نكاتي دربارة دو نسخة كرامي
محمد كاظم رحمتي
اشاره
با وجود پژوهشهاي چندي كه دربارة فرقة كراميه انجام شده است، به دليل پراكنده بودن آثار باقيمانده از اين فرقه، هنوز مطالب قابل توجهي از نظر محققان دور مانده است. وجود نسخهاي خطي به نام الايضاح في القرائات نگاشتة احمد بن ابي عمر اندرابي (متوفي 470ق) يكي از اين آثار است. در ذيل, ضمن يادكرد برخي فعاليتهاي كراميه در حوزة علوم قرآني و تفسير, به معرفي اندرابي و برخي نكات برجستة اثر وي خواهيم پرداخت. خاتمه بخش اين نوشتار, مطلبي دربارة نسخة خطي كتاب زين الفتي في تفسير سورة هل أتي خواهد بود.
دگرگوني در اوضاع و احوال اجتماعي مناطق، يكي از ويژگيهايي است كه در جهان اسلام به كرات رخ داده است. شهري چون نيشابور در قرون سوم تا ششم, يكي از مراكز مهم فرهنگي جهان اسلام بوده است, اما پس از حملات پي در پي مغول، موقعيت و جايگاه خود را از دست داد. اين شهر كه در اوج شكوفايي خود، دارالعلم جهان اسلام بوده، مركز درگيري و نزاع فرق و نحلههاي مهمي چون اشاعره و كراميه بوده است. فرقة كراميه كه به نام بنيانگذارش, محمد بن كرام (متوفي 255ق) مشهور شده، در اصل, از تقسيمات حنفيان است.1 اين نحله در روزگار شكوفايي خود نقش مهمي در گسترش فرهنگ و تمدن اسلامي در نواحي شرقي عالم اسلامي داشته است. گسترش اسلام در نواحي مختلف اين مناطق, مرهون خدمات و همياريهاي كراميان بوده است. يكي از مهمترين خدمات كراميه در اين حوزه, نگارش آثار متعدد در ترجمه و تفسير قرآن به زبان فارسي است؛ نكتهاي كه تا به حال چندان مورد تأمل محققان قرار نگرفته است. يك دليل مهم در اين بيتوجهي، از بين رفتن آثار عمده و مهم اين نحله و گمنام بودن رجال كرامي است كه حتي با وجود ذكر نامشان در برخي متون باقيمانده، شرح حالشان در جايي نيامده و اين خود مانع از شناسايي هويت كرامي بودن آنها ميگردد. توجه و علاقة كراميه به علوم قرآني, نكتة چندان شگفتآوري نيست. توجه به محيط ادبي و فرهنگي خراسان در آن دوره، نشان دهندة اهتمام فراوان عالمان به نگارش متون تفسيري است كه با تأسف بايد گفت بخش اعظم اين آثار, هنوز به صورت نسخههاي خطي باقياند و بخشي نيز از بين رفتهاند. در زير، براي درك جايگاه علوم قرآني و تفسير نزد كراميه، مطالبي چند, يادآور ميگردد.
كراميه و علم تفسير
نخستين آگاهي در توجه كراميه به تفسير، مطلبي نقل شده دربارة محمد بن كرام است. وي زماني كه در مرو بود، نزد علي بن اسحاق حنظلي (متوفي 237ق)، تفسير ابن كلبي را سماع نموده است. گرچه مدركي در دست نيست كه خود وي اين مسموعات را ثبت كرده باشد، اما بعدها پيروان وي, از همين طريق روايت, به كرات بهره بردهاند. اين طريق روايت تا قرن چهارم و پنجم كه از متون كرامي اطلاع داريم، در بين آنها متداول بوده است. نخستين عالم كرامي، كه پس از ابن كرام به تدوين و گردآوري اين احاديث پرداخته، ابومحمد عبدالله بن مبارك دينوري است. تفسيري كه وي تدوين نموده، با نام الواضح مشهور است و در چند نسخة خطي موجود است.2
اين نسخ عبارتند از: نسخة خطي ليدن، شمارة 1651 (نگارش سال 726ق/1326م در 311 برگ)؛ اياصوفيا شمارة 221 (نگارش سال 585ق/1189م در 312 برگ)؛ اياصوفيا 222 (نگارش سال 578ق/1182م در 234 برگ) و آصفيه حيدرآباد شمارة 5. داوودي نيز به تفسير الواضح اشاره كرده است، اما هيچ تاريخ وفات و اطلاعات ديگري دربارة مؤلف و اين تفسير ذكر نكرده است.3 ثعلبي (متوفي 427ق) در تفسير مشهور خود, به اين كتاب اشاره كرده و گفته كه كتاب را ابوحنيفة قزويني (هروي؟) براي يكي از معاصرانش به نام ابوبكر محمد بن يعقوب استوايي روايت كرده است.4 سزگين و ريپين، مؤلف تفسير الواضح را ابومحمد عبدالله بن محمد بن وهب دينوري (متوفي 308ق) معرفي كردهاند.5 اما همان گونه كه فان اس اشاره كرده، منشاء اين خطا, بروكلمان بوده و شخص مذكور, مؤلف تفسير الواضح نيست.6 شگفتتر اين است كه اين كتاب به افراد متعددي، چون ابن كلبي (متوفي 146ق) و فيروزآبادي (متوفي 817ق) منسوب است. ذكر دو سلسله سند در آغاز اين تفسير, اين امكان را به ما ميدهد تا مؤلف آن را شناسايي كنيم. با توجه به وجود چند نسخة خطي از اين تفسير كه قبل از تولد فيروزآبادي كتابت شده، عدم انتساب آن به فيروزآبادي قطعي است. در مقدمة يكي از نسخههاي اين تفسير، يعني نسخة موزة انگستان Or.9277 مقدمهاي آمده كه در ديگر نسخهها موجود نيست. بخشي از اين مقدمه چنين است:
«ابو محمد دينوري, مؤلف الواضح كه وي گردآورندة آن است، تفسير را از مآخذ مختلف برگرفته و آن را براي اهل دانش مختصر گردانيده است، ميگويد...»7
دو سلسله سند ذكر شده در متن چاپي اين تفسير نيز چنين است:
سند اول: «أخبرنا عبداللّه الثقة بن مأمون المروي (عبدالله بن مأمون الهروي الثقة) قال: اخبرنا ابي (مأمون بن احمد سلمي هروي) قال: اخبرنا ابوعبدالله (محمد بن كرام) قال: اخبرنا ابوعبيدالله محمود رازي قال: اخبرنا عمار بن عبدالمجيد الهروي قال: اخبرنا علي بن اسحاق سمرقندي عن محمد بن مروان (السدي الصغير) عن الكلبي عن ابي صالح عن ابن عباس.»
سند دوم: «عبدالله بن مبارك (دينوري) قال حدثنا علي بن اسحاق سمرقندي عن محمد بن مروان عن الكلبي عن ابي صالح عن ابن عباس.»8
اين عبدالله بن مبارك دينوري, غير از عبدالله بن مبارك مروزي (متوفي 181ق .) است. احتمالاً عبدالله بن مبارك مذكور در تاريخ نيشابور كه در مقبرة حيره مدفون شده است، همين شخص باشد.9 با توجه به اين مطالب, ميتوان مؤلف تفسير الواضح يا تنوير المقباس را عبدالله بن مبارك دينوري از عالمان كرامي نيشابور معرفي نمود. شاهدي ديگري نيز بر كرامي بودن مؤلف اين تفسير وجود دارد. در ضمن شرح حال ابوحاتم محمد بن اسحاق خطبي (متوفي 488ق) از عالمان كرامي نيشابور، گفته شده كه وي تفسير الواضح را بر ابوحنيفه عبدالوهاب هروي قرائت كرده است.10
در كنار تدوين تفاسير روايي، كراميان به علوم قرآني نيز توجه نشان دادهاند. قديميترين اثري كه از كراميه در اين مورد بر جاي مانده است، كتاب فيه ما فيه، نوشتة عالم برجستة كرامي، ابوسهل محمد بن محمد بن علي طالقاني انماري است. ظاهراً اين كتاب تنها به مباحث علوم قرآني نپرداخته باشد. عبارتهاي تفسيري كه از اين اثر موجود است، آن را اثري همانند با كتاب المباني, تأليف احمد بن محمد عاصمي كه در ذيل از وي سخن خواهيم گفت، نشان ميدهد. در مورد انماري و كتاب تفسير وي، فيه ما فيه، به جز همين منقولات عاصمي و چند نقل ديگر، هيچ اطلاعي نداريم.11 در زين الفتي, عاصمي از كتاب فيه ما فيه نقل قولهايي در مورد ترتيب نزول قرآن آورده است. اين موارد عبارتند از:
1. قد ذكره الشيخ ابو سهل محمد بن محمد بن علي الطالقاني الانماري رحمه الله في كتاب فيه ما فيه اخبرنا عنه الشيخ ابوالقاسم عبدالله بن محمشاذ [ بن اسحاق ] بهراة قال اخبرني الشيخ ابوسهل الانماري (زين الفتي، نسخة خطي, برگ الف 15، الف 268)
2. ذكره الشيخ ابو سهل الانماري رحمه الله في كتاب فيه ما فيه اخبرنا الشيخ عبدالله بن محمشاذ رحمه الله بهراة قال اجازلي الشيخ ابو سهل محمد بن محمد بن علي الانماري رحمه الله علي يدي اخي ابي عبدالله احمد بن محمشاذ بكتاب فيه ما فيه قال اخبرنا...(زين الفتي، نسخة خطي، برگ ب 16)
همين سلسله سند را با يك تفاوت مهم, حسكاني آورده است:
قرائت في التفسير تاليف ابي القاسم عبدالله بن محمشاذ بن اسحاق قال كتب الينا ابو سهل محمد بن محمد بن علي الطالقاني قال...12
.
3. اخبرنا الشيخ ابو عبدالله محمد بن هيصم رحمه الله قال اخبرنا ابو النصر محمد بن علي الطالقاني قال حدثنا ابوسهل الانماري (زين الفتي، برگ ب 19). از نقل فوق ميتوان دريافت كه ابوالنصر محمد بن علي طالقاني راوي كتاب فيه ما فيه بوده است.13
ابو القاسم عبدالله بن محمد بن اسحاق بن محمشاذ كه در اين سلسله سند نامش ذكر شده، برادر احمد بن محمد بن اسحاق بن محمشاذ است كه در سال 445ق در شط الوادي (محلي در هرات) به خاك سپرده شد.14
عاصمي در مورد كتاب فيه ما فيه مينويسد: «و هذه الاحاديث كلها مكتوبة علي وجهها في كتاب فيه ما فيه للشيخ ابي سهل رحمة الله عليه الا انه لم يكن عندي اسنادها و وجدت اسنادها فيما اجازلي الشيخان ابو عبدالله محمد بن علي و الشيخ ابوالقاسم عبدالله بن محمشاذ... .»15
از اسناد كرامي منقولات موجود از انماري، ميتوان نتيجه گرفت كه وي در اواخر نيمة قرن سوم و نيمة نخست قرن چهارم فعاليت داشته است. ظاهراً وي قبل از سال 425ق درگذشته باشد. اين كتاب, منبع مهمي براي تاليف ديگر اثر كرامي، يعني كتاب المباني لنظم المعاني، نوشتة عالم كرامي، ابو محمد احمد بن محمد بن علي عاصمي (زنده به سال 425ق) بوده است. كتاب المباني كه از آن سخن به ميان آمد، يكي از مآخذ مهم مطالعات قرآني در غرب, از زمان نولد كه تا به حال بوده است؛ به همين دليل شايسته است تا از مطالب با اهميت اين كتاب در اين مجال سخن رود.16
نخستين بار, پس از مقالة عالمانة فان اس در معرفي منابع مغفول كرامي، آرون زيزو در نوشتة «دو متن ناشناختة كرامي» به كرامي بودن كتاب المباني اشاره كرده است.17 آنچه كه زيزو توانسته بود به كمك آن به كرامي بودن اين اثر پي ببرد، نقل قولهايي است كه از ابن كرام و محمد بن هيصم در اين كتاب آمده است.18 محمد بن هيصم شخصيت كليدي در نظاممند كردن تفكر كراميه است. نوة وي ابوالحسن هيصم بن محمد بن عبدالعزيز (متوفي 467ق) نيز كتابي در قصههاي پيامبران دارد.19 متن عربي اين كتاب، بر اساس تنها نسخة موجود آن در مجموعة يهودا (دانشگاه پرينستون) توسط خانم Cornelia Schoeck در حال تصحيح است كه به زودي منتشر خواهد شد.20 گرچه معضل مجهول بودن نام مؤلف كتاب المباني همچنان باقي مانده بود, نظر به اهميت كتاب, كلود ژيلو در مقالة مفصلي به ذكر ماخذ احاديث منقول در كتاب المباني و شرح احوال رجال مذكور در اين كتاب پرداخته است. در چكيدة اين نوشتار، ژيلو چنين گفته است: «كتاب المباني لنظم المعاني، مقدمهاي بر تفسير قرآن است كه توسط مؤلفي ناشناس نگاشته شده است(آغاز تاليف در سال 425ق/1034م). آنچه كه يقين داريم، آن است كه مؤلف فردي خراساني و احتمالاً نيشابوري و متكلمي كرامي بوده است. با وجودي كه بررسي منظم سلسله روات احاديث مذكور در كتاب، ما را در شناخت برخي از استادانش ياري ميكند، قادر به شناخت خود نويسنده نيستيم. تحليل احاديث مذكور در كتاب, فهم بهتري از اهميت مشاركت كراميان خراسان در علوم قرآن در پي خواهد داشت.»21
آرتور جفري بخشي از اين كتاب را در مجموعهاي با عنوان مقدمتان في علوم القرآن، همراه با مقدمة تفسير ابن عطيه (در آغاز تفسير المحرر الوجيز) به چاپ رسانده است. (قاهره 1954م) چاپ دوم اين اثر, توسط عبدالله اسماعيل الصاوي در قاهره 1972 به چاپ رسيده است. كتاب المباني از دو بخش تشكيل شده است: بخش نخست كه در ده فصل تنظيم شده است، بحثهاي مفصلي در علوم قرآني را در بر دارد؛ در بخش دوم, مؤلف به تفسير قرآن پرداخته و آيه به آيه, به گونهاي مجمل, به معاني آيات اشاره كرده است؛ همان روشي كه در متون كرامي وجود دارد. متن موجود تا سورة احزاب را در بر دارد. اين كتاب از همان آغاز تاكنون, در حوزة مطالعات علوم قرآني، چه در غرب و چه در جهان اسلام مورد توجه قرار گرفته است؛ گرچه نسخة خطي موجود, فاقد نام مؤلف است و هويت نگارنده تا سالهاي اخير ناشناخته مانده بود. تنها پس از چاپ كتاب زين الفتي، يكي ديگر از آثار عاصمي, امكان شناخت مؤلف المباني فراهم گرديد.
اهميت كتاب المباني
بازسازي متوني كه باقي نماندهاند، حركتي است كه در ساليان اخير با حرارت و جديت بيشتري دنبال ميگردد. يك جنبة با اهميت كتاب المباني فراهم آوردن امكان بازسازي يكي از متون مهم و مفقود در علوم قرآني با عنوان الرد علي من خالف مصحف عثمان است. مسئلة زيادت و نقصان قرآن و اينكه صحابه تا چه حد رسم الخط قرآن را تغيير دادهاند ـ در صورتي كه بپذيريم قرآن پس از وفات پيامبر تدوين شده است ـ در قرن سوم و چهارم, از مباحث قابل توجه در حوزة علوم قرآني بوده است. اساس اين مسئله در قرن دوم و سوم به تاليف آثاري با عنوان القرئات و المصاحف منتهي شد. متاسفانه از آثار نوع اول، متن مستقلي بر جاي نمانده است. اما ابن نديم به نام برخي از آنها اشاره كرده و نقلهايي نيز از اين گونه كتابها آورده است. 22 از كتابهاي نوع دوم, يعني المصاحف، اثري بر جاي مانده است. در اين كتابها، مهمترين مباحث، قرائتهاي مختلف قرآني، منسوب به صحابه بوده است. مهمترين اين افراد, عبدالله بن مسعود و ابي بن كعب بودهاند. بر اساس نقلهايي, در مصحف عبدالله بن مسعود، سه سورة قرآن، وجود نداشته است. اين سورهها عبارتند از: حمد، ناس و فلق.23 در مورد ابي بن كعب نيز ادعا شده است كه در مصحفش سورهاي با عنوان حفد وجود داشته است.24
با نگارش كتابي يا شايد اظهار ادعاهايي از سوي ابوالحسن محمد بن احمد بن ايوب, معروف به ابن شنبوذ(متوفي 328ق) بحراني پديد آمد.25 ابن شنبوذ مدعي گرديد كه عثمان و صحابه در قرآن اجزايي را افزودهاند كه در اصل, از آن نبوده است. بر اين مبنا, قرائتهاي ديگري را انتخاب كرده بود و آنها را حتي در نماز نيز ميخوانده است.26 در مقابل اين ادعاها، ابو بكر بن مجاهد (متوفي 333ق) رسالهاي به عنوان الرد علي من خالف مصحف العثمان27 در رد آراء ابن شنبوذ نگاشت. متن كامل اين رساله بر جاي نمانده است، اما منقولات فراواني از آن را عاصمي و قرطبي در تفاسير خود نقل كردهاند. با توجه به اين منقولات، بازسازي اين رساله امكانپذير است و ميتوان از طريق نقلهاي موجود, يكي از كتابهاي مهم تاريخ قرآن را بازسازي كرد.28 قرطبي كه منقولات مفصلي از اصل رساله را نقل كرده است، به نام ابن شنبوذ اشارهاي ندارد. ظاهراً در اصل كتاب نيز خود ابن مجاهد به نام ابن شنبوذ تصريح نكرده باشد. عاصمي نيز روش مشابهي در پيش گرفته است؛ اما در يك جا عبارتي دارد كه نشان ميدهد، مقصود وي فرد مشخصي است.29 تفصيل ماجرا را شهاب الدين عبدالرحمن بن اسماعيل, معروف به ابوشامه مقدسي (متوفي 665ق) در اثر خود آورده است.7 اختصاص دادن فصلي مفصل به مسئلة علت قرائتهاي مختلف و رد آراء ابن شنبوذ، حاكي از اهميت آراء وي است.
همزمان با ابو محمد عاصمي، فقيه كرامي ديگري به نام ابو محمد عبدالوهاب بن محمد حنفي (يا حنيفي) تفسيري به نام الفصول نگاشت.30 بررسي اسناد اين كتاب نشان ميدهد كه وي نيز از تفسير الواضح بهرة فراواني برده است. نكتة جالب توجه در مورد اين تفسير، تلخيص آن توسط عالم شيعي، قطب راوندي (متوفي 573ق) با عنوان اللب و الباب است.31 اين تلخيص در دست محدث نوري (متوفي 1320ق) بوده و از آن به عنوان يكي از مصادر كتاب مستدرك الوسائل سود جسته است. از منقولات محدث نوري، چنين ميتوان استنباط كرد كه راوندي, اسناد احاديث را حذف كرده است و مجموعهاي مرسل از احاديث را گرد آورده است.32
از متون ديگر كرامي در علوم قرآني كه در اواخر قرن پنجم تاليف شده است، ميتوان به كتاب الايضاح، نوشتة ابوعبدالله احمد بن عمر اندرابي (متوفي 470ق)، موضوع سخن اين مقاله, اشاره كرد. از اين كتاب نيز تنها يك نسخة خطي موجود است33 و بخش اندكي از آن نيز به چاپ رسيده است.34 از ديگر تفاسير كرامي موجود35، تفسير عالم كرامي, عتيق بن محمد سورياني (سورآبادي) متوفي 494ق است.36 اين تفسير به فارسي است و اطلاعات مهمي براي پژوهش دربارة كراميه در بر دارد؛ خاصه آنكه مؤلف از آثار كراميان پيش از خود استفاده كرده است.37 چند نسخة خطي از اين اثر موجود است و ظاهراً دو نگارش از اين تفسير باشد.38
كتاب الايضاح
شمس الدين محمد بن محمد, مشهور به ابن جزري (متوفي 833ق) در ضمن معرفي قاريان قرآن، از شخصي به نام احمد بن ابي عمر، مشهور به ابوعبدالله خراساني و مؤلف كتاب الايضاح في القرئات العشر اختيار ابي عبيد و ابي حاتم نام برده است. خراساني قرئات را از ابي الحسن علي بن محمد بن عبيدالله فارسي از اصحاب ابن مهران، از ابوعبدالله محمد بن ابي الحسن علي بن محمد خبازي از پدرش، از ابوبكر احمد بن حسين كرماني از اصحاب كارزيني و از حافظ ابوبكر محمد بن عبدالعزيز از ابوعبدالله محمد بن ابن عبدالحكم و ديگران نقل كرده است. جزري گفته كه خراساني پس از سال 500ق درگذشته است و از اينكه چه افرادي نزد وي تلمذ كردهاند، اظهار بي اطلاعي كرده است.39 آن گونه كه از فحواي اين مطالب ميتوان دريافت, آن است كه ابن جزري, معلومات خود را از نسخهاي از كتاب الايضاح كه در اختيار داشته، نقل كرده است. اما اين ابوعبدالله خراساني كيست؟
ابن جزري در جاي ديگر از كتاب خود, اطلاعاتي آورده كه ميتواند سرنخهايي براي شناخت اين ابوعبدالله خراساني در اختيار ما قرار دهد. در معرفي ابوعبدالله محمد بن هيصم مقري، ابن جزري نوشته است: وي از جمله كساني است كه احمد بن ابي عمر, مؤلف الايضاح بر وي اعتماد كرده است. فردي به نام حامد بن احمد نيز از ابن هيصم روايت كرده است و احمد بن ابي عمر نيز در كتاب الايضاح خود منقولاتي از حامد بن احمد آورده است.40 ابن جزري، همچنين در ذيل معرفي حامد بن احمد نوشته است:
«حامد بن احمد ]نسخه در اصل سفيد است[...ابومحمد، قرائات را از امام ابوعبدالله محمد بن هيصم روايت كرده است. از وي نيز...]نسخه در اصل سفيد است[ مؤلف الايضاح روايت كرده است41.»
آنچه كه از اين نقل قولها ميتوان دريافت, آن است كه مؤلف كتاب الايضاح فردي به نام احمد بن ابي عمر است كه از شيوخ وي محمد بن هيصم و حامد بن احمد قابل ذكرند. جاي خوشبختي است كه شرح حال منحصر به فردي از احمد بن ابي عمر در اثري كه به ذكر شرح حال عالمان نيشابور اختصاص يافته، باقي مانده است. ابوالحسن عبدالغافر بن اسماعيل فارسي (451-529ق) در اثر مشهور خود, السياق، اطلاعات منحصر به فردي دربارة اين احمد بن ابي عمر آورده است. بنا بر نوشتة وي, احمد بن ابي عمر مقري كه به زاهد اندرابي مشهور بوده است، از اصحاب ابوعبدالله محمد بن كرام بوده است.42 وي به وثاقت، زهد و عبادت مشهور بوده و در علم قرئات نيز زبانزد بوده است. وي در اين حيطه تاليفاتي نيز داشته است. اندرابي سالياني در نيشابور اقامت داشته است. عبدالغافر وي را به هنگام سماع صحيح مسلم و ديگر كتب ديده است. اندرابي در روز پنج شنبه 21 ربيع الاول سال 470ق در گذشته است. ابوبكر بن حامد ـ كه احتمالاً فرزند همان حامد بن احمد مذكور در ابن جزري است ـ بر وي نماز گزارد. اندرابي در مقبرة معمر (در نيشابور) دفن شده است.43
مقايسة اين عبارتها با يكديگر, آشكار كنندة اين مطلب است كه احمد بن ابي عمر خراساني, كه ابن جزري نام برده است، همان احمد بن ابي عمر اندرابي است.44
اهميت و ويژگيهاي نسخة الايضاح
همان گونه كه گذشت، عالمان كرامي در تأليف و نگارش آثاري در علوم قرآن, تلاش چشمگيري داشتهاند. يكي از اين عالمان كرامي كه شرح حالي از وي يافت نشد، ابوسهل محمد بن محمد بن علي طالقاني انماري، مؤلف كتاب فيه ما فيه است. اين اثر, يكي از منابع انداري در تأليف كتاب خود بوده است. سواي اين منبع، اندرابي همچون عاصمي از تأليفات يا تأليفي نگاشتة محمد بن هيصم نيز بهره برده است. اهميت و برتري اندرابي بر عاصمي در اين منقولات در مفصلتر و مشخص بودن آغاز و انجام عبارتهاي منقول است. بر اين اساس, ميتوانيم اظهارات عاصمي را از ابن هيصم تميز دهيم. اندرابي از عالم كرامي, ابوالحسين عبدالرحمن بن محمد (بن محبور تميمي) نيز مطالبي آورده كه با توجه به سياق عبارت, به نظر ميرسد مطالب منقول, قبل از اين تصريح نيز از وي نقل شده باشد.45 در ذيل نكاتي دربارة برخي نصوص با اهميت اين كتاب ذكر شده است.
اندرابي در ذيل توضيح تفسير نزول قرآن به هفت حرف (سبعة الاحرف) مينويسد:
«فقد تواترت الاخبار بنزول القرآن علي سبعة احرف و تفسير السبعة الاحرف التي نزل بها القرآن عند اكثر العلماء آنها سبع لغات من لغات قريش يختلف و لا يتضاد بل هي متفقة المعني و غير جائز عندهم ان يكون في القرآن لغة لا تعرفها قريش لقوله عزوعلا «و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه لنبين لهم» و قوله عزوجل «بلسان عربي مبين» و انما كان كذلك لان قريشا تجاور البيت و كانت احياء العرب ياتي البيت للحج فيسمعون لغاتهم و يختارون من كل لغة احسنها فصفا كلامهم و اجتمع لهم مع ذلك العلم بلغة غيرهم لذلك (ص 18).»
وي پس از نقل چند روايت دال بر نزول قرآن به هفت حرف، توجيهات علما را در معني هفت حرف چنين آورده است:
«و قال بعض العلماء معني السبعة الاحرف انها لغة سبع قبايل من العرب قريش و قيس و تميم و هذيل و اسد و خزاعة و كنانة لمجاورتهم قريشا و قال آخرون معناها سبع لغات من لغات العرب من أي لغة كان متفرقة في القرآن مختلفة الالفاظ متفقة المعاني يدل علي ذلك ما روي الكلبي عن ابي صالح عن ابن عباس أن النبي صلي الله عليه انه قد وسع لي أن أقري كل قوم بلغتهم و قال آخرون معناها أن يقول في صفات الرب تبارك و تعالي مكان قول غفورا رحيما، عزيزا حكميا، سميعا بصيرا و نحو هذا يدل علي ذلك ما روي جوبير عن الضحاك ان النبي صلي الله عليه قال اقروأ القرآن علي سبعة احرف ما لم تختموا مغفرة بعذاب او عذابا بمغفرة او جنة بنار او نارا بجنة و قال آخرون أن لفظ السبعة في هذا جاء علي جهة التمثيل لانه لو جاء في كلمة اكثر من سبع قراأت جاز أن يقرأبها كما جاء لمثل ذلك لفظ السبعين في قوله ان يستغفر لهم سبعين مرة فلن يغفر الله لهم الاتري انه لما قال النبي صلي الله عليه لازيدن علي السبعين انزل الله تعالي سواء عليهم استغفرت لهم ام لم تستغفر لهم لن يغفر الله لهم روي هذا عن الحسن و وجه ذلك ان السبعة و السبعين عند العرب اصل للمبالغة في العدد قال علي بن عيسي لان التعديل في نصف العدل و زيادة واحد لادني المبالغة و زيادة اثنين لا قصي المبالغة، فالسبعة وسط من العلة و الكثرة قال و لهذا قيل للاسد سبع لانه قد ضرعف سبع مرات هو وسط بين الصغر و الاكبر و قال بعضهم هي سبع لغات في الكلمة و هذا القول لا تصح لانه لا توجد في كتاب الله عز و علا حرف قري علي سبعة اوجه(ص 19).»
پس از ذكر وجهي ديگر, عبارتي را از عالم كرامي, عبدالرحمن بن محمد بن محبور تميمي نقل ميكند:
قال الشيخ الامام ابوالحسين عبدالرحمن بن محمد رحمه الله المختار من هذه الاقاويل هو القول الاول لان كل ما ذكر بعده راجع اليه و دال اليه و العرب تسمي لحرف المقطوع من حروف المعجم حرفا و الكلمة المنصوصة حرفا و لهذا قيل للقراءة حرف و للغة حرف يدل علي ذلك ما روي عن زائدة قال قلت لسليمان يعني الاعمش أكانوا تكرهون ان تقولوا علي قرأءة فلان و حرف فلان؟ فقال سليمان: ما زلت اسمع الناس يقولون علي حرف عبدالله(ص 20).»
محمد بن هيصم و نقش محوري وي در تبيين كلامي آراء كراميه, نكتهاي است كه در مآخد مختلف مورد تأكيد است. بنابراين عجيب نيست كه اندرابي منقولاتي از وي نقل كند. در نقل ذيل كه بخشي اعظمي از آن را عاصمي نيز آورده است، دو ويژگي نهفته است: نخست، صراحت نقل اندرابي در تعلق اين عبارتها به ابن هيصم است؛ دوم، كاملتر بودن اين نقل است. با توجه به عبارت نقل شده و نقلي كه عاصمي در آغاز بحث از قرائات سبع آورده است، عبارت اندرابي در متن اصلي كتاب ابن هيصم, پس از نقلي بوده كه عاصمي آورده است.46
يكي ديگر از نكات جالب توجه در تأليف اندرابي, برخي آراء قرآني وي است. به عنوان مثال, وي پس از نقل اخبار فراواني مبني بر اينكه ابوبكر نخستين گردآورندة قرآن بوده است (نسخة خطي الايضاح، برگ 20ب ـ 23الف) مينويسد:
«و اعلموا اسعدكم الله ان القرآن قد كان مجموعا علي عهد رسول الله صلي الله عليه، فانه ما نزلت آية الا و قد امر رسول الله صلي الله عليه من كان يكت له ان يضعها في موضع كذا من سورة كذا و ما نزلت سورة الا و قد امر الكاتب ان يضعها بجنب سورة كذا، يدل علي ذلك ما اخبرنا به ابوبكر محمد بن عبدالعزيز...(نسخة خطي الايضاح، 23 الف).» توجه به درك معاني قرآن نيز از نكاتي است كه اندرابي به آن تنبه داده است. وي پس از ذكر احاديثي در فضيلت قرآن مينويسد: «قيل و الفائدة للقاري في ذكر ما في هذا الفصل بعد ذكر الفضايل أن يعلم انه يحتاج الي العمل بالقرآن مع قرأته و أن لا ترضي لنفسه باقامة حروفه و اقامة حدوده و أن لا تتكبر علي غيره بقرائة و معرفة علومه بل يتواضع لوجه ربه كي ينال ثوابه».(نسخة خطي الايضاح، برگ 8الف)
استادان اندرابي بر اساس الايضاح
يكي از مزاياي نسخة الايضاح، كمك به شناخت استادان اندرابي است. مهمترين آنان عبارتند از:
ابوبكر محمد بن عبدالعزيز الحيري, متوفي 451ق (نسخة خطي الايضاح، برگ 4 الف، 7 الف، 7ب)47؛ ابوالقاسم عمر بن احمد بستي (همان، برگ 5 الف)؛ ابوسعيد محمد بن علي خشاب, متوفي 456ق (همان، برگ 5 ب)48؛ ابوعلي حسن بن حسين مقري بخاري كه اندرابي به طريق اجازه از وي روايت نقل ميكند (همان، 5 ب، 8 ب)؛ ابوعثمان سعيد بن محمد بحيري (همان، برگ 19 الف)49؛ ابوالحسين عبدالرحمن بن محمد (بن محبور تميمي)50(همان، برگ 11 الف)؛ ابوعمرو محمد بن يحيي, متوفي 427ق (همان، برگ 9ب)51.
اين فرد آخري، يعني ابوعمرو محمد بن يحيي كتابي به نام في قوارع القرآن دارد كه در يك نسخة خطي منحصر به فرد باقي مانده است.52 اجازة سماعي در آغاز اين كتاب موجود است كه نام اندرابي نيز در زمرة افرادي كه كتاب را سماع نمودهاند، ياد شده است.53 همچنين مقايسة مطالب كتاب با نسخة خطي الايضاح نشان دهندة استفادة اندرابي از اين كتاب است. در برگ 38 الف, اندرابي حديثي در مورد سبع الطوال و برتري قرآن بر تورات و ديگر كتب، از ابوعمرو نقل ميكند كه در كتاب في قوارع القرآن (ص 29-30) اين حديث آمده است. موارد نقل قول از ابوعبدالله محمد بن هيصم نيز در اين كتاب فراوان است.54 دو مورد جالب توجه, نقل قول از كتاب فيه ما فيه بدون تصريح به اين نام است كه مطالب آن دقيقاً كلمه به كلمه همانند با منقولات عاصمي در كتاب المباني است. به عنوان مثال, اندرابي با سلسله سند ذيل از انماري مطالبي را نقل كرده است؛
اخبرنا ابومحمد حامد بن احمد قال اخبرنا ابوعبدالله محمد بن الهيصم قال حدثنا ابو النصر محمد بن علي الطالقاني قال حدثنا ابوسهل محمد بن علي بن الاشعث الانماري55 قال حدثنا عبدالله بن محمد بن سليم قال حدثنا صالح بن محمد ترمذي قال حدثنا محمد بن مروان عن الكلبي....(نسخة خطي الايضاح، برگ 42 ب - 44 ب).
تمام اين مطالب در كتاب المباني (ص 8 - 16) آمده است. اندرابي در مورد اختلاف مصاحف با سلسله سند ذيل مطلبي از كتاب فيه ما فيه انماري نقل كرده است:
اخبرني ابومحمد [حامد بن احمد] قال اخبرنا محمد [بن الهيصم] قال اخبرنا ابوالنصر محمد بن علي قال اخبرنا ابوسهل الانماري قال اخبرنا ابوالعباس احمد بن محمد...السجزي (الايضاح، برگ 27 ب). اين مطلب در كتاب المباني نيامده است.
نسخة خطي زين الفتي
به تازگي استاد علامه, محمد باقر محمودي كتابي با عنوان العسل المصفي في تهذيب زين الفتي به چاپ رساندهاند.56 اهميت و خصوصيات اين كتاب را در جايي ديگر به تفصيل گفتهام؛ ليك در اين مختصر، تنها به چند نكته دربارة نسخة اساس كار تصحيح آقاي محمودي و مطالبي كه از آن سخن نگفتهام اشاره خواهم كرد.57 مطلب نخست كه شايستة ذكر است، آثاري است كه عاصمي در كتاب خود ياد كرده است. اين آثار به دو دسته تقسيم ميشوند: نخست، متونياند كه تاليف افراد ديگري هستند؛ مهمترين اين آثار عبارتند از: كتاب المناقب نوشتة محمد بن اسلم58، كتاب اسباب التوبه نوشتة ابوسعد عبدالملك بن ابي عثمان واعظ خرگوشي، تاريخ الطالبيين نوشتة حافظ جعابي، تاريخ النيسابوريين تاليف ابومحمد عبدالرحمن بن احمد بن محمد عماري، التلفيق نگاشتة سهل بن محمد، الجامع اسحاق بن راهويه، الجامع محمد بن اسماعيل بخاري، الجامع مسلم بن حجاج قشيري، ربيع القلون ابراهيم بن احمد حلواني، الكامل ابوالعباس مبرد، مسند احمد بن بليد(كذا)، مشكل الآثار ابوجعفر طحاوي و كتابي از ابوالعباس احمد بن سعيد مشهور به ابن عقده (متوفي 333ق). آثار ديگري نيز در اين كتاب ذكر شدهاند كه مؤلفين آنها ناشناختهاند.59 متاخرترين اين افراد كه معاصر عاصمي است، ابوسعد عبدالملك بن محمد بن ابراهيم مشهور به ابوسعد خرگوشي (متوفي 407ق) است.60
دستة دوم اين آثار، تاليفات خود عاصمي است. كتاب ديباج المذكرين، الابانة و الاعراب و كتاب المباني لنظم المعاني از اين دسته تاليفات هستند. عاصمي در موارد ذيل به كتاب المباني ارجاع داده است:
1. عاصمي در ذيل بحث از آية 143 سوره بقره مينويسد:
و ما جعلنا القبلة التي كنت عليها، أي كنت عليها قبل أن نولينك قبلة ترضاها و تهواها علي ما ذكرنا في كتاب الابانة [ و ] الاعراب61 و في كتاب المباني لنظم المعاني فذكر[ ت ] لهما وجها من تقديم أو تاخير أو صرف الي معني انت و لم يذكر ذلك... (نسخة خطي زين الفتي، برگ 41 الف ؛ العسل المصفي، ج 1 ص 84-85).
2. در بحث از علت استعمال فضه در آية 23 سورة حج مينگارد:
و قد قلنا في كتاب المباني يحتمل ان الله سبحانه ذكر في هذه السورة الفضة لانه ذكر قبلها السندس الخضر و الاستبرق، فذكر بعدها حلي الفضة...». (همان، نسخة خطي، برگ 48 ب ؛ العسل المصفي، ج 1 ص 96).
3. عاصمي در مورد ويژگيهاي سورة هل اتي مينويسد:
و اما الذي وعدناه من ذكر نظم هذه السورة بعد ذكر فوائدها فهو أحق ما نفتتح به بعد الفراغ من ذكر الفوائد و ان كنا قد أوردنا لنظم آيات القرآن كتابا و عنوناه بكتاب المباني لنظم المعاني و بينا [ هناك ] مقدمات الكلام في هذا الفن التي لا يسع لمن يتكلم في القرآن الاغفان عنها...(نسخة خطي، زين الفتي، برگ 52 الف ؛ العسل المصفي، ج 1 ص 102).
4. در بحث از همانندي موسي (ع) با حضرت امير(ع) با اشاره به يكي از احتجاجهاي موسي(ع)مينويسد:
و قد بينت وجوه الاحتجاج التي في هذا الفصل في كتاب المباني لنظم المعاني فكذلك المرتضي رضوان الله عليه...(زين الفتي، برگ 206 الف ؛ العسل المصفي، ج 2 ص 8).
اين تصريحات, شكي در معرفي عاصمي به عنوان مؤلف كتاب المباني لنظم المعاني چاپ شده توسط جفري باقي نميگذارد. همچنين در مييابيم كه متن كتاب, كاملتر از آن چيزي است كه در حال حاضر موجود است.62
مطلب ديگر، نسخه يا نسخههاي خطي كتاب زين الفتي است. اين پرسش را محقق ارجمند در مقدمة كتاب, تقريباً بي پاسخ گذاشتهاند. همانگونه كه در ذيل نشان دادهام، از نسخ موجود زين الفتي, احتمالاً تنها يك نسخه اساس باشد و ديگر نسخهها استنساخاتي متأخر از همان يك نسخه باشند.
در فهرست نسخههاي خطي كتابخانة بيهار (بوهار)، فهرست نگار، شمس العلما محمد هدايت حسينخان, نسخهاي با اين مشخصات معرفي كرده است:
زين الفتي في تفسير هل اتي؛ شرحي بر سورة هل اتي, نگاشتة ابومحمد احمد بن محمد بن علي العاصمي. آغاز افتاده چنين است: و سماته اصدق السمات و اصله ازكي الاصول. مؤلف در مقدمه ميگويد كه او تفسيري بر سورة الرحمن نگاشته و كتاب حاضر را به خواهش دوستانش نوشته است. برگ 12ب -13الف احاديثي در منقبت علي(ع) دارد. كتاب به فصول ذيل تقسيم شده است:
الفصل الاول في ذكر النزول و عدد آيات السورة و حروفها و كلماتها و ثواب قاريها(13ب)، الفصل الثاني في ذكر اعراب هذه السورة و وقوفها(38 الف)، الفصل الثالث في ذكر بعض فوائد هذه السورة علي وجه الايجاز و الاختصار(41ب)، الفصل الرابع في ذكر نظم هذه السورة و تلفيق آياتها و خصائصها(الف 63)، الفصل الخامس في ذكر مشابة المرتضي سلام الله عليه (الف 81)، الفصل السادس في ذكر اسامي المرتضي سلام الله عليه (الف 354)، الفصل السابع في ذكر خصائص المرتضي سلام الله عليه، الفصل الثامن في ذكر خصائص السبطين، الفصل التاسع في فضائل اهل البيت و العترة و الفصل العاشر في فضائل الصحابة.63
چهار فصل آخر, در نسخه وجود ندارد. برگهاي الف 386 و الف 387 سفيد است. بخش آخر نسخ, كرمخوردگي دارد. نسخه به دستخطهاي متفاوت است. تاريخ كتابت آن 1271ق است.
اين مشخصات دقيقاً توصيفكنندة نسخة اساس چاپ آقاي محمودي است. اين را ميدانيم كه نسخهاي از زين الفتي در دست عالم شيعي معاصر ميرحامد حسين، مؤلف اثر مشهور عبقات الانوار بوده و همو حديث غدير خم را به نقل از اين كتاب آورده است. علامة اميني نيز به واسطة مير حامد حسين حديث غدير را نقل كرده است.64 نسخهاي كه در دست مرحوم مير حامد حسين بوده نيز استنساخي از همين نسخه آقاي محمودي است. بر اين اساس, اظهارات مرحوم سيد عبدالعزيز طباطبايي در معرفي كتاب زين الفتي كه به وجود چند نسخه از اين كتاب اشاره كرده، تنها استنساخهايي از نسخة بيهار دانست.65
پي نوشتها
1. در مورد كراميه بنگريد به: يوسف فان اس، متوني دربارة كراميه، ترجمة احمد شفيعيها، مجلة معارف، دورة نهم، شماره 1 (1371) ص 34-118؛ محمد كاظم رحمتي، پژوهشي دربارة كراميه، كتاب ماه دين، شماره 43 (1380) ص 58-77؛ حسن انصاري قمي، كراميه در مجالس بيهق و چند منبع ديگر، كتاب ماه دين، شماره 43، ص 78-81.
2. Anderw Rippin,''Tafsir Ibn Abbas and Criteria for dating Early Tafsir texts , ''Jerusalem Studies in Arabic and Islam, 18 (1994) p. 47f
3. طبقات المفسرين، ج 1 ص 244 رقم 233
4. Rippin, op.cit, p. 48
5. Rippin, op.cit, p. 47
6. فان اس، همان، ص 66
7. Rippin, op.cit, p. 55
8. تنوير المقباس من تفسير ابن عباس، ص 2، 3.
9. حاكم نيشابوري، تاريخ نيشابور، ترجمة محمد بن حسين نيشابوري، تحقيق محمد رضا شفيعي كدكني(تهران، 1375) ص 227 و مقايسه كنيد با ص 300.
10. الصريفيني، المنتخب من السياق، تحقيق محمد كاظم المحمودي (قم، 1403ق) ص 86
11. سمعاني در ذيل انماري از كساني كه به اين لقب مشهور بودهاند، نام برده، ولي هيچ يك از اين افراد ارتباطي با ابوسهل انماري ندارند. ر.ك: ابوسعد السمعاني، الانساب، تحقيق عبدالله بن عمر البارودي (بيروت، 1408ق/1988م) ج 1 ص 222-223.
12. عبيدالله بن احمد الحسكاني، شواهد التنزيل، تحقيق محمد باقر المحمودي (تهران، 1411ق/ 1990م) ج 2 ص 411.
13. در مورد منقولات عاصمي از كتاب فيه ما فيه در المباني ر.ك: آرثر جفري، مقدمتان في علوم القرآن(قاهره، 1392ق/1972م) ص 8، 10، 12، 13 ـ 16، 17، 20، 22، 49، 51، 53، 235، 240 ، 245.
14. المتنخب من السياق، رقم 225.
15. مقدمتان، ص 16
16. T. Noldeke, Geschichte des Qorans (Gottingen, 1860), xxx-xxxi and passim; T. Noldeke, Geschichte des Qorans, 2d ed., Vols.1 and 2, ed.F. Schwally, Vol.3, ed. G. Bergstrasser and O. Pretzel (Leipzig, 1909-38), 2:184, 3: Index, s.v. Mabani.
جان برتن در كتاب تدوين قرآن (The Collection of the Quran) كه توسط انتشارات دانشگاه كمبريج در سال 1977ق به چاپ رسيده است، مكرر به كتاب المباني استناد كرده است. بحث مفصلي از بخش چاپ شده كتاب المباني را و. كرنل با عنوان علم القرآن در اندلس: تفسير محرر در آثار سه مؤلف منتشر كرده است.
V. Cornell,''Ilm al-Quran in al-Andalus: The Tafsir Muharrar in the Works of Three Authors,''Jusur, 2 (1986) 65-72
احتمالاً متاثر را ارجاع جفري در سخن از سبك عربي محلي اندلسيان در المباني (مقدمه انگليسي مقدمتان) كرنل (ص 66) نوشته است: «بررسي از سبك ادبي استفاده شده در متن مهارت نسبي كاربرد واژگان متاثر از عناصر گويشي مغربي يا اندلسيان را نشان ميدهد». اما همان گونه كه زيزو اشاره نموده، با وجودي كه نسخة خطي منحصر به فرد كتاب المباني كه در كتابخانه برلين موجود است، به خط مغربي نوشته شده، از حيث نام اسامي رجالي كه در آن ذكر شده، به شرق اسلامي تعلق دارد.
Aron Zyzow, ''Two Unrecognized Karrami Texts''in Journal of the American Oriental Society, 108. 4 (1988) p. 578, no. 6
17. Zysow.op.cit,p.577-579
18. در اين نقل قول كه فحواي آن دلالت بر استفاده از اثري مكتوب نوشته محمد بن كرام دارد، ابن كرام انواع مطالب قرآني از نظر سبك را ياد كرده و از تفسير قرآن به راي برحذر داشته است. ر.ك: مقدمتان، ص 209-210. مطالب منقول از محمد بن هيصم تنوع بيشتري دارد. اين مطالب مشتمل بر موضوعات ذيل است: مصحف ابي بن كعب (ص 47-48 و ص 170-171)، قراآت (ص 188 به بعد)، تفسير (ص 194، 207-208)، روايات ناظر به سبعة احرف (ص 217-218) و روايات ناظر به اسباع القرآن (ص 240-241). در برخي موارد مشخص نيست كه سخن ابن هيصم در كجا به پايان ميرسد.
19. در مورد وي ر.ك: الصريفيني، المنتخب من السياق، ص 732؛ الداوودي، طبقات المفسرين، ج 2 ص 356 (داوودي عبارت خود را از اصل كتاب السياق عبدالغافر نقل كرده است)؛ فان اس، متوني درباره كراميه، ترجمة احمد شفيعيها، مجلة معارف، دورة نهم، شماره 1، فروردين - تير، سال 1371، ص 80-82
20. اين اطلاعات را نگارنده از طريق نامهاي از پرفسور كلود ژيلو دريافت كردهام.
21. C. Gilliot,''Les Sciences coraniques ches Les Karramites du Khorasan: Le Livre des fondations,''Journal Asiatique, 288. 1 (2000) p.15
22. ابن النديم، الفهرست، تحقيق رضا تجدد (تهران،1393) ص 29-30
23. به عنوان مثال ر.ك: المباني لنظم المعاني، در مقدمتان في علوم القرآن، ص 47.
24. در مورد ترتيب خاص مصحف ابي بنگريد به: كتاب القراءات، نوشته فضل بن شاذان رازي، منقول در كتاب الفهرست، ابن نديم، ص29-30. در مورد اين فضل بن شاذان بنگريد به: محمد بن احمد الذهبي، معرفة القراء الكبار، تحقيق محمد حسن الشافعي (بيروت، 1417ق/ 1997م) ص 136. عاصمي در مورد مصحف ابي بن كعب از فردي از مشايخ كرامي (بعض مشايخنا) نقل ميكند كه مصحف ابي را ديده بود كه از نظر نوع نگارش با مصحف موجود متفاوت بوده است. محمد بن هيصم در اصالت مصحف منسوب به ابي ترديد نموده و پذيرفتن چنين اخباري را هدم دين و گشودن راه براي طعن به اسلام دانسته است. مقدمتان، ص 47.
25. در مورد ماجراي ابن شنبوذ ر.ك: الخطيب البغدادي، تاريخ بغداد، ج 1 ص 280-281؛ ابن خلكان، وفيات الاعيان، ج 4 ص 299-301؛ الذهبي، معرفة القراء الكبار، ص 156-159.
26. القرطبي، الجامع الاحكام القرآن، ج 1 ص 88
27. در برخي منابع, اين كلمه به العامه تغيير داده شده است. اين تغيير متن به خاطر آن بوده كه نوشته، اثري جدلي بر ضد گروهي غير از اهل سنت، خصوصا شيعيان نشان بدهند. قديميترين ضبط اين عنوان را ابن نديم (متوفي 380ق) در كتاب خود آورده است. ر.ك: الفهرست، ص 82
28. متن كامل كتاب ابن انباري بر جانمانده است، اما منقولات فراواني از آن را قرطبي و عاصمي در كتابهاي خود آوردهاند. ر.ك: المباني، ص 84،107،112،113،115،140،146،149،165،168؛ القرطبي، الجامع الاحكام، ص 5ـ7، 8، 23، 24، 31ـ30،53،54،58،2ـ61،86ـ81،109،114،115،154. به اين مطلب در مدخل ابن انباري در دائرة المعارف بزرگ اسلامي اشارهاي نشده است.
29. «ثم قال لهذا السائل المعترض بهذا الخبر علي ما ادعاء». مقدمتان، ص 94
30. ابو شامه المقدسي, المرشد الوجيز الي علوم تتعلق بالكتاب العزيز، تصحيح آلتي طيار قولاج ( بيروت، 1395ق/ 1975م) ص 192 ـ 186، يكي از منابع ابوشامه مقدسي كتاب البيان عن الاختلاف القراءة نوشته شاگرد ابن الانباري ميباشد.
31. علاوه بر اين تفسير، وي چند كتاب ديگر نيز در علوم قرآني نگاشته است. در الفصول وي از اين آثار نام ميبرد: السؤالات و الاستغناء. ر.ك: مقاله محمد رضا شفيعي كدكني با عنوان چهره ديگري از محمد بن كرام، در محسن باقرزاده، ارج نامه ايرج، ص 85 ـ 88. در مورد تفسير الفصول همچنين بنگريد به: نشريه نسخههاي خطي، ج 5 ص 263 ـ 264
32. اثري با عنوان كتاب نزول القرآن في شان امير المومنين، نوشته ابوبكر محمد بن مومن شيرازي (ظاهراً در قرن ششم ميزيسته) نيز مورد توجه عالم شيعي بوده است. در اين مورد بنگريد به توضيحات مشروح كلبرگ در كتابخانه ابن طاووس، ص 483 ـ 485
33. ر.ك: نشر دانش، سال 16، شماره 3، پاييز 1378، صفحات 80 ـ 81 نوشته آقاي حسن انصاري قمي در مورد اين تلخيص.
34. آقاي محمود طيار مراغي كه فهرست كتابخانه مرحوم سيد عبدالعزيز را نگاشته، در مورد اين نسخه چنين نوشته است: «نسخه شماره 69: الايضاح في القرآن، نسخه كامل (شامل 53 باب) و در 414 صفحه كتابت شده است، كاتب محمد بن عمر بن حمزه، تاريخ كتابت يكشنبه دوم ذيحجه 559 هجري». ر.ك: محمود طيار مراغي، فهرست نسخههاي عكسي و ميكروفيلمهاي كتابخانه محقق طباطبائي، المحقق الطباطبائي في ذكراه السنوية الاولي، ج 3 ص 1448-1449. 53 باب ذكر شده خطاي چاپي است و كتاب در 35 باب است و نسخه از آخر اندكي افتادگي دارد. مؤلف فهرست كتاب را در آغاز كتاب (نسخة خطي، برگ 2ب - 3 ب) آورده است. در برگ 1 ب نام كتاب اين گونه آمده است: كتاب الايضاح في القراآت من تصنيف الاستاذ الامام الزاهد ابي عبدالله احمد بن ابي عمر الاندرابي رحمه الله و رضي عنه. يادداشتهاي به خطي متفاوت از خط نسخه كه احتمالاً متعلق به عالمي بوده كه نسخه در اختيارش بوده، در برگ اول درج شده است. نسخه در 184 برگ (361 صفحه) است. انجام افتاده و نام كاتب ذكر نشده است. احتمالاً بخشهاي از متن عكسي نسخه در جريان صحافي يا امر ديگري مفقود شده است.
35. الاندرابي، قراءات القراء المعروفين، تحقيق احمد نصيف الجنابي، بيروت، 1405. بر اساس نسخة خطي دارلكتب، كتب خانسي، استانبول، رقم A.Y1350.
36. از تفسيري نوشته شده توسط عالم كرامي ابو القاسم عبدالله بن محمشاذ بن اسحاق نيز نقلي باقي مانده است. ر.ك: شواهد التنزيل، ج 2 ص، 411.
37. در مورد اين مؤلف بنگريد به: المنتخب من السياق، رقم 1373؛ فان اس، متوني درباره كراميه، ص 83 ـ 82. تلفظ درست نام وي سورياني است. بنا بر نوشته عبدالغافر سورين يكي از روستاهاي اطراف نيشابور بوده است. الصريفيني، المنتخب من السياق، ص 29.
38. گرچه با اسامي اين آثار جز در چند مورد اشاره نكرده است. منقولات نقل شده از محمد بن هيصم از كتاب الفنون وي گزارش شده است.ر.ك: محمد كاظم رحمتي، پژوهشي درباره كراميه، كتاب ماه دين، شماره 43، ص 72، پي نوشت 79.
39. تلخيصي از اين كتاب با عنوان اشارات التفسير في بشارات التذكير با تاريخ كتابت 694ق در فهرست نسخههاي فارسي موجود در دار الكتب مصر معرفي شده است. ر.ك: فهرس المخطوطات الفارسيه دار الكتب، 1966، ج 1 ص 17.
40. شمس الدين محمد بن محمد ابن الجزري، غاية النهاية، تحقيق ج. برجستراسر (مصر، 1351ق/1932م) ج 1 ص 93.
41. همان، ج 2 ص 274.
42. همان، ج 1 ص 202. همچنين حسكاني، رسالهاي در فضايل و اعمال ماه رجب به خواهش حامد بن جعفر تاليف كرده است. متن اين رساله بر اساس تنها نسخة خطي موجود آن به چاپ رسيده است. ر.ك: عبيدالله بن احمد الحسكاني، فضايل شهر رجب، تحقيق محمد باقر المحمودي، در الحسكاني، شواهد التنزيل، ج 2 ص 491-511.
43. در متن تنها گفته شده كه وي از اصحاب ابوعبدالله بوده است. اما همان گونه كه مادلونگ نيز تصريح كرده مقصود از ابوعبدالله، ابوعبدالله محمد بن كرام است. ر.ك: همو، مكتبها و فرقههاي اسلامي در سدههاي ميانه، ترجمه جواد قاسمي (مشهد، 1375) ص 42.
44. المنتخب من السياق، ص 138. بخشي از كتاب الايضاح را نصيف الجنابي بدون توجه و پي بردن به ماهيت كرامي مؤلف منتشر كرده است. ر.ك: احمد بن ابي عمر الاندرابي، قراأت القراء المعروفين، تحقيق نصيف الجنابي(بيروت، 1407ق/1986م)، چاپ دوم. جنابي اين بخشها را نخست در مجله المجمع العلمي العراقي سال 19 شماره 1 (1985) ص 219-252 منتشر كرده بود. (تذكر پرفسور كلود ژيلو).
45. ترديد ابراز شده از سوي آرون زيزو بر اساس گفته ابن جزري كه احتمالاً اندرابي مؤلف الايضاح كسي غير از ابوعبدالله خراساني باشد، نادرست است. ر.ك:
Aron Zysow," Tow Unrecogenized Karrami Texets, "JAOS, 108. 4 (1988) p :758, no. 8
46. اين شخص از اصحاب ابوعبدالله محمد بن كرام است. عبدالغافر فارسي در شرح حال فرزندش، محمد بن عبدالرحمن به اين نكته تصريح كرده است. الصريفيني، المنتخب من السياق، ص 16.
47. المباني لنظم المعاني، ص 215. عبارت آخرين سطر سخن ابن هيصم است تا ص 217. در حالي كه تنها در ص 217 به نقل عبارت از ابن هيصم تصريح شده است. ر.ك: اندرابي، الايضاح، نسخة خطي، ص 22-23.
48. در مورد اين فقيه ر.ك: الصريفيني، المنتخب من السياق، ص 42 - 43 اگر قيد رحمة الله عليه در نسخه افزوده كاتب نباشد، زمان نگارش كتاب الايضاح بعد از فوت حيري است.
49. الصريفيني، المنتخب من السياق، ص 54-55.
50. الصريفيني، المنتخب من السياق، ص 364.
51. در مورد اين فقيه كرامي ر.ك: الذهبي، تاريخ الاسلام (351-380)، ص 361؛ محمد كاظم رحمتي، پژوهشي درباره كراميه، كتاب ماه دين، شماره 43، ص 70 پي نوشت 51.
52. الصريفيني، المنتخب من السياق، ص 38.
53. در مورد اين كتاب و ديگر خصوصيات آن ر.ك: محمد كاظم رحمتي، پژوهشي درباره كراميه، كتاب ماه دين، شماره 43، ص 66.
54. ابوعمرو محمد بن يحيي بن الحسن، كتاب في قوارع القرآن، تحقيق قاسم النوري (مشهد، 1410ق) ص 29،50،2،7.
55. مواردي كه تنها به نقل قول از الامام الهادي ابوعبدالله محمد بن الهيصم تصريح شده است، عبارتند از: برگ 11 ب، 12 ب، 13 الف، 14 الف، 17 الف( قال الشيخ الامام الهادي رحمه الله)، 23 الف، 29 ب، 39 الف، 39 ب، 41 ب، 44 ب، 52 الف، 62 الف و 66 الف- ب. در مواردي منقولات ابن هيصم از طريق ابومحمد حامد بن احمد نقل شده است. اين موارد عبارتند از: برگ 8 الف، 9 الف، 12 الف.
56. به جاي الاشعث در المباني، ص 8 محمد بن محمد بن علي آمده است.
57. محمد باقر المحمودي، العسل المصفي من تهذيب زين الفتي (قم، 1418ق) در دو مجلد.
58. درباره شيوخ عاصمي بنگريد به بحث تفصيليام در: پژوهشي درباره كراميه، كتاب ماه دين، سال چهارم، شماره هفتم (شماره مسلسل، 43) 31 ارديبهشت 1380، ص 63-64.
59. شايد اين كتاب همان الجامع محمد بن اسلم الطوسي باشد. در مورد الجامع ر.ك: الصريفيني، المنتخب من السياق، ص 601
60. در مورد فهرست كامل اين آثار ر.ك: العسل المصفي، ج 2 ص 680-683.
61. در مورد خرگوشي ر.ك: الصريفيني، المتخب من السياق، ص 501-502
62. در اصل أزمة الاعراب كه نادرست است. ر.ك: حسن انصاري قمي، دو كتاب از يك مؤلف كرامي، كتاب ماه دين، شماره 25( 1378) ص 8-9
63. متن فعلي تنها تفسير قرآن را تا سوره احزاب در بر دارد.
64. از ديگر مشخصات نسخه ميتوان به موارد ذيل اشاره كرد: تعداد صفحات 395 برگ، تعداد سطور در هر صفحه 12. بنگريد به فهرست كتابخانه بيهار كه در كلكته به سال 1923 با عنوان ذيل منتشر شده است.
Library Catalogue of the Arabic Manuscripts in the 13uhar, no.20
65. مير حامد حسين الكهنوي، عبقات الانوار، تحقيق غلام رضا مولانا البروجردي (قم، 1408ق) ج 6 ص 313-319؛ عبدالحسين احمد الاميني، الغدير في الكتاب و السنة و الادب (تهران، 1366ش) ج 6 ص 112
66. السيد عبدالعزيز الطباطبائي، اهل البيت في المكتبة العربية ( قم، 1417ق) ص 207-208. همچنين بنگريد به: آقابزرگ الطهراني، الذريعه الي تصانيف الشيعه (تهران، 1380ق/1962م) ج 12 ص 90.