چکيده‏نويسي در ايران؛ گذشته، حال، آينده

فيروز اسماعيل‏زاده، محمّد نوري، وهرز نوروزپور، محمّد رصافي، فرج‏الله الهي، محمّد ملکي، محمّدحسين زينلي، اسدالله افلاکي، مجتبي تبريزنيا

افزايش فعاليت‏هاي اطّلاع‏رساني در ايران و احساس ضرورت و نيازهاي گوناگون و متنوع در چرخه‏هاي آموزش و پژوهش، چکيده‏نويسي را وارد عرصه جديدي کرده است. اگر در گذشته به چکيده‏نويسي به عنوان يک تفنن نگريسته مي‏شد، هم‏اکنون تلقي همگان اين است که يک ضرورت اجتناب ناپذير است.

پخانه کتاب، اولين نهادي است که به طور جدي وارد عرصه چکيده‏نويسي کتاب شده است. پايگاه اطّلاع‏رساني سراسري اسلامي (پارسا) نيز در دو سال گذشته به چكيده‏نويسي منابع اسلامي روي آورده است. فرصتي پيش آمد و به منظور استفاده از نظرات چکيده‏نويسان اين دو مرکز، به گفت‏ و گو نشستيم.

انگيزه اين بود که کار سترگ و بزرگي که در اين دو مؤسسه انجام يافته، در منظر فرهيختگان قرار گيرد تا كساني كه از ارتقا چکيده‏نويسي در سطح بسيار عالي در ايران مطلع نيستند, آگاهي يابند و همگان با موقعيت اين حرفه در ايران آشنا شوند.

چكيده

گزارشي از تاريخ چكيده‏نويسي و اهميت و ضرورت و ساختار آن در عصر حاضر است. اين گزارش با هدف باز كاوي مشكلات و چالش‏هاي چكيده‏نويسي و ارايه راه حل‏هاي آن و در قالب گفتگو ميان چند تن از صاحب نظران در امور چكيده‏نويسي تهيه شده است.

شركت كنندگان در اين گفتگو با اذعان به اينكه يكي از ابزارهاي عرضة اطلاعات و توليدات فرهنگي تهية چكيده آنهاست، چكيده‏نويسي را يك ضرورت ارزيابي كرده و بر لزوم تبيين مفهوم چكيده و خلاصه و تفاوت‏هاي آن دو با يكديگر تأكيد ورزيده‏اند. آنان همچنين به بيان چارچوب‏ها و مؤلفه‏هاي يك چكيدة استاندارد پرداخته و شيوه‏هاي بهينه‏سازي فرهنگ استفاده از چكيده در ميان پژوهندگان و كاربران را توضيح داده‏اند.

نوري: بديهي است هرگونه تحليل درباره حال و آينده چکيده‏نويسي در ايران، بايد مبتني بر درک واقعي گذشته و تحليل علمي پيشنه چکيده‏نويسي باشد. در اين نشست، ما نيز از تاريخ چکيده‏نويسي در ايران آغاز مي‏کنيم.

اسماعيل‏زاده: عمق تاريخي چکيده‏نويسي را بايد تا يونان باستان پي‏گيري کرد. منابعي در دست است که نشان مي‏دهد دو هزار سال قبل از ميلاد، در کتاب‏خانه بزرگ اسکندر، چکيده‏نويسي مرسوم بوده است و از افرادي مانند آوستروان به عنوان چکيده‏نويسان آن دوران ياد نموده‏اند.

سابقه چکيده در ايران را مي‏توان در تلخيص گزارش‏ها براي پادشاهان و اميران سراغ گرفت. در پي آشنايي ايرانيان با فرهنگ غرب و رونق چاپ و نشر، هم‏چنين انتشار جرايد و نشريات، به تدريج گونه‏هايي از چکيده ارايه گرديد. نقطه عطف چکيده نويسي مربوط به سال 1348 و انتشار مجله چکيده است. مرکز اطّلاعات وزارت علوم تا سال 1350 در دو حوزه علوم و دانش‏هاي اجتماعي اقدام به انتشار چکيده‏نامه مي‏نمود. پس از يک توقف سه ساله، اين کار مجدداً در سال 1353 آغاز شد، اما رشته علوم آن، پس از سال 1356 تعطيل شد و رشته علوم اجتماعي آن تا سال 1358 ادامه يافت. بنابراين چکيده‏نويسي مربوط به اين دانش‏ها، از آن زمان به طور رسمي و جدي آغاز شد.

پس از انقلاب اسلامي ايران، مرکز اسناد و مدارک علمي، وابسته به وزارت تحقيقات و فن‏آوري، به عنوان بزرگ‏ترين مركز فعال در اين زمينه، چكيده‏سازي را آغاز كرد. البته خانه کتاب در دهه اخير وارد عرصه چکيده شده است و مجلات متعددي نيز در اين زمينه به درج انواع چکيده همت گماشته‏اند.

افلاکي: بررسي تحول چکيده از نظر ساختاري نيز مهمّ است؛ به عبارت ديگر، ضوابط و اصول چکيده‏نويسي نيز در طي زمان گذشته دست‏خوش تغيير شده است. در گذشته مراکزي مانند شرکت نفت نيز اصولي براي چکيده‏نويسي تدوين و تصويب كرده بودند. بررسي اين که آيا اين ضوابط و اصول را محققان و اهل خبره تعيين مي‏کردند يا دل‏خواهي بود، قابل ملاحظه است.

به هرحال وقتي از تاريخ چکيده‏نويسي در ايران صحبت مي‏کنيم، بايد به تاريخ تحوّل ساختار و اصول چکيده‏نويسي نيز بپردازيم. نتيجه اين بررسي در واقع پاسخ به اين پرسش است: آيا تحول چكيده‏نويسي تابع نظام و فرايند طبيعي و منطقي بوده يا برعکس، آشفته و بدون نظم بوده است؟

نوري: تاريخ چکيده‏نويسي شامل ابعاد مختلفي است و يك بعد آن، تحول ساختار و ضوابط است. به هر حال شروع بررسي تاريخي چكيده‏نويسي را بايد به فال نيک گرفت؛ چون فقط با بررسي تاريخي است که مي‏توان با عطف توجه به گذشته، موقعيت کنوني را دريافت و تحليل کرد.

همان‏گونه که مي‏دانيد مأخذشناسي (Bibliography) هم‏زاد دانش تراجم (Biography) بوده است. مورخان به هنگام ارايه زندگي‏نامه يک دانشمند، آثار وي را نيز معرفي مي‏کرده‏اند. گاهي ذيل هر اثر، توصيفي يا فشرده‏اي از آن نيز ارايه مي‏شد. از اين رو چکيده‏نويسي منابع، ارتباط زيادي با زندگي‏نامه‏نويسي داشت. حتّي در دوره قاجار، جمعي به تدوين زندگي‏نامه فرهيختگان پرداختند و آن را نامة دانشوران نام نهادند با ظهور کساني هم‏چون ابن‏نديم و تدوين کتاب‏شناسي‏هاي مستقل، آهنگ جدايي فن مأخذشناسي از زندگي‏نامه نويسي آغاز شد. امّا هنوز چکيده‏نويسي به مأخذشناسي وابسته بود. معرفي يک اثر علمي از دو جهت صورت مي‏پذيرد: نخست از جهت مشخصات صوري و ظاهري و فيزيکي و دوم ويژگي‏هاي دروني و مطالب متن. متکفل اولي، کتاب‏شناسي و متکفل دومي، چکيده‏نويسي است. در دورة جديد، چکيده‏نويسي اهميت بيش‏تري يافت و به عنوان يک فن مستقل مطرح شد.

ريشه تاريخي اين فن را بايد در زندگي‏نامه‏نويسي و کتاب‏شناسي‏ها يافت. ريشه تاريخي ديگر چکيده‏نويسي، در فهرست‏نويسي منابع خطي است. گويا اولين فهرستي که از منابع دست‏نوشته در ايران چاپ شد، فهرست کتب خطي کتاب‏خانه آستان قدس رضوي بود که در سال 1305 نشر يافت. از آن‏جا که نسخه‏شناس براي هر منبع خطي، معرفي‏نامه‏اي ارايه مي‏کرد و اين معرفي‏نامه شامل مهم‏ترين مطالب و گاه ديدگاه‏هاي نويسنده نيز مي‏شد، از اين رو شايد بتوان اين معرفي‏نامه‏ها را نوعي چکيده دانست. بنابراين تاريخ چکيده‏نويسي، به پيشينه فهرست‏نويسي مخطوطات نيز مربوط مي‏شود.

نوع ديگري از چکيده منابع، در نشريات منتشر مي‏شده است. نشرياتي که وظيفه اطّلاع‏رساني را بر عهده داشته‏اند، اقدام به اطّلاع‏رساني در زمينه کتاب‏ها مي‏کردند. قدمت چاپ نشريه در ايران، به يک قرن و نيم مي‏رسد و در اولين نشريات, اخبار و اطّلاعاتي از کتاب‏ها به چشم مي‏خورد. البته بررسي و توصيف کتاب (يا اصطلاحاً Book Review) از نظر تحليلي و محتوايي، رفته رفته تکامل يافته است. سيدحسن تقي زاده و هم‏فکران او، مانند قزويني، پور داوود و ايرانشهر، در مجلة کاوه مقالاتي در توصيف و نقد کتاب‏هاي خاورشناسان داشتند. با ظهور مجلات تخصصي اطّلاع‏رساني مانند راه‏نماي کتاب، در ايران چکيده‏نويسي جان تازه‏اي گرفت. اين نشريه از سال 1337 نشر يافت. البته نشريات ديگر که در دستور کار خود اطّلاع‏رساني داشتند، مانند مجله سخن (آغاز 1322) به چاپ توصيف كتاب التزام داشتند. به نظر مي‏رسد مجلات چکيده تأثيرگذاري بيش‏تري بر روند ارتقاي چکيده داشته‏اند. در ايران غير از مجله چکيده كه آقاي اسماعيل‏زاده فرمودند، کم‏تر نشريه‏اي در اين زمينه فعاليت داشته‏اند. بر عکس در غرب، مجلات مختلفي در اين زمينه از قديم نشر مي‏يافته است. براي نمونه به اين مجلات مي‏توان اشاره كرد:

Psychological Abstracts از 1927 در واشنگتن؛

Communication Abstracts از 1978؛

Library and Information Science Abstract از 1969؛

Dissertation Abstracts International از 1938.

اگر سال‏هاي 1340 تا 1355 را دوره طلايي رونق کتاب‏شناسي در ايران بدانيم، چکيده‏نويسي نيز در اين سال‏ها, رشد قابل توجهي داشته است. پس از آن، تا اواخر دهه شصت رکورد داشت، ولي مجدداً در دهه هفتاد با رشد و روند توسعه همراه گرديد.

تحول تاريخي چکيده‏نويسي را مي‏توان از چند جهت تحليل کرد: الف. حرکت به سوي استقلال؛ يعني چکيده‏نويسي از حالت وابستگي به تراجم و کتاب‏شناسي، به صورت يک دانش و فن مستقل و مهم مورد توجه قرار گرفت؛ ب. تنوع و تکثر تدريجي آن؛ به اقتضاي نيازها و ضرورت‏ها, انواعي مانند انتقادي، توصيفي, تشريحي، تمام‏نما, راه‏نما, ساخت يافته و ماشيني معمول گرديد؛ ج. تعدد ساختاري چکيده‏نويسي؛ تحول اطّلاع‏رساني همة جنبه‏ها و ابعاد اين دانش را متحول ساخت؛ به عبارت ديگر، ساختارهاي جديدي را ايجاب کرد.

افلاکي: وقتي به گذشته چکيده‏نويسي در ايران مي‏نگريم، اين نکته را به وضوح مي‏بينم که افراد يا نهادهايي بر اساس نيازهايي به سراغ چکيده‏نويسي رفتند، غالباً اين کار را بدون طرح علمي و مطالعات کارشناسي آغاز کردند. البته تجربه‏هاي عملي آن‏ها، اکثراً در بهينه‏سازي کمک مي‏کرد؛ امّا صرفاً در محدودة تجربه عملي ماندند. به عبارت ديگر، اين تجربه‏ها به مرحله روش‏مندي علمي نرسيد. هنوز هم چکيده‏نويسي به عنوان يک فن با شالوده‏ها و مباني علمي و زير ساخت‏هاي کارشناسي شده مطرح نيست. نمي‏خواهم بگويم اصلاً به روش‏مندي علمي نرسيده، بلکه آن گونه که در غرب اتفاق افتاد و چکيده‏نويسي در يک سير تکاملي روز به روز تحول تکامل يافت، اين‏جا از چنين سير شتاباني خبري نبوده است.

رصافي: تحول تاريخي چکيده‏نويسي تابع متغير ديگري نيز هست و آن، روش تحقيق است. مي‏دانيم که در دوره گذشته نياز به طرح علمي و روش تحقيق کم‏تر احساس مي‏شد امّا هرچه فرهنگ انساني به تدبير و نظام‏مندي نزديک‏تر شد، روش تحقيق اهميت بيش‏تري يافت. اين‏که آقاي افلاکي گفتند ما هنوز در مرحله تجربه عملي به سر مي‏بريم و در روش‏مند نمودن چکيده‏نويسي ضعيف هستيم، به اين دليل است که هنوز به روش تحقيق بهاي لازم را نمي‏پردازيم. روش تحقيق، پژوهش‏گران را وادار مي‏کند علمي بينديشند و علمي اقدام کنند. روش تحقيق به ما مي‏گويد قبل از شروع هر پژوهش، بايد پيشينه و منابع آن را بررسي کنيم و بعد به تحقيق بپردازيم. به دليل کثرت منابع قبلي در بسياري از زمينه‏ها، و عدم توانايي آدمي براي مطالعه همة آن‏ها، لزوماً بايد به چکيده‏ها روي آورد؛ هم‏چنين براي شناسايي منابع، چکيده‏ها به کمک پژوهش‏گر مي‏آيند.

نتيجه سخن من اين است که در تاريخ فرهنگي ايران، هر چه به سوي علمي شدن پژوهش گام برداشته‏ايم، چکيده‏هاي بهتر و مفيدتري نيز ارايه نموده‏ايم. يعني اين دو فرايند ربط وثيق به يك‏ديگر دارند.

تبريزنيا: چکيده‏نويسي مانند هر پديده ديگر فرهنگي, زاييده شرايط خودش است. اين شرايط، دقيقاً به افزايش اطّلاعات و انبوه منابع باز مي‏گردد که نياز به چکيده را فراهم ساخته است. فکر مي‏کنم اين نياز در دهه سي و چهل به طور جدي‏تر مطرح شد. البته از دوره مشروطيت و بيداري ايرانيان و ارتقاي سطح فرهنگ عمومي و تأسيس نهادهاي فرهنگي و تخصصي، اين نياز به وجود آمده بود.

نياز آدمي به برخي مقولات، محرک واقعي او است. چکيده‏نويسي نيز يکي از اين مقولات تشخيص داده شد. امّا اين نياز را اگر تحليل کنيم، به دو نکته قابل توجه پي مي‏بريم: نخست اين‏که چکيده‏نويسي با کتاب‏داري عجين و آميخته است. کتاب‏داران براي طبقه‏بندي منابع، از قديم به سياهه‏نويسي يا فهرست‏نويسي اقدام مي‏کرده‏اند. در اين فهرست‏ها علاوه بر مشخصات صوري و فيزيکي کتاب، به فهرست تحليلي و محتوايي آن نيز مي‏پرداخته‏اند. فهرست‏هاي تحليلي، نوعي چکيده کردن مطالب کتاب است. بنابراين با ارتقاي فن کتاب‏داري، ناخودآگاه فن چکيده نيز تحول يافت. از اين رو ما براي بررسي تاريخي چکيده‏نويسي، ناگزير بايد تطور کتاب‏داري در ايران را مورد مطالعه قرار دهيم. دوم، ازدياد چاپ و نشر کتاب، افزايش عناوين کتاب‏ها و تکثير دانش‏ها و علوم است. نيازهاي فرهنگي بشر و نيز احتياج‏هاي جديد او، آدمي را مجبور ساخت که علوم ديگري را تأسيس کند. حتّي در عرصه دانش‏هاي انساني، دانش‏هايي هم‏چون هرمنوتيک بر کارنامه دانش‏هاي پيشين افزوده شد. اين‏ها تأثير مستقيم در تحول چکيده‏نويسي داشت؛ به عبارت ديگر، تاريخ چکيده‏نويسي با تاريخ علوم آميختگي دارد.

الهي: از منظر ديگري مي‏توان به تاريخ چکيده‏نويسي پرداخت. در گذشته، ماهيت و شاکله هر علم را به سه محور مي‏دانستند: مبادي، موضوع و مسائل، غايت. يعني هر علم محدود به چند زيربنا و پايه تئوريک بود؛ داراي موضوع و چندين مسئله و بالاخره هدفي بود. اين نگاه در دوره جديد متحول شد و محدوديت سه گانه مزبور را دريدند و محورهاي ديگري بر آن افزودند؛ مثلاً روش و جامعه‏شناختي بر علوم افزوده شد. اگر در مورد کتاب‏ها و کلاً منابع علمي اين را سرايت بدهيم و بگوييم در گذشته تعريفي که از يک منبع علمي ارايه مي‏شد، محدود به چند محور بود و بعداً اين محورها کم و زياد شد, در چكيده‏نويسي نيز دچار اين تحول شده‏ايم. به عبارت ديگر فلسفه علم که به کشف ابعاد و زواياي علوم پرداخته و کنه علوم را مي‏کاود، غير مستقيم بر فرايند چکيده‏نويسي نيز تأثير گذاشته است. بنابراين چکيده‏نويسي که نوعي تعريف منبع است، با تعريف علم مربوط به آن اثر در ارتباط است و تحول تاريخي يکي بر ديگري تأثير نهاده است.

اهميت نکته مزبور وقتي به دست مي‏آيد که ما ملاک تمايز را بفهميم. يکي از فلسفه‏هاي اساسي چکيده‏نويسي، بيان تمايزات منابع است. کاربر با مطالعه چکيده‏ها مي‏خواهد بداند که منبع «الف» براي پژوهش‏اش مفيد است يا منبع «ب» يعني چكيده‏نويس بايد با دقت، بين دو اثر ظاهراً مشابه، تمايز قائل شود و تفاوت‏هاي آن را بيان کند. بيان تمايز، مربوط به تفکيک و رده‏بندي علوم هم بوده است.

نکته ديگر اين‏که در هر دوره بر اساس شاخص‏ها و اصالت‏هاي فرهنگي، يک زاويه ديد و نگاه اهميت مي‏يابد. بر اساس آن نگاه، چکيده تهيه مي‏گردد. حتّي نگاه‏ها در فرهنگ‏ها و منطقه‏هاي جغرافيايي متفاوت است. بنابراين تحول تاريخي چکيده‏نويسي مربوط به فرهنگ، دوره تاريخي و جغرافيا نيز مي‏شود. از اين رو بر اساس شاخص‏هاي امروزي و چکيده‏نويسي امروزي، نبايد چکيده‏هاي هزار سال قبل را داوري نمود.

ملکي: به نظر من قبل از ورود به تاريخ چکيده‏نويسي، بايد تعريف و ديدگاه مضبوطي ارايه داد و پس از آن، به سراغ تاريخ رفت. به عبارت ديگر بايد بدانيم که ما در تاريخ به دنبال چه مقوله‏اي مي‏گرديم و سير تحول و تطور چه چيزي را مي‏خواهيم پي‏گيري کنيم. آيا واقعاً نوشته‏هاي ابن‏نديم در الفهرست، چکيده است؟ آيا نوشته‏هايي که بيش‏تر نويسندگان قديم در طليعه کتاب‏هاي خود مي‏آورده‏اند، با تعريف امروزين ما از چکيده منطبق است؟ فرق چکيده و خلاصه و گزارش چيست؟ پس از ارايه تعريف روشن از چکيده است که مي‏توان به تاريخ آن پرداخت.

الهي: بله، مشکل مفهومي در زمينه چکيده، مختصر، خلاصه و گزاره، جدي و مقدم بر هر گونه بحث ديگر است.

نوروزپور: معرفي کتاب در بستر تاريخ, بلوغ و کمال تدريجي يافت تا اين‏که در مرحله‏اي از تاريخ به ويژگي‏هايي دست يافت که آن را چکيده نام نهادند. بنابراين نمي‏توان چکيده‏ را در زمان کنوني با همة ويژگي‏هاي امروزين‏اش، بر تمامي تاريخ سرايت داد. به نظر بنده، چکيده پديده‏اي است که در ايران از سال 1348 يعني سالي كه مرکز اسناد و مدارک وزارت علوم، مجله چکيده را منتشر ساخت، به طور ملموس آغاز شد. معرفي نسخه در فهرست‏هاي نسخه‏هاي خطي يا مقدمه‏اي که نويسنده در ابتداي کتابش به معرفي کل اثر مي‏پردازد چکيده نيست.

تاريخ چكيده‏نويسي در فرانسه و بعد اسپانيا و آلمان از سدة هجدهم آغاز شده بود. از اين‏رو در غرب به دليل گسترش علوم و توسعه دانش و نهادهاي فرهنگي، چکيده‏نويسي زودتر آغاز و بسط يافت؛ چون نياز به منابع خيلي شديد شده بود. امّا در ايران چون اين وضعيت و نيازها نبود، تولد و رشد چکيده‏نويسي با تأخير همراه بود.

اسماعيل زاده: در بررسي تاريخ چکيده‏نويسي متوجه مي‏شويم که دو روند وجود داشته است که ضرورتاً بايد از يک‏ديگر تفکيک شود: يک. ريشه‏هاي چکيده‏نويسي، يعني مقولاتي که منجر به پيدايش يا ارتقاي چکيده‏نويسي شد؛ دو. شروع و تداوم آن. به نظر مي‏رسد اين دو روند را نبايد با يک‏ديگر خلط کرد؛ مثلاً معرفي‏نامه‏هايي که ناشران پشت جلد کتاب‏ها مي‏آورند، هر چند با چکيده‏نويسي مرتبط و در فرايند آن تأثير داشته است، ولي جزء روند اول، يعني ريشه‏ها و مقولات مرتبط محسوب مي‏شود. به عبارت ديگر، چکيده‏نويسي معلولي است که عوامل و علل گوناگون در آن تأثير داشته است. ريشه‏ها و علل و زمينه‏ها را نبايد جزء روند و سير تحولي خود چكيده‏نويسي ملحوظ كرد.

الهي: صحبت آقاي اسماعيل‏زاده نيز مربوط به ارايه مفهوم منقح و واضح از چکيده و سپس بررسي تاريخي آن است. خاصيت آن مفهوم اين است که حد و حدود و چارچوب چکيده روشن مي‏شود.

افلاکي: تحول هر علم اين‏گونه است که معمولاً يک دورة بساطت و عدم تکثر را طيّ مي‏کند و پس از آن وارد مرحله رشد و بالندگي و پيچيدگي مي‏شود. در اين مرحله، تنوع و تکثير نيز مي‏يابد و زير شاخه‏هاي متعدد پيدا مي‏کند. معمولاً اين تنوع و تکثر بايد مضبوط و منسجم باشد. چکيده‏نويسي نيز پس از دورة بساطت، به نوعي بسط يافت. هر سازمان و نهاد فرهنگي براي اجابت نيازهاي خود به چکيده‏نويسي رو آورد؛ امّا هر يک از آن‏ها بر اساس سليقه به اين پيشه روي آورده‏اند. به عبارت ديگر، بسط تاريخي چکيده‏نويسي در همه‏جا يک گونه پيش نرفت.

نوري: فکر مي‏کنم بحث در زمينه تاريخ چکيده‏نويسي در ايران کافي باشد. اگر اجازه بدهيد، به نقش چکيده در اطّلاع‏رساني و در کل فرهنگ بپردازيم. اصولاً ما از چکيده چه انتظاري داريم و چه محورهايي از فرهنگ ما با چکيده متأثر مي‏گردد. گاهي چکيده را تفنن صرف مي‏دانند مانند شاعري که اصالتاً براي بيان خواست‏هاي دروني و به دست آوردن فرح ذاتي است. بنابراين نظر، نبايد از چکيده انتظارات جدّي علمي داشت و نبايد چکيده را وسيله‏اي در جهت خدمات‏رساني به کار گرفت.

رصافي: با بررسي چکيده‏ها در ايران به اين نتيجه مي‏رسيم که چکيده‏ها نقش تبعي و طفيلي و فرعي در اطّلاع‏رساني دارند و کتاب‏شناسي، اصلي‏ترين نقش را بر عهده دارد. پس از کتاب‏شناسي نمايه‏گذاري اهميت دارد.

نه چکيده‏نويسان و نه کاربران، قصد جدي در اطّلاع‏رساني ندارند. به سخن بهتر، در عمل، در پي ايفاي نقش جدي در اطّلاع‏رساني نيستند.

تبريزنيا: نظر آقاي رصافي در مورد ارتباط تنگاتنگ چکيده و کتاب‏شناسي مورد قبول است و اين‏که عملاً مي‏بينيم بسياري از چکيده‏نامه‏هاي موجود کارآيي اطّلاعاتي ندارند يا کم دارند نيز مورد توافق است، امّا منحصر کردن اطّلاع‏رساني به کتاب‏شناسي و ناديده گرفتن چکيده، يا تنزيل آن، به يک مشغله تفنني يا طفيلي بودن نسبت به كتاب‏شناسي را قبول ندارم. آن‏چه فعلاً به عنوان چکيده ارايه مي‏گردد، مطلوب نيست و نبايد ملاك قضاوت قرار گيرد. ماهيت واقعي چکيده، در فرايندهاي مختلف اطّلاع‏رساني واقعاً مؤثر است.

نوري: آقاي تبريزنيا مي‏فرمايند چکيده تفنن نيست که بود و نبودش تأثيري در فرهنگ نداشته باشد، بلکه مي‏تواند نقش اساسي داشته باشد و فرهنگ ما به آن نياز دارد. تحليل و موشکافي اين نياز براي خوانندگان مفيد است. يک ديدگاه وقتي مي‏خواهد اين نياز را تحليل کند، فوراً به سراغ زندگي ماشيني جديد و کثرت کالاهاي فرهنگي مي‏رود.

تبريزنيا: چكيده‏نويسي زاييده عصر اطّلاعات است. عصر اطّلاعات، انقلاب ارتباطات و انفجار اطّلاعات را در پي داشت. بشر بايد به گونه‏اي برنامه‏ريزي مي‏كرد که حداکثر بهره‏وري را از منابع زياد در حداقل زمان با کم‏ترين هزينه داشته باشد. چکيده‏ها به درستي مي‏توانند اين نقش را بازي کنند و پژوهش‏گران را به سرعت به خواسته‏هايشان برسانند. بنابراين چکيده نه تنها تفنني نيست و در چرخه اطّلاعات تبعي نيست، بلکه ضروري و اصلي و با اهميت است.

نوروزپور: نقش و ضرورت چکيده مربوط به کاربران و مخاطب‏ها است. اطّلاع‏رساني داراي سه فرايندِ توليد, پردازش و توزيع است. يکي از مواد اطّلاع‏رساني، چکيده است. اين چکيده توسط کاربران مصرف مي‏شود. ديدگاه تفنني بودن چكيده‏نويسي, توليد چکيده و نيز مصرف آن را غير ضروري در خدمات‏رساني مي‏داند. امّا ديدگاه ديگر مي‏گويد در همه مراحل اطّلاع‏رساني و استفاده، بايد شرايط بهينه‏اي فراهم آورد تا هم چکيده ساز و هم چکيده‏خوان به حداکثر بهره‏وري برسند. داوري در مورد اين ديدگاه‏ها منوط به مطالعات نظري و ميداني است. نمي‏توان بر اساس آگاهي‏هاي حدسي به قضاوت پرداخت.

نوري: به نظر مي‏رسد علل و عوامل توجيه ضرورت چکيده‏نويسي مختلف و متنوع است. يک سلسله از اين علل و عوامل مربوط به ضرورت‏ها و اقتضائات دوره جديد اطّلاع‏رساني است. براي مثال، اگر فردي در صدد برآمد تا فهم و برداشت خود را از يک منبع چک کند، يک راه آن مطالعه چکيده آن منبع است. به عبارت ديگر، چکيده‏ها مي‏توانند در تصحيح برداشت‏ها کمک کنند.

نقش ديگر چکيده، گردآوري تجارب و انديشه‏هاي گذشته و در اختيار نهادن آن‏ها است. دانشمندان در سراسر عمر خود، چند نوآوري بيش‏تر ندارند. آنان با گردآوري اثرات علمي گذشتگان و مطالعة آن‏ها، فقط چند برگ بر درخت معرفت مي‏افزايند. اگر دانشمندان کارنامه گذشته را در اختيار نداشته باشد، زايش آنان ابتر است. اصلاً پيش‏رفت علوم اين‏گونه است که آموزه‏ها و آراء گذشته را در اختيار متخصصان جديد قرار مي‏دهند و آنان آن دانش را چند قدم به جلو مي‏کشانند. چکيده نقش مؤثري در فشرده سازي آراء گذشته و رُند کردن کارنامه علمي پيشين دارد. البته چکيده‏هايي نظير چكيده انتقادي، نقش‏هاي ويژه‏اي دارند که در جاي خود قابل بحث و بررسي است.

نوروزپور: مجدداً اين تذکر لازم است که نقش چکيده با ماهيت آن وابستگي و هم‏بستگي دارد. اين‏که ما چکيده را چه مي‏دانيم و چه شاخص‏ها و مشخصه‏هايي براي آن در نظر مي‏گيريم، تقدم بر در نظر گرفتن نقشي براي آن دارد. به هر حال چيستي چکيده تقدم بر نوع کارکرد آن دارد.

افلاکي: آموزش و پژوهش، دو فعاليت مهم و اساسي است. آموزش انواع و اقسامي دارد؛ مانند آموزش بنيادي و غير بنيادي، آموزش کودکان و بزرگ‏سالان، آموزش مستقيم و غير مستقيم؛ هم‏چنين پژوهش نيز داراي انواع مختلف است. وقتي ما مي‏توانيم نقش يا نقش‏هاي چکيده را به درستي تحليل کنيم که انواع آموزش و پژوهش را در ارتباط با چکيده بررسي نماييم. امّا قبل از آن بررسي کلان و جامع، يقيناً مي‏دانيم که هر معلم و استادي با مطالعة چکيده مي‏تواند به اطّلاعات جديدتري دست يابد و آموزش خود را روزآمدتر نمايد. نيز هر پژوهش‏گري با مطالعه چکيده، اول اين‏که موضوع تحقيق خود را انتخاب مي‏كند و دوم آن‏که زمينه تهيه منابع مورد نياز را فراهم مي‏سازد.

نوري: کساني اصرار دارند که چکيده فقط ابزار و واسطه است. ابزاري است که اطّلاعاتي را از منبع به خواهان منتقل مي‏کند. چکيده استقلال ذاتي ندارد که هم‏چون يک متن علمي مورد توجه قرار گيرد. هر ديدگاهي را که در اين زمينه انتخاب کنيم، تعريف و نگرش ما از چکيده متفاوت خواهد شد و نقشي که براي آن در نظر مي‏گيريم نيز تفاوت مي‏يابد.

نوروزپور: اين به هدف چکيده‏نويس باز مي‏گردد. اگر فردي يا نهادي بخواهد چکيده‏هايي با سبک و ساختار هنري و ادبي تهيه کند که ارزش ادبي آن محفوظ بماند، منعي براي او نيست. امّا ما کار چکيده‏نويسي را در خانه کتاب، با نگاه ابزار وارگي راه‏اندازي کرديم. هدف ما اين بود که به خواننده در انتخاب متن کمک کنيم. به نظر من، چکيده وسيله راه‏نمايي و ابزار راه‏گشايي و زمينه‏ساز تحقيق است.

ملکي: کاربر و استفاده کننده نيز مي‏تواند با ديد و نگاه‏هاي مختلف به مطالعه چکيده بپردازد. هم‏چون روزنامه‏خواني كه عده‏اي براي سرگرمي و تفنن و برخي به عنوان متن قابل مطالعه و ارزيابي يا به عنوان جست‏ و جو و يافتن مطالب مورد نيازشان مي‏خوانند؛ چكيده‏خوان‏ها هم با انگيزه‏هاي مختلف به آن روي مي‏آورند. به هرحال فقط چکيده‏ساز نيست که با هدف‏هاي مختلف مي‏نويسد، بلکه مطالعه کننده نيز مي‏تواند از منظرهاي گوناگون از آن استفاده کند.

نوري: چکيده‏نويسان همواره دغدغه اين را دارند که چکيده‏هاي مطلوب، مفيد و کارآ بنويسند. گفت و گوهاي شما در زمينه بررسي ملاک‏هاي مطلوبيت و مفيديت، بيان‏گر تجربه‏هاي چند ساله است. از اين‏رو اجازه دهيد وارد اين عرصه شويم.

هر چکيده‏نويس يک سير پنج مرحله‏اي را طي مي‏کند: خواندن و مطالعه متن، درک و فهم، انتخاب مطالب، تفسير و تحليل، ترکيب و تنظيم نکته‏ها و مطالب.

بعضي کار چکيده را سه مرحله‏اي دانسته‏اند: هرس متن، عصاره‏گيري، ترکيب و تدوين يافته‏ها. چکيده مطلوب و ايده‏ال بستگي به کار ايده‏آل در همة اين زمينه‏ها و مراحل دارد.

الهي: مطلوبيت و مفيديت نسبي است؛ يعني براي پژوهش‏گران مختلف متفاوت است و در نظر چکيده‏نويسان هم در معيارهاي مفيديت اختلاف است. از اين رو چکيده‏ها با معيارهاي متفاوت تدوين مي‏گردد. امّا معمولاً بر يک معيار توافق هست: چکيده مفيد بايد در کم‏ترين زمان ممکن، بيش‏ترين اطّلاعات را از موضوعي به دست دهد.

نوري: ديدگاهي که مي‏گويد چکيده مي‏تواند جاي‏گزين متن بشود، در اين محفل طرف‏داري دارد يا نه؟ اين ديدگاه مي‏گويد: پژوهش‏گر پس از انتخاب منبع به جاي مطالعه متن، به چکيده اکتفا مي‏کند. اين هم نوعي مطلوبيت و مفيديت است.

ملکي: فکر نکنم کسي اين ديدگاه را پذيرا باشد. چون همة آقايان معتقد به ابزار وساطت چکيده‏اند و کسي به چکيده به عنوان يک متن مستقل نمي‏نگرد.

تبريزنيا: ملاك‏هاي مفيديت يك چكيده به نظر من اين‏است كه ابهام نداشته باشد؛ سريع الإنتقال و بدون پيچيدگي باشد. نكات مهم را ارايه كند و نثر خوب و جذابي داشته باشد.

افلاكي: براي چكيده‏نويسي بايد شيوة نگارشِ مطلوب و كارآمدي تدوين كرد. مشكلات نويسندگي كه در برخي متن‏ها آمده، نبايد به چكيده منتقل گردد. لحن و نثر چكيده بايد رسانه‏اي و گويا و جذاب باشد.

نوري: ديدگاهي مي‏گويد که چون چکيده اصالتاً براي مخاطبان نوشته مي‏شود، بايد متناسب و منطبق با فرهنگ آن‏ها باشد. به ديگر سخن، ملاک جذابيت و مطلوبيت چکيده، انطباق پذيري آن با فرهنگ عمومي مخاطبان است. لازمه اجراي اين ديدگاه اين است که چکيده‏نويسي به خوبي و با وقوف کامل، فرهنگ عمومي و فرهنگ‏هاي تخصصي را که مي‏خواهد در آن‏ها قلم بزند بشناسد و با تسلط بر شاخص‏ها و ويژگي‏هاي فرهنگي و سنت‏هاي آن، به تأليف چکيده بپردازد.

افلاکي: مهم آن است که چکيده را بر اساس ضوابط علمي تهيه کنيم. حال مخاطب مي‏خواهد بخواند يا نخواند، به قصد تفنن بخواند يا به قصد تحقيق تفاوتي نمي‏کند؛ به هرحال خاست‏گاه‏ها نبايد مخاطب ما را از ضوابط علمي باز دارند.

نوروزپور: فکر مي‏کنم، مخاطب و نيازهاي مخاطبان، متغير و عامل تعيين‏کننده در چکيده‏نويسي است. ما کار به مخاطبان استثنايي نداريم. بر اساس استثناها هم کسي برنامه‏ريزي نمي‏کند. ولي ما با توجه به طيف گسترده مخاطبان خاص، چکيده تهيه مي‏کنيم. براي مثال هميشه به ما گفته‏اند که شما چرا کاري مشابه کار کتاب‏خانه ملي انجام مي‏دهيد؛ آن‏ها در زمينه چکيده هزينه کرده‏اند و اين کافي است. پاسخ اين‏ است که آن‏ها براي جامعة کتاب‏دار و متصديان کتاب‏خانه چکيده‏نويسي مي‏کنند، ولي خانه کتاب براي عموم اقشار چکيده‏نويسي مي‏کند. پارسا فقط براي پژوهش‏گران دانش‏هاي اسلامي اين کار را انجام مي‏دهد. از اين رو چکيده‏هاي آن‏ها متفاوت خواهد شد؛ چون مخاطبان آن‏ها مختلف‏اند.

افلاکي: اصل و کار ويژه چکيده، انتقال دادن مفاهيم و مطالب متن به مخاطب است. چکيده‏نويس کاري به مخاطب و فرهنگ و ذهنيت او ندارد.

نوري: وجه جمع بين آراء آقايان، سخن مولينا است. او در فرايند چکيده‏نويسي چهار مؤلفه را دخيل و مؤثر مي‏داند: کاربر (مخاطب)، مباني نظري متن و ذهنيت و عمل خود چکيده‏نويس. اين چهار مؤلفه با هم‏ديگر مجموعاً يک چکيده را مي‏سازند. آقاي نوروزپور به مؤلفه مخاطب بهاي ويژه مي‏دهند. اين شايد به خاطر عكس‏العملي در برابر نظرات مخالفان باشد. چکيده‏نويسي که کتاب‏هاي شيعي را چکيده مي‏کند، بايد عرف دانشمندان اين علم را رعايت کند و كسي كه چکيده‏هاي کتاب‏هاي اسلامي را تهيه مي‏كند، بايد عرف عالمان علوم اسلامي را مراعات نمايد.

نوروزپور: متون تخصصي اگر براي عموم چکيده‏نويسي شود، بايد به زباني متناسب با فرهنگ عمومي و به کار گرفتن حداقل اصطلاحات اين علم يا اصطلاحات همراه با توضيح‏گر باشد.

ملکي: بله من نيز مخاطب را مهمّ مي‏دانم؛ ولي در تقدم و تأخر و درجه‏بندي مؤلفه، اولين نقش را بايد به متن داد. بر اين اساس، ماهيت چکيده، انتقال اطّلاعات متن به خواننده است. مبناي معيار را مخاطب تعيين نمي‏کند، بلکه مي‏توان ساختارهايي تعيين کرد که چکيده به خوبي، همه يا بيش‏تر اطّلاعات را منتقل کند.

اسماعيل‏زاده: هرگاه بخواهيم کتاب‏هاي کودکان را چکيده کنيم، به مخاطب نگاه مي‏کنيم. اگر مخاطبان معلمان يا کتاب‏داران کتاب‏خانه‏هاي کودک باشند، محتوا و زبان را به گونه خاصي متناسب با نيازهاي آن‏ها انتخاب مي‏کنيم. بنابراين ما کاري به متن آن آثار نداريم بلکه توجه به مخاطب مي‏کنيم.

ملکي: اگر کتابي با محتواي کاملاً تخصصي مانند اصول فلسفه و روش رئاليسم، نوشته علامه محمّدحسين طباطبايي را بخواهيد براي قشر نوجوانان معرفي و چکيده کنيد، آيا چکيده‏اي با محتواي ناقص تهيه مي‏کنيد؟! ما امانت‏دار متن هستيم.

نوروزپور: همان‏گونه كه چكيده يک کتاب کودک، از جهاتي براي معلم يا کتاب‏دار مفيديت ندارد و از جهاتي مفيديت خواهد داشت، يک کتاب تخصصي هم براي قشر نوجوانان مي‏تواند از جهاتي مفيد و از جهاتي غير مفيد باشد. نبايد گفت اگر کتاب اصول فلسفه را براي نوجوانان چکيده مي‏کنيم، حتماً چکيده آن ناقص و غير مطلوب است؛ بلکه مي‏توان چکيده‏اي متناسب با اقتضاي سن آن‏ها و كاملاً وفادار به متن تهيه كرد؛ مثلاً در مورد كتاب كاملاً كلاسيك اصول فلسفه نوشت:

«كتابي كاملاً تخصصي دربارة موضوعات شناخت عالَم و خداوند است كه نويسندة آن، مباحث را به صورت مقايسه‏اي آورده است. هدف نويسنده اثبات خداوند و واقعي بودن (غيرخيالي بودن) جهان است. امّا توصيه ما اين است كه اين كتاب را متخصصان رشتة فلسفه مطالعه كنند.»

جهت چكيده مهم است. همين كتاب را براي دانش‏جويان فلسفه بايد سنگين‏تر و پرمحتواتر نوشت؛ بنابراين مي‏توان براي يك كتاب، چكيده‏هايي با درجه‏هاي متفاوت علمي براي اقشار مختلف نوشت. به طوري‏كه, همة آن‏ها صحت داشته باشند و هيچ‏كدام ناقص و دروغ نباشد.

نوري: چون بسياري از مسائل چكيده، منوط به تعريف آن است. گويي پيش درآمد بيش‏تر مباحث، توافق بر سرِ ماهيت و تعريف آن است؛ از اين‏رو به ارايه ديدگاه‏هاي آقايان در اين زمينه مي‏پردازيم.

تبريزيان: با مطالعة چند كتاب دريافتم كه تعريف‏هاي متفاوتي از چكيده ارايه شده است. به نظر مي‏رسد چكيده با خلاصه و گزارمان تفاوت دارد. چكيده (Abstract) فشرده مفيد يك كتاب, مقاله يا پايان‏نامه است كه به صورت سند ارايه مي‏گردد. در اين تعريف، روي چند نكته تأكيد شده است: يكي مختصر بودن و فشرده بودن آن است؛ يعني با حداقل حجمي از كلمات ارايه گردد. دوم اين‏که مفيديت داشته باشد؛ يعني با آن حداقل كلمات, حداكثر اطّلاعات را برساند. سوم اين‏كه سنديت داشته باشد و خواننده با مطالعة آن بتواند به محتواي منبع پي ببرد. سند يعني مابه‏ازايي داشته باشد و بيان‏گر آن نيز باشد. ويژگي‏هاي ديگر مانند دقيق‏بودن و صحت، از شرايط مهم ولي درجه دوم است كه البته همة چكيده‏ها بايد اين شرايط را داشته باشند.

شرايط ديگري هم‏چون قشري كه براي آن چكيده نوشته مي‏شود و سياست‏هاي مؤسسه‏اي كه چكيده‏نويسي مي‏كند نيز در تعريف و تلقي چكيده تأثير دارد.

البته براي هر نوع چكيده، ويژگي‏هاي خاصي در نظر مي‏گيرند. گاه چكيده را به انتقادي و توصيفي و گاه آن را به تمام‏نما و راه‏نما تقسيم مي‏كنند. هركدام از اين دسته چكيده‏ها ويژگي خاصي دارند. چكيده تمام‏نما موظّف به ارايه تمام اطّلاعات كتاب است ولي چكيدة راه‏نما در حدّ راه‏نمايي و خيلي مختصر است.

ملكي: تعريف مشترك براي همة انواع چكيده به نظر مي‏رسد اين باشد: «چكيده آينه تمام‏نماي متن است. چكيده‏نويس بايد نكات اساسي و كليدي متن را به گونه‏اي انتخاب كند و در يك متن سامان دهد كه گويا و انتقال دهنده محتواي متن باشد.»

تبريزنيا: تعريف واقعي چكيده در بردارنده و شامل همة ويژگي‏هاي چكيده است. در واقع به سندي چكيده مي‏گوييم كه اين ويژگي‏ها را داشته باشد. به سخن ديگر، بايد تعريف را از ذهنيت نجات دهيم و منوط به ويژگي‏هاي واقعي بنماييم تا عينيت آن تأمين گردد.

نوروزپور: افراد و مؤسسات چكيده‏نويس، نبايد خود را درگير تعريف كنند. وارد عرصة تعريف‏شدن, جز طرح مباحث ذهني غير مفيد و غير عملي ثمره‏اي ندارد. تعريف حقيقي چكيده همين فرايند عملي است كه در حال وقوع و انجام است.

اسماعيل‏زاده: مي‏توان چكيده را اين‏گونه تعريف كرد: «چكيده خلاصه و گزيدة دقيق و صحيح از يك مدرك و نوشته است كه فشردة تمام مطالب مهم باشد؛ بنابراين چكيده فشردة صحيحي بدون هيچ‏گونه تفسير اضافي يا انتقادي، با حداقل كلمات و عبارات است.»

برخي آن را اين‏گونه تعريف كرده‏اند: «گزينش اطّلاعات نو و مفيد از يك سند و تدوين آن‏ها در يك متن مختصر و گويا.» بعضي ديگر در تعريف آن اين‏گونه گفته‏اند: «خلاصه‏اي از قسمت‏هاي مهم يك نوشته به گونه‏اي كه علاوه بر اختصار, به روشني گويا باشد.»

در تعريف‏هاي مختلف، اين نكات مشترك وجود دارد: مختصر بودن, استخراج اطّلاعات به گونه‏اي صحيح, دارا بودن اطّلاعات نو, جذاب و دقيق.

در واقع چكيده را مي‏توان به سه ويژگي مزبور تعريف كرد. از همين‏جا بين چكيده و خلاصه مرز و فارق مي‏بينيم. در چكيده حجم خاصي مصوب است. بعضي يك دهم, برخي يك بيستم از متن اصلي و بعضي تعداد كلمات معيني را پيشنهاد نموده‏اند. امّا در خلاصه، حجم مضبوطي تعيين نكرده‏اند. دوم آن‏كه خلاصه فقط تلخيص مطالب كتاب است و به مباحث بيرون از مطالب، ولي مرتبط با آن، مانند روش و هدف اشاره نمي‏شود، ولي در چكيده اين‏گونه مسائل نيز تحليل مي‏گردد.

البته چكيدة راه‏نما از جهاتي به خلاصه شبيه‏تر و نزديك‏تر است. چكيده تمام‏نما كه در صدد نشان دادن همة جوانب و ابعاد مدرك است با خلاصه، تفاوت‏هاي جدي‏تر دارد.

گزارمان را گاه به حاشيه‏نويسي و يادداشت‏نويسي تعريف كرده‏اند؛ يعني توضيح, تكميل يا نقد پاره‏اي از مطالب كتاب يا مقاله. امّا گاهي گزارمان را اعم از چكيده و خلاصه دانسته، به گزارشي كامل از ابعاد مختلف كتاب تعريف كرده‏اند.

زينلي: بين تعريف علمي و چارچوب‏هاي تعيين‏شده در سياست‏گذاري‏ها بايد تفاوت قائل شويم. هر نهادي براي خودش ضوابطي مصوب اجرا مي‏كند. اين‏ها تعريف علمي چكيده نيست. نكتة ديگر مربوط به نقش مخاطب در جهت‏دهي به چكيده است. به نظرم خود اثر است كه شاكله و ساختار و محتواي چكيده را تعيين مي‏كند. چكيده‏نويس با منبع سروكار دارد نه با مخاطب، و به انتقال درون كتاب مي‏پردازد.

امكانات هر فرد يا مؤسسه نيز نبايد در چكيده تأثير داشته باشد. يعني چكيده تابع امكانات مادي و انساني و مالي مؤسسه نيست. چكيده بايد اطّلاع‏رساني كاملي داشته باشد و نبايد با متغيرهاي مختلف بيروني تنقيص گردد.

افلاكي: به بحث‏هاي نظري و انتزاعي زياد علاقه ندارم. ارايه هرگونه تعريفي بايد بر اساس تجربه‏هاي به دست آمده در جريان عمل باشد؛ البته تعريف‏هايي كه دوستان گفتند بسيار خوب و مفيد است. اين تعريف را هم مي‏توان بر آن‏ها افزود: چكيده نوشتاري است كه اطّلاعات جامع ولي مختصر و فهرست‏وار از متن در اختيار مخاطب قرار مي‏دهد. براي چكيده مشخصه‏هايي نظير گويايي, ارزش داوري‏ نداشتن, توصيفي بودن و زباني مطابق با متن داشتن را مي‏توان در نظر گرفت و به تعريف ملحق كرد.

نوروزپور: معمولاً تعريف‏هاي ارايه شده, فقط مفيديت علمي دارد. يعني صرفاً ديدگاهي درباره چكيده به دست مي‏دهد. و ثمره عملي و مفيديتِ واقعي چنداني ندارد. روش صحيح آن‏ است كه ببينيم در عمل چه مي‏‏كنيم و همان را تبديل به تعريف نماييم.

افلاكي: چكيده تابع مخاطب نيست بلكه فرهنگ مخاطب تأثيرگذار در چكيده‏نويسي است. همان مثال قبلي بسيار گوياست: كتاب‏هاي كودكان را وقتي مي‏خواهيم براي والدين يا معلمان چكيده كنيم, مسائل و نيازهاي آن‏ها را در نظر مي‏گيريم.

نوري: صحبت‏ها در مورد تعريف چكيده را اين‏گونه مي‏توان جمع كرد: چكيده را دوگونه مي‏توان تعريف كرد يا تعريف كرده‏اند: بر اساس ديدگاه‏هاي نظري و مباني فكري و ايده‏آل‏ها و بر اساس تجربه‏هاي عملي و مشخصات واقعي و جاري. همانند تعريف انسان كه به دو صورت امكان‏پذير است: تعريف نظري و تعريف بر اساس رفتارهاي جاري آدمي.

رصافي: دو نكته قابل تأمل وجود دارد: يكي تفاوت بين چكيده (Abstract) و خلاصه (Synopsis) يا (Summary) است. آقايان از يك طرف آن دو را از هم جدا و در مقابل هم قرار دادند و از سوي ديگر در تعريف چكيده, يكي از اركان تعريف را خلاصه دانستند. به نظر مي‏رسد خلاصه‏اي كه در تعريف چكيده آمده، به معناي فشرده و اختصار است و خلاصه‏اي كه در مقابل چكيده قرار دارد، نوعي نوشته است كه بر اساس متن ويژه و دستورالعمل خاصي تهيه مي‏گردد. پس خلاصه در دو معنا به كار رفته است.

نكته ديگر مربوط به مرجعيت خلاصه و عدم مرجعيت چكيده است. به خلاصة يك اثر، مي‏توان ارجاع و اسناد داد، ولي به يك چكيده نمي‏توان استناد كرد. به عبارت ديگر، هر چند خلاصه متني است كه نسبت به متن اصلي، طفيلي آن است، ولي از نگاه ديگر، خودش استقلال دارد و به عنوان يك متن علمي شناخته مي‏شود. امّا چكيده فقط وسيله اطّلاع‏رسانيِ صرف است.

نوروزپور: محققان به چكيده براي انتخاب اثر استناد مي‏كنند؛ پس چكيده نيز استنادپذير است.

رصافي: منظور از استناد, استفاده از چكيده به عنوان ارجاع و منبع براي يك پژوهش علمي بود. براي نمونه خلاصة كتاب المنطق، نوشتة محمّد رضا مظفر، توسط محققان مورد استناد قرار مي‏گيرد؛ آيا چکيده آن نيز مي‏تواند چنين ويژگي‏اي داشته باشد؟

نوري: در پايان، تشكر خود و ديگر مسئولان فصل‏نامه را از آقايان شركت كننده اعلام مي‏دارم. اميدوارم بتوانيم نشست‏هاي ديگري در زمينه‏هاي تخصصي‏تر چكيده‏نويسي داشته باشيم.