احياي ميراث علمي مسلمانان
گفتوگو با سيّداحمد حسيني اشكوري
اشاره
جناب آقاي حسيني اشكوري، عمري را در كتابشناسي، نسخهشناسي و احياي متون كهن اسلامي گذرانده است و تجارب گرانسنگي در اين زمينه دارد. در اين گفتوگو، نخست تقاضا كرديم از زندگاني علمي و فرهنگي خودشان بگويند و تجارب خويش را در اختيار ديگران قرار دهند؛ آنگاه به گفتوگو دربارة مراكزي كه به احياي متون ميپردازند، از جمله مركز احياي ميراث اسلامي پرداختيم. با توجه به مسافرتهاي داخلي و خارجي ايشان و آشنايي با كارهاي خارج از كشور، نكات مفيدي در اين زمينه بيان شد. مهمترين نكتة اين گفتوگو، نقادي ايشان از وضعيت تصحيح و چاپ دستنوشتههاي اسلامي است.
خواهشمند است براي آشنايي خوانندگان, مختصري از زندگي خود را بيان فرماييد.
اين جانب سيد احمد, فرزند حاج سيد علي حسيني اشكوري، در نجف اشرف, شب سيزدهم ربيعالاول 1350ق پا به عرصة وجود گذاشتم. در خانداني علمي و ديني پرورش يافتم كه در استغناي طبع و بزرگمنشي معروفاند. پس از گذراندن روزگار كودكي و فراگيري خواندن و نوشتن، به درسهاي حوزوي پرداختم و تا نزديك سال ق تحصيل علوم ديني را در محضر مدرسين و علماي بزرگ حوزه ادامه دادم. در اين سال, به كار تحقيق و تصحيح متون و كتابشناسي و فهرست نسخههاي خطي روي آوردم.
كتابهاي فراواني از آثار نويسندگان معروف شرق و غرب, به عربي و فارسي و آن چه به اين دو زبان ترجمه شده خواندهام، و كم و بيش اطّلاع جنبي كه در حوزههاي ما كاوش در آنها مرسوم نبود يا كمتر انجام ميشده يافتهام و امروزه حتي كتابهاي داستان و رمان و سفرنامه و امثال اين موضوعات, بخشي از كتابخانة شخصي مرا كه حدود هفده هزار جلد ميشود، اشغال ميكند.
در سفرهايي به انگلستان, ايتاليا, پاكستان, يمن, سوريه, لبنان و حجاز با شخصيتهاي علمي و مراكز تحقيقي, نشستها و بحثهاي فراوان داشتهام. در دورة سفر, از كتابخانههاي مهم مخصوصاً از بخشهاي نسخههاي خطي كتابخانه غلفت نورزيدهام و از آنها بهرهها بردهام.
به بيشتر شهرهاي ايران و عراق سفر كردهام و مجموعاً نسخههاي خطي بيش از 105 كتابخانه را با دقت بررسي نموده, بيشتر آنها را فهرست كردهام. اين فهرست جداگانه به فارسي تنظيم شده يا در موسوعة دليل المخطوطات به عربي تدوين شده و پارهاي از آنها به چاپ رسيده است.
بنابراين تحصيلات جنابعالي در رشتههاي اسلامي در حوزة علميه بوده است. دربارة تخصص خود در اين رشتهها بفرماييد.
تحصيلات علمي را تا مرز مرحلة خارج در حوزة نجف اشرف گذراندم. چون ميل داشتم در رشتهاي كار كنم كه چهل سال پيش كمتر بدان ميپرداختند و به نظر لازم ميآمد، از ادامة تحصيل بازماندم؛ ولي از محضر علماي بزرگ و استادان دانشور و مطالعه و بهرهبري از كتابهاي مهم علمي همواره برخوردار بودهام.
در ادبيات عرب كار كردهام و بيشتر نگارشهايم به اين زبان است؛ چون زبان قرآن و سنت و يگانه زبان بينالمللي دانشهاي اسلامي است. من معتقدم هر دانشمند و محققي بايد با اين زبان آشنا باشد تا بتواند با جهان علم و دانش در تماس مستقيم باشد. سالهاي متمادي است كه با نسخههاي خطي سر و كار دارم و در احوال و آثار دانشمندان شيعه, يادداشتهاي فراواني برداشتهام. دوستان, مرا با لطف خود متخصص در اين دو رشته ميدانند.
تاكنون چه پژوهشهايي را به ثمر رساندهايد؛ اعم از تحقيقات شخصي يا كارهايي كه شما مديريت كردهايد؟
از حدود سال 1380ق، به كار تحقيق و احياي متون علمي و ميراث فرهنگي دانشمندان بزرگ اسلامي پرداختهام و بيش از سي عنوان از اين متون, تا به حال در عراق, ايران و لبنان چاپ شده است. اين كتابها گاهي تك جلدي و بيشتر آنها دورههاي چند جلدي است. كتابهاي مجمع البحرين در شش جلد، امل الآمل در دو جلد، فقه القران قطب رواندي در دو جلد، رياض العلماء در هفت جلد، الذخيرة شريف مرتضي، تكملة امل الآمل صدر, تعليقة امل الآمل افندي، تتميم امل الآمل قزويني، تبصرة المتعلمين علامة حلي، نهج الايمان ابن جبر، رجال كشي و ضيافة الاخوان آقا رضي قزويني از جملة آنهاست.
35 كتاب از نگارشهايم چاپ شده و از آنهاست: فهرست نسخههاي خطي كتابخانه آيت الله مرعشي در 27 جلد، تراجم الرجال در چهار جلد، مؤلفات الزيدية در سه جلد، التراث العربي در شش جلد، اجازات العلامة المجلسي و تلامذة العلامة المجلسي.
دو كار گسترده در دست تأليف دارم؛ به اضافة كارهاي پراكندة ديگر كه از پروردگار متعال توفيق به پايان رساندن آنها را خواستارم.
جنابعالي داراي كارنامة پژوهشي حجيم و غني هستيد و تجربههاي گرانبها در اين عرصه داريد؛ لطفاً دربارة ويژگيهاي يك محقق برجسته و موفق بفرماييد.
در روزگار ما واژة «تحقيق» به دو معنا به كار ميرود:
1.كاوش گسترده در مسائلي مخصوص يا موضوعي خاص؛ مترادف اين واژه در فارسي «پژوهش» است. با توجه به اين تعريف, سالها كوشش و تلاش ميطلبد تا بتوان شخصي را «محقق» ناميد و او را صاحب نظر در آن مسائل و موضوع دانست.
2.كار در متون علمي تأليف دانشمندان گذشته؛ به گونهاي كه متني عرضه شود خالي از تحريفها و نادرستيهايي كه به جهت بي سوادي, كم سوادي يا كم دقتي كاتبان بدان متن راهيافته و بدين سبب, معناي آن مبهم و مختل شده و خوانندة كتاب را سرگردان كرده است. محقق, متن را با چند نسخه برابر ميكند و عبارتهاي درست و نادرست را از يكديگر جدا ميسازد و منابع مؤلف را نشان ميدهد و اگر توضيحي لازم باشد, در پانوشت صفحهها توضيحات لازم را ميآورد. تحقيق به اين معنا در كشورهاي عربي به كار ميرفته و به كشور ما راه يافته است.
محقق برجسته و موفق كسي است كه پرتلاش، بردبار، باذوق, فهميده, بي ادعا و از شتابزدگي بهدور باشد. بايد عالم به موضوع كتاب، دانا به اصطلاحات و واژههاي مخصوص به كار رفته در آن، عارف به انواع خطوط قديم، آشنا با روشهاي املايي گوناگون و كوشا در انتخاب نسخههاي صحيحتر براي مقابله و تصحيح متن باشد.
جنابعالي وضعيت موجود پژوهش را چگونه ارزيابي ميكنيد؛ چه قدر با وضعيت مطلوب فاصله داريم؟
دنياي امروز ما دنياي شتاب و ماده است؛ همه ميخواهند با سرعت, بهرههاي مادي بيشتر برند. تأني در كارها و چشمپوشي از منافع مادي كمتر به چشم ميخورد؛ بلكه در جامعه, آدم با تأني را عقب افتاده ميدانند و آن را عضوي غير مفيد ميپندارند. اين انديشهاي است ناسازگار با روش تحقيقي صحيح و مفيد.
از سوي ديگر، با اينكه مراكز پژوهشي و تحقيقي در كشور ما, در سالهاي اخير، فراوان تأسيس شده و در هر گوشه و كنار از اينگونه مراكز و مؤسسات به چشم ميخورد, ولي روند علمي آنها نسبت به تعدادشان بسيار اندك است. شايد يكي از علتها اين باشد كه سرپرستان بيشتر مراكز, خود در كارهاي مطلوب استاد نيستند و افرادي كه استخدام ميكنند, تخصص و بعضاً اصلاً اطّلاعي از روشهاي تحقيقي ندارند تا بتوانند كاري مثبت و درست انجام دهند؛ به گفتة خودشان براي كمك زندگي تلاش ميكنند, نه هدف علمي.
اگر كسي با عقيده وارد اين ميدان شود و در نهاد خود بر اين باور باشد كه علم و دانش, نياز به كوشش فراوان دارد و بايد اين نياز را به اندازة توانش تأمين كند تا سطح علمي دين و كشور را ارتقا دهد, ميتواند بدون چشمداشت مادي و شتابزدگي نابهجا, وارد جرگة محققين راستين شود و كارهاي پر بار انجام دهد. مراكزي نشان دارم كه پس از چند سال گذشت از تأسيس آنها و صرف هزينههاي كلان، مشورتخواهي ميكنند و راه و روش كار را ميپرسند! اين مراكز فقط دكورند. وضعيت مطلوب تحقيقي با اين شرايط فراهم ميشود: سرپرست آگاه، عقيده به كار، احساس وظيفه، انتخاب روش صحيح، آگاهي از دانشهاي لازم، دور ماندن از اهداف مادي و شهرتطلبي.
وضع فعلي نگهداري نسخههاي خطي به نظر شما چگونه است؟ و چه طرحهايي بايد در اين زمينه انجام گيرد؟
در پنجاه سال اخير, كتابخانههاي بسياري در مراكز علمي و شهرهاي مختلف ايران تأسيس شده است. تعدادي از اين كتابخانهها به گردآوري نسخههاي خطي اهتمام ورزيده, توانستهاند با گذشت زمان, دهها هزار نسخه فراهم آورند. اين حركت، حركت مباركي است براي حفظ ميراث انديشمندان اسلامي و پژوهشگران و مؤلفان عصرهاي گذشته.
گردآوري اين مجموعهها سبب شد كه عامة مردم توجه خاصي به نسخة خطي داشته باشند و تا اندازهاي قدر و منزلت آن را بشناسند و لااقل آن را يكي از كالاهاي عتيقه بدانند كه بايد حفظ و حراست شود. ديگر، نسخهها را به عنوان اينكه داراي اسماء الهي و آيات قرآني است، در چاههاي آب, رودخانهها, مساجد و خرابهها نميافكنند و در دسترس كودكان نميگذارند و از آسيب موش و موريان و سوسك بهدور ميدارند. اگر نسخهاي يا كتابخانهاي را به فروش گذارند, قيمتها بسيار بالا و خواستهها كلان است. اما با تمام اين مراتب، از كتاب خطي آنطور كه بايد و شايد نگهداري نميشود. بسياري از كتابخانهها را ديدهام كه بخش خطي آنها را در انبارهاي ضايعات قرار دادهاند يا در قفسههايي نامناسب, صندوق لباس و... ! در يكي از مدارس علمي مازندران كتابخانهاي عمومي با قرائتخانهاي زيبا و مخزن كتابهاي چاپي با قفسههاي چوبي جالب، تأسيس شده است؛ ولي نسخههاي خطي و كتابهاي چاپ سنگي در غرفة جداگانه به صورتي غيرمرتب و گردگرفته نگهداري ميشود. گويا به نظر مؤسس، اين بخش زايد است و استحقاق عنايت بيشتر ندارد. بنيانگذار نيز هنگام تجديد بناي مدرسه، دستور دادهاند مقداري از نسخههاي خطي دفن شود و چنين كردهاند!
حال و احوال نسخههاي خطي كشورمان چنين است و من در خانهها و كتابخانههاي مدارس و بعضي از مسجدها كه داراي نسخه و كتاب ميباشند, چيزها ديدهام كه اگر جداً فكري براي حفظ و نگهداري آنها نشود, بسياري از ميراث ارزشمندمان از بين ميرود و محصولي جز حسرت نخواهيم داشت. در اين زمينه, مهمترين بايستههايي كه به نظر ميآيد و پيشنهاد ميشود, از اين قرارند:
1.مبالغ بيشتري براي خريد نسخهها هزينه شود؛ گرچه فروشنده قيمت را گران تعيين كند؛
2.نسخة خطي هر چه باشد, بايد خريد, گرچه بهنظر بي ارزش بيايد؛
3.بايد به ترميم و بازسازي نسخههاي آسيب ديده اهتمام ورزيد؛
4.تمام نسخهها عكسبرداري شود تا مراجعهكنندگان از عكسها استفاده كنند؛
5.محيط مخزن خطيها بايد هوا و شرايط مناسبي داشته باشد تا از فرسودگي جلوگيري شود؛
6.كتاب براي بهرهگيري است؛ بايد با محققان و نيازمندان همكاري كرد.
جنابعالي مسئوليت مركز احياي ميراث اسلامي را بر عهده داريد؛ خواهشمندم ما را با خط مشي و اهداف و برنامههاي اين مركز آشنا فرماييد.
تماس كاري چند ده سالهام با كتابخانههاي بزرگ و كوششهاي تحقيقي و تأليفي كه داشتهام, مرا با مشكلات محققان آشنا ساخت و بر آن داشت كه گامي براي رفع بعضي نيازهاي آنان بردارم. اين، انگيزة اصلي تأسيس «مركز احياي ميراث اسلامي» بود كه با همكاري دفتر مرجع والامقام, حضرت آيت الله العظمي سيستاني انجام شد. در سال 1374ش آغاز به كار كرديم و نخست به عكسبرداري نسخههاي خطي از كتابخانههاي داخل و خارج كشور مشغول شديم و به تدريج, كار را توسعه داديم و بخشهاي مختلفي پايهگذاري شد. اين بخشها هماكنون فعال است:
1.بخش نسخههاي خطي؛ در اين بخش حدود 5700 نسخه گردآوري شده است. بسياري از نسخهها به خط مؤلفين يا با تاريخ قديم از سدة پنجم به بعد يا داراي اجازات علما است. نسخههاي تزييني ممتازي نيز تهيه شده كه داراي سرلوح و مجالس نقاشي و جلدهاي روغني با نقش و نگار است و از اين ديد پر ارزش است. فهرستي براي اين نسخهها مينگارم كه جلد نخست آن به چاپ رسيده و در اين روزها مشغول به نگارش جلد چهارم هستم.
2.بخش نسخههاي عكسي؛ براي عكسبرداري از كتابهاي ممتاز، در داخل كشور به كتابخانههاي شخصي و شبه شخصي پرداختهايم كه اطّلاعي از آنها در اختيار همگان نيست يا وسايل عكسبرداري ندارند و محققان نميتوانند از اين گنجينههاي فراموش شده بهره برند. اما از خارج كشور نسخههايي از كتابخانههاي انگلستان, آلمان, روسيه, ايتاليا, پاكستان و بعضي از كشورهاي اسلامي ديگر، عكس گرفته شده و كوشش كردهايم كتابهايي انتخاب شوند كه در ايران يافت نميشوند. در اين بخش, بيش از 2500 نسخه تهيه شده و فهرستنگاري آنها را دو فرزندم, سيّدجعفر و سيّدصادق, انجام ميدهند و جلد نخست آن چاپ شده است.
3.كتابهاي چاپ سنگي؛ چون اين كتابها در معرض تلفاند و بدانها توجه نميشود و بيشتر آنها ديگر چاپ نميشوند ـ با اينكه بعضي از آنها كتابهاي نادر و مفيد است ـ در بخشي مخصوص به گردآوري آنها پرداختيم. از هر يك نسخهاي تهيه ميشود و اگر كتابي چند بار چاپ شده, نسخههاي چاپهاي مختلف را تهيه ميكنيم. در اين بخش, بيش از 1500 جلد كتاب چاپ سنگي ايران, عراق, هند, مصر و تركيه خريداري شده و فهرستي خاص با مشخصات لازم براي اين كتابها مينگارم كه با خواست پروردگار متعال چاپ ميشود.
4.غرفة محققان؛ منابع اصلي و مهم در علوم مختلف اسلامي و ادبيات و تاريخ و مانند اينها، در اين غرفه به ترتيب موضوعي تنظيم ميشود تا محقق, خود بدون اتلاف وقت از اين غرفه به صورت قفسه باز استفاده كند. اين بخش افزونبر صرفهجويي در وقت, كتابهايي را ارايه ميدهد كه محقق از آنها اطّلاع ندارد و بدين وسيله منابعي ممتاز به وي معرفي ميشود. براي اين بخش, بيش از پنجهزار كتاب خريداري شده است.
مخزن كتابهاي مختلف؛ ضمن خريداري چند مجموعه، كتابهايي گرد آمده كه منابع اصلي نيستند ولي ميتوانند كمكي براي محقق باشند. اين كتابها كه حدود هفتهزار جلد است، داراي فهرست اجمالي خواهد بود تا هنگام نياز در اختيار مراجعهكنندگان باشد.
5.بخش رايانه؛ فهرستهاي متنوع تفصيلي و اجمالي نسخههاي خطي و عكسي در فايلهاي رايانهاي اين بخش ذخيره شده و بسياري از نمونههاي نسخههاي موجود نيز بر روي رايانه آمده است. جهت دستيابي كاربران خارجي يا داخلي در محيط خود، با استفاده از شبكة اينترنت, فهرست نسخههاي عكسي و خطي با توضيحات لازم كتابشناسي و نسخهشناسي و نمونههاي انتخاب شدة آنها، عرضه ميشود.
من عقيده دارم سرمايهگذاريهاي كلان براي به وجود آمدن و تداوم مؤسسات فرهنگي كشورمان، فقط براي خدمت به علم و فرهنگ است, نه براي تشخص و تجارت. بايد راه بهرهگيري از اين ذخاير غني و پربار را براي همة محققان و دست اندركاران تأليف و تدوين, هموار كرد و آنان را از سرگرداني نجات داد. معاملة بيشتر كتابخانههاي بزرگان با مراجعه كنندگان، ماية بسي رنج و شرمساري است؛ مخصوصاً مراجعهكنندگان به نسخههاي خطي و عكسي. دوستي از دانشمندان برجستة سوريه، كه چندي در ايران سرگرم تحقيق و مقابلة كتابي بود، به من ميگفت: چرا هر وقت به كتابخانة ... ميروم گويي كه عزراييل حضور يافته و اخمها درهم ميرود؟!
در «مركز احياي ميراث اسلامي»، براي تأمين نيازهاي عزيزانمان, دو نكتة مهم مد نظر است:
1.سرعت سرويسدهي؛ بايد بدون هيچگونه تشريفات دست و پاگير مرسوم در مراكز و كتابخانههاي ديگر، عكس با كيفيت مطلوب در اختيار خواهان گذاشته شود. يك مركز تحقيقي, سي و چند نسخه از ما عكس خواست كه در مدت يك هفته تحويل داده شد.
2.هزينة ناچيز؛ چون بيشتر محققان داراي امكانات مالي بالايي نيستند، هزينة عكسبرداري بسيار ناچيز لحاظ شده است.
ارزيابي شما از كارهاي خاورشناسان در زمينة احياي آثار مكتوب اسلامي چيست؟
در سدة نوزدهم و بيستم ميلادي، دنياي علم و پژوهش, شاهد حركت بسيار گستردهاي در راستاي دانشهاي اسلامي و شرقي بوده است. شرقشناسان اروپايي كتابهاي فراواني از آثار مخطوط فارسي و عربي را با شيوة خاصي به چاپ رساندند و دري فراخ براي آشنايي با آنچه مربوط به تاريخ و آيين ماست گشودند و بدون شك, از اين ديد, به فرهنگ ما خدمت كردهاند. در علوم رياضي, تاريخ, جغرافي, پزشكي و بعضي دانشهاي ديني, كتابهايي نشر دادند كه ما در عصرهاي اخير آنها را به فراموشي سپرده بوديم و براي نسخههاي نفيس آنها در كتابخانههايمان ارج چنداني نمينهاديم و شايد آنها را زايد و مزاحم ميپنداشتيم. آنها برخي از اين نوع كتابها را چاپ و زنده كردند و دنياي دانش را بدانها توجه دادند و حتي ما را از خواب غفلت بيدار كردند و چشممان را به ارزش ميراث غنيمان باز نمودند. البته اين خدمتي است گرانبها كه بايد همواره تشكر كنيم و ارج نهيم.
كتابهايي كه مستشرقان چاپ كردهاند، داراي دو روش تحقيقي و تصحيحي است: روشي التقاطي كه چند نسخه را براي مقابله به كار ميگيرند و آنچه را كه از هر يك از نسخهها صحيح به نظر ميرسد, متن قرار ميدهند و بقية فرقها را در پانوشت صفحهها ميآورند؛ و روشي مقيد به نسخة مخصوصي كه متن قرار داده ميشود, گر چه داراي غلط باشد؛ و به اختلاف نسخههاي ديگر در پانوشت توجه ميدهند. هر دو روش, همان كار ثبت نسخه بدلهايي است كه در نسخههاي خطي قديميمان مشاهده ميكنيم و در حقيقت, اين كاري است كه از خودمان آموخته و به رخمان ميكشند.
اشكال اساسي كار مستشرقان اين است كه از فرهنگ شرقي دورند و بسياري از اصطلاحات دانشهايمان را كاملاً نميشناسند و به واژهها و رموز ادبي لغاتمان, آن طور كه بايد و شايد آشنا نيستند و در ريشة افكارمان نميتوانند غور كنند؛ و از اينرو, بسياري از كلمات و جملهها را صحيح نميخوانند و خواندههاي ناصحيح خود را گاهي به گونهاي توجيه ميكنند كه انسان را به شگفتي وا ميدارد و تعجب ميكند كه چگونه متن را خواندهاند و چه توجيه نامربوطي ميكنند. يكي از مستشرقان معروف كه مخصوصاً در ادبيات و تاريخ عرب شهرت فراوان دارد, مرگليوث است. از كارهاي مهم او, تصحيح و نشر كتاب معجم الأدباء ياقوت حموي است، اين كتاب به قدري غلط دارد كه دانشمندان عرب نميتوانند با اطمينان بدان استناد كنند و گاه در نوشتههاي خود نادرستيهاي او را تذكر ميدهند.
تأثير كارهاي تحقيقي و تصحيحي مستشرقان در كارهاي مسلمانان چگونه بوده است؟
گذشته از ضعفي كه در پارهاي از كارهاي مستشرقان ديده ميشود و بدان اشاره كردم، آنان را به سه گروه يا دسته تقسيم ميكنيم:
الف. گروهي مخلصاند و انگيزهاي جز نشر علم و دانش ندارند؛ دانش دوست هستند و در شرقشناسي با اخلاص كوشيدهاند و با مسائل اسلامي با ذهنيت علمي برخورد ميكنند و با دانش, آنگونه كه بايد بررسي كرد, بدون انحراف فكري برخورد دارند.
ب. گروهي در حقيقت, دنبالهرو همان جنگهاي صليبي هستند كه با ژست علمي ظاهر ميشوند ولي غرضي جز برانداختن مفاخر اسلام ندارند و با همكاري يهوديان موذي, كارشان تشكيك در مسلمات تاريخي, علمي و ديني ما است. گاه كتابي قطور مينويسند يا تحقيقي گسترده انجام ميدهند براي اينكه مسئلهاي را از مسير صحيحش منحرف سازند و آنگونه كه ميخواهند مطرح كنند و نتيجه گيرند.
ج. گروهي وابستههاي مراكز جاسوسي هستند و به كشورهاي ما ميآيند و بيشتر در مسائل اجتماعي و كشوريمان تحقيق ميكنند تا راه را براي استعمارگران هموارتر كنند. اينان، انگيزهاي جز شناسايي ملتها و منابع خيرات كشورها و خصوصيات اخلاقي و ويژگيهاي اجتماعي آنان ندارند.
اين مسائل را كه به صورت علمي مدرن تدوين ميكنند, به مراكز مهم جاسوسي تحويل ميدهند و آنها هم آنچه را كه صلاح بدانند, با دستكاري لازم به عنوان يك تحقيق علمي نشر ميدهند. براي اطّلاع بيشتر در اين زمينه, به كتاب المستشرقون از نجيب عقيقي مراجعه كنيد كه در سه جلد در قاهره چاپ شده است.
متأسفانه بيشتر طبقة بهاصطلاح روشنفكر ما، دانسته يا ندانسته، آگاه يا ناخودآگاه، دنبالهرو مطلق مستشرقان هستند. در واقع تحت تأثير فراوردههاي فنآوري اروپا قرار گرفتهاند. با ديدن پيشرفت صنعتي و علمي آنان, گمان ميكنند آنچه كه ميگويند صددرصد صحيح است و بايد از آن پيروي كرد. و روشنفكري را تقليد كوركورانه از افكار و انديشههاي آنان و پيروي از گفتهها و نوشتههاشان ميدانند.
حقيقت روشنفكري آن است كه ما دقيقاً فرهنگ اصيل خودمان را ارزيابي كنيم و آنچه را كه ديگران ميگويند, با ميزان عقل و علم بسنجيم و درست و نادرست آن را تشخيص دهيم؛ گفتههاي صحيح را بپذيريم و ناصحيح را دور بيفكنيم؛ خود باخته نباشيم و با چشم حقارت به ميراث فرهنگيمان نگاه نكنيم.
كارهاي مراكز احياي ميراث در كشورهاي مصر، لبنان، عربستان, يمن و ديگر كشورهاي غير از ايران را چگونه تحليل و ارزيابي ميفرماييد؟
كشور مصر از تمام كشورهاي عربي، در احياي ميراث اسلامي پيشقدم بوده است. بسياري از كتابهاي خطي را تا پيش از كودتاي نجيب و جمال عبدالناصر به صورت علمي و آبرومندي چاپ كردهاند و دانشمندان آنجا در انتخاب نوع كتابها و كيفيت تحقيق, كاملاً موفق بودهاند. مخصوصاً «دارالكتب المصريه» كتابهاي ممتازي را توسط محققين با ذوق, تحقيق و نشر كرده و «دارالمعارف» كتابهاي تأليفي خوبي را در رشتههاي مختلف علمي, ادبي و تاريخي چاپ كرده است. اين كشور كه الگوي انتشاراتي كشورهاي عربي بود، پس از كودتاي مذكور, مبتلا به ركود شد. كتابهايي كه از آنجا صادر ميشود, رونق علمي و چاپي گذشته را ندارد و بعضي از آنها با اينكه خوب تحقيق شده, در سالهاي اخير با كاغذ و چاپ مبتذلي عرضه شده است.
لبنان در سه دهة اخير, پركارترين كشورهاي عربي در چاپ و نشر كتاب است؛ ولي اين حركت فقط جنبة تجارتي دارد و كارهاي اصيل علمي در اين كشور انجام نميشود. بيشتر آنچه كه چاپ ميكنند يا افست كتابهاي چاپ شده در كشورهاي ديگر است, يا كتابهايي است كه در جاهاي ديگر تحقيق يا تأليف شده و با زيور و ظاهري كه دارد, بدون فقر فرهنگي نيست. لبنان, در واقع بازار صادراتي مهم و پر جنب و جوش كتابي است كه بايد در كشورهاي ديگر كالاي خود را مصرف كند. عربستان سعودي در كارهاي فرهنگي نوپاست و چنانكه مكرر ديده شده، استادان دانشگاهها و رييسان كتابخانهها و مراكز فرهنگي و دانشمندان علمي و ديني آن كشور, بيشتر مصرياند يا از كشورهاي ديگر استخدام شدهاند، و نادر دانشمندي سعودي ديده ميشود كه از دانش اصيل بهرة كافي داشته باشد و بتوان او را دانشمند ناميد. كوشش آنها فقط در جهت تبليغ مذهب سلفي و احياي آثار ابن تيميه يا محمدبن عبدالوهاب و كساني كه در چارچوب فكري اين دو باشند, محصور است و دربارة ميراث اسلامي عموماً كار مثبتي انجام نميدهند.
مغرب, تونس و اندونزي از فرهنگ فرانسه برخوردارند و كمتر در معارف اسلامي و عربي كار كردهاند؛ حتي سخنرانيهاي دانشمندانشان در كنگرهها و مجامع عمومي كه ديده شده, به فرانسوي است. در سوريه محققين دانشمندي ديده شده است، اما چون امكانات كافي ندارند, كارهايشان بيشتر در لبنان چاپ ميشود و بدين جهت نتوانستهاند چهرة علمي جهاني كسب كنند.
فقر شديد يمن، اين كشور را از فرهنگ عالي دور داشته است و تقريباً اصالت فرهنگي خود را از دست داده است. هنوز در صنعا و مهمترين شهرهاي يمن، چاپخانههاي مجهز براي چاپ كتاب يافت نميشود. بيشتر كتابهايي كه علما احتياج دارند, به روش عصر پيش از چاپ استنساخ ميشود و عدهاي از اين راه زندگي ميگذرانند. در چند سال اخير, زيراكس كتاب, براي كساني كه از امكانات مالي برخوردار باشند، مرسوم شده و بدين طريق نسخههاي مورد احتياجشان تكثير ميشود. چند كتابفروشي مختصر كه در صنعا و صعده ديدهام، كتابهاي لبناني نه چندان مهم عرضه ميكنند. احياناً مؤلف, ناشر يا محققي اگر در صدد نشر كتابي باشد, بايد در لبنان چاپ كند.
عراق در يكصد سال اخير، شاهد جنبشي پر بركت در چاپ و نشر آثار ادبي, تاريخي, ديني و ميراث اسلامي بود. در بغداد و نجف, كتابهاي فراوان تحقيقي و تأليفي به چاپ رسيد؛ ولي آشوبهاي سياسي آن كشور و ايدههاي حزبي مغرضانه, اين جنبش را كاملاً متوقف ساخت و بسيار نادر ميتوانيم در بيست سال گذشته اثري با بها بيابيم. هند در چاپ و نشر كتابهاي عربي و فارسي, سهم بهسزايي داشته و مؤلفين و محققين بزرگ و با حوصلهاي را به خود ديده و داراي فرهنگي غني بوده است. در حيدر آباد, ميراث مخطوط فراوان و مهمي تحقيق و چاپ شده, ولي در سي سال اخير, تقريباً از حركت باز ايستاد و ديگر اثري از آن همه خدمت به كتابهاي قدما ديده نميشود. از اين ارزيابي سريع (اگر كاملاً صحيح باشد) به اين نتيجه ميرسيم كه در حال حاضر, خدمتي كه بايد براي ميراثهاي فرهنگي و دينيمان انجام شود، با وجود وسايل پيشرفتهاي كه در عصرمان در اختيار داريم، انجام نميگيرد. در 150 سال گذشته با كمبود امكانات, خدمات ارزندهاي به ميراث مخطوطمان ارايه شده؛ هر چه امكانات پيشرفته برايمان بيشتر فراهم ميشود، از سرعت عمل ميكاهيم و با پيشرفت وسايل همدوش نيستيم.
به نظر شما, آيا تفاوتي بين سبك و روش كارهاي آنها با پژوهشگران ايران هست يا نه؟
پژوهشگران كشورهاي عربي، چون عرب زباناند و بيشتر آنها مسلماناند و آنچه در رابطه با ميراث اسلامي و عربي انجام ميدهند, به لغت خودشان است، در تحقيق كتابها و نگارش, مشكل چنداني ندارند و ميتوانند كارهاي خوب انجام دهند؛ اما پژوهشگران ايران و هند، مشكل زبان دارند و بايد روي كارهاي پژوهشي اين دو كشور با احتياط برخورد كرد و مخصوصاً در جملهپردازي با اصطلاحات و روشهاي روز پسند بايد بيشتر كار كنند تا بتوانند فراوردههاي علمي خود را بهتر عرضه كنند.
تطور, تحول و نوآوريهايي را كه در يكصد سال اخير در زمينة احياي آثار وجود داشته, چگونه تحليل ميفرماييد؟
سبك تأليف و تحقيق در عرصههاي قديم, با مشكلات بسياري روبهرو بود؛ بيشتر دانشمندان با خط بد و گاهي ناخوان مطالبي كه در ذهن داشتند روي كاغذ ميآوردند، و هر بار كه تجديد نظر ميكردند يا كتاب خود را ميخواندند, در حواشي و گاه بين سطرها چيزهايي ميافزودند و كار خواندن كتاب را بر خواننده دشوار ميكردند و احياناً خواندن را غير ممكن ميساختند.
آنها كه كتابها را استنساخ ميكردند, يا اصلاً سواد نداشتند يا كمسواد بودند. نوشتههايشان پرغلط از آب در ميآمد يا در مواردي مسخ ميشد. ميبايست دانشمندان با صرف وقت بسيار, نسخههاي دستنويس آنها را مقابله و تصحيح كنند. اين كار را مؤلفان يا عالمان ديگر انجام ميدادند. پس از طي راهي بس دراز, نسخهاي ميتوانست مورد اعتماد و قابل فهم باشد و تا اين نسخه مكرر شود, عمري لازم بود و وقت زياد ميطلبيد. گذشته از مراحل ياد شده, تأليف, استنساخ, مقابله و تصحيح، كار محققان را به كندي ميكشيد و نميتوانستند سير علمي طبيعي داشته باشند.
با كشف وسايل چاپ سنگي, راهها براي محققان هموارتر شد. كوششي كه نتيجة آن يك نسخة خطي بود, به هزار نسخه يا بيشتر رسيد و امكان صرف وقت اندك و بهرهگيري زياد به دست آمد. چاپ حروفي, اين امكان را بيشتر در اختيار ميگذاشت و از اينرو, كتابهاي تحقيق شده در مراكز علمي در سدة اخير فراوان شده و كتابهاي تك جلدي و دورهاي ارزشمندي توسط محققان شرق و غرب عرضه شد.
از نوآوريهاي ارزشمند صد سال اخير, دايرةالمعارفهاي عمومي و اختصاصي است كه به لغتهاي فارسي و عربي نگارش يافته يا ترجمه شده است. اين گونه تأليف و تحقيق در عرصههاي گذشته, بسيار اندك و نادر بود؛ ولي در عصر ما شاهد حضور مكرر آن هستيم.
كتابهاي تحقيق شدة فارسي و عربي كه در اروپا و كشورهاي ما با روش مطلوب به چاپ رسيده است, ميتواند نوعي از ابتكارات عصر حاضر به شمار آيد و به درستي كه اين كار و روش, خدمت بزرگي به فرهنگ ما كرده و بايد هر چه بيشتر آن را پربارتر كنيم.
تحقيق گستردة گروهي, در فروع مختلف علمي، از نوآوريهاي سدة اخير به شمار ميآيد؛ البته اگر تخصصي و دقيق انجام شود و از شتابزدگي دور باشد.
عصر ما با داشتن رايانه, اينترنت و..., در مسائل تحقيقي, نوآوريهاي بسياري ميتواند داشته باشد؛ مخصوصاً در كارهاي آماري مربوط به دانشهاي قديم و روز، اگر ما كاملاً به اين جهت اهميت دهيم و از فرصت بهره بگيريم.
در روش تحقيق و تصحيح چه تغييراتي صورت گرفته است و آيا امروزه, روشهاي گوناگون به كار گرفته ميشود؟
روش تحقيق و تصحيح متون تقريباً تغيير نكرده است؛ همان است كه در دهههاي قبل مرسوم بود. غرض از تحقيق متن آن است كه كتاب با متني كه مؤلف به نگارش در آورده, مطابق يا نزديك به آن باشد؛ غلطهاي كلمهاي يا جملهاي بدان راه نيابد و از سقط عبارات مصون باشد. براي تأمين اين خواستهها كار محقق در اين جهات خلاصه ميشود: مقابلة كتاب با نسخههاي مورد اطمينان؛ اراية منابعي كه مؤلف از آنها بهره گرفته است؛ توضيح اعلام و بيان مشكلاتي كه بدانها اشاره رفته است؛ البته با اختصار و به قدري كه نياز باشد.
بعضي از محققان كه ميخواهند كارشان را بزرگ جلوه دهند يا كتاب را قطور كنند، براي هر چيزي پانوشتهاي مفصل تنظيم ميكنند. اگر مثلاً نام شخصي در متن بيايد, به يك يا دو منبع اصلي براي معرفي وي اكتفا نميكنند؛ بلكه تا آنجا كه بتوانند منابع دست دوم و سوم را كه ذكر آنها فايدة چنداني ندارد، ميآورند. يا اگر نام جايي به ميان آمده باشد, آنچه جغرافيدانان گفتهاند, با تكرار مطالب آنها آورده ميشود. اين روش كه در كارهاي بعضي از معاصرين ديده ميشود، جز اتلاف وقت چيزي نيست.
اما تحقيق علمي در عصر حاضر, بسيار پيشرفته و پربار است؛ ابزار تحقيق و بررسي براي هر موضوع را در دست داريم: كتابهاي فراوان چاپ شده، فهرستهاي گوناگوني كه ميتوانند راهنماي نسخههاي خطي و منابع مورد نياز باشند، وسايل عكسبرداري از نسخههاي خطي, وسايل ارتباطي جهاني, همة اينها مقدمات كار تحقيق را نسبت به گذشتگانمان, دهها برابر ميكند. اين وسايل, خواه ناخواه در چگونگي تحقيق اثر ميگذارند، و چون هدفها و سليقهها مختلفاند, ناگزير روشها متعدد خواهد بود. پس روش تحقيق به معناي اول عوض نشده و به معناي دوم, تغيير كرده است.
تحليل شما از مراكز احياي تراث در ايران چيست؟ ضعفها و قوّتهاي اين مراكز كدام است؟
هر مركز تحقيق, بايد بر دو ركن اساسي پايهگذاري شود تا بتوان آنرا مركزي موفق به شمار آورد: سرپرست دانشمند و كاردان؛ اعضاي فهميده و متخصص.
سرپرست مؤسسة تحقيقي، گذشته از لزوم داشتن لياقت ذاتي و مديريت بالا، بايد با كارها و اهداف آن مؤسسه, كاملا آشنا باشد؛ بداند مؤسسهاي را كه رهبري ميكند چه بخشهايي نياز دارد و هر بخشي چه كاري بايد انجام دهد و هر كاري را به چه سبكي ميتوان به پايان برد و چه نيازهاي علمي و فني در مسير آن قرار دارد. سرپرست بايد داراي امكانات علمي و ذوقي بالايي باشد تا مؤسسه را به روشي صحيح رهبري كند.
عضو وابسته، بايد بر كاري كه به وي سپرده ميشود, مسلط باشد و راه و روش آن كار را بداند تا فيشهاي مقدماتي را كه بر ميدارد, فني برداشته شود يا چنانچه موضوع خاصي را پيگيري ميكند, روش درستي در بهرهگيري از منابع مربوط داشته باشد؛ يا مثلاً اگر تصحيح و مقابله ميكند, بداند چه ميخواند و چه ميشنود؛ بهرهاي از آن دانش و اطّلاعي از كاري كه بدو محول شده داشته باشد تا عبارتها را غلط و نادرست نخواند و درست و نادرست را از آنچه كه ميبيند تشخيص دهد. اين دو ركن اساسي, اگر دست به دست يكديگر ندهند، كارها و پژوهشها بر اساس درستي استوار نخواهند بود و جز چكش بر سندان زدن چيزي نيست. اگر مؤسسهاي بخواهد واقعاً تحقيق علمي ارايه دهد, بايد داراي اين دو ركن باشد؛ وگرنه اسمي است بدون مسمي و پايگاهي است فقط عنوانآور و مفيد براي مصاحبههاي راديويي و تلويزيوني بدون محتوا و سرگرم كنندة شنوندگان و بينندگان فاقد دانش و بينش.
در ايران ما، مؤسسههاي فراوان تحقيقي و پژوهشي، در سالهاي اخير تأسيس شده و سرمايههاي كلان انساني و مالي در اين جهت مصرف ميشود و هر ماه شاهد مركز يا مراكزي جديد هستيم كه بعضاً به اجبار و جنجال فراوان, خود را در سطح عمومي مطرح ميكنند؛ ولي متأسفانه با صراحت بايد بگويم كه بيشتر اين مؤسسهها فاقد هر دو ركن ذكر شده يا اقلاً يك ركن ميباشند. بنابراين, حجم فراوردههاي تحقيقي نسبت به كثرت مراكز, بسيار اندك و ناچيز است.
پس از گذشت سه چهار سال از تأسيس مؤسسهاي بزرگ، پروژة كاري آن را براي من فرستادند تا نظر كتبي بدهم. به درخواست دستاندركاران آن مؤسسه پاسخي ندادم. پس از چندي گله كردند و در پاسخ آنها گفتم: پيش از تأسيس بايد چند نفر صاحبنظر را به جلسهاي دعوت ميكرديد تا طرحي حساب شده ارايه دهند و با آن طرح كار آغاز شود، اما پس از چند سال سرگرداني حاضر به بازگشت و اعتراف به خطاي خود نخواهيد بود و نظر دادن من فايدهاي ندارد. الان بيش از ده سال از نظرخواهي ميگذرد و اين مؤسسة پر ادعا تا كنون هيچ تحقيقي نشان نداده است. رييس مركز ديگري كه داراي 220 پرسنل است، مرا به بازديد مركز دعوت كرد. ساختماني بزرگ داراي آپارتمانهاي مجهز؛ سر در هر آپارتمان لوحهاي گذاشته شده است با اين عناوين: گروه قرآن كريم, گروه حديث، گروه تاريخ، گروه فلسفه، گروه عرفان، گروه كلام اسلامي و... به دقت گروهها را بازديد كردم و با مسئولان آنها گفتوگو كردم. پس از بازگشت به دفتر رياست، آقاي رييس, نظرم را دربارة كاركرد مركز خواست. گفتم مركزي است كه عدهاي را زير پوشش گرفته و وسيلة خيري براي آنها است. اصرار كرد كه نظرم را بگويم. ناچار گفتم: كتابهايي كه در اين مؤسسه چاپ شده, همه دستپخت مؤلفان و محققاني است كه در منزلها و شهرهاي خودشان تأليف و تحقيق كردهاند. ناشران و كتابفروشيها نيز ميتوانند چنين كاري بكنند. شما با اين تشكيلات پهناور چه تحقيق چشمگيري داشتهايد؟ جز آپارتمانها و تابلوها و آقاي سيد فلان و شيخ فلان و دكتر فلان چه داريد؟ آيا اين هزينة عظيم براي چاپ مفاتيح و كتابهاي زيارت و مانند اين كارهاي صرفا تجارتي سرمايهگذاري شده است؟!
البته مراكزي هم داريم كه كارهاي مثبت خوب انجام ميدهند؛ چراكه دو عنصر ياد شده در آنها جمع شده است؛ مثلاً مركز دايرةالمعارف بزرگ اسلامي كه به سرپرستي آقاي سيد كاظم بجنوردي تأسيس شده و مجلداتي از دايرةالمعارف فارسي و عربي را به صورت آبرومندي تدوين و عرضه كرده است.
به نظر شما چه اولويتهايي براي نشر ميراث وجود دارد؟
بايد براي تشخيص اولويتها كتابهاي فارسي تراثي را از كتابهاي عربي تفكيك كنيم و دقت كنيم چه كتابهايي در هر يك از دو لغت در ايران, بيشتر تحقيق و چاپ شده است و چه نوع كتابي احتياج به عنايت بيشتر دارد و بايد در اولويت قرار گيرد.
در لغت فارسي, كتابهاي عرفاني, ادبي و تاريخي خوبي چاپ شده است و بايد به كتابهاي ديني و تاريخ ديني، مخصوصاً آنچه كه دانشمندان ما در سدههاي ششم تا دهم تأليف كردهاند پرداخت. كتابهاي تاريخي و منابع اصيل تاريخ و فرهنگ شيعه كه در سدههاي دوم تا پنجم به عربي نگاشته شدهاند, احتياج به ترجمة نيكو دارند تا نسل جوان ما بتواند با تاريخ پرافتخار و فرهنگ پربار خود آشنا شود.
در لغت عربي كتابهاي علوم قرآني, حديثي, تاريخي و ادبي بسياري داريم كه شايسته است از اهتمام بيشتري برخوردار باشد. از اين نوع كتابها، نسخههاي خطي نفيس فراواني در كتابخانههاي ايران انباشته شده و تا كنون دست تحقيق بدانها دراز نشده است و بايد در اولويتها قرار گيرد.
ميدانيد كه نشر تراث كار تجارتي نميتواند باشد و ناشران حرفهاي سودجو, به اين ميدان فرهنگي مهم قدم نمينهد؛ بلكه مراكز تحقيقي پرتوان با همكاري نهادهاي دولتي و همت وزارت ارشاد اسلامي و اوقاف و مانند اينها بايد به اين موضوع اهميت دهند تا تراث ما آنگونه كه بايد و شايد در ميدانهاي علمي عرضه شود.
طرح علمي و اجرايي جنابعالي براي تحقيق ميراث و نشر آن چيست؟
نخستين مركز تحقيقاتي را من در قم به نام «مجمع ذخاير اسلامي» تأسيس كردم. در اين مركز, طرحي اساسي براي چاپ و نشر ميراث فرهنگ شيعه داشتم و براي مقدمات كار, گروهي از فضلاي حوزه را به همكاري دعوت كردم و چند كتاب دورهاي و تك جلدي چاپ شد. هزينة چاپ بيشتر كتابها را نيكوكار معروف, حاج ميرزا عبدالله توسلي, ميپرداخت و ما بر آن بوديم كه آنچه چاپ ميكنيم, سرمايهاي براي كارهاي بعدي باشد؛ ولي توسلي درگذشت و ما هنوز نيروي كافي براي ادامة فعاليت نيافتهايم.
چند ماهي كار خود را ادامه داديم، اما هزينة سنگين و بدحسابي كتابفروشيها, ما را از كار باز داشت. تأمين هزينه, نياز به درخواست از اين و آن داشت و ميبايد دست احتياج به ديگران دراز كنم و اين كاري است كه هيچگاه نميتوانم نفس خود را براي آن راضي سازم. اكنون به كارهاي فردي مشغولم و تا اندازهاي كه فرصت اجازه دهد, محققان عزيز را در رفع نيازهايشان راهنمايي و ياري ميكنم و در سالهاي پيري, خوشوقتم كه شاهد جنب و جوش جوانان تازه نفس هستم و توقع دارم كه بدون چشمداشت مادي و با داشتن علاقة واقعي به علم و دانش، راه خود را طي كنند و عمر پربهايشان داراي بهرههاي فراوان باشد.
با سپاس از جنابعالي كه وقت خود را در اختيار نهاديد و اطّلاعات و تجربههاي سودمندي در اختيار پژوهشگران قرار داديد.