نقش شرقشناسان در خدمت به ميراث عربي ـ اسلامي
علي ابراهيم نمله
ترجمة علي زاهدپور
چكيده
قدمت و گستردگي فعاليت خاورشناسان دراحياي آثار مكتوب مسلمانان بر كسي پوشيده نيست. كارنامه آنان نياز به بازنگري، داوري و نقادي جديتري داشته و دارد كه در اين مقاله توسط آقاي نمله به آن پرداخته شده است. به ويژه مقاله به بررسي تطبيقي كارنامه مستشرقان و خود مسلمانان در زمينه احياي ميراث ميپردازد و از اين رهگذر در صدد بازيافت نكاتي براي تجربه آموزي است. حوزه احياي منابع مكتوب منحصر به تصحيح نماند بلكه شغل ترجمة آن منابع به زبانهاي ديگر به ويژه اروپايي، تأليف فهارس براي دستنوشتهها و تهية ميكروفيلم نيز در كنار آن در بين خاورشناسان و مسلمان رشد و ترقي يافت. از اينرو بررسي كارنامة احياي ميراث علمي متكفل داوري درباره فهرستنگاري، ميكروفيلمسازي و ترجمه نيز هست.
نمله علاوه بر منظور داشتن تحول و فراز و فرودهاي فعاليتهاي خاورشناسي در اين زمينهها به عوامل و نتايج اين تحولات هم اشاره دارد. وي دو جريان استشراقي و غير استشراقي را مقابل و معاند يكديگر فرض نميكند بلكه ذهنيت او اينست كه با تعاطي و تعامل آن دو، اين خدمت به پيش رفته است.
از ديدگاه من، شرقشناسي فرآيندي است با مشخصة ذيل: بررسي و تحقيق غير مسلمانان در دانشهاي مسلمانان. البته تعريف من با چشمپوشي از خاستگاه عمل شرقشناس است؛ چه غربي باشد چه شرقي؛ بلكه به نظر من، مفهوم شرقشناسي، عربهاي غير مسلمان را نيز كه به اسلامپژوهي ميپردازند در بر ميگيرد و اين از آنروست كه شرقشناسي، داراي مفهومي خاص است كه با نوشتن دربارة اسلام و مسلمانان پيوند خورده است. البته گرچه فرزانگان عرب و مسلمانان در دفاع از اين مفهوم ميكوشند براي آن جايگاهي علمي قائل شوند (كه اين امر، هنگام سخن گفتن دربارة خدمت شرقشناسان به ميراث مسلمانان در زمينة حفظ، انتشار، تحقيق و ترجمة آن بسيار آشكار است)، اما شرقشناسي برخاسته از خاستگاههايي است كه لزوماً نسبت به اسلام و مسلمانان ديدي مثبت نداشته است.
اين ديدگاه منفي به پديدة شرقشناسي، ابعاد مثبت آن را در خدمت به ميراث، از ديدگان و اذهان پنهان داشته، برخي را بر آن داشته كه هرگونه اطلاعاتي را كه از شرقشناس صادر شده يا از او نقل شده, اگرچه صحيح باشد، به سختي بپذيرند؛ مگر زماني كه پردههاي ترديدانگيز از آن به كنار رود. تو گويي اينان همان سخن حضرت رسول را ميگويند كه فرمود: «منجمان اگر چه راست بگويند، دروغگويند.» با اين تغيير كه: «شرقشناسان اگر چه راست بگويند، دروغگويند.» (يا اتفاقاً گفتههايشان راست آيد)
البته اين موضع، به صراحت بيان نميشود؛ زيرا با ديدگاه اسلام در مورد ]فراگيري[حكمت كه صرفنظر از خاستگاه بشري، جغرافيايي و زماني آن است سازگاري ندارد؛ چراكه حكمت گمشدة مؤمن است، هر جا كه آن را يافت، او سزاوارتر به آن است. بلكه عدالت در قضاوت در مورد اشياء و اشخاص به نص آية هشتم سورة مائده، دستوري شرعي است. آنجا كه ميفرمايد: «يا أيّها الّذين آمنوا كونوا قوّامينَ للّه شهداءَ بالقسط و لايجرِمَنَّكم شَنَآنُ قومٍ علي ألاّ تعدِلوا اعدِلوا هو أقربُ للتّقوي واتّقوا اللّهَ إنّ اللّه خبيرٌ بما تعملونَ؛ اي مؤمنان، در راه خدا به داد برخيزيد و به عدل شهادت دهيد و دشمنيتان با بعضي از مردم, شما را بر آن ندارد كه بيداد كنيد. دادگري كنيد كه به تقوا نزديكتر است و از خداوند پروا كنيد كه خداوند به آنچه ميكنيد آگاه است».
سخن من بدين معناست كه شرقشناسي، هر قدر هم كه برخي از پژوهشگران و فرزانگان سعي در فروكاستن نقش آن دارند، سهم به سزايي در خدمت به ميراث داشته است؛ به ويژه در زمينة حفظ، گردآوري، تحقيق، نشر، ترجمة دستنوشتهها(نسخههاي خطي) و پارهاي بررسيها دربارة آنها . چنانكه لزوماً اين هم هست كه شرقشناسي، در برخورد با ميراث, اقداماتي نادرست نيز داشته است؛ مخصوصاً در عرصة پژوهشهاي قرآني، سنت و سيرة نبوي ، فقه، عقايد و شخصيتهاي برجستة اسلام. يكي از پيگيران شرقشناسي ميگويد: كاملاً آشكار است كه شرقشناسي از همان اول، به شكلي عجيب، مخلوطي بود از انگيزههاي تبشيري ديني و سياسي و فكري و پژوهش علمي محض. با وجود اين، شرقشناسي تاكنون نتوانسته است از اين آميزة عجيب و متناقض خارج شود؛ با اينكه امروزه شرقشناسي، اصرار بر اين دارد كه در پژوهشهاي خود در زمينه اسلام يا دستاوردهاي فكري مسلمانان، بيطرفي را مدّ نظر قرار داده است .
من در تعريفات لغوي و اصطلاحي ميراث وارد نميشوم؛ زيرا ميخواهم از اين مرحلة پيموده شده بگذرم تا مفهوم عام ميراث عربي اسلامي را, چنانكه به نظرم ميرسد, به طور دقيق مشخص كنم. به نظر من، ميراث عربي ـ اسلامي، نامگذاري دقيقي نيست؛ زيرا اين دستاورد علمي، فكري و فرهنگي, منسوب به مسلمانان است و نه اسلام و چون اسلام آييني است كامل، بعيد ميدانيم قرآن كريم و سنت و سيرة صحيح نبوي (البته سيرهاي كه سنداً و متناً صحيح باشد) جزء ميراث به شمار آيد؛ چرا كه ما، اين منابع را كامل ميدانيم و نقص، به مجريان اين دين كامل باز ميگردد. انتظار هم ميرود كه مجريان دچار نقص شوند و بازتاب آن را در كاركردشان ببينيم. همان دستاورد علمي، فكري و فرهنگي كه عادت كردهايم قديمِ آن را ميراث عربي - اسلامي نام نهيم.
ميراث عربي اسلامي، اين عنوان يا نام را به دو دليل گرفته است: ميراثي عربي است, زيرا از ابتدا به زبان عربي نوشته شده است يا از زبانهاي سرياني، فارسي، هندي، يوناني و مانند آن، به عربي برگردانده شده است. پس زبان اين ميراث در درجة اول عربي است. هر چند آثاري نيز داريم كه به ديگر زبانهاي اسلامي نوشته شده است: فارسي، اردو، تركي، آسيايي و افريقايي و...؛ و ميراثي اسلامي است؛ زيرا بيانگر انديشة اسلامي است و خاستگاه اسلامي دارد؛ به فرهنگ اسلام خدمت ميكند و پيدايش و بالندگي آن در ميان مسلمانان بوده است . طبق اين تعريف است كه برخي مدعياند آثار دستنوشتة اسلامي، جز اندكي، همگي اسلامياند. البته همة ميراث اسلامي به زبان عربي نيست؛ چرا كه زبانهاي غير عربي نيز داشتهايم كه آثار اسلامي بدان زبانها نوشته شده است . البته سخن ما بدان معنا نيست كه اين ميراث، ضرورتاً منطبق با آموزههاي اسلامي و متعهد به اصول و آرمانها و ارزشهاي اسلامي است؛ بلكه پارهاي از آنها، با اين ارزشها منافات داشته است؛ و وقتي ميخوانيم، احساس ميكنيم اين مغايرت از روي قصد بوده است. در اينجا نيازي نيست تأثير فرهنگهاي وارد شده بر فرهنگ اسلامي و بازتاب آن را بر ميراث عربي ـ اسلامي ذكر كنيم. از اين رو، منطقي و واقعبينانه نيست به صرف اينكه در لا به لاي چالش ساختگي ميان سنت و مدرنيته، ادعاهايي چند بر ضد ميراث با هدف بيرون راندن آن از زندگي فرهنگي و علمي مسلمانان مطرح شده است، به وجود ناخالصي در آن اعتراف نكنيم يا بدان توجه نداشته باشيم. گويا سنت و مدرنيته، در يك جا جمع نميشوند! چرا كه ميدانيم ضرورتاً اين ميراث با ما باقي ميماند و در رنسانس علمي و فكري و فرهنگيمان، هر قدر كه به درازا بكشد، و هرقدر كه از انديشهها و فرهنگها و علوم ديگر بهره بگيريم، بدان اتكا خواهيم كرد. به هر حال، اين دو مقوله هيچ منافاتي با هم ندارند. ما بر ميراث، به خاطر ميراث بودنش تعصب نميورزيم؛ در برابر مدرنيته نيز به خاطر خود مدرنيته نميايستيم.
شرقشناسان و ميراث
از وقتي كه شرقشناسي پاگرفت و ريشه دواند و از يك ابزار نابودكننده به پديدهاي نظاممند و داراي مكتب، گروه، خاستگاه و هدف تبديل شد، خدمات شرقشناسان به ميراث عربي ـ اسلامي كاملاً آشكار بوده است. اين در زماني بود كه عربها و مسلمانان، از ميراث خود غافل بودند به طوري كه حتي بيم از بين رفتن آن ميرفت. در بسياري از كتابخانهها، كتابها به صورت عتيقههايي با ارزش و نفيس، مخفيانه به هر كس كه بيشتر پول ميداد فروخته ميشد يا در بازارهاي عمومي و در وسط راه پهن ميشد. و البته اين بهترين وضع آن بود. اما حالت بدتر وقتي بود كه از اوراق دستنوشتهها به عنوان پاكت, براي بردن اجناسي همچون شيريني و تنقلات استفاده ميشد؛ به طوري كه به اين منجر شد كه برخي از علاقهمندان به ميراث، سرقت آن را از سوي شرقشناسان توجيه كنند و آن را عملي درست بدانند؛ البته تا زماني كه سارق، براي اين دستنوشتهها احترام قائل شده، در نگهداري آن كوشش كرده، ارزش علمي آن را در خدمت به تمدن انساني قدر بداند. كه در اين صورت اگر نتوان به اصل آن دسترسي پيدا كرد، لااقل ميتوان ميكروفيلمهاي آن را در اختيار داشت. البته هيچگاه دسترسي به اصل آن ممكن نيست؛ زيرا اين افراد ارزش علمي يا هنري اين دستنوشتهها را ميدانند و گمان نميرود كه در حفظ آن سهلانگاري كنند. اين در حالي است كه در بسياري از كتابخانههاي عربي، به سختي ميتوان به دستنوشته يا ميكروفيلمي دست يافت؛ مگر اينكه كسي به خود اجازه دهد با دادن رشوه به يكي از دستاندركاران بخش يا كتابخانه، بدان دست يابد. پس از آن نيز، سرنوشت آن نامعلوم است؛ چرا كه نام آن را در فهرست كتابخانه ميبينيم، اما نه در قفسهها وجود دارد و نه در برگههاي امانت كتاب؛ (با اين كه نسخههاي خطي را امانت نميدهند). در نتيجه نسخههاي خطي در ليست كتابهاي مفقود كتابخانه قرار ميگيرد؛ ليستي كه اگر وضع اصلاح نشود، با گذشت زمان، طولانيتر هم ميشود.
و با اينكه پژوهشگران عرب و مسلمان خدماتي به ميراث داشتهاند، اما پيگيران اين موضوع، شرقشناسان را در احياي اين آثار و خدمت به آن، بر عربها و مسلمانان ترجيح ميدهند. در اينباره محمد كرد علي تأكيد ميكند كه اگر عنايت و توجه عربشناسان به احياي آثار ما نبود، چنين دُرهاي گرانبهايي به دست ما نميرسيد. آثاري چون: طبقات الصحابة، طبقات الحفّاظ، معجم ما استَعجَم ، فتوح البُلدان بَلاذُري، الفهرست ابن نديم، مفاتيح العلوم خوارزمي، طبقات الأطباء ابن ابي اُصيبِعه، أخبار الحكماء قِفطي و آثار افرادي چون مَقدَسي، استخري، ابن حَوقل، همداني، ابنربوه، ابن جبير و ابن بطُّوطه تا دهها كتاب جغرافيايي و سفرنامه كه در برابر ما تاريخ گذشتة سرزمينهايمان را ميگشايند و با اين آثار, به عمق تمدن آنها پيميبريم. اگر شرقشناسان، تاريخ طبري، الكامل ابن اثير، تاريخ ابي الفداء، تاريخ يعقوبي، الأخبار الطِّوال دينوري، مُرُوج الذهب و التنبيه و الإشراف مسعودي، آثار ابن ابي شامه، الفخري ابن طِقطَقي و تاريخ اصفهان حمزه اصفهاني و مانند آن را احيا نميكردند، از تاريخ صحيح خود بيخبر بوديم و چون نابينايان ميگذرانديم. تازه اگر بخواهيم ديوانهاي شعر و كتابهاي ادبي و علمي ارزشمندي را كه احيا كردند برشمريم، سخن به درازا ميكشد.
حتي بعضي از شرقشناسان، خود را براي خدمت به ميراث عربي ـ اسلامي وقف كردند و خويش را از داخل شدن در هر طرحي كه به گونهاي در راستاي اهانت به اسلام و مسلمانان بود، دور نگه داشتند. گو اينكه خدمات و آثار آنها خالي از اهانت هم نبوده، اما گمان نميكنيم از روي قصد بوده است؛ بلكه سبب آن، سوء فهم يا عدم تسلط كافي بر زبان عربي و يا اعتماد بيجا بر همسلكان و شرقشناسان پيشگام و پيش از خود بوده است. محمود محمد الطناحي، ده اشكال بر روش و شيوة شرقشناسان در نشر آثار عربي گرفته است كه البته تنها بيانكنندة ديدگاه خود اوست؛ چنانكه خود ميگويد تحت تأثير كسي واقع نشده است: «مدح كننده باشم يا سرزنش كننده، خوشنود باشم يا خشمگين؛ زيرا حقيقت علمي, برتر از مدح و ذم يا خشنودي و خشم است.» خلاصة ملاحظات پيشگفته اين است كه شرقشناسان در فعاليتهاي خود, سه رويكرد را در پيش گرفتهاند: انتشار متون و شناساندن دستنوشتهها؛ تحقيق در شاخهها و شخصيتهاي ميراث؛ ايجاد پيوند ميان نهضت انتشار اين متون با دانشگاهها و مراكز علمي. البته شاخههاي ميراث نزد آنان، از حيث نشر, موقعيتي مساوي نداشته است. رويكرد شرقشناسان از همان ابتداي كار، به ريشههاي علوم و فنون و جستوجو به دنبال نسخههاي خطي كتاب در دست تحقيقشان بود. آنان در بازنويسي متون، فراوان از عربزبانان كمك گرفتند؛ اراية متني كاملاً صحيح، تهية فهرستهاي مختلف براي كتاب در دست تحقيقشان و اهتمام به ارتباط كتاب تحقيق شده با كتابهاي پيشين در همان موضوع و كتابهايي كه بعداً تحت تأثير آن نوشته شد، نيز از ديگر خصوصيات مثبت فعاليتهاي شرقشناسان است. البته در كنار اين، اشتباهات فاحش, به ويژه اشتباه در الفاظ زبان عربي، تركيبها و معاني آنها و اصطلاحات علوم و فنون عربي را نيز شاهديم.
ترجمههاي قرآن كريم در اين بحث داخل نميشود؛ زيرا اين موضوع احتياج به ارزيابي جداگانهاي دارد كه در آن مشخص شود اين ترجمهها چهقدر از ترجمههاي همزبان خود و زبانهاي غير از زبان قرآن(عربي) تأثير گرفتهاند و چهقدر بر مفهومي كه از يك پژوهش لغوي ـ بلاغي روشمند و بيطرفانه در نظر است، صدق ميكند.
ميتوان فعاليتهاي خاورشناسان را در خدمت به ميراث در پنج گستره خلاصه كرد و در نهايت، از طريق همين عرصههاي مهم است كه ميتوان به ميراث خدمت كرد. اين پنج گستره عبارتاند از:
1. جستوجو به دنبال دستنوشتهها، سفر بدين منظور، گردآوري، انتقال، حفظ و نگهداري آنها؛
2. تهية فهرست از دستنوشتهها، بحث دربارة صحت آنها، ثبت كردن مشخصات آن (از حيث ردهبندي و كتابشناسي)؛ گاهي نيز تهية نمايه براي دستنوشتهها و تلخيص آنها؛
3. تحقيق در آثار ميراثي [براي چاپ]؛
4. تحقيق در مورد ميراث با توجه به معجمها؛
5. ترجمة ميراث به زبانهاي اروپايي.
به اين پنج مورد بايد استنساخ و بازنويسي برخي از دستنوشتهها، يا گرفتن ميكروفيلم و انتشار گزيدهاي از آنها را نيز بيفزاييم.
بنابراين براي اين كار، نقش كاتبان را از نو زنده كردند و برخي از كاتبان و خوشنويسان همچون: ميشل صباغ مصري، شيخ حسن زيدان، رزق الله حسون، محمد عياد الطنطاوي، حسن تق العدل و ابراهيم عبد الفتاح طوقان را به كار گرفتند. بلكه پيشة خوانندة متون را نيز زنده كردند كه در كنار استادان و مدرسان متون را ميخواند.
همچنين در اين كار، از دانشمندان عرب و مسلمان مدد جستند كه برخي از آنان و نه همة آنان عبارتند از: احمد تيمور پاشا، احمد زكي پاشا، محمد محمود بن تلاميد تُركُزي شِنقيطي، شيخ طاهر الجزائري، حسن حُسني عبد الوهاب، ابن ابيشَنَب، عبد الحي الكتّاني، محمد رشاد عبد المطلب، فؤاد سيد، كوركيس عواد، قاسم الرجب، احمد عبيد، حمد الجاسر، قاضي اسماعيل الاكوع، احسان عباس، محمد يوسف نجم، صلاح الدين المنجِّد، ابراهيم شيّوخ، محمد المنوني، محمد ابراهيم كتاني، العابد الفاسي، الفقيه التطواني و محمود محمد الطناحي. و گمان من بر اين است كه همة اين گروهها از يكديگر تأثير و تأثر ميپذيرفتند و تأثيرگذاري و فايده رساندن، يك جانبه نبود كه مثلاً تنها شرقشناسان تأثيرگذار باشند و طرف عربي استفاده كننده يا بر عكس.
و از جمله چيزهايي كه رويكرد به دستنوشتههاي عربي را ياري كرد، وجود آنها در مناطقي بود كه تعداد زيادي شرقشناس در آن حضور داشتند، به ويژه در اروپاي غربي. در كتابخانههاي اروپا، دستنوشتههاي فراواني وجود داشت كه در طول قرنها گردآوري و اشتياق به دستيافتن بر اين دستنوشتههاي موجود از مكانهاي اصلياش در كشورهاي عربي و اسلامي، فراهم آمده بود. مناطقي كه مردم آن در جهل و بيخبري به سر ميبردند و نسبت به اين ميراث بيتوجه بودند. در اينباره يكي از پژوهشگران تاريخ ميگويد: «يكي از مسائلي كه به شرقشناسان در ريشهدارشدن تحقيقاتشان ياري رساند، دستيابي به گنجينههايي از ميراث شرقي و عربي و اندوختههاي فكري آن بود كه به دست اهل و صاحبان آن نيز نرسيده بود؛ زيرا دوراني آمده بود كه اين دستنوشتهها، نزد صاحبان خود كه شايستهتر و سزاوارتر به نگهداري و حفظ آن بودند ارزشي نداشت؛ به همين سبب، ميراث شرقي و عربي فراواني به خزانههاي غربيان منتقل شد و از همين جا بود كه غربيان به اين ميراث رو كرده، سخت مشغول بررسي و تحقيق آن شدند و بسيار نيز در آن پژوهش كردند؛ به طوري كه در مقام تحقيق و بررسي، گوي سبقت را از ما ربودند؛ در حالي كه شايسته بود ما از آنان پيشي بگيريم».
و از جمله دلايلي كه وجود اين دستنوشتهها را در دست شرقشناسان تأييد ميكند، فهرستي است كه ادوارد فان ديك, در آغاز كتابش, اكتفاء القنوع بما هو مطبوع, ذكر كرده است. با نگاهي سريع به اين فهرست ميبينيم 75 درصد از دستنوشتهها، تنها در كتابخانههاي اروپايي است؛ مانند: كتابخانة برلين، اسكوريال (اسپانيا)، فلورانس (ايتاليا)، گوته (آلمان)، كپنهاك (دانمارك)، لايپزيك و ليدن (هلند)، لندن، لند، آبسال، آكسفورد، پاريس، رم (ايتاليا)، پطرزبورگ (لنينگراد)، و وين (اتريش) و تنها 25 درصد از آنها در پايتختهاي عربي و اسلامي, به ويژه در قسطنطنيه (استانبول)، بغداد، دمشق، تونس و قاهره است.
اين اطلاعات به ابتداي قرن چهاردهم قمري (1313ق) و پايان قرن نوزدهم ميلادي (1896م) باز ميگردد و شكي نيست اين حصرِ مكاني تخميني است؛ زيرا غير از آنچه فان ديك ذكر كرده است، مكانهايي ديگر چه در شرق و چه در غرب هستند؛ همچنانكه از نسخههاي خطي مكه و مدينه پيداست و گفته ميشود اكنون تعداد دستنوشتههاي عربي، به سه ميليون نسخه يا بيشتر ميرسد كه در دوهزار كتابخانة جهان به صورت پراكنده موجود است.
كساني كه به اقدامات شرقشناسان در هر رشته از تحقيقات اسلامي و از آن جمله ميراث ايراد ميگيرند، در برابر آثاري كه شخصيت پژوهشگر شرقشناس در آن نمايان ميشود, درنگ ميكنند؛ زيرا به آنان اجازه ميدهد به روش و نظريات او در مورد انديشههاي بررسي شده هجوم برند. اين امر در دو زمينة تحقيق و پژوهش بيشتر آشكار است؛ چرا كه بدفهمي حاصل از محدوديت و نقص در اندوختة زباني شرقشناسان، گريبان متصديان تحقيق و پژوهش را ميگيرد. امري كه عايشه عبدالرحمن بنت الشاطي را واداشت در مورد بعضي از تحريفات موجود در تحقيق و تصحيح رسالة الغفران از سوي شرقشناسان و به ويژه نيكلسون موضع گرفته، عربها و مسلمانان را دعوت كند تا «هر چند تحقيق ميراث را به شرقشناسان سپردند، اما اكنون به وظيفهشان دربارة اين امانت (تحقيق ميراث) آگاه شوند و خود آن را بر دوش كشند. من، دانشمندان عرب را كه شايستهتر به ميراث و تواناتر بر فهم آنند، دعوت ميكنم در منتشر كردن ميراث خود بكوشند.»
در اين ميان, كساني نيز هستند كه اهداف شرقشناسان را در جمعآوري اين دستنوشتهها, حفظ, نگهداري و فهرست كردن آنها زير سؤال ميبرند. فراوان گفته شده شرقشناسي، دست به «فهرستنويسي نزده است مگر اينكه ابزار مادة علمي خود را فراهم كند و وانمود كند پژوهشگري جدي و بيطرف است كه مسائل را در كمال دقت و همهجانبهنگري مطالعه ميكند.»
نيز بسيار گفتهاند آنها به اين گونه كارها بر روي دستنوشتهها دست زدند تا بر آن تسلط يافته، از عربها و مسلمانان پنهانش بدارند و نزد خود به گروگان گذارند و «تلاشهاي مثبت شرقشناسان در عرصة مستندسازي ميراث خطي عربي، هر چند عملاً موجب شد تعداد زيادي از دستنوشتههاي عربيمان در نقاط مختلف جهان, ثبت و ضبط شود، ولي در عين حال، نقشي بسيار مهم به ويژه در برآورده شدن اهداف نهضت شرقشناسي داشت؛ چرا كه از طريق اين ابزار كتابشناختي، شناخت تعداد دقيق اين مردهريگها ممكن شد و به دنبال آن، درونمايههاي فكري و مادي آن از طريق نقد و بررسي، تحليل شد و آثاري انتخاب شد كه شرقشناسي بتواند از آن، در جامة عمل پوشاندن به اهداف ديني، نظامي، سياسي و ايدئولوژيكي خود در تحقيق و چاپ استفاده كند».
تأييد اين سخن آنكه پارهاي از شرقشناسان، اهتمامشان به جنبشهايي بود كه در مقابل گرايش حاكم بر جامعة عربي مسلمان ميايستادند. آنها اين جداييطلبان را «صاحبان انديشة انقلابي، آزاديخواه و عقلگرا» ناميدند و چنان بهايي به اين جنبشها دادند كه اگر اين توجه آنها نبود، اين جنبشها چندان اهميت نمييافت. همين توجه و عنايت، فرزانگان عربمان را به اين سمت و سو كشاند كه بگويند اين جنبشها، حركتهايي بودند كه عقل را در اموري كه خرد در آن راهي ندارد, به كار بردند؛ مثل عبادات توقيفي(ثابت و بيچون و چرا)، مسائل عقيدتي، توحيد و اصول دين. براي اين گونه جنبشها ميتوان از فرقههايي مثال زد كه در دوران اموي و عباسيان شكل گرفتند و نام اسلامي بر آنها گذاشته شد. فرقههايي چون معتزله، متصوفه, حلوليه، متكلمان، فيلسوفان و باطنيان. بلكه حتي به كساني كه مرتد شدند و از دين برگشتند همچون مسيلمة كذاب و پيامبران دروغينِ مانند او، اهميت و بها داده شد.
در يك بررسي كمّي كه عبد العظيم ديب انجام داد، ثابت شد نسبت منابع منتشر شده در زمينة تصوف و فلسفه و علم كلام، 43 درصد از كل منشورات شرقشناسان از ميراث است و ديگر علوم، بقية اين منشورات را تشكيل ميدهند؛ مثل: تاريخ، تراجم (سرگذشت نامهها) حدود 30 درصد، و در هر يك از موضوعات تفسير، لغت، نحو، ادبيات، بلاغت، سفرنامهها، جغرافيا، شعر، حكايات، فقه و علوم، به بيش از سه يا چهار درصد نرسيده است.
و شايد هم شرقشناسان بخشي از دستنوشتههايي كه گرايش عقيدتيشان را مشخص ميكند, پنهان كردهاند و احتمال هم ميرود تمام آنها را سوزانده باشند؛ نظير آتش سوزياي كه در اندلس رخ داد. گفته ميشود در يك روز، حدود يك ميليون كتاب در ميدان شهر غرناطه به آتش كشيده شد.
نظير همين مسئله در شرق اسلامي, پيش از جنگهاي صليبي اتفاق افتاد كه گفته ميشود مجموع دستنوشتههاي عربي كه در ميدان شهر طرابلس در شام از بين رفت، نزديك به سه ميليون مجلد بود.
اين گونه رفتار با ميراث، گاهي نيز باعث خوشحالي برخي از مشتاقانِ سوزاندن دستنوشتههاي عربي - اسلامي ميشود؛ چرا كه: «آرزو ميكنند كاش نسخههاي خطي سوزانده ميشد و به دست شرقشناسان نميافتاد؛ زيرا آنان از اين منابع، بر ضد عربها و مسلمانان استفاده ميكنند!»
و مانند اين، سخن يكي از محققان است: «و از عجايب است كه ملتي مانند ملت ما پيدا ميشود كه از سارقان اسنادش تشكر ميكند و آنان را تمجيد و تحسين مينمايد؛ تنها به اين خاطر كه اين سارقان، از اين اسناد نگهداري ميكنند يا تصويري از آن ارايه ميدهند. آنچه من از حكومتهاي آگاه و هوشيار ميدانم, اين است كه آنان ترجيح ميدهند اسنادشان را آتش بزنند تا اينكه به دست دشمنانشان بيفتد.»
چنين ديدگاهي بيانگر مخالفت كامل با تلاشهاي شرقشناسان و كاستن از ابعاد مثبت اقدامات آنهاست. طبيعي است كه چنين نظري، طرف ديگر را خشنود نميكند. چه، او تلاشهاي شرقشناسان را ميستايد و آنان را در درجة اول در شناخت اين آثار، و در درجة دوم, در خدمتشان به اين ميراث، صاحب فضل و تقدم ميداند و ادعا ميكند: شرقشناسان بودند كه امت اسلاميمان را از جهالت نجات دادند و از گمراهي بيرون آوردند! و در پايان هم توصيه ميكند هر كس به شرقشناسان انتقاد ميكند، به روانپزشك مراجعه كند.
در هر حال، براي من از تحقيقات عربي مربوط به پديدة شرقشناسي, زبان حال بسياري از كساني كه دربارة شرقشناسي نوشتهاند، با اين ضرب المثل عربي روشن شده است: «وَيْلي عليك و وَيْلي منك يا رجلُ؛ واي بر من از دست تو و واي بر تو از دست من، اي مرد.» آنها در همان وقت كه تمايل دارند شرقشناسان و تلاشهايشان را در خدمت به اين ميراث بستايند، ميبينيم مستقيم يا غير مستقيم احتياط ميكنند و بُعد منفي شرقشناسي و اشكالات آن را در تعامل با ميراث و مانند آن بيان ميكنند.
البته هر محققي به گونهاي خاص موارد قصور و تقصير شرقشناسان را بيان ميكند؛ بنابراين كساني كه تمايل دارند فضل و برتري شرقشناسان نسبت به ميراث را ثابت كنند، زبانشان هنگام سخن گفتن از قصور و تقصير آنها، حالت معذرتخواهي (دفاعي) و توجيهي دارد و كساني كه ميخواهند جايگاه شرقشناسان در خدمت به ميراث را فروكاهند، هنگام سخن از لغزشها و اشتباهات شرقشناسان در ميراث اسلامي، لحني تهاجمي دارند. براي هر دو دسته از محققان، واقعاً دشوار است اهداف شرقشناسان را (كه به وجود آورندة خاستگاه نخستينشان در رويكرد به فرهنگ عربي ـ اسلامي و به ويژه ميراث آن است) فراموش كنند؛ در عين حال كه بيطرفي و عدالت اقتضا ميكند پارهاي از تلاشهاي شرقشناسان در اين زمينه ناديده انگاشته نشود.
ميتوان اهتمام شرقشناسان به ميراث عربي ـ اسلامي را از نظرگاه مقاصد و اهداف و بر پاية مؤلفاتشان به چهار دسته تقسيم كرد:
1.كساني كه قصد داشتند تأثير فكر و ميراث عربي و اسلامي بر تمدن غرب را بشناسند؛
2. كساني كه ميخواستند از ميزان تأثير تمدن اروپا بر اين ميراث آگاه شوند؛
3. كساني كه ديدگاه خصومتآميز با ميراث و صاحبان آن داشتند و به صورت علني و مخفيانه، شديداً با آن مبارزه ميكردند؛
4. اين گروه، تا حدي با انصاف بودند؛ زيرا اعتقاد داشتند آفرينش فكر تمدني، وظيفهاي است بر دوش تمام بشريت.
امّا روشي كه شرقشناسان در بررسي اين ميراث در پيش گرفتند، منحصر در روش تاريخي نبود؛ بلكه روشهاي تحليلي، فرافكني، تأثير و تأثر و تطبيق و مقابله نيز در فرآوريهاي آنها به چشم ميخورد. گاهي تمام اين روشها در يك تحقيق يا نزد يك شرقشناس جمع ميشد و گاهي برخي از آنها. همين روشها را «اروپاييان در عرصة تحقيقات علوم انساني به طور عام به كار بردند؛ زيرا اين روشها مبتني بر بر مشرب پوزيتيويستي بود. مشربي كه شرقشناسان در قرن 19 و 20 در تحقيقات اسلاميشان اعمال كردند و با اينكه در زمان ما اين مكتب از پژوهشهاي علوم انساني كنار گذاشته شده است، هنوز هم از آن دست بر نداشتهاند.»
اين روشها، هيچ كدام خالي از اشكال نيست, جز روشِ تطبيق و مقابله، كه شرقشناسان در اين روش خوش درخشيدند؛ زيرا بسياري از زبانها را ميدانستند، از دستنوشتههاي فراواني آگاهي داشتند و صدها قطعه و اثر باستاني را كشف كرده بودند.
با اين حال, تعميم يك روش يا چند روش، مشكل است؛ زيرا هر شرقشناسي ميتواند در هر پژوهش جزئي و كوچك خود دربارة ميراث عربي ـ اسلامي, روشي خاص را در پيش بگيرد. در اين راستا، دفتر عربي آموزش وابسته به كشورهاي خليج، اقدام خوبي انجام داد و از گروهي از دانشمندان عربِ مسلمان خواست دربارة روشهاي شرقشناسان در پژوهشهاي عربي و اسلاميشان بنويسند كه اين تحقيقات در دو مجلد، با همكاري سازمان عربي آموزش و فرهنگ و علوم (ايسيسكو) به چاپ رسيد.
برخي از اين محققان، پژوهش خود را بر يك شرقشناسِ خاص و روش او در پژوهش موضوعات ميراثي متمركز كرده بودند. در اين مورد، صلاح الدين المنجِّد تأكيد ميكند شرقشناسان آلماني، در خدمت به ميراث, از ديگر شرقشناسان پيشي گرفتند.
روش شرقشناسان در نقل متون و بررسي آن، خالي از اشتباه و خطا نبوده است و بايد بدين توجه داشت؛ چرا كه گاهي منجر به قلب حقايق شده است. و به نظر ميرسد بيشتر عمدي بوده است. من قبلاً به اين بُعد از روش اشاره كردهام.
بيداري مسلمانان
با بروز عصر رنسانس عربي ـ اسلامي و روي آوردن مسلمانان به تحقيق و پژوهش علمي و برپايي مراكز مستقل پژوهشي يا وابسته به نهادهاي علمي، فروغ شرقشناسي كمسو شد و عربها جستوجو در موزهها و كتابخانههاي خارجي را براي به دست آوردن نمونههاي عكسبرداري شده از دستنوشتهها آغاز كردند. البته آنان اميد نداشتند به اصل اين دستنوشتهها دست يابند؛ زيرا انتظار نميرفت موزهها و كتابخانههاي خارجي، بدون دريافت خدمات مادي هنگفت، از نسخههاي اصلي بگذرند و آن را در اختيار عربها قرار دهند.
در هر حال ميتوان گفت اهتمام و توجه عربها و مسلمانان به ميراث، همانند توجه غير مسلمانان بدان رشد كرد. در اينجا لازم است به تلاشهاي تعداد زيادي از نهادهاي پژوهشي در شناساندن شهرهاي فرهنگي غرب كه نسخههاي خطي داشتند اشاره كرد. اين نهادها پس از شناسايي اين مراكز، بر پاية فهرست نسخههاي خطي كه بيشتر آنها حاصل تلاش شرقشناسان بود، به گردآوري و دنبال كردن اين نسخهها دست زدند.
به عنوان مثال، اگر تنها عربستان سعودي را به عنوان نمونهاي از رويكرد به گردآوري ميراث در نظر بگيريم، ميبينيم آمارهاي نسخههاي خطي، اشاره ميكند 75 درصد از ميراث خطي عربي موجود در كتابخانههاي سعودي، در آغاز دهة نود هجري (هفتاد ميلادي) گرد آمدهاند؛ اين آمارها ميگويند شصت هزار از هشتاد هزار منبع موجود، در همين فاصلة زماني جمعآوري شدهاست. اين علاوه بر شيوههاي ديگر اين رويكرد است. شيوههايي چون كتابشناسي، تربيت كادرهاي علمي، رويكرد دانشگاهها به تحقيق ميراث و سمت و سو بخشيدن پژوهشگران به احياي آن، ايجاد رشتة «نسخههاي خطي» در بخشهاي كتابخانهها و مراكز اطلاعرساني، تخصيص كرسي دانشگاهي براي رشتة «تحقيق ميراث» در دانشگاههاي عربي، همچنين ايجاد شعبههاي مختلفِ «معهد المخطوطات» كه در اين شعبهها، نسخههايي از ميكروفيلمهاي موجود در ساختمان اصلي «معهد» موجود است.
ايجاد انگيزه و دعوت براي بازگرداندن ميراث به مكانهاي نخستين آن در پايتختهاي اسلامي، و البته با نظارت بر آن، يكي ديگر از طرق رويكرد به ميراث است. همين امر سبب شد برخي از دانشمندان مسلمان، مفهوم ميراث را به ضروريات پنجگانه(دين، جان، عقل، آبرو، مال) پيوند زنند. «كه نخستين اين ضروريات, حفظ دين است و ميراث عصارة دينداري است؛ دومين آنها حفظ جان است و اين آثار، دستاورد عقل مسلمانان و برگرفته از قلبشان است؛ سومين، حفظ عقل است و ميراث، غذاي عقل اين امت است؛ چهارمين, حفظ آبروست و ميراث، آبروي امت است؛ پنجمين، حفظ مال است كه اين ميراث، گنجينة اين امت است و ارزش دوستي و برادري بر انسان پوشيده نيست؛ از اين رو سزاوار است مسلمانان در برابر اين ميراث، چُنان اعضاي بدن باشند و چون به كتابي دست پيدا ميكنند، سريعاً آن را از كف دشمن درآورند و در برابر تجاوزگران بايستند.»
در اينجا لازم است از تلاشهاي «معهد المخطوطات العربية» وابسته به جامعة كشورهاي عرب ياد كنيم كه عليرغم نداشتن مكان و امكانات محدود، دستنوشتههاي عربي را دنبال ميكند و به چاپ ميرساند.
تحقيق بر منابعي كه به ثبت و ضبط دستنوشتههاي عربي چاپ شده ميپردازند، حجم توجه محققان مسلمان و مراكز پژوهشي رابه ميراث نشان ميدهد. اين مسئله با مقايسة ميان دستنوشتههاي انتشار يافته از سوي نهادهاي عربي و منابع منتشره از سوي نهادهاي شرقشناسي، كاملاً آشكار ميشود. جالب آنكه نسبت انتشارات عربها رو به فزوني است, اما انتشارات شرقشناسان رو به كاهش است؛ به طوري كه مجموع منابع منتشر شده از سوي شرقشناسان،5/8 درصد از ميراثِ منتشر شده است و اين، بيانگر سير نزولي آن است.
اين سير نزولي، رويكرد مسلمان و عربها به ميراث را در برنميگيرد, بلكه اين توجه و اهتمام آنها، پس از اينكه اين امر منحصر به اميد و آرزو و نظريهپردازي و دعوت به ميراث در لا به لاي سخنرانيهاي عمومي و خصوصي و سخنرانيهاي موردي بود، رو به فزوني است.
شرقشناسانِ پيگير ميراث، هنگامي كه از اين تحول خبردار شدند، به سرعت كوشيدند شاخصههايي را براي اين رويكرد ترسيم كنند تا همچنان رد پاي شرقشناسي بر آن باقي بماند؛ به همين سبب فرانسيسكو گابرييِلّي اميد دارد «روزي بيايد كه تعداد محققان عرب و مسلمان زياد شود. محققاني كه معتقد به متدلوژي در پژوهش علمي باشند و آن را همانند شرقشناسان بلكه بهتر از آنها به كار گيرند, در اين هنگام است كه ميتوانند مسئوليت ميراث خود و پژوهش در گذشتهشان را به روشي علمي و نه فقط ايدئولوژيك و عاطفي بر عهده بگيرند.» و ترجيح عاطفه و ايدئولوژي بر متدلوژي علمي، اتهامي است كه به عربها و مسلمانان زده ميشود. من گمان ندارم غلبه دادن ايدئولوژي عيب باشد؛ چرا كه انتساب به اين ميراث، عاملي مهم در اراية آن است و به ويژه اينكه ما معتقديم آنچه پس از مرگ انسان باقي ميماند، دانشي است كه از آن استفاده ميشود. اما مسلط كردن عاطفه بر روش علمي، موضوعي قابل تأمل است. به هر حال، ما نيازي نداريم در برابر متون شرقشناسي بايستيم و با سوء ظن به آنها و گويندهشان، تحليل دفاعي كنيم.
و مانند گابرييلّي، كه رويكرد مسلمانان به خدمت به تراث و تمايل به در پيش گرفتن روش شرقشناسي در نگاه به ميراث را فهميد، تصريحات كلود كوهن است كه «وارد شدن همكاران مسلمان ـ البته با تأخير ـ در عرصة پژوهش علمي، توازن را بر تحقيق انجام شده از سوي جوامعي كه با ميراث ارتباط دارند (يعني از داخل جوامع و نه فقط از خارجشان) باز ميگرداند. اين كار با روحية همكاري و برادري صادقانه ميان ما و آنها، ميان محققانشان و شرقشناسان ما صورت بگيرد».
با اين حال, برخي از شرقشناسان اعتراف ميكنند كه نميتوانند به شاگردان عربشان در «روش» كمك كنند و اين به خاطر تقدم داشتن عربها در روش بر افرادي است كه پس از آنها آمدهاند. يكي از آنها در اين رابطه ميگويد: «چه طور ميتوانيم به شاگردان عربمان روش فرآوري علمي را ياد دهيم؟ مهارت آنها در اين كار، بيشتر از ماست.»
در مقابل اين رويكرد عربي ـ اسلامي به ميراث، گروهي از شرقشناسان مؤثر در روند شرقشناسي، به دنبال كشف راهي جديد برآمدند؛ چرا كه آنان كمكم فهميدند مزاحم از راه رسيدهاي برايشان پيدا شده است؛ بنابراين توجه آنان معطوف به جهان معاصر عرب و اسلام شد؛ زيرا امروزه اين عرصه، گسترهاي زنده است و با ورود به آن ميتوان در حوادث جديد تأثيرگذار بود؛ مخصوصاً منطقهاي كه به آن خاورميانه ميگويند در رأس اين عرصة زنده قرار دارد و اين افزون بر حوادثي است كه در شرق و غرب بر مسلمانان ميگذرد.
اين امر از سخن ماكسيم رودنسون بر ميآيد؛ به ويژه آنجا كه از آيندة شرقشناسي و پژوهشهاي عربي و اسلامي در اروپا سخن ميگويد. البته تحقيق شرقشناسان تنها متوجه ابعاد سياسي مسئله نيست؛ بلكه آنها از پيشتازان شرقشناسي جديد ميخواهند كه به عمق جوامع عربي ـ اسلامي رفته, آنها را بررسي كنند. در نتيجة اين بررسي عميق، آنان با تصوراتي شخصي از اين جوامع بيرون ميآيند و از آن، حكمي عمومي را استنتاج ميكنند و نه فقط بر خود مسلمانان, كه بر اسلام نيز تسرّي ميدهند. اين مسئله به وضوح از ميان ديدارها و سفرهاي ويژه و مكرر شرقشناسان از منطقه و توصيفاتشان از جامعهاي كه در آن به سر بردهاند يا از آن گذر كردهاند, آشكار است.
خلاصه و نتيجه
از مطالبي كه گفتيم نتيجه ميگيريم، پديدة شرقشناسي كه با رويكرد به ميراث عربي ـ اسلامي همراه بود، خاستگاههاي مختلفي داشته و به دنبال تحقق اهدافي گوناگون بوده است كه به سختي ميتوان تمام يا بيشتر اين خاستگاهها و اهداف را بر روي يك شرقشناس خاص منطبق ساخت. در زماني كه ميبينيم گروههايي بودند كه دانشاندوزي هدفشان بود، گروههاييرا نيز شاهديم كه كاري به علم نداشتند و ميكوشيدند ميراث را ناخوشايند جلوه دهند تا از اين راه، منابعي را كه منشأ اين ميراث بود لكهدار كنند.
ميتوان گفت توجه شرقشناسان به ميراث، زودتر از رويكرد مسلمانان معاصرشان بود, به چند دليل: از مهمترين اين دلايل، وجود اين ميراث در ميان شرقشناسان و در نتيجه, دوري آن از مسلمانان بود. اين دوري شايد با توجه به برخورد نامناسب عربها و مسلمانان با نسخههاي خطي ميراث در دورههاي تاريك اخيرِ تاريخ عرب و اسلام، دوري خوشايندي باشد.
همچنين نتيجه ميگيريم از باب «رُبّ ضارّةٍ نافعةٌ؛ چه بسا زيانرسانندهاي سودبخش باشد»، ميراث عربي ـ اسلامي از اين دوري و غربت از سرزمين و صاحبان خود استفاده برد؛ چرا كه از جهت فيزيكي، حفظ، نگهداري و ترميم شد؛ سپس از لحاظ علمي مورد استفاده قرار گرفت و تحقيق و منتشر و ترجمه شد و دربارة آن نيز تحقيقاتي صورت گرفت؛ اگرچه از اشكالات بنيادين و روششناختي هم خالي نبود. سبب اين اشكالات، عدم تعلق خاطر اين محققان از حيث فرهنگي به ميراث بود.
چنانكه معلوم شد عربها و مسلمانان همچنان در برابر اقدامات شرقشناسان موضعي يگانه ندارند. اما ميتوان گفت همة آنها در تقدم شرقشناسان در حفظ ميراث اتفاق نظر دارند. البته ميزان اين فضل و تقدم، به حسب موضعي كه در برابر خود پديده شرقشناسي گرفته ميشود مختلف است.
شرقشناسان در خدمت به ميراث عربي ـ اسلامي، از حيث كتابشناختي و مشخص كردن مكانهايي كه اين ميراث در آن هست مانند: كتابخانهها و موزههاي غربي نقش داشتند و با فهرست كردن اين آثار، دست يافتن به اصل اين گنجينه يا تصوير آن را آسان كردند.
ميتوان گفت توجه شرقشناسان به اين ميراث، به خاطر برخي علل, افت كرده است كه از مهمترين آنها، توجه بسياري از شرقشناسان به موقعيت فعلي [جهان عرب و اسلام] و مادة علمي جديد موجود در آن است كه در قالب پژوهشهايي تحليلي، به كشورهايشان در تصميمگيري در برابر جهان اسلامي معاصر كمك ميكند. و اين در درجة دوم، به معناي عدم توجه شرقشناسان به ميراث، و بالعكس رويكرد مسلمانان به ميراثشان و تنگ كردن عرصه براي شرقشناسان است. البته اين در زماني است كه مسلمانان براي اين تنگ كردن عرصه، متكي بر تواناييهايشان هستند. تواناييهايي چون: برگشت به هويت فرهنگي، قدرت زباني كه با ميراث متناسب است، دعوتهاي دامنهدار براي نجات ميراث از زندآنهاي غرب از قبيل: موزهها و كتابخانههاي غربي كه به در اختيار داشتن صدها نسخه خطي ميراث عربي معروفند؛ و بالاخره فراواني نهادهاي تحقيقاتي و علمي دولتي و خصوصي كه براي ميراث و در خدمت به آن ميكوشند.
با وجود بيفروغي اين رويكرد شرقشناسان، همچنان برخي از آنها به ميراث عنايت دارند و به تحولات جديدي كه در جامعة مسلمانان رخ داده است بياعتنايند؛ در حالي كه همين تحولات نوين، تعدادي قابل توجه از شرقشناسان را به خود جذب كرده است و پيگيري و تحقيق رخدادهاي فعلي در نظر آنان، بر اهتمام به ميراث كلاسيك ترجيح يافته است.
همچنين ميتوان نتيجه گرفت كه برخي از شرقشناسان در برخورد با ميراث، گزينشي عمل كردند. به اين معني كه اشتياق به احياي آثاري داشتند كه جنجال برانگيز باشد، يا لااقل با روند صحيح اسلام همسان نباشد. در زمينة اعتقادات، به خاطر اختلاط مسلمانان با معتقدان به ديانتهاي قديمتر از اسلام (كه حتي اسلام را نيز پذيرفتند اما نتوانستند از پيشزمينههاي عقيدتي خويش دست بكشند) و به خاطر انتقال علوم يونان باستان و علوم رومي و هندي و فارسي قديم، همچنين تأثيرپذيرفتن عربها از آن، اين امر بيشتر صدق ميكند. بررسيهاي كمّي هم اين نتيجه را تأييد ميكنند.
با اين همه، هنوز تلاشهاي شرقشناسان در خدمت به ميراث، احتياج به بررسيهايي بيطرفانه، واقعنگر و مفصل دارد كه يا نحلهاي از شرقشناسان را بررسي كند، يا از حيث معرفتشناسي تحقيق كند و يا دورههاي مختلف شرقشناسي و اهتمام به ميراث را از سوي آنان واكاود. و به نظر من، پژوهشهاي بدون تأملي كه ميكوشند سريعاً نتايج را تعميم دهند و با انگيزة طرفداري از شرقشناسان يا ضديت با آنان نوشته ميشود كافي نيست.
شايد دعوت به پژوهشهايي تخصصي دربارة شرقشناسان، شرقشناسان برجستهاي را نيز كه در خدمت به ميراث دستي دراز دارند و به ويژه آناني را كه در قرن نوزدهم ميلادي و پيش از آن زندگي كردهاند، در بر بگيرد. از اين روي بايد يك شرقشناس كه به ميراث خدمت شايان كرده است انتخاب شود و از چند بُعد مورد بررسي قرار گيرد و اقدامات او در اين عرصه ذكر شود؛ همانطور كه از معايب او نيز بايد ياد شود. از اين طريق ميتوان نتايج اين بررسيها را گردآوري كرد و از آن، حكمي عمومي را در مورد شرقشناسان در رويكردشان به ميراث به دست آورد.
پينوشتها
1.ترجمة مقالهاي از مجموعه مقالات ندوة تاريخ الطباعة العربية حتي انتهاء القرن التاسع عشر، (ص305-335) است. اين همايش، در 28-29 جمادي الاولي 1416ق/22-23 اكتبر/تشرين اول 1995م برگزار شد. مشخصات كتابشناختي اين مجموعه اينگونه است: ابوظبي، منشورات المجمّع الثقافي، چاپ اول، 1996.
2. دكتر علي ابراهيم نمله، متولد 1352 شهر قصيم عربستان سعودي، استاد دانشگاه و از محققان و كتابشناسان معروف است. وي داراي درجة دكتري از دانشگاه كيس وسترن رزرف امريكا در رشتة اطلاعرساني است. برخي از آثار وي عبارتند از: مراكز الترجمة القديمة عند المسلمين، التنصير: مفهومه و أهدافه، الاستشراق و المستشرقون في الأدبيات العربية، مصادر المعلومات عن الاستشراق و المستشرقين: استقراء المواقف، التنصير في الأدبيات العربية، الوِراقة و أشهر أعلام الوَرّاقين.
3. مصطفي هداره ميگويد: ... جز اينكه پژوهشگراني نخبه كه انديشة شرقشناسان و نوشتههايشان را پيگيري ميكنند، در لابهلاي آن، پارهاي از تلاشهاي نيكو و شايد نيز منصفانه را مييابند, تلاشهاي برخي از شرقشناسان در تحقيق ميراث اسلامي و عربي، تلاشهايي پسنديده به شمار ميآيد. ر.ك: الاستشراق: سلبياته غالبة و قليل من المستشرقين فيهم خير لايُجحَد، مصاحبة احمد فضل شبلول، مجلة الأدب الإسلامي، ج2، ش5، ص22-23.
4. پسينتر، مفهومي دقيق از تراث ارايه خواهيم كرد كه كتاب و سنت, نه مفهوماً و نه اصطلاحاً داخل در آن نميشود.
5. سامرايي، قاسم، الفهرس الوصفي للمنشورات الاستشراقية المحفوظة في مركز البحوث/جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية، رياض، مركز البحوث، دانشگاه اسلامي امام محمد بن سعود، 1408ق/1998م، ص7.
6. براي تعريف لغوي و اصطلاحي كلمة تراث/ميراث, از ميان منابع فراوان ر.ك: اكرم ضياء العمري، التراث و المعاصرة، (سلسلة كتاب الأمة/10)، رئاسة المحاكم الشرعية و الشؤون الدينية، دوحه 1405ق، ص25-30؛محمود علي مكي، «التراث و المعاصرة» چاپ شده در: المخطوطات العربية في الغرب الإسلامي وضعية المجموعات و آفاق المعرفة، مؤسسة ملك عبد العزيز، الدار البيضاء 1990، ص275-283؛ محمد عابد الجابري، التراث و الحداثة: دراسات و مناقَشات، مركز دراسات الوحدة العربية، بيروت 1991، ص21-25.
7. براي تعريفي دقيق از ميراث/تراث نك: تعريف مفصل عبد الوهاب ابوالنور در «مقتَرَحات لجمع و خدمة التراث العربي»، مجله الثقافة العربية، ش4، سال 1976، ص 196-227.
8. عبد الستار الحلوجي، «نحو خطة عربية لتجميع تراثنا المخطوط» در كتاب: دراسات في الكتب و المكتبات، مكتبة مصباح، جده 1408/1988، ص169-181. همين مقاله در ص 133-139 المورد، جلد 5, ش 1, 1396/1976 به چاپ رسيد.
9. محمد رجب البيّومي، «ظاهرة الأدب المكشوف في كتب التراث»، مجلة الأدب الإسلامي، ج2، ش5، ص 25-34.
10. اكرم ضياء العمري، التراث و المعاصرة، ص 122-127؛ محمود علي مكي، «التراث و المعاصرة»، ص 281-283.
11. پژوهش اوليه دربارة پديدة شرقشناسي، متمركز بر تعريف، پيدايش، اهداف، خاستگاهها، مكاتب و گروههاي آن بود. اين امور ابتدايي به حق، مدخلي براي تحقيقي علمي و فرهنگي دربارة شرقشناسي به شمار ميرود. آنچه بر اين تحقيقات حكمفرماست، تعميم بخشيدن به حكم و تلاش براي استنباط تصويري كلي از شرقشناسي است. البته اين نگرش نيز، يكي از مراحلي است كه تحقيقات شرقشناسي پشت سر گذاشت. ر.ك: علي بن ابراهيم النمله، الاستشراق في الأدبيات العربية، مركز الملك فيصل للدراسات و البحوث الإسلامية، رياض 1414ق/1993م، ص390.
12. استاد حمد الجاسر, مكرر از يافتن برخي دستنوشتهها كه در يكي از شهرهاي ساحل شرقي عربستان سعودي، در وسط راه فروخته ميشد، ابراز تأسف ميكرد.
13. استادمان فوزي فيض الله در دهة 90 قمري/70 ميلادي، از پديدة كاربرد برگههاي دستنوشتهها از سوي خواروبارفروشها ميگفت كه آنها برگه را به شكل قيف درست ميكردند و با بستن ته آن، در آن, تنقلات مشتري را ميگذاشتند. بعد از آن نيز آن برگه، در راه انداخته ميشد! همچنين ر.ك: ميشال جحا، «موقف العرب من المستعربين»، مجلة الاستشراق، ربيع الاول 1987م، بغداد، دار الشؤون الثقافية العامة، 1978م، ص39.
14. محمد حسين زيدان، الدارة، ص5.
15. زهير شاويش، «هوامش من دفتر المخطوطات»، رسالة الخليج العربي[!]، ج3، ش9 (1403/1983)، ص 265-275.
16. محمد كرد علي (1293-1372/1876-1953) متولد دمشق، رييس و مؤسس المجمع العلمى العربى دمشق و صاحب مجلة المقتبس، از بزرگترين نويسندگان عرب، و از تأليفات اوست: خطَط الشام، 6 جلد؛ الإسلام و الحضارة العربية، 2 جلد.
17. فرهنگنامهاي جغرافيايي است اثر ابي عبيد بكري كه مؤلف در آن، سرزمينهايي را كه در اشعار عرب آمدهاند, ذكر كرده است. وي بر كتاب خود، مقدمهاي نيز دربارة قبايل عرب نوشته است. الأعلام منجد، (دارالمشرق، بيروت 1998) ذيل مدخل: معجم ما استعجم [مترجم].
18. نام كامل: عيون الأنباء في طبقات الأطباء[مترجم].
19. نام كامل: إخبار العلماء بأخبار الحكماء[مترجم].
20. ر.ك: محمد كرد علي، «أثر المستعربين من علماء المشرقيات في الحضارة العربية»، مجلة المجمع العلمي العربي، دمشق، ج7 (1927م)، ص 455.
21. محمود حمدي زقزوق، «في مواجهة الاستشراق» المسلم المعاصر، ج 17، ش 5، 65-66 11-40.
22. محمود محمد الطناحي، مدخل إلي تاريخ نشر التراث العربي مع محاضرة عن التصحيف و التحريف، قاهره، مكتبة الخانجي، 1405/1984، ص 216-230.
23. در مقالة مزبور، موارد ذكر شده شمارهگذاري نشدهاند تا دقيقاً مشخص شود اين سه رويكرد چه بوده است؟ و اين موارد هم بعضاً با يكديگر تداخل دارند؛ از اين رو مترجم نيز نتوانست آنها را از هم تفكيك كند.
24. از مركز الأبحاث للتاريخ و الفنون و الثقافة الإسلامية(مركز پژوهشهاي تاريخي و هنري و فرهنگ اسلامي) فهرست كتابشناختي بزرگي از ترجمههاي قرآن كريم چاپ شده است با مشخصات كتابشناختي زير:
الببليوغرافيا العالمية لترجمات معاني القرآن الكريم: الترجمات المطبوعة: 1515-1980، به كوشش عصمت بينارق و خالد ارن، زير نظر و با مقدمة اكمل الدين احسان اوغلي، همان مركز، استانبول، 1406/1986، 880+34ص.
25. در اين باره نگاه كنيد به بررسي ترجمههاي قرآن از: عبد النبي ذاكر، «إشكالية نقل المعني في ترجمات القرآن الكريم»، المنهل، ج53، ش491(ربيع الاول و ثاني 1412/سپتامبر و اكتبر1991)، ص 85-95.
26. تلاشي كه براي فهرست كردن نسخة خطي ميشود، با كوشش براي فهرست كردن نسخة چاپي قابل مقايسه نيست. همچنانكه فهرست كردن نسخة خطي، از حيث اراية اطلاعات، از نسخة چاپي گستردهتر است؛ از اين رو، فهرست كردن نسخههاي خطي، نيازمند دانشي گسترده و آگاهي فراواني است. به نسخههاي خطي نميتوان به چشم ديگر واحدهاي اطلاعاتي نگريست. ر.ك: عبد الستار الحلوجي، «فهارس المخطوطات» چاپ شده در: دراسات في الكتب و المكتبات، ص155-168؛ و عابد بن سليمان المشوخي، فهرسة المخطوطات العربية، مكتبة الملك فهد الوطنية، رياض.
27. سامي الصقار، «دور المستشرقين في خدمة التراث»، المنهل، ج50، ش471، ص 142-167.
28. محمود المقداد، تاريخ الدراسات العربية في فرنسا، (سلسلة عالم المعرفة, ص167)، المجلس الوطني للثقافة والفنون و الآداب، كويت 1413-1992، ص76. نويسنده ميگويد: برخي از خطاطان عرب مانند ميشل صباغ، شرقشناسان را در استنساخ نسخههاي خطي ياري دادند. ميشل صباغ كسي بود كه نام او با مدرسة لغات زندة شرقي در پاريس، از سال 1810 تا سال فوتش 1816، به عنوان استنساخ كنندة دستنوشتههاي عربي امانت گرفته شده از كتابخانههاي خارج از فرانسه، گره خورده بود.
29. ميخائيل نِقولا ابراهيم الصباغ (1189-1232ق/1775-1816م) معروف به ميشيل صباغ، محقق كاتوليكي كه در عكا (فلسطين) متولد شد. در قاهره تحصيل كرد و در پاريس درگذشت. نقل از: زركلي، الأعلام، چاپ چهاردهم، دارالعلم للملايين، بيروت 1999. ج7، ص 338[مترجم].
30. رزق الله نعمة الله يوسف حسون حلبي(1240-1297ق/1825-1880م)، صحاف و اديب سوري, داراي گرايش قومي و مؤسس اولين روزنامة عربي در آستانه (استانبول) با نام مرآة الأحوال. وي در لندن درگذشت. الأعلام، ج3، ص19[مترجم].
31. محمد عياد سعد المرحومي الطنطاوي (1225-1278ق/1810-1861م)، اديب و مدرس مصري. مورد توجه شرقشناسان بود و چندي در مدرسة زبانهاي شرقي پطرزبورگ (لنينگراد) تدريس كرد و در همان جا نيز درگذشت. برخي از شرقشناسان روسي و غير روسي, از جمله والين Wallin .G از شاگردان او بودند. الأعلام، ج6، ص320[مترجم].
32. آنچه در الأعلام هست (و گويا درست هم همين باشد) چنين است: حسن توفيق عبد الرحمن العدل (1278-1322ق/1862-1904م) استاد زبان عربي، محقق و مترجم متولد اسكندريه و از دانشآموختگان الأزهر. پنج سال در مدرسة شرقي برلين مدرس زبان عربي بود و تعدادي از شرقشناسان از فارغالتحصيلان درس وياند. در برلين روزنامة التوفيق المصري را منتشر كرد. پسينتر در سال 1903م، مدرس زبان عربي در دانشگاه كمبريج شد. در لندن فوت كرد و در مصر به خاك سپرده شد. در تشييع جنازة او بزرگاني چون شيخ محمد عبده و مصطفي كامل حضور داشتند. الأعلام، ج2، ص186[مترجم].
33. ابراهيم عبدالفتاح طوقان (1323-1360ق/1905-1941م)، شاعر عشق و غزل از اهالي نابلس (فلسطين)، دانشآموختة دانشگاه امريكايي بيروت. فدوي طوقان شاعرة شهير عرب, خواهر وي بود. الأعلام، ج1، ص47[مترجم].
34. محمود محمد الطناحي، مدخل إلي تاريخ نشر التراث...، ص 215-222.
35. احمد اسماعيل محمد تيمور (1288-1348ق/1871-1930م)، اديب، محقق، مورخ مصري و از اعضاي المجمع العلمي العربي، متولد قاهره و متوفي در همان شهر. كتابخانهاي نفيس شامل هجده هزار جلد داشت و به گردآوري نسخههاي خطي علاقهمند بود. از وي حدود چهل كتاب باقي مانده است كه از مهمترين آنها ميتوان: تصحيح لسان العرب، تصحيح القاموس المحيط، ضبط الأعلام را نام برد. الأعلام، ج1، ص100[مترجم].
36. احمد زكي ابراهيم عبد الله ملقب به شيخ العروبه (1284-1353ق/1867-1934م). اديب و محقق مصري و از بزرگترين نويسندگان معاصر عرب. متولد اسكندريه، آشنا به زبان فرانسه، انگليسي، ايتاليايي و مقداري لاتين. با شرقشناسان در ارتباط مستمر بود و نمايندگي مصر را در همايشها بر عهده داشت. دغدغة احياي دستنوشتهها را داشت و چند كتاب نيز تصحيح كرد. از او كتاب و نامهها و مقالات زيادي به زبان عربي و فرانسه باقي مانده است. از مهمترين كتابهاي اوست: موسوعات العلوم العربية، نتائج الأفهام في تقويم العرب قبل الإسلام. الأعلام، ج1، ص126-127[مترجم].
37. محمد محمود احمد محمد تركزي شنقيطي(...-1322ق/...-1904م)، از لغتدانان، ادبا و شعراي زمان خود بود. پدرش معروف به تلاميد (مصحف تلاميذ) بود و وي نيز مشهور به ابن تلاميد شد. در شنقيط (موريتاني) متولد شد. وي به مصر سفر كرد و از آنجا به عربستان و بالاخره به استانبول رفت. دولت عثماني وي را به اسپانيا فرستاد تا از دستنوشتههاي موجود در اسپانيا كه در استانبول وجود نداشت, فهرستبرداري كند. وي سرانجام در مصر فوت كرد. از كتابهاي مهم او، تصحيح الأغاني است كه در آن اشتباهات چاپ بولاق الأغاني را تصحيح كرده است. الأعلام، ج7، ص90[مترجم].
38. طاهر صالح (يا محمد صالح) احمد موهوب سمعوني الجزائري دمشقي (1268-1338ق/1852-1920م)، محقق الجزائري از لغتدانان و اديبان بزرگ زمان خود بود. وي علاقة شديدي به جمعآوري نسخههاي خطي داشت و بدين منظور، دارالكتب الظاهرية را در دمشق تأسيس كرد و نسخههاي خطي پراكندة موجود در كتابخانهها را در آن گرد آورد. نيز المكتبة الخالدية را در بيتالمقدس تأسيس كرد. وي از اعضاي المجمع العلمي العربي سوريه بود. در اغلب زبانهاي شرقي مانند عبري، سرياني، حبشي، زواوي، تركي و فارسي تبحر داشت. حدود بيست تأليف دارد كه از مهمترين آنها كتاب التذكرة الظاهرية است كه مجموعهاي است از موضوعات مختلف. الأعلام، ج3، ص221-222[مترجم].
39. حسن حسني صالح عبد الوهاب يوسف صُمادحي (1301-1388ق/1884-1968م)، پژوهشگر، مورخ و اديب. متولد تونس و متوفي در همان شهر. الأعلام، ج2، ص187[مترجم].
40. محمد العربي محمد ابي شَنَب/شِنِب (1286-1347ق/1869-1929م) اديب و استاد عربي الجزايري. در زبان فرانسه، ايتاليايي، آلماني، اسپانيايي و تركي تبحر داشت. از اعضاي المجمع العلمي العربي دمشق و آكادمي علوم استعماري پاريس بود. برخي از آثار او عبارتاند از: المعجم (نام كتابهاي چاپ شده در مغرب دور(فاس) و نقد آنها)، الفهرست (دستنوشتههاي جامع كبير و صغير الجزاير)، الأمثال العامية الدارجة في الجزائر و تونس و المغرب (سه جلد)، الألفاظ التركية و الفارسية الباقية في اللهجة الجزايرية. الأعلام، ج6، ص266-267[مترجم].
41. محمد عبد الحي عبد الكبير محمد حسني ادريسي, معروف به عبد الحي كتاني (1305؟-1382ق/1888؟-1962م)، از متخصصان حديث و رجال متولد فاس (مغرب)، وي از دانشمندان برجستة مغرب و مرجع شرقشناسان بود. الأعلام، ج6، ص187-188[مترجم].
42. فؤاد سيد عماره(1334-1387ق/1916-1967م)، استاد در خواندن نسخههاي خطي. در قاهره متولد شد و در همانجا وفات يافت. از اقدامات او، فهرستنويسي كتابهاي دارالكتب المصرية و مركز نسخههاي خطي وابسته به جامعة كشورهاي عرب بود. الأعلام، ج5، ص160-161[مترجم].
43. كوركيس حنّا عواد(1326-1413ق/1908-1992م) از بزرگترين كتابشناسان عرب, متولد موصل(عراق)، شاگرد اب انستاس ماري الكرملي و ملازم يعقوب سركيس و قاسم الرجب است. وي عضو المجمع العلمي عراق، دمشق، اردن و هندوستان بود. حدود چهارصد اثر از او باقي مانده است. از مهمترين آنهاست: معجم المؤلفين العراقيين في القرن التاسع عشر و العشرين، مصادر التراث العسكري عند العرب(3ج)، فهارس المخطوطات العربية في العالم(2ج). إتمام الأعلام، ص212-213[مترجم].
44. احمد عبيد بك طهطاوي (...- حدود1300ق/...-حدود1883م)، از مصريان فاضل و مسلط به زبان فرانسه كه ترجمههايي نيز داشت. الأعلام، ج1، ص166-167[مترجم].
45. محمد ابراهيم احمد جعفر كتاني حسيني (1325-1411ق/9107-1990م)، عالم محقق و مجاهد مغربي, سلطان محمد پنجم, او را مسئول بخش دستنوشتههاي كتابخانة سلطنتي مغرب كرد. از جمله آثار اوست: فهرس مخطوطات الخزانة العامة(3ج). إتمام الأعلام، ص218 [مترجم].
46. محمد العابد عبد الله عبد السلام فهري فاسي (1320-1395ق/1902-1975م) فقيه مورخ و محقق مغربي, در فارس متولد شد. از سوي سلطان محمد پنجم به عضويت مجلس مؤسسان قانون اساسي درآمد. وي جزء هيئت امناي دانشگاه قرويين بود. نقل از: إتمام الأعلام ص 254 [مترجم].
47. محمود محمد الطناحي، مدخل إلي تاريخ نشر التراث، همان، ص 223-224.
48. رمضان عبد التواب ميگويد«اين شرقشناسان بودند كه از عربها تأثير پذيرفته و استفاده كردند نه بالعكس.» اين سخن خلاف كلام محمود الطناحي است. در اين باره بنگريد: رمضان عبد التواب، مناهج تحقيق التراث بين القدامي والمحدثين، قاهره، مكتبة الخانجي، ص58.
49. يحيي محمود ساعاتي، «الطباعة العربية في القرن التاسع عشر: دراسة للاتجاهات العددية و الموضوعية»، عالم الكتب، ج15، ش5, ص500-507.
50. علي حسني الخربوطلي، المستشرقون و التاريخ الإسلامي، (سلسلة تاريخ المصريين/15)، الهيئة المصرية العامة للكتاب، قاهره 1988، ص 125.
51. ادوارد فان دايك، كتاب اكتفاء القنوع بما هو مطبوع من أشهر التآليف العربية في المطابع الشرقية و الغربية، قاهره 1313ق / 1896م، ص 4-5.
52. بكر بن عبد الله ابو زيد، الرقابة علي التراث: دعوة إلي حمايته من الجناية عليه، دار العاصمة، رياض 1412ق، ص 5.
53. انور الجندي، «التراث الإسلامي و المستشرقون»، مجلة الهلال، ج 84، ش 1, ص 60-67، و او نقل از: بنت الشاطيء، «رسالة الغفران كما يقرؤها المستشرق نيكلسون، ترجمة عادل زعيتر»، الكتاب، ج1، ش 9, ص 446-455.
54. محمد الدسوقي، «الفكر الاستشراقي في ميزان النقد العلمي»، چاپ شده در: دراسات استشراقية و حضارية: كتاب دوري محكّم، مركز الدراسات الاستشراقية و الحضارية، كلية الدعوة، جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية، ص 97.
55. عباس صالح تاشكندي، «الاستشراق و دوره في توثيق التراث»، عالم الكتب، ج5، ش 1, ص 5-14.
56. محمود حمدي زقزوق، «في مواجهة الاستشراق»، المسلم المعاصر، ص 33.
57. برخي از شرقشناسان و به دنبال آنان برخي از فرزانگان عرب معتقدند زندگي عقلي عربي، مديون معتزله است كه عقل را بر نقل ترجيح دادند؛ همچنانكه معتقدند پيروزي اشاعره بر معتزله، در انجماد انديشة ديني مؤثر بود. و پس از قرن چهارم هجري كه قرن گسترش يافتن معتزليان و حمايت حاكمان از آنها بود، فرآوريهاي فكري، تنها به نوشتن شرح و حاشيه و تعليق يا خلاصه كردن و گزيدهنويسي منحصر شد. ر.ك: عبد الوهاب ابو النور، «مقترحات لجمع و خدمة التراث العربي»، الثقافة العربية، ص 204.
58. ابن خلدون دربارة علوم نقلي ميگويد: اين علوم «تكيه بر خبر منقول از شارع دارند و در آنها عقل راهي ندارد, جز در ملحق كردن مسائل فرعي به اصول؛ زيرا مسائل جزئي مستحدثة پي در پي، به مجرد وضع آن نقل كلي، تحت آن در نميآيند؛ از اينرو نياز به الحاق دارند كه به صورت قياسي انجام ميگيرد. جز اينكه اين قياس، فرع خبر است با ثبوت حكم در اصل كه نقلي است. پس اينكه اين قياس به نقل باز ميگردد، به خاطر اين است كه شاخهاي از آن است و اصل اين علوم نقلي، همان مسائل شرعي برگرفته از كتاب و سنت است.» به نقل از عبد الوهاب ابو النور، «مقترحات لجمع و خدمة التراث»، الثقافة العربية، ص 213. من اين سطر اخير را با رجوع به مقدمة چاپ چهارم، بيروت، دار و مكتبة الهلال، 1398/1978، ص435، بر نقل ابو النور افزودم.
59. انور الجندي، «التراث الإسلامي و المستشرقون»، الهلال؛ و نيز ر.ك به مقالة ديگر وي: «الاستشراق: مجافاته لتاريخ الأمة الإسلامية و ثقافتها»، مجله المنهل، ج 50، ش 471، ص 259-262.
60. عبد العظيم ديب، المستشرقون و التراث، مكتبة ابن تيمية، المحرق, 1406/1986، ص 15. اين پژوهشگر، بر دو كتاب صلاح الدين المنجد و عبد الجبار عبد الرحمن تكيه كرده است و تأكيد ميكند «نياز به پژوهشي كامل و همه جانبه است و تنها به نمونههاي ما نميشود اكتفا كرد.» ص 43.
61. عبد النبي اصطيف، «مقدمات في الاستعراب الجديد(1)، نحن و الاستشراق: ملاحظات نحو مواجهة إيجابية(1)»، المستقبل العربي، ج 6، ش57, ص 648-665.
62. عبد الكريم الحبيب، «علاقة الأروبيين بالتراث العربي: الأدب و الفلسفة»، عالم الكتب، ج 15، ش 5, ص 526-532
63. مصطفي السباعي، من روائع حضارتنا، چاپ چهارم، المكتب الإسلامي، بيروت، 1405/1985، ص 162. سباعي اين رقم را به برخي از تاريخنگاران نسبت ميدهد؛ اما با كمال تأسف، منبع آن را ذكر نكرده است تا پژوهشگر از اين رقم يقين حاصل كند؛ چه، به نظر ميرسد در آن مبالغه شده است. و تا زماني كه از اين رقم اطمينان نيابيم، نميتوان گفت اين مطلب درست يا لااقل اين رقم صحيح است. البته اين امر به معناي تشكيك در سخن سباعي نيست، بلكه روش علمي، مستند بودن منقولات را ميطلبد؛ به ويژه اگر از سخن نقل شده، بوي مبالغه به مشام رسد.
64. محمود حمدي زقزوق، «في مواجهة الاستشراق»، المسلم المعاصر، ص 13.
65. عبد العظيم الديب، المستشرقون و التراث، ص 44.
66. براي آگاهي از ديدگاههاي عربها و مسلمانان دربارة پديدة شرقشناسي, ر.ك: علي بن ابراهيم النمله، مصادر المعلومات عن الاستشراق والمستشرقين: استقراء للمواقف، مكتبة الملك فهد الوطنية، رياض 1414/1993، ص 55.
67. براي دفاع از خدمت شرقشناسان به ميراث, ر.ك: نجيب العقيقي، المستشرقون، چاپ چهارم، دار المعارف، قاهره 1981، ج 3, ص 598-625. وي گرايشي شديد به شرقشناسان دارد؛ حتي خود را نيز در زمرة آنان ميشمارد و در اين راه تلاشي قابل توجه دارد. اين امر ميطلبد بر نظرات او درنگ و تأمل كنيم. از آن رو كه لحن او چنان مينماياند كه از مواضع منفي نسبت به تلاشهاي شرقشناسان و خدمتشان به ميراث عربي ـ اسلامي، ابراز حسرت ميكند.
68. به نقل از: عبد العظيم محمود الديب، المنهج في كتابات الغربيين عن التاريخ الإسلامي، (سلسلة كتاب الأمة/27)، دوحه، رئاسة المحاكم الشرعية و الشؤون الدينية، 1411، ص 35.
69. سامي الصقار, برخي از سخنان محققان كه تلاشهاي شرقشناسان را ميستايند، در كنار پارهاي از سخنان خود آنها كه انگيزهها و اهداف شرقشناسان را مثبت نميدانند ذكر ميكند. ر.ك: سامي الصقار، «دور المستشرقين في خدمة التراث الإسلامي»، المنهل، ص 142-152.
70. عبد الله بن عبد الرحيم عسيلان، تحقيق المخطوطات بين الواقع و النهج الأمثل، مكتبة الملك فهد الوطنية، رياض 1415/1994، ص 199.
71. عبد الكريم الحبيب، «علاقة الأروبيين بالتراث العربي»، عالم الكتب، ص 526-527.
72. ساسي سالم الحاج، الظاهرة الاستشراقية و أثرها علي الدراسات الإسلامية، 2ج، مركز دراسات العالم الإسلامي، مالت 1991، ص 199.
73. مكتب التربية العربي لدول الخليج (دفتر عربي آموزش وابسته به كشورهاي خليج)، مناهج المستشرقين في الدراسات العربية الإسلامية، 2ج، همين مؤسسه، رياض، 1405/1985.
74. صلاح الدين المنجد، «جهود المستشرقين في تحقيق التراث العربي»، المنهل، ج 50، ش 471, ص 210-217؛ و نيز ر.ك مقالهاي ديگر از او: «الاستشراق الألماني في ماضيه و مستقبله، الهلال، ج 82، ش 11، ص 22-27 و كتابي از وي: المستشرقون الألمان: تراجمهم و ما أسهموا به في الدراسات العربية، جلد اول، دارالكتاب الجديد، بيروت, 1982، ص 192.
75. علي بن ابراهيم النمله، «أعمال المستشرقين مصدراً من مصادر المعلومات عن الإسلام والمسلمين»، مجلة جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية، ش 7، ص 519-564.
76. نهضت رويكرد مسلمانان به ميراث و تحقيق، به چند عامل باز ميگردد كه هر كس، بر حسب گرايش خود، يكي از اين عوامل را ذكر ميكند. برخي از اين عوامل عبارتند از: نوشتن درباره شرقشناسي و رويكرد آن به ميراث، از بين رفتن استعمارگري، تلاش عربها براي آگاهي يافتن از آثارشان با بازگشت به گذشتهشان و از خاستگاهي ديني(بيداري اسلامي)، يا خاستگاه قوميگرايي(پان عربيسم)، وجود پژوهشگران و نهادهاي علمي و پژوهشي، چالش موجود ميان سنت و تجدد(مدرنيته). ر.ك: محسن جاسم الموسوي، الاستشراق في الفكر العربي، المؤسسة العربية للدراسات و النشر، بيروت 1993، ص 45-60.
77. سيد حامد النساج، رحلة التراث، چاپ دوم، دار المعارف، قاهره, 1985، ص 52.
78. يحيي محمود ساعاتي، «التراث المخطوط في المملكة العربية السعودية» چاپ شده در: المحاضرات و الأمسيات الشعرية، المهرجان الوطني للتراث و الثقافة التاسع)، 1414، الحرس الوطني، رياض 1415/1995، ص 137-169.
79. يحيي محمود ساعاتي، «وضعية المخطوطات في المملكة العربية السعودية» چاپ شده در: المخطوطات العربية الإسلامية: وضعية المجموعات و آفاق البحث، ص23-47.
80. معهد المخطوطات العربية، المنظمة العربية للتربية و الثقافة و العلوم، جامعة الدول العربية، أسس تحقيق التراث العربي و مناهجه: نص التقرير الذي وضعته لجنة مختصة، چاپ دوم، المكتب السلفي لتحقيق التراث، چاپ دوم 1407، ص 16 و 29.
81. بكر بن عبد الله ابو زيد، الرقابة علي التراث، ص 7-8.
82. محمود المقداد، تاريخ الدراسات العربية في فرنسا، ص 69-70.
83. صلاح الدين المنجد، معجم المخطوطات العربية، دار الكتاب الجديد، بيروت 1398؛ و عبد الجبار عبد الرحمن، ذخائر التراث العربي، 2ج، دانشگاه بصره، بصره 1981.
84. جلد پنجم كتاب صلاح الدين المنجد (معجم المخطوطات العربية)، به كاسته شدن شديد مشاركت شرقشناسان در تحقيق و انتشار ميراث اشاره دارد. اين جلد, دورة 1980-1985 را در بر ميگيرد. اگر اين استاد محقق، منابع تراثي منتشر شده در ده سال بعد, يعني از 1986 تا 1995 را نيز شمارش ميكرد، مشخص ميشد اين كاهش در اين دوره هم جريان داشته است. البته نبايد از اقدامات پراكندة شرقشناسان نيز غافل ماند؛ زيرا امروزه ميدانيم برخي از كتابهاي تراث، در برخي از نهادهاي شرقشناسي در دست تحقيقاند؛ مانند كتاب: الوافي بالوفيات صلاح الدين صفدي كه هنوز تحقيق و نشر آن تمام نشده است.
85. سيد حامد النساج ميگويد: «هر سخني از ما دربارة ميراث يا پيرامون آن، همچنان به عنوان سخنرانيهاي موردي باقي خواهد ماند اگر به دنبال آن، توجه حقيقي و عملي مثبت و جدي در مورد ميراث ـ و نه پيرامون آن ـ صورت نگيرد». ر.ك: سيد حامد النساج، رحلة التراث العربي، ص 10.
86. ر.ك: هاشم صالح (مترجم و تدوينگر)، الاستشراق بين دعاته و معارضيه، دار الساقي، لندن، 1994، ص 19.
87. ر.ك: همان، ص33.
88. جونتر شوديل، «التبادل الثقافي الألماني مع العالم العربي: كيف بدأنا من الصفر», الهلال، ج 82، ش 11, ص32-39.
89. رك: ماكسيم رودنسون، «الدراسات العربية و الإسلامية في أوروبا» در كتاب: هاشم صالح، الاستشراق بين دعاته و معارضيه، ص43-83.
90. ر.ك: آلان روسيون، «المناقشة الدائرة حول الاستشراق في الساحة الثقافية العربية: حيرة العلوم الاجتماعية», در: هاشم صالح، الاستشراق بين دعاته و معارضيه، ص185-229.
91. ر.ك: علي ابراهيم النمله، «رحلات المستشرقين مصدراً من مصادر المعلومات عن العرب و المسلمين»، مجلة مكتبة الملك فهد الوطنية، ج 1، ش 1.
92. اميد است يكي از محققان آستين همت بالازده، مراكز علمي حكومتي و شخصي را كه به ميراث توجه و اعتنا دارند بررسي كند و سهم آنها را در احياي تراث (تصحيح، فهرست كردن، كارهاي كتابشناختي، پژوهش و تحليل) تبيين نمايد. همانند كار استاد دكتر قاسم السامرايي در پژوهشهاي ميراثياش دربارة دستنوشتههاي موجود در دانشگاه اسلامي امام محمد بن سعود در رياض. منظور من از مراكز شخصي، مراكزي است كه بر مبناي تلاشهاي اشخاص علاقهمند بنا شده است؛ مانند: مركز الملك فيصل للبحوث و الدراسات الإسلامية در رياض، مركز جمعة الماجد للثقافة و التراث در دبي و مانند آن.
93. با مروري سريع روشن ميشود كه تلاشهاي شرقشناسان در خدمت به ميراث، در قرن نوزده ميلادي افزايش يافت؛ به طوري كه اين قرن را ميتوان رأس هرم شرقشناسي دانست. اين به اين معناست كه دوره قبل از آن دوران اوج گرفتن شرقشناسي بوده است و دورة بعد, دوران نزول آن. و پژوهشي كامل، اين مرور سريع را تأييد يا نفي خواهد كرد. شايد يكي از محققان از يك بعد و بررسي يك متغير، دربارة اقدامات شرق شناسان تحقيقي به عمل آورد يا چند متغير را در نظر بگيرد و حدودي زماني را در نظر بگيرد كه قرن نوزدهم در ميان آن واقع شود تا اين فرضيه مورد تجربه قرار بگيرد.
منابع
1. ادوارد فاين ديك: كتاب اكتفاء القنوع بما هو مطبوع من أشهر التأليف العربية في المطابع الشرقية و الغربية، قاهره، مطبعة التأليف الهلال، 1896م/1313ق.
2. العمري، اكرم ضياء، التراث و المعاصرة، (سلسلة كتاب الأمة/10)، رئاسة المحاكم الشرعية و الشؤون الدينية، 1405ق.
3. روسيون، آلان: «المناقشة الدائرة حول الاستشراق في الساحة الثقافية العربية: حيرة العلوم الاجتماعية»، الاستشراق بين دعاته و معارضيه، دار الساقي به كوشش هاشم صالح، لندن 1994م.
4. الجندي، انور: «الاستشراق: مجافاته لتاريخ الأمة الإسلامية و ثقافتها»، المنهل، ج50، ش 471.
5. الجندي، انور: «التراث و المستشرقون»، الهلال، ج84، ش1.
6. بكر بن عبد الله ابو زيد: الرقابة علي التراث: دعوة إلي حمايته من الجناية عليه، دار العاصمة، رياض 1412ق.
7. شوديل، جونتر: «التبادل الثقافي الألماني مع العالم العربي: كيف بدأنا من الصفر»، الهلال، ج 82، ش 11.
8. عبد التواب، رمضان: مناهج تحقيق التراث بين القدامي و المحدثين، مكتبة الخانجي، قاهره 1406ق/1986م.
9. شاويش، زهير: «هوامش من دفتر المخطوطات»، رسالة الخليج العربي]![، ج 3، ش 9.
10. الحاج، ساسي سالم: الظاهرة الاستشراقية و أثرها علي الدراسات الإسلامية، مركز دراسات العالم الإسلامي، مالت 1991م.
11. الصقار، سامي: «دور المستشرقين في خدمة التراث»، المنهل، ج 50، ش471.
12. النساج، سيد حامد: رحلة التراث، ج2، دايرةالمعارف، قاهره, 1985م.
13. المنجِّد، صلاح الدين، «جهود المستشرقين في تحقيق التراث العربي» المنهل، ج 50، ش 471.
14. المنجِّد، صلاح الدين، المستشرقون الألمان: تراجمهم و ما أسهموا به في الدراسات العربية، ج1، دارالكتاب الجديد، بيروت، 1982م.
15. المنجِّد، صلاح الدين: معجم المخطوطات العربية، 5ج، دارالكتاب الجديد، بيروت، 1398ق/1978م.
16. تاشكندي، عباس صالح، «الاستشراق و دوره في توثيق و تحقيق التراث»، عالم الكتب، ج 5، ش 1.
17. عبد الرحمن، عبد الجبار، ذخائر التراث العربي، 2ج، دانشگاه بصره، بصره 1403ق.
18. الحلوجي، عبد الستار، «فهارس المخطوطات»، دراسات في الكتب و المكتبات، مكتبة مصباح، جده, 1408ق/1988م.
19. الحلوجي، عبد الستار، «نحو خطة عربية لتجميع تراثنا المخطوط» ، دراسات في الكتب و المكتبات، مكتبة مصباح، جده, 1408ق/1988م. اين مقاله در مجله المورد، ج5، ش1, ص 133-139 نيز به چاپ رسيد.
20. الديب، عبد العظيم محمود: المنهج في كتابات الغربيين عن التاريخ الإسلامي، (سلسلة كتاب الأمة/27)، رياست دادگاههاي شرعي و امور ديني، دوحه, 1411ق.
21. الحبيب، عبد الكريم، «الأوربيين بالتراث العربي: الأدب و الفلسفة»، عالم الكتب، ج 15، ش 5.
22. عسيلان، عبد الله بن عبد الرحيم، تحقيق المخطوطات بين الواقع و النهج الأمثل، مكتبة الملك فهد الوطنية، رياض 1415ق/1994م.
23. اصطيف، عبد النبي، «مقدمات في الاستعراب الجديد (1): نحن و الاستشراق؛ ملاحظات نحو مواجهة إيجابية (1)» ، المستقبل العربي، ج 6، ش 57.
24. ابو النور، عبد الوهاب، «مقترحات لجمع و خدمة التراث العربي»، الثقافة العربية.
25. النملة، علي بن ابراهيم: الاستشراق في الأدبيات العربية، مركز الملك فيصل للدراسات و البحوث الإسلامية، رياض, 1414ق/1993م.
26. همو: «أعمال المستشرقين مصدراً من مصادر المعلومات عن الإسلام و المسلمين» مجلة جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية، ش 7.
27. همو «رحلات المستشرقين مصدراً من مصادر المعلومات عن العرب و المسلمين» مجلة مكتبة الملك فهد الوطنية، ج 1، ش 1.
28. همو: مصادر المعلومات عن الاستشراق و المستشرقين: استقراء للمواقف، مكتبة الملك فهد الوطنية، رياض 1414ق/1993م.
29. الخربوطلي، علي حسني: المستشرقون و التاريخ الإسلامي، (سلسلة تاريخ المصريين/15)، الهيئة المصرية العامة للكتاب، قاهره 1988م.
30. السامرايي، قاسم، الفهرس الوصفي للمنشورات الاستشراقية المحفوظة في مركز البحوث، جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية، مركز البحوث، جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية، رياض 1408ق/1988م.