چکيدهنويسي در ايران؛ گذشته، حال، آينده
فيروز اسماعيلزاده، محمّد نوري، وهرز نوروزپور، محمّد رصافي، فرجالله الهي، محمّد ملکي، محمّدحسين زينلي، اسدالله افلاکي، مجتبي تبريزنيا
افزايش فعاليتهاي اطّلاعرساني در ايران و احساس ضرورت و نيازهاي گوناگون و متنوع در چرخههاي آموزش و پژوهش، چکيدهنويسي را وارد عرصه جديدي کرده است. اگر در گذشته به چکيدهنويسي به عنوان يک تفنن نگريسته ميشد، هماکنون تلقي همگان اين است که يک ضرورت اجتناب ناپذير است.
پخانه کتاب، اولين نهادي است که به طور جدي وارد عرصه چکيدهنويسي کتاب شده است. پايگاه اطّلاعرساني سراسري اسلامي (پارسا) نيز در دو سال گذشته به چكيدهنويسي منابع اسلامي روي آورده است. فرصتي پيش آمد و به منظور استفاده از نظرات چکيدهنويسان اين دو مرکز، به گفت و گو نشستيم.
انگيزه اين بود که کار سترگ و بزرگي که در اين دو مؤسسه انجام يافته، در منظر فرهيختگان قرار گيرد تا كساني كه از ارتقا چکيدهنويسي در سطح بسيار عالي در ايران مطلع نيستند, آگاهي يابند و همگان با موقعيت اين حرفه در ايران آشنا شوند.
چكيده
گزارشي از تاريخ چكيدهنويسي و اهميت و ضرورت و ساختار آن در عصر حاضر است. اين گزارش با هدف باز كاوي مشكلات و چالشهاي چكيدهنويسي و ارايه راه حلهاي آن و در قالب گفتگو ميان چند تن از صاحب نظران در امور چكيدهنويسي تهيه شده است.
شركت كنندگان در اين گفتگو با اذعان به اينكه يكي از ابزارهاي عرضة اطلاعات و توليدات فرهنگي تهية چكيده آنهاست، چكيدهنويسي را يك ضرورت ارزيابي كرده و بر لزوم تبيين مفهوم چكيده و خلاصه و تفاوتهاي آن دو با يكديگر تأكيد ورزيدهاند. آنان همچنين به بيان چارچوبها و مؤلفههاي يك چكيدة استاندارد پرداخته و شيوههاي بهينهسازي فرهنگ استفاده از چكيده در ميان پژوهندگان و كاربران را توضيح دادهاند.
نوري: بديهي است هرگونه تحليل درباره حال و آينده چکيدهنويسي در ايران، بايد مبتني بر درک واقعي گذشته و تحليل علمي پيشنه چکيدهنويسي باشد. در اين نشست، ما نيز از تاريخ چکيدهنويسي در ايران آغاز ميکنيم.
اسماعيلزاده: عمق تاريخي چکيدهنويسي را بايد تا يونان باستان پيگيري کرد. منابعي در دست است که نشان ميدهد دو هزار سال قبل از ميلاد، در کتابخانه بزرگ اسکندر، چکيدهنويسي مرسوم بوده است و از افرادي مانند آوستروان به عنوان چکيدهنويسان آن دوران ياد نمودهاند.
سابقه چکيده در ايران را ميتوان در تلخيص گزارشها براي پادشاهان و اميران سراغ گرفت. در پي آشنايي ايرانيان با فرهنگ غرب و رونق چاپ و نشر، همچنين انتشار جرايد و نشريات، به تدريج گونههايي از چکيده ارايه گرديد. نقطه عطف چکيده نويسي مربوط به سال 1348 و انتشار مجله چکيده است. مرکز اطّلاعات وزارت علوم تا سال 1350 در دو حوزه علوم و دانشهاي اجتماعي اقدام به انتشار چکيدهنامه مينمود. پس از يک توقف سه ساله، اين کار مجدداً در سال 1353 آغاز شد، اما رشته علوم آن، پس از سال 1356 تعطيل شد و رشته علوم اجتماعي آن تا سال 1358 ادامه يافت. بنابراين چکيدهنويسي مربوط به اين دانشها، از آن زمان به طور رسمي و جدي آغاز شد.
پس از انقلاب اسلامي ايران، مرکز اسناد و مدارک علمي، وابسته به وزارت تحقيقات و فنآوري، به عنوان بزرگترين مركز فعال در اين زمينه، چكيدهسازي را آغاز كرد. البته خانه کتاب در دهه اخير وارد عرصه چکيده شده است و مجلات متعددي نيز در اين زمينه به درج انواع چکيده همت گماشتهاند.
افلاکي: بررسي تحول چکيده از نظر ساختاري نيز مهمّ است؛ به عبارت ديگر، ضوابط و اصول چکيدهنويسي نيز در طي زمان گذشته دستخوش تغيير شده است. در گذشته مراکزي مانند شرکت نفت نيز اصولي براي چکيدهنويسي تدوين و تصويب كرده بودند. بررسي اين که آيا اين ضوابط و اصول را محققان و اهل خبره تعيين ميکردند يا دلخواهي بود، قابل ملاحظه است.
به هرحال وقتي از تاريخ چکيدهنويسي در ايران صحبت ميکنيم، بايد به تاريخ تحوّل ساختار و اصول چکيدهنويسي نيز بپردازيم. نتيجه اين بررسي در واقع پاسخ به اين پرسش است: آيا تحول چكيدهنويسي تابع نظام و فرايند طبيعي و منطقي بوده يا برعکس، آشفته و بدون نظم بوده است؟
نوري: تاريخ چکيدهنويسي شامل ابعاد مختلفي است و يك بعد آن، تحول ساختار و ضوابط است. به هر حال شروع بررسي تاريخي چكيدهنويسي را بايد به فال نيک گرفت؛ چون فقط با بررسي تاريخي است که ميتوان با عطف توجه به گذشته، موقعيت کنوني را دريافت و تحليل کرد.
همانگونه که ميدانيد مأخذشناسي (Bibliography) همزاد دانش تراجم (Biography) بوده است. مورخان به هنگام ارايه زندگينامه يک دانشمند، آثار وي را نيز معرفي ميکردهاند. گاهي ذيل هر اثر، توصيفي يا فشردهاي از آن نيز ارايه ميشد. از اين رو چکيدهنويسي منابع، ارتباط زيادي با زندگينامهنويسي داشت. حتّي در دوره قاجار، جمعي به تدوين زندگينامه فرهيختگان پرداختند و آن را نامة دانشوران نام نهادند با ظهور کساني همچون ابننديم و تدوين کتابشناسيهاي مستقل، آهنگ جدايي فن مأخذشناسي از زندگينامه نويسي آغاز شد. امّا هنوز چکيدهنويسي به مأخذشناسي وابسته بود. معرفي يک اثر علمي از دو جهت صورت ميپذيرد: نخست از جهت مشخصات صوري و ظاهري و فيزيکي و دوم ويژگيهاي دروني و مطالب متن. متکفل اولي، کتابشناسي و متکفل دومي، چکيدهنويسي است. در دورة جديد، چکيدهنويسي اهميت بيشتري يافت و به عنوان يک فن مستقل مطرح شد.
ريشه تاريخي اين فن را بايد در زندگينامهنويسي و کتابشناسيها يافت. ريشه تاريخي ديگر چکيدهنويسي، در فهرستنويسي منابع خطي است. گويا اولين فهرستي که از منابع دستنوشته در ايران چاپ شد، فهرست کتب خطي کتابخانه آستان قدس رضوي بود که در سال 1305 نشر يافت. از آنجا که نسخهشناس براي هر منبع خطي، معرفينامهاي ارايه ميکرد و اين معرفينامه شامل مهمترين مطالب و گاه ديدگاههاي نويسنده نيز ميشد، از اين رو شايد بتوان اين معرفينامهها را نوعي چکيده دانست. بنابراين تاريخ چکيدهنويسي، به پيشينه فهرستنويسي مخطوطات نيز مربوط ميشود.
نوع ديگري از چکيده منابع، در نشريات منتشر ميشده است. نشرياتي که وظيفه اطّلاعرساني را بر عهده داشتهاند، اقدام به اطّلاعرساني در زمينه کتابها ميکردند. قدمت چاپ نشريه در ايران، به يک قرن و نيم ميرسد و در اولين نشريات, اخبار و اطّلاعاتي از کتابها به چشم ميخورد. البته بررسي و توصيف کتاب (يا اصطلاحاً Book Review) از نظر تحليلي و محتوايي، رفته رفته تکامل يافته است. سيدحسن تقي زاده و همفکران او، مانند قزويني، پور داوود و ايرانشهر، در مجلة کاوه مقالاتي در توصيف و نقد کتابهاي خاورشناسان داشتند. با ظهور مجلات تخصصي اطّلاعرساني مانند راهنماي کتاب، در ايران چکيدهنويسي جان تازهاي گرفت. اين نشريه از سال 1337 نشر يافت. البته نشريات ديگر که در دستور کار خود اطّلاعرساني داشتند، مانند مجله سخن (آغاز 1322) به چاپ توصيف كتاب التزام داشتند. به نظر ميرسد مجلات چکيده تأثيرگذاري بيشتري بر روند ارتقاي چکيده داشتهاند. در ايران غير از مجله چکيده كه آقاي اسماعيلزاده فرمودند، کمتر نشريهاي در اين زمينه فعاليت داشتهاند. بر عکس در غرب، مجلات مختلفي در اين زمينه از قديم نشر مييافته است. براي نمونه به اين مجلات ميتوان اشاره كرد:
Psychological Abstracts از 1927 در واشنگتن؛
Communication Abstracts از 1978؛
Library and Information Science Abstract از 1969؛
Dissertation Abstracts International از 1938.
اگر سالهاي 1340 تا 1355 را دوره طلايي رونق کتابشناسي در ايران بدانيم، چکيدهنويسي نيز در اين سالها, رشد قابل توجهي داشته است. پس از آن، تا اواخر دهه شصت رکورد داشت، ولي مجدداً در دهه هفتاد با رشد و روند توسعه همراه گرديد.
تحول تاريخي چکيدهنويسي را ميتوان از چند جهت تحليل کرد: الف. حرکت به سوي استقلال؛ يعني چکيدهنويسي از حالت وابستگي به تراجم و کتابشناسي، به صورت يک دانش و فن مستقل و مهم مورد توجه قرار گرفت؛ ب. تنوع و تکثر تدريجي آن؛ به اقتضاي نيازها و ضرورتها, انواعي مانند انتقادي، توصيفي, تشريحي، تمامنما, راهنما, ساخت يافته و ماشيني معمول گرديد؛ ج. تعدد ساختاري چکيدهنويسي؛ تحول اطّلاعرساني همة جنبهها و ابعاد اين دانش را متحول ساخت؛ به عبارت ديگر، ساختارهاي جديدي را ايجاب کرد.
افلاکي: وقتي به گذشته چکيدهنويسي در ايران مينگريم، اين نکته را به وضوح ميبينم که افراد يا نهادهايي بر اساس نيازهايي به سراغ چکيدهنويسي رفتند، غالباً اين کار را بدون طرح علمي و مطالعات کارشناسي آغاز کردند. البته تجربههاي عملي آنها، اکثراً در بهينهسازي کمک ميکرد؛ امّا صرفاً در محدودة تجربه عملي ماندند. به عبارت ديگر، اين تجربهها به مرحله روشمندي علمي نرسيد. هنوز هم چکيدهنويسي به عنوان يک فن با شالودهها و مباني علمي و زير ساختهاي کارشناسي شده مطرح نيست. نميخواهم بگويم اصلاً به روشمندي علمي نرسيده، بلکه آن گونه که در غرب اتفاق افتاد و چکيدهنويسي در يک سير تکاملي روز به روز تحول تکامل يافت، اينجا از چنين سير شتاباني خبري نبوده است.
رصافي: تحول تاريخي چکيدهنويسي تابع متغير ديگري نيز هست و آن، روش تحقيق است. ميدانيم که در دوره گذشته نياز به طرح علمي و روش تحقيق کمتر احساس ميشد امّا هرچه فرهنگ انساني به تدبير و نظاممندي نزديکتر شد، روش تحقيق اهميت بيشتري يافت. اينکه آقاي افلاکي گفتند ما هنوز در مرحله تجربه عملي به سر ميبريم و در روشمند نمودن چکيدهنويسي ضعيف هستيم، به اين دليل است که هنوز به روش تحقيق بهاي لازم را نميپردازيم. روش تحقيق، پژوهشگران را وادار ميکند علمي بينديشند و علمي اقدام کنند. روش تحقيق به ما ميگويد قبل از شروع هر پژوهش، بايد پيشينه و منابع آن را بررسي کنيم و بعد به تحقيق بپردازيم. به دليل کثرت منابع قبلي در بسياري از زمينهها، و عدم توانايي آدمي براي مطالعه همة آنها، لزوماً بايد به چکيدهها روي آورد؛ همچنين براي شناسايي منابع، چکيدهها به کمک پژوهشگر ميآيند.
نتيجه سخن من اين است که در تاريخ فرهنگي ايران، هر چه به سوي علمي شدن پژوهش گام برداشتهايم، چکيدههاي بهتر و مفيدتري نيز ارايه نمودهايم. يعني اين دو فرايند ربط وثيق به يكديگر دارند.
تبريزنيا: چکيدهنويسي مانند هر پديده ديگر فرهنگي, زاييده شرايط خودش است. اين شرايط، دقيقاً به افزايش اطّلاعات و انبوه منابع باز ميگردد که نياز به چکيده را فراهم ساخته است. فکر ميکنم اين نياز در دهه سي و چهل به طور جديتر مطرح شد. البته از دوره مشروطيت و بيداري ايرانيان و ارتقاي سطح فرهنگ عمومي و تأسيس نهادهاي فرهنگي و تخصصي، اين نياز به وجود آمده بود.
نياز آدمي به برخي مقولات، محرک واقعي او است. چکيدهنويسي نيز يکي از اين مقولات تشخيص داده شد. امّا اين نياز را اگر تحليل کنيم، به دو نکته قابل توجه پي ميبريم: نخست اينکه چکيدهنويسي با کتابداري عجين و آميخته است. کتابداران براي طبقهبندي منابع، از قديم به سياههنويسي يا فهرستنويسي اقدام ميکردهاند. در اين فهرستها علاوه بر مشخصات صوري و فيزيکي کتاب، به فهرست تحليلي و محتوايي آن نيز ميپرداختهاند. فهرستهاي تحليلي، نوعي چکيده کردن مطالب کتاب است. بنابراين با ارتقاي فن کتابداري، ناخودآگاه فن چکيده نيز تحول يافت. از اين رو ما براي بررسي تاريخي چکيدهنويسي، ناگزير بايد تطور کتابداري در ايران را مورد مطالعه قرار دهيم. دوم، ازدياد چاپ و نشر کتاب، افزايش عناوين کتابها و تکثير دانشها و علوم است. نيازهاي فرهنگي بشر و نيز احتياجهاي جديد او، آدمي را مجبور ساخت که علوم ديگري را تأسيس کند. حتّي در عرصه دانشهاي انساني، دانشهايي همچون هرمنوتيک بر کارنامه دانشهاي پيشين افزوده شد. اينها تأثير مستقيم در تحول چکيدهنويسي داشت؛ به عبارت ديگر، تاريخ چکيدهنويسي با تاريخ علوم آميختگي دارد.
الهي: از منظر ديگري ميتوان به تاريخ چکيدهنويسي پرداخت. در گذشته، ماهيت و شاکله هر علم را به سه محور ميدانستند: مبادي، موضوع و مسائل، غايت. يعني هر علم محدود به چند زيربنا و پايه تئوريک بود؛ داراي موضوع و چندين مسئله و بالاخره هدفي بود. اين نگاه در دوره جديد متحول شد و محدوديت سه گانه مزبور را دريدند و محورهاي ديگري بر آن افزودند؛ مثلاً روش و جامعهشناختي بر علوم افزوده شد. اگر در مورد کتابها و کلاً منابع علمي اين را سرايت بدهيم و بگوييم در گذشته تعريفي که از يک منبع علمي ارايه ميشد، محدود به چند محور بود و بعداً اين محورها کم و زياد شد, در چكيدهنويسي نيز دچار اين تحول شدهايم. به عبارت ديگر فلسفه علم که به کشف ابعاد و زواياي علوم پرداخته و کنه علوم را ميکاود، غير مستقيم بر فرايند چکيدهنويسي نيز تأثير گذاشته است. بنابراين چکيدهنويسي که نوعي تعريف منبع است، با تعريف علم مربوط به آن اثر در ارتباط است و تحول تاريخي يکي بر ديگري تأثير نهاده است.
اهميت نکته مزبور وقتي به دست ميآيد که ما ملاک تمايز را بفهميم. يکي از فلسفههاي اساسي چکيدهنويسي، بيان تمايزات منابع است. کاربر با مطالعه چکيدهها ميخواهد بداند که منبع «الف» براي پژوهشاش مفيد است يا منبع «ب» يعني چكيدهنويس بايد با دقت، بين دو اثر ظاهراً مشابه، تمايز قائل شود و تفاوتهاي آن را بيان کند. بيان تمايز، مربوط به تفکيک و ردهبندي علوم هم بوده است.
نکته ديگر اينکه در هر دوره بر اساس شاخصها و اصالتهاي فرهنگي، يک زاويه ديد و نگاه اهميت مييابد. بر اساس آن نگاه، چکيده تهيه ميگردد. حتّي نگاهها در فرهنگها و منطقههاي جغرافيايي متفاوت است. بنابراين تحول تاريخي چکيدهنويسي مربوط به فرهنگ، دوره تاريخي و جغرافيا نيز ميشود. از اين رو بر اساس شاخصهاي امروزي و چکيدهنويسي امروزي، نبايد چکيدههاي هزار سال قبل را داوري نمود.
ملکي: به نظر من قبل از ورود به تاريخ چکيدهنويسي، بايد تعريف و ديدگاه مضبوطي ارايه داد و پس از آن، به سراغ تاريخ رفت. به عبارت ديگر بايد بدانيم که ما در تاريخ به دنبال چه مقولهاي ميگرديم و سير تحول و تطور چه چيزي را ميخواهيم پيگيري کنيم. آيا واقعاً نوشتههاي ابننديم در الفهرست، چکيده است؟ آيا نوشتههايي که بيشتر نويسندگان قديم در طليعه کتابهاي خود ميآوردهاند، با تعريف امروزين ما از چکيده منطبق است؟ فرق چکيده و خلاصه و گزارش چيست؟ پس از ارايه تعريف روشن از چکيده است که ميتوان به تاريخ آن پرداخت.
الهي: بله، مشکل مفهومي در زمينه چکيده، مختصر، خلاصه و گزاره، جدي و مقدم بر هر گونه بحث ديگر است.
نوروزپور: معرفي کتاب در بستر تاريخ, بلوغ و کمال تدريجي يافت تا اينکه در مرحلهاي از تاريخ به ويژگيهايي دست يافت که آن را چکيده نام نهادند. بنابراين نميتوان چکيده را در زمان کنوني با همة ويژگيهاي امروزيناش، بر تمامي تاريخ سرايت داد. به نظر بنده، چکيده پديدهاي است که در ايران از سال 1348 يعني سالي كه مرکز اسناد و مدارک وزارت علوم، مجله چکيده را منتشر ساخت، به طور ملموس آغاز شد. معرفي نسخه در فهرستهاي نسخههاي خطي يا مقدمهاي که نويسنده در ابتداي کتابش به معرفي کل اثر ميپردازد چکيده نيست.
تاريخ چكيدهنويسي در فرانسه و بعد اسپانيا و آلمان از سدة هجدهم آغاز شده بود. از اينرو در غرب به دليل گسترش علوم و توسعه دانش و نهادهاي فرهنگي، چکيدهنويسي زودتر آغاز و بسط يافت؛ چون نياز به منابع خيلي شديد شده بود. امّا در ايران چون اين وضعيت و نيازها نبود، تولد و رشد چکيدهنويسي با تأخير همراه بود.
اسماعيل زاده: در بررسي تاريخ چکيدهنويسي متوجه ميشويم که دو روند وجود داشته است که ضرورتاً بايد از يکديگر تفکيک شود: يک. ريشههاي چکيدهنويسي، يعني مقولاتي که منجر به پيدايش يا ارتقاي چکيدهنويسي شد؛ دو. شروع و تداوم آن. به نظر ميرسد اين دو روند را نبايد با يکديگر خلط کرد؛ مثلاً معرفينامههايي که ناشران پشت جلد کتابها ميآورند، هر چند با چکيدهنويسي مرتبط و در فرايند آن تأثير داشته است، ولي جزء روند اول، يعني ريشهها و مقولات مرتبط محسوب ميشود. به عبارت ديگر، چکيدهنويسي معلولي است که عوامل و علل گوناگون در آن تأثير داشته است. ريشهها و علل و زمينهها را نبايد جزء روند و سير تحولي خود چكيدهنويسي ملحوظ كرد.
الهي: صحبت آقاي اسماعيلزاده نيز مربوط به ارايه مفهوم منقح و واضح از چکيده و سپس بررسي تاريخي آن است. خاصيت آن مفهوم اين است که حد و حدود و چارچوب چکيده روشن ميشود.
افلاکي: تحول هر علم اينگونه است که معمولاً يک دورة بساطت و عدم تکثر را طيّ ميکند و پس از آن وارد مرحله رشد و بالندگي و پيچيدگي ميشود. در اين مرحله، تنوع و تکثير نيز مييابد و زير شاخههاي متعدد پيدا ميکند. معمولاً اين تنوع و تکثر بايد مضبوط و منسجم باشد. چکيدهنويسي نيز پس از دورة بساطت، به نوعي بسط يافت. هر سازمان و نهاد فرهنگي براي اجابت نيازهاي خود به چکيدهنويسي رو آورد؛ امّا هر يک از آنها بر اساس سليقه به اين پيشه روي آوردهاند. به عبارت ديگر، بسط تاريخي چکيدهنويسي در همهجا يک گونه پيش نرفت.
نوري: فکر ميکنم بحث در زمينه تاريخ چکيدهنويسي در ايران کافي باشد. اگر اجازه بدهيد، به نقش چکيده در اطّلاعرساني و در کل فرهنگ بپردازيم. اصولاً ما از چکيده چه انتظاري داريم و چه محورهايي از فرهنگ ما با چکيده متأثر ميگردد. گاهي چکيده را تفنن صرف ميدانند مانند شاعري که اصالتاً براي بيان خواستهاي دروني و به دست آوردن فرح ذاتي است. بنابراين نظر، نبايد از چکيده انتظارات جدّي علمي داشت و نبايد چکيده را وسيلهاي در جهت خدماترساني به کار گرفت.
رصافي: با بررسي چکيدهها در ايران به اين نتيجه ميرسيم که چکيدهها نقش تبعي و طفيلي و فرعي در اطّلاعرساني دارند و کتابشناسي، اصليترين نقش را بر عهده دارد. پس از کتابشناسي نمايهگذاري اهميت دارد.
نه چکيدهنويسان و نه کاربران، قصد جدي در اطّلاعرساني ندارند. به سخن بهتر، در عمل، در پي ايفاي نقش جدي در اطّلاعرساني نيستند.
تبريزنيا: نظر آقاي رصافي در مورد ارتباط تنگاتنگ چکيده و کتابشناسي مورد قبول است و اينکه عملاً ميبينيم بسياري از چکيدهنامههاي موجود کارآيي اطّلاعاتي ندارند يا کم دارند نيز مورد توافق است، امّا منحصر کردن اطّلاعرساني به کتابشناسي و ناديده گرفتن چکيده، يا تنزيل آن، به يک مشغله تفنني يا طفيلي بودن نسبت به كتابشناسي را قبول ندارم. آنچه فعلاً به عنوان چکيده ارايه ميگردد، مطلوب نيست و نبايد ملاك قضاوت قرار گيرد. ماهيت واقعي چکيده، در فرايندهاي مختلف اطّلاعرساني واقعاً مؤثر است.
نوري: آقاي تبريزنيا ميفرمايند چکيده تفنن نيست که بود و نبودش تأثيري در فرهنگ نداشته باشد، بلکه ميتواند نقش اساسي داشته باشد و فرهنگ ما به آن نياز دارد. تحليل و موشکافي اين نياز براي خوانندگان مفيد است. يک ديدگاه وقتي ميخواهد اين نياز را تحليل کند، فوراً به سراغ زندگي ماشيني جديد و کثرت کالاهاي فرهنگي ميرود.
تبريزنيا: چكيدهنويسي زاييده عصر اطّلاعات است. عصر اطّلاعات، انقلاب ارتباطات و انفجار اطّلاعات را در پي داشت. بشر بايد به گونهاي برنامهريزي ميكرد که حداکثر بهرهوري را از منابع زياد در حداقل زمان با کمترين هزينه داشته باشد. چکيدهها به درستي ميتوانند اين نقش را بازي کنند و پژوهشگران را به سرعت به خواستههايشان برسانند. بنابراين چکيده نه تنها تفنني نيست و در چرخه اطّلاعات تبعي نيست، بلکه ضروري و اصلي و با اهميت است.
نوروزپور: نقش و ضرورت چکيده مربوط به کاربران و مخاطبها است. اطّلاعرساني داراي سه فرايندِ توليد, پردازش و توزيع است. يکي از مواد اطّلاعرساني، چکيده است. اين چکيده توسط کاربران مصرف ميشود. ديدگاه تفنني بودن چكيدهنويسي, توليد چکيده و نيز مصرف آن را غير ضروري در خدماترساني ميداند. امّا ديدگاه ديگر ميگويد در همه مراحل اطّلاعرساني و استفاده، بايد شرايط بهينهاي فراهم آورد تا هم چکيده ساز و هم چکيدهخوان به حداکثر بهرهوري برسند. داوري در مورد اين ديدگاهها منوط به مطالعات نظري و ميداني است. نميتوان بر اساس آگاهيهاي حدسي به قضاوت پرداخت.
نوري: به نظر ميرسد علل و عوامل توجيه ضرورت چکيدهنويسي مختلف و متنوع است. يک سلسله از اين علل و عوامل مربوط به ضرورتها و اقتضائات دوره جديد اطّلاعرساني است. براي مثال، اگر فردي در صدد برآمد تا فهم و برداشت خود را از يک منبع چک کند، يک راه آن مطالعه چکيده آن منبع است. به عبارت ديگر، چکيدهها ميتوانند در تصحيح برداشتها کمک کنند.
نقش ديگر چکيده، گردآوري تجارب و انديشههاي گذشته و در اختيار نهادن آنها است. دانشمندان در سراسر عمر خود، چند نوآوري بيشتر ندارند. آنان با گردآوري اثرات علمي گذشتگان و مطالعة آنها، فقط چند برگ بر درخت معرفت ميافزايند. اگر دانشمندان کارنامه گذشته را در اختيار نداشته باشد، زايش آنان ابتر است. اصلاً پيشرفت علوم اينگونه است که آموزهها و آراء گذشته را در اختيار متخصصان جديد قرار ميدهند و آنان آن دانش را چند قدم به جلو ميکشانند. چکيده نقش مؤثري در فشرده سازي آراء گذشته و رُند کردن کارنامه علمي پيشين دارد. البته چکيدههايي نظير چكيده انتقادي، نقشهاي ويژهاي دارند که در جاي خود قابل بحث و بررسي است.
نوروزپور: مجدداً اين تذکر لازم است که نقش چکيده با ماهيت آن وابستگي و همبستگي دارد. اينکه ما چکيده را چه ميدانيم و چه شاخصها و مشخصههايي براي آن در نظر ميگيريم، تقدم بر در نظر گرفتن نقشي براي آن دارد. به هر حال چيستي چکيده تقدم بر نوع کارکرد آن دارد.
افلاکي: آموزش و پژوهش، دو فعاليت مهم و اساسي است. آموزش انواع و اقسامي دارد؛ مانند آموزش بنيادي و غير بنيادي، آموزش کودکان و بزرگسالان، آموزش مستقيم و غير مستقيم؛ همچنين پژوهش نيز داراي انواع مختلف است. وقتي ما ميتوانيم نقش يا نقشهاي چکيده را به درستي تحليل کنيم که انواع آموزش و پژوهش را در ارتباط با چکيده بررسي نماييم. امّا قبل از آن بررسي کلان و جامع، يقيناً ميدانيم که هر معلم و استادي با مطالعة چکيده ميتواند به اطّلاعات جديدتري دست يابد و آموزش خود را روزآمدتر نمايد. نيز هر پژوهشگري با مطالعه چکيده، اول اينکه موضوع تحقيق خود را انتخاب ميكند و دوم آنکه زمينه تهيه منابع مورد نياز را فراهم ميسازد.
نوري: کساني اصرار دارند که چکيده فقط ابزار و واسطه است. ابزاري است که اطّلاعاتي را از منبع به خواهان منتقل ميکند. چکيده استقلال ذاتي ندارد که همچون يک متن علمي مورد توجه قرار گيرد. هر ديدگاهي را که در اين زمينه انتخاب کنيم، تعريف و نگرش ما از چکيده متفاوت خواهد شد و نقشي که براي آن در نظر ميگيريم نيز تفاوت مييابد.
نوروزپور: اين به هدف چکيدهنويس باز ميگردد. اگر فردي يا نهادي بخواهد چکيدههايي با سبک و ساختار هنري و ادبي تهيه کند که ارزش ادبي آن محفوظ بماند، منعي براي او نيست. امّا ما کار چکيدهنويسي را در خانه کتاب، با نگاه ابزار وارگي راهاندازي کرديم. هدف ما اين بود که به خواننده در انتخاب متن کمک کنيم. به نظر من، چکيده وسيله راهنمايي و ابزار راهگشايي و زمينهساز تحقيق است.
ملکي: کاربر و استفاده کننده نيز ميتواند با ديد و نگاههاي مختلف به مطالعه چکيده بپردازد. همچون روزنامهخواني كه عدهاي براي سرگرمي و تفنن و برخي به عنوان متن قابل مطالعه و ارزيابي يا به عنوان جست و جو و يافتن مطالب مورد نيازشان ميخوانند؛ چكيدهخوانها هم با انگيزههاي مختلف به آن روي ميآورند. به هرحال فقط چکيدهساز نيست که با هدفهاي مختلف مينويسد، بلکه مطالعه کننده نيز ميتواند از منظرهاي گوناگون از آن استفاده کند.
نوري: چکيدهنويسان همواره دغدغه اين را دارند که چکيدههاي مطلوب، مفيد و کارآ بنويسند. گفت و گوهاي شما در زمينه بررسي ملاکهاي مطلوبيت و مفيديت، بيانگر تجربههاي چند ساله است. از اينرو اجازه دهيد وارد اين عرصه شويم.
هر چکيدهنويس يک سير پنج مرحلهاي را طي ميکند: خواندن و مطالعه متن، درک و فهم، انتخاب مطالب، تفسير و تحليل، ترکيب و تنظيم نکتهها و مطالب.
بعضي کار چکيده را سه مرحلهاي دانستهاند: هرس متن، عصارهگيري، ترکيب و تدوين يافتهها. چکيده مطلوب و ايدهال بستگي به کار ايدهآل در همة اين زمينهها و مراحل دارد.
الهي: مطلوبيت و مفيديت نسبي است؛ يعني براي پژوهشگران مختلف متفاوت است و در نظر چکيدهنويسان هم در معيارهاي مفيديت اختلاف است. از اين رو چکيدهها با معيارهاي متفاوت تدوين ميگردد. امّا معمولاً بر يک معيار توافق هست: چکيده مفيد بايد در کمترين زمان ممکن، بيشترين اطّلاعات را از موضوعي به دست دهد.
نوري: ديدگاهي که ميگويد چکيده ميتواند جايگزين متن بشود، در اين محفل طرفداري دارد يا نه؟ اين ديدگاه ميگويد: پژوهشگر پس از انتخاب منبع به جاي مطالعه متن، به چکيده اکتفا ميکند. اين هم نوعي مطلوبيت و مفيديت است.
ملکي: فکر نکنم کسي اين ديدگاه را پذيرا باشد. چون همة آقايان معتقد به ابزار وساطت چکيدهاند و کسي به چکيده به عنوان يک متن مستقل نمينگرد.
تبريزنيا: ملاكهاي مفيديت يك چكيده به نظر من ايناست كه ابهام نداشته باشد؛ سريع الإنتقال و بدون پيچيدگي باشد. نكات مهم را ارايه كند و نثر خوب و جذابي داشته باشد.
افلاكي: براي چكيدهنويسي بايد شيوة نگارشِ مطلوب و كارآمدي تدوين كرد. مشكلات نويسندگي كه در برخي متنها آمده، نبايد به چكيده منتقل گردد. لحن و نثر چكيده بايد رسانهاي و گويا و جذاب باشد.
نوري: ديدگاهي ميگويد که چون چکيده اصالتاً براي مخاطبان نوشته ميشود، بايد متناسب و منطبق با فرهنگ آنها باشد. به ديگر سخن، ملاک جذابيت و مطلوبيت چکيده، انطباق پذيري آن با فرهنگ عمومي مخاطبان است. لازمه اجراي اين ديدگاه اين است که چکيدهنويسي به خوبي و با وقوف کامل، فرهنگ عمومي و فرهنگهاي تخصصي را که ميخواهد در آنها قلم بزند بشناسد و با تسلط بر شاخصها و ويژگيهاي فرهنگي و سنتهاي آن، به تأليف چکيده بپردازد.
افلاکي: مهم آن است که چکيده را بر اساس ضوابط علمي تهيه کنيم. حال مخاطب ميخواهد بخواند يا نخواند، به قصد تفنن بخواند يا به قصد تحقيق تفاوتي نميکند؛ به هرحال خاستگاهها نبايد مخاطب ما را از ضوابط علمي باز دارند.
نوروزپور: فکر ميکنم، مخاطب و نيازهاي مخاطبان، متغير و عامل تعيينکننده در چکيدهنويسي است. ما کار به مخاطبان استثنايي نداريم. بر اساس استثناها هم کسي برنامهريزي نميکند. ولي ما با توجه به طيف گسترده مخاطبان خاص، چکيده تهيه ميکنيم. براي مثال هميشه به ما گفتهاند که شما چرا کاري مشابه کار کتابخانه ملي انجام ميدهيد؛ آنها در زمينه چکيده هزينه کردهاند و اين کافي است. پاسخ اين است که آنها براي جامعة کتابدار و متصديان کتابخانه چکيدهنويسي ميکنند، ولي خانه کتاب براي عموم اقشار چکيدهنويسي ميکند. پارسا فقط براي پژوهشگران دانشهاي اسلامي اين کار را انجام ميدهد. از اين رو چکيدههاي آنها متفاوت خواهد شد؛ چون مخاطبان آنها مختلفاند.
افلاکي: اصل و کار ويژه چکيده، انتقال دادن مفاهيم و مطالب متن به مخاطب است. چکيدهنويس کاري به مخاطب و فرهنگ و ذهنيت او ندارد.
نوري: وجه جمع بين آراء آقايان، سخن مولينا است. او در فرايند چکيدهنويسي چهار مؤلفه را دخيل و مؤثر ميداند: کاربر (مخاطب)، مباني نظري متن و ذهنيت و عمل خود چکيدهنويس. اين چهار مؤلفه با همديگر مجموعاً يک چکيده را ميسازند. آقاي نوروزپور به مؤلفه مخاطب بهاي ويژه ميدهند. اين شايد به خاطر عكسالعملي در برابر نظرات مخالفان باشد. چکيدهنويسي که کتابهاي شيعي را چکيده ميکند، بايد عرف دانشمندان اين علم را رعايت کند و كسي كه چکيدههاي کتابهاي اسلامي را تهيه ميكند، بايد عرف عالمان علوم اسلامي را مراعات نمايد.
نوروزپور: متون تخصصي اگر براي عموم چکيدهنويسي شود، بايد به زباني متناسب با فرهنگ عمومي و به کار گرفتن حداقل اصطلاحات اين علم يا اصطلاحات همراه با توضيحگر باشد.
ملکي: بله من نيز مخاطب را مهمّ ميدانم؛ ولي در تقدم و تأخر و درجهبندي مؤلفه، اولين نقش را بايد به متن داد. بر اين اساس، ماهيت چکيده، انتقال اطّلاعات متن به خواننده است. مبناي معيار را مخاطب تعيين نميکند، بلکه ميتوان ساختارهايي تعيين کرد که چکيده به خوبي، همه يا بيشتر اطّلاعات را منتقل کند.
اسماعيلزاده: هرگاه بخواهيم کتابهاي کودکان را چکيده کنيم، به مخاطب نگاه ميکنيم. اگر مخاطبان معلمان يا کتابداران کتابخانههاي کودک باشند، محتوا و زبان را به گونه خاصي متناسب با نيازهاي آنها انتخاب ميکنيم. بنابراين ما کاري به متن آن آثار نداريم بلکه توجه به مخاطب ميکنيم.
ملکي: اگر کتابي با محتواي کاملاً تخصصي مانند اصول فلسفه و روش رئاليسم، نوشته علامه محمّدحسين طباطبايي را بخواهيد براي قشر نوجوانان معرفي و چکيده کنيد، آيا چکيدهاي با محتواي ناقص تهيه ميکنيد؟! ما امانتدار متن هستيم.
نوروزپور: همانگونه كه چكيده يک کتاب کودک، از جهاتي براي معلم يا کتابدار مفيديت ندارد و از جهاتي مفيديت خواهد داشت، يک کتاب تخصصي هم براي قشر نوجوانان ميتواند از جهاتي مفيد و از جهاتي غير مفيد باشد. نبايد گفت اگر کتاب اصول فلسفه را براي نوجوانان چکيده ميکنيم، حتماً چکيده آن ناقص و غير مطلوب است؛ بلکه ميتوان چکيدهاي متناسب با اقتضاي سن آنها و كاملاً وفادار به متن تهيه كرد؛ مثلاً در مورد كتاب كاملاً كلاسيك اصول فلسفه نوشت:
«كتابي كاملاً تخصصي دربارة موضوعات شناخت عالَم و خداوند است كه نويسندة آن، مباحث را به صورت مقايسهاي آورده است. هدف نويسنده اثبات خداوند و واقعي بودن (غيرخيالي بودن) جهان است. امّا توصيه ما اين است كه اين كتاب را متخصصان رشتة فلسفه مطالعه كنند.»
جهت چكيده مهم است. همين كتاب را براي دانشجويان فلسفه بايد سنگينتر و پرمحتواتر نوشت؛ بنابراين ميتوان براي يك كتاب، چكيدههايي با درجههاي متفاوت علمي براي اقشار مختلف نوشت. به طوريكه, همة آنها صحت داشته باشند و هيچكدام ناقص و دروغ نباشد.
نوري: چون بسياري از مسائل چكيده، منوط به تعريف آن است. گويي پيش درآمد بيشتر مباحث، توافق بر سرِ ماهيت و تعريف آن است؛ از اينرو به ارايه ديدگاههاي آقايان در اين زمينه ميپردازيم.
تبريزيان: با مطالعة چند كتاب دريافتم كه تعريفهاي متفاوتي از چكيده ارايه شده است. به نظر ميرسد چكيده با خلاصه و گزارمان تفاوت دارد. چكيده (Abstract) فشرده مفيد يك كتاب, مقاله يا پاياننامه است كه به صورت سند ارايه ميگردد. در اين تعريف، روي چند نكته تأكيد شده است: يكي مختصر بودن و فشرده بودن آن است؛ يعني با حداقل حجمي از كلمات ارايه گردد. دوم اينکه مفيديت داشته باشد؛ يعني با آن حداقل كلمات, حداكثر اطّلاعات را برساند. سوم اينكه سنديت داشته باشد و خواننده با مطالعة آن بتواند به محتواي منبع پي ببرد. سند يعني مابهازايي داشته باشد و بيانگر آن نيز باشد. ويژگيهاي ديگر مانند دقيقبودن و صحت، از شرايط مهم ولي درجه دوم است كه البته همة چكيدهها بايد اين شرايط را داشته باشند.
شرايط ديگري همچون قشري كه براي آن چكيده نوشته ميشود و سياستهاي مؤسسهاي كه چكيدهنويسي ميكند نيز در تعريف و تلقي چكيده تأثير دارد.
البته براي هر نوع چكيده، ويژگيهاي خاصي در نظر ميگيرند. گاه چكيده را به انتقادي و توصيفي و گاه آن را به تمامنما و راهنما تقسيم ميكنند. هركدام از اين دسته چكيدهها ويژگي خاصي دارند. چكيده تمامنما موظّف به ارايه تمام اطّلاعات كتاب است ولي چكيدة راهنما در حدّ راهنمايي و خيلي مختصر است.
ملكي: تعريف مشترك براي همة انواع چكيده به نظر ميرسد اين باشد: «چكيده آينه تمامنماي متن است. چكيدهنويس بايد نكات اساسي و كليدي متن را به گونهاي انتخاب كند و در يك متن سامان دهد كه گويا و انتقال دهنده محتواي متن باشد.»
تبريزنيا: تعريف واقعي چكيده در بردارنده و شامل همة ويژگيهاي چكيده است. در واقع به سندي چكيده ميگوييم كه اين ويژگيها را داشته باشد. به سخن ديگر، بايد تعريف را از ذهنيت نجات دهيم و منوط به ويژگيهاي واقعي بنماييم تا عينيت آن تأمين گردد.
نوروزپور: افراد و مؤسسات چكيدهنويس، نبايد خود را درگير تعريف كنند. وارد عرصة تعريفشدن, جز طرح مباحث ذهني غير مفيد و غير عملي ثمرهاي ندارد. تعريف حقيقي چكيده همين فرايند عملي است كه در حال وقوع و انجام است.
اسماعيلزاده: ميتوان چكيده را اينگونه تعريف كرد: «چكيده خلاصه و گزيدة دقيق و صحيح از يك مدرك و نوشته است كه فشردة تمام مطالب مهم باشد؛ بنابراين چكيده فشردة صحيحي بدون هيچگونه تفسير اضافي يا انتقادي، با حداقل كلمات و عبارات است.»
برخي آن را اينگونه تعريف كردهاند: «گزينش اطّلاعات نو و مفيد از يك سند و تدوين آنها در يك متن مختصر و گويا.» بعضي ديگر در تعريف آن اينگونه گفتهاند: «خلاصهاي از قسمتهاي مهم يك نوشته به گونهاي كه علاوه بر اختصار, به روشني گويا باشد.»
در تعريفهاي مختلف، اين نكات مشترك وجود دارد: مختصر بودن, استخراج اطّلاعات به گونهاي صحيح, دارا بودن اطّلاعات نو, جذاب و دقيق.
در واقع چكيده را ميتوان به سه ويژگي مزبور تعريف كرد. از همينجا بين چكيده و خلاصه مرز و فارق ميبينيم. در چكيده حجم خاصي مصوب است. بعضي يك دهم, برخي يك بيستم از متن اصلي و بعضي تعداد كلمات معيني را پيشنهاد نمودهاند. امّا در خلاصه، حجم مضبوطي تعيين نكردهاند. دوم آنكه خلاصه فقط تلخيص مطالب كتاب است و به مباحث بيرون از مطالب، ولي مرتبط با آن، مانند روش و هدف اشاره نميشود، ولي در چكيده اينگونه مسائل نيز تحليل ميگردد.
البته چكيدة راهنما از جهاتي به خلاصه شبيهتر و نزديكتر است. چكيده تمامنما كه در صدد نشان دادن همة جوانب و ابعاد مدرك است با خلاصه، تفاوتهاي جديتر دارد.
گزارمان را گاه به حاشيهنويسي و يادداشتنويسي تعريف كردهاند؛ يعني توضيح, تكميل يا نقد پارهاي از مطالب كتاب يا مقاله. امّا گاهي گزارمان را اعم از چكيده و خلاصه دانسته، به گزارشي كامل از ابعاد مختلف كتاب تعريف كردهاند.
زينلي: بين تعريف علمي و چارچوبهاي تعيينشده در سياستگذاريها بايد تفاوت قائل شويم. هر نهادي براي خودش ضوابطي مصوب اجرا ميكند. اينها تعريف علمي چكيده نيست. نكتة ديگر مربوط به نقش مخاطب در جهتدهي به چكيده است. به نظرم خود اثر است كه شاكله و ساختار و محتواي چكيده را تعيين ميكند. چكيدهنويس با منبع سروكار دارد نه با مخاطب، و به انتقال درون كتاب ميپردازد.
امكانات هر فرد يا مؤسسه نيز نبايد در چكيده تأثير داشته باشد. يعني چكيده تابع امكانات مادي و انساني و مالي مؤسسه نيست. چكيده بايد اطّلاعرساني كاملي داشته باشد و نبايد با متغيرهاي مختلف بيروني تنقيص گردد.
افلاكي: به بحثهاي نظري و انتزاعي زياد علاقه ندارم. ارايه هرگونه تعريفي بايد بر اساس تجربههاي به دست آمده در جريان عمل باشد؛ البته تعريفهايي كه دوستان گفتند بسيار خوب و مفيد است. اين تعريف را هم ميتوان بر آنها افزود: چكيده نوشتاري است كه اطّلاعات جامع ولي مختصر و فهرستوار از متن در اختيار مخاطب قرار ميدهد. براي چكيده مشخصههايي نظير گويايي, ارزش داوري نداشتن, توصيفي بودن و زباني مطابق با متن داشتن را ميتوان در نظر گرفت و به تعريف ملحق كرد.
نوروزپور: معمولاً تعريفهاي ارايه شده, فقط مفيديت علمي دارد. يعني صرفاً ديدگاهي درباره چكيده به دست ميدهد. و ثمره عملي و مفيديتِ واقعي چنداني ندارد. روش صحيح آن است كه ببينيم در عمل چه ميكنيم و همان را تبديل به تعريف نماييم.
افلاكي: چكيده تابع مخاطب نيست بلكه فرهنگ مخاطب تأثيرگذار در چكيدهنويسي است. همان مثال قبلي بسيار گوياست: كتابهاي كودكان را وقتي ميخواهيم براي والدين يا معلمان چكيده كنيم, مسائل و نيازهاي آنها را در نظر ميگيريم.
نوري: صحبتها در مورد تعريف چكيده را اينگونه ميتوان جمع كرد: چكيده را دوگونه ميتوان تعريف كرد يا تعريف كردهاند: بر اساس ديدگاههاي نظري و مباني فكري و ايدهآلها و بر اساس تجربههاي عملي و مشخصات واقعي و جاري. همانند تعريف انسان كه به دو صورت امكانپذير است: تعريف نظري و تعريف بر اساس رفتارهاي جاري آدمي.
رصافي: دو نكته قابل تأمل وجود دارد: يكي تفاوت بين چكيده (Abstract) و خلاصه (Synopsis) يا (Summary) است. آقايان از يك طرف آن دو را از هم جدا و در مقابل هم قرار دادند و از سوي ديگر در تعريف چكيده, يكي از اركان تعريف را خلاصه دانستند. به نظر ميرسد خلاصهاي كه در تعريف چكيده آمده، به معناي فشرده و اختصار است و خلاصهاي كه در مقابل چكيده قرار دارد، نوعي نوشته است كه بر اساس متن ويژه و دستورالعمل خاصي تهيه ميگردد. پس خلاصه در دو معنا به كار رفته است.
نكته ديگر مربوط به مرجعيت خلاصه و عدم مرجعيت چكيده است. به خلاصة يك اثر، ميتوان ارجاع و اسناد داد، ولي به يك چكيده نميتوان استناد كرد. به عبارت ديگر، هر چند خلاصه متني است كه نسبت به متن اصلي، طفيلي آن است، ولي از نگاه ديگر، خودش استقلال دارد و به عنوان يك متن علمي شناخته ميشود. امّا چكيده فقط وسيله اطّلاعرسانيِ صرف است.
نوروزپور: محققان به چكيده براي انتخاب اثر استناد ميكنند؛ پس چكيده نيز استنادپذير است.
رصافي: منظور از استناد, استفاده از چكيده به عنوان ارجاع و منبع براي يك پژوهش علمي بود. براي نمونه خلاصة كتاب المنطق، نوشتة محمّد رضا مظفر، توسط محققان مورد استناد قرار ميگيرد؛ آيا چکيده آن نيز ميتواند چنين ويژگياي داشته باشد؟
نوري: در پايان، تشكر خود و ديگر مسئولان فصلنامه را از آقايان شركت كننده اعلام ميدارم. اميدوارم بتوانيم نشستهاي ديگري در زمينههاي تخصصيتر چكيدهنويسي داشته باشيم.