گوناگوني منابع اسلامي و تعدد ساختار چکيده

محمّد سميعي، محمّد نوري، فرج‏الله الهي، عبدالرسول عطايي، محمّد رصافي، نصرت‏الله جمالي، محمّدحسين صافي،عزام ربيعي، ابوطالب قمي، منصور ابراهيمي، علي آقانوري، محمّدحسين زينلي و محمّد ملکي

نزديك به دو سال از عمر چکيده‏نويسي در پارسا مي‏گذرد. پارسا نخستين نهادي است که با برنامه‏ريزي علمي و کارشناسي شده به چکيده‏نويسي دانش‏هاي اسلامي روي آورد. در اين مدت تجربه‏هاي گران‏بهايي در فرايندهاي مختلفِ افت و خيزها به دست آمد. اين تجربه‏ها بايد به محک داوري ديگر پژوهش‏گران عرصه اسلام نيز عيارسنجي گردد تا كاستي‏هاي آن برطرف شده, مزاياي آن آشكار شود. از اين رو بر آن شديم تا گفت‏و‏گويي با چکيده‏نويسان ارشد پارسا داشته باشيم. محور اين گفت‏وگو را «تعدد چکيده‏ها و گوناگوني منابع اسلامي» برگزيده‏ايم. علت اين گزينش، احساس ضرورت نوعي تکثرگرايي در چکيده‏نويسي منابع اسلامي بود.

پرسش اساسيِ پيش روي مديريت پژوهشي پارسا اين بوده که آيا براي همه منابع اسلامي بايد تنها يک ساختار چکيده‏نويسي پيشنهاد کرد يا هر نوعي از منابع، ساختار ويژه‏اي مي‏طلبد؟

براي تحليل و بررسي ژرف اين پرسش, و پاسخ علمي به آن, اين گفت‏وگوي دوستانه تشکيل گرديد.

چكيده

گفتگويي چند جانبه دربارة كيفيت چكيده‏نويسي انواع منابع اسلامي است. اين گفتگو در پي احساس ضرورت نوعي تكثرگرايي در چكيده‏نويسي منابع اسلامي انجام شد.

شركت كنندگان عمدتاً به سه مبحث پرداخته‏اند: طبقه‏بندي منابع مكتوب در فرهنگ اسلامي و انواع طبقه‏بندي‏ها بر اساس ملاك‏هاي مختلف؛ دسته‏بندي اقسام چكيده و معيارهاي آن و بالاخره بررسي رابطة طبقه‏بندي منابع با دسته‏بندي چكيده‏ها. نتيجة مباحثات آنان اينست كه براي هر رده تعريف شده در دانش فهرست‏نويسي لزوماً نبايد ساختار چكيده ويژه‏اي پيشنهاد نمود چون بسياري از اين رده‏ها ماهيت يكساني در چكيده‏نويسي دارند. بلكه در چكيده‏نويسي بايد ملاك‏ها و مقتضيات خاص خود را در نظر گرفت.

نوري: چکيده‏ را از نگره‏هاي گوناگون مي‏توان تقسيم و طبقه‏بندي كرد: الف. تقسيم ماهوي؛ در اين طبقه‏بندي، چكيده‏ها را به تشريحي، توصيفي، انتقادي، ساخت يافته و... تقسيم مي‏کنند؛ ب. تقسيم چکيده بر اساس نوع و خواست کاربر؛ مثلاً کاربران را به اقشار اجتماعي مختلف دانش‏جو، بزرگ‏سال، کوچک‏سال و... طبقه‏بندي کرده, براي هر کدام نوعي از چکيده را توصيه مي‏نمايند؛ ج. تقسيم بر اساس نوع منبع؛ بحث ما مربوط به اين گونه از طبقه‏بندي است.

پرسش نخست را از همين‏جا آغاز مي‏کنم. به نظر آقايان آيا منابع اسلامي انقسام پذيرند يا اين‏که نه، ماهيت و هويت يک‏ساني دارند و نمي‏توان آن‏ها را طبقه‏بندي کرد. اگر بتوان در آن‏ها به طبقه‏بندي دست يافت، ملاک و معيار چيست؟

الهي: به نظر مي‏رسد منابع اسلامي قابل انقسام و طبقه‏بندي‏اند و به تبع آن، چکيده‏هاي آن‏ها نيز تقسيم پذيرند. در گذشته دانش‏ها و منابع آن دانش‏ها را بر اساس اختلاف موضوع يا غايت و هدف، تقسيم و متمايز مي‏نمودند. البته از جهات ديگر مانند ساختار محتوايي و علمي يا شکل يا روش نيز مي‏توان منابع را طبقه‏بندي کرد. به هرحال انقسام پذيري منابع اسلامي بديهي است؛ امّا به نظر من، نبايد همان تقسيمات منابع اسلامي را منطبق با تقسيمات چکيده کرد؛ يعني ملاک‏هاي تقسيم‏بندي كتاب‏ها را به چکيده‏هاي آن‏ها نيز سرايت داد؛ بلکه بايد براي ساختار چکيده ملاک‏ها, ويژگي‏ها و طبقه‏بندي‏هاي ديگري در نظر گرفت؛ مثلاً ما مي‏توانيم همه منابع فقهي، کلامي و قرآني را در يک قالب چکيده‏نويسي کنيم و اين کار را تا به امروز انجام داده‏ايم. مهمّ اين است که مصالح و مناط‏هاي مهم در اطّلاع‏رساني را در نظر گرفت و چکيده‏ها را بر اساس آن‏ها طبقه‏بندي کرد. اين نوع طبقه‏بندي تعارضي با تقسيم موضوعيِ منطقه‏اي و حتّي زباني چکيده‏ها نيز ندارد.

نوري: در بخش‏هاي کارشناسي پارسا، منابع قابل چکيده شدن را به دو دسته سطح يک و سطح دو طبقه‏بندي مي‏کنند. منابع سطح يک، به دليل مرجع بودن اهميت بيش‏تر دارند و چکيده آن‏ها بايد پرمايه‏تر ارايه گردد؛ در حالي که منابع سطح دو اين‏گونه نيست؛ چکيده‏هاي آن‏ها سطحي‏تر است. به نظر من, اين نوع دسته‏بندي‏ها، نظر آقاي الهي را تأمين مي‏کند.

جمالي: غير از دسته‏بندي منابع و چکيده‏هاي آن‏ها به سطح يک و دو، در شوراي کنترل، تصويب شد که كتاب‏ها و مقالات ترجمه شده (مترجَم)، شرح شده (مشروح)، کتاب‏شناسي، فهرست نسخه‏هاي خطي و مقالات دايرةالمعارف‏ها، هر کدام ساختار جداگانه‏اي داشته باشند. براي نمونه در مورد کتابي که متن آن چکيده‏نويسي شده، اگر بخواهيم ترجمه آن را چکيده‏نويسي كنيم، فقط بايد نکات مربوط به ترجمه, مانند نوع و سبک ترجمه آورده شود؛ هم‏چنين چكيده منبعي که شرح شده، فقط بيان‏گر نکات مربوط به شرح است؛ مثلاً تعريفي از شرح، انگيزه شارح، جايگاه علمي آن شرح و... ارايه مي‏گردد. در چكيده‏كردن مقالات دايرةالمعارف‏ها که خود سبک اطّلاع‏رساني دارند و در واقع چکيده بسياري از منابع است, بايد ساختار ويژه‏اي طراحي نمود.

نوري: همان‏گونه که آقاي جمالي گفتند، کارشناسي‏هاي پارسا به اين نتيجه رسيده که براي يک متن ترجمه شده نبايد دو چکيده، يکي براي متن و يکي براي ترجمه نوشت؛ به‏طوري که چکيده ترجمه داراي همان نکات مربوط به متن باشد. اين ره‏يافت خوبي است، امّا به نظر مي‏رسد مشکل را براي هميشه حل نمي‏کند؛ يعني هم‏اکنون که چکيده‏نويس ترجمه‏اي را چکيده مي‏کند و اطّلاعي از چکيده شدن يا نشدن متن آن ندارد, بايد ساختار چکيده ترجمه را رعايت کند؛ ولي در تداوم کار چکيده‏نويسي, چکيده متن و چکيده ترجمه به هم وصل خواهد شد و بين آن‏ها هم‏آرايي صورت مي‏پذيرد.

سميعي: علاوه بر نکات مطرح شده و اصرار من بر عدم تفاوت جدي بين دانش‏هاي اسلامي و چکيده‏هاي آن‏ها و اين‏كه واقعاً تفاوتي بين منابع فقهي و کلامي و ... نيست، توجه‏ام به سه مسئله جلب شده است:

يک. تقسيم منابع به مرجع و غيرمرجع؛ به دليل اهميت مرجع، اطّلاع‏رساني در اين زمينه بايد کامل‏تر و پر محتواتر باشد. به نظر مي‏رسد چکيده‏هاي منابع مرجع بايد به خلاصه‏نويسي شبيه‏تر باشند امّا منابع غير مرجع مي‏توانند چکيده‏هاي معمولي داشته باشند.

دو.کار کارشناسي روي طبقه‏بندي جغرافيايي و منطقه‏اي؛ براي نمونه چکيده‏نويساني را به دانشگاه الازهر براي چکيده کردن پايان‏نامه‏هاي آن‏جا مي‏فرستيم، بايد اين چکيده‏ها پرمايه و مفصل‏تر باشد؛ چرا كه ايرانيان به آن منابع دست‏رسي ندارند و نيازمند اطّلاعات بيش‏تري در اين زمينه‏اند. در ادامه اين بحث طرح مي‏شود که دست‏رسي منابع هزينه‏بر است و کاربر بايد با اطمينان به انتخاب و سفارش آن‏ها بپردازد؛ از اين رو نياز به اطّلاعات بيش‏تر دارد؛ و ناگزير بايد چکيده‏نويسي پرمحتوا صورت بگيرد.

سه. بررسي چکيده‏هاي انتقادي؛ در آيين‏نامه فعلي چکيده‏نويسي, به شدت از اعمال قضاوت و داوري نهي شده و توصيه به توصيفِ صرف شده است. امّا به نظر مي‏رسد اگر بخواهيم منابعي را که به گونه‏اي ضاله هستند, در سايت بياوريم, بايد نوعي چکيده انتقادي براي آن‏ها تهيه كنيم. البته اين نياز به کارشناسي بيش‏تر دارد. به نظر بنده, آن‏گونه که موضوعات مرز علوم است، در چکيده‏ها نمي‏تواند ملاک تقسيم‏بندي باشد.

نوري: بنابراين در چکيده‏نويسي بين دانش‏هاي گوناگون اسلامي و غير اسلامي تفاوتي نيست و چکيده‏نويسي امري تخصصي است که اجراي آن براي همه يک‏سان است و نوع فرهنگ و مذهب و... دخالتي در آن ندارد. اگر اين فرض را بپذيريم, به راحتي مي‏توان تجربه‏هاي ديگران را اقتباس کرد و در چکيده‏نويسي منابع اسلامي اجرا نمود.

سميعي: دقيقاٌ همين‏طور است. تأکيد دارم که نبايد بين انواع و اصناف منابع و گونه‏گوني چکيده رابطه لازم و ملزومي برقرار کرد؛ بلکه اصلاً بين آن‏ها رابطه‏اي نيست. نمي‏توان گفت اگر مثلاً ده گونه کتاب داريم, پس به ازاي آن‏ها، ده‏گونه چکيده نيز داريم؛ بلکه ملاک‏هاي ديگري را براي طبقه‏بندي چکيده بايد در نظر گرفت.

نوري: آيا شما اعتقاد داريد که چکيده‏هاي مربوط به منابع علم رجال، درايه، کلام، تفسير و فقه, بايد همه يک گونه نوشته شود؟

سميعي: بله, تفاوتي بين آن‏ها از نظر ساختار چکيده‏نويسي نيست؛ البته هر دانشي، اصطلاحات ويژه خود را دارد که در متن چکيده آورده مي‏شود؛ ولي هم‏اکنون سخن بر سر ساختار و شاکله است و نظر من اين است که منابع دانش‏هاي مختلف را مي‏توان با يک ساختار چکيده‏نويسي کرد.

نوري: طبقه‏بندي دانش‏ها و منابع آن‏ها بر اساس گوناگوني روش‏ها، شايد در تنوع چکيده تأثير داشته باشد.

سميعي: براي منابعي که با روش‏هاي مختلف تأليف شده، يک ساختار چکيده‏نويسي مي‏توان داشت و اين را با تجربه آزموده‏ايم. منابعي که با روش ميداني نوشته شده‏اند و منابعي که با روش تاريخي تدوين يافته‏اند، همگي يک گونه چکيده مي‏شوند.

زينلي: صحبت آقاي سميعي را مي‏توان از منظر ديگر نگريست. خاست‏گاه‏ها و انگيزه‏هاي مختلف در تأليف منابع به کار رفته است؛ به ويژه انگيزه‏هاي ديني در منابع مذهبي اهميت دارند. يکي از تمايزهاي منابع, خاست‏گاه و انگيزه تأليفي آن‏ها است. هم‏چنين چکيده‏نويسان داراي ذهنيت‏ها و شاکله‏هاي فکري و رواني ويژه‏اي هستند. حال آيا نمي‏توان به طبقه‏بندي بر اين اساس دست يافت؟ به عبارت ديگر اين‏كه مثلاً اسماعيليان در تدوين كتاب‏هاي کلامي خود انگيزه‏اي دارند و شيعيان انگيزه ديگر و نيز متکلمان جديد از اين نظر با آن‏ها تفاوت دارند, يک واقعيت است و از سوي ديگر, چکيده‏نويس نيز بايد خود را در جايگاه آن‏ها بنشاند تا بتواند مطالب آن‏ها را درک و هضم کند سپس به نگارش چکيده رو آورد. بنابراين واقعيت‏هايي که از ذهن و انديشه مؤلف تراوش کرده و در صفحات کتاب يا مقاله تجلي يافته، بايد در چکيده نيز تبلور يابد؛ در غير اين صورت, اين چکيده، آيينه تمام‏نماي آن متون نيست.

نوري: تأکيد آقاي سميعي بر عدم تفاوت از حيث ساختار است؛ يعني منابع مختلف را که تفاوت رده‏اي و حتّي انگيزه‏اي با هم دارند, مي‏توان در يک ساختار و قالب چکيده کرد. بحث آقاي زينلي مهمّ است ولي ما از ابتدا به چکيده‏نويسان توصيه مي‏کنيم که گزارش‏گر و توصيف کننده صِرف باشند و انگيزه‏ها و ذهنيت‏هاي خود را دخالت ندهند. تا جايي که مي‏توانند ماشيني عمل كنند؛ مانند ضبط صوت. کاستن از تأثير ذهن و روان چکيده‏نويسان در نگارش و به حداقل يا صفر رساندن آن, مبحثي است که نياز به کارشناسي دارد.

سميعي: وجود گرايش‏هاي گوناگون در آثار مکتوب اسلامي, يک واقعيت است و قابل کتمان نيست. عارفان گرايش ويژه دارند که با روي‏کرد متکلمان متفاوت است و غيره. امّا سخن در اين است که آيا آثار مکتوب اسلامي را علي‏رغم، گرايش‏هاي گوناگون نويسندگان آن‏ها مي‏توان با يک قالب چکيده کرد؟ به نظر من پاسخ اين پرسش مثبت است.

نوري: تفاوت خاست‏گاه‏ها و اختلاف گرايش‏هاي مندرج در آثار را مي‏توان در بندي از چکيده گنجاند؛ يعني چکيده‏نويس بايد به گزارش آن خاست‏گاه‏ها نيز بپردازد.

زينلي: من نيز مي‏پذيرم که در چکيده‏نويسي اگر به دنبال خاست‏گاه‏ها و انگيزه‏ها باشيم، حتي دو نويسنده مشابه نمي‏يابيم. همه داراي اختلاف ذهنيت‏اند و اتکاي به اين فارق، مخل به چکيده‏نويسي است. در تقسيم و طبقه‏بندي چکيده بايد به دو مورد توجه داشته باشيم: 1. به دنبال اشتراکات نوعي باشيم؛ 2. ملاک‏هاي طبقه‏بندي را دقيق‏تر و کاربردي‏تر انتخاب کنيم.

ملکي: بهتر است بحث را روي خود ساختار و قالب متمرکز کنيم و با نگاه ساختارگرايانه به پيش برويم. ما اگر ساختارهاي گونه‏گون با متمايزهاي واقعي ساختيم، پس از آن مي‏توانيم كتاب‏ها، مقالات و پايان‏نامه‏ها را در آن قالب‏ها بريزيم. به نظر بنده، ابتدا بايد قالب‏ها را ساخت و پس از آن به سراغ ريزش منابع در آن‏ها بر آمد.

نوري: درست است؛ ولي اجازه بدهيد نکته مهمي را که در وراي سخن آقاي زينلي بود, به گونه‏اي ديگر بيان کنم. گاهي منابع ديني را به دو رده دفاعي و استدلالي تقسيم مي‏کنند. در منابع استدلالي, نويسندگان موضع و خاست‏گاه ديني خود را دخالت نمي‏دهند؛ مثلاً مادلونگ تاريخ اسلام بنويسد يا جعفر مرتضي, تفاوتي ندارد؛ امّا منابعي که به انگيزه دفاع از دين تأليف مي‏شود، با آرا و خاست‏گاه‏هاي نويسنده پشتيباني شده‏اند.

عطايي: اين نظر که اختلاف منابع از نظر روش و رده‏بندي علمي تأثيري در چکيده‏نويسي ندارد، مقبول است. حتّي گرايش‏هاي ديني نويسندگان نيز نمي‏تواند موجب تقسيم چکيده‏ها باشد؛ يعني اين‏گونه تفاوت‏ها جدي و کارآمد نيست. آن‏چه مهم است, مطالب و نکات موجود در هر اثر است که بايد توسط چکيده‏نويس استخراج و تدوين گردد.

نوري: همه ما داريم به اين نتيجه مي‏رسيم که آثار مکتوب اسلامي, با اين‏كه داراي مشخصه‏هاي متمايز فراوان‏اند, امّا در چکيده‏نويسي بايد براي هر دسته‏اي از آن‏ها يک ساختار کلي بر اساس اهداف و سياست‏هاي اطّلاع‏رساني طراحي کرد. به نظر مي‏رسد يک نکته که کمابيش در صحبت‏هاي برخي آقايان بود، بايد شفاف‏تر مطرح شود و آن, نوع نگرش و برخورد چکيده‏نويس با منبع است. برخي چکيده‏نويسان, همه منابع را يک‏جور و يک‏سان مي‏بينند؛ به عبارت ديگر, قدرت تشخيص مميزات و تفاوت‏هاي هر منبع را ندارند يا ذهن کثرت‏بيني در خود پرورش نداده‏اند؛ اين‏گونه افراد نيز نمي‏توانند چکيده‏هاي مطلوب بنويسند؛ چون قالب و ساختار چکيده‏ها يک‏سان است ولي مطالب چکيده‏ها بايد متفاوت باشد؛ چرا كه منابع تفاوت دارند. به سخن ديگر چکيده‏نويسي که نتواند ويژگي‏هاي خاص هر اثر را کشف کند، چکيده‏هاي کليشه‏اي خواهد نگاشت که در اطّلاع‏رساني مطلوبيت لازم براي کار را در بر نخواهد داشت.

رصافي: دستورالعمل پارسا اين است که هر اثر به چکيده‏نويس متخصص در آن رشته داده شود. اين موجب مي‏شود چکيده‏ها وضع کليشه‏اي و تکراري پيدا نکنند و عمق هر اثر معرفي گردد. البته بنده نيز معتقد نيستم که تقسيمات علوم بر روي ساختار چکيده‏ها تأثيرگذار است. پارامترهاي ديگري را بايد براي طبقه‏بندي چکيده‏ها مانند قشر و خاست‏گاه کاربران در نظر بگيريم. در شرايط زماني و مکاني مختلف, ممکن است اين پارامترها نيز تفاوت يابند.

سميعي: از مجموع گفته‏ها مي‏توان نتيجه گرفت که متغيرهايي چون تقسيمات علوم و گرايش‏هاي ديني, در ساختار چکيده تأثير ندارد؛ ولي ممکن است در متن چکيده تأثير داشته, نکاتي در رابطه با آن‏ها درج گردد.

قمي: دليل اين سخن آقاي سميعي اين است که منابع غير اسلامي را که به گونه‏اي در قلمرو سايت اصلي پارسا نيست و از بيرون سفارش داده مي‏شود, در همان ساختار چکيده‏هاي اسلامي پارسا انجام مي‏دهيم.

آقاي نوري: تجربه اين‏گونه نشان مي‏دهد که پارامتر اول و تعيين‏کننده در چکيده‏نويسي, داشتن ذوق و هنر و دانش آن است. مجهز بودن به تخصص‏هاي علمي ديگر, مانند فقه, فلسفه و... در رتبه دوم قرار دارد. با اين وصف, چکيده‏نويس ورزيده مي‏تواند نسبت به آثار تمييز و تشخيص داشته باشد و آن‏ها را تفکيک و تقسيم کند. به عبارت ديگر, خود حرفه و دانش چکيده‏نويسي در تقسيم‏بندي و طبقه‏بندي حرف اول را مي‏زند.

ابراهيمي: مهارت علمي فقط تسهيل کننده است. چکيده‏نويسي که به چکيده‏سازي كتاب‏هاي فقهي مي‏پردازد, اگر فقه نداند، به سختي مي‏تواند كار خويش را به انجام رساند؛ ولي اگر در اين دانش دستي داشته باشد, به راحتي انجام مي‏دهد.

سميعي: چکيده مراتبي دارد. به عنوان مثال, ملاصدرا رساله‏اي در معاد جسماني دارد. اين رساله را يک فرد عادي مثلاً دبيرستاني, مي‏تواند چکيده‏نويسي کند و يک فرد متخصص در فلسفه متعاليه نيز مي‏تواند به چکيده‏نويسي آن بپردازد؛ ولي اين دو چکيده تفاوت‏هاي بسياري با هم خواهند داشت. فرد عادي بر نکات و موضوعات کليدي آن اثر مسلط نيست و شايد اشتباه بفهمد. اگر غلط‏نويسي هم نکند، حتماً بسياري از موارد مهم را ناگفته باقي خواهد ‏گذارد. چکيده‏نويس ماهر و داراي تخصصِ علمي مي‏تواند مفاهيم کليدي هر اثر را دريابد و وارد چکيده نمايد.

نوري: چکيده‏نويسي همواره بين نوعيت و شخصيت در تردد است؛ يعني از يک طرف بايد ساختار کلي را رعايت کند و منابع گوناگون را با چکيده‏هاي متحدالشکل در يک ساختار آورد و از سوي ديگر, تنوع منابع و ذهنيت‏هاي متعدد چکيده‏نويسان و حتّي اختلاف سليقه‏ها و ذوق‏هاي آن‏ها، موجب ارايه چکيده‏هاي گوناگون خواهد شد. اين‏جا مديريت علمي مي‏تواند با تدبيرهاي خود, سلايق را به حداقل و نوع‏گرايي را به حداکثر برساند.

صافي: اهميت تشخيص و تمييز منبع در گفت‏وگوي اين محفل, اين‏جاست که در تقسيم‏بندي‏هاي گوناگون, چکيده‏نويس بايد قدرت و استعداد تشخيص داشته باشد؛ يعني بتواند هر منبع را در زير مجموعه آن رده کلي طبقه‏بندي کند. چکيده‏نويس بايد مهارت کتاب‏شناسي را نيز داشته باشد. امّا به نظر من، تخصصِ فرد, حرف اول را در چکيده‏نويسي نمي‏زند. بسياري از طلاب در فقه يا فلسفه سال‏ها درس خوانده و حتّي تدريس کرده‏اند، ولي توانايي چکيده‏نويسي منابع فقهي و فلسفي را ندارند. آن‏چه مهم است روش چکيده‏نويسي است. هر فردي که اين روش را فرا گرفته باشد, به راحتي چکيده مفيد و کارآمد مي‏نويسد.

عطايي: در ارايه راه‏کارها و داوري‏ها نبايد فقط يک‏جانبه و يک‏سويه انديشيد. هر چکيده، مشتمل بر مؤلفه‏هاي مختلف است؛ تخصص در دانش، مهارت در روش و تجهيز به کتاب‏شناسي.

سميعي: به نظر مي‏رسد تخصص‏گرايي با سويافتگي چکيده تلازم واقعي دارد. اگر چکيده‏نويس در يک رشته تخصص داشته باشد، به گزينش منابع آن رشته مي‏پردازد؛ يعني درباره منابع, ديدگاه مثبت و منفي دارد. فعلاً در مورد حقانيت اين داوري بحث نمي‏کنم، بلکه فقط يک واقعيت موجود را گزارش مي‏دهم. بنابراين, يک اصل مهم, عدم سويافتگي و عدم دخالت داوري‏هاي شخصي در چکيده‏نويسي است؛ ولي از سوي ديگر متخصصان نگرش‏ها و قلم‏هاي سويافته دارند. بايد تدبيري انديشيد که افراد متخصص, چکيده بنويسند ولي نظرات خود را دخالت ندهند.

نوري: تأثير و تأثرِ تخصص با سويافتگي، و عدم تخصص با سطحيت و اشتباه، يک واقعيت در جريان اطّلاع‏رساني است. بحث مهم‏تر اين است که تلازم مزبور چه ارتباطي با انقسام‏پذيري چکيده‏ها دارد. چکيده‏ها بر اساس ملاک‏هاي اطّلاع‏رساني تقسيم مي‏شوند. همه آقايان ابراز داشتند که رابطه‏اي بين رده‏بندي علوم و تقسيم چکيده‏ها نيست و منابع علوم گونه‏گون را مي‏توان در ساختار واحد آورد. بنابراين تخصص از اين نظر تأثيري در تقسيم‏بندي چکيده ندارد. امّا هر چکيده آيينه نمايان‏گر مطالب يک اثر است و تخصص چکيده‏نويس مي‏تواند به تمايزها و تفاوت‏هاي چکيده‏ها منجر گردد. از اين رو, ما در تقسيم چکيده‏ها، دو نوع طبقه‏بندي و دو لايه داريم: نخست، لايه ساختاري و دوم لايه متني. در مورد دوم, تخصص موجب تمايز مي‏گردد.

الهي: سويافتگي چکيده‏هاي افراد متخصص, از دو جهت قابل تحليل و بررسي است: نخست، تأثير جبري و غير ارادي تخصص در سويافتگي؛ دوم، تدبيرهاي مدبرانه و توصيه براي عدم دخالت آراء و سلايق در چکيده‏نويسي. من معتقد به تأثير جبري و حتمي نيستم؛ بلکه مدير چکيده‏نويسي مي‏تواند توصيه‏هايي داشته باشد و افراد متخصص و متبحر را از دخالت سلايق پرهيز دهد.

نوري: اگر تخصص را در راه مثبت به کار گيريم, يعني به جاي اين‏كه متخصص، به ارزش‏گذاري و اظهار داوري بپردازد، قدرت تخصصي خود را صرف کشف زواياي کتاب و گزارش آن‏ها نمايد, فکر مي‏کنم موفق خواهيم شد؛ به هرحال منابع اسلامي متنوع است و لزوماً بايد در هر منبع به نوعي به كندوكاو و کشف و استخراج مطالب پرداخت. البته اين بستگي تام به قدرت تشخيص و تمييز دارد. به عبارت ديگر, هر قدر توانايي نکته‏يابي و ريزبيني چکيده‏نويس بيش‏تر باشد، مطالب پر مغزتر و پرمايه‏تري مي‏نويسد. بنده آن‏گونه که قبلاً هم گفتم معتقد به نوعي تکثر در چکيده‏ها هستم؛ البته وحدت و کثرت چکيده‏ها را بايد با هم ملاحظه کرد. چکيده‏هاي با يک ساختار مي‏توانند از حيث مطالب گوناگون باشند.

ربيعي: نمي‏دانم مطالعات کارشناسي در زمينه چکيده آزاد انجام يافته يا نه؟ امّا اين نيز سبکي از چکيده‏نويسي است که چکيده‏نويس را آزاد مي‏گذاريم تا هرگونه که مي‏پسندد بنويسد؛ فقط ضوابط کلي (نه قالب و ساختار ويژه) به او مي‏دهيم. شايد اين سبک چکيده با تنوع منابع اسلامي نيز تلائم و سازگاري داشته باشد.

صافي: اطّلاعات عمومي, مثلاً آگاهي به آثار و سبک شهيد مطهري يا دانشمندان ديگر و نيز اطّلاع از زندگاني آن‏ها کمک مفيدي در تشخيص منابع دارد. گاهي فردي تخصص در رشته‏اي دارد, يعني در اعماق آن علم غور کرده است, ولي به دليل نداشتن اطّلاعات عمومي, قدرت تشخيص ندارد و نمي‏تواند چکيده‏هاي جامع و مطلوبي بنويسد.

نوري: اگر بخواهيم تنوع و تمايزات منابع را وارد چکيده‏ها سازيم, چاره‏اي جز ارتقاي قدرت تمييز چکيده‏نويسان نداريم؛ ولي افزايش اين استعداد با برنامه‏هاي آموزشي و مطالعاتي و توصيه‏هاي مکرر به دست مي‏آيد؛ مثلاً چکيده‏نويسان بايد جرايد, به ويژه نشريات اطّلاع‏رساني را هر روز مطالعه کنند و با کتاب‏فروشان دايماً سر و کار داشته باشند.

زينلي: تخصص را که در مرحله دوم تأثيرگذاري بر فرآيند چکيده‏نويسي قرار گرفت، مي‏توان لايه‏بندي کرد. حداقل مي‏توان آن را به دو دسته تخصص‏هاي سطح بالا و متوسط تقسيم کرد. مي‏توان گفت استادان کاملاً متخصص در يک رشته, شأنيت چکيده‏نويسي را ندارند و نگاه آن‏ها کاملاً جهت‏دار و سو يافته است, ولي متخصص‏هاي معمولي مي‏توانند چکيده‏هاي خوبي بنويسند. چکيده‏نويسان با سطوح مختلف بايد آشنايي اجمالي، تبحر و تخصص کافي داشته باشند.

رصافي: آشنايي چکيده‏نويس با شاخه‏هاي گوناگون علوم اسلامي و ترابط آن‏ها با يک‏ديگر، قدرت ذهني زيادي به چکيده‏نويس مي‏دهد که بتواند منابع هر علم را حلاجي کند. هر چکيده‏نويس با هر اثري مواجه شود، اولين پرسش اين است که ماهيت علمي اين اثر چيست؛ و به همين دليل در پي کشف آن بر مي‏آيد. به عبارت ديگر, اگر سريعاً بتواند تشخيص دهد که طبقه و رده اثر چيست و تحت چه نامي مي‏آيد، چکيده‏نويس موفقي خواهد بود. کشف ماهيت علمي هر اثر، تأثير فراوان در چکيده‏نويسي دارد. نتيجه‏گيري‏ام اين است که چکيده‏نويس بايد با تزاروس‏هاي مختلف علوم اسلامي و رده‏بندي‏هاي آن‏ها به خوبي آشنا باشد.

ملکي: يکي از شاخص‏هاي کارآمدي چکيده‏ها، هم‏آهنگي و متحدالهويه بودن آن‏ها است. کاربر وقتي با چکيده‏هاي متشتت مواجه گردد, پس از مطالعه چند تا از آن‏ها سرگردان شده، بهره لازم را نخواهد برد. امّا چکيده‏هاي منظم و هم‏آهنگ, همانند کتاب‏فروشي نظام‏مند است که هر کتاب را با نظم و بر اساس ضوابط چيده‏ است. در هر مرکز چکيده‏نويسي, مديريت چکيده بايد بين چکيده‏نويسان اين هم‏آهنگي و نظم را ايجاد کند؛ مثلاً جلسات مشترک بين آن‏ها برقرار کند.

الهي: گوشزد کردن اين نکته شايد موجب پيش‏گيري از خطاهاي احتمالي باشد كه نمايه‏گذاران معمولاً اطّلاعات خود را از چکيده‏ها مي‏گيرند؛ يعني اطّلاعات مندرج در چکيده را فشرده‏سازي و تبديل به اصطلاح مي‏نمايند؛ به‏طوري که کاربر با انتخاب آن اصطلاح مي‏تواند به منبع خود دست‏رسي پيدا کند. از سوي ديگر, شما مي‏گوييد چکيده‏نويسان بايد به تزاروس و رده‏بندي علوم آشنايي داشته باشند و بتوانند منابع را زير آن‏ها جاي داده، طبقه‏بندي نمايند.

اين دو را مي‏توان با اين تحليل گشود و گفت نمايه‏گذاران فقط اطّلاعات اوليه را از چکيده‏ها مي‏گيرند و بعداً عمليات ديگر علمي روي آن‏ها انجام مي‏دهند؛ هم‏چنين چکيده‏نويسان فقط بايد به عناوين و اصطلاحات نمايه‏اي آگاه باشند, ولي بدنه چکيده را خود بر اساس ضوابط ديگر مي‏نويسند.

نوري: شکل‏گيري يک چکيده بايد منطبق با روش علمي باشد؛ روشي که با مطالعه کار چکيده‏نويسان به دست آمده اين گونه است: کليدواژه‏ها و کلمات مهم هر بخش کتاب گردآوري و تبديل به عبارت مي‏گردد و از ترکيب عبارت‏ها, جملات و پاراگراف‏ها و با تنظيم آن‏ها، چکيده ساخته مي‏شود. و برعکس اين‏ها، با تحليل تمامي کتاب به کليدواژه‏ها مي‏رسيم.

انطباق چکيده با متن منبع نيز بايد بر اساس ساختار مزبور باشد. اگر با تحليل چکيده به واژگاني اصلي رسيديم که در تحليل کتاب هم به همان‏ها رسيده بوديم، اين چکيده منطبق با آن منبع و گوياي آن است. بدين وسيله تنوع منابع در چکيده‏ها نيز تبلور خواهد يافت.

جمالي: اين همان قياس و استقرا است که بايد نتيجه‏هاي همانندي ارايه کنند. اگر چکيده‏نويس ذهني و بدون توجه به متن و از خودش بنويسد، در واقع واژگان او انطباق با واژه‏هاي کتاب ندارد و از گزارش‏گري واقعي فاصله گرفته است.

نوري: با تشکر از سروران که علي‏رغم مشغله‏هاي فراوان فرهنگي, در اين محفل حضور يافتند و تجربه‏ها و دانش خود را بيان کردند. اميد است اين گونه بحث‏ها بتواند چکيده‏نويسي را در حوزه اسلامي ارتقا بخشد.