نقش شرق‏شناسان در خدمت به ميراث عربي ـ اسلامي

علي ابراهيم نمله

ترجمة علي زاهدپور

چكيده

قدمت و گستردگي فعاليت خاورشناسان دراحياي آثار مكتوب مسلمانان بر كسي پوشيده نيست. كارنامه آنان نياز به بازنگري، داوري و نقادي جدي‏تري داشته و دارد كه در اين مقاله توسط آقاي نمله به آن پرداخته شده است. به ويژه مقاله به بررسي تطبيقي كارنامه مستشرقان و خود مسلمانان در زمينه احياي ميراث مي‏پردازد و از اين رهگذر در صدد بازيافت نكاتي براي تجربه آموزي است. حوزه احياي منابع مكتوب منحصر به تصحيح نماند بلكه شغل ترجمة آن منابع به زبانهاي ديگر به ويژه اروپايي، تأليف فهارس براي دست‎نوشته‏ها و تهية ميكروفيلم نيز در كنار آن در بين خاورشناسان و مسلمان رشد و ترقي يافت. از اين‎رو بررسي كارنامة احياي ميراث علمي متكفل داوري درباره فهرست‏نگاري، ميكروفيلم‏سازي و ترجمه نيز هست.

نمله علاوه بر منظور داشتن تحول و فراز و فرودهاي فعاليت‏هاي خاورشناسي در اين زمينه‏ها به عوامل و نتايج اين تحولات هم اشاره دارد. وي دو جريان استشراقي و غير استشراقي را مقابل و معاند يكديگر فرض نمي‏كند بلكه ذهنيت او اينست كه با تعاطي و تعامل آن دو، اين خدمت به پيش رفته است.

از ديدگاه من، شرق‏شناسي فرآيندي است با مشخصة ذيل: بررسي و تحقيق غير مسلمانان در دانش‏هاي مسلمانان. البته تعريف من با چشم‏پوشي از خاستگاه عمل شرق‏شناس است؛ چه غربي باشد چه شرقي؛ بلكه به نظر من، مفهوم شرق‏شناسي، عرب‏هاي غير مسلمان را نيز كه به اسلام‏پژوهي مي‏پردازند در بر مي‏گيرد و اين از آن‏روست كه شرق‏شناسي، داراي مفهومي خاص است كه با نوشتن دربارة اسلام و مسلمانان پيوند خورده است. البته گرچه فرزانگان عرب و مسلمانان در دفاع از اين مفهوم مي‏كوشند براي آن جايگاهي علمي قائل شوند (كه اين امر، هنگام سخن گفتن دربارة خدمت شرق‏شناسان به ميراث مسلمانان در زمينة حفظ، انتشار، تحقيق و ترجمة آن بسيار آشكار است)، اما شرق‏شناسي برخاسته از خاستگاه‏هايي است كه لزوماً نسبت به اسلام و مسلمانان ديدي مثبت نداشته است.

اين ديدگاه منفي به پديدة شرق‏شناسي، ابعاد مثبت آن را در خدمت به ميراث، از ديدگان و اذهان پنهان داشته، برخي را بر آن داشته كه هرگونه اطلاعاتي را كه از شرق‏شناس صادر شده يا از او نقل شده, اگرچه صحيح باشد، به سختي بپذيرند؛ مگر زماني كه پرده‏هاي ترديدانگيز از آن به كنار رود. تو گويي اينان همان سخن حضرت رسول را مي‏گويند كه فرمود: «منجمان اگر چه راست بگويند، دروغ‏گويند.» با اين تغيير كه: «شرق‏شناسان اگر چه راست بگويند، دروغ‏گويند.» (يا اتفاقاً گفته‏هايشان راست آيد)

البته اين موضع، به صراحت بيان نمي‏شود؛ زيرا با ديدگاه اسلام در مورد ]فراگيري[حكمت كه صرف‏نظر از خاستگاه بشري، جغرافيايي و زماني آن است سازگاري ندارد؛ چراكه حكمت گمشدة مؤمن است، هر جا كه آن را يافت، او سزاوارتر به آن است. بلكه عدالت در قضاوت در مورد اشياء و اشخاص به نص آية هشتم سورة مائده، دستوري شرعي است. آن‏جا كه مي‏فرمايد: «يا أيّها الّذين آمنوا كونوا قوّامينَ للّه شهداءَ بالقسط و لايجرِمَنَّكم شَنَآنُ قومٍ علي ألاّ تعدِلوا اعدِلوا هو أقربُ للتّقوي واتّقوا اللّهَ إنّ اللّه خبيرٌ بما تعملونَ؛ اي مؤمنان، در راه خدا به داد برخيزيد و به عدل شهادت دهيد و دشمني‏تان با بعضي از مردم, شما را بر آن ندارد كه بيداد كنيد. دادگري كنيد كه به تقوا نزديك‏تر است و از خداوند پروا كنيد كه خداوند به آن‏چه مي‏كنيد آگاه است».

سخن من بدين معناست كه شرق‏شناسي، هر قدر هم كه برخي از پژوهش‏گران و فرزانگان سعي در فروكاستن نقش آن دارند، سهم به سزايي در خدمت به ميراث داشته است؛ به ويژه در زمينة حفظ، گردآوري، تحقيق، نشر، ترجمة دست‏نوشته‏ها(نسخه‏هاي خطي) و پاره‏اي بررسي‏ها دربارة آن‏ها . چنان‏كه لزوماً اين هم هست كه شرق‏شناسي، در برخورد با ميراث, اقداماتي نادرست نيز داشته است؛ مخصوصاً در عرصة پژوهش‏هاي قرآني، سنت و سيرة نبوي ، فقه، عقايد و شخصيت‏هاي برجستة اسلام. يكي از پي‏گيران شرق‏شناسي مي‏گويد: كاملاً آشكار است كه شرق‏شناسي از همان اول، به شكلي عجيب، مخلوطي بود از انگيزه‏هاي تبشيري ديني و سياسي و فكري و پژوهش علمي محض. با وجود اين، شرق‏شناسي تاكنون نتوانسته است از اين آميزة عجيب و متناقض خارج شود؛ با اين‏كه امروزه شرق‏شناسي، اصرار بر اين دارد كه در پژوهش‏هاي خود در زمينه اسلام يا دستاوردهاي فكري مسلمانان، بي‏طرفي را مدّ نظر قرار داده است .

من در تعريفات لغوي و اصطلاحي ميراث وارد نمي‏شوم؛ زيرا مي‏خواهم از اين مرحلة پيموده شده بگذرم تا مفهوم عام ميراث عربي اسلامي را, چنان‏كه به نظرم مي‏رسد, به طور دقيق مشخص كنم. به نظر من، ميراث عربي ـ اسلامي، نام‏گذاري دقيقي نيست؛ زيرا اين دستاورد علمي، فكري و فرهنگي, منسوب به مسلمانان است و نه اسلام و چون اسلام آييني است كامل، بعيد مي‏دانيم قرآن كريم و سنت و سيرة صحيح نبوي (البته سيره‏اي كه سنداً و متناً صحيح باشد) جزء ميراث به شمار آيد؛ چرا كه ما، اين منابع را كامل مي‏دانيم و نقص، به مجريان اين دين كامل باز مي‏گردد. انتظار هم مي‏رود كه مجريان دچار نقص شوند و بازتاب آن را در كاركردشان ببينيم. همان دستاورد علمي، فكري و فرهنگي كه عادت كرده‏ايم قديمِ آن را ميراث عربي - اسلامي نام نهيم.

ميراث عربي اسلامي، اين عنوان يا نام را به دو دليل گرفته است: ميراثي عربي است, زيرا از ابتدا به زبان عربي نوشته شده است يا از زبان‏هاي سرياني، فارسي، هندي، يوناني و مانند آن، به عربي برگردانده شده است. پس زبان اين ميراث در درجة اول عربي است. هر چند آثاري نيز داريم كه به ديگر زبان‏هاي اسلامي نوشته شده است: فارسي، اردو، تركي، آسيايي و افريقايي و...؛ و ميراثي اسلامي است؛ زيرا بيان‏گر انديشة اسلامي است و خاستگاه اسلامي دارد؛ به فرهنگ اسلام خدمت مي‏كند و پيدايش و بالندگي آن در ميان مسلمانان بوده است . طبق اين تعريف است كه برخي مدعي‏اند آثار دست‏نوشتة اسلامي، جز اندكي، همگي اسلامي‏اند. البته همة ميراث اسلامي به زبان عربي نيست؛ چرا كه زبان‏هاي غير عربي نيز داشته‏ايم كه آثار اسلامي بدان زبان‏ها نوشته شده است . البته سخن ما بدان معنا نيست كه اين ميراث، ضرورتاً منطبق با آموزه‏هاي اسلامي و متعهد به اصول و آرمان‏ها و ارزش‏هاي اسلامي است؛ بلكه پاره‏اي از آنها، با اين ارزش‏ها منافات داشته است؛ و وقتي مي‏خوانيم، احساس مي‏كنيم اين مغايرت از روي قصد بوده است. در اينجا نيازي نيست تأثير فرهنگ‏هاي وارد شده بر فرهنگ اسلامي و بازتاب آن را بر ميراث عربي ـ اسلامي ذكر كنيم. از اين رو، منطقي و واقع‏بينانه نيست به صرف اين‏كه در لا به لاي چالش ساختگي ميان سنت و مدرنيته، ادعاهايي چند بر ضد ميراث با هدف بيرون راندن آن از زندگي فرهنگي و علمي مسلمانان مطرح شده است، به وجود ناخالصي در آن اعتراف نكنيم يا بدان توجه نداشته باشيم. گويا سنت و مدرنيته، در يك جا جمع نمي‏شوند! چرا كه مي‏دانيم ضرورتاً اين ميراث با ما باقي مي‏ماند و در رنسانس علمي و فكري و فرهنگي‏مان، هر قدر كه به درازا بكشد، و هرقدر كه از انديشه‏ها و فرهنگ‏ها و علوم ديگر بهره بگيريم، بدان اتكا خواهيم كرد. به هر حال، اين دو مقوله هيچ منافاتي با هم ندارند. ما بر ميراث، به خاطر ميراث بودنش تعصب نمي‏ورزيم؛ در برابر مدرنيته نيز به خاطر خود مدرنيته نمي‏ايستيم.

شرق‏شناسان و ميراث

از وقتي كه شرق‏شناسي پاگرفت و ريشه‏ دواند و از يك ابزار نابودكننده به پديده‏اي نظام‏مند و داراي مكتب، گروه، خاستگاه و هدف تبديل شد، خدمات شرق‏شناسان به ميراث عربي ـ اسلامي كاملاً آشكار بوده است. اين در زماني بود كه عرب‏ها و مسلمانان، از ميراث خود غافل بودند به طوري كه حتي بيم از بين رفتن آن مي‏رفت. در بسياري از كتابخانه‏ها، كتاب‏ها به صورت عتيقه‏هايي با ارزش و نفيس، مخفيانه به هر كس كه بيش‏تر پول مي‏داد فروخته مي‏شد يا در بازارهاي عمومي و در وسط راه پهن مي‏شد. و البته اين بهترين وضع آن بود. اما حالت بدتر وقتي بود كه از اوراق دست‏نوشته‏ها به عنوان پاكت, براي بردن اجناسي همچون شيريني و تنقلات استفاده مي‏شد؛ به طوري كه به اين منجر شد كه برخي از علاقه‏مندان به ميراث، سرقت آن را از سوي شرق‏شناسان توجيه كنند و آن را عملي درست بدانند؛ البته تا زماني كه سارق، براي اين دست‏نوشته‏ها احترام قائل شده، در نگه‏داري آن كوشش كرده، ارزش علمي آن را در خدمت به تمدن انساني قدر بداند. كه در اين صورت اگر نتوان به اصل آن دسترسي پيدا كرد، لااقل مي‏توان ميكروفيلم‏هاي آن را در اختيار داشت. البته هيچ‏گاه دسترسي به اصل آن ممكن نيست؛ زيرا اين افراد ارزش علمي يا هنري اين دست‏نوشته‏ها را مي‏دانند و گمان نمي‏رود كه در حفظ آن سهل‏انگاري كنند. اين در حالي است كه در بسياري از كتابخانه‏هاي عربي، به سختي مي‏توان به دست‏نوشته‏ يا ميكروفيلمي دست يافت؛ مگر اين‏كه كسي به خود اجازه دهد با دادن رشوه به يكي از دست‏اندركاران بخش يا كتابخانه، بدان دست يابد. پس از آن نيز، سرنوشت آن نامعلوم است؛ چرا كه نام آن را در فهرست كتابخانه مي‏بينيم، اما نه در قفسه‏ها وجود دارد و نه در برگه‏هاي امانت كتاب؛ (با اين كه نسخه‏هاي خطي را امانت نمي‏دهند). در نتيجه نسخه‏هاي خطي در ليست كتاب‏هاي مفقود كتابخانه قرار مي‏گيرد؛ ليستي كه اگر وضع اصلاح نشود، با گذشت زمان، طولاني‏تر هم مي‏شود.

و با اين‏كه پژوهش‏گران عرب و مسلمان خدماتي به ميراث داشته‏اند، اما پي‏گيران اين موضوع، شرق‏شناسان را در احياي اين آثار و خدمت به آن، بر عرب‏ها و مسلمانان ترجيح مي‏دهند. در اين‏باره محمد كرد علي تأكيد مي‏كند كه اگر عنايت و توجه عرب‏شناسان به احياي آثار ما نبود، چنين دُرهاي گران‏بهايي به دست ما نمي‏رسيد. آثاري چون: طبقات الصحابة، طبقات الحفّاظ، معجم ما استَعجَم ، فتوح البُلدان بَلاذُري، الفهرست ابن نديم، مفاتيح العلوم خوارزمي، طبقات الأطباء ابن ابي اُصيبِعه، أخبار الحكماء قِفطي و آثار افرادي چون مَقدَسي، استخري، ابن حَوقل، همداني، ابن‏ربوه، ابن جبير و ابن بطُّوطه تا ده‏ها كتاب جغرافيايي و سفرنامه كه در برابر ما تاريخ گذشتة سرزمين‏هايمان را مي‏گشايند و با اين آثار, به عمق تمدن آن‏ها پي‏مي‏بريم. اگر شرق‏شناسان، تاريخ طبري، الكامل ابن اثير، تاريخ ابي الفداء، تاريخ يعقوبي، الأخبار الطِّوال دينوري، مُرُوج الذهب و التنبيه و الإشراف مسعودي، آثار ابن ابي شامه، الفخري ابن طِقطَقي و تاريخ اصفهان حمزه اصفهاني و مانند آن را احيا نمي‏كردند، از تاريخ صحيح خود بي‏خبر بوديم و چون نابينايان مي‏گذرانديم. تازه اگر بخواهيم ديوان‏هاي شعر و كتاب‏هاي ادبي و علمي ارزشمندي را كه احيا كردند برشمريم، سخن به درازا مي‏كشد.

حتي بعضي از شرق‏شناسان، خود را براي خدمت به ميراث عربي ـ اسلامي وقف كردند و خويش را از داخل شدن در هر طرحي كه به گونه‏اي در راستاي اهانت به اسلام و مسلمانان بود، دور نگه داشتند. گو اين‏كه خدمات و آثار آن‏ها خالي از اهانت هم نبوده، اما گمان نمي‏كنيم از روي قصد بوده است؛ بلكه سبب آن، سوء فهم يا عدم تسلط كافي بر زبان عربي و يا اعتماد بي‏جا بر هم‏سلكان و شرق‏شناسان پيش‏گام و پيش از خود بوده است. محمود محمد الطناحي، ده اشكال بر روش و شيوة شرق‏شناسان در نشر آثار عربي گرفته است كه البته تنها بيان‏كنندة ديدگاه خود اوست؛ چنان‏كه خود مي‏گويد تحت تأثير كسي واقع نشده است: «مدح كننده باشم يا سرزنش كننده، خوشنود باشم يا خشمگين؛ زيرا حقيقت علمي, برتر از مدح و ذم يا خشنودي و خشم است.» خلاصة ملاحظات پيش‏گفته اين است كه شرق‏شناسان در فعاليت‏هاي خود, سه رويكرد را در پيش گرفته‏اند: انتشار متون و شناساندن دست‏نوشته‏ها؛ تحقيق در شاخه‏ها و شخصيت‏هاي ميراث؛ ايجاد پيوند ميان نهضت انتشار اين متون با دانشگاه‏ها و مراكز علمي. البته شاخه‏هاي ميراث نزد آنان، از حيث نشر, موقعيتي مساوي نداشته است. رويكرد شرق‏شناسان از همان ابتداي كار، به ريشه‏هاي علوم و فنون و جست‏وجو به دنبال نسخه‏هاي خطي كتاب در دست تحقيقشان بود. آنان در بازنويسي متون، فراوان از عرب‏زبانان كمك گرفتند؛ اراية متني كاملاً صحيح، تهية فهرست‏هاي مختلف براي كتاب در دست تحقيقشان و اهتمام به ارتباط كتاب تحقيق شده با كتاب‏هاي پيشين در همان موضوع و كتاب‏هايي كه بعداً تحت تأثير آن نوشته شد، نيز از ديگر خصوصيات مثبت فعاليت‏هاي شرق‏شناسان است. البته در كنار اين‏، اشتباهات فاحش, به ويژه اشتباه در الفاظ زبان عربي، تركيب‏ها و معاني آن‏ها و اصطلاحات علوم و فنون عربي را نيز شاهديم.

ترجمه‏هاي قرآن كريم در اين بحث داخل نمي‏شود؛ زيرا اين موضوع احتياج به ارزيابي جداگانه‏اي دارد كه در آن مشخص شود اين ترجمه‏ها چه‏قدر از ترجمه‏هاي هم‏زبان خود و زبان‏هاي غير از زبان قرآن(عربي) تأثير گرفته‏اند و چه‏قدر بر مفهومي كه از يك پژوهش لغوي ـ بلاغي روشمند و بي‏طرفانه در نظر است، صدق مي‏كند.

مي‏توان فعاليت‏هاي خاورشناسان را در خدمت به ميراث در پنج گستره خلاصه كرد و در نهايت، از طريق همين عرصه‏هاي مهم است كه مي‏توان به ميراث خدمت كرد. اين پنج گستره عبارت‏اند از:

1. جست‏وجو به دنبال دست‏نوشته‏ها، سفر بدين منظور، گردآوري، انتقال، حفظ و نگه‏داري آن‏ها؛

2. تهية فهرست از دست‏نوشته‏ها، بحث دربارة صحت آن‏ها، ثبت كردن مشخصات آن (از حيث رده‏بندي و كتاب‏شناسي)؛ گاهي نيز تهية نمايه براي دست‏نوشته‏ها و تلخيص آن‏ها؛

3. تحقيق در آثار ميراثي [براي چاپ]؛

4. تحقيق در مورد ميراث با توجه به معجم‏ها؛

5. ترجمة ميراث به زبان‏هاي اروپايي.

به اين پنج مورد بايد استنساخ و بازنويسي برخي از دست‏نوشته‏ها، يا گرفتن ميكروفيلم و انتشار گزيده‏اي از آن‏ها را نيز بيفزاييم.

بنابراين براي اين كار، نقش كاتبان را از نو زنده كردند و برخي از كاتبان و خوش‏نويسان همچون: ميشل صباغ مصري، شيخ حسن زيدان، رزق الله حسون، محمد عياد الطنطاوي، حسن تق العدل و ابراهيم عبد الفتاح طوقان را به كار گرفتند. بلكه پيشة خوانندة متون را نيز زنده كردند كه در كنار استادان و مدرسان متون را مي‏خواند.

همچنين در اين كار، از دانشمندان عرب و مسلمان مدد جستند كه برخي از آنان و نه همة آنان عبارتند از: احمد تيمور پاشا، احمد زكي پاشا، محمد محمود بن تلاميد تُركُزي شِنقيطي، شيخ طاهر الجزائري، حسن حُسني عبد الوهاب، ابن ابي‏شَنَب، عبد الحي الكتّاني، محمد رشاد عبد المطلب، فؤاد سيد، كوركيس عواد، قاسم الرجب، احمد عبيد، حمد الجاسر، قاضي اسماعيل الاكوع، احسان عباس، محمد يوسف نجم، صلاح الدين المنجِّد، ابراهيم شيّوخ، محمد المنوني، محمد ابراهيم كتاني، العابد الفاسي، الفقيه التطواني و محمود محمد الطناحي. و گمان من بر اين است كه همة اين گروه‏ها از يك‏ديگر تأثير و تأثر مي‏پذيرفتند و تأثيرگذاري و فايده رساندن، يك جانبه نبود كه مثلاً تنها شرق‏شناسان تأثيرگذار باشند و طرف عربي استفاده كننده يا بر عكس.

و از جمله چيزهايي كه رويكرد به دست‏نوشته‏هاي عربي را ياري كرد، وجود آن‏ها در مناطقي بود كه تعداد زيادي شرق‏شناس در آن حضور داشتند، به ويژه در اروپاي غربي. در كتابخانه‏هاي اروپا، دست‏نوشته‏هاي فراواني وجود داشت كه در طول قرن‏ها گردآوري و اشتياق به دست‏يافتن بر اين دست‏نوشته‏هاي موجود از مكان‏هاي اصلي‏اش در كشورهاي عربي و اسلامي، فراهم آمده بود. مناطقي كه مردم آن در جهل و بي‏خبري به سر مي‏بردند و نسبت به اين ميراث بي‏توجه بودند. در اين‏باره يكي از پژوهش‏‏گران تاريخ مي‏گويد: «يكي از مسائلي كه به شرق‏شناسان در ريشه‏دارشدن تحقيقاتشان ياري رساند، دست‏يابي به گنجينه‏هايي از ميراث شرقي و عربي و اندوخته‏هاي فكري آن بود كه به دست اهل و صاحبان آن نيز نرسيده بود؛ زيرا دوراني آمده بود كه اين دست‏نوشته‏ها، نزد صاحبان خود كه شايسته‏تر و سزاوارتر به نگه‏داري و حفظ آن بودند ارزشي نداشت؛ به همين سبب، ميراث شرقي و عربي فراواني به خزانه‏هاي غربيان منتقل شد و از همين جا بود كه غربيان به اين ميراث رو كرده، سخت مشغول بررسي و تحقيق آن شدند و بسيار نيز در آن پژوهش كردند؛ به طوري كه در مقام تحقيق و بررسي، گوي سبقت را از ما ربودند؛ در حالي كه شايسته بود ما از آنان پيشي بگيريم».

و از جمله دلايلي كه وجود اين دست‏نوشته‏ها را در دست شرق‏شناسان تأييد مي‏كند، فهرستي است كه ادوارد فان ديك, در آغاز كتابش, اكتفاء القنوع بما هو مطبوع, ذكر كرده است. با نگاهي سريع به اين فهرست مي‏بينيم 75 درصد از دست‏نوشته‏ها، تنها در كتابخانه‏هاي اروپايي است؛ مانند: كتابخانة برلين، اسكوريال (اسپانيا)، فلورانس (ايتاليا)، گوته (آلمان)، كپنهاك (دانمارك)، لايپزيك و ليدن (هلند)، لندن، لند، آبسال، آكسفورد، پاريس، رم (ايتاليا)، پطرزبورگ (لنينگراد)، و وين (اتريش) و تنها 25 درصد از آن‏ها در پايتخت‏هاي عربي و اسلامي, به ويژه در قسطنطنيه (استانبول)، بغداد، دمشق، تونس و قاهره است.

اين اطلاعات به ابتداي قرن چهاردهم قمري (1313ق) و پايان قرن نوزدهم ميلادي (1896م) باز مي‏گردد و شكي نيست اين حصرِ مكاني تخميني است؛ زيرا غير از آن‏چه فان ديك ذكر كرده است، مكان‏هايي ديگر چه در شرق و چه در غرب هستند؛ همچنان‏كه از نسخه‏هاي خطي مكه و مدينه پيداست و گفته مي‏شود اكنون تعداد دست‏نوشته‏هاي عربي، به سه ميليون نسخه يا بيش‏تر مي‏رسد كه در دوهزار كتابخانة جهان به صورت پراكنده موجود است.

كساني كه به اقدامات شرق‏شناسان در هر رشته از تحقيقات اسلامي و از آن جمله ميراث ايراد مي‏گيرند، در برابر آثاري كه شخصيت پژوهش‏گر شرق‏شناس در آن نمايان مي‏شود, درنگ مي‏كنند؛ زيرا به آنان اجازه مي‏دهد به روش و نظريات او در مورد انديشه‏هاي بررسي شده هجوم برند. اين امر در دو زمينة تحقيق و پژوهش بيش‏تر آشكار است؛ چرا كه بدفهمي حاصل از محدوديت و نقص در اندوختة زباني شرق‏شناسان، گريبان متصديان تحقيق و پژوهش را مي‏گيرد. امري كه عايشه عبدالرحمن بنت الشاطي را واداشت در مورد بعضي از تحريفات موجود در تحقيق و تصحيح رسالة الغفران از سوي شرق‏شناسان و به ويژه نيكلسون موضع گرفته، عرب‏ها و مسلمانان را دعوت كند تا «هر چند تحقيق ميراث را به شرق‏شناسان سپردند، اما اكنون به وظيفه‏شان دربارة اين امانت (تحقيق ميراث) آگاه شوند و خود آن را بر دوش كشند. من، دانشمندان عرب را كه شايسته‏تر به ميراث و تواناتر بر فهم آنند، دعوت مي‏كنم در منتشر كردن ميراث خود بكوشند.»

در اين ميان, كساني نيز هستند كه اهداف شرق‏شناسان را در جمع‏آوري اين دست‏نوشته‏ها, حفظ, نگه‏داري و فهرست كردن آن‏ها زير سؤال مي‏برند. فراوان گفته شده شرق‏شناسي، دست به «فهرست‏نويسي نزده است مگر اين‏كه ابزار مادة علمي خود را فراهم كند و وانمود كند پژوهش‏گري جدي و بي‏طرف است كه مسائل را در كمال دقت و همه‏جانبه‏نگري مطالعه مي‏كند.»

نيز بسيار گفته‏اند آن‏ها به اين گونه كارها بر روي دست‏نوشته‏ها دست زدند تا بر آن تسلط يافته، از عرب‏ها و مسلمانان پنهانش بدارند و نزد خود به گروگان گذارند و «تلاش‏هاي مثبت شرق‏شناسان در عرصة مستندسازي ميراث خطي عربي، هر چند عملاً موجب شد تعداد زيادي از دست‏نوشته‏هاي عربي‏مان در نقاط مختلف جهان, ثبت و ضبط شود، ولي در عين حال، نقشي بسيار مهم به ويژه در برآورده شدن اهداف نهضت شرق‏شناسي داشت؛ چرا كه از طريق اين ابزار كتاب‏شناختي، شناخت تعداد دقيق اين مرده‏ريگ‏ها ممكن شد و به دنبال آن، درون‏مايه‏هاي فكري و مادي آن از طريق نقد و بررسي، تحليل شد و آثاري انتخاب شد كه شرق‏شناسي بتواند از آن، در جامة عمل پوشاندن به اهداف ديني، نظامي، سياسي و ايدئولوژيكي خود در تحقيق و چاپ استفاده كند».

تأييد اين سخن آن‏كه پاره‏اي از شرق‏شناسان، اهتمامشان به جنبش‏هايي بود كه در مقابل گرايش حاكم بر جامعة عربي مسلمان مي‏ايستادند. آن‏ها اين جدايي‏طلبان را «صاحبان انديشة انقلابي، آزاديخواه و عقل‏گرا» ناميدند و چنان بهايي به اين جنبش‏ها دادند كه اگر اين توجه آن‏ها نبود، اين جنبش‏ها چندان اهميت نمي‏يافت. همين توجه و عنايت، فرزانگان عربمان را به اين سمت و سو كشاند كه بگويند اين جنبش‏ها، حركت‏هايي بودند كه عقل را در اموري كه خرد در آن راهي ندارد, به كار بردند؛ مثل عبادات توقيفي(ثابت و بي‏چون و چرا)، مسائل عقيدتي، توحيد و اصول دين. براي اين گونه جنبش‏ها مي‏توان از فرقه‏هايي مثال زد كه در دوران اموي و عباسيان شكل گرفتند و نام اسلامي بر آن‏ها گذاشته شد. فرقه‏هايي چون معتزله، متصوفه, حلوليه، متكلمان، فيلسوفان و باطنيان. بلكه حتي به كساني كه مرتد شدند و از دين برگشتند همچون مسيلمة كذاب و پيامبران دروغينِ مانند او، اهميت و بها داده شد.

در يك بررسي كمّي كه عبد العظيم ديب انجام داد، ثابت شد نسبت منابع منتشر شده در زمينة تصوف و فلسفه و علم كلام، 43 درصد از كل منشورات شرق‏شناسان از ميراث است و ديگر علوم، بقية اين منشورات را تشكيل مي‏دهند؛ مثل: تاريخ، تراجم (سرگذشت نامه‏ها) حدود 30 درصد، و در هر يك از موضوعات تفسير، لغت، نحو، ادبيات، بلاغت، سفرنامه‏ها، جغرافيا، شعر، حكايات، فقه و علوم، به بيش از سه يا چهار درصد نرسيده است.

و شايد هم شرق‏شناسان بخشي از دست‏نوشته‏هايي كه گرايش عقيدتي‏شان را مشخص مي‏كند, پنهان كرده‏اند و احتمال هم مي‏رود تمام آن‏ها را سوزانده باشند؛ نظير آتش سوزي‏اي كه در اندلس رخ داد. گفته مي‏شود در يك روز، حدود يك ميليون كتاب در ميدان شهر غرناطه به آتش كشيده شد.

نظير همين مسئله در شرق اسلامي, پيش از جنگ‏هاي صليبي اتفاق افتاد كه گفته مي‏شود مجموع دست‏نوشته‏هاي عربي كه در ميدان شهر طرابلس در شام از بين رفت، نزديك به سه ميليون مجلد بود.

اين گونه رفتار با ميراث، گاهي نيز باعث خوشحالي برخي از مشتاقانِ سوزاندن دست‏نوشته‏هاي عربي - اسلامي مي‏شود؛ چرا كه: «آرزو مي‏كنند كاش نسخه‏هاي خطي سوزانده مي‏شد و به دست شرق‏شناسان نمي‏افتاد؛ زيرا آنان از اين منابع، بر ضد عرب‏ها و مسلمانان استفاده مي‏كنند!»

و مانند اين، سخن يكي از محققان است: «و از عجايب است كه ملتي مانند ملت ما پيدا مي‏شود كه از سارقان اسنادش تشكر مي‏كند و آنان را تمجيد و تحسين مي‏نمايد؛ تنها به اين خاطر كه اين سارقان، از اين اسناد نگه‏داري مي‏كنند يا تصويري از آن ارايه مي‏دهند. آن‏چه من از حكومت‏هاي آگاه و هوشيار مي‏دانم, اين است كه آنان ترجيح مي‏دهند اسنادشان را آتش بزنند تا اين‏كه به دست دشمنانشان بيفتد.»

چنين ديدگاهي بيان‏گر مخالفت كامل با تلاش‏هاي شرق‏شناسان و كاستن از ابعاد مثبت اقدامات آن‏هاست. طبيعي است كه چنين نظري، طرف ديگر را خشنود نمي‏كند. چه، او تلاش‏هاي شرق‏شناسان را مي‏ستايد و آنان را در درجة اول در شناخت اين آثار، و در درجة دوم, در خدمتشان به اين ميراث، صاحب فضل و تقدم مي‏داند و ادعا مي‏كند: شرق‏شناسان بودند كه امت اسلامي‏مان را از جهالت نجات دادند و از گمراهي بيرون آوردند! و در پايان هم توصيه مي‏كند هر كس به شرق‏شناسان انتقاد مي‏كند، به روان‏پزشك مراجعه كند.

در هر حال، براي من از تحقيقات عربي مربوط به پديدة شرق‏شناسي, زبان حال بسياري از كساني كه دربارة شرق‏شناسي نوشته‏اند، با اين ضرب المثل عربي روشن شده است: «وَيْلي عليك و وَيْلي منك يا رجلُ؛ واي بر من از دست تو و واي بر تو از دست من، اي مرد‏.» آن‏ها در همان وقت كه تمايل دارند شرق‏شناسان و تلاش‏هايشان را در خدمت به اين ميراث بستايند، مي‏بينيم مستقيم يا غير مستقيم احتياط مي‏كنند و بُعد منفي شرق‏شناسي و اشكالات آن را در تعامل با ميراث و مانند آن بيان مي‏كنند.

البته هر محققي به گونه‏اي خاص موارد قصور و تقصير شرق‏شناسان را بيان مي‏كند؛ بنابراين كساني كه تمايل دارند فضل و برتري شرق‏شناسان نسبت به ميراث را ثابت كنند، زبانشان هنگام سخن گفتن از قصور و تقصير آن‏ها، حالت معذرت‏خواهي (دفاعي) و توجيهي دارد و كساني كه مي‏خواهند جايگاه شرق‏شناسان در خدمت به ميراث را فروكاهند، هنگام سخن از لغزش‏ها و اشتباهات شرق‏شناسان در ميراث اسلامي، لحني تهاجمي دارند. براي هر دو دسته از محققان، واقعاً دشوار است اهداف شرق‏شناسان را (كه به وجود آورندة خاستگاه نخستين‏شان در رويكرد به فرهنگ عربي ـ اسلامي و به ويژه ميراث آن است) فراموش كنند؛ در عين حال كه بي‏طرفي و عدالت اقتضا مي‏كند پاره‏اي از تلاش‏هاي شرق‏شناسان در اين زمينه ناديده انگاشته نشود.

مي‏توان اهتمام شرق‏شناسان به ميراث عربي ـ اسلامي را از نظرگاه مقاصد و اهداف و بر پاية مؤلفاتشان به چهار دسته تقسيم كرد:

1.كساني كه قصد داشتند تأثير فكر و ميراث عربي و اسلامي بر تمدن غرب را بشناسند؛


2. كساني كه مي‏خواستند از ميزان تأثير تمدن اروپا بر اين ميراث آگاه شوند؛

3. كساني كه ديدگاه خصومت‏آميز با ميراث و صاحبان آن داشتند و به صورت علني و مخفيانه، شديداً با آن مبارزه مي‏كردند؛

4. اين گروه، تا حدي با انصاف بودند؛ زيرا اعتقاد داشتند آفرينش فكر تمدني، وظيفه‏اي است بر دوش تمام بشريت.

امّا روشي كه شرق‏شناسان در بررسي اين ميراث در پيش گرفتند، منحصر در روش تاريخي نبود؛ بلكه روش‏هاي تحليلي، فرافكني، تأثير و تأثر و تطبيق و مقابله نيز در فرآوري‏هاي آن‏ها به چشم مي‏خورد. گاهي تمام اين روش‏ها در يك تحقيق يا نزد يك شرق‏شناس جمع مي‏شد و گاهي برخي از آن‏ها. همين روش‏ها را «اروپاييان در عرصة تحقيقات علوم انساني به طور عام به كار بردند؛ زيرا اين روش‏ها مبتني بر بر مشرب پوزيتيويستي بود. مشربي كه شرق‏شناسان در قرن 19 و 20 در تحقيقات اسلامي‏شان اعمال كردند و با اين‏كه در زمان ما اين مكتب از پژوهش‏هاي علوم انساني كنار گذاشته شده است، هنوز هم از آن دست بر نداشته‏اند.»

اين روش‏ها، هيچ كدام خالي از اشكال نيست, جز روشِ تطبيق و مقابله، كه شرق‏شناسان در اين روش خوش درخشيدند؛ زيرا بسياري از زبان‏ها را مي‏دانستند، از دست‏نوشته‏هاي فراواني آگاهي داشتند و صدها قطعه و اثر باستاني را كشف كرده بودند.

با اين حال, تعميم يك روش يا چند روش، مشكل است؛ زيرا هر شرق‏شناسي مي‏تواند در هر پژوهش جزئي و كوچك خود دربارة ميراث عربي ـ اسلامي, روشي خاص را در پيش بگيرد. در اين راستا، دفتر عربي آموزش وابسته به كشورهاي خليج، اقدام خوبي انجام داد و از گروهي از دانشمندان عربِ مسلمان خواست دربارة روش‏هاي شرق‏شناسان در پژوهش‏هاي عربي و اسلامي‏شان بنويسند كه اين تحقيقات در دو مجلد، با همكاري سازمان عربي آموزش و فرهنگ و علوم (ايسيسكو) به چاپ رسيد.

برخي از اين محققان، پژوهش خود را بر يك شرق‏شناسِ خاص و روش او در پژوهش موضوعات ميراثي متمركز كرده بودند. در اين مورد، صلاح الدين المنجِّد تأكيد مي‏كند شرق‏شناسان آلماني، در خدمت به ميراث, از ديگر شرق‏شناسان پيشي گرفتند.

روش شرق‏شناسان در نقل متون و بررسي آن، خالي از اشتباه و خطا نبوده است و بايد بدين توجه داشت؛ چرا كه گاهي منجر به قلب حقايق شده است. و به نظر مي‏رسد بيش‏تر عمدي بوده است. من قبلاً به اين بُعد از روش اشاره كرده‏ام.

بيداري مسلمانان

با بروز عصر رنسانس عربي ـ اسلامي و روي آوردن مسلمانان به تحقيق و پژوهش علمي و برپايي مراكز مستقل پژوهشي يا وابسته به نهادهاي علمي، فروغ شرق‏شناسي كم‏سو شد و عرب‏ها جست‏وجو در موزه‏ها و كتابخانه‏هاي خارجي را براي به دست آوردن نمونه‏هاي عكس‏برداري شده از دست‏نوشته‏ها آغاز كردند. البته آنان اميد نداشتند به اصل اين دست‏نوشته‏ها دست يابند؛ زيرا انتظار نمي‏رفت موزه‏ها و كتابخانه‏هاي خارجي، بدون دريافت خدمات مادي هنگفت، از نسخه‏هاي اصلي بگذرند و آن را در اختيار عرب‏ها قرار دهند.

در هر حال مي‏توان گفت اهتمام و توجه عرب‏ها و مسلمانان به ميراث، همانند توجه غير مسلمانان بدان رشد كرد. در اين‏جا لازم است به تلاش‏هاي تعداد زيادي از نهادهاي پژوهشي در شناساندن شهرهاي فرهنگي غرب كه نسخه‏هاي خطي داشتند اشاره كرد. اين نهادها پس از شناسايي اين مراكز، بر پاية فهرست نسخه‏هاي خطي كه بيش‏تر آن‏ها حاصل تلاش شرق‏شناسان بود، به گردآوري و دنبال كردن اين نسخه‏ها دست زدند.

به عنوان مثال، اگر تنها عربستان سعودي را به عنوان نمونه‏اي از رويكرد به گردآوري ميراث در نظر بگيريم، مي‏بينيم آمارهاي نسخه‏هاي خطي، اشاره مي‏كند 75 درصد از ميراث خطي عربي موجود در كتابخانه‏هاي سعودي، در آغاز دهة نود هجري (هفتاد ميلادي) گرد آمده‏اند؛ اين آمارها مي‏گويند شصت هزار از هشتاد هزار منبع موجود، در همين فاصلة زماني جمع‏آوري شده‏است. اين علاوه بر شيوه‏هاي ديگر اين رويكرد است. شيوه‏هايي چون كتاب‏شناسي، تربيت كادرهاي علمي، رويكرد دانشگاه‏ها به تحقيق ميراث و سمت و سو بخشيدن پژوهش‏گران به احياي آن، ايجاد رشتة «نسخه‏هاي خطي» در بخش‏هاي كتابخانه‏ها و مراكز اطلاع‏رساني، تخصيص كرسي دانشگاهي براي رشتة «تحقيق ميراث» در دانشگاه‏هاي عربي، همچنين ايجاد شعبه‏هاي مختلفِ «معهد المخطوطات» كه در اين شعبه‏ها، نسخه‏هايي از ميكروفيلم‏هاي موجود در ساختمان اصلي «معهد» موجود است.

ايجاد انگيزه و دعوت براي بازگرداندن ميراث به مكان‏هاي نخستين آن در پايتخت‏هاي اسلامي، و البته با نظارت بر آن، يكي ديگر از طرق رويكرد به ميراث است. همين امر سبب شد برخي از دانشمندان مسلمان، مفهوم ميراث را به ضروريات پنج‏گانه(دين، جان، عقل، آبرو، مال) پيوند زنند. «كه نخستين اين ضروريات, حفظ دين است و ميراث عصارة دين‏داري است؛ دومين آن‏ها حفظ جان است و اين آثار، دستاورد عقل مسلمانان و برگرفته از قلبشان است؛ سومين، حفظ عقل است و ميراث، غذاي عقل اين امت است؛ چهارمين, حفظ آبروست و ميراث، آبروي امت است؛ پنجمين، حفظ مال است كه اين ميراث، گنجينة اين امت است و ارزش دوستي و برادري بر انسان پوشيده نيست؛ از اين رو سزاوار است مسلمانان در برابر اين ميراث، چُنان اعضاي بدن باشند و چون به كتابي دست پيدا مي‏كنند، سريعاً آن را از كف دشمن درآورند و در برابر تجاوزگران بايستند.»

در اين‏جا لازم است از تلاش‏هاي «معهد المخطوطات العربية» وابسته به جامعة كشورهاي عرب ياد كنيم كه علي‏رغم نداشتن مكان و امكانات محدود، دست‏نوشته‏هاي عربي را دنبال مي‏كند و به چاپ مي‏رساند.

تحقيق بر منابعي كه به ثبت و ضبط دست‏نوشته‏هاي عربي چاپ شده مي‏پردازند، حجم توجه محققان مسلمان و مراكز پژوهشي رابه ميراث نشان مي‏دهد. اين مسئله با مقايسة ميان دست‏نوشته‏هاي انتشار يافته از سوي نهادهاي عربي و منابع منتشره از سوي نهادهاي شرق‏شناسي، كاملاً آشكار مي‏شود. جالب آن‏كه نسبت انتشارات عرب‏ها رو به فزوني است, اما انتشارات شرق‏شناسان رو به كاهش است؛ به طوري كه مجموع منابع منتشر شده از سوي شرق‏شناسان،5/8 درصد از ميراثِ منتشر شده است و اين، بيان‏گر سير نزولي آن است.

اين سير نزولي، رويكرد مسلمان و عرب‏ها به ميراث را در برنمي‏گيرد, بلكه اين توجه و اهتمام آن‏ها، پس از اين‏كه اين امر منحصر به اميد و آرزو و نظريه‏پردازي و دعوت به ميراث در لا به لاي سخنراني‏هاي عمومي و خصوصي و سخنراني‏هاي موردي بود، رو به فزوني است.

شرق‏شناسانِ پي‏گير ميراث، هنگامي كه از اين تحول خبردار شدند، به سرعت كوشيدند شاخصه‏هايي را براي اين رويكرد ترسيم كنند تا همچنان رد پاي شرق‏شناسي بر آن باقي بماند؛ به همين سبب فرانسيسكو گابرييِلّي اميد دارد «روزي بيايد كه تعداد محققان عرب و مسلمان زياد شود. محققاني كه معتقد به متدلوژي در پژوهش علمي باشند و آن را همانند شرق‏شناسان بلكه بهتر از آن‏ها به كار گيرند, در اين هنگام است كه مي‏توانند مسئوليت ميراث خود و پژوهش در گذشته‏شان را به روشي علمي و نه فقط ايدئولوژيك و عاطفي بر عهده بگيرند.» و ترجيح عاطفه و ايدئولوژي بر متدلوژي علمي، اتهامي است كه به عرب‏ها و مسلمانان زده مي‏شود. من گمان ندارم غلبه دادن ايدئولوژي عيب باشد؛ چرا كه انتساب به اين ميراث، عاملي مهم در اراية آن است و به ويژه اين‏كه ما معتقديم آن‏چه پس از مرگ انسان باقي مي‏ماند، دانشي است كه از آن استفاده مي‏شود. اما مسلط كردن عاطفه بر روش علمي، موضوعي قابل تأمل است. به هر حال، ما نيازي نداريم در برابر متون شرق‏شناسي بايستيم و با سوء ظن به آن‏ها و گوينده‏شان، تحليل دفاعي كنيم.

و مانند گابرييلّي، كه رويكرد مسلمانان به خدمت به تراث و تمايل به در پيش گرفتن روش شرق‏شناسي در نگاه به ميراث را فهميد، تصريحات كلود كوهن است كه «وارد شدن همكاران مسلمان ـ البته با تأخير ـ در عرصة پژوهش علمي، توازن را بر تحقيق انجام شده از سوي جوامعي كه با ميراث ارتباط دارند (يعني از داخل جوامع و نه فقط از خارجشان) باز مي‏گرداند. اين كار با روحية همكاري و برادري صادقانه ميان ما و آن‏ها، ميان محققانشان و شرق‏شناسان ما صورت بگيرد».

با اين حال, برخي از شرق‏شناسان اعتراف مي‏كنند كه نمي‏توانند به شاگردان عربشان در «روش» كمك كنند و اين به خاطر تقدم داشتن عرب‏ها در روش بر افرادي است كه پس از آن‏ها آمده‏اند. يكي از آن‏ها در اين رابطه مي‏گويد: «چه طور مي‏توانيم به شاگردان عربمان روش فرآوري علمي را ياد دهيم؟ مهارت آن‏ها در اين كار، بيش‏تر از ماست.»

در مقابل اين رويكرد عربي ـ اسلامي به ميراث، گروهي از شرق‏شناسان مؤثر در روند شرق‏شناسي، به دنبال كشف راهي جديد برآمدند؛ چرا كه آنان كم‏كم فهميدند مزاحم از راه رسيده‏اي برايشان پيدا شده است؛ بنابراين توجه آنان معطوف به جهان معاصر عرب و اسلام شد؛ زيرا امروزه اين عرصه، گستره‏اي زنده است و با ورود به آن مي‏توان در حوادث جديد تأثيرگذار بود؛ مخصوصاً منطقه‏اي كه به آن خاورميانه مي‏گويند در رأس اين عرصة زنده قرار دارد و اين افزون‏ بر حوادثي است كه در شرق و غرب بر مسلمانان مي‏گذرد.

اين امر از سخن ماكسيم رودنسون بر مي‏آيد؛ به ويژه آن‏جا كه از آيندة شرق‏شناسي و پژوهش‏هاي عربي و اسلامي در اروپا سخن مي‏گويد. البته تحقيق شرق‏شناسان تنها متوجه ابعاد سياسي مسئله نيست؛ بلكه آن‏ها از پيش‏تازان شرق‏شناسي جديد مي‏خواهند كه به عمق جوامع عربي ـ اسلامي رفته, آن‏ها را بررسي كنند. در نتيجة اين بررسي عميق، آنان با تصوراتي شخصي از اين جوامع بيرون مي‏آيند و از آن، حكمي عمومي را استنتاج مي‏كنند و نه فقط بر خود مسلمانان, كه بر اسلام نيز تسرّي مي‏دهند. اين مسئله به وضوح از ميان ديدارها و سفرهاي ويژه و مكرر شرق‏شناسان از منطقه و توصيفاتشان از جامعه‏اي كه در آن به سر برده‏اند يا از آن گذر كرده‏اند, آشكار است.

خلاصه و نتيجه

از مطالبي كه گفتيم نتيجه مي‏گيريم، پديدة شرق‏شناسي كه با رويكرد به ميراث عربي ـ اسلامي همراه بود، خاستگاه‏هاي مختلفي داشته و به دنبال تحقق اهدافي گوناگون بوده است كه به سختي مي‏توان تمام يا بيش‏تر اين خاستگاه‏ها و اهداف را بر روي يك شرق‏شناس خاص منطبق ساخت. در زماني كه مي‏بينيم گروه‏هايي بودند كه دانش‏اندوزي هدفشان بود، گروه‏هايي‏را نيز شاهديم كه كاري به علم نداشتند و مي‏كوشيدند ميراث را ناخوشايند جلوه دهند تا از اين راه، منابعي را كه منشأ اين ميراث بود لكه‏دار كنند.

مي‏توان گفت توجه شرق‏شناسان به ميراث، زودتر از رويكرد مسلمانان معاصرشان بود, به چند دليل: از مهم‏‏ترين اين دلايل، وجود اين ميراث در ميان شرق‏شناسان و در نتيجه, دوري آن از مسلمانان بود. اين دوري شايد با توجه به برخورد نامناسب عرب‏ها و مسلمانان با نسخه‏هاي خطي ميراث در دوره‏هاي تاريك اخيرِ تاريخ عرب و اسلام، دوري خوشايندي باشد.

همچنين نتيجه مي‏گيريم از باب «رُبّ ضارّةٍ نافعةٌ؛ چه بسا زيان‏رساننده‏اي سودبخش باشد»، ميراث عربي ـ اسلامي از اين دوري و غربت از سرزمين و صاحبان خود استفاده برد؛ چرا كه از جهت فيزيكي، حفظ، نگه‏داري و ترميم شد؛ سپس از لحاظ علمي مورد استفاده قرار گرفت و تحقيق و منتشر و ترجمه شد و دربارة آن نيز تحقيقاتي صورت گرفت؛ اگرچه از اشكالات بنيادين و روش‏شناختي هم خالي نبود. سبب اين اشكالات، عدم تعلق خاطر اين محققان از حيث فرهنگي به ميراث بود.

چنان‏كه معلوم شد عرب‏ها و مسلمانان همچنان در برابر اقدامات شرق‏شناسان موضعي يگانه ندارند. اما مي‏توان گفت همة آن‏ها در تقدم شرق‏شناسان در حفظ ميراث اتفاق نظر دارند. البته ميزان اين فضل و تقدم، به حسب موضعي كه در برابر خود پديده شرق‏شناسي گرفته مي‏شود مختلف است.

شرق‏شناسان در خدمت به ميراث عربي ـ اسلامي، از حيث كتاب‏شناختي و مشخص كردن مكان‏هايي كه اين ميراث در آن هست مانند: كتابخانه‏ها و موزه‏هاي غربي نقش داشتند و با فهرست كردن اين آثار، دست يافتن به اصل اين گنجينه يا تصوير آن را آسان كردند.

مي‏توان گفت توجه شرق‏شناسان به اين ميراث، به خاطر برخي علل, افت كرده است كه از مهم‏‏ترين آن‏ها، توجه بسياري از شرق‏شناسان به موقعيت فعلي [جهان عرب و اسلام] و مادة علمي جديد موجود در آن است كه در قالب پژوهش‏هايي تحليلي، به كشورهايشان در تصميم‏گيري در برابر جهان اسلامي معاصر كمك مي‏كند. و اين در درجة دوم، به معناي عدم توجه شرق‏شناسان به ميراث، و بالعكس رويكرد مسلمانان به ميراثشان و تنگ كردن عرصه براي شرق‏شناسان است. البته اين در زماني است كه مسلمانان براي اين تنگ كردن عرصه، متكي بر توانايي‏هايشان هستند. توانايي‏هايي چون: برگشت به هويت فرهنگي، قدرت زباني كه با ميراث متناسب است، دعوت‏هاي دامنه‏دار براي نجات ميراث از زندآن‏هاي غرب از قبيل: موزه‏ها و كتابخانه‏هاي غربي كه به در اختيار داشتن صدها نسخه خطي ميراث عربي معروفند؛ و بالاخره فراواني نهادهاي تحقيقاتي و علمي دولتي و خصوصي كه براي ميراث و در خدمت به آن مي‏كوشند.

با وجود بي‏فروغي اين رويكرد شرق‏شناسان، همچنان برخي از آن‏ها به ميراث عنايت دارند و به تحولات جديدي كه در جامعة مسلمانان رخ داده است بي‏اعتنايند؛ در حالي كه همين تحولات نوين، تعدادي قابل توجه از شرق‏شناسان را به خود جذب كرده‏ است و پي‏گيري و تحقيق رخدادهاي فعلي در نظر آنان، بر اهتمام به ميراث كلاسيك ترجيح يافته است.

همچنين مي‏توان نتيجه گرفت كه برخي از شرق‏شناسان در برخورد با ميراث، گزينشي عمل كردند. به اين معني كه اشتياق به احياي آثاري داشتند كه جنجال برانگيز باشد، يا لااقل با روند صحيح اسلام همسان نباشد. در زمينة اعتقادات، به خاطر اختلاط مسلمانان با معتقدان به ديانت‏هاي قديم‏تر از اسلام (كه حتي اسلام را نيز پذيرفتند اما نتوانستند از پيش‏زمينه‏هاي عقيدتي خويش دست بكشند) و به خاطر انتقال علوم يونان باستان و علوم رومي و هندي و فارسي قديم، همچنين تأثيرپذيرفتن عرب‏ها از آن، اين امر بيش‏تر صدق مي‏كند. بررسي‏هاي كمّي هم اين نتيجه را تأييد مي‏كنند.

با اين همه، هنوز تلاش‏هاي شرق‏شناسان در خدمت به ميراث، احتياج به بررسي‏هايي بي‏طرفانه، واقع‏نگر و مفصل دارد كه يا نحله‏اي از شرق‏شناسان را بررسي كند، يا از حيث معرفت‏شناسي تحقيق كند و يا دوره‏هاي مختلف شرق‏شناسي و اهتمام به ميراث را از سوي آنان واكاود. و به نظر من، پژوهش‏هاي بدون تأملي كه مي‏كوشند سريعاً نتايج را تعميم دهند و با انگيزة طرفداري از شرق‏شناسان يا ضديت با آنان نوشته مي‏شود كافي نيست.

شايد دعوت به پژوهش‏هايي تخصصي دربارة شرق‏شناسان، شرق‏شناسان برجسته‏اي را نيز كه در خدمت به ميراث دستي دراز دارند و به ويژه آناني را كه در قرن نوزدهم ميلادي و پيش از آن زندگي كرده‏اند، در بر بگيرد. از اين روي بايد يك شرق‏شناس كه به ميراث خدمت شايان كرده است انتخاب شود و از چند بُعد مورد بررسي قرار گيرد و اقدامات او در اين عرصه ذكر شود؛ همان‏طور كه از معايب او نيز بايد ياد شود. از اين طريق مي‏توان نتايج اين بررسي‏ها را گردآوري كرد و از آن، حكمي عمومي را در مورد شرق‏شناسان در رويكردشان به ميراث به دست آورد.

پي‏نوشت‏ها


1.ترجمة مقاله‏اي از مجموعه مقالات ندوة تاريخ الطباعة العربية حتي انتهاء القرن التاسع عشر، (ص305-335) است. اين همايش، در 28-29 جمادي الاولي 1416ق/22-23 اكتبر/تشرين اول 1995م برگزار شد. مشخصات كتاب‏شناختي اين مجموعه اين‏گونه است: ابوظبي، منشورات المجمّع الثقافي، چاپ اول، 1996.
2. دكتر علي ابراهيم نمله، متولد 1352 شهر قصيم عربستان سعودي، استاد دانشگاه‏ و از محققان و كتاب‏شناسان معروف است. وي داراي درجة دكتري از دانشگاه كيس وسترن رزرف امريكا در رشتة اطلاع‏رساني است. برخي از آثار وي عبارتند از: مراكز الترجمة القديمة عند المسلمين، التنصير: مفهومه و أهدافه، الاستشراق و المستشرقون في الأدبيات العربية، مصادر المعلومات عن الاستشراق و المستشرقين: استقراء المواقف، التنصير في الأدبيات العربية، الوِراقة و أشهر أعلام الوَرّاقين.
3. مصطفي هداره مي‏گويد: ... جز اين‏كه پژوهش‏گراني نخبه كه انديشة شرق‏شناسان و نوشته‏هايشان را پي‏گيري مي‏كنند، در لابه‏لاي آن، پاره‏اي از تلاش‏هاي نيكو و شايد نيز منصفانه را مي‏يابند, تلاش‏هاي برخي از شرق‏شناسان در تحقيق ميراث اسلامي و عربي، تلاش‏هايي پسنديده به شمار مي‏آيد. ر.ك: الاستشراق: سلبياته غالبة و قليل من المستشرقين فيهم خير لايُجحَد، مصاحبة احمد فضل شبلول، مجلة الأدب الإسلامي، ج2، ش5، ص22-23.
4. پسين‏تر، مفهومي دقيق از تراث ارايه خواهيم كرد كه كتاب و سنت, نه مفهوماً و نه اصطلاحاً داخل در آن نمي‏شود.
5. سامرايي، قاسم، الفهرس الوصفي للمنشورات الاستشراقية المحفوظة في مركز البحوث/جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية، رياض، مركز البحوث، دانشگاه اسلامي امام محمد بن سعود، 1408ق/1998م، ص7.
6. براي تعريف لغوي و اصطلاحي كلمة تراث/ميراث, از ميان منابع فراوان ر.ك: اكرم ضياء العمري، التراث و المعاصرة، (سلسلة كتاب الأمة/10)، رئاسة المحاكم الشرعية و الشؤون الدينية، دوحه 1405ق، ص25-30؛محمود علي مكي، «التراث و المعاصرة» چاپ شده در: المخطوطات العربية في الغرب الإسلامي وضعية المجموعات و آفاق المعرفة، مؤسسة ملك عبد العزيز، الدار البيضاء 1990، ص275-283؛ محمد عابد الجابري، التراث و الحداثة: دراسات و مناقَشات، مركز دراسات الوحدة العربية، بيروت 1991، ص21-25.
7. براي تعريفي دقيق از ميراث/تراث نك: تعريف مفصل عبد الوهاب ابوالنور در «مقتَرَحات لجمع و خدمة التراث العربي»، مجله الثقافة العربية، ش4، سال 1976، ص 196-227.
8. عبد الستار الحلوجي، «نحو خطة عربية لتجميع تراثنا المخطوط» در كتاب: دراسات في الكتب و المكتبات، مكتبة مصباح، جده 1408/1988، ص169-181. همين مقاله در ص 133-139 المورد، جلد 5, ش 1, 1396/1976 به چاپ رسيد.
9. محمد رجب البيّومي، «ظاهرة الأدب المكشوف في كتب التراث»، مجلة الأدب الإسلامي، ج2، ش5، ص 25-34.
10. اكرم ضياء العمري، التراث و المعاصرة، ص 122-127؛ محمود علي مكي، «التراث و المعاصرة»، ص 281-283.
11. پژوهش اوليه دربارة پديدة شرق‏شناسي، متمركز بر تعريف، پيدايش، اهداف، خاستگاه‏ها، مكاتب و گروه‏هاي آن بود. اين امور ابتدايي به حق، مدخلي براي تحقيقي علمي و فرهنگي دربارة شرق‏شناسي به شمار مي‏رود. آن‏چه بر اين تحقيقات حكم‏فرماست، تعميم بخشيدن به حكم و تلاش براي استنباط تصويري كلي از شرق‏شناسي است. البته اين نگرش نيز، يكي از مراحلي است كه تحقيقات شرق‏شناسي پشت سر گذاشت. ر.ك: علي بن ابراهيم النمله، الاستشراق في الأدبيات العربية، مركز الملك فيصل للدراسات و البحوث الإسلامية، رياض 1414ق/1993م، ص390.
12. استاد حمد الجاسر, مكرر از يافتن برخي دست‏نوشته‏ها كه در يكي از شهرهاي ساحل شرقي عربستان سعودي، در وسط راه فروخته مي‏شد، ابراز تأسف مي‏كرد.
13. استادمان فوزي فيض الله در دهة 90 قمري/70 ميلادي، از پديدة كاربرد برگه‏هاي دست‏نوشته‏ها از سوي خواروبارفروش‏ها مي‏گفت كه آن‏ها برگه را به شكل قيف درست مي‏كردند و با بستن ته آن، در آن, تنقلات مشتري را مي‏گذاشتند. بعد از آن نيز آن برگه، در راه انداخته مي‏شد! همچنين ر.ك: ميشال جحا، «موقف العرب من المستعربين»، مجلة الاستشراق، ربيع الاول 1987م، بغداد، دار الشؤون الثقافية العامة، 1978م، ص39.
14. محمد حسين زيدان، الدارة، ص5.
15. زهير شاويش، «هوامش من دفتر المخطوطات»، رسالة الخليج العربي[!]، ج3، ش9 (1403/1983)، ص 265-275.
16. محمد كرد علي (1293-1372/1876-1953) متولد دمشق، رييس و مؤسس المجمع العلمى العربى دمشق و صاحب مجلة المقتبس، از بزرگ‏ترين نويسندگان عرب، و از تأليفات اوست: خطَط الشام، 6 جلد؛ الإسلام و الحضارة العربية، 2 جلد.
17. فرهنگ‏نامه‏اي جغرافيايي است اثر ابي عبيد بكري كه مؤلف در آن، سرزمين‏هايي را كه در اشعار عرب آمده‏اند, ذكر كرده است. وي بر كتاب خود، مقدمه‏اي نيز دربارة قبايل عرب نوشته است. الأعلام منجد، (دارالمشرق، بيروت 1998) ذيل مدخل: معجم ما استعجم [مترجم].
18. نام كامل: عيون الأنباء في طبقات الأطباء[مترجم].
19. نام كامل: إخبار العلماء بأخبار الحكماء[مترجم].
20. ر.ك: محمد كرد علي، «أثر المستعربين من علماء المشرقيات في الحضارة العربية»، مجلة المجمع العلمي العربي، دمشق، ج7 (1927م)، ص 455.
21. محمود حمدي زقزوق، «في مواجهة الاستشراق» المسلم المعاصر، ج 17، ش 5، 65-66 11-40.
22. محمود محمد الطناحي، مدخل إلي تاريخ نشر التراث العربي مع محاضرة عن التصحيف و التحريف، قاهره، مكتبة الخانجي، 1405/1984، ص 216-230.
23. در مقالة مزبور، موارد ذكر شده شماره‏گذاري نشده‏اند تا دقيقاً مشخص شود اين سه رويكرد چه بوده است؟ و اين موارد هم بعضاً با يك‏ديگر تداخل دارند؛ از اين رو مترجم نيز نتوانست آن‏ها را از هم تفكيك كند.
24. از مركز الأبحاث للتاريخ و الفنون و الثقافة الإسلامية(مركز پژوهش‏هاي تاريخي و هنري و فرهنگ اسلامي) فهرست كتاب‏شناختي بزرگي از ترجمه‏هاي قرآن كريم چاپ شده است با مشخصات كتاب‏شناختي زير:
الببليوغرافيا العالمية لترجمات معاني القرآن الكريم: الترجمات المطبوعة: 1515-1980، به كوشش عصمت بينارق و خالد ارن، زير نظر و با مقدمة اكمل الدين احسان اوغلي، همان مركز، استانبول، 1406/1986، 880+34ص.
25. در اين باره نگاه كنيد به بررسي ترجمه‏هاي قرآن از: عبد النبي ذاكر، «إشكالية نقل المعني في ترجمات القرآن الكريم»، المنهل، ج53، ش491(ربيع الاول و ثاني 1412/سپتامبر و اكتبر1991)، ص 85-95.
26. تلاشي كه براي فهرست كردن نسخة خطي مي‏شود، با كوشش براي فهرست كردن نسخة چاپي قابل مقايسه نيست. همچنان‏كه فهرست كردن نسخة خطي، از حيث اراية اطلاعات، از نسخة چاپي گسترده‏تر است؛ از اين رو، فهرست كردن نسخه‏هاي خطي، نيازمند دانشي گسترده و آگاهي فراواني است. به نسخه‏هاي خطي نمي‏توان به چشم ديگر واحدهاي اطلاعاتي نگريست. ر.ك: عبد الستار الحلوجي، «فهارس المخطوطات» چاپ شده در: دراسات في الكتب و المكتبات، ص155-168؛ و عابد بن سليمان المشوخي، فهرسة المخطوطات العربية، مكتبة الملك فهد الوطنية، رياض.
27. سامي الصقار، «دور المستشرقين في خدمة التراث»، المنهل، ج50، ش471، ص 142-167.
28. محمود المقداد، تاريخ الدراسات العربية في فرنسا، (سلسلة عالم المعرفة, ص167)، المجلس الوطني للثقافة والفنون و الآداب، كويت 1413-1992، ص76. نويسنده مي‏گويد: برخي از خطاطان عرب مانند ميشل صباغ، شرق‏شناسان را در استنساخ نسخه‏هاي خطي ياري دادند. ميشل صباغ كسي بود كه نام او با مدرسة لغات زندة شرقي در پاريس، از سال 1810 تا سال فوتش 1816، به عنوان استنساخ كنندة دست‏نوشته‏هاي عربي امانت گرفته شده از كتابخانه‏هاي خارج از فرانسه، گره خورده بود.
29. ميخائيل نِقولا ابراهيم الصباغ (1189-1232ق/1775-1816م) معروف به ميشيل صباغ، محقق كاتوليكي كه در عكا (فلسطين) متولد شد. در قاهره تحصيل كرد و در پاريس درگذشت. نقل از: زركلي، الأعلام، چاپ چهاردهم، دارالعلم للملايين، بيروت 1999. ج7، ص 338[مترجم].
30. رزق الله نعمة الله يوسف حسون حلبي(1240-1297ق/1825-1880م)، صحاف و اديب سوري, داراي گرايش قومي و مؤسس اولين روزنامة عربي در آستانه (استانبول) با نام مرآة الأحوال. وي در لندن درگذشت. الأعلام، ج3، ص19[مترجم].
31. محمد عياد سعد المرحومي الطنطاوي (1225-1278ق/1810-1861م)، اديب و مدرس مصري. مورد توجه شرق‏شناسان بود و چندي در مدرسة زبان‏هاي شرقي پطرزبورگ (لنينگراد) تدريس كرد و در همان جا نيز درگذشت. برخي از شرق‏شناسان روسي و غير روسي, از جمله والين Wallin .G از شاگردان او بودند. الأعلام، ج6، ص320[مترجم].
32. آن‏چه در الأعلام هست (و گويا درست هم همين باشد) چنين است: حسن توفيق عبد الرحمن العدل (1278-1322ق/1862-1904م) استاد زبان عربي، محقق و مترجم متولد اسكندريه و از دانش‏آموختگان الأزهر. پنج سال در مدرسة شرقي برلين مدرس زبان عربي بود و تعدادي از شرق‏شناسان از فارغ‏التحصيلان درس وي‏اند. در برلين روزنامة التوفيق المصري را منتشر كرد. پسين‏تر در سال 1903م، مدرس زبان عربي در دانشگاه كمبريج شد. در لندن فوت كرد و در مصر به خاك سپرده شد. در تشييع جنازة او بزرگاني چون شيخ محمد عبده و مصطفي كامل حضور داشتند. الأعلام، ج2، ص186[مترجم].
33. ابراهيم عبدالفتاح طوقان (1323-1360ق/1905-1941م)، شاعر عشق و غزل از اهالي نابلس (فلسطين)، دانش‏آموختة دانشگاه امريكايي بيروت. فدوي طوقان شاعرة شهير عرب, خواهر وي بود. الأعلام، ج1، ص47[مترجم].
34. محمود محمد الطناحي، مدخل إلي تاريخ نشر التراث...، ص 215-222.
35. احمد اسماعيل محمد تيمور (1288-1348ق/1871-1930م)، اديب، محقق، مورخ مصري و از اعضاي المجمع العلمي العربي، متولد قاهره و متوفي در همان شهر. كتابخانه‏اي نفيس شامل هجده هزار جلد داشت و به گردآوري نسخه‏هاي خطي علاقه‏مند بود. از وي حدود چهل كتاب باقي مانده است كه از مهم‏ترين آن‏ها مي‏توان: تصحيح لسان العرب، تصحيح القاموس المحيط، ضبط الأعلام را نام برد. الأعلام، ج1، ص100[مترجم].
36. احمد زكي ابراهيم عبد الله ملقب به شيخ العروبه (1284-1353ق/1867-1934م). اديب و محقق مصري و از بزرگ‏ترين نويسندگان معاصر عرب. متولد اسكندريه، آشنا به زبان فرانسه، انگليسي، ايتاليايي و مقداري لاتين. با شرق‏شناسان در ارتباط مستمر بود و نمايندگي مصر را در همايش‏ها بر عهده داشت. دغدغة احياي دست‏نوشته‏ها را داشت و چند كتاب نيز تصحيح كرد. از او كتاب و نامه‏ها و مقالات زيادي به زبان عربي و فرانسه باقي مانده است. از مهم‏ترين كتاب‏هاي اوست: موسوعات العلوم العربية، نتائج الأفهام في تقويم العرب قبل الإسلام. الأعلام، ج1، ص126-127[مترجم].
37. محمد محمود احمد محمد تركزي شنقيطي(...-1322ق/...-1904م)، از لغت‏دانان، ادبا و شعراي زمان خود بود. پدرش معروف به تلاميد (مصحف تلاميذ) بود و وي نيز مشهور به ابن تلاميد شد. در شنقيط (موريتاني) متولد شد. وي به مصر سفر كرد و از آن‏جا به عربستان و بالاخره به استانبول رفت. دولت عثماني وي را به اسپانيا فرستاد تا از دست‏نوشته‏هاي موجود در اسپانيا كه در استانبول وجود نداشت, فهرست‏برداري كند. وي سرانجام در مصر فوت كرد. از كتاب‏هاي مهم او، تصحيح الأغاني است كه در آن اشتباهات چاپ بولاق الأغاني را تصحيح كرده است. الأعلام، ج7، ص90[مترجم].
38. طاهر صالح (يا محمد صالح) احمد موهوب سمعوني الجزائري دمشقي (1268-1338ق/1852-1920م)، محقق الجزائري از لغت‏دانان و اديبان بزرگ زمان خود بود. وي علاقة شديدي به جمع‏آوري نسخه‏هاي خطي داشت و بدين منظور، دارالكتب الظاهرية را در دمشق تأسيس كرد و نسخه‏هاي خطي پراكندة موجود در كتابخانه‏ها را در آن گرد آورد. نيز المكتبة الخالدية را در بيت‏المقدس تأسيس كرد. وي از اعضاي المجمع العلمي العربي سوريه بود. در اغلب زبان‏هاي شرقي مانند عبري، سرياني، حبشي، زواوي، تركي و فارسي تبحر داشت. حدود بيست تأليف دارد كه از مهم‏ترين آن‏ها كتاب التذكرة الظاهرية است كه مجموعه‏اي است از موضوعات مختلف. الأعلام، ج3، ص221-222[مترجم].
39. حسن حسني صالح عبد الوهاب يوسف صُمادحي (1301-1388ق/1884-1968م)، پژوهش‏گر، مورخ و اديب. متولد تونس و متوفي در همان شهر. الأعلام، ج2، ص187[مترجم].
40. محمد العربي محمد ابي شَنَب/شِنِب (1286-1347ق/1869-1929م) اديب و استاد عربي الجزايري. در زبان فرانسه، ايتاليايي، آلماني، اسپانيايي و تركي تبحر داشت. از اعضاي المجمع العلمي العربي دمشق و آكادمي علوم استعماري پاريس بود. برخي از آثار او عبارت‏اند از: المعجم (نام كتاب‏هاي چاپ شده در مغرب دور(فاس) و نقد آن‏ها)، الفهرست (دست‏نوشته‏هاي جامع كبير و صغير الجزاير)، الأمثال العامية الدارجة في الجزائر و تونس و المغرب (سه جلد)، الألفاظ التركية و الفارسية الباقية في اللهجة الجزايرية. الأعلام، ج6، ص266-267[مترجم].
41. محمد عبد الحي عبد الكبير محمد حسني ادريسي, معروف به عبد الحي كتاني (1305؟-1382ق/1888؟-1962م)، از متخصصان حديث و رجال متولد فاس (مغرب)، وي از دانشمندان برجستة مغرب و مرجع شرق‏شناسان بود. الأعلام، ج6، ص187-188[مترجم].
42. فؤاد سيد عماره(1334-1387ق/1916-1967م)، استاد در خواندن نسخه‏هاي خطي. در قاهره متولد شد و در همان‏جا وفات يافت. از اقدامات او، فهرست‏نويسي كتاب‏هاي دارالكتب المصرية و مركز نسخه‏هاي خطي وابسته به جامعة كشورهاي عرب بود. الأعلام، ج5، ص160-161[مترجم].
43. كوركيس حنّا عواد(1326-1413ق/1908-1992م) از بزرگ‏ترين كتاب‏شناسان عرب, متولد موصل(عراق)، شاگرد اب انستاس ماري الكرملي و ملازم يعقوب سركيس و قاسم الرجب است. وي عضو المجمع العلمي عراق، دمشق، اردن و هندوستان بود. حدود چهارصد اثر از او باقي مانده است. از مهم‏ترين آن‏هاست: معجم المؤلفين العراقيين في القرن التاسع عشر و العشرين، مصادر التراث العسكري عند العرب(3ج)، فهارس المخطوطات العربية في العالم(2ج). إتمام الأعلام، ص212-213[مترجم].
44. احمد عبيد بك طهطاوي (...- حدود1300ق/...-حدود1883م)، از مصريان فاضل و مسلط به زبان فرانسه كه ترجمه‏هايي نيز داشت. الأعلام، ج1، ص166-167[مترجم].
45. محمد ابراهيم احمد جعفر كتاني حسيني (1325-1411ق/9107-1990م)، عالم محقق و مجاهد مغربي, سلطان محمد پنجم, او را مسئول بخش دست‏نوشته‏هاي كتابخانة سلطنتي مغرب كرد. از جمله آثار اوست: فهرس مخطوطات الخزانة العامة(3ج). إتمام الأعلام، ص218 [مترجم].
46. محمد العابد عبد الله عبد السلام فهري فاسي (1320-1395ق/1902-1975م) فقيه مورخ و محقق مغربي, در فارس متولد شد. از سوي سلطان محمد پنجم به عضويت مجلس مؤسسان قانون اساسي درآمد. وي جزء هيئت امناي دانشگاه قرويين بود. نقل از: إتمام الأعلام ص 254 [مترجم].
47. محمود محمد الطناحي، مدخل إلي تاريخ نشر التراث، همان، ص 223-224.
48. رمضان عبد التواب مي‏گويد«اين شرق‏شناسان بودند كه از عرب‏ها تأثير پذيرفته و استفاده كردند نه بالعكس.» اين سخن خلاف كلام محمود الطناحي است. در اين باره بنگريد: رمضان عبد التواب، مناهج تحقيق التراث بين القدامي والمحدثين، قاهره، مكتبة الخانجي، ص58.
49. يحيي محمود ساعاتي، «الطباعة العربية في القرن التاسع عشر: دراسة للاتجاهات العددية و الموضوعية»، عالم الكتب، ج15، ش5, ص500-507.
50. علي حسني الخربوطلي، المستشرقون و التاريخ الإسلامي، (سلسلة تاريخ المصريين/15)، الهيئة المصرية العامة للكتاب، قاهره 1988، ص 125.
51. ادوارد فان دايك، كتاب اكتفاء القنوع بما هو مطبوع من أشهر التآليف العربية في المطابع الشرقية و الغربية، قاهره 1313ق / 1896م، ص 4-5.
52. بكر بن عبد الله ابو زيد، الرقابة علي التراث: دعوة إلي حمايته من الجناية عليه، دار العاصمة، رياض 1412ق، ص 5.
53. انور الجندي، «التراث الإسلامي و المستشرقون»، مجلة الهلال، ج 84، ش 1, ص 60-67، و او نقل از: بنت الشاطي‏ء، «رسالة الغفران كما يقرؤها المستشرق نيكلسون، ترجمة عادل زعيتر»، الكتاب، ج1، ش 9, ص 446-455.
54. محمد الدسوقي، «الفكر الاستشراقي في ميزان النقد العلمي»، چاپ شده در: دراسات استشراقية و حضارية: كتاب دوري محكّم، مركز الدراسات الاستشراقية و الحضارية، كلية الدعوة، جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية، ص 97.
55. عباس صالح تاشكندي، «الاستشراق و دوره في توثيق التراث»، عالم الكتب، ج5، ش 1, ص 5-14.
56. محمود حمدي زقزوق، «في مواجهة الاستشراق»، المسلم المعاصر، ص 33.
57. برخي از شرق‏شناسان و به دنبال آنان برخي از فرزانگان عرب معتقدند زندگي عقلي عربي، مديون معتزله است كه عقل را بر نقل ترجيح دادند؛ همچنان‏كه معتقدند پيروزي اشاعره بر معتزله، در انجماد انديشة ديني مؤثر بود. و پس از قرن چهارم هجري كه قرن گسترش يافتن معتزليان و حمايت حاكمان از آن‏ها بود، فرآوري‏هاي فكري، تنها به نوشتن شرح و حاشيه و تعليق يا خلاصه كردن و گزيده‏نويسي منحصر شد. ر.ك: عبد الوهاب ابو النور، «مقترحات لجمع و خدمة التراث العربي»، الثقافة العربية، ص 204.
58. ابن خلدون دربارة علوم نقلي مي‏گويد: اين علوم «تكيه بر خبر منقول از شارع دارند و در آن‏ها عقل راهي ندارد, جز در ملحق كردن مسائل فرعي به اصول؛ زيرا مسائل جزئي مستحدثة پي در پي، به مجرد وضع آن ‏نقل كلي، تحت آن در نمي‏آيند؛ از اين‏رو نياز به الحاق دارند كه به صورت قياسي انجام مي‏گيرد. جز اين‏كه اين قياس، فرع خبر است با ثبوت حكم در اصل كه نقلي است. پس اين‏كه اين قياس به نقل باز مي‏گردد، به خاطر اين است كه شاخه‏اي از آن است و اصل اين علوم نقلي، همان مسائل شرعي برگرفته از كتاب و سنت است.» به نقل از عبد الوهاب ابو النور، «مقترحات لجمع و خدمة التراث»، الثقافة العربية، ص 213. من اين سطر اخير را با رجوع به مقدمة چاپ چهارم، بيروت، دار و مكتبة الهلال، 1398/1978، ص435، بر نقل ابو النور افزودم.
59. انور الجندي، «التراث الإسلامي و المستشرقون»، الهلال؛ و نيز ر.ك به مقالة ديگر وي: «الاستشراق: مجافاته لتاريخ الأمة الإسلامية و ثقافتها»، مجله المنهل، ج 50، ش 471، ص 259-262.
60. عبد العظيم ديب، المستشرقون و التراث، مكتبة ابن تيمية، المحرق, 1406/1986، ص 15. اين پژوهش‏گر، بر دو كتاب صلاح الدين المنجد و عبد الجبار عبد الرحمن تكيه كرده است و تأكيد مي‏كند «نياز به پژوهشي كامل و همه جانبه است و تنها به نمونه‏هاي ما نمي‏شود اكتفا كرد.» ص 43.
61. عبد النبي اصطيف، «مقدمات في الاستعراب الجديد(1)، نحن و الاستشراق: ملاحظات نحو مواجهة إيجابية(1)»، المستقبل العربي، ج 6، ش57, ص 648-665.
62. عبد الكريم الحبيب، «علاقة الأروبيين بالتراث العربي: الأدب و الفلسفة»، عالم الكتب، ج 15، ش 5, ص 526-532
63. مصطفي السباعي، من روائع حضارتنا، چاپ چهارم، المكتب الإسلامي، بيروت، 1405/1985، ص 162. سباعي اين رقم را به برخي از تاريخ‏نگاران نسبت مي‏دهد؛ اما با كمال تأسف، منبع آن را ذكر نكرده است تا پژوهش‏گر از اين رقم يقين حاصل كند؛ چه، به نظر مي‏رسد در آن مبالغه شده است. و تا زماني كه از اين رقم اطمينان نيابيم، نمي‏توان گفت اين مطلب درست يا لااقل اين رقم صحيح است. البته اين امر به معناي تشكيك در سخن سباعي نيست، بلكه روش علمي، مستند بودن منقولات را مي‏طلبد؛ به ويژه اگر از سخن نقل شده، بوي مبالغه به مشام رسد.
64. محمود حمدي زقزوق، «في مواجهة الاستشراق»، المسلم المعاصر، ص 13.
65. عبد العظيم الديب، المستشرقون و التراث، ص 44.
66. براي آگاهي از ديدگاه‏هاي عرب‏ها و مسلمانان دربارة پديدة شرق‏شناسي, ر.ك: علي بن ابراهيم النمله، مصادر المعلومات عن الاستشراق والمستشرقين: استقراء للمواقف، مكتبة الملك فهد الوطنية، رياض 1414/1993، ص 55.
67. براي دفاع از خدمت شرق‏شناسان به ميراث, ر.ك: نجيب العقيقي، المستشرقون، چاپ چهارم، دار المعارف، قاهره 1981، ج 3, ص 598-625. وي گرايشي شديد به شرق‏شناسان دارد؛ حتي خود را نيز در زمرة آنان مي‏شمارد و در اين راه تلاشي قابل توجه دارد. اين امر مي‏طلبد بر نظرات او درنگ و تأمل كنيم. از آن رو كه لحن او چنان مي‏نماياند كه از مواضع منفي نسبت به تلاش‏هاي شرق‏شناسان و خدمتشان به ميراث عربي ـ اسلامي، ابراز حسرت مي‏كند.
68. به نقل از: عبد العظيم محمود الديب، المنهج في كتابات الغربيين عن التاريخ الإسلامي، (سلسلة كتاب الأمة/27)، دوحه، رئاسة المحاكم الشرعية و الشؤون الدينية، 1411، ص 35.
69. سامي الصقار, برخي از سخنان محققان كه تلاش‏هاي شرق‏شناسان را مي‏ستايند، در كنار پاره‏اي از سخنان خود آن‏ها كه انگيزه‏ها و اهداف شرق‏شناسان را مثبت نمي‏دانند ذكر مي‏كند. ر.ك: سامي الصقار، «دور المستشرقين في خدمة التراث الإسلامي»، المنهل، ص 142-152.
70. عبد الله بن عبد الرحيم عسيلان، تحقيق المخطوطات بين الواقع و النهج الأمثل، مكتبة الملك فهد الوطنية، رياض 1415/1994، ص 199.
71. عبد الكريم الحبيب، «علاقة الأروبيين بالتراث العربي»، عالم الكتب، ص 526-527.
72. ساسي سالم الحاج، الظاهرة الاستشراقية و أثرها علي الدراسات الإسلامية، 2ج، مركز دراسات العالم الإسلامي، مالت 1991، ص 199.
73. مكتب التربية العربي لدول الخليج (دفتر عربي آموزش وابسته به كشورهاي خليج)، مناهج المستشرقين في الدراسات العربية الإسلامية، 2ج، همين مؤسسه، رياض، 1405/1985.
74. صلاح الدين المنجد، «جهود المستشرقين في تحقيق التراث العربي»، المنهل، ج 50، ش 471, ص 210-217؛ و نيز ر.ك مقاله‏اي ديگر از او: «الاستشراق الألماني في ماضيه و مستقبله، الهلال، ج 82، ش 11، ص 22-27 و كتابي از وي: المستشرقون الألمان: تراجمهم و ما أسهموا به في الدراسات العربية، جلد اول، دارالكتاب الجديد، بيروت, 1982، ص 192.
75. علي بن ابراهيم النمله، «أعمال المستشرقين مصدراً من مصادر المعلومات عن الإسلام والمسلمين»، مجلة جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية، ش 7، ص 519-564.
76. نهضت رويكرد مسلمانان به ميراث و تحقيق، به چند عامل باز مي‏گردد كه هر كس، بر حسب گرايش خود، يكي از اين عوامل را ذكر مي‏كند. برخي از اين عوامل عبارتند از: نوشتن درباره شرق‏شناسي و رويكرد آن به ميراث، از بين رفتن استعمارگري، تلاش عرب‏ها براي آگاهي يافتن از آثارشان با بازگشت به گذشته‏شان و از خاستگاهي ديني(بيداري اسلامي)، يا خاستگاه قومي‏گرايي(پان عربيسم)، وجود پژوهش‏گران و نهادهاي علمي و پژوهشي، چالش موجود ميان سنت و تجدد(مدرنيته). ر.ك: محسن جاسم الموسوي، الاستشراق في الفكر العربي، المؤسسة العربية للدراسات و النشر، بيروت 1993، ص 45-60.
77. سيد حامد النساج، رحلة التراث، چاپ دوم، دار المعارف، قاهره, 1985، ص 52.
78. يحيي محمود ساعاتي، «التراث المخطوط في المملكة العربية السعودية» چاپ شده در: المحاضرات و الأمسيات الشعرية، المهرجان الوطني للتراث و الثقافة التاسع)، 1414، الحرس الوطني، رياض 1415/1995، ص 137-169.
79. يحيي محمود ساعاتي، «وضعية المخطوطات في المملكة العربية السعودية» چاپ شده در: المخطوطات العربية الإسلامية: وضعية المجموعات و آفاق البحث، ص23-47.
80. معهد المخطوطات العربية، المنظمة العربية للتربية و الثقافة و العلوم، جامعة الدول العربية، أسس تحقيق التراث العربي و مناهجه: نص التقرير الذي وضعته لجنة مختصة، چاپ دوم، المكتب السلفي لتحقيق التراث، چاپ دوم 1407، ص 16 و 29.
81. بكر بن عبد الله ابو زيد، الرقابة علي التراث، ص 7-8.
82. محمود المقداد، تاريخ الدراسات العربية في فرنسا، ص 69-70.
83. صلاح الدين المنجد، معجم المخطوطات العربية، دار الكتاب الجديد، بيروت 1398؛ و عبد الجبار عبد الرحمن، ذخائر التراث العربي، 2ج، دانشگاه بصره، بصره 1981.
84. جلد پنجم كتاب صلاح الدين المنجد (معجم المخطوطات العربية)، به كاسته شدن شديد مشاركت شرق‏شناسان در تحقيق و انتشار ميراث اشاره دارد. اين جلد, دورة 1980-1985 را در بر مي‏گيرد. اگر اين استاد محقق، منابع تراثي منتشر شده در ده سال بعد, يعني از 1986 تا 1995 را نيز شمارش مي‏كرد، مشخص مي‏شد اين كاهش در اين دوره هم جريان داشته است. البته نبايد از اقدامات پراكندة شرق‏شناسان نيز غافل ماند؛ زيرا امروزه مي‏دانيم برخي از كتاب‏هاي تراث، در برخي از نهادهاي شرق‏شناسي در دست تحقيق‏اند؛ مانند كتاب: الوافي بالوفيات صلاح الدين صفدي كه هنوز تحقيق و نشر آن تمام نشده است.
85. سيد حامد النساج مي‏گويد: «هر سخني از ما دربارة ميراث يا پيرامون آن، همچنان به عنوان سخنراني‏هاي موردي باقي خواهد ماند اگر به دنبال آن، توجه حقيقي و عملي مثبت و جدي در مورد ميراث ـ و نه پيرامون آن ـ صورت نگيرد». ر.ك: سيد حامد النساج، رحلة التراث العربي، ص 10.
86. ر.ك: هاشم صالح (مترجم و تدوين‏گر)، الاستشراق بين دعاته و معارضيه، دار الساقي، لندن، 1994، ص 19.
87. ر.ك: همان، ص33.
88. جونتر شوديل، «التبادل الثقافي الألماني مع العالم العربي: كيف بدأنا من الصفر», الهلال، ج 82، ش 11, ص32-39.
89. رك: ماكسيم رودنسون، «الدراسات العربية و الإسلامية في أوروبا» در كتاب: هاشم صالح، الاستشراق بين دعاته و معارضيه، ص43-83.
90. ر.ك: آلان روسيون، «المناقشة الدائرة حول الاستشراق في الساحة الثقافية العربية: حيرة العلوم الاجتماعية», در: هاشم صالح، الاستشراق بين دعاته و معارضيه، ص185-229.
91. ر.ك: علي ابراهيم النمله، «رحلات المستشرقين مصدراً من مصادر المعلومات عن العرب و المسلمين»، مجلة مكتبة الملك فهد الوطنية، ج 1، ش 1.
92. اميد است يكي از محققان آستين همت بالازده، مراكز علمي حكومتي و شخصي را كه به ميراث توجه و اعتنا دارند بررسي كند و سهم آن‏ها را در احياي تراث (تصحيح، فهرست كردن، كارهاي كتاب‏شناختي، پژوهش و تحليل) تبيين نمايد. همانند كار استاد دكتر قاسم السامرايي در پژوهش‏هاي ميراثي‏اش دربارة دست‏نوشته‏هاي موجود در دانشگاه اسلامي امام محمد بن سعود در رياض. منظور من از مراكز شخصي، مراكزي است كه بر مبناي تلاش‏هاي اشخاص علاقه‏مند بنا شده است؛ مانند: مركز الملك فيصل للبحوث و الدراسات الإسلامية در رياض، مركز جمعة الماجد للثقافة و التراث در دبي و مانند آن.
93. با مروري سريع روشن مي‏شود كه تلاش‏هاي شرق‏شناسان در خدمت به ميراث، در قرن نوزده ميلادي افزايش يافت؛ به طوري كه اين قرن را مي‏توان رأس هرم شرق‏شناسي دانست. اين به اين معناست كه دوره قبل از آن دوران اوج گرفتن شرق‏شناسي بوده است و دورة بعد, دوران نزول آن. و پژوهشي كامل، اين مرور سريع را تأييد يا نفي خواهد كرد. شايد يكي از محققان از يك بعد و بررسي يك متغير، دربارة اقدامات شرق شناسان تحقيقي به عمل آورد يا چند متغير را در نظر بگيرد و حدودي زماني را در نظر بگيرد كه قرن نوزدهم در ميان آن واقع شود تا اين فرضيه مورد تجربه قرار بگيرد.

منابع

1. ادوارد فاين ديك: كتاب اكتفاء القنوع بما هو مطبوع من أشهر التأليف العربية في المطابع الشرقية و الغربية، قاهره، مطبعة التأليف الهلال، 1896م/1313ق.
2. العمري، اكرم ضياء، التراث و المعاصرة، (سلسلة كتاب الأمة/10)، رئاسة المحاكم الشرعية و الشؤون الدينية، 1405ق.
3. روسيون، آلان: «المناقشة الدائرة حول الاستشراق في الساحة الثقافية العربية: حيرة العلوم الاجتماعية»، الاستشراق بين دعاته و معارضيه، دار الساقي به كوشش هاشم صالح، لندن 1994م.
4. الجندي، انور: «الاستشراق: مجافاته لتاريخ الأمة الإسلامية و ثقافتها»، المنهل، ج50، ش 471.
5. الجندي، انور: «التراث و المستشرقون»، الهلال، ج84، ش1.
6. بكر بن عبد الله ابو زيد: الرقابة علي التراث: دعوة إلي حمايته من الجناية عليه، دار العاصمة، رياض 1412ق.
7. شوديل، جونتر: «التبادل الثقافي الألماني مع العالم العربي: كيف بدأنا من الصفر»، الهلال، ج 82، ش 11.
8. عبد التواب، رمضان: مناهج تحقيق التراث بين القدامي و المحدثين، مكتبة الخانجي، قاهره 1406ق/1986م.
9. شاويش، زهير: «هوامش من دفتر المخطوطات»، رسالة الخليج العربي]![، ج 3، ش 9.
10. الحاج، ساسي سالم: الظاهرة الاستشراقية و أثرها علي الدراسات الإسلامية، مركز دراسات العالم الإسلامي، مالت 1991م.
11. الصقار، سامي: «دور المستشرقين في خدمة التراث»، المنهل، ج 50، ش471.
12. النساج، سيد حامد: رحلة التراث، ج2، دايرة‏المعارف، قاهره, 1985م.
13. المنجِّد، صلاح الدين، «جهود المستشرقين في تحقيق التراث العربي» المنهل، ج 50، ش 471.
14. المنجِّد، صلاح الدين، المستشرقون الألمان: تراجمهم و ما أسهموا به في الدراسات العربية، ج1، دارالكتاب الجديد، بيروت، 1982م.
15. المنجِّد، صلاح الدين: معجم المخطوطات العربية، 5ج، دارالكتاب الجديد، بيروت، 1398ق/1978م.
16. تاشكندي، عباس صالح، «الاستشراق و دوره في توثيق و تحقيق التراث»، عالم الكتب، ج 5، ش 1.
17. عبد الرحمن، عبد الجبار، ذخائر التراث العربي، 2ج، دانشگاه بصره، بصره 1403ق.
18. الحلوجي، عبد الستار، «فهارس المخطوطات»، دراسات في الكتب و المكتبات، مكتبة مصباح، جده, 1408ق/1988م.
19. الحلوجي، عبد الستار، «نحو خطة عربية لتجميع تراثنا المخطوط» ، دراسات في الكتب و المكتبات، مكتبة مصباح، جده, 1408ق/1988م. اين مقاله در مجله المورد، ج5، ش1, ص 133-139 نيز به چاپ رسيد.
20. الديب، عبد العظيم محمود: المنهج في كتابات الغربيين عن التاريخ الإسلامي، (سلسلة كتاب الأمة/27)، رياست دادگاه‏هاي شرعي و امور ديني، دوحه, 1411ق.
21. الحبيب، عبد الكريم، «الأوربيين بالتراث العربي: الأدب و الفلسفة»، عالم الكتب، ج 15، ش 5.
22. عسيلان، عبد الله بن عبد الرحيم، تحقيق المخطوطات بين الواقع و النهج الأمثل، مكتبة الملك فهد الوطنية، رياض 1415ق/1994م.
23. اصطيف، عبد النبي، «مقدمات في الاستعراب الجديد (1): نحن و الاستشراق؛ ملاحظات نحو مواجهة إيجابية (1)» ، المستقبل العربي، ج 6، ش 57.
24. ابو النور، عبد الوهاب، «مقترحات لجمع و خدمة التراث العربي»، الثقافة العربية.
25. النملة، علي بن ابراهيم: الاستشراق في الأدبيات العربية، مركز الملك فيصل للدراسات و البحوث الإسلامية، رياض, 1414ق/1993م.
26. همو: «أعمال المستشرقين مصدراً من مصادر المعلومات عن الإسلام و المسلمين» مجلة جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية، ش 7.
27. همو «رحلات المستشرقين مصدراً من مصادر المعلومات عن العرب و المسلمين» مجلة مكتبة الملك فهد الوطنية، ج 1، ش 1.
28. همو: مصادر المعلومات عن الاستشراق و المستشرقين: استقراء للمواقف، مكتبة الملك فهد الوطنية، رياض 1414ق/1993م.
29. الخربوطلي، علي حسني: المستشرقون و التاريخ الإسلامي، (سلسلة تاريخ المصريين/15)، الهيئة المصرية العامة للكتاب، قاهره 1988م.
30. السامرايي، قاسم، الفهرس الوصفي للمنشورات الاستشراقية المحفوظة في مركز البحوث، جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية، مركز البحوث، جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامية، رياض 1408ق/1988م.