هزينة درآمدآفرين حق نشر
فريده خلعتبري
اشاره
ناشران علاوه بر حقوق شهروندي، مانند ديگر اقشار جامعه، از حقوق ويژهاي نيزبرخوردارند كه در چارچوب كپيرايت به آن ميپردازند. نويسنده معتقد است بدون اهتمام به حقوق ناشران و حق نشر نميتوان رونق و توسعه در اين زمينه را انتظار داشت. يكي از علل توسعه نيافتگي نشر در كشورهايي نظير ايران، عدم توجه به حق نشر است. از سوي ديگر گسترش مبادلات فرهنگي، رشد و ارتقاي دانش و خردورزي و بسياري از فرايندهاي فرهنگي منوط به نشر و انتشار است. ناشران ركن اساسي در اين حوزه اند و بدون اهتمام به آنها نه تنها معضلات فرهنگي، مرتفع نخواهد شد بلكه سود دهي اقتصادي و بازدهي مالي هم نخواهد داشت. نويسنده به عنوان فردي كه ساليان دراز در حوزه نشر فعاليت داشته و خود شخصيت فرهنگي است، با توجه به تجربيات داخلي و خارجي به تحليل اين مسائل پرداخته است.
ديرزماني است كه بحث و گفتوگو دربارة پيوستن يا نپيوستن به پيمان جهاني حق نشر, سخن روز تمامي دستاندركاران است. حق نشر, كه در گذشته به اشتباه به آن «حق مؤلف» گفته ميشد, مجوز نشر اثر است. نشر در اينجا به معني اعم كلمه به كار برده ميشود؛ يعني انجام عملي كه به وسيلة آن, مطلبي به اطّلاع همگان برسد. پس, براي آنكه عمل نشر صورت گيرد, توزيع در ميان عامه ضرورت دارد. به اين ترتيب, مشخص ميگردد كه معناي درست copy right همان حق نشر است, نه حق مؤلف؛ حتي اگر مؤلف را به معناي عام كلمه در نظر بگيريم. به ويژه اگر به اين نكته توجه كنيم كه در بسياري موارد, دارندگان حق نشر مؤلفان نيستند و نيز اينكه اگر توزيع در ميان عامه صورت نگيرد, حقي نبايد پرداخته شود, حتي به مؤلف, برازندگي واژگان انتخاب شده, محرز ميگردد.
پيمان جهاني حق نشر, نخست در ميان چند كشور صنعتي در سال 1886 در برن سوييس به امضا رسيد و به تدريج, همراه با تحولات جهاني, مورد بازنگري قرار گرفت. امروز, بيش از هفتاد كشور بزرگ و كوچك از قارههاي مختلف, آن را پذيرفتهاند و خود را پايبند اجراي مفاد آن كردهاند. اما, ايران هنوز از معدود كشورهايي است كه به اين پيمان نپيوستهاند. منزوي شدن كشوري با درخشانترين پيشينة فرهنگي ـ هنري نابخشودني است. براي ملتي كه بيش از يازدههزار سال سابقة مدون تاريخي دارد و روزگاري بر جهان سيادت داشته است, بدون شك پسنديده نيست كه خلافكار انگاشته شود و سارق خطاب گردد. پس, براي سربلندي ملي نيز كه شده, بايد تمامي ناشران كشور, پيمان پذيرفته شدة جهاني را پذيرا گردند و پيش از نشر هر اثر, مجوز لازم را از مالك آن, با عقد قرارداد, دريافت دارند.
قراردادهاي خريد حق نشر معمولاً دو جزء بسيار مهم دارند: يكي محدودة جغرافيايي و ديگري محدودة زباني؛ يعني آنكه حق نشر يك اثر, به ناشر خريدار براي انتشار آن به زباني ويژه و توزيع آن در منطقة جغرافيايي خاصي واگذار ميگردد. از آنجا كه ايرانيان فارسي زباناند, معمولاً قراردادها براي انتشار اثر, به زبان فارسي است؛ اما در صورتي كه ناشر مايل باشد, به راحتي ميتواند همزمان, امتياز انتشار اثر به زبانهايي چون اردو, عربي و... را نيز به دست آورد و امكان توسعه و گسترش فعاليت به كشورهاي همجوار را از همان آغاز براي خود ملحوظ دارد. بدون شك اين امتيازي است كه ديگران از آن محرومند؛ زيرا ويژة زبانهايي مشابه زبان فارسي است. در كشورهايي مانند افغانستان, حوزة خليج فارس و كشورهاي تازه استقلال يافته, نشر هنوز به عنوان يك فعاليت جهاني شناخته نشده است؛ از اينرو, به سادگي ميتوان امتياز زبانهاي رايج در كشورهاي همجوار مستقيم يا غيرمستقيم را بهدست آورد. اگر به هزينة جزئي برگرداندن آثار از فارسي به زبانهاي پيش گفته و امكان و دامنة فروش آنها به اينگونه زبانها در سراسر جهان انديشيده شود, ميتوان به اهميت به سزاي اين امتياز, چه از نظر اعتباري و چه از جهت مالي, پي برد.
همين استدلال دربارة حوزة جغرافيايي نيز وجود دارد؛ به اين معنا كه چون زبانهاي درخواستي, زبانهايي خاصاند, به راحتي ميتوان محدوديت حوزة جغرافيايي را حذف كرد و امتياز فروش اثر به زبانهاي ياد شده را در تمام جهان به دست آورد. از اين پس, تنها كاري كه ناشر با برنامه بايد انجام دهد, برآورد شمار متقاضيان بالقوة ساكن كشورهاي مختلف جهان از زبانهاي گوناگوني است كه امتياز انتشار اثر به آن زبانها را به دست آورده است.
داشتن حق نشر به معناي تنها منتشر كنندهي اثر بودن است؛ بنا بر اين به خوبي ميتوان امتيازهاي مالي خريد حق نشر را تصور كرد و ابعاد درآمد بالقوة در دسترس را به روشني ديد. درآمد ارزي حاصل از فروش آثار ترجمه شده در كشورهاي مختلف جهان به سادگي ميتواند نه تنها هزينههاي توليد و سربار اثر را بپوشاند, كه حتي سود خوبي نيز به دست ميدهد كه ميتواند پوشانندة كل هزينههاي ناشر باشد.
حال اگر از ديدگاه دولتمردان به اين مهم نگريسته شود, مزاياي بسيار ديگري نيز بر آن مترتب است. اينكه تأمينكنندة اصلي كتابهاي مورد نياز ساكن كشورهاي دور و نزديك, ايرانيان باشند, بدون شك چه از نظر فرهنگي و چه از جنبههاي سياسي امتيازي است كه هرگز نميتوان بهايي بر آن نهاد. اينكه كسبكنندة درآمدهاي ناشي از فروش اينگونه آثار، ايرانيان باشند و ارز حاصل را به كشور باز گردانند نيز يكي از رؤياهايي است كه ميتواند به سهولت جامة عمل در بر كند. كاميابي ناشران ايراني در توليد كتابهاي مورد تقاضاي مصرفكنندگان ساكن كشورهاي همجوار, موجب خواهد شد حتي آنها كه امروز با ناشران ايراني رفتاري دگر دارند, فردا به آنها روي آورند و آثار تازه منتشرشدة خود را به ايرانيان عرضه كنند تا بازارياب و فروشندة آنها به زبانهاي تحت پوشش خود در جهان شوند. اين نيز دير زماني است كه آرزوي به دل ماندة ايرانيان است.
يكي از بزرگترين مشكلات كنوني ناشران, نبود امنيت براي انتشار آثار خارجي است. به سبب نپيوستن به پيمان جهاني حق نشر, هركس ميتواند به دلخواه خود آثار منتشر شدة ناشران ديگر را ترجمه و منتشر كند. در كشوري مانند ايران كه شمارگان كتابها تا حدي باورناشدني كم است, انتشار دوباره اثر قبلاً ترجمه شده, به معناي زيان ناشر نخست و در صورت تكرار, از هستي ساقط شدن او است. حال اگر حق نشر اثر خريداري شود و دولت پايبند حقوق حقة آن باشد, ناشر با خيال آسوده و فراغ بال ميتواند چاپ نخست را بفروشد و پس از آن, در فرصتهاي مناسب و بدون بيم و هراس از ترجمه و انتشار مجدد اثر به وسيلة ديگر ناشران, به تجديد چاپ اقدام كند. همين برنامهريزي درست و چاپ به موقع, سودآوري توليد را تضمين ميكند و راه ادامة فعاليت را براي ناشر ميگشايد و هموار ميسازد.
اگر ناشر در چاپ نخست, براي جلوگيري از به ميدان آمدن رقبا, اثر را در شمارگان بسيار بالا توليد كند, باز هم از پاي در ميآيد؛ زيرا اگر كتاب موفق نشود, توليد انبوه جز ورشكستگي حاصلي ندارد؛ و اگر موفق شود, باز هم پس از به ميدان آمدن رقبا, فروش بخش فروش نرفته, كُند يا متوقف ميگردد. با خريد حق نشر, ناشران ايراني نيز ميتوانند مانند ناشران ديگر كشورهاي پيشرفتة جهان, ابتدا اثر را با شمارگان آزمايشي منتشر كنند و پس از بازاريابي و برآورد فروش بالقوه, به چاپ حساب شدة اثر دست يازند تا هر آنچه توليد ميشود, به فروش رود و زياني متحمل نگردند. اگرچه هرگز نميتوان معادل ريالي ارزش امنيت شغلي و برنامهريزي متكي بر بازار را به درستي تعيين كرد, اما هر دستاندركاري بر حياتي بودن آن معترف است.
از نظر خواننده, عدم عرضة يك كتاب واحد با چند ترجمة متفاوت به بازار, مزاياي بيشمار ديگري دارد. كمتر اتفاق ميافتد كه ترجمهها با نامهاي مشابه راهي بازار شوند. تفاوت نامها, به ويژه زماني كه نام اصلي اثر به زبان لاتين در شناسنامه نيامده باشد, باعث سردرگمي خواننده ميشود و گاه موجب ميگردد كه ناخواسته, دو ترجمة متفاوت از يك اثر را خريداري كند و متضرر گردد. اين امر در صورت تكرار سبب ميشود كه اصولاً خريد كتاب را تحريم كند, تا دستكم بودجة محدودش صرف خريد كتابهاي تكراري نگردد. از طرف ديگر, به سبب تعجيلي كه ناشران در روانة بازار كردن آثار تكراري دارند, مراحل اصلي توليد كالاهاي كيفي, مانند ويرايش, مقابلة متن با ترجمه, تصحيح, نمونهخواني و حتي تصويرگري, طراحي و صفحهآرايي, حذف يا كمرنگ ميشوند. خواننده پس از خريد, كتابي پرغلط, نامفهوم، و مهمتر از همه، نازيبا را در دست خود مييابد كه تمامي راههاي كسب رضايت او را ميبندد. آيا چنين خريداري, همواره خريدار خواهد ماند؟ بدونشك, خير. پس حضور تكراري كتابهاي كمكيفيت يا بدون كيفيت, جز فراردادن خريداران, حاصلي نخواهد داشت و از دست دادن خوانندگان بالقوه, به معناي واپس رفتن صنعت نشر كشور خواهد بود.
حال از جنبة ملي ميتوان زيان حاصل از انتشار كتابهاي تكراري را بررسي كرد. صنعت نشر كشور متكي بر واردات است؛ كاغذ, فيلم, زينك و... مصرفي ناشران وارداتي است. هيچ منطق و استدلالي نميتوان ارايه داد كه هدر رفتن اين منابع ناياب و گرانقيمت وارداتي را براي انتشار مجدد يا مكرر يك اثر توجيه كند. سرنوشت محتوم كتابي كه فروش نميرود, پس از سپري شدن عمر مفيد آن, دستگاه خميرسازي است. آيا به راستي پسنديده است منابع اينچنين, كه به زحمت به دست آمده, به ماشين خميرسازي سپرده شود؟ فرار خواننده از خريد و خواندن كتاب نيز زيان ملي ديگري است؛ زيرا دستكم به صورت ظاهر هم كه شده, آمارهاي فرهنگي را كاهش ميدهد و كشور را از رديف كشورهاي فرهنگپرور خارج ميكند. زيانهاي ناشي از كاهش مطالعه و افت سطح معلومات عمومي و دانش ادبي شهروندان را بدون شك نميتوان به سادگي با زبان اعداد و ارقام بيان كرد؛ ولي اهميت به سزاي آن بر هيچ كس پوشيده نيست. اما, شايد بدترين زيان ملي آن, بالا رفتن شمار كتابهاي منتشر شدة تكراري ناشران باشد كه از سياستهاي حمايتي دولت نيز بيدريغ برخوردار ميشوند و حتي جوايز ملي كشور را هم به بيراهه سوق ميدهند و از رسيدن به دست شايستگان آن باز ميدارند.
يكي از مهمترين دلايل بياساس و به دور از منطق محاسباتي, كه مخالفان پيوستن به پيمان جهاني حق نشر با هدف ايجاد رعب و وحشت در دل شنوندگان سخنان و خوانندگان نوشتههاي خود مطرح ميكنند, «دو, سه يا چند برابر شدن قيمت پشت جلد» كتابها است و اينكه «با دلار هشتصد توماني نميتوان از اين كارها كرد.» پيش از هرگونه بحث و اراية اعداد و ارقام, توجه به اين نكته لازم است كه اين گروه معترضان, حتي خود نيز نميدانند چه ميگويند. حق نشر همواره درصدي از قيمت پشتجلد, پس از كسر تخفيف فروش محاسبه ميشود و عرف بازار، پنج درصد اين رقم است؛ يعني, اگر قيمت پشت جلد كتابي دههزار ريال و تخفيف فروش براي توزيعكننده چهل درصد باشد, خالص فروش ششهزار ريال خواهد بود كه به طور معمول پنج درصد آن به عنوان حق نشر به صاحب اثر تعلق ميگيرد؛ يعني سيصد ريال (نَه دلار). اگر فرض شود از اين عمل, يعني خريد حق نشر و پرداختن پنج درصد خالص فروش به صاحب اثر, هيچ درآمد جنبي به وجود نيايد, در بدترين صورت, سيصد ريال پرداختني تنها سه درصد بهاي پشت جلد دههزار ريالي كتاب است و بس. پس, بهاي پشت جلد هيچ كتابي با پرداخت حق نشر, دو, سه يا چند برابر نخواهد شد. حال بايد ديد چه ارتباطي بين دلار هشتصد توماني و حق نشر سيصد ريالي پرداختني وجود دارد. اگر شمارگان كتاب, در بهترين وضعيت, پنجهزار نسخه باشد, كل مبلغ حق نشر پرداختني يك ميليون و پانصد هزار ريال خواهد شد. اين مبلغ را طبعاً بايد به دلار يا ارز ديگري كه مورد قبول فروشندة حق نشر باشد پرداخت كرد. حال اگر دلار, ارز مورد قبول باشد و نرخ تبديل آن هشتهزار ريال باشد, ناشر ايراني خريدار حق نشر, بايد بابت پنجهزار نسخه كتاب منتشر كرده و فروخته شده, تنها 5/187 دلار بپردازد. آيا اين همان رابطة وحشتآفريني است كه مخالفان به آن اشاره دارند؟ يادآوري اين نكتة بسيار مهم نيز لازم است كه حق نشر همواره به نسبت فروش پرداخت ميشود؛ يعني اگر كتاب با عدم موفقيت روبهرو شد و تنها شمار اندكي از آن به فروش رسيد, خريدار حق نشر تنها بابت همان شمار اندك به فروش رفته حق نشر ميپردازد. مهمتر اينكه پرداختها نيز معمولاً هر شش ماه يك بار صورت ميگيرد.
ناشران معتبر خارجي, بر كيفيت ترجمه بسيار پافشاري دارند. به همين سبب معمولاً ترجمه و ويرايش متن را به زبانهاي ديگر, از جمله فارسي, خود بر عهده ميگيرند. براي اين كار نيز از مؤسسههاي بينالمللي ترجمه استفاده ميكنند كه كارشان به راستي بهترين است. حق نشر پرداختني بابت ترجمة اثر اضافه نميشود, يعني با دريافت همان سيصد ريال اشاره شده, ترجمة كتاب نيز در اختيار ناشر قرار داده ميشود. امروزه مترجمان داخلي, به ويژه اگر چند كتابي نيز از آنها منتشر شده باشد, ارقام نجومي ده تا پانزده درصد پشت جلد را طلب ميكنند. آيا پرداختن سه درصد پشت جلد بابت حق نشر و ترجمه, بهاي پشت جلد كتاب را دو, سه يا چند برابر ميكند, يا اينكه دستكم هفت تا دوازده درصد كاهش ميدهد؟ اگر هزينة ويرايش و واژهنگاري نيز به اين ارقام افزوده شود, كاهش قيمت پشت جلد به پنجاه درصد نيز خواهد رسيد. فراموش نكنيم كه متن ترجمه شده همواره واژهنگاري شده و بر روي لوحهاي فشرده براي ناشر فرستاده ميشود!
اگر اثر مورد بحث, تصويرگري شده باشد, در اين صورت لوح فشردة تصاوير رنگي متن و جلد نيز با بهترين كيفيت ممكن و بدون هيچ هزينة اضافي براي ناشر ارسال ميشود. حق تصويرگري پرداختني در ايران به ازاي هر تصوير رنگي، به ميزاني افزايش يافته است كه كمتر ناشري به كتابهاي تأليف شده روي ميآورد. حال اگر ناشر, تصاوير را رايگان دريافت كند, آيا هزينهاش و در نتيجه قيمت پشت جلد كتابش دو, سه يا چند برابر ميشود؟
بسياري از خارجيان, از شنيدن خبر ترجمة كتابشان به زبان فارسي چنان هيجانزده ميشوند كه بيدرنگ در كشورشان به بازاريابي ميپردازند تا هرچه بيشتر بتوانند نسخههاي فارسي كتابشان را بفروشند. در اين فعاليت, معمولاً پي ميبرند كه خريداراني براي كتابهاي فارسي در كشورشان وجود دارد؛ بنا بر اين, براي آنكه لطفي در حق ناشر ايراني كرده باشند و از طرفي راه فروش كتاب فارسي خود را نيز هموار كنند, حتي مدتها پيش از انتشار اثر به زبان فارسي, براي ديگر كتابهاي ناشران ايراني بازاريابي ميكنند و تعداد زيادي كتاب ميفروشند. اگر به آنها گفته شود كه ابتدا ميتوانند از پول كتابهاي فروش رفته, مبلغ ناچيز حق نشر خود را بردارند و حتي منتظر فروش رفتن نسخههاي فارسي چاپ شده نيز نشوند, آنگاه در چشم برهمزدني ناشر ايراني با انبوه سفارش كتابهاي ديگر خود روبهرو ميشود و در كوتهزماني, حتي پيش از آغاز فروش اثر خريداري شده, مبالغ قابل توجهي پول دريافت ميكند. فراموش نبايد كرد كه اينبار رابطه معكوس عمل ميكند, يعني اينكه هر هزار دلار دريافتي براي ناشر, هشت ميليون ريال درآمد همراه ميآورد.
ناشران خوب و معتبر خارجي, پس از يكبار همكاري با ناشر ايراني, تمامي كتابهاي خود را در آغاز و همزمان با انتشار اثر در كشورهاي ديگر جهان به او عرضه ميكنند و اين عمل يعني انتشار همزمان كتاب به زبان فارسي, برابر با دست يافتن به دانش روز جهان, در كنار ديگر كشورهاي پيشرفته و فروش بيشتر اثر به سبب تازگي مطالب آن است.
ناگفته نماند كه بسياري نيز حاضرند از دريافت همان مبلغ ناچيز حق نشر نيز چشم بپوشند و در عوض, انتشار كتاب خود را به زباني ديگر, همزمان با زبان اصلي, ناظر و شاهد باشند.
در ادامة مطلب و برشمردن درآمدهاي حاصل از خريد حق نشر, و نه هزينههاي مترتب بر آن, بايد به مبحث تكثير و فروش غيرقانوني آثار ايراني در خارج از كشور و زيانهاي جبرانناشدني آن نيز اشاره كرد. بسيار اتفاق ميافتد كه ناشران مقيم خارج از كشور, كتابهاي پرفروش ناشران داخلي را بدون اطلاع و مجوز ناشر به چاپ و فروش ميرسانند. اگر ايران پذيراي حق نشر شود, اين خلافكاران را به سادگي ميتوان تحت پيگرد قانوني قرار داد. جرايم دريافتني به گونهاي است كه ميتواند ناشر را از درآمد فروش بينياز كند. همچنين, بارها ديده شده است كه ناشران سودجو, كتابهاي ايراني را به زبانهاي ديگر ترجمه و براي فروش ارايه كردهاند. اين نيز از مواردي است كه پذيراي حق نشر شدن, براي هميشه تداوم آن را ناممكن خواهد كرد. اگر مقررات صادرات كتاب نيز مورد تجديد نظر قرار گيرد و دلاّلان از ارسال محمولـههاي حاوي كتابهاي ناشران مختلف به خارج از كشور بازداشته شوند, ميتوان آيندهاي بس درخشان را براي اقتصاد نشر در پيش روي ديد.
ركود بازار كتاب در داخل كشور و بحران اقتصادي ناشران به گونهاي است كه نميتوان باور كرد كسي از گستردگي ابعاد آن ناآگاه مانده باشد. يكي از راههاي مبارزه با اين بحران, راه يافتن كتابهاي ايراني به بازارهاي جهاني, از طريق فروش حق نشر آنها است. نخستين شرط دست يافتن به اين مهم, پذيرش پيمان جهاني حق نشر است؛ زيرا هيچ ناشر خارجي هرگز نميپذيرد حق نشر كتاب ناشري را خريداري كند كه هيچگونه تعهدي در قبال پرداخت حق نشر كتابهاي ديگر ناشران ندارد. در كشورهاي ديگر, به ويژه در زبانهاي رايج دنيا, شمارگان كتابها دهها و حتي صدها برابر ايران است. درآمدي كه ممكن است از فروش حق نشر عايد ناشر ايراني گردد, علاوه بر تفاوت شمارگان, به سبب اختلاف فاحش نرخ تسعير ارز چنان است كه ميتواند نشر از پاي درآمده را استوار گرداند و حيات دوباره ببخشد.
يكي از راههاي موجود براي گسترش مبادلات فرهنگي, تبادل حق نشر است؛ به اين معنا كه ناشران فروشندة حق نشر ميپذيرند كه حق نشر كتاب يا كتابهاي ناشر طرف قرارداد خود را در ازاي حق نشر واگذار شده, خريداري كنند. در بسياري از موارد, مبادلهي دوطرفه به مبادلات چند طرفه تغيير مييابد و چند ناشر حق نشر كتابهاي خود را با يكديگر مبادله ميكنند كه در پايان، هر يك به ازاي كتاب يا كتابهاي واگذار كرده, كتاب يا كتابهايي به دست آورند. آيا به سادگي ميتوان از اين ابزار گسترش فرهنگي درآمد آفرين چشم پوشيد؟
راههاي كسب درآمد از طريق خريدن حق نشر بسيار است و منافع اقتصادي آن بيشمار. امّا, پرداختن به تمامي نكتهها, فرصت ديگري را ميطلبد. يادكرد اين نكته نيز سودمند است كه بسياري از كشورهاي پيشرفتة جهان كه زبان مادري خود را, همچون زبان شيرين فارسي, بازندة ميدان رقابت با چند زبان اصلي ميدانند, براي آنكه توليدات فكري شهروندان خود را به اقصا نقاط جهان صادر كنند, حاضرند در ازاي ترجمة هر اثر زبان مادري خود به زباني ديگر, جايزههاي نقدي هنگفتي به ناشر آن بپردازند. پس, براي دريافت اينگونه جوايز نقدي ارزي هم كه شده, در پيوستن به پيمان جهاني حق نشر بايد تعجيل كرد.
پينوشتها
1. دايرةالمعارف فارسي, ص 3028.
2. «مشكل نشر، هرج و مرج است نه پيوستن به كپيرايت»، بهروز افخمي، كتاب هفته، ش29، ص5.
3. «پيوستن به معاهدة حق مؤلف، تهديد يا فرصت»، همشهري، ش2696، 28 فروردين 1381، ص26.
4. همان.