كپيرايت از ديدگاه اخلاق
سيد حسن اسلامي
اشاره
حقوق مؤلفان و حق نشر حداقل سه بعد اقتصادي، حقوقي و اخلاقي دارد و از سه زاوية درآمد آفريني، مرزهاي حقوقي و ارزشي ميتوان به تحليل آن پرداخت. امّا تحليلگران، از نگاه اخلاق كمتر به آن پرداختهاند با اين كه در كشورهايي نظير ايران، در ارتكاز برخي اذهان، غير مقبول و مذموم است؛ زيرا دريافت حق مالي را به نوعي غير ارزشمند و سودجويي و در مقابل نشر مجاني را نوعي خدمت به مردم دانستهاند.
اين مقاله هر چند نقد مقالهاي است كه در شبكة جهاني منتشر شده ولي شامل نكات كليدي در اينباره است.
آقاي دكتر رام سامودرالا , طي مقالهاي، قانون كپيرايت را از منظر اخلاقي بررسي نموده و اين قانون را غير اخلاقي دانسته است. وي در اين مقاله كه با عنوان «مقدماتي بر اخلاق مالكيت معنوي» نوشته و در سايت اينترنتي خود گذاشته است، ميكوشد با دلايل اخلاقي, اين قانون را به نقد بگيرد. البته وي از اين ادعا نميخواهد چنين نتيجهگيري كند كه چون قانون كپيرايت غير اخلاقي است, پس ناديده گرفتن حقوق معنوي و مادّي مؤلف اخلاقي است. تأمين حقوق مؤلف و فراهم آوردن تدبيراتي براي پيشگيري از ضايع شدن آن و غير اخلاقي بودن اين قانون, دو مسئلة جداي از هماند. سخن در اين است كه اين قانون, جداي از هدفي كه در پي دارد, في نفسه غير اخلاقي است؛ بنا بر اين در اينجا, با بحثي اخلاقي روياروي هستيم، نه با بحثي اقتصادي. در اين نوشتار, دلايل وي و پيآمدهاي آن مورد نقد و بررسي قرار خواهد گرفت. از نظر رام سامودرالا، قانون كپيرايت, موجب محدويت دستيابي به اطّلاعات منتشر شده ميگردد و از اين لحاظ, غير اخلاقي است. وي سه علت را براي غير اخلاقي بودن محدوديت دستيابي به اطّلاعات بر ميشمارد:
1. دسترسي آزاد به اطّلاعات و استفاده از آنها به پديدآورندة آنها زياني نميزند؛
2. محدوديت دستيابي به اطّلاعات و بهرهگيري آزادانه از آنها، مانع رشد و گسترش علوم ميگردد؛
3. محدوديت بهرهگيري از اطّلاعات و ممانعت از دسترسي آزادانه به آنها، موجب محدوديت ديگر حقوق بشر, همچون آزادي بيان و گفتار ميگردد.
مطابق قانون كپيرايت, هر پديدة فكري و فرهنگي, متعلق به پديدآورندة آن است و تنها او حق هرگونه بهرهبرداري از آن را دارد و بهرهبرداري ديگران از اين اثر منوط به اجازة او است. اين حق, شامل تصميمگيري دربارة نشر يا عدم نشر اثر و چگونگي آن ميگردد. همچنين استفادة تجاري از آن نيز, تنها با اجازة وي ممكن است. در حقيقت, طبق اين قانون, هر توليد فكري در حكم فراوردههاي مادي است و همانطور كه جوامع، حق مالكيت بر اموال را براي افراد به رسميت ميشناسند، حق مالكيت معنوي نيز بايد به رسميت شناخته شود. براي مثال همانگونه كه هر كس ميتواند در وسيلة نقلية خود يا خانة خود هرگونه تصرف قانوني بكند، ميتواند در باب آثار فرهنگي خود نيز چنين كند. اين تصرف شامل خريد، فروش، اجاره و ديگر تصرفاتي ميگردد كه جامعه آن را به رسميت شناخته است. آقاي سامودرالا، ميان اين دو تفاوت مينهد و مالكيت معنوي پديدآورندگان آثار فرهنگي را نميپذيرد. حال به يكايك دلايلي كه ايشان بر ضد مالكيت معنوي آورندهاند، ميپردازيم.
1. عدم زيان پديدآورنده
به نظر ايشان «تكثير، استفاده، توزيع و جرح و تعديل دلخواهانة آثار چاپ شده، عموماً به كسي زياني نميرساند.» در نتيجه مالكيت معنوي, غير اخلاقي و نادرست است. اما آيا واقعاً چنين استفادههايي از آثار فرهنگي ديگران، به صاحبان آنها زياني نميزند؟ نخست ببينيم كه مقصود از زيان، كدام زيان است. اگر زيان اقتصادي و مادي مد نظر است كه بيگمان در استفادههاي فوق زيان وجود دارد. نويسندهاي را در نظر بگيريم كه پس از چند ماه كار پيوسته، اثري را به چاپ ميرساند و با سرماية شخصي خود منتشر ميسازد. او در اين انديشه است كه چاپ نخست كتاب، تنها هزينههاي صرف شده را تأمين خواهد كرد و اميدوار است كه در چاپهاي بعدي، به سودهاي احتمالي دست يابد؛ اما به مجرد نشر اين كتاب، شخص ديگري متن منتشر شده را بر ميدارد و آن را دوباره به چاپ ميرساند و با قيمت ارزانتري روانة بازار ميسازد. غالباً در چنين حالتي اين چاپ ارزانتر، در بازار رقابت برنده خواهد شد و مؤلف اثر, شكست خواهد خورد. در اينجا بي شك، مؤلف از نظر اقتصادي زيان ديده و سرماية خود را از دست داده است.
اگر هم مقصود از زيان را زيان معنوي بدانيم، باز در صورت ناديده گرفتن كپيرايت, پديدآورندگان متضرر خواهند شد. باز در همين مثال فوق, اگر كسي نام نويسندة اثر را از روي آن بردارد و آن را به نام خود منتشر سازد, به فرض كه پديدآورندة اصلي زيان مادي نبيند، اما دسترنج او را كس ديگري به يغما برده است و زحمات او را بي اجر گذاشته است. چرا كه شهرت و آوازه نيز يكي از اهداف جنبي پديدآورندة مورد نظر ما بوده است. از اين حال بدتر آن كه ديگري اثر اين مؤلف را با دستكاري و مسخ و جرح و تعديل به چاپ برساند و مؤلف, فرزند معنوي خود را ببيند كه به دست ديگري سلاخي شده است. بنا بر اين، بيشك هرگونه تصرفي از اين دست به پديدآورنده زيان ميزند؛ مگر آنكه خلاف آن ثابت شود. در نتيجه دليل اول سامودرالا، پذيرفتني به نظر نميرسد و به استناد اين دليل نميتوان كپيرايت را غير اخلاقي دانست؛ بلكه برعكس، اين قانون چون تأمين كنندة حقوق افراد است، اخلاقي است.
2. مانع رشد و گسترش علوم
از اين منظر كه محدوديت دستيابي به اطلاعات، مانع رشد و گسترش علوم است، ميتوان چنين استدلال نمود كه گرچه در مواردي ممكن است ناديده گرفتن قانون كپيرايت, به پديدآورندگان آثار فرهنگي زيان بزند، اما در مجموع اين كار به سود رشد علوم است. حال آن كه محدوديت دستيابي به آثار فرهنگي, مانع رشد و گسترش علوم و هنر ميشود؛ در نتيجه اين قانون غير اخلاقي است. آقاي سامودرالا براي توضيح اين مطلب اينگونه مثال ميزند: فرض كنيد من نرمافزاري را پديدآورده باشم كه ميتواند به شناخت و درمان بيماريها كمك كند. حال اگر طبق قانون كپيرايت, به هر دليلي, اجازه ندهم كه ديگري نرمافزار مرا كاملتر سازد و منتشر كند، كاروان علم از رشد بازخواهد ماند. در نتيجه اين قانون سد راه تكامل علوم ميشود.
اما اين استدلال از جهاتي مخدوش است: نخست اين كه طبق همين استدلال ميتوان ادعا كرد و نتيجة معكوس گرفت. در اين حال ميتوان اين گونه استدلال نمود كه اگر آثار فرهنگي و توليدات فكري از حمايت قانون كپيرايت برخوردار نباشند، علوم از رشد بازخواهد ماند. اگر من بدانم كه پس از صرف وقت بسيار و كوششهاي گوناگون و از دست دادن سرماية عمر، نرمافزاري را كه با تلاش بسيار پديد آوردهام, به سادگي از كنترل من خارج خواهد شد و ديگري ميتواند با اندك تغييري آن را منتشر سازد و از نتايج مادي و معنوي آن برخوردار شود، در اين صورت احتمالاً دست به چنين ريسكي نخواهم زد و به جاي آن همه تلاش, منتظر ميمانم تا ديگري نرمافزاري را طراحي و ارائه كند و من آن را به دست آورم و با اندكي زحمت و دستكاري توزيع كنم تا از منافع مادي و معنوي آن يكجا برخوردار گردم. اما كار در همين نقطه متوقف نميماند و ديگران نيز هر يك به سهم خود به جاي كوشش براي طراحي نرمافرازي اصيل و دست اول, منتظر پيش قدمي ديگري ميمانند و در حقيقت اقدام هر يك مشروط به اقدام ديگري ميشود؛ يعني آن كه هيچ حركتي در جهت رشد و شكوفايي دانش و پيشرفت علم صورت نميگيرد. پس ميتوان اين استدلال را به تعبير كانت، خود ويرانگر دانست؛ چرا كه چنين استدلالي ريشة خود را ميزند و اثر خود را خنثا ميسازد.
از سوي ديگر, مفاد قانون كپيرايت اين نيست كه بدون اجازة پديدآورنده هيچگونه استفادهاي از اثر او مجاز نيست. در مواد متعددي از اين قانون آمده است كه استفادة شخصي از آثار فرهنگي مجاز است و هر كس ميتواند تا حدي, هر فراوردة فرهنگي و فكري را با ذكر مأخذ مورد استفاده قرار دهد. هدف اصلي و نهايي قانون كپيرايت، تأمين منافع مادي و معنوي پديدآورندگان آثار فرهنگي و ممانعت از سوء استفادههاي ديگران از آنها است. از اين روي در مورد همين مثال نرمافزار ميتوان گفت كه هر كسي ميتواند با پرداخت هزينة آن, از يافتههاي آن برخوردار گردد و با الهام گرفتن از آن, نرمافزار ديگري طراحي كند و به اين ترتيب, هم حق معنوي و مادي پديدآور را رعايت كند و هم خود در رشد دانش سهمي اصيل داشته باشد؛ بنا بر اين، با اين استدلال نيز نميتوان كپيرايت را غير اخلاقي دانست.
3. محدوديت حقوق بشر
طبق اين استدلال، اِعمال قانون كپيرايت موجب نقض حقوق بشر, همچون حق آزادي بيان، عقيده و حتي آزادي انديشه ميگردد. سامودرالا در اينباره ميگويد: «محدوديت تكثير، استفاده، توزيع و جرح و تعديل آثار منتشر شده، آزادي سخن، ابراز عقيده و انديشيدن آزادانه شما را محدود ميسازد.» پس اين قانون غير اخلاقي است. در اين جا نيز با استدلال نيرومندي روياروي نيستيم؛ چرا كه قانون كپيرايت و حقوق بشر, دو مسئله متفاوت و گونهگوناند. حتي ميتوان ادعا نمود كه اين قانون نيز خود بر اساس حقوق بشر قابل تبيين و دفاع است.
مادة هفدهم اعلامية جهاني حقوق بشر چنين مقرر ميدارد: «هر شخص منفرداً يا به طور اجتماع حق مالكيت دارد.» رابطة پديدآور با اثر خود نيز نه تنها كمتر از رابطة مالكيت بر اشياي مادي نيست كه حتي فراتر از آن است. از اين گذشته, اگر كسي بخواهد از فرآوردههاي معنوي خود بهره برداري اقتصادي كند، مشمول اين ماده ميشود. پس نميتوان اين قانون را بر خلاف حقوق بشر دانست، بلكه ميتوان گفت كه اين قانون بسط و تفصيل يكي از مواد آن است.
مادة نوزدهم اعلامية جهاني حقوق بشر ميگويد: «هر كس حق آزادي عقيده و بيان دارد و حق مزبور شامل آن است كه از داشتن عقايد خود بيم و اضطرابي نداشته باشد و در كسب اطّلاعات و افكار و در اخذ و انتشار آن به تمام وسايل ممكن و بدون ملاحظات مرزي آزاد باشد.» اما مفاد قانون كپيرايت آن است كه بايد مالكيت معنوي و مادي پديدآورندگان آثار فرهنگي بر توليدات خود تأمين شود. از مفاد اين قانون, منع كسب خبر يا بيان عقيده به دست نميآيد و هركس ميتواند اثري معنوي را پديد آورد. در مقابل, هر كسي نيز آزاد است تا دربارة هر اثري كه در جامعه منتشر شده است اظهار نظر نمايد. قانون كپيرايت، تكثير و تغيير آثار را بدون اجازة پديدآورندگان آنها جايز نميداند، اما اين غير از منع اظهار نظر ديگران دربارة چنين آثاري است. براي مثال اگر كتابي در جامعه منتشر شد، هيچ كس بدون اجازة مؤلف حق تكثير آن را ندارد. اما هر كسي ميتواند با تهية نسخهاي از آن, از طريقي قانوني, دربارة آن داوري نمايد و نظر خود را ابراز كند. قانون كپيرايت نه تنها چنين كاري را مجاز ميشمارد، بلكه نقل قولهاي طولاني از يك سند و ارائة گزارشهايي از آن, به شرط رعايت امانت و اشاره به منبع اصلي را حتي بدون اجازة مؤلف مجاز ميداند. بنا بر اين به نظر ميرسد كه داوري آقاي سامودرالا دربارة قانون كپيرايت پذيرفتني نباشد. ايشان در نقد اين قانون تا جايي پيش ميرود كه ميگويد اين قانون به شما حتي اجازة اين را نميدهد كه برداشت و ديدگاه خود را دربارة يك اثر به مردم بگوييد.
اين داوري با مواد قانون كپيرايت, سازگار نيست. بخش چهارم قانون حمايت از فرآوردههاي فكري و حقوق مؤلف, دربارة آزادي استفاده از فرآوردههاي تحت حمايت، به صراحت مواردي از استفاده را مجاز ميداند. پارهاي از اين موارد عبارتند از: استفادههاي آموزشي مؤسسات علمي، كتابخانهها و مراكز اسناد، مطبوعات و رسانههاي گروهي و شخصيتهاي حقيقي. اين استفادهها شامل، نقل قول، معرفي و ارائة گزارشهاي خبري، نقد و بررسي و مانند آن ميگردد. در مواردي از اين قبيل, حتي اجازة مؤلف نيز شرط نيست و اين حق يكايك افراد جامعه است تا دربارة اثري كه منتشر شده است داوري نمايند. بدين ترتيب نميتوان از اين قانون برداشت ضد حقوق بشري داشت و گفت كه با حقوق افراد در ستيز است. اگر مفاد اعلامية جهاني حقوق بشر و اين قانون به دقت مورد تأمل قرار گيرد، به راحتي ميتوان به چنين نتيجهاي دست يافت.
ممكن است ادعا شود كه در هر صورت, طبق قانون كپيرايت, دستيابي كاملاً آزادانه به آنچه ميخواهيم, مقدور نيست؛ بلكه بايد هزينة مالي آن را پرداخت. پس اين قانون مانع آزادي دست يافتن به اطّلاعات مورد نياز ما ميگردد. اين ادعا را با ادعاي مشابهي ميتوان پاسخ داد و گفت حق مالكيت نيز ناقض حقوق بشر است؛ چرا كه وجود اين حق و حمايت از مالكان، مانع دستيابي آزادانة افراد به ثروت ميگردد؛ زيرا هر نوع مالكيتي، عملاً محدوديتي است براي ديگران. و چنين قوانيني, افراد را از رسيدن به ثروتهاي خود خواسته باز ميدارد. از اينرو به نظر ميرسد كه اين استدلال، خود را نقض ميكند و خود ويرانگر است.
كپيرايت و قاعدة زرين
اگر قانون كپيرايت را با كهنترين قاعدة اخلاقي جهان بسنجيم, به نظر ميرسد كه بتوان آن را اخلاقي دانست. اين قاعده كه ريشه در اديان الهي و فطرت حقجوي بشر دارد، به دليل آن كه اساس و بنياد اخلاق به شمار ميرود و ميتوان نظامهاي اخلاقي را بر آن استوار نمود، امروزه به نام قاعدة زرين شناخته شده است. از اين قانون, تقريرهاي گوناگوني ارايه شده است كه همه يك حقيقت را بيان ميدارد. تقرير كنفوسيوسي اين قانون چنين است: روزي يكي از شاگردان كنفوسيوس, معلم و حكيم بزرگ چيني, از استاد پرسيد: آيا در جهان كلمهاي عام و دستوري كلي وجود دارد كه بتوان آن را قانون حيات در سراسر عمر قرار داد؟ استاد پاسخ داد: «آري، و آن اين است كه آن چه را كه بر خود روا نميداري بر ديگران نيز روا مدار. »
اين قاعده در سنت اديان ابراهيمي نيز جايگاه ويژهاي دارد و خاستگاه اخلاق و غايت آن به شمار ميرود. حضرت عيسي مسيح (ع) اين قاعده را عصارة كتابهاي آسماني بر ميشمارد و چنين ميگويد: «پس آنچه ميخواهيد ديگران براي شما بكنند، شما همان را براي آنها بكنيد. اين است خلاصة تورات و كتب انبيا.» ايشان همچنين ميگويد: «با مردم آنگونه رفتار كن كه انتظار داري با تو رفتار كنند.»
در سنت ديني ما نيز بر اين قاعده تأكيد بسيار شده است. رسول گرامي اسلام چنين ميفرمايد: «لايؤمن احدكم حتي يحب لاخيه مايحب لنفسه؛ كسي از شما ايمان نميآورد، مگر آنچه را براي خود دوست ميدارد، براي برادر [مسلمان ]خود نيز دوست بدارد.»
اين قاعدهاي است عام و فراگير كه بر زبان امام علي (ع) زباني جهاني يافته و اساس رفتارهاي اخلاقي به شمار آمده است. ايشان از فرزند خود و ديگر فرزندان معنوي خود ميخواهد تا اين قاعده را بنياد اخلاق و رفتارهاي خويش در همة مناسبات قرار دهند. ايشان در سفارشهاي دقيقي به فرزندشان امام حسن (ع) چنين ميفرمايد:
يابني! اجعل نفسك ميزاناً فيما بينك وبين غيرك، فاحبب لغيرك ماتحب لنفسك واكره له ما تكره لها ولا تظلم كما لاتحب ان تظلم واحسن كما تحب ان يُحسن اليك واستقبح من نفسك ماتستقبح من غيرك وارض من الناس بما ترضاه لهم من نفسك؛
پسركم! خود را ميان خويش و ديگري ميزاني بشمار. پس آنچه براي خود دوست ميداري، براي جز خود دوست بدار. و آنچه تو را خوش نيايد، براي او ناخوش بشمار. و ستم مكن چنانكه دوست نداري بر تو ستم رود و نيكي كن چنانكه دوست داري به تو نيكي كنند. و آنچه از جز خود زشت ميداري، براي خود زشت بدان و از مردم براي خود آن بپسند كه از خود ميپسندي در حق آنان.
اين سفارشهاي جامع و مفصل، چيزي نيست جز بسط قاعدة زرين، كه حضرت پس از بيان اصل قاعده با آوردن شواهدي، كاربست آن را نشان ميدهند. اين آموزه و تقريرها و كاربستهاي آن در لسان روايات و ادب ديني و اخلاقي ما چنان فراوان است كه از بيان آنها صرفنظر ميكنيم و تنها به بيان سخن حكمت ديگري از حضرت و شعري از سعدي در اين مورد بسنده ميكنيم. امام در جملهاي كوتاه در باب ادب و معيار آن ميفرمايد: «كفاك ادباً لنفسك اجتناب ما تكرهه من غيرك؛ در ادب نفست اين بس، كه واگذاري آنچه را از جز خود ناپسند شماري.»
سعدي نيز اين آموزه را اينگونه تقرير ميكند:
من شنيدم ز پير دانشمند تو هم از من به ياد دار اين پند
آنچه بر نفس خويش نپسندي نيز بر نفس ديگري مپسند
اين آموزه، در ضربالمثلهاي فارسي به تعبيرات گوناگوني بيان شده است كه درخور توجه است، مانند «با كسان آن كن كه با خود ميكني.»
باري، نميتوان اين آموزه را به شخص خاصي نسبت داد. گويي خداوند آن را در فطرت بشر سرشته است. از اين روي در يونان و چين باستان و در جهان اسلام و حتي اروپاي جديد اين آموزه بهترين قاعدة زندگي به شمار آمده است.
كانت نيز همة آنچه را كه تحت عنوان امر مطلق با صورتبنديهاي گوناگون برآورده است و آن نظام اخلاقي كه بنياد نهاده، بر اين آموزه استوار ساخته است. به گفتة جيمز راچلز، اگر كانت نخستين كسي نباشد كه اين قاعده را شناخته و تقرير كرده است، نخستين كسي است كه آن را سنگ پاية تفكر اخلاقي خود قرار داده است و آن دستگاه اخلاقي را بر آن بنا كرده است.
كساني كه همچون اشاعره به حسن و قبح ذاتي افعال معتقد نيستند و نميتوانند بپذيرند كه ديگران حق ذاتي دارند و ميتوانند از حقوق معنوي خويش برخوردار باشند نيز ميتوانند اين قاعده را مبناي استدلال و عمل خود قرار دهند. «در حقيقت يكي از بهترين شيوههاي همعنان كردن منافع خود با منافع جمع، عمل كردن بر وفق اين ميزان است؛ حتي اگر به نيك و بد بودن ذاتي افعال فتوا ندهيم. يعني لازم نيست به كسي بگوييم دروغ نگو؛ چون دروغگويي ذاتاً بد است. كافي است بگوييم اگر نميخواهي به تو دروغ بگويند (يا ظلم كنند يا حيله كنند يا اجحاف كنند...) تو هم با ديگران چنين مكن.»
امروزه نيز كه سخن از دهكدة جهاني و جهاني شدن است و ناگزير بحث از اخلاق جهاني به ميان آمده است. آقاي محمد الطالبي، ميكوشد تا اين قاعده را مبناي اخلاقيات جديد قرار دهد. او مدعي است كه اين كار شدني است؛ چرا كه همة اديان و عقلا آن را پذيرفتهاند و چنان ساده و مشخص است كه هر كس ميتواند آن را بهكار بندد. بنا بر اين ميتوان آن را خاستگاهي براي اخلاق جهانشمول در روزگار ما قرار داد.
حال اگر اين قاعده را معيار رفتارهاي خود با ديگران قرار دهيم، اخلاقي بودن قانون كپيرايت را درمييابيم. هيچ يك از ما نميخواهد كه دستآوردهاي مادي و فكرياش، بي اجر و منت به يغما رود. پس چگونه به خود اين اجازه را ميدهيم كه خود دسترنج ديگران را, با هر توجيهي, به يغما ببريم؟ اگر اين قاعده بر همة رفتارهاي ما حاكم باشد، مسئلة كپيرايت را نيز در بر ميگيرد و بايد در اين عرصه نيز آن را ساري و جاري دانست.
ممكن است گفته شود كه در شرايط فعلي, قانون كپيرايت به سود ما نيست؛ چرا كه ما فرآوردههاي قابل عرضهاي در سطح جهاني نداريم و رعايت اين قانون, از نظر اقتصادي كاملاً به زيان ما است. در نتيجه ميتوان در وضع فعلي اين قانون را ناديده گرفت و هنگامي كه در وضع مساوي با رقباي خود قرار گرفتيم، اين قاعده را رعايت خواهيم كرد. اگر كسي اينگونه استدلال كند، ناخواسته به نسبيت اخلاق تن داده است و به زبان ديگري, اخلاق را تابع خواستههاي گذراي خود ساخته است. معناي اين سخن آن است كه هرگاه اخلاق به سود ما بود، بدان پايبند باشيم, اما چون احساس نموديم كه پايبندي به اصول آن, هزينههايي در بر دارد، آن را به يك سو نهيم و به دامان فرصتطلبي در غلتيم.
اخلاقي زيستن نه تنها در جهان امروز كه فاصلههاي طبقاتي بسيار شده دشوار است، بلكه همواره دشواريهاي خاص خود را داشته است. در هر صورت, در اينجا سخن بر سر نسبي يا مطلق بودن احكام اخلاقي و يا ضرورت اخلاقي زيستن و هزينههاي آن نيست. سخن در اين جا بر سر بيان اين نكته است كه قانون كپيرايت در پي تأمين حقوق معنوي و مادي مصنفان است و اين قانون نه تنها غير اخلاقي نيست، بلكه كاملاً منطبق بر موازين اخلاق است. اما اينكه پايبندي به اين قانون در مواردي براي ما زيانهاي اقتصادي دارد و توان رقابت ما را خواهد گرفت، بحث ديگري است كه بايد راه حل آن را يافت و به جاي قرباني كردن اخلاق در مسلخ منافع اقتصادي, راهبرد مناسبتري در پيش گرفت.
كوتاه سخن اينكه قانون كپيرايت, قانوني است اخلاقي و سازگار با كهنترين آموزة اخلاقي جهان و جهانيترين آن، يعني قاعدة زرين. اگر هم بتوان بر اين قانون خردهاي گرفت و در اجراي آن در مواردي خاص ترديد نمود، ناشي از ملاحظات غير اخلاقي و مبتني بر پارهاي تأملات اقتصادي و مانند آن خواهد بود.
پينوشتها
1. Ram Samudrala
2. Primer on the ethics of intellectual property
3. www.ram.org
4. Self-defeating
5. اعلامية حقوق بشر, مركز اطّلاعات سازمان ملل متحد, 1376, ص7.
6. همان, ص8.
7. ر.ك.: قانون حماية المصنفات الفكرية و حقوق المؤلف, امارات متحده, ص 39-41.
8. Golden Rule
9. تاريخ جامع اديان, جان بي. ناس, ترجمة علي اصغر حكمت, ويراستة پرويز اتابكي, تهران, انتشارات علمي و فرهنگي, 1373, ص377.
10. عهد جديد, انجيل متي, ترجمة كشيش ساروخاچيكي, باب7, بند12.
11. همان, انجيل لوقا, باب6 , بند31.
12. الموسوعة العربية العالمية, رياض, مؤسسة اعمال الموسوعة للنشر, 1419, ج18, ص34.
1نهجالبلاغه, ترجمه سيدجعفر شهيدي, تهران, انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي, 1373, نامة 31, ص302.
13. همان, حكمت 412, ص 434.
14. دههزار مثل فارسي, ابراهيم شكورزاده, مشهد, انتشارات آستان قدس رضوي, 1372, ص36.
16. The Elements of Moral philosophy, p.126.
17. حكمت و معيشت: شرح نامة امام علي به امام حسن(ع), عبدالكريم سروش, تهران, صراط, 1378, ص180.
18. مقدمات, مغرب, ش 7-8, تابستان ـ پاييز, 1996, ص 82.