نويسنده براي بهره‏برداري از آن، مجاز نبودن تحريف و تغيير، واگذاري حق استفاده به ديگران به جنبه معنوي اثر مربوط است. در دعاوي و محاكم اگر اثري در بعد مادي موجب ضرر و زيان را فراهم آورد و اين ضرر و زيان با تصرفاتي در حق معنوي آن قابل پيشگيري يا جبران باشد، باز نمي‏توان در آن تصرف كرد. به عبارت ديگر حقوق مادي و معنوي در دو قلمرو و با دو نوع تبعات, ثابت و مسلم است. در فرانسه به حق معنوي، حق ولايت گفته مي‏شود. كسي كه اثري را تأليف مي‏كند همچون پدري است كه صاحب فرزند مي‏شود. اين فرزند را دوست دارد و اين فرزند به او تعلق دارد و پدر به همة شئون او ولايت دارد. نويسنده هم بر اثرش ولايت دارد و تمامي دخل و تصرفات بايد با اذن و اجازه او باشد. فقيهاني مانند امام خميني جنبه معنوي آثار فكري برايشان مسلم بود ولي در جنبه مادي و مالي آن سخن داشتند.


حق اخلاقي به جنبه غيرمادي مالكيت آثار فكري مي‏گويند. آثار فكري جنبه مادي و معنوي دارد كه دومي را حق اخلاقي مي‏نامند. تعبير مالكيت معنوي گمراه كننده است. بهتر است بگوييم آثار فكري دو جنبه مادي و معنوي دارد و بايد بگوييم مالكيت آثار فكري دو جنبه مادي و معنوي دارد.


در فقه اسلامي، اصطلاح مالكيت عين و مالكيت منفعت از قديم وجود داشته است. به نظر شما حق مؤلف را مي‏توان مندرج در مالكيت منفعت دانست با اين‏كه فعلاً مالكيت عين نيست؟


بله، قطعاً مالكيت عين بر آن صدق نمي‏كند. حق مؤلف امر معنوي است. چون يك اثر فكري است. بهتر است بگوييم حق مؤلف نوعي مالكيت حق است همچون حق منفعت و مالكيت منفعت. آثار مالكيت مانند انحصارآوري آن, در حق مؤلف و مالكيت فكري جريان دارد. دقيقاً مانند رهن كه مرتهن و رهن گيرنده، مالك حقوق خود هستند و آثار مالكيت در آن‏ها جريان پيدا مي‏كند. به همين دليل حقوق‏دانان، مالكيت ادبي ـ هنري را به كار مي‏برند. يعني روي مالكيت معنوي يا مالكيت فكري تأكيد مي‏كنند. من نيز معتقدم كه از طريق مالكيت موجود در فقه مي‏توان، قوانين كپي‏رايت را سامان داد.


قبلاً فرموديد حق مؤلف عموميت دارد. اين عموميت شامل چه مواردي است‏؟


حقوق متعلق به نويسندگان، مترجمان، هنرمندان، ويراستاران و مخترعان نمونه‏هاي بارزي هستند كه در قلمرو كپي‏رايت گنجانده مي‏شود. مواردي نظير حق ثبت علائم انحصاري شركت‏ها، علائم انحصاري تجاري و صنعتي، طرح‏هاي علمي و صنعتي و چكيده آثار مكتوب نيز در قلمرو است.


جناب‏عالي به عنوان متخصص در دانش حقوق چه تحليلي نسبت به انديشه‏هاي فقيهان در اين زمينه داريد‏؟


چون فقيه نيستم و از درون جامعة فقهي به مسائل نگاه نمي‏كنم، شايد نتوانم تحليل جامعي عرضه كنم. آن‏چه خواهم گفت عمدتاً بيروني و با نگاه بيرون از عرف فقيهان به آراء فقهي در اين زمينه است. اگر با خود فقيهان گفت‏وگويي داشته باشيد، بسياري از نكات روشن خواهد شد. امّا حال كه مي‏خواهيد برداشت‏هاي مرا بدانيد، چاره‏اي نيست.


در گذشته مسأله كپي‏رايت در بين فقها مطرح نبوده است. و در اين سده هم كه مطرح شد, بين آن‏ها اختلاف نظر است. ابتدا نظريه‏اي كه براي كار مؤلف جنبه انتفاعي قائل نبود و آثار فكري را داراي ماليت فكري نمي‏دانست, پرطرفدارتر بود. ولي به تدريج موافقان كپي‏رايت در بين فقيهان رو به افزايش‏اند.


استدلال‏هاي فقيهان قابل مطالعه و بررسي و گوياي نكات فراوان است. برخي از آن‏ها به قاعده تسليط (الناس مسلطون علي اموالهم) و گاه به قاعده لا ضرر (لا ضرر و لا ضرر في الاسلام) استناد كرده‏اند.


در نقد آنان گاه گفته‏اند كه آثار فكري, مال نيست و موضوع هر دو قاعده مال است. البته فقها در پاسخ اين نقد گفته‏اند: مال و ماليت مفهوم عرفي دارد. ممكن است چيزي در زماني مال نباشد و در زمان ديگر مال باشد. مال لازم نيست عين مادي و شيء مادي باشد، شيء معنوي هم مال است. در نگاه اينان مال چيزي است كه ارزش اقتصادي و قابليت داد و ستد داشته باشد و تعيين اين ملاك و مصداق يابي بر عهدة عرف است. درست است در گذشته براي آثار فكري ماليت و مالكيت قائل نبودند، زيرا قابل مبادله نبود و ارزش اقتصادي نداشت. درست مانند خون كه حتي حرمت خريد و فروش نيز داشت. ولي امروز اوضاع تفاوت كرده است. بنا بر اين هر دو مي‏تواند مورد استدلال واقع شده و به واسطة آن‏ها، مشروعيت كپي‏رايت را اثبات نمود.


گاه برخي فقها و حتي مراجع از طريق عُقلائي دانستن آن، كپي‏رايت را مشروع دانسته‏اند. بناي عقلا از مباني فقهي و از مباني اجتهاد است. وقتي عقلا اين حق را به رسميت بشناسند, از نظر اسلام و شريعت هم مشروع و محترم شمرده مي‏شود. برخي از فقيهان شيعه به عرف استناد كرده‏اند. وقتي عرف بگويد ماليت دارد، شرع هم ماليت آن را تأييد مي‏كند.


عرف مي‏گويد دو نوع مال داريم, مادي و غير مادي. حق مؤلف از نوع دوم است. فقهاي اهل سنت به عرف بيشتر بها مي‏دهند و احكام عرف را جدي‏تر مي‏گيرند.


بله در فقه و جامعة فقيهان مباحث متعدد دربارة اصل حقوق پديدآورندگان آثار فكري و استدلال‏هاي آن مطرح است. البته اين مباحث رو به پيشرفت بوده است. نكته مهم اين است كه بايد هم‏سخني و هماهنگي علمي در اين زمينه بين دانشمندان حقوق و فقيهان برقرار شود تا از نظرات يك‏ديگر بهره‏مند شوند.


برخي از فقها يك نوع تعارض بين عرف كنوني و سنت ائمه (ع) در گذشته مطرح مي‏كردند. سخن آنان اين است كه در زمان حضور شارع و حيات ائمه (ع)، سرقت ادبي كه عمدتاً به سرقت شعر شناخته مي‏شده است يا الهام گرفتن از يك اثر هنري وجود داشته است و آنان ردع و منعي نداشته‏اند بلكه سكوت كرده‏اند. از اين‏رو استنباط كرده‏اند كه رعايت حقوق مؤلف، لازم نيست. امّا عرف فعلي كه مراعات اين حقوق را واجب مي‏داند, در واقع عرف مجعولي است كه از غرب وارد شده است. نظر جنابعالي چيست‏؟


تعارضي نمي‏بينم. يعني قبلاً اين مسئله وجود نداشته و مبتلابه نبوده است. از مسائل مستحدث و نو پيدا است كه سابقه‏اش به حتي يكي دو سده مي‏رسد. بسياري از قوانين و مسائل هست كه در گذشته نبوده است. يعني در متون روايي ما و در قرآن نيامده است. از سوي ديگر عرف به اين مسائل اهميت مي‏دهد.


مبناي بعضي آقايان اين است كه ادله احكام حال به صورت بيان يا عدم بيان وجود دارد. فقدان دليل را كه از آن به عدم ردع شارع تعبير مي‏كنند, دليل بر عدم لزوم عمل مي‏دانند. مثلاً مي‏گويند: چون در شريعت ردعي در زمينه حقوق مؤلف نرسيده است, پس لازم نيست اين حقوق را مراعات كنيم. اين مبنا بدين معنا است كه همة احكام به صورت بيان يا عدم بيان در شريعت, مذكور است. به نظر مي‏رسد مبناي درستي نباشد. چون بسياري از مسائل و موضوعات اصلاً در آن زمان مطرح و مبتلابه نبوده است و شارع نمي‏توانسته در مقام نفي يا اثبات آن باشد. درست مانند راهنمايي و رانندگي كه جديد است.


در اين‏گونه موارد روش آن است كه به سراغ عمومات و اطلاقات و قواعد مي‏روند و بر اساس آن‏ها به استنباط مي‏پردازند. يعني فقيهان در مسائل جديد از يك سو به آراي عرف و كارشناسي عرف بايد توجه داشته باشند و به ادراكات عرف احترام بگذارند و از سوي ديگر به عمومات و قواعد كلي توجه نمايند و يافته‏هاي عرفي را با آن عمومات سنجيده و به بيان حكمشان بپردازند.


مناسب است به اين نكته اشاره كنم كه خيلي از احكام اسلام به ويژه در معاملات، قراردادها و روابط اجتماعي, امضائي است. اين به معناي احترام اسلام به عرف و امضاي يافته‏هاي عرف است. در فقه شيعه عمدتاً در موضوعات, عرف پذيرفته شده, ولي در فقه اهل‏سنت مجال واسع‏تري براي عرف قائل‏ند. اما در فقه شيعه بناي عقلا هم مستند و منبع ديگري است كه كاركردي شبيه عرف دارد. عقلا در همة زمان‏ها يك نوع برداشت ندارند. لذا بناي عقلا در همة زمان‏ها يك جور نيست. همان گونه كه عقل تكميل مي‏شود بناي عقلا هم تكامل پيدا مي‏كنند. ممكن است در گذشته بناي عقلا موضوعي را رد مي‏كرده و امروزه پذيرفته است.


به نظر شما آيا حقوق مؤلف با توقيفي بودن عقود ارتباط دارد؟ از نگاه حقوقي تحليل اين مسأله چگونه است؟


اگر عقود را توقيفي و محدود به چند عقد خاص محدود بدانيم و از سوي ديگر حقوق مؤلف را موضوعي جديد بشماريم، قطعاً با يك‏ديگر تعارض خواهند داشت. البته توقيفي بودن عقود را امروزه فقها قبول ندارند و «اوفوا بالعقود» را تفسير گسترده مي‏كنند. همان‏گونه كه همة احكام را منحصر به مندرجات در نصوص جزئي و خاص نمي‏دانند.


در حقوق ايران عقود توقيفي نيست, بلكه عرفي است. ماده ده قانون مدني هر قراردادي را لازم الاعتبار مي‏شناسد مگر اين كه مخالف قواعد باشد. اين نظريه حقوقي هم قديمي است. اصولاً با توقيفي بودن عقود بسياري از معاملات, باطل شمرده مي‏شوند و اساساً زندگي مردم مختل مي‏شود.


در بين فقها مساله ديگري كه هست و به عنوان دليل عدم مشروعيت كپي‏رايت تلقي مي‏شود اخذ اجرت بر واجبات است. اين بحث در بين فقها در خيلي چيزها حتي بر نماز قضاي ميت مرسوم شده است كه اجرت مي‏گيرند، اما نمي‏دانم چرا وقتي حق مؤلف طرح مي‏شود, مي‏گويند هر كس به خاطر كتابش پول بگيرد, حرام است.


بر فرض اين كه اين درست باشد, همه كتاب‏ها كه از اين قبيل نيست. يعني واجب نيست؛ بنده فرضاً كتاب حقوق مدني بنويسم و آن را مجاناً توزيع بكنم؛ حالا شايد در احكام دين اين‏طور باشد.


من شنيدم خدمت حضرت ا مام (ره) رسيده بودند و راجع به وضعيت كتاب‏هاي آيت‏الله مطهري توضيح داده بودند. گفته بودند: بچه‏ها و خانواده‏شان از محل كتاب‏هاي ايشان ارتزاق مي‏كنند و اگر انتشار اين كتاب‏ها آزاد باشد, به خانوادة ايشان ضرر وارد مي‏شود. مثل اين‏كه امام قانع شده بودند. البته اين‏ها در حد شايعات و مسموعات است.


حق مؤلف با حقوق بشر، چه ارتباطي دارد؟ يعني اگر يك نفر از فقهاي ما حق مؤلف را قبول نداشته باشد. آيا مي‏تواند مدعي باور به حقوق بشر باشد؟ يعني احترام به بشر به عنوان نويسنده تا چه حدّ مرتبط به حقوق بشر مي‏شود؟ يا اصلاً اعتقاد به حقوق بشر با قبول حق مؤلف دو مقوله منفك از هم هستند؟


حقوق مؤلف در اسناد بين‏المللي جزو حقوق بشر تلقي شده است. حقوق مؤلف يا پديدآورنده، به معناي عام آن كه شامل مثلاً هنرمند است, جزو حقوق بشر تلقي مي‏شود. در تعريف حقوق بشر مي‏گويد حقوقي است كه ارتباط با طبيعت بشر دارد و طبيعت بشر اقتضا مي‏كند يا كرامت بشر اقتضاء مي‏كند كه اين حقوق را داشته باشد. در كنوانسيون‏هاي بين‏المللي هم راجع به حقوق بشر اين آمده است. اگر ما آن حقوق بشري كه امروز در دنيا مطرح است و در اسناد بين‏المللي منعكس شده, بپذيريم، اين هم جزو همان حقوق بشر است. اگر آن را نپذيريم، اين هم محل بحث است. اگر نپذيريم, خوب شايد اين را بتوانيم نپذيريم. ولي به هر حال ما پذيرفتيم. هم حقوق بشر را پذيرفته‏ايم هم حقوق مؤلف را در قوانين خودمان پذيرفته‏ايم.


در قوانين خودمان پذيرفته‏ايم ولي ملحق به كنوانسيون‏هاي بين‏المللي نشده‏ايم. حال سؤال همين است كه آيا مي‏توان به بعضي از كنوانسيون‏هاي حقوق بشر ملحق شد، ولي حقوق مؤلف را نپذيرفت؟ و به كنوانسيون‏هاي كپي‏رايت ملحق نشد‏؟


ما حقوق مؤلف را به رسميت شناخته‏ايم، قانون هم داريم، در اجراي تعهدات بين‏المللي همين كافي است، يعني ما ملزم نيستيم كه مثلاً به كنوانسيون برن بپيونديم. براي اين كه از نظر حقوق بشر ما در حدي كه تعهد بين‏المللي داريم, عمل كرده‏ايم و در قوانين صرف نظر از بحث‏هاي نظري و فقهي حقوق مؤلف را، معتبر مي‏شناسيم.


در حدود سال‏هاي 62 و 63 امام خميني نوشتند كپي‏رايت شرعي نيست. اشكالي كه خارجي‏ها بر ما در آن فضا گرفتند، اين بود كه اگر شما حقوق بشر را مي‏پذيريد، لزوماً بايد به كنوانسيون‏هايي نظير برن هم ملحق بشويد. تحليل و تشريح حقوقي اين رخداد حقوقي چيست؟


ببينيد آن فضا كه الآن وجود ندارد. البته زماني مي‏گفتند حقوق مؤلف شرعي نيست. ولي اين نظر در عمل هم هيچ وقت اجرا نشد. حتي نقل شده شفاهاً توضيحاتي براي امام داده‏اند و ايشان هم از آن نظر قبلي‏شان عدول كرده‏اند يا به هر حال ديگر آن نظر قبلي‏شان را پي‏گيري نكردند. امروز هم بعضي از مراجع و تا حدي كه من اطلاع دارم, آيت‏الله خامنه‏اي؛ رهبر معظم انقلاب اين قوانين را غير شرعي نمي‏دانند و هيچ وقت هم شوراي نگهبان نگفت كه مقررات راجع به حقوق مؤلف غير شرعي يا خلاف شرع است. از نظر قانوني هم ما مي‏گوييم تا موقعي كه شوراي نگهبان قانوني را غير شرعي نداند, دادگاه‏ها بايد آن را اجرا كنند. البته همان‏طور كه فرموديد, اوايل انقلاب جو خاصي حكمفرما بود. شايد بعضي از دادگاه‏ها حكم نمي‏كردند. ولي الآن ديگر آن جو وجود ندارد. الآن ما قانون داريم. قانون مربوط به حقوق مؤلف داريم. يعني حقوق مؤلف را قوانين ما به رسميت شناخته است و اين قوانين هم اجرا مي‏شود و غير شرعي هم اعلام نشده‏اند. بنا بر اين نمي‏توانند به ما ايراد بگيرند كه تعهدات بين‏مان را در اين زمينه اجرا نكرديم يا حقوق مؤلف را رعايت نكرديم. اين ايرادهايي كه به ما مي‏گيرند، شامل اين مورد نيست. من نديدم. در همان كميسيون حقوق بشر، خوشبختانه اخيراً قطعنامه‏اي عليه ايران صادر نشد. ولي باز بررسي‏ها ادامه دارد و ايرادها را مطرح مي‏كنند. منتها ديگر قطع‏نامه صادر نكردند. ايرادها ناظر به اين مورد نيست. چون در اين مورد جواب ما اين است كه قانون داريم و قانون ما هم قابل اجرا است. اما اگر يك وقت قانون نداشتيم و يا اعلام مي‏شد اين قانون غير شرعي است، آن‏وقت اين ايراد به ما وارد بود كه ما به تعهدات بين‏المللي‏مان عمل نكرديم. ولي اين را هم خدمت‏تان عرض كنم، قبول اسناد بين‏المللي راجع به حقوق بشر، ما را ملزم نمي‏كند كه به كنوانسيون برن هم بپيونديم. يعني آن كنوانسيون ديگري است. البته آن كنوانسيون, حقوق بيشتري براي مؤلفين قائل است. منتهي ما مي‏توانيم به آن نپيونديم. ولي من عقيده دارم كه ملحق شدن ما به اين كنوانسيون اشكال زيادي ايجاد نمي‏كند. كه اين بحث ديگري است.


آيت‏الله خامنه‏اي (رهبر جمهوري اسلامي ايران) در جواب استفتاي آقاي محمد يزدي به عنوان رئيس قوه قضائيه وقت, راجع به حقوق مؤلف نوشتند: در داخل كشور رعايت حق مؤلف الزامي است، ولي پيوستن به قراردادهاي بين‏المللي نه. حال پرسش اين است كه اگر به نظام حقوق بشر پيوستيم، آيا لازمه‏اش اين است كه به كنوانسيون‏هايي نظير پاريس هم بپيونديم و اگر نپيوستيم, در واقع حقوق بشر را نپذيرفته‏ايم؟ يعني طبق قوانين حقوقي اگر كسي قانوني و تعهد بين‏المللي را پذيرفت، بايد ملزوماتش را هم بپذيرد؟ يعني اگر حقوق بشر را پذيرفتيم، لازمه‏اش اين است كه حق مؤلف را در نظام بين‏الملل بپذيريم؟ خواهشمندم تحليل بفرماييد.


فكر نمي‏كنم ملازمه‏اي باشد. چون كنوانسيون‏ها متفاوت است. وقتي اسناد مربوط به حقوق بشر را مي‏پذيريم يا پذيرفتيم، بعد آن حداقلي را كه براي حمايت از حقوق مؤلف است، در قوانين خودمان رعايت مي‏كنيم. نه هيچ ملازمه‏اي نيست. منتها بحث ديگري مطرح مي‏شود كه آيا مصلحت هست به كنوانسيون برن بپيونديم يا خير؟ اين بحث ديگري است. اينجا نظرها مختلف است.


آخر ايشان چند سال قبل اين را مرقوم فرمودند. حالا شرايط عوض شده است الآن ما روابط بين‏المللي‏مان گسترش پيدا كرده است؛ الآن ما دوطلب ورود به سازمان تجارت جهاني هستيم، چون از نظر اقتصادي براي ما مهم است. خوب, ما مي‏خواهيم مبادلات اقتصادي داشته باشيم، نمي‏خواهيم منزوي باشيم، اگر از اين جامعة اقتصادي جهاني دور باشيم، به ضرر ماست. چه بسا ممكن است اصلاً نفتمان را بعدها نتوانيم بفروشيم. چون سازمان تجارت جهاني در حال اهميت پيدا‏كردن است اعضاي آن دارد زياد مي‏شود و عضويت امتيازاتي هم براي اعضا دارد. آن‏هايي كه عضو نباشند، حتما در روابط بازرگاني محروميت‏هايي خواهند داشت و مشكلاتي برايشان ايجاد مي‏شود. از طرفي ما اگر بخواهيم به سازمان تجارت جهاني بپيونديم، اصول اين كنوانسيون‏ها را بايد بپذيريم، يعني كنوانسيوني هست، مثل كنوانسيون تريپس جزء لاينفك الحاق به سازمان تجارت جهاني است، يعني اگر بخواهيم به سازمان تجارت جهاني ملحق بشويم, بايد كنوانسيون تريپس را هم بپذيريم و كنوانسيون تريپس را هم كه مي‏پذيريم، خود به خود ديگر اصول كنوانسيون برن را پذيرفته‏ايم. من عقيده‏ام اين است كه اگر از حالا ما زمينه را فراهم بكنيم، از حالا بياييم قوانين‏مان را در جهت آن معيارهاي بين‏المللي اصلاح كنيم، چون بايد قوانين داخلي هم اصلاح بشود ـ الآن هم دارند مطالعه مي‏كنند، خود بنده هم براي تكميل قوانين پيوستن به كنوانسيون برن همكاري دارم ـ زمينه الحاق به سازمان تجارت جهاني را فراهم مي‏كند. يعني آن‏جا ديگر ما را راحت‏تر قبول مي‏كنند. ما كنوانسيون پاريس را كه راجع به مالكيت صنعتي است، خيلي وقت است پذيرفته‏ايم. قبل از انقلاب پذيرفتيم. بعد از انقلاب هم به يكي از اصلاحيه‏ها پيوستيم و هيچ وقت از كنوانسيون خارج نشديم.


الحاق ايران به سازمان‏ها و پيمان‏هاي مختلف بين‏المللي در چه مرحله و وضعيتي است‏؟


كنوانسيون پاريس راجع به مالكيت صنعتي است كه ما پذيرفته‏ايم. اخيراً هم به ويپو ملحق شديم. ويپو يعني سازمان جهاني مالكيت معنوي. به نظر من اين الحاق ما را متعهد نمي‏كند كه حتماً به كنوانسيون برن ملحق شويم. ولي مي‏توانيم از آن‏ها كمك بگيريم، اطلاعات بگيريم. مي‏توانيم براي تكميل قوانين‏مان و نيز براي آموزش از آن‏ها كمك يا بودجه بگيريم. الآن هم اتفاقا سميناري هست راجع به بهره‏برداري از اختراعات كه با همكاري سازمان ثبت اسناد و بعضي مؤسسات ديگر تشكيل شده است. ويپو هم همكاري دارد قرار است در دانشكده حقوق براي بررسي آموزش مالكيت‏هاي فكري جلسه‏اي داشته باشيم. شايد بتوانيم مقطع فوق ليسانس مالكيت‏هاي فكري بگذاريم، به هر حال اگر آموزش را ما گسترش بدهيم، در جهت روابط بين‏المللي و ايجاد اعتماد در محافل بين‏المللي و حفظ منافع خودمان مؤثر است. به هر حال اگر قوانين‏مان را اصلاح كنيم و به كنوانسيون برن هم بپيونديم, برخلاف تصور بعضي به نظر من مشكل زيادي براي ما ايجاد نمي‏كند. چون براي كشورهاي جهان سوم مزايايي هم در آن‏جا در نظر گرفته‏اند و زمينه را فراهم مي‏كند كه ما را زودتر در سازمان تجارت جهاني قبول بكنند. چون الآن پشت در هستيم و ما را نمي‏پذيرند, به تدريج بايد زمينه را فراهم كنيم و اين به نفع ما است. يعني الآن دولت هم به اين نتيجه رسيده كه نفع ما اقتضا مي‏كند كه به سازمان تجارت جهاني بپيونديم. من هم اعتقاد دارم نفع ما در اين است كه روابط اقتصادي‏مان را گسترش بدهيم. باز تأكيد مي‏كنم اگر بخواهيم به سازمان تجارت جهاني بپيونديم، الزاماً اصول اين كنوانسيون‏ها را بايد بپذيريم.


گذشته از مسائل حقوقي و فلسفه حقوقي، گاه عدم مراعات حقوق مؤلف را به ناديده گرفتن كرامت انساني متفكران ربط مي‏دهند. آيا اين مسائل در دانش حقوق يا فلسفه حقوق جايگاهي دارد و قابل بحث است‏؟


كرامت انساني به بشر مربوط مي‏شود. عقيده بر اين است كه حقوق مؤلف به كرامت انساني هم مربوط مي‏شود، يعني كرامت انساني و احترام به حقوق انسان‏ها اقتضا مي‏كند كه به آثار فكري انسان‏ها هم احترام بگذاريم، آثار فكري تجلي شخصيت انسان است و اهميتش خيلي بيشتر از اموال مادي است. در برخي از كتاب‏ها صفحه‏هايي و بعضي از اساتيد، ساعت‏هايي را به اين بحث اختصاص مي‏دهند. به نظرم مي‏رسد از نصوصي مانند «لقد كرمنا بني آدم» مي‏توان، احترام به نويسندگان و مراعات حقوق آنان را به دست آورد.


ارتباط تمدن و فرهنگ به مراعات حقوق متفكران و مخصوصاً فرار مغزها ما را تشويق مي‏كند آراء حقوقي را بيشتر بدانيم. آيا جامعه حقوقي ايران به اين‏گونه مسائل هم اهميت مي‏دهد؟ قابل توجه است طبق برخي آمارگيري‏ها در بعضي كشورها رابطة مؤلفين و پديدآورندگان آثار فكري با فرار مغزها نمايان است؟


آثار اجتماعي و اقتصادي كپي‏رايت و حتي آثار رواني تشويق مؤلفين و مصنفين و هنرمندان در ارتقا دانش و علم و تكنولوژي مؤثر است. حقوق‏دانان هم به پيامدهاي گوناگون كپي‏رايت توجه دارند. امّا مناسب است نهادها و مراكز پژوهشي حقوقي, آمارها و تحليل‏هاي مختلف را بيشتر در اختيار حقوق‏دانان و حتي فقها قرار دهند تا آنان مسائل فقهي و حقوقي را بهتر تحليل كنند.


كم اهتمامي فقها به اين مسأله دلايل مختلفي داشته است. بعضي از تحليل‏گران گفته‏اند كه به اين دليل فقها در اين مسأله اهتمام كمتري به خرج داده‏اند كه حقوق‏دانان قضيه را برايشان كارشناسي نكرده‏اند. مثلاً زمان مرحوم مطهري در جلسه‏اي ايشان از چند حقوق‏دان دعوت كرد بيمه را توضيح دهند. پس از آن بود كه ايشان كتاب بيمه را بر اساس فقه نوشت. آيا هم اكنون از كارشناسي حقوق‏دانان و كارشناسان استفاده مي‏شود؟ اساساً به نظر شما نقش و وظايف حقوق‏دانان و متخصصان در دانش حقوق چيست؟


ما مقداري كم كاري در اين زمينه داريم. آن زماني كه آن مقاله را نوشتم, يعني در سال 1350 و بعد از تصويب قانون 1348, در آنجا نوشتم فقط يك كتاب قديمي راجع به حقوق مؤلف هست كه تأليف مشيريان است. آن زمان يك كتاب بوده, ولي الآن البته كتاب‏ها بيشتر شده است. هم‏چنين بايد جلسات گفت‏وگو و مباحثه بين فقيهان و حقوق‏دان‏ها در رسانه‏هاي عمومي برگزار شود. چون در تنوير افكار عمومي و ارتقاي اين مباحث مؤثر خواهد بود. فكر نمي‏كنم حالا چنين جلساتي باشد. به اين ترتيب فكر مي‏كنم مقداري مسايل روشن بشود و فقهايي كه بيشتر با مسايل جديد آشنا هستند توجيه شوند و فتوا بدهند. مثل آيت‏الله مكارم و يا رهبر انقلاب, حضرت آيت‏الله خامنه‏اي كه آماده‏تر هستند و فتوا داده‏اند. علما بيشتر بايد وارد مسايل اجتماعي بشوند و مشكلات را از نزديك ببينند، و مقداري ديدگاه‏هاي مختلف يا جديد را مورد توجه قرار بدهند. اجتهاد براي همين است. چه بسا فتوا عوض بشود. من شنيدم كه امام (ره)هم در اواخر عمر از آن نظر قبلي‏شان عدول كرده بودند. يعني تاكيدي بر آن نظري كه در كتاب‏ها نوشته‏اند, نداشته‏اند و هيچ وقت شوراي نگهبان نگفت كه به آن فتوا بايد عمل شود. به صورت كلي رد كردند, ولي نگفتند قوانيني كه الآن ما داريم و اجرا مي‏شود خلاف شرع است.


به نظر جناب‏عالي پژوهش‏ها دربارة اين موضوع چه تحولاتي داشته و دارد؟


شايد اولين كتاب حق مؤلف كه خيلي قديمي است، قبل از قانون 1348 تأليف شده است. من در مقاله‏ام در سال 1350 نوشتم كه فقط يك كتاب وجود دارد. ولي الآن خوشبختانه اين كارها بيشتر شده است. رساله‏هايي نوشته شده است. خود بنده هم استاد راهنماي دو رساله در اين‏باره بودم. يكي در مقطع فوق ليسانس در دانشگاه تربيت مدرس و يكي هم در مقطع دكتري در دانشگاه تهران بوده است. الآن هم دانشجويي يك رساله دكتري راجع به حقوق مؤلف زير نظر بنده در دانشگاه تهران دارد تهيه مي‏كند. به هر حال كارها دارد زياد مي‏شود. ان شاء الله ادبيات ما قوي مي‏شود. كتابي كه آقاي آيتي نوشته، آن هم قديمي است؛ كتاب خوبي است. به هر حال مقداري در اين زمينه كم كار كرديم. دليلش هم شايد اين است كه مسايل حقوق مؤلف به خصوص در كشور ما جديد است. يعني قبل از 1348 ما قانون جامعي در اين زمينه نداشتيم و فقط چند تا ماده در قانون جزا داشتيم. خلاصه قوانين خيلي كم بود. وقتي قانون در زمينه‏اي نباشد، وقتي كه مسائل خيلي مبتلابه نباشد، حقوق‏دان‏ها هم خيلي توجه نمي‏كنند. توسعة كشور طبيعتاً به اين مسائل اهميت بيشتري مي‏دهد، توسعه فرهنگي، را نمي‏توانيم منكر بشويم. الآن باسوادها زياد شدند، نويسندگان زياد شدند، هنرمندان هم شايد زياد شدند. يعني با اين توسعه فرهنگي طبيعتاً اين مسائل اهميت بيشتري پيدا مي‏كند يعني مي‏خواهم عرض كنم اين كم كاري حقوق‏دانان مولود وضع اجتماعي است. مولود اوضاع و احوال قديم بوده است. در قديم زياد مبتلابه نبوده است. اغلب مردم بي‏سواد بودند، يادم است كتاب‏هاي حقوقي قبل از انقلاب منتشر مي‏شد. منتها الآن خيلي سريع‏تر چاپ مي‏شود. بعضي كتاب‏ها هر سال يك بار چاپ مي‏شود. كتاب اشخاص و حقوق مدني، اشخاص و محجورين كه سازمان انتشارات سمت چاپ كرده است ـ فكر مي‏كنم ـ در سال گذشته به چاپ ششم رسيد. چاپ پنجم و ششم در سال 80 منتشر شد. يعني وقتي فرهنگ توسعه پيدا مي‏كند، با سوادها زياد مي‏شوند و مسايل بيشتر مبتلابه مي‏شود، طبيعتاً حقوق‏دان‏ها هم بيشتر كار مي‏كنند، فقها هم بيشتر كار مي‏كنند و البته توجيه مطلب براي فقها مهم است. اخيراً راجع به مالكيت فكري باز پايان نامه ديگري در مؤسسه يا پژوهشكدة امام خميني تهيه و دفاع شد. آن هم كار خوبي بود. استاد راهنمايش بنده بودم. مثل اين‏كه آيت‏الله بجنوردي مسئول بخش فقهي‏اش هستند.


آيا در بين حقوق‏دانان ايران يا جهان كسي مخالف كپي‏رايت وجود دارد و اگر دارد استدلال او چيست؟


حقوق‏داني من سراغ ندارم كه مخالف باشد. حالا ممكن است بعضي از فلاسفه مثلا از نظر فلسفي يا اخلاقي مخالفت كنند. ولي از نظر حقوقي در كشورهاي ديگر, مخالفي نديدم. البته در جزئياتش, در حقوق معنوي‏اش اختلاف است. در كشورهاي كامن‏لو، معمولاً نظر مساعد ندارند. البته آن هم تحول پيدا كرده و امروز نظرها مساعد شده است. ولي در قديم به حسب سنتشان حقوق اخلاقي يا معنوي مؤلف را قبول نمي‏كردند. ولي حقوق مادي‏اش را قبول داشتند.


به نظر مي‏رسد عرف كشورهايي نظير ايران به اصلاح نياز دارد. زيرا احترام و اداي حقوق نويسندگان در آن‏ها كمتر است. گويا مردم علي‏رغم اين‏كه از نظر فكري اعتقاد به حقوق مؤلف دارند ولي در عمل روية ديگري دارند. نظر شما چيست؟


فكر نمي‏كنم كه الآن يك عرف عامي در اين زمينه وجود داشته باشد. الآن من فكر مي‏كنم كه افكار بيشتر مساعد با حقوق مؤلف است. منتها بعضي‏ها از بالا رفتن قيمت كتاب گله‏مند هستند. ولي گمان مي‏كنم الآن كمتر كسي هست كه با حقوق مؤلف و معتبر شناختن حقوق مؤلف مخالف باشد. حالا بر فرض آن‏كه چنين عرفي هم باشد، بايد كار فرهنگي كرد. اين تفكر اصلاح بشود. همان مقالاتي كه مي‏نويسند، تبليغاتي كه در رسانه‏ها مي‏شود, بايد مباني حقوق مؤلف را شرح بدهند. واقعاً چرا كاري كه كارگر انجام مي‏دهد, حق دارد از آن استفاده بكند، ولي مؤلفي كه كار فكري انجام مي‏دهد و ساعت‏ها وقتش را صرف مي‏كند، عمرش را در راه همين آثار فكري صرف مي‏كند، حق ندارد درآمدي مشروع، درآمد معقول بگوييم نه نامعقول, داشته باشد؟ گمان مي‏كنم كه اين تفكر قديمي اگر هم باشد در حال افول است.


تصور برخي اين است كه هرگونه استفاده از آثار فكري به مجوز نياز دارد. آيا بهره‏برداري مطلقاً غير مجاز است يا مشروط است و حدود و شرايط آن كدام است؟


در قوانين, صورت‏هاي مختلف استفاده از آثار فكري و هنري و حتي صنعتي بيان شده است. مثلاً فردي چند صفحة محدود از كتابي را براي مطالعات شخصي مي‏خواهد, كپي اين نامشروع نيست. زيرا قانون براي استفاده شخصي اجازه داده است. در كنوانسيون‏هاي بين‏المللي هم هست. اگر كسي براي استفاده شخصي بخواهد كپي بگيرد، اشكال ندارد. در دانشگاه‏ها هم همين‏طور، در دانشگاه‏ها اگر جنبة انتفاعي نداشته باشد، براي تدريس اين را اجازه مي‏دهند. مثلا فرض كنيد استاد تكثير كند براي اين كه درس بدهد. نه اين‏كه تكثير كند براي اين كه بفروشد. آن ديگر جنبه انتفاعي پيدا مي‏كند. اين در قوانين بين‏المللي و در قوانين كشورهاي ديگر هم هست. يعني مقدار تسهيلاتي هم بالاخره براي مردم هست كه محروم نشوند. آن كه پول ندارد, محروم نشود. يا نسخه‏برداري از اصلي اشكال ندارد. حالا به جاي نسخه‏برداري زيراكس مي‏كند. اين در قانون ما هم هست و در قانون پيش‏بيني شده است.


در برخي قوانين, كپي‏رايت را مدت‏دار و محدود به سال‏هاي خاص كرده است. مثلاً گفته مي‏شود تا 50 سال حقوق نويسنده بايد پرداخت شود و پس از آن ديگران مي‏توانند آزادانه از اثرش بهره ببرند. مبناي تعيين اين زمان چيست‏؟


مي‏گويند اثر فكري وقتي مدتي منتشر و پديدآورنده از مزايايش بهره‏مند شد، بايد جزء دارايي عمومي بشود. جامعه هم حق دارد. بنا بر اين بعد از يك مدتي بايد استفادة آزادانه براي جامعه قائل باشيم. منتها اين در مورد حقوق مادي است نه در مورد حقوق معنوي. حقوق معنوي دائمي است. يعني باز اشخاصي كه بعد اين كتاب را كه منتشر مي‏كنند، بايد با اسم خود مؤلف منتشر كنند. به هر حال براي اين كه جامعه بتواند بيشتر از اين آثار استفاده بكند، اين مدت را محدود كرده‏اند. مي‏گويند اين تفاوتي است كه بين اين نوع مالكيت با مالكيت عين وجود دارد. مالكيت عيني دائمي است، ولي اين مالكيت مالكيت دائمي نيست. قانون ما اين مدت را به 30 سال كاهش داده است. در قوانين قديم براي حقوق مالي اهميت قائل بودند و مدت كمتري مي‏گذاشتند. ولي الآن قوانين جديد بيشتر همان 50 سال را ذكر مي‏كنند. كنوانسيون برن هم همان 50 سال است، ولي اجازه مي‏دهد كه كشورها مدت را كم كنند، قانون 1348 در ايران 30 سال است.


ارزيابي جناب‏عالي از قوانين مصوب 1348 به بعد، چيست؟ شما فكر مي‏كنيد اين قوانين نسبت به قوانين در غرب مكفي هست؟ تمدن و فرهنگ غربي را بعضاً وابسته به قوانين حق مؤلف دانسته‏اند. به نظر شما مؤلفين و مخترعين و پديدآورندگان فكري بودند كه آن فرهنگ و تمدن را ساختند؟ اگر ما بخواهيم ايران هم پيشرفت و توسعه پيدا بكند، به نظر شما بايد در زمينه قانون‏گذاري چه كاري انجام داد؟


فكر كنم آن قانون را وزارت فرهنگ آن موقع تدوين كرده بود. قبلاً وزارت فرهنگ و هنر بود؛ وزارت ارشاد نبود. در آن زمان وزارت فرهنگ و هنر متصدي اين كار بودند و يك عده كارشناس هم داشتند. البته از اساتيد فكر نمي‏كنم كسي همكاري داشت. ولي آن‏ها تعدادي كارشناس داشتند و زماني هم الحاق به اين كنوانسيون‏ها مطرح بود، آن‏ها تنظيم كردند و در مجموع بد هم نيست. در همان مقاله‏اي كه در سال 1350 نوشتم، اين قانون را تشريح كردم. انتقاداتي هم در آن‏جا مطرح شد. بعد قانون ديگري در سال 52 تصويب شد چون آن قانون ناقص بود. در قانون قبلي ترجمه را به صراحت ذكر نكرده بودند و نظر بنده در تفسير آن قانون اين بود كه ترجمه هم جزو حقوق مؤلف است. يعني بايد با اجازة مؤلف باشد. بعد در اين‏ قانون تصريح كردند خود مؤلف است كه مي‏تواند ترجمه كند يا اجازة ترجمه بدهد و ترجمه بدون اجازة مؤلف مجاز نيست. بعد راجع به حمايت از تكثير كتب و نشريات و آثار صوتي هم يك مقرراتي آمده است. اين‏ها بد نيست، ولي نمي‏توانيم بگوييم كامل است. از آن سال‏ها تا حالا تحولاتي در حقوق مؤلف پيدا شده و مقررات كشورها تكميل شده است. اگر اين‏ها را با مقرراتي كه در فرانسه وجود دارد مقايسه كنيم، مي‏بينيم خيلي تفاوت دارد. يعني اين‏ها خيلي مختصر است و خيلي ابهام دارد. فرض كنيد مثلاً راجع به قرارداد بهره‏برداري از حقوق مؤلف، همين قرارداد چاپ كتاب، هيچ چيز در اين‏جا ندارد. در حالي كه در كشورهاي ديگر مي‏آيند به نفع مؤلف قواعدي راجع به قراردادها مي‏آورند براي اين‏كه ناشرين سوء استفاده نكنند. الان چه بسا مي‏بينيم ناشرين از ضعف اقتصادي مؤلف و قرارداد سوء استفاده مي‏كنند. به هر حال مشكلاتي هست. قانون نقايصي دارد و بايد تكميل شود. اخيراً هم بررسي اين قانون و تجديد نظر در آن مطرح شده و كميسيوني در سازمان ثبت اسناد تشكيل شده است كه خود بنده هم عضو آن هستم. وايپو طرحي (به تعبير ديگر قانون نمونه‏اي) دارد كه داده است اين طرح را داريم در اين كميسيون بررسي مي‏كنيم. كميسيون مدت‏ها طول مي‏كشد. ولي به تدريج آن طرح بررسي و مقايسه مي‏شود يا قانون فعلي جرح و تعديل مي‏شود. ملزم نيستيم آن طرح را قبول كنيم. ولي خوب, طرحي است كه كارشناسان تهيه كرده‏اند و قابل استفاده است. به هر حال نياز هست به يك قانون كامل‏تر و ان شاء الله طرح جديدتري تهيه بشود. با قانون كامل‏تر در واقع ما هم بهتر مي‏توانيم از حقوق مؤلفين حمايت كنيم و هم مقداري هماهنگي ما با كشورهاي ديگر و با ضوابط بين‏المللي بيشتر مي‏شود. شايد بعد راحت‏تر بتوانيم به يكي از اين كنوانسيون‏ها, مثلاً به كنوانسيون برن محلق بشويم.


خدمت شما، عرض كردم, بعضي‏ها از كنوانسيون برن خيلي مي‏ترسند و نگران هستند. ولي من فكر نمي‏كنم اين نگراني خيلي موجه باشد. چون براي كشورهاي جهان سوم امتيازاتي در آنجا قائل شده‏اند. يعني در كشورهاي جهان سوم اگر براي مثال، كتابي در خارج منتشر شده باشد، براي ترجمه‏اش تسهيلاتي هست. اگر سه سال از انتشارش گذشته باشد يا اگر مي‏خواهند به زباني ترجمه كنند كه در كشورهاي توسعه يافته رايج نيست، اگر يك سال از انتشار اين كتاب گذشته باشد، مي‏توانند مجوز اجباري از مقامات آن كشوري بگيرند كه مترجم در آن‏جا هست. يعني ديگر لازم نيست از خود مؤلف اجازه بگيرند. مقام مسؤولي در همان كشور ذي‏ربط ـ كشوري كه مي‏خواهد ترجمه را انجام بدهد، مثلاً ايران, البته مبلغي عادلانه هم تعيين مي‏كنند كه به مؤلفين بدهند ـ مجوز مي‏دهد.


برخي از كارشناسان علت مخالفتشان با نپيوستن به كنوانسيون‏هائي مانند برن را گراني حق عضويت دانسته‏اند. نظر شما چيست؟


در خود متن كنوانسيون برن چنين مبالغي نيست. شايد مقررات بعدي باشد. ولي خود وايپو الآن كمك مي‏كند. وايپو الآن به كشورهاي جهان سوم كمك مالي مي‏كند. بررسي مقررات حقوق مؤلفين كه عرض كردم خدمتتان، جديد است. ولي از يك سال قبل بررسي مقررات مالكيت صنعتي مطرح بوده است و جلسات متعددي شده است. بررسي مقررات مالكيت صنعتي آن را تمام كرديم. حالا مقررات مالكيت ادبي و هنري تازه شروع شده، يعني در اسفند شروع شده و حالا بايد يك سال هم اين طول بكشد. در آن جلسه اساتيد هستند، بعضي از فقها هستند, آقاي دكتر محقق داماد به عنوان فقيه و حقوق‏دان اسلامي در آن‏جا شركت دارند، از قضات و وكلاي دادگستري هستند. از وزارت ارشاد هم قرار است نماينده‏ يا نمايندگاني دعوت كنند كه شركت كنند. به هر حال اگر ما به كنوانسيون‏ها ملحق بشويم، اعتبار بين‏المللي‏مان بالا مي‏رود. از طرفي مؤلفين خودمان را تشويق مي‏كنيم. ان شاء الله در آينده بتوانيم آثار خودمان را، آثار مؤلفين ايراني را در خارج منتشر بكنيم. حتي از نظر تجاري همان‏طور كه شما اشاره فرموديد, شايد بتوانيم در بازارهاي جهاني مربوط به كتاب حضور داشته باشيم. به هر حال آن‏چه مسلم است, از نظر اعتبار بين‏المللي براي ايران و الحاق به سازمان تجارت جهاني كه مورد نظر ما است, مؤثر است.


با تشكر از استاد گرامي كه با پاسخ‏هاي مكفي خود، گره‏هاي پاره‏اي از مشكلات علمي را تحليل كرده و راهكارهاي علمي را تبيين فرمودند.