قرآن‏پژوهي و نمايشگاه بين المللي كتاب تهران

 

مصاحبه با سيد محمد علي ايازي

در گفتگويي دوستانه و علمي با سيد محمد علي ايازي، به بررسي نقش نمايشگاه بين المللي كتاب تهران در تحول و تطور قرآن‏پژوهي معاصر در ايران پرداختيم. نامبرده داراي كتابها و مقالات متعدد و متنوع در زمينه علوم قرآني و قرآن‏پژوهي است و در دو دهه اخير به عنوان يكي از چهره‏هاي شاخص و متخصص در اين عرصه در ايران و منطقه شناخته شده‏ است.

 

ط            از ديدگاه آماري، تحول كمّي وضعيت كتابهاي قرآني در نمايشگاه كتاب تهران چگونه بوده است؟

P      پس از انقلاب اسلامي ايران، يعني حدود دو دهه, شاهد تحول كمي و كيفي در زمينه‏ مطالعات و پژوهشها و انتشارات قرآني بوده‏ايم. مسابقات قرائت و حفظ قرآن، گسترش يافته و آموزش قرآن رواج قابل ملاحظه‏اي پيدا كرده است. در اين مدت، پايان‏نامه‏ها و كتابها و مقالات متنوع و متعددي عرضه شد. در عرصه تأليف و انتشار منابع و ربط آن به نمايشگاه در دهه اخير, سخن فراوان است. تأثير نمايشگاه بين المللي كتاب تهران در قرآن‏پژوهيِ ايرانيان را بايد مثبت ارزيابي كرد. اين نمايشگاه با وارد كردن برخي منابع قرآني, مواد مناسبي براي مترجمان آماده كرد. در واقع مدخل ورود بسياري از كتابهايي كه در اين برهه ترجمه شد، همين نمايشگاه بود. ديگر آنكه نمايشگاه، كتاب، اطلاعات جديد و موضوعات نوي به جامعه قرآن‏پژوه سرازير كرد كه نهايتاً به رشد تحقيقات قرآني منجر شد. به همين دليل در نوشته‏هاي اخير, شاهد ارجاعات متعددي به كتابهاي منبع قرآني كه از طريق نمايشگاه كتاب به كشور ما وارد شده‏اند، هستيم. البته يافتن ارتباط دقيق و جزئي و موردي بين نمايشگاه كتاب و قرآن‏پژوهي ايرانيان بسيار مشكل است. اما مي‏توان داوري كلي را بدين گونه ارائه داد كه اين نمايشگاه تأثيري «مثبت» در اين زمينه داشته است. براي نمونه وقتي به آمارهاي كتابهاي قرآني در سالهاي 1376 تا 1379 نگاه مي‏كنيم, مي‏بينيم كه از سال 1376 تا 1379 به ترتيب 441 و 461 و 769 و 833 عنوان قرآني منتشر شده است. شمار مجلدات و تعداد عناوين جديد هم افزايش يافته است، مثلاً 80 عنوان جديد به پژوهشهاي قرآني در فاصله سالهاي 1377 تا 1380 افزوده شده است. موضوعات قرآني هم تحول يافته است. اگر درگذشته سرعنوان‏هاي قرآني چيزهايي مانند ترجمه قرآن, تفسير قرآن و علوم قرآن بود، امروزه با نمايه‏هاي جديدي مانند سمانتيك (معناشناسي) قرآن, هرمنوتيك و زبان قرآن مواجه هستيم.

در عرصه فرهنگ عمومي هم با تحولاتي روبرو بوده‏ايم؛ مثلاً شمارگان چاپ قرآن در يك سال به 2000000 رسيده و ترجمه‏هاي متعدد و متناسب با ادبيات معاصر ارائه شده است.

 

ط         آيا آمار تفكيكي كه نشانگر رشد شاخص‏ها در زمينه‏هاي مختلف باشد در اختيار داريم؟

P  به طور كلي توجه به آمار در ايران كم است. ما كمتر عادت به پژوهشهاي آماري داريم. اما برآوردهايِ محدود موجود هم گوياي نكات مفيدي است.

      در عرصه تفسير نگاري از 20 عنوان در سال 1377 به 216 عنوان رسيده‏ايم و در تاريخ قرآن از 7 عنوان به 10 عنوان ارتقا يافته‏ايم. اما مهم‏تر از آمارهاي مربوط به شمار كتابها و دفعات چاپ آنها و گسترش عناوين و ديگر موارد كمّي، رشد شاخص‏هاي كيفي است. در چند سال اخير، كتابهاي بسيار خوبي در قالب تحقيق, و پايان‏نامه‏ عرضه شده است. به اين سؤال كه «آيا كيفيت قرآن‏پژوهي هم ارتقا يافته است؟» بدون دليل نمي‏توان پاسخ گفت. در اين گونه موارد، ارائه آمار مشكل است. به نظر من در اين زمينه هم تحول مثبت بوده است. شاخص بنده، پايان‏نامه‏هاي دانشگاهي است. من اولين پايان‏نامه‏هاي قرآني مربوط به سالهاي 40 در دانشكده الهياتِ دانشگاه فردوسي مشهد را مطالعه كرده‏ام. مي‏توان گفت 98% از اين پايان‏نامه‏ها قابل چاپ نيست, يعني قابل ارائه به جامعه نبوده‏ است. سطح علمي آنها بسيار پايين است. در تهران هم وضعيت بهتر از مشهد نيست، يعني در همان زمان و با توجه به سطح علمي آن زمان هم قابل ارائه نبوده است. ولي امروز پايان‏نامه‏هاي متقن و با كيفيتِ بسيار بالا در رشته‏هاي علوم قرآني، فراوان داريم. مي‏توان گفت حد اقل 20% پايان‏نامه‏هاي كنوني قابل چاپ است. اين يك نموه از رشد كيفيِ پژوهش در زمينه مسائل قرآني است.

چاپ پايان‏نامه در واقع به معناي عرضه آن به جامعه علمي است و تا حدودي نشانگر مطلوبيت آن نوشتار است. آمار سالهاي 1332 تا 1360 نشانگر آن است كه معدودي از پايان‏نامه‏ها به چاپ و انتشار عمومي رسيده‏اند و بقيه در زواياي كتابخانه دانشكد‏ه‏ها و اتاق بايگاني پايان‏نامه‏ها محبوس مانده‏اند. اما در سالهاي اخير، چاپ پايان‏نامه رشد قابل ملاحظه‏اي داشته است. فقط در سال 1376, تعداد 25 پايان‏نامه قرآني به چاپ رسيد. به عنوان نمونه مي‏توان به استقبال خوانندگان از شماري از پايان‏نامه‏ها در يك سال اخير اشاره كرد؛ مثلاًً پايان‏نامه خانم شادي زيرِ عنوان عقل گرايي در تفاسير سدة چهاردم با استقبال مواجه گرديد.

      وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي هم‏اكنون ضوابطي براي چاپ پايان‏نامه‏هاي قرآني وضع كرده و تمهيداتي در اين زمينه انديشيده است. اين وزارتخانه بيش از 20 پايان‏نامه را مورد حمايت قرار داده و وسيله انتشار آن را فراهم ساخته است. البته ناشران خصوصي هم از اين كار استقبال كرده‏اند و خود، پايان‏نامه‏هايي را به دست چاپ سپرده‏اند.

      با اينكه برخي از پژوهشهاي قرآني - پايان‏نامه و غير پايان‏نامه - در سطح پژوهشهاي محققان عرب در ديگر كشورهاست، اما آمار نشان مي‏دهد كه تنها چاپ 20% از پايان‏نامه‏ها, مطلوب است؛ يعني هنوز 80% از پايان‏نامه‏ها قابليت چاپ را ندارند و اين خود نشان دهنده كم‏كاري دانشگاهها در اين زمينه است. بسياري از پايان‏نامه‏ها فاقد سوژه‏ها و محورهاي مطالعاتيِ ارزشمند براي پيگيري علمي است, يا از سطح تحقيقي لازم و نگارش مناسب براي ارائه برخوردار نيست. اين امر بيانگر آن است كه نكته‏ها و رهيافت‏هاي جديد و جهاني به جديت مورد توجه قرار نگرفته است. پايان‏نامه، ثروت ملي است و هزينه‏هاي فراوان از دانشجو و استاد و دانشگاه مي‏طلبد؛ از اين رو بايد به طرز بهينه و در سطح مطلوب ارائه گردد. براي مثال عربستان سعودي به گونه‏اي برنامه‏ريزي كرده است كه اكثر پايان‏نامه‏هاي خروجي دانشگاهها, منتشر گردد. اين كشور از استاد و شاگرد، حمايتِ مالي و معنوي مي‏كند و موضوعات مفيد و جذاب را در اختيار آنها قرار مي‏دهد.

 

ط         در مجموع آيا جناب‏عالي تعامل نمايشگاه كتاب تهران و وضعيت علوم قرآني در دانشگاهها را مثبت ارزيابي مي‏كنيد؟

نمايشگاه كتاب تهران در سالهاي اخير چند كاركرد در زمينه پژوهشهاي قرآني داشته است:

 اول: سوژه‏ها و موضوعات و زوايه ديدهاي جديدي را از متفكران و نويسندگان مسلمان ديگر كشورها به ايران منتقل كرده است؛

 دوم: منابع مفيدي را در اختيار نهاده است؛

 سوم: ارتباط و تماس پژوهشگران ايراني با قرآن‏پژوهان خارج را هموار ساخته است؛

چهارم: محققان ايراني را متوجه ميراث ارزشمند قرآني خود كرده است.

      اينها كاركردهاي نمايشگاه كتاب تهران در اين زمينه بوده است. اما استادان علوم قرآني, دانشجويان و مسئولان علمي دانشكده‏ها بايد از اين چهار كاركرد به خوبي بهره مي‏بردند. به نظر مي‏رسد از اين زمينه‏ها به نحو تام و كامل استفاده نشده است. عدم بهره‏گيري كامل، معلول عواملي مانند روزآمد نبودن برخي از استادان و عدم ارتقاي سطح علمي مطلوب اين عده يا به تعبيري مشغوليت‏هاي فراوان آنها در كار تدريس است به گونه‏‏اي كه كمتر به مطالعات جديد مي‏پردازند. هيئت‏هاي علمي و مسئولان علمي و فرهنگي دانشگاهها هم كارآمدي لازم و مطلوب را از خود در اين زمينه بروز نداده‏اند؛ دانشجويان هم به دليل گسست زباني و فرهنگي از خارج يعني از جهان عرب و غرب به تفاهم و تعامل بهينه‏اي با كالاهاي فرهنگي وارداتي نرسيده‏اند.

      تمامي اين نقيصه‏ها به تأخير فرهنگي و انفصال علمي ايران از مؤسسات و نهادهاي علمي و فرهنگي خارج باز مي‏گردد. اين وضعيت موجب شده است كه در مجامع فرهنگي ايران، بحثهاي كهنه و متروك, به دور از واقعيات و در فضاهاي گذشته مطرح شود و خلأ‏هاي موجود پر نشود.

      در اين ميان نبايد از عوامل سياسي غفلت كرد كه مي‏تواند فضاي مناسب و تحرك لازم را براي آنكه افراد در پي نوآوري و ابتكار باشند، ايجاد كند. فضاي فكري بايد به دور از تهمت و جوسازي باشد زيرا در غير اين صورت، نتيجه آن خواهد بود كه محققان به سمت موضوعات كم اهميت و حد اكثر به تصحيح متون قديم روي آورند. بايد كمك كرد تا پژوهشگر شهامت طرح نظريه مبتكرانه‏اي را كه سالها روي آن كار كرده است، بيابد. نبايد دانشجو و استاد تنها به دنبال بحثهاي بي دردِ سر باشند. در برخي كشورها موضوعاتي مورد تحقيق قرار مي‏گيرد كه حتي با حاكميت هم خيلي تناسب ندارد. برخي اساتيدِ غير موافق در دانشگاههاي عربي حضور دارند و كسي هم متعرضِ آنها نمي‏شود. به هر حال تساهل در اين مورد، بستري براي رشد انديشه‏ها و افكار است. برخي دانشجويان براي انتخاب موضوع پايان‏نامه خود مراجعه مي‏كنند، ولي وقتي موضوعي به آنها ارائه مي‏‏شود، پس از مدتي مي‏آيند و مي‏گويند مديريت دانشكده يا استاد مربوط، اين موضوع را دردِ سر ساز مي‏دانند! اين قبيل فشارها، ذهن افراد را دچار ركود مي‏كند. بايد كاري كرد تا ضمن مغتنم شمردن حضور انديشمندان موجود در دانشگاهها، ديگر صاحبان انديشه‏ بيش از پيش به اين محيطهاي علمي جذب ‏شوند.

 مسئله مهم ديگر در عدم رشد و بالندگي, نهادينه نشدن كار استادان است. استادان مسئوليت كلاس‏هاي فراواني را تقبل مي‏كنند و پايان‏نامه‏هاي فراواني را مي‏پذيرند، به طوري كه فرصت مطالعه آنها را نمي‏يابند؛ به دانشجو رسيدگي كافي نمي‏كنند و وقت كافي براي رساله نمي‏گذارند, چه رسد به حضور در نمايشگاه و تماس با ناشران و متفكران خارجي و ارتقاي آگاهي.

ط         همان گونه كه استحضار داريد، كتاب از يك نگاه انواع مختلفي دارد. همين طور كتابهاي قرآني گونه‏هاي مختلف دارد. به نظر شما آمارهاي مربوط به نمايشگاه نشان دهنده چه چيزي است؟ آيا آمار مربوط به يك نوع يا چند نوع بيشتر است؟

P طبقه‏بندي كتابهاي قرآني به كتابهاي مرجع, تحليلي, ترجمه, نشريات و ميراث درست است، ولي آمارهاي منتشر شده در اين زمينه گويا نيست. كتابهايي مانند التفسير و المفسرون ذهبي يا المفسرون حياتهم و منهجهم تأليف اين‏جانب يا دانشنامه قرآن اثر آقاي بهاء الدين خرمشاهي، مرجع است؛ يعني در قالب دائرة المعارف نگاري مي‏گنجد. كتابهايي نظير معجم‏ها, كشاف‏ها و فهرست‏هاي قرآن كه در طبقه كتابهاي مرجع است، از طريق نمايشگاه عرضه مي‏شود و مي‏توان گفت كه نويسندگان ايران هم در اين زمينه‏ها ارتقا يافته و آثار تأليفي ارائه كرده‏اند. مثلاً واژه‏نامه‏ها و اصطلاحنامه‏هاي متعددي كه بعضاً به سبك مفردات راغب اصفهاني است، در اين سالهاي اخير عرضه شده است. آمار مربوط به آثار مرجعِ قرآني نسبت به آثار ديگر كم است. تصحيح و بازسازي كتابهاي كهن در برخي كشورها زودتر از ايران آغاز شد و در نمايشگاه هم اين گونه كارها از محققان ايراني ارائه مي‏گردد. آمار توليد كتاب ايران رو به افزايش است. اينكه در سالهاي اخير ترجمه‏‏هاي متعدد به بازار عرضه شده است, گوياي رشد دانش ترجمه در اين زمينه است. ناگفته نماند كه در مورد نشريات تخصصي قرآن, كارنامه گلستان قرآن، ضعيف است. البته نمايشگاه كلاً در مورد نشريات و مجلات مربوط به زمينه قرآن در كشورهاي عربي و جهان اسلام, حركت جدي نداشته است.

اما از نگاه ديگر، كتابهاي قرآني را مي‏توان به چند دسته تقسيم كرد. آثاري كه داراي گرايش به موضوعات تاريخ قرآن, تاريخ تفسير و علوم قرآن بوده‏اند, رشدي حدود سي درصد داشته‏اند. در زمينه منتخب تفاسير و تفسير موضوعي، رشد كمتري داريم كه حدود 15% است. اما بيشترين آمار مربوط به كتابهاي معارف قرآن، شامل موضوعاتي است كه به گونه‏اي كاوش در مباحث درون متنيِ قرآن نظير انسان‏شناسي از ديدگاه قرآن, اقتصاد و اخلاق اجتماعي از نگاه قرآن بوده است. آمارهاي موجود در اين زمينه، رشد 50% را نشان مي‏دهد.

همه اين آمارها مربوط به تأليفات داخل كشور است. به هر حال به موازات ارتقاي سطح تأليف و نشر كتابهاي قرآني در جهان اسلام, ايران هم رشد داشته است. در اين ميان نقش و تأثير نمايشگاههاي بين المللي كم نيست.

 

ط         آيا تنوع در چاپِ خود قرآن در ايران را متأثر ازنمايشگاه مي‏دانيد؟

P در جهان عرب ناشراني كارشان فقط چاپ انواع و اقسام قرآن است. آنها از قرآن‏هاي ذره‏بيني گرفته تا قرآن‏هاي بزرگ و با شكلهاي بسيار متنوع عرضه مي‏كنند. برخي از اين ناشران در نمايشگاه كتاب تهران هم شركت دارند. در ايران ناشراني ويژه قرآن داشته و داريم ولي توليدات آنان قبلاً تنوع در سطح ناشران خارجي را نداشت اما مي‏توان گفت كه رو به پيشرفت هستند. مهم‏تر از آن، صدور قرآن‏هاي چاپ ايران به خارج است كه لاجرم بايد در قالب نمايشگاه انجام پذيرد. اين عمل دو اثر دارد. يكي آنكه از كارهاي هنري و گرافيكي هنرمندان ايراني در زمينه چاپ استفاده و تجليل مي‏شود. اثر ديگرش روشن ساختن اين مطلب است كه علي‏رغم تبليغاتِ عده‏اي مبني بر اينكه قرآنِ شيعيان با قرآن ساير مسلمانان تفاوت دارد, چنين نيست و قرآن در ميان همه مسلمانان يك جور است.

 

ط         شما چه موانعي را بر سر راه ورود ناشران قرآنيِ ايران به بازارهاي جهاني مي‏بينيد؟

P   يك مشكل مربوط به محدوديت زبان فارسي و گستره خوانندگان فارسي در جهان است. مشكل اينجاست كه كتابهاي قرآنيِ فارسي, مورد استفاده حدود 25 كشور عربي قرار نمي‏گيرد. اما ناشران عرب در 25 كشور ميدان و بازار خريد و فروش دارند. همين عدم صدور اكثر كتابهاي ايرانيان به بازارهاي جهاني, قهراٌ كمتر مورد نقد و تحليل ديگران هم واقع مي‏شود. اين عدم صدور, موجب عدم سوددهي اقتصادي يا كاهش آن مي‏گردد و اين مسئله، كاهش رونق علمي را در پي دارد.

معمولاً در كشورهايي نظير ايران بايد يك ايستگاه واسطه ايجاد كرد. در اين ايستگاه مي‏توان آثار مورد نظر را ترجمه كرد يا اطلاع‏رساني لازم را در مورد آنها انجام داد. مثلاً مي‏توان به متقاضيان گفت كه اين اثر مربوط به چه موضوعاتي است و اگر مؤسسه يا پژوهشگري بخشي از آن را درخواست كرد, برايش ترجمه و ارسال نمود. متأسفانه ترجمه و اطلاع‏رساني در ايران يك سويه بوده است. ما معمولا فقط به ترجمه آثار ديگران پرداخته‏ايم و كمتر آثار خود را ترجمه و به جهان عرضه كرده‏ايم. همين طور در زمينه اطلاع‏رساني, ديگران از ما كمتر خبر دارند، ولي اطلاعات ما از ديگران نه چندان مطلوب ولي مفيد است. مديران نمايشگاه كتاب تهران بايد در اين زمينه تدبيري جدي بينديشند.

 

ط         آيا كتابهاي خود شما تا كنون به خارج از ايران رفته است؟

P  كتاب المفسرون حياتهم و منهجهم در ايران به چاپ رسيده و در برخي كشورهاي عربي توزيع شده است. البته چون اين كتاب توسط سازمان انتشارات فرهنگ و ارشاد اسلامي ايران نشر يافته و اين ناشر برنامه‏ريزي جدي براي توزيع كتاب در خارج ندارد, از اين رو بازاريابي آن خيلي موفق نبوده است. قصد دارم جلد اول و دوم اين كتاب را در خارج هم منتشركنم. پژوهشگران لبنان و سوريه برخي آثار بنده مانند كتاب قرآن و تفسير عصري را مفيد تشخيص داده‏اند و مقدمات انتشار آن فراهم شده است و در صدد ارسال به آن كشورها هستم. به هر حال الان در ايران صدور كتاب، تكاني خورده است ولي نياز به برنامه‏ريزي اصولي دارد.

 

ط         كشورهايي نظير عربستان معمولا يك و چند قرآن را مبنا قرار داده‏اند. يعني متناسب با ادبيات عمومي مردم نوعي از خط و تلفظ را ترويج مي‏كنند. در ايران قرآن‏هاي مختلف با انواع خط و كتابت در اختيار مردم قرار گرفته است. نمايشگاه‏ كتاب هم به نوعي قرآن‏هاي ديگر كشورها را وارد مي‏كند. آيا ضرورت ندارد يك سبك قرآن تأييد گردد و در اختيار مردم قرار گيرد؟ آيا شما تنوع را مي‏پسنديد؟

P  سازمان تبليغات اسلامي و سازمان اوقاف و امور خيريه متصدي برنامه‏ريزي براي نظارت بر چاپ قرآنِ مبنا هستند؛ قرآني كه از نظر خط و نگارش الگو باشد. گويا هنوز اين دو سازمان سياستگذاري‏ جامع و كارآمدي در اين زمينه نداشته‏اند. چون هنوز قرآن‏هاي آنها به كيفيت قرآن‏هاي ديگر كشورهاي عربي نرسيده است, از سوي ديگر خط مورد نظرِ اين سازمانها خط عثمان طه است و در واقع تقليدي از قرآن‏هاي چاپ خارج است. يعني حركت جدي براي برنامه‏ريزي مستقل در مورد نوع نگارش و خط قرآن در كار نبوده است. هنوز مسئله مطابقت بين ملفوظ و مكتوب براي قاريان قرآن در ايران حل نشده است. مثلاً «بيّنات», «بيِّنت» نوشته مي‏شود ولي «بيّنات» خوانده مي‏شود.

      البته تطابق ملفوظ و مكتوب در بين اديبان عرب هم مورد گفتگو قرار دارد و آراء دز اين زمينه مختلف است. مهم آن است كه در نمايشگاههاي قرآني و حتي در نمايشگاه بين المللي كتاب تهران، نشست‏ها و همايشهاي جديِ علمي برگزار نمي‏شود تا از تجربيات ديگران در اين زمينه استفاده گردد. شهامت تغيير خط كه توقيفي هم نيست از سوي دستگاههاي ذي‏ربط وجود ندارد.

 

ط         براي بررسي عيني‏ترِ تأثيرات نمايشگاه كتاب تهران, آيا اجازه مي‏دهيد به كتابهاي خود شما برگرديم؟ هر كس كتاب المفسرون شما را ببيند, بي اختيار ياد التفسير و المفسرون ذهبي مي‏افتد و از رابطه اين دو اثر سؤال مي‏كند؟

P بله, من‏ وقتي كتاب ذهبي را ديدم، به فكر تدوين كتابي كه كامل‏تر از كتاب ذهبي باشد افتادم و در صدد تأليف كتاب المفسرون حياتهم و منهجهم برآمدم. يعني آن اثر، اين سوژه و انگيزه را در من ايجاد كرد. كار جديدي كه در اين كتاب ارائه كرده‏ام آن است كه ذهبي فقط پنج تفسير شيعي را معرفي كرده و گزينش‏هاي آن هم چندان مقبول نيست. او تفاسيري را برگزيده كه حتي شيعيان هم روي آنها نقد و سخن دارند. مثلاً وي تفسير شيخ طوسي را معرفي نكرده است و تفسير مرآة الانواركازروني, تفسير منسوب به امام حسن عسكري و بيان السعادة گنابادي را توصيف كرده‏ است. همچنين تفسير بيان الائمة علوي را معرفي كرده كه در آن مشكلات و نقدهاي جدي مطرح است. من حدود چهل تفسير شيعه را معرفي كردم. دوم آنكه توصيف‏ها و معرفي‏هاي من بدون ارزشگذاري و پيشداوري‏ بوده است. همه كتابهاي تفسيري شيعه و سني را به ترتيب الفبا معرفي كرده‏ام. بنا بر اين من اين كتاب را با انگيزه تكميل و اصلاح كتاب محمد حسين ذهبي نوشتم. محققاني ديگر مثل من با تهيه منابع مورد نيازشان در نمايشگاه كتاب، چنين سوژه‏هايي را يافته‏اند.

 

ط         نمونه ديگر، كتاب جناب‏عالي با عنوانِ قرآن و تفسير عصري است. خانم بنت الشاطي كتابي زير عنوان القرآن و التفسير العصري دارد و محمد احمد خلف الله كتابي با عنوان القرآن و المشكلات الحياة المعاصرة و مصطفي محمود كتابي به اسم القرآن محاولة لفهم عصري دارند. آيا شما از اين منابع اقتباس كرده‏ايد؟

P      اين پژوهش در صدد بررسي فرآيند رشد و تطورِ تفسير عصري است. همچنين به رويكرد‏ها و انواعِ آموزه‏هاي آن پرداخته ‏است. به عبارت ديگر من با يك نگاه بيروني، تفسير‏هايي را كه دغدغه هماهنگي و انطباق‏پذيري با عصر خود را داشته‏اند تحليل كرده‏ام. البته به برخي از عوامل و زمينه‏هايي كه در پيدايش نوعي از تفسير عصري مؤثر بوده است هم پرداخته‏ام. اينكه در اين چهارده‏ قرن در انديشه‏هاي مفسران چه تحولاتي رخ داده و چه فراز و نشيب‏هايي داشته‏اند و بر اساس اين تحولات, مفسران در هر دوره مسائلي را مطرح كرده‏اند را مورد بررسي قرار داده‏ام. مثلاً در دهه‏هاي 40 تا 70 ميلادي به دليل رشد علمي و گسترش اكتشافات و اختراعات در جهان, و از سويي عقب افتادگي جهان اسلام از اين كاروان, و وجود زمينه‏هاي مربوط به انطباق تئوري‏ها و نظريه‏هاي آن دوره, تفسير علمي رشد و رونق داشت. اما در دوره ما آن شرايط افول كرده و منقضي شده و شرايط اجتماعي خواهان تفسيرهاي تربيتي و اخلاقي و معنوي است. يعني بيش از هر چيز از قرآن, «هدايت» مطالبه مي‏شود.

         آنچه من در اين كتاب در مقام عرضه آن بوده‏ام ـ برخلاف نظر بنت الشاطي ـ تأثير تحولات علمي و اجتماعي در گرايش به تفسير بوده است, نه اينكه تفسير عصري منحصر به تفسير علمي باشد. هدف من بيان نقش انديشه‏ها و گرايشهاي مفسر در اين تأثير و مشخص كردن معيارها براي صحت و سقم اين نوع تفسيرها بوده است. پس اين تحولات در تفسير اثر گذاشته و در هر دوره از تفسير عصري, گرايش مناسب با زمان خود پديد آمده است.

 

ط         شما به عنوان پژوهشگر مسائل قرآني، با مطالعه آثار جديد قرآني به اين رهيافت‏هاي نو رسيديد. آيا ديگران مثلاً اساتيد و دانشجويان در دانشگاهها و نيز حوزويان از زمينه‏هاي موجود در نمايشگاه تهران استفاده كامل را مي‏برند؟

P  همه ساله, همة دانشكده‏ها و حوزه‏هاي علميه خريدهاي قبل توجهي از نمايشگاه كتاب تهران دارند. در قم چند كتابخانه تخصصي در زمينه قرآن و علوم قرآن وجود دارد، كه اكثر منابعشان را از نمايشگاههاي كتاب تهيه كرده‏اند. بنا بر اين مشكل عدم وجود منابع نيست؛ مشكل را بايد در جاهاي ديگر جستجو كرد.

      به نظر من يك مشكل, گسست زباني بين تأليفات جهان عرب و پژوهشگران ايراني است. ادبيات عرب در دانشگاه و پيش از آن در دبيرستان‏ها به خوبي تدريس نمي‏شود. دانشجويان ما بيش از آنكه با زبانهاي لاتين مشكل داشته باشند، با زبان عربي مشكل دارند. بويژه بايد اشاره كرد كه ادبيات جديد عرب داراي ساختار و واژگاني است كه در ايران چندان آشنايي و احاطه‏اي بر آن وجود ندارد. حوزويان هم غالبا فقط ادبيات قديم عرب را مي‏دانند و نسبت به ادبيات جديد عرب بيگانه‏اند؛ از اين رو مفاهمه‏اي با منابع قرآني جديد ندارند. يك موقعي مي‏خواستم تفسير من وحي القرآن را براي كاري موضوع‏بندي و نمايه‏گذاري كنم. بسياري از طلبه‏ها زير بار نمي‏رفتند چون در فهم متن آن مشكل داشتند. مشكل ديگر، عدم اطلاع‏رساني جامع و بهنگام است. مجلات تخصصيِ قرآن مانند بينات تا حدي وظيفه اطلاع‏‏رساني را انجام مي‏دهند ولي اين قدر كافي نيست. همه ساله حدود 200 تا 300 عنوانِ قرآني در نمايشگاه عرضه مي‏شود. اگر مجلات به اطلاع‏رساني و توصيف مطالب آنها و حتي نقادي آنها بپردازند, زمينه مناسبي براي بالندگي پژوهشها ايجاد خواهد شد.

  اين تذكر لازم است كه اطلاع‏رساني‏ معمولا با تأخير انجام مي‏شود و بهنگام نيست. يعني كتابها پس از عرضه در نمايشگاه به دست متصديان اطلاع‏رساني و مسئولان نشريات مي‏رسد. بهتر آن است كه پيش از عرضه, اطلاع‏رساني صورت گيرد تا پژوهشگران به امر خريد، رغبت پيدا كنند و با تدبير و شناخت كافي، كتابهاي مورد نظر خود را خريداري كنند. مديريت نمايشگاه بايد در عرصه اطلاع‏رساني علمي بيشتر فعاليت كند و هر سال به ابتكار تازه و استفاده از روشهاي پيشرفته اطلاع‏رساني روي آوَرَد.

 

ط         در ايران، چه نهادي متصدي اطلاع‏رساني و راهنمايي در عرصه كتاب است؟

P  در زمينه آثار قرآني, وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي بخشي را به نام نمايشگاه تخصصي قرآن دارد كه سالانه در ماه رمضان به برگزاري نمايشگاه قرآن مي‏پردازند. مديران اين بخش مي‏توانند برنامه‏هاي جامع و مفيدي در زمينه آثار قرآنيِ ايراني و خارجي داشته باشند؛ آمارهاي متعدد در زمينه‏هاي گوناگون ارائه نمايند؛ حتي مي‏توانند پژوهشهاي ميداني در اين زمينه داشته باشند و با جهت‏دهي سازنده، ديگر بخشها و نهادها را سازماندهي كنند؛ از ناشران غير ايراني بخواهند كه كتابهاي قرآنيِ خود را در اين نمايشگاه عرضه كنند و به گردآوري كتايهاي قرآنيِ ناشران عرب به صورتِ تخصصي بپردازند.

 

ط         تحليل شما در زمينه نقد چيست؟ نمايشگاه كتاب تا چه اندازه به نقادي ديدگاههاي ديگران كمك كرده است؟

P  عرضه كتابهاي گوناگون و غير موافق, زمينه جلب توجه و نقد را فراهم مي‏كند.

كتابهايي كه مستشرقين ارائه كرده‏اند يا اطلاعاتي از آنها كه لا به لاي آثار نويسندگان عرب آمده بود, بستر مناسبي شد تا به نقد آراء آنها بپردازند. وقتي التفسير و المفسرون ذهبي آمد و بخشي از آن نقادي تفاسير شيعه بود، عده‏اي و از آن جمله آيت الله محمد هادي معرفت را وا داشت تا دست به كار شود و كتاب التفسير و المفسرون را تدوين كند. حتي چند پايان‏نامه در نقد ذهبي نوشته شد. با آمدن آثار علي سالوس, الوفاري و احسان الله ظهير كه با ديدگاههاي تشيع معارضه داشت, نويسندگان مختلف به نقادي آنها پرداختند.

      نمي‏دانيم اين نقدها به خارج هم ارسال مي‏‏شود يا نه و اگر مي‏شود تا چه اندازه‏ مؤثر است. به هر حال اين وظيفه نمايشگاه است كه تبادلِ دو سويه فرهنگي را فراهم سازد و از عرضه كتابهاي مخالفْ ابايي نداشته باشد, چون تنها راه نقد و برخورد علمي، عرضه كتابهاي مخالف و آگاهي از اين كتابها است.

 

ط         چه راهكاري را براي صدور كتابهاي قرآن‏پژوهي به خارج از كشور پيشنهاد مي‏كنيد؟

P  راه ارتباطي ايران و خارج در زمينه مسائل فرهنگي عمدتاً سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي است. اين سازمان بايد فعالانه در اين زمينه برنامه‏ريزي كند. مثلاٌ مجلات مختلفي كه به زبانهاي گوناگون از سوي اين سازمان منتشر مي‏شود، ابزار مناسبي براي اطلاع‏رساني مطلوب است. متأسفانه سازمان فرهنگ و ارتباطات هم اغلب به صورتِ يك سويه به واردات مي‏پردازد. از سوي ديگر عده‏اي از متصديان آن, كارشناس فرهنگي نيستند تا مبدأ (فرهنگ ايراني) و مقصد را به خوبي بشناسند و فارغ از دغدغه‏هاي سياسي و با سعة صدر و وسعت نظر به اطلاع‏رساني بپردازند.

معرفي كارهاي قرآني ايران در كشورهاي عربي تأثيرات بسيار مطلوبي خواهد داشت. روزي نزد آقاي كفتارو مفتي سوريه بودم؛ ايشان مي‏گفت: جو مسمومي در مورد شيعه و اينكه شيعه معتقد به تحريف قرآن است و قرآنِ شيعيان با قرآن ديگران فرق دارد, ساخته‏اند ولي من يك قرآنِ چاپ ايران دارم و هر كس مي‏گويد ديدگاه شيعه, تحريف قرآن است, اين قرآن را به او نشان مي‏دهم و مي‏گويم ببين! تفاوتي بين قرآن آنها و قرآن ما نيست.

 

ط          هم‏اكنون كمتر كشوري به اندازه ايران، نشريه تخصصي در زمينه قرآن دارد. حد اقل چهار نشريه ويژه پژوهشهاي قرآني در ايران به شكل وزين و علمي منتشر مي‏شود. آيا نشريات سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي تا كنون به معرفي اين نشريات در خارج از ايران پرداخته‏اند؟

P   با اينكه قرآن‏پژوهان فراوان و مجلات مختلفي در ايران داريم, ولي تلقي برخي متفكران خارج اين است كه در ايران پژوهشگر علوم قرآني نيست. چرا مثلاً مجله التوحيد سازمان تبليغات يا مجلاتي كه از سوي ارگان‏هاي ديگر به فرانسه و انگليسي و ساير زبانها منتشر مي‏شود, به معرفي متفكران و صاحب‏نظران و قرآن‏پژوهان ايران اقدام نمي‏كنند, يا مجلاتي كه به عربي و براي كشورهاي عربي منتشر مي‏شود، اينها را معرفي نمي‏كنند؟ واضح است كه براي انجام اين كار، بايد نخست اين دغدغه در مسئولان اين نهادها وجود داشته باشد.

      بنا بر اين ابراز هر نوع نظريه در مورد صدور كارهاي فرهنگي ايران, منوط به كارشناسي در سه زمينه است:

      وضعيت علمي نويسندگان ايراني, كارشناسي توليدات ايراني و سرانجام ترجمه و اطلاع‏رساني. به نظر مي‏رسد در مورد كيفيت پژوهشگري، ايرانيان علي‏رغم ضعفهايي كه هنوز دارند و دغدغه‏ برون مرزي و فراملي آنان كمتر است، به آستانه استانداردها و ضوابط جهاني رسيده‏اند و نوشته‏هاي آنها قابل عرضه در جهان است. مسئله دوم اين ‏است كه خبرگان و متخصصاني بايد به ارزيابي اين توليدات بپردازند. اين كارشناسان بايد موارد واجد علميت و داراي اتقان لازم را گزينش كنند. در مرحله سوم، نهادهايي مانند سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي بايد اقدام به ترجمه و اطلاع‏رساني مطلوب در مورد بخشهايي از توليدات فرهنگي كنند و صدور آنها را تمهيد نمايند.

      از ديگر سو, مسئولان نمايشگاه كتاب هم بايد به برنامه‏ريزي براي صدور كتابهاي مهم فارسي اهتمام ورزند و سه فرآيند ياد شده را با استخدام كارشناس ورزيده سامان بخشند.

 

ط         آمار مقالات قرآني چگونه است و چه شاخص‏هايي دارد؟

P از پيش از انقلاب اسلامي آمار دقيقي نداريم ولي آمارهاي پس از انقلاب نشانگر رشد بالاي 50% در هر سال است. در سال 1358 مثلا 13 مقاله علميِ قرآني داشته‏ايم ولي در 1359، تعداد آن به 29 عنوان مي‏رسد. اين آمار در سال 1361 به 180 مقاله و در 1376 به 410 مقاله قرآني رسيده است.

 

ط         تلقي برخي اين است كه ورود آن دسته از نوشته‏هاي نويسندگان عرب كه با آموز‏ه‏هاي عام ما سازگاري ندارد، جو را مسموم مي‏كند. در واقع اين ديدگاه تلويحا قرآن‏پژوهان ايران را ضعيف‏تر از پژوهشگران خارج مي‏بيند، به طوري كه گويا آثار آنان را نمي‏توانند نقادي كنند و تحت تأثير آنان قرار مي‏گيرند. شايد علت عدم اجازه ورود برخي منابع به نمايشگاه كتاب تهران، اين نگرش باشد. نظر شما چيست؟

P به نظر من قرآن‏پژوهان و مفسران ايراني ضعيف‏تر نيستند و دليل اين داوري، آثاري است كه در اين مدت در ايران عرضه شده است. نكته اينجاست كه در اين مسائل، عده‏اي بدون تخصص و تبحر, قيم مآبانه تصميم‏گيري مي‏كنند. در دنياي جديد, ارتباطات گسترش فوق العاده يافته و به هر حال آثار چاپ خارج به ايران مي‏رسد. اما اگر اين آثار از طريق نمايشگاه كتاب بيايد, پيامدهاي مطلوب‏تري دارد چون در معرض مطالعه افراد بيشتري قرار مي‏گيرد و بررسي و نقادي مناسب‏تري روي آنها انجام مي‏پذيرد. از سوي ديگر قرآن‏پژوهان ما كه خود كارشناس هستند, قدرت تشخيصِ خوب و بد را دارند و نيازي به مميزي و اعمال تشخيص ديگران نيست. تنها نتيجه اين عمل, محروم كردن عده‏اي از محققان و نويسندگان از تحولات و آثار بيروني است.

         

ط         چنانكه مي‏دانيد درعرصه مسائل و مباحث قرآني هم گرايشها و ديدگاههاي مختلف وجود دارد. برخي از اين ديدگاهها ناشي از بنيانهاي فرقه‏اي است و برخي به اوضاع و شرايط عصري باز مي‏گردد. به نظر جناب‏عالي آيا نمايشگاه بين المللي كتاب تهران مي‏تواند در زمينه تقريب ديدگاهها و نزديك سازي رويكردها مؤثر باشد؟

P چون نمايشگاه حالتي دارد كه مي‏بايد اكثر يا همه آثار را يكجا عرضه كند, خود به خود در اذهان مشتريان و بازديد كنندگان نوعي تعددگرايي و عادت به چند گونه نگري پديد مي‏آيد. فرض كنيد در يك غرفه، از آثار نصر حامد ابوزيد گرفته تا آثاري مانند المفردات راغب اصفهاني و آثاري از مكتب خولي مانند الفن القصصي في القرآن از محمد احمد خلف الله و تفسيرهاي سني و شيعي در اختيار قرار مي‏گيرد. بازتاب طبيعي اين وضعيت، القاي اين مطلب است كه همه مذاهب و فرقه‏ها و گرايشها به قرآن پرداخته‏اند. بنا بر اين پذيرش نوعي كثرت‏گرايي و قبول نوعي همزيستي مسالمت آميز و دست كشيدن از خصومتهاي بيجا كه مقدمه تقريب فكري است, به طور طبيعي اتفاق مي‏افتد.

      البته در اينجا تذكر چند نكته ضرورت دارد. تقريب، فرآيندي است كه بايد در همه كشورها عملي گردد. اگر فقط نمايشگاه بين المللي كتاب ايران، كتابهاي آنها را اجازه ورود دهد و كتابهاي ايراني در نمايشگاههاي خارج از كشور مثلاً در عربستان عرضه نشود فرآيند تقريب تكميل نمي‏شود و نزديك سازي به طور يك طرفه صورت مي‏گيرد. يعني بايد پروتكل‏هاي همكاري بين مسئولان نمايشگاه كتاب تهران و نمايشگاههاي جهان عرب برقرار شود تا اين موازنه و معادله كامل گردد. بله، اگر اين موازنه دو طرفه نشود, فرهنگِ يك طرفه تسلط مي‏يابد.

 كار ديگري كه نمايشگاه كتاب مي‏تواند انجام دهد, دعوت از متفكران و نويسندگان اسلامي براي حضور در نمايشگاه است. اين حركت مي‏تواند به نزديك ساختن انديشه‏ها كمك كند.

      از سوي ديگر رايزني و اعمال تدابير و طرحهاي مختلف ديپلماتيك براي صدور كالاهاي فرهنگي ايران, سالها دچار ركود بود ولي در چند سال اخير مي‏توان گفت كه كارهايي در دستِ انجام بوده است. البته اين حركت بايد به طور جدي دنبال شود.

 

ط         شما گمان نمي‏كنيد كه صِرف عرضه كتاب، فرآيند تقريب را تكميل نمي‏كند و نياز به كارهاي جنبي ديگر هم هست؟

P بله، در تمامي عرصه‏هاي فرهنگي, هر كالاي فرهنگي نياز به پردازش دارد.. براي نمونه كتابهاي قرآني, كالاهاي صامتي هستند كه نياز به سخنگو دارند تا آنها را بالعيان متجلي سازد. اين كار در نمايشگاهها معمولا با برنامه‏هاي جنبي، يعني برگزاري همايشها و ميزگردها انجام مي‏يابد. در نمايشگاه كتاب بيروت - در ميان نمايشگاه و اطراف آن - نشست‏هاي متعدد به شكل قهوه‏خانه‏اي تشكيل مي‏شد كه به اطلاع‏رساني در مورد كتابها و نقد آنها مي‏پرداخت. در نمايشگاه بايد مسئولان نمايشگاه يا اوقاف با كارشناسان ورزيده در جلسات علمي و در عين حال جذاب، به كتابهاي قرآني بپردازند.

      به نظر مي‏رسد نمايشگاه كتاب تهران بايد براي دو سطح عمومي و تخصصي، برنامه‏ريزي كند؛ يعني برنامه‏هاي ويژه‏ براي متخصصان هر رشته از جمله علوم قرآني داشته باشد. حتي مي‏توان در خود نمايشگاه بزرگ كتاب تهران, نمايشگاههاي تخصصي كوچكتري برگزار كرد و از صاحب‏نظران هر رشته دعوت به عمل آورد.

 

ط         پيامدهاي مثبت يا منفيِ ممنوع كردن برخي كتابهاي قرآني چيست؟ برخي به پيامدهاي منفي اين مميزي اشاره دارند و آن را موجب گسست فرهنگي پژوهشگران ايراني از جهان اسلام مي‏دانند.

P   من در زمينه اين مميزي، اطلاع درستي ندارم. اگر چنين چيزي صحت داشته باشد، چه در زمينه مسائل قرآني باشد و چه در مسائل غير قرآني, نه تنها حركت مفيدي نيست بلكه مضر هم هست. ما بايد به سمت گسترش اطلاع‏رساني و ارتقاي سطح علمي جامعه برويم و در اين زمينه از انديشه‏ مخالف هراس نداشته باشيم. اين انديشه مخالف است كه موجب تضارب آراء مي‏‏شود. انديشه مخالف است كه موجب تحريك ذهن‏هاي نقاد مي‏گردد. از سويي افكار ناصحيحِ ما پالايش مي‏شود و از سويي انديشه‏هاي ديگر مورد نقد قرار مي‏گيرد.

در جهان اسلام, كشورهايي مانند مالزي و اندونزي يا لبنان و امارات به آخرين فن‏آوري‏هاي اطلاع‏رساني مجهز هستند. كانال‏هاي مختلف تلويزيوني و راديويي در اختيار دارند و اخبار فرهنگي را به همه جا و به سرعت مخابره مي‏كنند.

 از سوي ديگر, تضارب آراء مي‏تواند رشد و بالندگي ايجاد كند و حتي به برتري فرهنگي بينجامد. انزواي فرهنگي همچون انزواي سياسي موجب ركود و عقبگرد خواهد شد.

     

ط         از فرصتي كه در اختيار فصلنامه گذاشتيد، سپاسگزاريم. اميدواريم در فرصتهاي آتي از ديگر نظرات جناب‏عالي استفاده كنيم.